لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
713 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
Forwarded from دغدغه ایران
یک نوشته اقتصادی روشنگر

محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

#امیر_کرمانی، استاد اقتصاد در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، آمریکا، در این نوشتار (در دو پست تلگرامی) نکات مهمی درباره اقتصاد ایران در یک‌ونیم دهه گذشته و دوراهی مهم امروز بیان می‌کند. سياست‌گذاران بخوانند.

من تا آنجا که میفهمم این نوشته خیلی خلاصه ابعاد مهمی از بروز تورم دورقمی چندساله، فساد، خروج سرمایه و انباشت ثروت ایرانی در کانادا و بقیه کشورها را توضیح می‌دهد. دیدگاه‌های دیگری هم هست، اما این نوشته تا اندازه زیادی روشنگر است.

خوانندگان غیر از تبیین مساله توسط نویسنده، به بخش توضیح دلایل انتخاب‌های غلط در سیاست اقتصادی ایران که در پایان قسمت دوم نوشته آمده است، توجه کنند.

اقتصاد ایران باری دیگر بر سر یک دو راهه ی تاریخی

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from دغدغه ایران
روایتی غیرکلیشه‌ای از هشت سال جنگ

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

«هاشمی رفسنجانی در جمع مسئولان کشور در توجیه پذیرش قطعنامه گفته بود: کل درآمد ما در سال حدود 200 میلیارد تومان است. درآمد واقعی ما خیلی نیست. یک مقدار از نفت می‌گیریم که این درآمد نیست، خوردن ذخایر است و یک مقدار از مالیات می‌گیریم. عمده‌ی مالیات هم از جاهایی است که واقعاً مالیات نیست یا از کارمندهای دولت می‌گیریم که باید با دست دیگری به آن‌ها بدهیم و یا از شرکت‌های دولتی می‌گیریم که مال خود دولت است و اصلاً درآمد حساب نمی‌شود. آن وقت این مبلغ را بیش از نصفش را باید بدهیم برای جنگ. برای کل کشور یعنی 50 میلیون نفر جمعیت و برای این همه کسری و مشکلات 100 میلیارد تومان. ارز هم از این بدتر. اگر ریال بود می‌توانستیم با استقراض و با هر مشکلی تهیه کنیم برای یک مدت محدودی و با تحمیل تورم. اما ارز هم نمی‌توانیم استقراض کنیم.» (ص. 440)

می‌خواهم درباره کتابی بنویسم که اکثریت ایرانیان با خواندن آن روایت و شناختی متفاوت از جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران به دست می‌آورند. کتابی که اگرچه درباره تاریخ جنگی است که سی‌ودو سال پیش پایان یافت اما تا به امروز تاریخ ایران را تحت تأثیر قرار داده و کماکان چنین نقشی ایفا خواهد کرد.

اکثر ایرانیان روایتی رسمی و کلیشه‌ای از هشت سال جنگ تحمیل‌شده بر ایران شنیده‌اند. جعفر شیرعلی‌نیا (متولد 1357)، مورخ پرسابقه جنگ، روایتی واقع‌بینانه از جنگ ایران و عراق ارائه می‌کند. روایتی که در آن پیروزی‌ها و شکست‌ها توأمان ارائه شده‌اند؛ تلخی‌های جنگ از صفحات تاریخ زدوده و خسارات آن نادیده گرفته نشده‌اند.

«دائره‌المعارف مصور تاریخ جنگ ایران و عراق» که چاپ اول آن سال 1392 در 632 صفحه منتشر شده، بیشتر بر اسناد مکتوب، و کمتر بر مصاحبه‌های محققانه نویسنده با مقامات، و استفاده مبتنی بر راستی‌آزمایی خاطرات افراد حاضر در جنگ نوشته شده است. جعفر شیرعلی‌نیا فقط به روایت ایرانی از جنگ اکتفا نمی‌کند بلکه جنگ را از زاویه عراق، مقامات سایر کشور و سازمان‌های بین‌المللی نیز روایت می‌کند.

کتاب شامل ده فصل است که از سابقه اختلافات ایران و عراق شروع می‌شود، با برافروخته شدن آتش جنگ دنبال شده، ایران در مسیر پیروزی را تشریح می‌کند، به فرسایشی شدن جنگ می‌رسد، گشوده شدن جبهه‌های جدید، توقف در مسیر جنگ، بحران در خلیج فارس و حرکت به سمت آتش‌بس را تشریح می‌کند.

کتاب حاوی تعداد زیادی تصاویر خاطره‌انگیز، تلخ، شیرین، دردناک و غرورآمیز از سال‌های جنگ و جبهه‌هاست. جداولی حاوی اطلاعات اقتصادی، درباره تجهیزات نظامی، شهدای جنگ و ... در کتاب گنجانده شده که هر کدام می‌تواند موضوع مباحثه اجتماعی و سیاسی بسیار باشد.

جعفر شیرعلی‌نیا نویسنده کانال «عکس‌ها و نکته‌های تاریخی» در اینستاگرام و کانال «نکته‌های تاریخی» (@jafarshiralinia) در تلگرام است.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad

https://www.instagram.com/p/CFRDxgDJ5_s/?igshid=gw2sc5g00ywg
Forwarded from دغدغه ایران
من و مرتضی و گوسفند و قیمت تخم‌مرغ

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

تخم مرغ یا قیمت‌اش دوباره تو گلوی اقتصاد ایران گیر کرده‌اند. بحث نظارت، مداخله دولت و حتماً بگیر و ببند دوباره شروع می‌شود. البته تخم مرغ نماد و نشانه است، کره، خودرو، لوازم خانگی و ... هم از این مباحث دارند. من اقتصاددان نیستم که تحلیل اقتصادی کنم اما چیزی یادم افتاد که شاید به تشریح مسأله و سیاست‌گذاری کمک کند.

من در هفت سال گذشته از دوستی به نام آقا مرتضی که در حاشیه تهران گوسفند پرورش می‌دهد و خودش هم قصابی می‌کند، به مناسبتی هر سال یک گوسفند می‌خرم. قیمت گوسفند زنده هر سال نسبت به سال قبل بالاتر می‌رفت. گوسفند زنده را پارسال از مرتضی کیلویی 48 هزار تومان خریدم و انتظار داشتم با تورمی که در یک سال گذشته پیش آمده، گوسفند به کیلویی حداقل شصت هزار تومان رسیده باشد.

