علف؛ اعتیاد و آسیب روانی یا تفنن و حال خوش؟
فهیمه خضر حیدری
📻مجله تابو- عدهای از متخصصان مصرف گاه گاه و تفننی علف یا مارجوانا را مضر نمیدانند و عدهای میگویند حتی یک بار مصرف این مواد میتواند آثار غیرقابل بازگشتی روی مغز انسان بگذارد، چه برسد به مصرف مداوم آن. دکتر تقی کیمیایی اسدی و دکتر فوژان زینی این هفته در تابو درباره همین موضوع بحث میکنند.
@RadioFarda
@RadioFarda
روح، نوروساینس و نوروفلسفه
دکتر تقی کیمیایی اسدی
جلسه پرسش و پاسخ: روح، نوروساینس، نوروفلسفه و نوروکاگنیتیو
دکتر تقی کیمیایی اسدی _ متخصص مغز و اعصاب، فوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی، استاد سابق دانشگاه، نویسنده و مترجم کتابهای علمی
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@taghi_kimyai
دکتر تقی کیمیایی اسدی _ متخصص مغز و اعصاب، فوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی، استاد سابق دانشگاه، نویسنده و مترجم کتابهای علمی
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@taghi_kimyai
علم و دین ( جلسه نقد و بررسي کتاب)
دکتر تقی اسدی کیمیائی
فایل صوتی نقد و بررسی
و پرسش و پاسخ در رابطه با کتاب:
#پنج_سوال_علم_و_دین
با حضور
دکتر #تقی_کیمیائی_اسدی
(مترجم کتاب )
. برگزار شده در انجمن گفتگوی آوای بوف
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/JMgAMERPk2ujUw7gslASBw
و پرسش و پاسخ در رابطه با کتاب:
#پنج_سوال_علم_و_دین
با حضور
دکتر #تقی_کیمیائی_اسدی
(مترجم کتاب )
. برگزار شده در انجمن گفتگوی آوای بوف
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/JMgAMERPk2ujUw7gslASBw
خوابهای سفارشی همسران شهدا
مجتبی واحدی (معاون سابق وزارت دارایی): در مورد توئیت مهدی فضائلی در خصوص خواب یکی از همسران شهدا. متن توئیت از این قرار بود: ...همسر شهیدش را در خواب میبیند. شهید به ایشان گفته بود اینجا پرونده فلسطین دست حاج قاسم است
https://www.youtube.com/watch?v=SCHEdaucm6M
مجتبی واحدی (معاون سابق وزارت دارایی): در مورد توئیت مهدی فضائلی در خصوص خواب یکی از همسران شهدا. متن توئیت از این قرار بود: ...همسر شهیدش را در خواب میبیند. شهید به ایشان گفته بود اینجا پرونده فلسطین دست حاج قاسم است
https://www.youtube.com/watch?v=SCHEdaucm6M
YouTube
خواب های سفارشی همسران شهدا
Forwarded from دکتر تقی کیمیایی اسدی (Taghi Kimyai-asadi)
شاید می دانید که انسان حافظه های گوناگونبا زیربناهای مغزی متفاوتی دارد. یکی از مهمترین انها حافظه ی کار است که قبلا بعنوان حافظه ی نزدیک خوانده می شد. این حافظه در واقع همان ذهن یا مجموعه ی نمایانگرانی است که قشر جلوپیشانی برای انجام رساندن کار در دست یا فکر فعالش در اختیار می گیرد. این حافظه چهار بخش دارد. یکی اطلاعات فضائی از محرکات و رابطه ی انها با وجود خود شخص است. از این نظر وجود شخص مرکز جهان قرار دارد و همه چیز با موقعیت فضائی آن قیاس می شود. مرکز فرایند آن کهمحصولاتش را در اختیار قشر جلوپیشانی قرار می دهد لوب آهیانه ای بخصوص در طرف راست است. دومین بخش محتوای صداهای گوناگونمنجمله صداهای انسانها هستند که در قشر گیجگاهی فرایند و رمزگشائی شده و محتویاتش را در اختیار قشر جلوپیشانی می گذارد. بخش سوم سیستم حافظه بخصوص حافظه ی اپیزودیک یا اتفاقی است که برای شناخت نمایانگران محرکات لازممی اید. محل فرایند این ها در همان قشرهائی هستند که در گام اول در انها فرایند شده و توسط هیپوکمپ به حافظه ی بلند مدت تبدیل شده اند. بخش چهارم همان مدیرکل یا CEO وجود انسان یعنی قشر جلو پیشانی است. این قشر با ارتباط داشتن با همه ی مغز هر اطلاعی را که لازم داشته باشد با فعال کردن آن ناحیه بصورت میدان الکتریکی در اختیار می گیرد. این قشر می تواند تا حداکثر سه ثانیه هر ناحیه ی لازمی را فعال نگهدارد و بعد از آن ناحیه ی مذکور از فعالیت می افتد. به این جهت است که محتوای ذهن هر سه ثانیه عوض می شود و هرگز تکرار نمی شود. چون هر کدام از سه جنبه ی فوق بطور مستمری تغییر پیدا می کنند. فقط در موارد توهمی و اختلال مغزی مانند صرع های لوب گیجگاهی ممکن است محتوای آگاهی تکرار شوند. تخمین زده شده که اگر یک انسانی به اندازه ی عمر منظومه ی شمسی یعنی ده میلیارد سال زندگی کند مغزش آن قدر تنوع اتصالی دارد که هر گز محتوای آگاهی یا ذهنش تکرار نمی شود. جالب این است که مقدار محتوای حافظه ی کار با ضریب ذکاوتی رابطه ی مستقیم دارد. چونذکاوت انسانها به تواناتصالات بخش های مختلف قشرجلوپیشانی بخصوص سطح تحتانی ان با شکنج پیشانی تحتانی و قشر سینگولیت و بقیه ی مغز دارد. لذا قشر جلوپیشانی انسان با ذکاوت که بطور سرشتی چنین اتصالات فربهی دارد هنگام حل مسائل اطلاعات انبوه تری در اختیار می گیرد و لذا با سرعت بیشتر و بطور بهینه تری مسائل را حل و فصل می کند و در این مواقع کمتر دچار شبهه می شود. حتما یادتان هست که شاگردان باذکاوت کلاس از همه زودتر امتحانات را تماممی کردند.
Forwarded from دکتر تقی کیمیایی اسدی (Taghi Kimyai-asadi)
گاهگاهی ناامیدی از امکان نجات فرهنگ تخریب شده توسط ملاها بگوش می رسد. اما سیستمحیاتی بشدت انعطاف پذیر است. نوعی ماهی در عمق تاریک اقیانوس زندگی می کند که با داشتن چشم توان بینائی ندارد. اگر به سطح اورده شود بعد از دوسه نسل دوباره دید پیدا می کند.
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
👈👈 در دفاع از لایحه «مشارکت عمومی - خصوصی»
✍️ محسن رنانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از انتشار یادداشت «آخرین قهوه با آقای روحانی» که من در مورد ظرفیت فسادآفرین بالقوهای که در «لایحه مشارکت عمومی- خصوصی» وجود دارد مطالبی را طرح کردم، نکاتی در دفاع از آن، یا نقد به مطلب من گفته و منتشر شد. دوست خوبم دکتر نعمت الله اکبری، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان که چند سالی است ریاست سازمان مدیریت و برنامهریزی استان اصفهان را نیز برعهده دارد و من به دانش، تجربه و تعهد او اعتقاد راسخ دارم، در یک نشست برخط، مطلب مرا نقد کرد. از او خواهش کردم که نکات مورد نظر خود را به صورت مشروح در یک فایل صوتی بیان کند تا به اطلاع خوانندگان مطالب خودم برسانم. فایل صوتی زیر، توضیحات ایشان در دفاع از لایحه است.
گرچه در پاسخ به توضیحات ایشان و متنی که در سایت سازمان برنامهوبودجه کشور به قلم یکی از مدیران محترم آن سازمان منتشر شده است و لحنی غیرکارشناسی همراه با اتهام زنی دارد، یک یادداشت مفصل دیگر نوشتم؛ اما در چند روز اخیر، وقتی دیدم حساسیت لازم در مورد این لایحه ایجاد شده است و برخی نهادهای مدنی، پیگیر اصلاح و شفافیت این لایحه شدهاند، تصمیم گرفتم متن دوم را منتشر نکنم. چون غرض من ایجاد کشمکش زبانی و جبههبندی کارشناسی در مساله لایحه نبود؛ دغدغهای بود که باید به گوش آنان که مسئولیت دارند میرسید که خوشبختانه رسید.
