لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
713 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman)
یادداشت وارده: چرا کمپین‌ رفع تحریم مردمی نشد؟

#V 081

نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89

🔸 به نظر می‌رسد که در زمان دولت احمدی‌نژاد، اصلاح‌طلبان دور مانده از قدرت، رقیب اصلی خود را سازمان ملل و یا «دولت امپریالیست آمریکا»، که تحریم‌کنندگان اصلی بودند نمی‌دانستند، چرا که حد فاصل تحریم‌های سال ۸۹ تا پایان دولت دهم، به ندرت می‌توان، موضعی فراگیر از آن‌ها یافت که به جای عامل داخلی، انگشت اتهام را به سمت بازیگران خارجی نشانه بروند. با روی کار آمدن دولت روحانی اما همه چیز عوض شد.

🔹 بلافاصله پس از رأی آوردن حسن روحانی در ایران، ۵۵ زندانی سیاسی خطاب به اوباما نامه‌ای نوشتند و خواستار رفع تحریم‌ها شدند ... انتشار نامه، با حملات شدید اصول‌گرایانی همراه شد که آن را «نامه ننگین» خواندند و کار چنان بالا گرفت که برخی از امضا کنندگان‌اش دوباره متهم و دادگاهی شدند؛ اما مگر موضوع نامه چه بود که جناح مقابل این همه در موردش حساسیت نشان داد؟

🔸 در ابتدای نامه، ضمن اشاره به فشار کمرشکن تحریم‌ها بر توده شهروندان تأکید شده که: «سیر وقایع نیز در سال‌های اخیر به نحوی بوده که امیدی به حل مسئله دیده نمی‌شده است». در ادامه یک قید «اما» به کار رفته که مشخص می‌کند منظور از این «سیر وقایع» چه بوده است: «در انتخابات اخیر ایران، چهره‌ای به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شده که شعار او اعتدال و عقلانیت در سیاست داخلی و خارجی بوده و بنای آن تعامل مثبت در عرصه بین المللی و پیام آن به دنیا تغییر فضا و برقراری تعاملی سازنده و دو طرفه است». کمی جلوتر، برای آنکه هر مخاطبی نسبت به ضرورت و اهمیت این تغییر ایجاد شده کاملا تفهیم شود از قید «اینک وقت آن رسیده است» استفاده می‌شود که مشخص می‌کند اتفاقی در داخل رخ داده که مسأله و وضعیت تحریم‌ها را هم باید دگرگون کند: «ما فکر می‌کنیم اینک وقت آن رسیده است که با هم تاریخ را ورق بزنیم و فصلی نو در نگاه به یکدیگر باز کنیم». و البته نقطه اوج نامه که باز هم بر اهمیت نقش و حضور دولت مورد حمایت اصلاح‌طلبان در بزنگاه این تحول (حذف تحریم‌ها) تاکیدی صریح دارد: «به نظر ما دوره مسئولیت این دولت ممکن است آخرین فرصت برای حل و فصل عقلانی و قابل قبول این چالش برای دو طرف باشد».

🔹 نامه معروف به ۵۵ زندانی سیاسی، هرچند با واکنش شدید جناح اقتدارگرا مواجه شد، اما در سوی دیگر موجی از اقبال فعالین را به همراه داشت. فقط در یک مورد ۴۶۶ نفر از گروه‌های بسیار متفاوت، طومار دیگری امضا کردند که حمایت خود از نامه ۵۵ نفره را اعلام کنند. البته ادعا این نیست که امضاکنندگان این نامه‌ها در دوره احمدی‌نژاد موافق تحریم بوده‌اند، مسأله اینجاست که تمام آن‌ها و بخش بزرگی از شهروندان و فعالان دیگر «خودآگاه یا ناخودآگاه»، اما «به‌درستی» متوجه شده بودند که حتی مباحث حقوق بشری را نیز نمی‌توان در خلأ مطرح کرد و نسبت آن با سیاست‌های داخلی و خارجی را نادیده گرفت. اینان اولویت هر تغییری را به داخل مرزها داده بودند و زمانی که موفق شدند تغییری در داخل ایجاد کنند به مطالبه‌‌گری از جهان پرداختند. بدین ترتیب و در عمل به خوبی نشان دادند که هر دولتی که در ایران روی کار باشد، لزوماً مشروعیت نمایندگی مردم را ندارد. مسأله‌ای که طبیعتا طرف خارجی هم به آن بی‌توجه نبود.