یکی دو روز مانده به موعد هر سال به مرتضی تلفن کردم و با تعجب تمام شنیدم که گوسفند را کیلویی 47 هزار تومان می‌فروشد. پرسیدم یعنی تورم هیچ اثری روی قیمت گوسفند زنده نگذاشته است؟ گفت: امسال کرونا باعث شده مصرف گوشت در رستوران‌ها، مراسم عزا و عروسی و حتی قربانی کردن برای مراسم مذهبی کاهش یابد. صادرات گوسفند هم ممنوع شده یا به دلیل کرونا رونق ندارد، در نتیجه قیمت نسبت به پارسال هیچ تغییری نکرده است.

روزی که گوشت گوسفند را از مرتضی تحویل گرفتم، پدرم پرسید کیلویی چند خریدی؟ گفتم 47 هزار تومان، گفت این‌جا (شهرستان فراهان اراک) هم همین قیمت و حدود 43 هزار تومان است. آن‌جا هم همین سازوکار کرونا، کاهش صادرات و ... بود و قیمت هیچ تغییری نسبت به پارسال نداشت و کاهش هم یافته بود.

⭕️ سؤال

آیا از پارسال تا امسال دولت نظارت خاصی بر قیمت گوسفند انجام داده که سبب شده بود قیمت افزایش نیابد؟ آیا دولت مداخله‌ای در بازار کرده بود؟ دولت حتی تخصیص ارز 4200 تومانی به گوشت وارداتی را هم متوقف کرده بود. چرا قیمت گوسفند زنده از پارسال تا آن روز که من خریدم برخلاف همه هفت سال گذشته‌اش تغییری نکرده بود؟ فکر می‌کنم پاسخ عرضه و تقاضاست؛ نه نظارت یا مداخله دولت در بازار.

عرضه گوشت احتمالاً به دلیل ماهیت کالایی نظیر گوسفند زنده ثابت مانده یا حتی به دلیل زاد و ولد گوسفندان بیشتر شده؛ و تقاضای گوشت به دلیل کرونا و کاهش صادرات کاهش یافته است. گوسفند کالای سرمایه‌ای مثل خودرو یا طلا هم نیست که بتوان از آن برای ذخیره کردن و حفظ ارزش پول استفاده کرد، پس تقاضای آن دچار شوک‌های قیمت خودرو و طلا نمی‌شود.

قیمت گوسفند هم احتمالاً در درازمدت چنین نمی‌ماند و تورم قیمت علوفه و سایر نهاده‌های لازم برای تولید گوسفند زنده و ثابت ماندن قیمت گوسفند، سبب غیراقتصادی شدن تولید گوسفند و خروج سرمایه‌ها از این بخش می‌شود و با کاهش عرضه، قیمت هم افزایش می‌یابد.

فکر می‌کنم قیمت کره، خودرو، لوازم خانگی، مسکن و ... هم کم‌وبیش با همین سازوکار قابل توضیح است.

این‌که از دولت و دولتیان خواسته شود مداخله کنند (جلسه تشکیل دهند و تصمیم بگیرند) بعید است دردی دوا کند. بهتر است بپرسیم «چه شد/شده/می‌شود که تولید و تجارت تخم‌مرغ، کره، مسکن، و ... کاهش یافته، برخی از آن‌ها نقش سرمایه‌ای یافته‌اند و حافظ ارزش پول شده‌اند، و جامعه به این روز افتاده است؟»

والّا به عقل من و مرتضی و گوسفند مقتول و مرغِ و تخم‌مرغِ همین قدر می‌رسید که سؤال اصلی درباره تقویت نظارت، تصمیم عاجل دولت و ... نیست، سازوکارهای منجر به تولید و تجارت را باید پایید، سازوکار مؤثر بر بی‌ثباتی تولید، محدود شدن تجارت خارجی، تحریم، سقوط ارزش پول، انتظارات تورمی مصرف‌کننده و...؛

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from دغدغه ایران
اندازه فدراسیون جهانی والیبال عقل و درایت داریم؟

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

 امتیازگیری بازی والیبال قبل از سال 1999 این گونه بود: تیمی که سرویس می‌زد باید توپ را در زمین حریف می‌خواباند تا امتیاز بگیرد. این سبب می‌شد گاهی چندین بار توپ بین دو تیم رد و بدل شود اما امتیازی به دست نیاید. فدراسیون جهانی والیبال در سال 1999 امتیازگیری به شیوه رالی را وضع کرد: هر تیمی توپ را در زمین حریف بخواباند امتیاز می‌گیرد. لیبرو یا بازیکن آزاد هم از سال 1997 به مسابقات و از سال 1998 در کتاب قواعد والیبال فدراسیون جهانی اضافه شد.

مطالعات زیادی درباره اثر تغییر قاعده امتیازگیری والیبال نشان می‌دهند: امتیازگیری به شیوه رالی، زمان انجام بازی والیبال را قابل پیش‌بینی کرده است. امتیازگیری به شیوه قبلی سبب می‌شد معلوم نباشد چند سرویس باید زده شود تا تیمی به امتیاز 15 و دو امتیاز فاصله با حریف برسد تا یک دست تمام شود. حالا معلوم است که هر سرویس یک امتیاز است و زمان تقریبی برد یکی از دو تیم مشخص است.

پیش‌بینی‌پذیر شدن زمان بازی والیبال به تلویزیون‌های جهان اجازه می‌دهد زمان تقریبی نسبتاً دقیق لازم برای پخش یک مسابقه را بدانند، زمان اجاره کردن ماهواره یا تخصیص زمان به مسابقه در میان برنامه‌ها را برنامه‌ریزی کنند و به یکباره پخش والیبال در تلویزیون‌های جهان رشد کند. ازدیاد پخش والیبال در تلویزیون‌ها، درآمد تبلیغاتی تیم‌ها و اقتصاد باشگاه‌ها و ورزش والیبال را افزایش داده است. بازی سرعت بیشتری پیدا کرده و جذاب‌تر شده، طیف گسترده‌تری از مخاطبان را جذب می‌کند. افزودن لیبرو، این بازی را برای کوتاه‌قدها هم ممکن و جذاب کرده است.

فدراسیون جهانی والیبال احتمالاً پولی برای ساخت‌وساز زمین‌ها و سالن‌های والیبال نپرداخته، یارانه پخش تلویزیونی هم نمی‌دهد، به غیر از جوایز مسابقات، که آن هم محل تأمین‌اش باید از محل تبلیغات باشد، به تیم‌ها یارانه و کمک هم نمی‌دهد (صرف‌نظر از بودجه‌هایی که معمولاً خیلی اندک و صرف توسعه و ترویج آموزش رشته‌های ورزشی در کشورهای عمدتاً توسعه‌نیافته می‌شود)؛ اما در دو دهه گذشته والیبال به تلویزیون‌ها راه یافته، مسابقات جهانی‌اش اوج گرفته، و کشورهایی (نظیر ایران) که در گذشته در والیبال جایگاهی نداشتند، با قوانین جدید و پخش تلویزیونی که والیبال را مشهور ساخته، در این ورزش پیشرفت کرده‌اند.