اما یادآوری میکنم که رسوایی سقوط بورس و سود چند صد درصدی برخی از سازمانها و نهادهای وابسته به حکومت، که دقیقا قبل از سقوط بورس از آن خارج شدند، و نیز رسوایی اخیر دستکاری مقامات مجلس در ارقام قانون بودجه، به ما هشدار میدهد که دیگر هیچ قانونی در این کشور، حتی تصویب قوانین بسیار مترقی، کمکی به اصلاح امور نخواهد کرد. دیگر نه افراد، بلکه سازوکارها فسادآمیز شدهاند. به همین خاطر به گمان من از این پس تنها و تنها وقتی میتوانیم از غیرفسادآمیز بودن لایحه «مشارکت عمومی – خصوصی» و هر قانون یا مصوبه دیگری که در این ساختار سیاسی تصویب میشود مطمئن باشیم که ببینیم در متن طرح، لایحه، قانون، آییننامه اجرایی و دستورالعملها، سازوکاری برای نظارت عمومی مردم، یا نهادهای مدنی یا کارشناسان مستقل تعبیه شده باشد.
کارآمدی دستگاههای نظارتی در کشورما از دست رفته است و خودِ آنها نیز گرفتار سازوکارهای فسادآمیز شده اند. در این وضعیت، چارهای نیست جز پناه بردن به شفافیت تمام عیار با نظارت جامعه و نهادهای مدنی و کارشناسان مستقل. بنابراین اگر به لایحه «مشارکت عمومی- خصوصی» بخشی افزوده شود که امکان نظارت مردم و نهادهای مدنی و کارشناسان و انجمنهای مستقل بر تمامی مراحل واگذاریها و مشارکتها را فراهم آورد و هیچ راهی برای مخفی سازی منافعی که در این قراردادها دادوستد میشود باقی نگذارد، آنگاه میتوان گفت این لایحه ظرفیت فسادآفرینیاش محدود شده است. و البته تعبیه چنین سازوکار شفافیتآوری را نباید به آییننامههای اجرایی آن موکول کنیم. مطمئن باشیم که آن آییننامه در پشت درهای بسته و با لابی گروههای رانتجو نوشته خواهد شد؛ پس از هماکنون و در متن خود قانون، سازوکارهای شفافیتآفرین را تعبیه کنیم و منتظر آییننامه نمانیم.
محسن رنانی / ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
توضیحات دکتر اکبری را فایل زیر بشنوید:
https://t.me/RenaniMohsen/17
👇👇👇👇
.
.
👈👈 در دفاع از لایحه «مشارکت عمومی - خصوصی»
✍️ محسن رنانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از انتشار یادداشت «آخرین قهوه با آقای روحانی» که من در مورد ظرفیت فسادآفرین بالقوهای که در «لایحه مشارکت عمومی- خصوصی» وجود دارد مطالبی را طرح کردم، نکاتی در دفاع از آن، یا نقد به مطلب من گفته و منتشر شد. دوست خوبم دکتر نعمت الله اکبری، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان که چند سالی است ریاست سازمان مدیریت و برنامهریزی استان اصفهان را نیز برعهده دارد و من به دانش، تجربه و تعهد او اعتقاد راسخ دارم، در یک نشست برخط، مطلب مرا نقد کرد. از او خواهش کردم که نکات مورد نظر خود را به صورت مشروح در یک فایل صوتی بیان کند تا به اطلاع خوانندگان مطالب خودم برسانم. فایل صوتی زیر، توضیحات ایشان در دفاع از لایحه است.
گرچه در پاسخ به توضیحات ایشان و متنی که در سایت سازمان برنامهوبودجه کشور به قلم یکی از مدیران محترم آن سازمان منتشر شده است و لحنی غیرکارشناسی همراه با اتهام زنی دارد، یک یادداشت مفصل دیگر نوشتم؛ اما در چند روز اخیر، وقتی دیدم حساسیت لازم در مورد این لایحه ایجاد شده است و برخی نهادهای مدنی، پیگیر اصلاح و شفافیت این لایحه شدهاند، تصمیم گرفتم متن دوم را منتشر نکنم. چون غرض من ایجاد کشمکش زبانی و جبههبندی کارشناسی در مساله لایحه نبود؛ دغدغهای بود که باید به گوش آنان که مسئولیت دارند میرسید که خوشبختانه رسید.
اما یادآوری میکنم که رسوایی سقوط بورس و سود چند صد درصدی برخی از سازمانها و نهادهای وابسته به حکومت، که دقیقا قبل از سقوط بورس از آن خارج شدند، و نیز رسوایی اخیر دستکاری مقامات مجلس در ارقام قانون بودجه، به ما هشدار میدهد که دیگر هیچ قانونی در این کشور، حتی تصویب قوانین بسیار مترقی، کمکی به اصلاح امور نخواهد کرد. دیگر نه افراد، بلکه سازوکارها فسادآمیز شدهاند. به همین خاطر به گمان من از این پس تنها و تنها وقتی میتوانیم از غیرفسادآمیز بودن لایحه «مشارکت عمومی – خصوصی» و هر قانون یا مصوبه دیگری که در این ساختار سیاسی تصویب میشود مطمئن باشیم که ببینیم در متن طرح، لایحه، قانون، آییننامه اجرایی و دستورالعملها، سازوکاری برای نظارت عمومی مردم، یا نهادهای مدنی یا کارشناسان مستقل تعبیه شده باشد.
کارآمدی دستگاههای نظارتی در کشورما از دست رفته است و خودِ آنها نیز گرفتار سازوکارهای فسادآمیز شده اند. در این وضعیت، چارهای نیست جز پناه بردن به شفافیت تمام عیار با نظارت جامعه و نهادهای مدنی و کارشناسان مستقل. بنابراین اگر به لایحه «مشارکت عمومی- خصوصی» بخشی افزوده شود که امکان نظارت مردم و نهادهای مدنی و کارشناسان و انجمنهای مستقل بر تمامی مراحل واگذاریها و مشارکتها را فراهم آورد و هیچ راهی برای مخفی سازی منافعی که در این قراردادها دادوستد میشود باقی نگذارد، آنگاه میتوان گفت این لایحه ظرفیت فسادآفرینیاش محدود شده است. و البته تعبیه چنین سازوکار شفافیتآوری را نباید به آییننامههای اجرایی آن موکول کنیم. مطمئن باشیم که آن آییننامه در پشت درهای بسته و با لابی گروههای رانتجو نوشته خواهد شد؛ پس از هماکنون و در متن خود قانون، سازوکارهای شفافیتآفرین را تعبیه کنیم و منتظر آییننامه نمانیم.
محسن رنانی / ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
توضیحات دکتر اکبری را فایل زیر بشنوید:
https://t.me/RenaniMohsen/17
👇👇👇👇
.
.
Telegram
Renani Mohsen / رنانی - محسن
در دفاع از لایحه «مشارکت عمومی - خصوصی»
دکتر نعمت الله اکبری / ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
کانال تلگرامی محسن رنانی
منتشر شده در لینک زیر:
https://t.me/Renani_Mohsen/383
.
.
دکتر نعمت الله اکبری / ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
کانال تلگرامی محسن رنانی
منتشر شده در لینک زیر:
https://t.me/Renani_Mohsen/383
.
.
Forwarded from شبکه توسعه
چرا ایران عقب ماند؟ جلد۲.pdf
1.4 MB
🔳⭕️چرا ایران عقب ماند و توسعه پیدا نکرد؟ جلد۲
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️دکتر کاظم علمداری؛ استاد دانشگاه های لس آنجلس، نورث ریج و ...
▫️دکتر حسین عظیمی آرانی، دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد
▫️استاد علی رضاقلی، پژوهشگر برجسته و دانش آموخته دانشگاه سوربن
هر کدام از منظری به این سوال پاسخ می دهند.
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️دکتر کاظم علمداری؛ استاد دانشگاه های لس آنجلس، نورث ریج و ...
▫️دکتر حسین عظیمی آرانی، دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد
▫️استاد علی رضاقلی، پژوهشگر برجسته و دانش آموخته دانشگاه سوربن
هر کدام از منظری به این سوال پاسخ می دهند.
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️به خرداد پر حادثه عادت نکنیم!