🔸 سال‌ها بعد اما، وقتی گروهی دیگر از اصلاح‌طلبان تلاش کردند تا دوباره اجماعی برای نگارش نامه‌های رفع تحریم خطاب به جهان ایجاد کنند با واکنش سرد و بی‌تفاوت شهروندان مواجه شدند. این بار دیگر هیچ خبری از آن اجماع قبلی به چشم نمی‌خورد؛ اما چرا؟

برای مطالعه نسخه کامل این یادداشت اینجا کلیک کرده یا instant view استفاده کنید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_

.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman)
آیا خاتمی هم از اصلاح‌پذیری نظام قطع امید کرده؟

#A 259

آرمان امیری @ArmanParian

🔶 با گذشت چند روز از انتشار سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی و فروکش کردن واکنش‌های هیجانی اولیه، به گمان‌م فرصت آن فراهم شده که با نگاهی آرام‌تر و دقیق‌تر مواضع اخیر ایشان را بازخوانی کنیم ... من سعی می‌کنم با کنار هم قرار دادن اشاراتی از دل خود متن ایشان، به سویه‌هایی از اظهارات اخیر اشاره کنم که به باورم محور اصلی صحبت‌ها بودند، اما تا جایی که من دیدم، غالبا نادیده گرفته شدند.

🔷 می‌دانیم که سیاست‌ورزی خاتمی هرگز از جنس انقلابی‌گری «حسینی» نبوده است. اما برای نسبت دادن شیوه او به سیاست‌ «حسنی» نیازمند یک خوانش جدید از رفتار امام دوم شیعیان بودیم که به نظرم در این سطور ارائه شده. باز هم کلیدواژه‌ها بسیار آشنا و معاصر است. جدال‌های سیاسی که مردم را تا حد بسیاری خسته کرده است، شاید از جنس همان «هر ۹ روز یک بحران» و یا شاید از جنس سرکوب‌هاش شدید پس از انتخابات ۸۸ و سپس گرایش عمومی به توهمی به نام «امنیت در سایه یک حکومت اقتدارگرا». گویی دور باطل «استبداد، هرج و مرج و استبداد» را شاهد هستیم که در نظریه دکتر کاتوزیان مطرح می‌شود. در اینجا نیز خاتمی به مانند بسیاری از منتقدان، توهم «آرامش و امنیت زیر سایه یک حکومت اقتدارگرا» را به هجو می‌گیرد، اما در عین حال اشاره می‌کند که باید صبر کرد تا عموم جامعه دست از این تصور کوته‌بینانه بر دارد و البته، اینجا کارویژه جدیدی آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد خاتمی مدعی انجام آن کارویژه است.

🔶 اما آیا خاتمی واقعا دارد چنین روایتی از اوضاع یک دهه گذشته ارائه می‌دهد؟ آیا او به زبان خاص خودش دارد می‌گوید: «تن به مصالحه داد تا همگان به چشم ببینند که این حکومت اصلاح‌ناپذیر است؟» چنین روایتی با آن روحیه معمول که از علاقه خاتمی به اصلاح حکومت سراغ داریم سازگار نیست. با این حال، دو مساله در این بین اهمیت دارد:

🔷 مساله نخست اینکه برای تقویت این ادعا و این روایت، شواهد متعددی در متن سخنان آقای خاتمی وجود دارد. نخستین و شاید بارزترین شاهد آنکه در هیج کجای سخنان تقریبا یک ساعته، آقای خاتمی کوچکترین اشاره‌ای به رهبری نظام نمی‌کند. او را مخاطب مستقیم قرار نمی‌دهد. از او تمجید نمی‌کند و به طرز عجیبی در حالی که تقریبا در مورد همه چیز سخن می‌گوید، نفر اول قدرت کشور را به کلی نادیده می‌گیرد. به ویژه وقتی به یاد بیاوریم که طی یک دهه گذشته، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز خاتمی همواره گوشه چشمی به رهبری داشته، این سکوت عجیب پررنگ‌تر و معنادارتر به چشم می‌آید.