داستان والیبال و تغییر دو قاعده شیوه امتیازگیری و افزودن بازیکن لیبرو، درس بزرگی دارد. حکومت‌ها لازم نیست مثل بنّاها و کارگران ساختمانی، همیشه دست‌شان لای خاک، سنگ و سیمان باشد و دائم در حال ساخت‌وساز چیزی باشند. مطالعات نشان می‌دهد حکومت‌ها وقتی دائم دست‌شان ماله و اره و تیشه و گچ و سیمان است، حتماً ریگی به کفش دارند و کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه و لفت و لیسی به راه است.

حکومت‌ها باید قاعده‌گذارهای خوبی باشند و بعد از قاعده‌گذاری درست که ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و انگیزه کار و تلاش درست می‌کند؛ اگر کارهایی باقی ماند که مردم و بخش خصوصی سالم، انگیزه‌ای برای انجام آن‌ها ندارد و به هیچ روش بدون مفسده‌ای نمی‌توان انگیزه فراهم کرد یا ریسک انجامش را کاهش داد،‌با احتیاط دست به‌کار شوند.

شرایط البته در چند دهه گذشته به گونه‌ای بوده که نه فقط مثل فدراسیون جهانی والیبال قواعدی وضع نمی‌شود که مولد ثبات، پیش‌بینی‌پذیری، جذابیت و انگیزه باشد؛ بلکه دائم شرایطی پدید می‌آید و قواعدی وضع می‌شود که خلایق غافلگیر شوند. همان قواعد مولد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری در زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بازمانده از گذشته نیز هر چه بیشتر نقض می‌شوند و آدم‌ها دائم در حالت فوق‌العاده زندگی می‌کنند.

انسان موجود زیستن در شرایط پیش‌بینی‌پذیر است. زندگی در جایی که هر روز آدمی را غافلگیر کند، به هیچ قاعده‌ای نتوان اتکا کرد، و هیچ سرمایه‌ای از دستبرد غافلگیری در امان نباشد، به سرعت خسته‌کننده، جان‌فرسا، نفرت‌انگیز و ابتر خواهد شد. قواعدی وضع کنید که زندگی را برای مردم باثبات، پیش‌بینی‌پذیر، جذاب، زیبا و پرانگیزه سازد. سازوکارهای قاعده‌مندی زندگی را که درست کنید، مردم خودشان دست به‌کار ساخت‌وساز هم می‌شوند، سرمایه‌گذاری می‌کنند و سرمایه‌ها از این‌جا نمی‌گریزند به گرجستان و ترکیه. هیجان پیش‌بینی‌ناپذیری فقط برای بازی، سرگرمی و ماجراجویی - و نه زندگی واقعی - خوب است.

پیش‌بینی‌ناپذیر کردن زندگی، آینده و حیات انسان‌ها هنر نیست؛ هنر آن است که یک رشته ورزشی را با یکی دو قاعده‌گذاری درست در جهان گسترش دهند، بدون رانت، بدون فساد، بدون دستور، بدون زور، بدون پول، بدون توهم؛ با ساده‌سازی با جذابیت، با پیش‌بینی‌پذیری، با عقلانیت.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from دغدغه ایران
آنیتا قربانی فرصت‌دزدی

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

قلبم از دو ساعت پیش که #محمدحسین_مهدویان، کارگردان #درخت_گردو درباره آنیتا ایران‌نژاد نوشته، آتش گرفته است. این دومین باری است که محمدحسین مهدویان اشک‌هایم را جاری می‌کند. بار اول، روی صندلی سینما خشک شدم و ساعتی همراه فیلم درخت گردو، روایت او از بمباران شیمیایی سردشت، گریستم.

مهدویان در اینستاگرام حالا تصاویری از آنیتا ایران‌نژاد منتشر کرده است. آنیتا دختری هشت ساله که یک سال قبل سعی کرده بود فرصت بازیگری در فیلم #درخت_گردو مهدویان را پیدا کند که نشد. آنیتا چند روز پیش به همراه خانواده‌اش، در قایقی که قاچاقچیان مهاجران غیرقانونی را به سمت انگلستان می‌بردند، غرق شد.

آنیتا ایران‌نژاد، اهل روستای گلینه از توابع سردشت آذربایجان غربی، به سرنوشت بسیاری از پناهندگان غیرقانونی جهان دچار شد. او و خانواده‌اش قربانی فرصت‌هایی هستند که زندگی از ایشان دریغ کرده بود. هیچ پناهنده‌ای اگر در سرزمین خودش جایی برای زیستن، نانی برای خوردن، دلخوشی برای عشق ورزیدن و آینده‌ای برای امیدواری داشته باشد، جانش را بر کف نمی‌گذارد و دل به دریای مهاجرت نمی‌زند.

آنیتا مرا به یاد آن عزیزی می‌اندازد که کم مانده بود در یکی از همین دریاهای بیکران جهان برای مهاجرت غیرقانونی قربانی شود. زندگی او را هم به ناامیدی کشانده بود. آنیتاها قربانی سودجویی قاچاقچیان می‌شوند، قربانی قوانین مهاجرت هم می‌شوند، اما بیش از همه قربانی فرصت‌دزدی هستند.

حکمرانی بد، فقر، توسعه نامتوازن، نابرابری، تبعیض و فساد فرصت‌های زندگی را از آنیتاها می‌دزدند. کسی تاکنون داستانی از مهاجران غیرقانونی سوئیسی، سوئدی، نیوزیلندی، دانمارکی، انگلیسی یا آلمانی نشنیده و هیچ تبعه‌ای از این کشورها در قایق مهاجران غیرقانونی غرق نشده است؛ چون فرصت‌های زندگی چنان از ایشان دزدیده نشده که دل به دریای مهاجرت غیرقانونی بزنند.

محمدحسین مهدویان شاید روزی دوربین بردارد و قصه پرغصه آناهیتا را هم مثل یک گلوله سربی داغ، عین غصه #وستا_قادر در درخت گردو، بنشاند به سینه تاریخ؛ مگر غصه رسول ایران‌نژاد وقتی آنیتا، آرمین و آرتین جلوی چشم‌اش در کانال مانش غرق می‌شدند، از غصه #وستا_قادر و دخترش مالمال در #درخت_گردو چه کم دارد؟ اما #فرصت‌دزدی از زندگی آدمیان را با دوربین نمی‌شود درمان کرد، درمانش حکمرانی خوب است، آن نوع حکمرانی که آدمیان را از زندگی گریزان نکند.