🖋️علی سرزعیم و امیر ناظمی
همه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسبوکار صحبت میکنند و کسی تردیدی ندارد که وضع اقتصادی موجود نامطلوب است. از آن طرف بعید است کسی نداند بهبود وضعیت اقتصادی با افزایش سرمایهگذاری ممکن میشود.
سرمایهگذاری یعنی چه؟
امروز هزینه قطعی کنی به امید این که در آینده درآمدی کسب کنی که در نهایت برایت بهصرفه باشد.
پس تصمیم سرمایهگذاری به معنی انتخاب هزینه قطعی امروز به امید درآمد غیرقطعی فرداست. هرچه آینده غیرقطعیتر باشد سرمایهگذاران رغبت کمتری به سرمایهگذاری خواهند داشت و سوداگری جایگاه بهتری مییابد. اگر آینده نامشخص باشد شما ترجیح میدهید کارخانه تولید کنید یا سکه بخرید و در کنجی پنهان کنید؟ تشخیص آن سخت نیست که چرا سوداگری رفتار غالب مردم در شرایط عدماطمینان است.
چرا مردم دسته دسته به بازار ارز، سکه، سهام، رمزارز و ... پناه می برند؟ چون اقتصاد ایران دچار عدماطمینان است و هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست. اگر شرایط باثبات شود بازی میتواند تغییر کند. در شرایط باثبات اگر سیاستهای مداخلهای دولت اصلاح شود، افراد ممکن است سرمایهگذاری و ایجاد کسبوکار و شغل را ترجیح دهند؛ خصوصا وقتی که بازده کارآفرینی و سرمایهگذاری بلندمدت بیشتر از بازده سوداگری شود.
این ثبات و بیثباتی در اقتصاد ریشه در کجا دارد؟ از ثبات و بی ثباتی در عالم سیاست!
جامعه ما امروز نمیداند بالاخره رابطه ما با دنیا چگونه میشود؟ نمیداند سیاستمداران قرار است کشور را به انزوای کرهشمالی بکشانند یا راه تنفس را باز کنند؟ نمیدانند سیاستهای پوپولیستی را به کار خواهند گرفت یا سیاستهای منطقی را. نمیدانند دولت واقعا میخواهد بخش خصوصی بزرگ در کشور شکل بگیرد یا نه؟ دولت میخواهد با کشورهای همسایه به همزیستی مسالمتآمیز برسد یا نه؟
◻️کارکرد نظام حکمرانی قاعدهمند well functioning این است که قواعدی در بازار سیاست ایجاد کند که ثبات بیشتری در عالم سیاست ایجاد کند و دنیای پرآشوب سیاست را تا جای ممکن پیشبینیپذیر کند. در چنین نظامی احزاب شناسنامهدار فعالند، ایدهها و راهحلها سالهاست ارائه میشود، روسای حزب معلومند و تا حد خوبی مشخص است که اگر فلان حزب رای بیاورد چه کسی کابینه را تشکیل خواهد داد و چه سیاستی در عرصه اقتصادی، سیاست داخلی، رفاهی، تجاری و بینالمللی خواهد داشت.
◻️اما نظام حکمرانی بیقاعده و بیمار ill-functioning این است که سیاست شخصی شده و طبیعتا به کلی غیرقابل پیشبینی میشود و تصمیمات معطوف به احوالات شخصی، ترجیحات فردی، سفارش نزدیکان، تصمیمات دقیقه نودی، توصیههای ناگهانی و هیجانات شخصی... است.
در چنین نظام سیاسی بیمار و بیقاعدهای است که پیوسته در انتخاباتها ناگهان افراد جدیدی بروز میکنند و اتفاقاً رای میآورند! و همه شگفتزده می شوند. متاسفانه ما از سال 1376 تا به امروز در همه دولتهای اول شگفتزده شدهایم و بدتر آنکه از این شگفتیها ذوقزده هستیم و تصور میکنیم این از مزیت نظام سیاسی ماست و برایش شعر میسراییم که «ما به خرداد پرحادثه عادت داریم».
نشانههای نظام حکمرانی بیمار و بیقاعده را با هم مرور کنیم: حدود یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده و هنوز معلوم نیست که چه کسانی نهایتا نامزد هستند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی تایید خواهند شد. هنوز معلوم نیست چه ائتلافهایی در سطح نیروهای سیاسی برقرار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که برنامه های رقیب کدامند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی اعضای کابینه آینده خواهند بود. هنوز معلوم نیست آینده سیاسی ایران چطور خواهد بود.... آیا با این حجم از عدمقطعیت رونق تولید دستیافتنی است؟
تا زمانی که نظام حکمرانی بیمار وجود دارد، ایرانیان نیز پریشان رفتار خواهند بود! پریشانرفتاری اجتماعی ریشه در عدمقطعیت اقتصادی و عدمقطعیت اقتصادی، ریشه در نظام حکمرانی سراسر بیمار دارد!
☑️⭕️پرسش راهبردی:
از خود بپرسیم:
◾️آیا بعد از سال ها سعی و خطا، نباید یک بار دیگر به جایگاه احزاب شناسنامه دار در نظام حکمرانی کشور فکر کنم؟
◾️آیا در آلمان هم به اندازه ایران عدمقطعیت وجود دارد؟ آنها چگونه این عدمقطعیت را مدیریت کردهاند؟
◾️چرا در برخی کشورها، کاندیداها از یک سال قبل معلومند و در ایران تا ظهر ثبت نام کاندیداها، در حال سورپرایز شدن هستیم؟ چند کشور در دنیا هستند که تا ظهر روز ثبت نام، شگفتیسازها به عرصه انتخابات میآیند؟
◾️چرا معرفی افراد برای تصدی پستهای حساس کشور بیشتر موردی-فردی است تا نهادی-قاعدهمند؟
◾️تا کی باید انتخابات شگفتانگیز را نقطه مثبت بدانیم و از نتایج تلخ آن برای اقتصاد و معیشت مردم بیخبر باشیم؟
این عدمقطعیتسازیهای سیاسی است که آرامش و زندگی را از ما ربوده است!
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋️علی سرزعیم و امیر ناظمی
همه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسبوکار صحبت میکنند و کسی تردیدی ندارد که وضع اقتصادی موجود نامطلوب است. از آن طرف بعید است کسی نداند بهبود وضعیت اقتصادی با افزایش سرمایهگذاری ممکن میشود.
سرمایهگذاری یعنی چه؟
امروز هزینه قطعی کنی به امید این که در آینده درآمدی کسب کنی که در نهایت برایت بهصرفه باشد.
پس تصمیم سرمایهگذاری به معنی انتخاب هزینه قطعی امروز به امید درآمد غیرقطعی فرداست. هرچه آینده غیرقطعیتر باشد سرمایهگذاران رغبت کمتری به سرمایهگذاری خواهند داشت و سوداگری جایگاه بهتری مییابد. اگر آینده نامشخص باشد شما ترجیح میدهید کارخانه تولید کنید یا سکه بخرید و در کنجی پنهان کنید؟ تشخیص آن سخت نیست که چرا سوداگری رفتار غالب مردم در شرایط عدماطمینان است.
چرا مردم دسته دسته به بازار ارز، سکه، سهام، رمزارز و ... پناه می برند؟ چون اقتصاد ایران دچار عدماطمینان است و هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست. اگر شرایط باثبات شود بازی میتواند تغییر کند. در شرایط باثبات اگر سیاستهای مداخلهای دولت اصلاح شود، افراد ممکن است سرمایهگذاری و ایجاد کسبوکار و شغل را ترجیح دهند؛ خصوصا وقتی که بازده کارآفرینی و سرمایهگذاری بلندمدت بیشتر از بازده سوداگری شود.
این ثبات و بیثباتی در اقتصاد ریشه در کجا دارد؟ از ثبات و بی ثباتی در عالم سیاست!
جامعه ما امروز نمیداند بالاخره رابطه ما با دنیا چگونه میشود؟ نمیداند سیاستمداران قرار است کشور را به انزوای کرهشمالی بکشانند یا راه تنفس را باز کنند؟ نمیدانند سیاستهای پوپولیستی را به کار خواهند گرفت یا سیاستهای منطقی را. نمیدانند دولت واقعا میخواهد بخش خصوصی بزرگ در کشور شکل بگیرد یا نه؟ دولت میخواهد با کشورهای همسایه به همزیستی مسالمتآمیز برسد یا نه؟
◻️کارکرد نظام حکمرانی قاعدهمند well functioning این است که قواعدی در بازار سیاست ایجاد کند که ثبات بیشتری در عالم سیاست ایجاد کند و دنیای پرآشوب سیاست را تا جای ممکن پیشبینیپذیر کند. در چنین نظامی احزاب شناسنامهدار فعالند، ایدهها و راهحلها سالهاست ارائه میشود، روسای حزب معلومند و تا حد خوبی مشخص است که اگر فلان حزب رای بیاورد چه کسی کابینه را تشکیل خواهد داد و چه سیاستی در عرصه اقتصادی، سیاست داخلی، رفاهی، تجاری و بینالمللی خواهد داشت.