⭕️ لینک فیلمی که مهدویان به اشتراک گذاشته است:
https://www.instagram.com/p/CG9dsmLDziS/?igshid=im9wkiup23ja

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from دغدغه ایران
آنیتا قربانی فرصت‌دزدی

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

قلبم از دو ساعت پیش که #محمدحسین_مهدویان، کارگردان #درخت_گردو درباره آنیتا ایران‌نژاد نوشته، آتش گرفته است. این دومین باری است که محمدحسین مهدویان اشک‌هایم را جاری می‌کند. بار اول، روی صندلی سینما خشک شدم و ساعتی همراه فیلم درخت گردو، روایت او از بمباران شیمیایی سردشت، گریستم.

مهدویان در اینستاگرام حالا تصاویری از آنیتا ایران‌نژاد منتشر کرده است. آنیتا دختری هشت ساله که یک سال قبل سعی کرده بود فرصت بازیگری در فیلم #درخت_گردو مهدویان را پیدا کند که نشد. آنیتا چند روز پیش به همراه خانواده‌اش، در قایقی که قاچاقچیان مهاجران غیرقانونی را به سمت انگلستان می‌بردند، غرق شد.

آنیتا ایران‌نژاد، اهل روستای گلینه از توابع سردشت آذربایجان غربی، به سرنوشت بسیاری از پناهندگان غیرقانونی جهان دچار شد. او و خانواده‌اش قربانی فرصت‌هایی هستند که زندگی از ایشان دریغ کرده بود. هیچ پناهنده‌ای اگر در سرزمین خودش جایی برای زیستن، نانی برای خوردن، دلخوشی برای عشق ورزیدن و آینده‌ای برای امیدواری داشته باشد، جانش را بر کف نمی‌گذارد و دل به دریای مهاجرت نمی‌زند.

آنیتا مرا به یاد آن عزیزی می‌اندازد که کم مانده بود در یکی از همین دریاهای بیکران جهان برای مهاجرت غیرقانونی قربانی شود. زندگی او را هم به ناامیدی کشانده بود. آنیتاها قربانی سودجویی قاچاقچیان می‌شوند، قربانی قوانین مهاجرت هم می‌شوند، اما بیش از همه قربانی فرصت‌دزدی هستند.

حکمرانی بد، فقر، توسعه نامتوازن، نابرابری، تبعیض و فساد فرصت‌های زندگی را از آنیتاها می‌دزدند. کسی تاکنون داستانی از مهاجران غیرقانونی سوئیسی، سوئدی، نیوزیلندی، دانمارکی، انگلیسی یا آلمانی نشنیده و هیچ تبعه‌ای از این کشورها در قایق مهاجران غیرقانونی غرق نشده است؛ چون فرصت‌های زندگی چنان از ایشان دزدیده نشده که دل به دریای مهاجرت غیرقانونی بزنند.

محمدحسین مهدویان شاید روزی دوربین بردارد و قصه پرغصه آناهیتا را هم مثل یک گلوله سربی داغ، عین غصه #وستا_قادر در درخت گردو، بنشاند به سینه تاریخ؛ مگر غصه رسول ایران‌نژاد وقتی آنیتا، آرمین و آرتین جلوی چشم‌اش در کانال مانش غرق می‌شدند، از غصه #وستا_قادر و دخترش مالمال در #درخت_گردو چه کم دارد؟ اما #فرصت‌دزدی از زندگی آدمیان را با دوربین نمی‌شود درمان کرد، درمانش حکمرانی خوب است، آن نوع حکمرانی که آدمیان را از زندگی گریزان نکند.

⭕️ لینک فیلمی که مهدویان به اشتراک گذاشته است:
https://www.instagram.com/p/CG9dsmLDziS/?igshid=im9wkiup23ja

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman Amiri)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روم یا یونان

فیلم پیوست، مناظره‌ای است در مقایسه دو تمدن باستانی. «بوریس جانسون» (نخست وزیر کنونی انگلستان) در دفاع از «یونان» سخن می‌گوید. او دانش آموخته زبان‌های کلاسیک از کالج ایتون و دانشگاه آکسفورد است. «مری بیرد»، دکترای مطالعات کلاسیک از دانشگاه کمبریج نیز از «روم» دفاع می‌کند. مناظره در نوامبر ۲۰۱۵ (آبان‌ماه ۱۳۹۴) برگزار شده و به دو دلیل ما آن را قابل توجه دانستیم:

نخست شیوه مناظره‌ای که پایه در مطالعات علمی و دانشگاهی دارد اما برای مخاطب عام طراحی شده است. یعنی مرزی که میان مباحث تخصصی با بحث‌های حوزه عمومی قائل می‌شویم را به زیبایی کنار گذاشته و میان این دو پیوند برقرار می‌کند.

دوم، ملاک‌های طرفین برای قضاوت است. هردو با شاخص‌هایی مدرن به سراغ تاریخ می‌روند و نشان می‌دهند تمدن‌های مورد نظرشان، چه نقشی در مسیر پیشرفت بشریت به سمت شاخص‌های مدرن انسانی داشته‌اند.

شاید در نگاه اول موضوع بحث برای شما جذاب نباشد، اما پیشنهاد می‌کنیم این مناظره جذاب را ببینید. در آینده شاید بیشتر در مورد بخش‌هایی از جزییات آن صحبت کنیم.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman Amiri)
نه رعایت شد و نه لغو گردید!

#A 279
https://t.me/divanesara/1220


آرمان امیری @ArmanParian - یادداشت زیر را شش سال پیش منتشر کرده بودم. (اینجا بخوانید) متاسفانه از آن زمان تا به امروز هیچ تحول مثبتی نه در قانون‌گرایی و نه در رویکرد خشونت‌گرای نهادهای امنیتی ایجاد نشده است، آنقدر که در مواجهه با موج جدیدی از برخورد پلیس با متهمان به اوباش‌گری، دقیقا همان یادداشت سال‌های قبل را بی‌کم و کاست می‌توان منتشر کرد:

* * *

قانون اساسی ما در اصل ۳۸ خود صراحت دارد: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود».

همچنین در اصل ۳۹ نیز تاکید شده: «هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است».