◻️اما نظام حکمرانی بیقاعده و بیمار ill-functioning این است که سیاست شخصی شده و طبیعتا به کلی غیرقابل پیشبینی میشود و تصمیمات معطوف به احوالات شخصی، ترجیحات فردی، سفارش نزدیکان، تصمیمات دقیقه نودی، توصیههای ناگهانی و هیجانات شخصی... است.
در چنین نظام سیاسی بیمار و بیقاعدهای است که پیوسته در انتخاباتها ناگهان افراد جدیدی بروز میکنند و اتفاقاً رای میآورند! و همه شگفتزده می شوند. متاسفانه ما از سال 1376 تا به امروز در همه دولتهای اول شگفتزده شدهایم و بدتر آنکه از این شگفتیها ذوقزده هستیم و تصور میکنیم این از مزیت نظام سیاسی ماست و برایش شعر میسراییم که «ما به خرداد پرحادثه عادت داریم».
نشانههای نظام حکمرانی بیمار و بیقاعده را با هم مرور کنیم: حدود یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده و هنوز معلوم نیست که چه کسانی نهایتا نامزد هستند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی تایید خواهند شد. هنوز معلوم نیست چه ائتلافهایی در سطح نیروهای سیاسی برقرار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که برنامه های رقیب کدامند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی اعضای کابینه آینده خواهند بود. هنوز معلوم نیست آینده سیاسی ایران چطور خواهد بود.... آیا با این حجم از عدمقطعیت رونق تولید دستیافتنی است؟
تا زمانی که نظام حکمرانی بیمار وجود دارد، ایرانیان نیز پریشان رفتار خواهند بود! پریشانرفتاری اجتماعی ریشه در عدمقطعیت اقتصادی و عدمقطعیت اقتصادی، ریشه در نظام حکمرانی سراسر بیمار دارد!
☑️⭕️پرسش راهبردی:
از خود بپرسیم:
◾️آیا بعد از سال ها سعی و خطا، نباید یک بار دیگر به جایگاه احزاب شناسنامه دار در نظام حکمرانی کشور فکر کنم؟
◾️آیا در آلمان هم به اندازه ایران عدمقطعیت وجود دارد؟ آنها چگونه این عدمقطعیت را مدیریت کردهاند؟
◾️چرا در برخی کشورها، کاندیداها از یک سال قبل معلومند و در ایران تا ظهر ثبت نام کاندیداها، در حال سورپرایز شدن هستیم؟ چند کشور در دنیا هستند که تا ظهر روز ثبت نام، شگفتیسازها به عرصه انتخابات میآیند؟
◾️چرا معرفی افراد برای تصدی پستهای حساس کشور بیشتر موردی-فردی است تا نهادی-قاعدهمند؟
◾️تا کی باید انتخابات شگفتانگیز را نقطه مثبت بدانیم و از نتایج تلخ آن برای اقتصاد و معیشت مردم بیخبر باشیم؟
این عدمقطعیتسازیهای سیاسی است که آرامش و زندگی را از ما ربوده است!
شبکه توسعه
@I_D_Network
ویرگول
🔳⭕️به خرداد پر حادثه عادت نکنیم!
به خرداد پر حادثه عادت نکنیم! علی سرزعیم و امیر ناظمیهمه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسبوکار صحبت میکنند و…
«عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی نه عمق دارد و نه استراتژیک است!
- مرگ مشکوک برخی از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کمتر از یک هفته میتواند نشان از تشدید فشار علیه جمهوری اسلامی در منطقه باشد.
- در سوریه، اسما همسر بشار اسد، برای کاهش نفوذ جمهوری اسلامی با حمایت روسیه دستور تعطیلی برخی از نهادهای اقتصادی وابسته به تهران را صادر کرده است.
- در لبنان در پیامد کاهش حمایت مالی تهران از حزبالله به دلیل بحران اقتصادی ناشی از تحریمها، حسن نصرالله دست به دامان ثروتمندان محلی شده است.
- در عراق تشدید حملات موشکی و پهپادی شبهنظامیان وابسته به نیروی قدس وابسته به سپاه پاسداران به پایگاههای نظامی، حکایت از تشدید بحران در روابط تهران با بغداد دارد.
- ملاقات مقامات امنیتی پادشاهی سعودی و جمهوری اسلامی در بغداد بر سر جنگ در یمن، که طرفین آن را تکذیب کردند، از قرار معلوم با میانجیگری چین صورت گرفته است.
https://kayhan.london/fa/1400/02/04/%d8%b9%d9%85%d9%82-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%82-%d8%af
- مرگ مشکوک برخی از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کمتر از یک هفته میتواند نشان از تشدید فشار علیه جمهوری اسلامی در منطقه باشد.
- در سوریه، اسما همسر بشار اسد، برای کاهش نفوذ جمهوری اسلامی با حمایت روسیه دستور تعطیلی برخی از نهادهای اقتصادی وابسته به تهران را صادر کرده است.
- در لبنان در پیامد کاهش حمایت مالی تهران از حزبالله به دلیل بحران اقتصادی ناشی از تحریمها، حسن نصرالله دست به دامان ثروتمندان محلی شده است.
- در عراق تشدید حملات موشکی و پهپادی شبهنظامیان وابسته به نیروی قدس وابسته به سپاه پاسداران به پایگاههای نظامی، حکایت از تشدید بحران در روابط تهران با بغداد دارد.
- ملاقات مقامات امنیتی پادشاهی سعودی و جمهوری اسلامی در بغداد بر سر جنگ در یمن، که طرفین آن را تکذیب کردند، از قرار معلوم با میانجیگری چین صورت گرفته است.
https://kayhan.london/fa/1400/02/04/%d8%b9%d9%85%d9%82-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%82-%d8%af
KayhanLondon کیهان لندن
«عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی نه عمق دارد و نه استراتژیک است!
گفتگوها در وین در ارتباط با بازگشت آمریکا به توافق هستهای همچنان ادامه دارد. نمایندگان کشورهای شرکت کننده (آلمان، فرانسه، بریتانیا، چین، روسیه و جمهوری اسلامی) و البته آمریکا که به صورت غیرمستقیم حضور دارد، برای مشاوره با دولتهایشان اتریش را ترک کردند.…
زمینه فرهنگ استبدادی و دینگرایی در ایران
بهرام مشیری: ما ایرانیان مردمان استبدادزده و مستبد دوست هستیم. دوست داریم شانه از مسئولیت خالی کنیم و پشت دیگری پنهان شویم. ما چاپلوس و تنبلیم.
https://www.youtube.com/watch?v=qaoo_rdwPIs
بهرام مشیری: ما ایرانیان مردمان استبدادزده و مستبد دوست هستیم. دوست داریم شانه از مسئولیت خالی کنیم و پشت دیگری پنهان شویم. ما چاپلوس و تنبلیم.
https://www.youtube.com/watch?v=qaoo_rdwPIs
YouTube
زمینه فرهنگ استبدادی و دین گرایی در ایران 05032021
سرزمین جاوید
Audio
فایل صوتی دکتر کیمیایی اسدی
جلسه:بیستم ویکم پرسش و پاسخ با موضوع(ماهیت ذات فیزیکی)
برگزار کننده: دکتر تقی کیمیایی اسدی
متخصص مغز و اعصاب وفوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی
مکان_برگزاری: MODERN COGITATION
@modern_cogitation
@modern_cogitation_archive
جلسه:بیستم ویکم پرسش و پاسخ با موضوع(ماهیت ذات فیزیکی)
برگزار کننده: دکتر تقی کیمیایی اسدی
متخصص مغز و اعصاب وفوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی
مکان_برگزاری: MODERN COGITATION
@modern_cogitation
@modern_cogitation_archive
Forwarded from دانستنی های جالب 💯
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بمیرم برات آقای پهلوانی 😂😂😂
طفلک فکر کرد از همه همینجوری استقبال میشه اومد جلو فهمید نه از این خبرا نیست. فقط دخترا!! #تبعیض_جنسیتی
اونجا که یارو بهش گفت بیا اونور بابا😂😂
دلم براش کباب شد.
dokolism
| © @THEBEST_1 |
طفلک فکر کرد از همه همینجوری استقبال میشه اومد جلو فهمید نه از این خبرا نیست. فقط دخترا!! #تبعیض_جنسیتی
اونجا که یارو بهش گفت بیا اونور بابا😂😂
دلم براش کباب شد.
dokolism
| © @THEBEST_1 |
خدمت اجباری و نبرد، جنسیت پرستیِ دوم (تبعیض جنسیتی علیه مردان)
این مقاله ترجمه یکی از بخشهای کتاب «جنسیت پرستیِ دوم، تبعیض علیه مردان و پسران» نوشته دیوید بناتار با مشخصات ذیل است:
The Second Sexism: Discriminations Against Men and Boys, David Benatar, 2012, Wiley-Blakwell.