علی‌رغم چنین صراحت آشکاری در قانون اساسی، چندین سال است که نیروی انتظامی، یعنی بازوی اجرایی قوانین در کشور، تحت عناوین مختلف و به بهانه آنچه «مبارزه با اراذل و اوباش» خوانده می‌شود، کارناوال‌هایی از ضرب و شتم و توهین به گروهی از متهمین و بازداشت شدگان را به راه می‌اندازد که مجموعه‌ای تمام عیار از انواع شکنجه، توهین، هتک حرمت و حیثیت هستند. حال چطور می‌توان این معادله را حل کرد؟ نیرویی که صریحا و حتی با افتخار و تبلیغات فراوان در سطح شهر و انظار عمومی قانون اساسی کشور را نقض می‌کند چه نسبتی با حکومت دارد؟ آیا اقدام به نقض قانون اساسی کشور و تاکید بر علنی‌سازی آن اقدام به «براندازی» یا «اقدام علیه نظام» نیست؟

«هانا آرنت» توصیفی از وضعیت‌های نسبتا مشابه در آلمان نازی و شوروی استالینی ارایه می‌دهد. به گفته آرنت، «نازی‌ها حتی به قوانین خودشان هم علاقه‌ای ندارند». (توتالیتاریسم، هانا آرنت، نشر ثالث، ص۱۸۹) جنبش‌های توتالیتر نمی‌توانند به هیچ چهارچوب و قانونی پایبند بمانند، حتی قانون غیرعادلانه‌ای که خودشان زمانی وضع کرده باشند، در زمانی دیگر دست و پای‌شان را می‌بندد. بدین ترتیب آن‌ها تا حد امکان تلاش دارند که از زیر بار صراحت قوانین شانه خالی کنند. به گفته آرنت کار به جایی می‌رسد که «دیگر برای اعلام‌ همگانی فرامین و احکام ضرورتی احساس نمی‌شود». (همان ص۱۹۰)

با این حال، همین ذات بی‌توجهی به قانون سبب می‌شود که آنان هیچ گاه زحمت اصلاح و تغییر قوانین را به خود ندهند چرا که اساس اصلاح قانون نشان‌گر ضرورت پایبندی به آن است. آرنت تاکید می‌کند که قانون اساسی ۱۹۳۶ شوروی به مانند قانون اساسی وایمار در آلمان نازی «با آنکه هرگز رعایت نشد، هرگز هم لغو نگردید». (همان، ص۱۹۱)

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman Amiri)
فرجام «آل این» یک طرفه روی باخت ترامپ!


#A 280
https://t.me/divanesara/1223


آرمان امیری @ArmanParian - در بازی پوکر، اصطلاح معروفی وجود دارد با عنوان انگلیسی «All In». یعنی یکی از بازیکنان، تمامی دارایی خود را روی یک دست بازی شرط می‌بندد و طبیعتاً اگر ببازد فرصت ادامه و جبران نخواهد داشت؛ البته اگر هم ببرد یک سود بزرگ کسب خواهد کرد. به نظر من، دستگاه دیپلماسی کشور ما، یکی دو سالی می‌شود که بر روی باخت ترامپ در انتخابات آمریکا یک «All In» انجام داده، البته از نوع یک طرفه‌اش!

پیش از بحث اصلی، می‌توانیم کمی به عقب‌تر برگردیم. زمانی که حکومت، در مواجهه با پیشنهاد ترامپ برای تکمیل برجام اولین قمار خود را انجام داد و به فرصت ۶ ماهه مذاکرات «نه» گفت تا اینکه ترامپ از برجام خارج شد. ما دقیقا نمی‌دانیم حکومت با چه محاسبه‌ای تن به ریسک خروج ترامپ از برجام داد؟ اما احتمالا از دو حالت خارج نیست:

یا تصمیم گیران اصلی حرف های جواد ظریف را جدی گرفته بودند که با قاطعیت می‌گفت ترامپ نمی‌تواند از برجام خارج شود. یا اینکه احتمال خروج ترامپ از برجام را می‌دادند، اما تخمین نادرستی از خسارت‌های پس از آن داشت. به هر حال امروز قضاوت ساده است. هم جدی قلمداد کردن جناب ظریف غلط بود و هم شوخی قلمداد کردن تهدیدهای ترامپ. حاکمیت دست اول قمار دیپلماتیک را بدجوری به ترامپ باخت.

قمار دومی اما بسیار مهم‌تر شد. ترامپ به محض خروج از برجام و اعمال تحریم‌های جدید دوباره پیشنهاد مذاکره داد و توپ را به زمین جمهوری اسلامی انداخت. تا این لحظه هم می‌دانیم که پاسخ حکومت رد مذاکره، دست کم تا پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا بوده است. حالا می‌توانیم سناریوهای پیش رو را بررسی کنیم:

سناریوی «خوش‌بینانه» این است که ترامپ انتخابات را ببازد. در این حالت حکومت ما با تبلیغات فراوان مدعی می‌شود که «مقاومت حداکثری» ما بر «فشار حداکثری» ترامپ پیروز شد و حالا با سری افراشته به میز مذاکرات برجام باز خواهیم گشت. البته بسیار ساده‌اندیشانه است که گمان کنیم دموکرات‌ها حاضر می‌شوند با همان شرایط پیشین به برجام برگردند. احتمالا امتیازات جدیدی از ایران طلب می‌کنند که ای بسا اگر در همین چهارسال به ترامپ داده بودیم کار اصلا به اینجا نمی‌رسید. «یک طرفه بودن» این قمار همین‌جا آشکار می‌شود: یعنی متوجه می‌شویم که حتی در سناریوی خوش‌بینانه هم حکومت از این «آل این» خود پیروزی بزرگی کسب نخواهد کرد، مگر در بخش تبلیغات داخلی.

سناریوی دوم اما چیزی بدتر از «بدبینانه» است. اگر ترامپ انتخابات را ببرد، حکومت ما به وضعیت یک «بازنده مطلق» سقوط خواهد کرد. بازنده مطلق کسی است که در جریان یک مذاکره، کوچکترین برگی در دست ندارد و عملا باید به هر پیشنهادی از جانب طرف مقابل تن بدهد. اینجا دیگر ترامپ ضرب شست خودش را حسابی نشان داده و مقاومت ایران را در هم شکسته است. ضمن اینکه دیگر هیچ نیازی هم به توافق با ایران و استفاده تبلیغاتی از آن ندارد. فرجام چنین مذاکره‌ای را حتی نمی‌شود حدس زد.

در امثال حکم ما مصرع معروفی وجود دارد که قماربازهای بازنده زیاد از آن استفاده می‌کنند: «خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش». در مورد سناریوهای پیش روی حکومت ما اما، خواندن این شعر چندان دردی را درمان نخواهد کرد. جهان سیاست بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست که شما بازنده از سر زمین بلند شوی و قدم زنان به راه خودت بروی. اگر حکومتی روی دست بازنده «آل این» کند معلوم نیست چه چیزی در انتظارش خواهد بود.