جنسیت پرستیِ دوم (تبعیض جنسیتی علیه مردان)
خدمت اجباری و نبرد
دیوید بِناتار
ترجمه: بهنام خداپناه
جنسیت پرستیِ دوم چیست؟
در آندسته جوامعی که در آنها تبعیض جنسی به عنوان امری خطا درنظر گرفته شده است، واکنش به این شکل تبعیض آندسته نگرشها و رویه هایی را هدف قرار داده است که (عمدتا) به ضرر زنان و دختران بوده است. در بالاترین شکل، تنها توجه بسیار اندکی به آندسته نمودهایی از تبعیض جنسی صورت گرفته است که قربانیان اصلیِ آنها مردان و پسران بوده اند. بازشناسیِ اندکی که نسبت به تبعیض علیه مردان وجود داشته است بسیار به ندرت به اصلاحات و بهبودی در این زمینه منتج شده است. بنا به این دلایل، ما می توانیم به تبعیض علیه مردان، با اتخاذ عبارت مشهور سیمون دوبوار[۱]، به عنوان «جنسیت پرستیِ دوم» اشاره کنیم. جنسیت پرستیِ دوم جنسیت پرستیِ مغفول است، جنسیت پرستی یی که حتی بوسیله اکثر کسانی که مخالف تبعیض جنسیتی هستند (یا دستکم ادعای چنین مخالفتی را دارند) نیز به جد گرفته نمی شود. این نه تنها به خاطر استلزاماتش برای تبعیضِ جاری علیه مردان بلکه همچنین به خاطر اینکه تبعیض علیه زنان نمی تواند بدون توجه به همه اَشکالِ جنسیت پرستی به خوبی مطرح شود مایه تاسف است.
خدمت اجباری و نبرد
شاید آشکارترین نمونه برای وضع نامناسب مردان، تاریخ طولانی مدتِ فشارهای اجتماعی و قانونی روی مردان، و نه زنان، برای ورود به ارتش و مبارزه در جنگ بوده است، که به موجب آن زندگیِ خود و سلامتِ روانی خود را به خطر بیاندازند. آنجا که فشار برای پیوستن به ارتش شکل خدمت اجباری را به خود گرفته است، هزینه های خودداری از این کار عبارت بوده از: تبعید تحمیل شده بر خود، زندانی کردن، حمله فیزیکی یا در شدیدترین شرایط اعدام.(۱) میلیونها مرد به خدمت اجباری گرفته شده و وادار به جنگیدن شده اند. خیلیهای دیگر نیز به زور به خدمت در نیروی دریایی واداشته می شدند. درحالیکه خدمت اجباری در شمار رو به رشدی از کشورها – دستکم تا به امروز- فسخ شده است، همچنان، به اشکال مختلفی، در بیش از ۸۰ کشور جهان همچنان بکار بسته می شود.(۲) این کشورها شامل بسیاری از لیبرال دموکراسیهای توسعه یافته هستند که در آنها موانع قانونی برای پیشرفت زنان (تقریبا) به طور کامل از میان برداشته شده است.
در زمانها و کشورهایی که فشار بر مردان برای پیوستن به ارتش اجتماعی و نه قانونی بوده است، هزینه های نام نویسی نکردن از سوی مردان یا شرمساری بوده و یا محرومیت از بسیاری از حقوق اجتماعی. چه بسا برای مردم در کشورهای معاصر غربی فهم این مطلب دشوار باشد که آن نیروها در بسترهای دیگر از چه قدرتی برخوردار بوده اند. اما، مردان جوان، و حتی پسرها، احساس کرده اند، و حتی این احساس در آنها بوجود آورده شده که مردانگی شان زیرسوال خواهد رفت اگر نتوانند برای خدمت در ارتش نام نویسی کنند. به عبارت دیگر، اگر آنها از پاسخ به فراخوان برای پیوستن به ارتش کوتاهی می کردند ترسو خوانده می شدند. زنان، بی توجه نسبت به مزیت خود در معاف شدن از چنین فشارها و انتظاراتی، گاهی در شرمسار کردنِ مردانی که همین زنان فکر می کردند که آنها باید برای نام نویسی داوطلب می شدند، پیشگام بوده اند.
یک نمونه ی خصوصا تصویری از این وضعیت کمپینی است در خلال جنگ جهانی اول، از سوی زنان بریتانیایی که پرهایی سفید -نمادی از ترسویی- را بین مردان جوانی توزیع می کردند که حاضر به پوشیدن یونیفورم ارتش نشده بودند.(۳) این پرها حتی بین پسرهای نوجوانی هم توزیع می شد که اصولا برای نام نویسی در ارتش خیلی جوان بودند.(۴) پسری با نام فردریک بروم[۲]، که در سن ۱۵ سالگی موفق به نام نویسی در ارتش شده بود، به جنگ رفت، اما در وضعیتی از تب بالا به انگلستان باز گردانده شد و سپس با اصرار پدرش، که شناسنامه اش را برای متقاعد ساختن مقامات ارائه کرده بود، از جنگیدن معاف شد. سپس، در حالیکه در سن ۱۶ سالگی در شهر خود از روی پلی عبور می کرد، چهار دختر فردریک جوان را دوره کرده و سه پَر سفید به او دادند. او بعدها این موقعیت را به این شکل به خاطر آورد:
بسیار احساس تحقیر و شرمساری کردم. به قدم زدن روی پل پایان دادم، در طرف دیگر آن سی و هفتمین اتحاد ارضی توپخانه صحراییِ سلطنتیِ لندن قرار داشت. مستقیم به آنجا رفتم و دوباره به ارتش ملحق شدم.(۵)
این مقاله ترجمه یکی از بخشهای کتاب «جنسیت پرستیِ دوم، تبعیض علیه مردان و پسران» نوشته دیوید بناتار با مشخصات ذیل است:
The Second Sexism: Discriminations Against Men and Boys, David Benatar, 2012, Wiley-Blakwell.
جنسیت پرستیِ دوم (تبعیض جنسیتی علیه مردان)
خدمت اجباری و نبرد
دیوید بِناتار
ترجمه: بهنام خداپناه
جنسیت پرستیِ دوم چیست؟
در آندسته جوامعی که در آنها تبعیض جنسی به عنوان امری خطا درنظر گرفته شده است، واکنش به این شکل تبعیض آندسته نگرشها و رویه هایی را هدف قرار داده است که (عمدتا) به ضرر زنان و دختران بوده است. در بالاترین شکل، تنها توجه بسیار اندکی به آندسته نمودهایی از تبعیض جنسی صورت گرفته است که قربانیان اصلیِ آنها مردان و پسران بوده اند. بازشناسیِ اندکی که نسبت به تبعیض علیه مردان وجود داشته است بسیار به ندرت به اصلاحات و بهبودی در این زمینه منتج شده است. بنا به این دلایل، ما می توانیم به تبعیض علیه مردان، با اتخاذ عبارت مشهور سیمون دوبوار[۱]، به عنوان «جنسیت پرستیِ دوم» اشاره کنیم. جنسیت پرستیِ دوم جنسیت پرستیِ مغفول است، جنسیت پرستی یی که حتی بوسیله اکثر کسانی که مخالف تبعیض جنسیتی هستند (یا دستکم ادعای چنین مخالفتی را دارند) نیز به جد گرفته نمی شود. این نه تنها به خاطر استلزاماتش برای تبعیضِ جاری علیه مردان بلکه همچنین به خاطر اینکه تبعیض علیه زنان نمی تواند بدون توجه به همه اَشکالِ جنسیت پرستی به خوبی مطرح شود مایه تاسف است.