قطعا می‌شد از این قمار جنون‌آمیز صرف نظر کرد و مدت‌ها پیش با خود ترامپ وارد مذاکره شد و امیدوار بود که او هم برای گرفتن ژست تبلیغاتی به توافق با حکومت ما نیاز داشته باشد؛ اما حالا که همه فرصت‌ها سوخته‌اند، واقعا پیش‌بینی‌اش دشوار است که در صورت پیروزی ترامپ نتیجه کار به کجا خواهد کشید. بی‌شک وضعیت به قدری بغرنج خواهد شد که گروهی هم به فکر بر هم زدن زمین بازی دیپلماسی بیفتند و این بار به جای هست و نیست حکومت، هست و نیست کل کشور را به قماری جنون‌آمیز و حتی انتحاری بگذارند و بخت خود را در زورآزمایی‌های غیردیپلماتیک بیازمایند. گزینه‌ای که باید گفت حتی اندیشیدن به آن لرزه بر تن انسان می‌اندازد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman Amiri)
ظلم، جهل و برزخیان روی زمین*

https://t.me/divanesara/1232
#A 283

آرمان امیری @ArmanParian - بالا گرفتن جدال بر سر مذاکره یا ادامه استراتژی «نه جنگ و نه صلح»، بار دیگر انبوهی از روایت‌های متکی بر «صلح حسنی» و «مقاومت حسینی» را بر فضای سیاسی کشور آوار کرد. بیشترین خلاقیت را در این میان نابغه‌ای از اهل سیاست به خرج داد که نهیب زد «تا کی قرار است در دهه‌های ابتدای رسالت متوقف بمانیم؟! وقت آن رسیده که کمی پیشتر آمده و به شیوه سنت امام رضا برسیم»! این سطح از رادیکالیسم در شکستن سنت، طبیعتا با واکنش طنزگونه‌ای از جانب برخی مخاطبان مواجه شد که برای تمامی این حضرات، آرزوی «غیبت مهدی‌گون» می‌کردند. به راستی اما، چرا فضای اندیشه و گفتگوی سیاست‌مداران و سیاست‌ورزان ما اینقدر محدود، تکراری، سطح پایین و بدوی است؟


* *‌ *

ماریو بارگاس یوسا، در کتاب «چرا ادبیات؟» تلاش می‌کند به پرسشی تکراری اما همچنان پر اهمیت بپردازد: چرا باید ادبیات (رمان) بخوانیم؟ او استدلال می‌کند که در جهان جدید، دانش و فن‌آوری نقش وحدت بخش خود را از دست داده‌اند. تخصص‌گرایی میان انسان‌ها مرز می‌کشد و مدام امکان گفتگوی آن‌ها را محدودتر می‌سازد. در چنین شرایطی تنها ادبیات است که می‌تواند فصل مشترک تجربیات انسانی به شمار آید.

یوسا می‌نویسد: «ادبیات به تک‌تک افراد با همه ویژگی‌های فردی‌شان امکان داده از تاریخ فراتر بروند. ما در مقام خوانندگان سروانتس، شکسپیر، دانته و تولستوی یکدیگر را در پهنه گسترده مکان و زمان درک می‌کنیم و خود را اعضای یک پیکر می‌یابیم، زیرا در آثار این نویسندگان چیزهایی می‌آموزیم که سایر آدمیان نیز آموخته‌اند و این همان وجه اشتراک ماست به‌ رغم طیف وسیعی از تفاوت‌ها که ما را از هم جدا می‌کند. (چرا ادبیات، یوسا: صفحه ۱۰)

* * *

زمانی استاد شجریان در توضیح چرایی عداوت رژیم مذهبی با موسیقی گفته بود: «جماعت روحانی و آخوند می‌خواهد همه توجهات را به خودش جلب کند. پس وقتی می‌بیند که موسیقی توجه مردم را به خود جلب کرده آن را حرام می‌کند». این تعبیر جالب استاد، به نظرم فراتر از موسیقی، می‌تواند در مورد تمامی اشکال هنر و به ویژه ادبیات به کار رود.

زبان مشترک و دیرینه ایرانیان، زبانی که نخبگان فرهنگ و هنر و اندیشه‌اش را به توده‌هایش پیوند می‌داد، برای ده‌ها قرن همواره زبان هنر و ادبیات بوده است. پشمینه‌پوشان تندخو اما، سطح ادب و گفتگوی جامعه را نیز، در قامت اندیشه کوتاه خود محدود کردند. بی‌خبران از موسیقی و تئاتر و سینما و رمان، وقتی از تکفیر کامل هنر ناامید شدند، آن را کالایی لوکس و تجملی در کف «روشنفکرِ غرب‌زده و برج عاج نشینِ بی‌خبر از مردم» جلوه دادند تا جای‌ش را با سنت روضه‌خوانی خود پر کنند.

من اما، همچون یوسا می‌اندیشم که می‌نویسد: «جامعه بدون ادبیات، یا جامعه‌ای که در آن ادبیات مثل مفسده‌ای شرم‌آور به گوشه‌ و کنار زندگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده می‌شود و به کیشی انزواطلب بدل می‌گردد، جامعه‌ای است محکوم به توحش معنوی و حتی آزادی خود را به خطر می‌اندازد». (همان، صفحه ۸)

در چنین جامعه‌ای دیگر فرقی نمی‌کند که موضوع سخن تخصصی‌ترین مسائل سیاسی باشد یا شیوه پیش‌گیری از کووید۱۹، سر و کله روایات و احادیث و روضه‌خوانی همه جا پیدا می‌شود و پای‌اش را درون هر کفشی فرو می‌کند.

یوسا می‌نویسد: «دنیای بدون ادبیات، دنیایی است بی‌تمدن، بی‌بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خام‌کار در شور و شر عشق؛ و این کابوسی که برای شما تصویر می‌کنم، مهم‌ترین خصلت‌ش، سازگاری و تن‌ دادن انسان به قدرت است». (همان صفحه ۲۳) و این توصیف، پیش‌بینی تمام عیاری است از وضعیت انسداد سیاسی و انقطاع اندیشه، در جامعه‌ای استبداد زده، که مدعیان سیاسی‌اش نه گوش موسیقی دارند و نه چشم نقاشی و نه ذوق تئاتر. علیل از هرگونه استدلالِ سره، الکن از بیانی شفاف و ساده، اما پرمدعا و با تبختر، ترس‌خوردگی و بی‌شهامتی خود را در پس دون‌پایه‌ترین ادبیات فقهی پنهان می‌کنند و در نهایت سطح اندیشه و تفکر جامعه‌ای را در سطح جهل تیره و فلاکت‌بار خود سخیف می‌سازند.