خدمت اجباری و نبرد
شاید آشکارترین نمونه برای وضع نامناسب مردان، تاریخ طولانی مدتِ فشارهای اجتماعی و قانونی روی مردان، و نه زنان، برای ورود به ارتش و مبارزه در جنگ بوده است، که به موجب آن زندگیِ خود و سلامتِ روانی خود را به خطر بیاندازند. آنجا که فشار برای پیوستن به ارتش شکل خدمت اجباری را به خود گرفته است، هزینه های خودداری از این کار عبارت بوده از: تبعید تحمیل شده بر خود، زندانی کردن، حمله فیزیکی یا در شدیدترین شرایط اعدام.(۱) میلیونها مرد به خدمت اجباری گرفته شده و وادار به جنگیدن شده اند. خیلیهای دیگر نیز به زور به خدمت در نیروی دریایی واداشته می شدند. درحالیکه خدمت اجباری در شمار رو به رشدی از کشورها – دستکم تا به امروز- فسخ شده است، همچنان، به اشکال مختلفی، در بیش از ۸۰ کشور جهان همچنان بکار بسته می شود.(۲) این کشورها شامل بسیاری از لیبرال دموکراسیهای توسعه یافته هستند که در آنها موانع قانونی برای پیشرفت زنان (تقریبا) به طور کامل از میان برداشته شده است.
در زمانها و کشورهایی که فشار بر مردان برای پیوستن به ارتش اجتماعی و نه قانونی بوده است، هزینه های نام نویسی نکردن از سوی مردان یا شرمساری بوده و یا محرومیت از بسیاری از حقوق اجتماعی. چه بسا برای مردم در کشورهای معاصر غربی فهم این مطلب دشوار باشد که آن نیروها در بسترهای دیگر از چه قدرتی برخوردار بوده اند. اما، مردان جوان، و حتی پسرها، احساس کرده اند، و حتی این احساس در آنها بوجود آورده شده که مردانگی شان زیرسوال خواهد رفت اگر نتوانند برای خدمت در ارتش نام نویسی کنند. به عبارت دیگر، اگر آنها از پاسخ به فراخوان برای پیوستن به ارتش کوتاهی می کردند ترسو خوانده می شدند. زنان، بی توجه نسبت به مزیت خود در معاف شدن از چنین فشارها و انتظاراتی، گاهی در شرمسار کردنِ مردانی که همین زنان فکر می کردند که آنها باید برای نام نویسی داوطلب می شدند، پیشگام بوده اند.
یک نمونه ی خصوصا تصویری از این وضعیت کمپینی است در خلال جنگ جهانی اول، از سوی زنان بریتانیایی که پرهایی سفید -نمادی از ترسویی- را بین مردان جوانی توزیع می کردند که حاضر به پوشیدن یونیفورم ارتش نشده بودند.(۳) این پرها حتی بین پسرهای نوجوانی هم توزیع می شد که اصولا برای نام نویسی در ارتش خیلی جوان بودند.(۴) پسری با نام فردریک بروم[۲]، که در سن ۱۵ سالگی موفق به نام نویسی در ارتش شده بود، به جنگ رفت، اما در وضعیتی از تب بالا به انگلستان باز گردانده شد و سپس با اصرار پدرش، که شناسنامه اش را برای متقاعد ساختن مقامات ارائه کرده بود، از جنگیدن معاف شد. سپس، در حالیکه در سن ۱۶ سالگی در شهر خود از روی پلی عبور می کرد، چهار دختر فردریک جوان را دوره کرده و سه پَر سفید به او دادند. او بعدها این موقعیت را به این شکل به خاطر آورد:
بسیار احساس تحقیر و شرمساری کردم. به قدم زدن روی پل پایان دادم، در طرف دیگر آن سی و هفتمین اتحاد ارضی توپخانه صحراییِ سلطنتیِ لندن قرار داشت. مستقیم به آنجا رفتم و دوباره به ارتش ملحق شدم.(۵)
حتی در آن معدود جماعتهایی که زنان به خدمت اجباری گرفته شده اند، آنها تقریبا به شکل ثابتی با نرمی و مدارای بیشتری مورد رفتار قرار گرفته اند. از اینرو، اسرائیل، یکی از معدود دولتهای معاصر (و شاید تنها دولت لیبرال دموکرات) که در حال حاضر زنان را به خدمت سربازی می گیرد، خدمت سربازی در آنجا برای زنان در مقایسه با مردان به شکل خیلی خیلی کمتری طاقت فرساست. زنان کمتر از دو سال و مردان به مدت سه سال تمام به خدمت اجباری در می آیند.(۶) در حالیکه مردان تا سن ۵۴ سالگی به حالت رزرو در می آیند، زنان تنها تا سن ۲۴ سالگی اینگونه اند.(۷) علاوه بر این، زنانِ متاهل و نه مردان متاهل از خدمت معاف هستند. زنان همچنین به احتمال خیلی بیشتری بر اساس مبانی دیگر (همچون تعهداتِ مذهبی) معاف می شوند.(۸) مهمتر از همه، زنان به جنگیدن وادار نمی شوند و بدین وسیله از بدترین وجه زندگیِ نظامی معاف هستند.(۹) براستی، آنها عمدتا در مشاغلی جای می گیرند که مردانِ بیشتری را برای جنگیدن «فراهم آورند.»
برخی، کاملا به درستی، خاطرنشان کرده اند که تعریف «جنگیدن» اغلب تغییر می کند، با این نتیجه که گرچه زنان اغلب ظاهرا از شرایط جنگی کنار گذاشته می شوند، اما آنها گاهی عملا در فعالیت جنگیِ مخاطره آمیزی درگیر می شوند.(۱۰) این امر خصوصا در مورد ارتش ایالات متحده صادق است که، نظر به واقع هرچند نه به لحاظ حقوقی، زنان به شکل فزاینده ای در شرایطی هستند که زیر آتش دشمن قرار دارند. کینگزلی براون[۳] اذعان دارد به اینکه این سربازانِ زن به این معنا «در جنگ» هستند که با «خطراتِ جنگیدن» مواجه اند یا «در معرضِ آسیب» قرار دارند. اما طبق ادعای او این زنان در معنای دیگر و باریکتری که در اشاره به «دنبال دشمن کردن و نزدیک شدن به او برای اهداف کشتنش» است «در نبرد» نیستند.(۱۱) به عبارت دیگر، تفاوت بین «در معرضِ آسیب بودن» و «در نبرد» بودن (در معنای باریک آن) تفاوتی است بین امیدواری در دوری از برخورد با دشمن اما ناتوانی در آن با دنبال چنین برخوردی بودن و درگیر شدن با دشمن. علاوه بر این، صحت این مطلب به قوت خود باقی است که در آن مواضعِ نسبتا معدودی، هم به لحاظ تاریخی و هم جغرافیایی، که به زنان اجازه داده می شود تا نقش آفرینی کنند و خود را در معرض خطر بزرگتری قرار دهند، این امر نتیجه انتخاب خودِ آنها و نه زور و اجبار بوده است. از اینرو، حتی زنان معمولا تا حد ممکن از بدترین شرایطِ جنگیدن دور نگهداشته می شوند.
برخی خاطرنشان کرده اند که مستثنی ساختن زنان از جنگیدن در میدانهای نبرد به حفاظتِ همگانی از آنان در دوران جنگ منتج نگردیده است. آنجا که جنگها در قلمرو خانه صورت گرفته است، زنان مرتبا در بین تلفاتِ جنگ بوده اند. اما این مطلب همچنان صادق است که سناریوهایی از این دست بوسیله جوامع به عنوان انحرافی از نبردِ «ایدئال» دیده می شود که در آن جنگجویان (مرد) در فاصله ای از زنان و کودکانی که آنها ظاهرا از آنها محافظت می کنند به نبرد می پردازند. یک جامعه تلاش می کند تا از زنانِ خود و نه مردانش از خطراتِ تهدید کننده ی زندگی از ناحیه جنگ مراقبت به عمل آورد.