شاملو، جایی در ذکر پشیمانی از شور انقلابی گذشته خود گفته بود: «ما ظلم را با جهل جایگزین کردیم». معنای عمیق این «جهل» را اگر کسی از دستگاه فکری و نظری شاملو در نیافته باشد، با یک نگاه به سطح ادبیات و استدلال فضای سیاسی کشور به خوبی می‌تواند دریابد. آنگاه روشن‌تر می‌شود که سرنوشت ملتی که در رویای رهایی از «ظلم» به ورطه هولناک «جهل» سقوط می‌کند، تنها مصداق همان «برزخیان روی زمین» خواهد بود.

پی‌نوشت:
تیتر برگرفته از کتابی نوشته «محمد قائد»

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman Amiri)
تداوم خشونت و منطق توجیه

#A 285

آرمان امیری @ArmanParian - عباس عبدی، در یادداشتی با عنوان «قتل فجیع و منطق علیل»، به مساله اقدامات بنیادگرایان اسلامی در فرانسه پرداخته است و منطق دولت‌مردان این کشور را بدین‌گونه به چالش کشیده است: «آیا فرانسه قبول می‌کند که مثلا در مدرسه چینی‌ها که کودکان مسیحی حضور دارند، معلم‌های بودایی و چینی، تصاویر کاریکاتوری از مکرون یا عیسی مسیح یا پاپ به دانش‌آموزان ارایه و آموزش دهند؟».

آقای عبدی، احتمالا به صورت بدیهی در نظر داشته‌اند که فرانسوی‌ها تحمل نمی‌کنند که مثلا در مدارس چین جسارتی به ساحت مسیح یا پاپ شود. البته من نمی‌دانم که در مدارس کمونیستی چین در مورد ادیان الاهی چه آموزش‌هایی داده می‌شود؛ اما احتمالا آقای عبدی باید بدانند که در مدارس و دانشگاه‌های خودمان، مثلا در مورد آیین بهاییت و پیشوایان آن چه گفته می‌شود. البته از نگاه مسلمانان، تشبیه وضعیت خودشان با آنچه «فرقه ضاله بهاییت» می‌خوانند پذیرفتنی نیست! پس پیش از آنکه خون بنده نیز حلال شود باید تاکید کنم که من ابدا قصد چنین مقایسه‌ای ندارم. فقط به نظرم با یک منطق حداقلی می‌شود فهمید که برای ناظر بیرونی، این بازی ته ندارد. دنیا پر از ادیان و آیین‌های گوناگون است و هیچ کسی نمی‌تواند درخواست کند که فقط مقدسات خودش مورد استثنا قرار گیرند.

به هر حال، از آموزه‌های مدارس که بگذریم‌، من بسیار در شگفتم که آقای عبدی، چطور تا به حال انبوه کاریکاتورهای عیسی مسیح، موسی، پاپ و یا حتی خود خدا در مطبوعات و رسانه‌های غربی بر نخورده است؟ شاید اگر در یک گوشه این جهان می‌شد از دست خشم مقدس جهادگران عزیز احساس امنیت کرد، من در همین یادداشت با انتشار چند عکس و کاریکاتور برای نمونه از اطاله کلام جلوگیری می‌کردم. اما با توجه به سکونت در ام‌القرای جهان اسلام، به یک خاطره طنزگونه اکتفا می‌کنم.

پنج سال پیش که دوستان اسلام‌گرا، دفتر نشریه شارلی ابدو را به رگبار بستند و در یک سنت جهادی، ۱۲ خبرنگار کافر را به درک واصل کردند، گروهی از کارتونیست‌های جهان با هم قرار گذاشتند که همگی همان صور قبیحه را بازنشر کنند. (لعنت خدا بر ایشان!) در این میان، مسوولان سریال انیمیشنی بسیار معروف «South park» دست به ابتکار جالبی زدند. این انیمیشن در قالب طنز، با زمین و آسمان شوخی‌های بسیار تندی می‌کند و از شخصیت‌های زنده گرفته تا اسطوره‌ها و افسانه‌های کهن هیچ کس از تیغ طنز تندش در امان نیست. ناگفته پیداست که موارد بسیار متعددی هم از تصاویر طنز‌آمیز از عیسی مسیح، حضرت موسی و حتی خود خداوند خلق کرده‌اند. (که لعنت بر این وقاحت‌شان!)

با این حال، وقتی قرار به بازنشر کاریکاتور پیامبر اسلام شد، اهالی این انیمیشن از چنین اقدامی سر باز زدند. به جای آن، یک قسمت جدید ساختند که موضوع‌ش همین بود و نشان می‌داد تمام شخصیت‌های داخل کارتون، از شنیدن این پیشنهاد به وحشت افتاده‌اند و فرار می‌کنند و خلاصه به شوخی و جدی از زیر بار دردسرهای احتمالی شانه خالی کردند.

شاید بد نباشد من هم در طرح استدلال خود یک پرسش مطرح کنم: «چرا در جهانی که این حجم انبوه از شوخی و هجو و حتی توهین به مقدسات مسیحیت وجود دارد، شاهد اعلام جهاد و انتحار مسیحیان افراطی نیستیم؟ و چرا در جهان آزاد با همه کس می‌شود شوخی کرد اما نوبت به پیامبر رحمت که می‌رسد بجز با چند سر بریده غائله ختم نمی‌شود؟»

به باور من، این مساله هیچ ارتباطی به عملکرد دولت کمونیستی در نیم یک قرن پیش ندارن. من فکر می‌کنم، در بین مسیحیان هم بی‌شک افراطیونی به مانند همتایان مسلمان‌شان وجود دارد. تفاوت در آنجاست که نخبگان جامعه غربی، همچون «جان لاک»، از چهار قرن پیش تا کنون با انتشار متونی مانند «نامه‌ای در باب تساهل» به هم‌کیشان خود نهیب زده‌اند که باید تعصب، جنگ و وزن‌کشی مذهبی را با تساهل و مدارا جایگزین کنیم. به مدد چنین نخبگانی، غرب توانست از وحشت تعصبات مذهبی قرون وسطی عبور کند.

در میان ما اما، تقسیم‌کار به شکل دیگری است. درست در همان زمان که یک گروه زحمت سر بریدن را می‌کشند تا سیاست «النصر بالرعب» زمین نماند، گروه نخبگان قلم به دست می‌گیرند و سعی می‌کنند گناه کار را به گردن زمین و زمان بیندازند و کل مساله را در سطح «چیزی که عوض دارد گله ندارد» تقلیل دهند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
.
بازیِ خونین
معادله‌های عجیب در طولانی‌شدن جنگ ایران و عراق

پروفسور برنارد رایش در مقاله‌ی اسراییل و جنگ ایران و عراق می‌نویسد: «بهره‌ی اصلیِ اسراییل از جنگ ایران و عراق آن بود که این دو قدرت منطقه‌ای که هر دو دشمن اسراییل محسوب می‌شدند، علیه یکدیگر وارد جنگ شدند و فرصت استراحتی برای اسراییل فراهم شد.» او معتقد است اسراییل به دنبال «حفظ موازنه‌ی قوا برای طولانی‌کردن جنگ و جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف بود.»سیاست آمریکا هم شبیه صهیونیست‌ها بود؛ ادامه‌ی جنگ خونین ایران و عراق؛ تا وقتی که برنده‌ای نداشته باشد.