همچنین نباید فراموش کنید که جنگ تا چه اندازه وحشتناک است. شرایط در جنگ می تواند مخوف باشد. برای مثال، شرایط مورد مواجهه توسط نیروهای انگلیسی را ملاحظه کنید که در ۲۵ اکتبر ۱۴۱۵ به انتظار نبردِ آگینکورت[۴] نشسته بودند:
انتظار . . . باید کسب و کاری سرد، فاجعه بار و کثیف باشد. باران می بارید، زمین به تازگی شخم خورده بود، دمای هوا احتمالا چهار یا زیر ده درجه سانتیگراد بود و بسیاری از افراد از اسهال رنج می بردند. از آنجاییکه هیچکس احتمالا مجاز به ترک پست خود در زمان آماده باش نبود، این افراد که از بیماری رنج می بردند مجبور بودند همانجایی که ایستاده بودند قضای حاجت کنند. برای هر سرباز پیاده نظامِ بیچاره ای که پاپوش به تن داشت که به زره فلزی اش محکم شده بود، حتی همین هم ممکن نبود.(۱۲)
اینطور نیست که تنها اسهال شرط ضروریِ زبونیهایی از این دست بوده باشد:
همچنانکه برخورد با دشمن نزدیکتر می شود، انتظار ترس قوت می گیرد. اثراتِ بدنیِ این انتظار هجوم می آورد. ضربان قلب تندتر می شود، چهره غرق در عرق می شود و دهان خشک – این خشکی به اندازه ای است که مردان اغلب با دهانهای سیاه و لبهای خشک و ترک خورده از جنگ بیرون می آیند. فکها بازند و دندانها به هم می خورند، و یک مرد در تلاشی برای کنترل خود چه بسا فک خود را آنچنان محکم ببندد که برای روزها پس از آن احساس درد کند. بسیاری کنترل ادرار و مدفوع خود را از دست می دهند. تقریبا یک چهارم سربازانِ لشکر آمریکایی که در جنوب اقیانوس آرام مورد مصاحبه قرار گرفتند پذیرفتند که آنها خود را خراب کرده بودند و منظره سربازانی که فورا و پیش از آنکه دست به کار شوند کنترل ادرار خود را از دست می دهند به قدمتِ خودِ جنگ است.(۱۳)
برخی، کاملا به درستی، خاطرنشان کرده اند که تعریف «جنگیدن» اغلب تغییر می کند، با این نتیجه که گرچه زنان اغلب ظاهرا از شرایط جنگی کنار گذاشته می شوند، اما آنها گاهی عملا در فعالیت جنگیِ مخاطره آمیزی درگیر می شوند.(۱۰) این امر خصوصا در مورد ارتش ایالات متحده صادق است که، نظر به واقع هرچند نه به لحاظ حقوقی، زنان به شکل فزاینده ای در شرایطی هستند که زیر آتش دشمن قرار دارند. کینگزلی براون[۳] اذعان دارد به اینکه این سربازانِ زن به این معنا «در جنگ» هستند که با «خطراتِ جنگیدن» مواجه اند یا «در معرضِ آسیب» قرار دارند. اما طبق ادعای او این زنان در معنای دیگر و باریکتری که در اشاره به «دنبال دشمن کردن و نزدیک شدن به او برای اهداف کشتنش» است «در نبرد» نیستند.(۱۱) به عبارت دیگر، تفاوت بین «در معرضِ آسیب بودن» و «در نبرد» بودن (در معنای باریک آن) تفاوتی است بین امیدواری در دوری از برخورد با دشمن اما ناتوانی در آن با دنبال چنین برخوردی بودن و درگیر شدن با دشمن. علاوه بر این، صحت این مطلب به قوت خود باقی است که در آن مواضعِ نسبتا معدودی، هم به لحاظ تاریخی و هم جغرافیایی، که به زنان اجازه داده می شود تا نقش آفرینی کنند و خود را در معرض خطر بزرگتری قرار دهند، این امر نتیجه انتخاب خودِ آنها و نه زور و اجبار بوده است. از اینرو، حتی زنان معمولا تا حد ممکن از بدترین شرایطِ جنگیدن دور نگهداشته می شوند.
برخی خاطرنشان کرده اند که مستثنی ساختن زنان از جنگیدن در میدانهای نبرد به حفاظتِ همگانی از آنان در دوران جنگ منتج نگردیده است. آنجا که جنگها در قلمرو خانه صورت گرفته است، زنان مرتبا در بین تلفاتِ جنگ بوده اند. اما این مطلب همچنان صادق است که سناریوهایی از این دست بوسیله جوامع به عنوان انحرافی از نبردِ «ایدئال» دیده می شود که در آن جنگجویان (مرد) در فاصله ای از زنان و کودکانی که آنها ظاهرا از آنها محافظت می کنند به نبرد می پردازند. یک جامعه تلاش می کند تا از زنانِ خود و نه مردانش از خطراتِ تهدید کننده ی زندگی از ناحیه جنگ مراقبت به عمل آورد.
همچنین نباید فراموش کنید که جنگ تا چه اندازه وحشتناک است. شرایط در جنگ می تواند مخوف باشد. برای مثال، شرایط مورد مواجهه توسط نیروهای انگلیسی را ملاحظه کنید که در ۲۵ اکتبر ۱۴۱۵ به انتظار نبردِ آگینکورت[۴] نشسته بودند:
انتظار . . . باید کسب و کاری سرد، فاجعه بار و کثیف باشد. باران می بارید، زمین به تازگی شخم خورده بود، دمای هوا احتمالا چهار یا زیر ده درجه سانتیگراد بود و بسیاری از افراد از اسهال رنج می بردند. از آنجاییکه هیچکس احتمالا مجاز به ترک پست خود در زمان آماده باش نبود، این افراد که از بیماری رنج می بردند مجبور بودند همانجایی که ایستاده بودند قضای حاجت کنند. برای هر سرباز پیاده نظامِ بیچاره ای که پاپوش به تن داشت که به زره فلزی اش محکم شده بود، حتی همین هم ممکن نبود.(۱۲)
اینطور نیست که تنها اسهال شرط ضروریِ زبونیهایی از این دست بوده باشد:
همچنانکه برخورد با دشمن نزدیکتر می شود، انتظار ترس قوت می گیرد. اثراتِ بدنیِ این انتظار هجوم می آورد. ضربان قلب تندتر می شود، چهره غرق در عرق می شود و دهان خشک – این خشکی به اندازه ای است که مردان اغلب با دهانهای سیاه و لبهای خشک و ترک خورده از جنگ بیرون می آیند. فکها بازند و دندانها به هم می خورند، و یک مرد در تلاشی برای کنترل خود چه بسا فک خود را آنچنان محکم ببندد که برای روزها پس از آن احساس درد کند. بسیاری کنترل ادرار و مدفوع خود را از دست می دهند. تقریبا یک چهارم سربازانِ لشکر آمریکایی که در جنوب اقیانوس آرام مورد مصاحبه قرار گرفتند پذیرفتند که آنها خود را خراب کرده بودند و منظره سربازانی که فورا و پیش از آنکه دست به کار شوند کنترل ادرار خود را از دست می دهند به قدمتِ خودِ جنگ است.(۱۳)
شروع جنگ همانا و شروع تلفاتِ آن نیز همانا.(۱۴) میلیونها مرد در جنگ کشته شده اند. ضربه های سنگین با وسایل گوناگونی به آنها وارده شده، با شمشیر و توپ سرهای خود را از دست داده، با تبر تکه پاره شده، و هر جزئی از بدنشان – سر، قفسه سینه، شکم، اندامهای تناسلی و اعضای دیگر- قطعه قطعه شده است.(۱۵) آنها با گاز مسموم شده، زنده سوزانده شده، با هواپیما به سوی مرگشان سقوط کرده، غرق شده و از فشار ناشی از انفجار دچار خونریزی داخلی می شدند. برخی فورا می میرند. دیگران در اثر خونریزی جان می دهند، و تسلیم انواع عفونتها شده یا به شکل دیگری در اثر زخمهایشان در طول دوره هایی با مدت زمان متفاوت هلاک می شوند. برخی که به شکلی کشنده آسیب می دیدند در میدان نبرد به آرامی جان می دادند زیرا تخلیه به موقع برای درمانِ پزشکی غیرممکن بود.
اما همه تلفات مهلک نیستند. برخی نسبتا خفیفند، با این حال در مقایسه با زنان که با معاف شدن از جنگ از چنین آسیبهایی نجات می یافتند یک عدم مزیت به شمار می روند.(۱۷) اما آسیبهای جدی شدیدا معمول هستند. مردان اعضا، فک، بینی، گوش و چشمانشان را از دست داده اند. آنها به شیوه های بسیاری کور، کر، فلج و معیوب شده اند. اما همه زخمها فیزیکی نیستند. آسیبهای روانیِ[۵] جنگ، و مصدومیت، شاهدی است بر مرگهای وحشتناک و زخمهای همراهان، و حتی تحمیل چنین چیزهایی بر دشمنان نیز می تواند به آسانی باعث آسیبهای روانی گردد.(۱۸) سربازان می توانند دهه ها به خاطر تجربیاتِ جنگی شان شبح زده شوند، و زندگی هایشان به هزاران شیوه به شکلی منفی متاثر گردد.
وحشتهای جنگ چنانند که سربازانِ بسیاری – حتی کسانیکه به صورت داوطلبانه به جنگ می آیند، اما خصوصا سربازانِ اجباری- به جای ماندن، میدان جنگ را ترک می کنند. فشارها علیه فرار از خدمت تاحدی اجتماعی است. مردان، اگر قرار باشد که آبروی خود را حفظ کنند باید شجاعانه و «با افتخار» عمل کنند. اما این فشارها برای اینکه همه مردان را در صفوف نبرد حفظ کند ناکافی است و از اینرو مجازاتهای تندی نسبت به آندسته از افرادی تحمیل می شود که در پی عدم مشارکت یا فرار از خدمت بوده اند. فراریان مرتبا به زندان افکنده می شوند اما مجازاتهای دیگر شامل داغ گذاری بوده است.(۱۹) فراریان اغلب یا به صورت فی الفور و یا در پی دادگاهی نظامی اعدام شده اند.(۲۰) دربین آندسته از کسانیکه به خاطر فرار از خدمت اعدام می شدند بودند کسانی که امروزه، دستکم در برخی از جوامع، به عنوان افرادی شناخته می شوند که دارای اختلال فشار روانی پس-آسیبی[۶] هستند.(۲۱) اما همچنان، حتی در جوامعِ پیشرفته، مواردی وجود دارد که ارتش به اندازه کافی نسبت به فشارهای روانیِ جنگ واقف نیست. در سال ۲۰۰۳ سربازی آمریکایی، در دومین شب حضورش در عراق، شاهد فردی عراقی بود که مسلسلی او را به دو نیم کرده بود. سرباز دچار تهوع شد و «و ساعتها شوکه شده بود. دچار سردرد شده و از ناحیه قفسه سینه دچار آسیب دیدگی شد.» «وقتیکه به مافوقش اطلاع داد که او حمله ای ناگهانی را تجربه کرده بود و نیاز داشت تا کسی را ببیند،» مافوقش گفته بود که به او «دو قرص خواب بدهند و به او گفته بود که از آنجا گم شود.»(۲۳) دو روز بعد او به ایالات متحده فرستاده شد و سپس به ترسویی متهم شد. او گفته بود که «ترسو اَنگِ نسبتا بزرگی است که آنرا با خود به هرجایی می برد.»(۲۴) نهایتا او از همه اتهامات تبرئه شد،(۲۵) اما این امر پیش از آنکه باعث مقدار زیادی فشار و ناراحتی برای او شود رخ نداد.
سربازان دیگر، در آرزوی اجتناب از ادامه نبرد و مجازاتهای ناشی از فرار، خود را به بیماری روانی زده اند، در حالیکه برخی دیگر نیز به اعمالی همچون معیوب ساختنِ خویشتن پناه آورده اند تا اثبات کنند که به درد ادامه خدمت نمی خورند.(۲۶) برخی آنچنان نومید می شوند که اقدام به گرفتنِ جانشان می کنند.(۲۷)
برخی سربازان تبدیل به زندانیانِ جنگ می شوند. هرچند اکنون معاهداتی وجود دارد که بر نحوه رفتار با زندانیان حکمفرماست، این معاهدات نسبتا جدیدند و حتی اکنون نیز مرتبا نقض می شوند. همه زندانیان جنگ، در مقام تعریف، زندانی هستند و از سختیهایی رنج می برند که با زندانی شدن همبستگی دارد. برخی کتک زده شده، شکنجه گردیده، گرسنه نگه داشته شده و به اعمال شاقه محکوم می شوند. برخی هم اعدام می گردند.
اما همه تلفات مهلک نیستند. برخی نسبتا خفیفند، با این حال در مقایسه با زنان که با معاف شدن از جنگ از چنین آسیبهایی نجات می یافتند یک عدم مزیت به شمار می روند.(۱۷) اما آسیبهای جدی شدیدا معمول هستند. مردان اعضا، فک، بینی، گوش و چشمانشان را از دست داده اند. آنها به شیوه های بسیاری کور، کر، فلج و معیوب شده اند. اما همه زخمها فیزیکی نیستند. آسیبهای روانیِ[۵] جنگ، و مصدومیت، شاهدی است بر مرگهای وحشتناک و زخمهای همراهان، و حتی تحمیل چنین چیزهایی بر دشمنان نیز می تواند به آسانی باعث آسیبهای روانی گردد.(۱۸) سربازان می توانند دهه ها به خاطر تجربیاتِ جنگی شان شبح زده شوند، و زندگی هایشان به هزاران شیوه به شکلی منفی متاثر گردد.
وحشتهای جنگ چنانند که سربازانِ بسیاری – حتی کسانیکه به صورت داوطلبانه به جنگ می آیند، اما خصوصا سربازانِ اجباری- به جای ماندن، میدان جنگ را ترک می کنند. فشارها علیه فرار از خدمت تاحدی اجتماعی است. مردان، اگر قرار باشد که آبروی خود را حفظ کنند باید شجاعانه و «با افتخار» عمل کنند. اما این فشارها برای اینکه همه مردان را در صفوف نبرد حفظ کند ناکافی است و از اینرو مجازاتهای تندی نسبت به آندسته از افرادی تحمیل می شود که در پی عدم مشارکت یا فرار از خدمت بوده اند. فراریان مرتبا به زندان افکنده می شوند اما مجازاتهای دیگر شامل داغ گذاری بوده است.(۱۹) فراریان اغلب یا به صورت فی الفور و یا در پی دادگاهی نظامی اعدام شده اند.(۲۰) دربین آندسته از کسانیکه به خاطر فرار از خدمت اعدام می شدند بودند کسانی که امروزه، دستکم در برخی از جوامع، به عنوان افرادی شناخته می شوند که دارای اختلال فشار روانی پس-آسیبی[۶] هستند.(۲۱) اما همچنان، حتی در جوامعِ پیشرفته، مواردی وجود دارد که ارتش به اندازه کافی نسبت به فشارهای روانیِ جنگ واقف نیست. در سال ۲۰۰۳ سربازی آمریکایی، در دومین شب حضورش در عراق، شاهد فردی عراقی بود که مسلسلی او را به دو نیم کرده بود. سرباز دچار تهوع شد و «و ساعتها شوکه شده بود. دچار سردرد شده و از ناحیه قفسه سینه دچار آسیب دیدگی شد.» «وقتیکه به مافوقش اطلاع داد که او حمله ای ناگهانی را تجربه کرده بود و نیاز داشت تا کسی را ببیند،» مافوقش گفته بود که به او «دو قرص خواب بدهند و به او گفته بود که از آنجا گم شود.»(۲۳) دو روز بعد او به ایالات متحده فرستاده شد و سپس به ترسویی متهم شد. او گفته بود که «ترسو اَنگِ نسبتا بزرگی است که آنرا با خود به هرجایی می برد.»(۲۴) نهایتا او از همه اتهامات تبرئه شد،(۲۵) اما این امر پیش از آنکه باعث مقدار زیادی فشار و ناراحتی برای او شود رخ نداد.
سربازان دیگر، در آرزوی اجتناب از ادامه نبرد و مجازاتهای ناشی از فرار، خود را به بیماری روانی زده اند، در حالیکه برخی دیگر نیز به اعمالی همچون معیوب ساختنِ خویشتن پناه آورده اند تا اثبات کنند که به درد ادامه خدمت نمی خورند.(۲۶) برخی آنچنان نومید می شوند که اقدام به گرفتنِ جانشان می کنند.(۲۷)
برخی سربازان تبدیل به زندانیانِ جنگ می شوند. هرچند اکنون معاهداتی وجود دارد که بر نحوه رفتار با زندانیان حکمفرماست، این معاهدات نسبتا جدیدند و حتی اکنون نیز مرتبا نقض می شوند. همه زندانیان جنگ، در مقام تعریف، زندانی هستند و از سختیهایی رنج می برند که با زندانی شدن همبستگی دارد. برخی کتک زده شده، شکنجه گردیده، گرسنه نگه داشته شده و به اعمال شاقه محکوم می شوند. برخی هم اعدام می گردند.