مذاکرات محرمانه ایران و آمریکا در میانه‌ی دهه‌ی 60 که به ماجرای مک فارلین معروف شد در این معادله چه نقشی داشت.

یکشنبه ۱۱ آبان، سالن همایشهای مرکز اسناد و کتابخانه ملی؛ حضور با رعایت پروتکل‌های بهداشتی آزاد است.

مراسم به صورت زنده از صفحه اینستاگرام انجمن اندیشه‌و‌قلم به آدرس
http://instagram.com/andisheqalam 
پخش می شود.

صحبت‌هایم در این همایش را می توانید از صفحه اینستاگرامم با این آدرس به صورت زنده ببینید👇

https://instagram.com/jafarshiralinia?igshid=1sw8uiiznyf5v
Forwarded from ali HSNZDH
ده روش برتر برای این که هرگز به اهداف‌تان دست نیابید!

1. همیشه در مورد خواست‌هایتان سردرگم باشید. دقیقاً ندانید چه می‌خواهید و دنبال چه هستید.

2. به احدی درباره‌ی آرزوهای آینده‌تان چیزی نگویید ــ حتی به خودتان. آن را مثل یک راز مخفی نگه‌ دارید.

3. با کسانی وقت بگذرانید که آن‌ها هم به دنبال آرزوهایشان نباشند. موفقیت واگیردار است، پس از همه‌ی کسانی که اهدافی مشخص و برنامه‌ای برای دست‌یابی به آن دارند بپرهیزید.

4. هرگز به هیچ عنوان اهداف‌تان را یادداشت نکنید. کم‌ترین تأثیر این عمل، برداشتن یک قدم بسیار بلند به سمت دست‌یابی به اهداف‌تان است، پس این مورد کاملاً قدغن است!

5. به تمام ترس‌ها و تردیدهایتان بها بدهید. اگر تصادفاً دیدید دارید به سمت هدفی گام برمی‌دارید، فوراً تسلیم ترس‌ها و تردیدهایتان شوید ــ بالاخره هرچه باشد، ترس قدرتمندتر از شماست، نه؟

6. به محض این که با مانعی مواجه شدید، از کارتان دست بکشید. هر مانعی یک نشانه‌ی قطعی است مبنی بر این که شما نباید برای رسیدن به اهداف‌تان اقدامی بکنید.

7. نصیحت کسی را بپذیرید که فکر می‌کند آرزوهایتان نامعقول، ناممکن، بی‌مورد، اشتباه، احمقانه، نشدنی و ساده‌لوحانه است. هرکسی می‌داند که بدبینی واقع‌گرایانه‌تر از خیال‌پردازی است.

8. هرگز به هیچ روی ریسک نکنید. به هر وضعی که دارید قانع باشید، این روش خطرش کم‌تر است.

9. تا 100% از نتیجه‌ی کاری مطمئن نبودید، آن را شروع نکنید. صبر کنید تا شرایط کاملاً مهیا و دقیقاً مشخص شود که کار چگونه از آب در خواهد آمد.

10. ببینید که نتایج دور از انتظار واقعاً چه‌ هستند: ناکامی.همه‌ی نتایج، آنچه شما می‌خواستید نخواهد بود و بنابراین شما یک آدم شکست‌خورده‌اید و زندگی‌تان سراسر ناکامی و شکست است. ممکن است همین حالا تسلیم شوید.
اگر از این قوانین ساده پیروی کنید هیچ‌چیز به دست نخواهید آورد... ناموفق باشید!

https://virgool.io/@farhadarkani/1-jfbf9rdgk0ws
درخواست ابطال فوری بخشنامه بانک مرکزی درخصوص افزایش کارمزد خدمات بانکی

متن نامه سرگشاده انجمن ملی حمایت از حقوق مصرف کنندگان به رئیس جمهور:

جناب آقای دکتر حسن روحانی
رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام و احترام
همانگونه که مستحضرید بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران طی بخشنامه ای اقدام به افزایش کارمزد خدمات بانکی و ابلاغ آن به بانکها و مؤسسات مالی سراسر کشور نموده است که بر این اساس نه تنها کارمزد بسیاری از خدمات بانکی افزایش قابل توجهی یافته است بلکه سایر خدمات بانکی از جمله انتقال وجه از طریق ساتنا و پایا، ارسال پیامک و ... که تا کنون کارمزدی بابت آن دریافت نمی شد نیز مشمول اخذ کارمزد با مبالغ و ضرایب چشمگیری شده اند.
از آنجا که در حال حاضر جامعه عظیم مصرف کنندگان کشور به خصوص اقشار آسیب پذیر مردم در شرایط اقتصادی و معیشتی بسیار نامطلوبی قرار دارند و رکود کسب و کارها به سبب حاکم شدن محدودیت های کرونایی و تحریم های ظالمانه ضدبشری نیز به این امر دامن زده است متاسفانه شاهد تصمیم گیری های خلق الساعه و تعیین مقررات جدید مذکور توسط بانک مرکزی می باشیم.
با عنایت به این که دولت همواره برای جلوگیری از افزایش قیمت اقلام اساسی و سبد معیشت خانوار تأکید نموده و از طرفی به دلیل مقابله با شیوع بیماری کرونا مکرراً مردم را توصیه و دعوت به استفاده از خدمات الکترونیکی و غیرحضوری بانک ها می نماید، اقدام جدید بانک مرکزی نه تنها مغایر با سیاست های حمایتی دولت می باشد بلکه اقدامی در جهت افزایش قیمت ها و گرانتر شدن خدمات ارائه شده به مردم و نهایتاً تحمیل هزینه های بیشتر به مردم خواهد شد که بر همین اساس و پیرو بروز موجی از نارضایتی های مردمی در سطح جامعه، انجمن ملی حمایت از حقوق مصرف کنندگان به عنوان تنها نهاد غیردولتی حامی حقوق مصرف کننده از جنابعالی درخواست صدور دستور مقتضی جهت ابطال بخشنامه مذکور و تسریع در این امر را دارد. پیشاپیش از بذل توجه جنابعالی کمال تشکر و قدردانی را داریم.

انجمن ملی حمایت از حقوق مصرف کنندگان
۱۲ آبانماه ۱۳۹۹

https://t.me/hamianhoghooghmasrafkonande