🔶 اما اجازه بدهید این فرض را قائل بشویم که تمام این نشانه‌ها اتفاقی بوده‌اند. یعنی فرض بگیریم که اساسا سیدمحمد خاتمی چنین مقصودی که ما روایت کردیم را در سر نداشته و سیر کلمات و صحبت‌هایش به صورت اتفاقی چنین حالتی را به خود گرفته است. آیا چیزی تغییر می‌کند؟ مساله دوم از نظر من همینجاست:

🔷 چندان اهمیت ندارد که آیا واقعا خود او هم از اصلاح‌پذیری حکومت ناامید شده باشد یا نه. چندان اهمیت ندارد که آیا نرمش‌های مداوم او در برابر ارباب قدرت، از جنس روایتی است که برای صلح امام حسن و رسوایی معاویه قائل است یا نه. مهم این است که بخش بزرگی از جامعه، سرنوشت خاتمی را قضاوت خواهد کرد و از آن درس خواهد گرفت. خاتمی تجسم ناب یک شیوه از تلاش برای اصلاحات در چهارچوب وضع موجود است. «ناب» است از این جهت که هرآنچه اصلاح‌طلبان در سطح رویا و آرمان برای ابزارها و شیوه‌های حرکت نرم‌خویانه قائل بودند او به کمال اجرا کرده است. بیش از هرکسی برای «اعتماد سازی» دست دراز کرده و بیش از هرکسی از آنچه حرکت‌های انقلابی خوانده می‌شود پرهیز کرده است. پس سرنوشت او، به تمام معنی می‌تواند قضاوت‌گر خوبی برای سرنوشت این شیوه از سیاست‌ورزی به شمار آید. فرجام کارنامه ۲۰ سال گذشته‌اش که به نظر نمی‌رسد حتی خودش را هم متقاعد کرده باشد.

برای مطالعه نسخه کامل این یادداشت اینجا کلیک کرده یا instant view استفاده کنید.
SekkePod Episode 22
Mehdi Naji
اپیزود بیست‌ودوم پادکست سکه

"ماجرای منفی شدن قیمت نفت چه بود؟"


داستان قیمت منفی چیست؟ آیا تولید کنندگان نفت در چنین شرایطی می‌توانند تولید را کاهش دهند؟ داستان نفت شیل چیه؟ تفاوت نفت برنت و نفت WTI چیست؟ اثرات این اتفاق بر اقتصاد ایران چیست و چه سیاستی را باید در پیش گرفت؟ تبعات سیاسی این رخداد چیست ؟

مهمانان: عباس ملکی_پویا ناظران
امیر کرمانی_محمد مروتی_ایمان ناصری

صفحه اینستاگرام پادکست سکه

کانال تلگرام پادکست سکه

#اپیزود_بیست‌ودوم
#اقتصاد_نفت

@Sekke_Podcast
SekkePod Episode 23
Mehdi Naji
اپیزود بیست‌وسوم پادکست سکه:

"عرضه‌های بحث‌برانگیز سهام شستا و ETF بانکی در بازار بورس"

نقش بورس و کارکرد آن در اقتصاد چیست؟ ماجرای عرضه‌ی سهام شرکت‌های دولتی مثل شستا در بازار سرمایه چه بود؟ داستان ETF بانکی چیست؟ چه شباهت‌هایی با عرضه سهام شستا دارد و چه بدعت‌ها و شگفتی‌هایی در عرصه‌ی حکمرانی برای ما خواهد داشت؟

مهمان: مهدی حیدری

صفحه اینستاگرام پادکست سکه

کانال تلگرام پادکست سکه

#اپیزود_بیست‌وسوم
#عرضه‌ی_شرکت‌های_دولتی

@Sekke_Podcast
✍️درجمهوری اسلامی مهم تر از "نفس خطا"، ماهیت "خطا کار" است. که "خودی" هست یا "غیر خودی" | ۲۹ اردیبهشت ۹۹

🔹در جمهوری اسلامی مهم‌تر از نفس خطا کردن، این مسئله است که چه کسی آن خطا را مرتکب شده؟ آیا "خودی" بوده یا "غیر خودی". اگر "غیر خودی" باشد(همچون بانو شهیندخت ملاوردی)، در آنصورت خطایش به "عمد" بوده و ناشی از تفکر انحرافی خاطی و جریان سیاسی که وی به آن تعلق دارد میبوده. و بالطبع مردم عدالت میخواهند و خاطی میبایستی به "اشد مجازات" برسد.اما اگر "خودی" باشد، اصلا اتفاقی نیفتاده و مقصد خاطی اساسا چیز دیگری بوده و سعی میشود سر وته "خطا" هر چه سریعتر جمع شود. مردم هم چون کار و زندگی دارند، خواهان "اشد مجازات" نیستند و برعکس نوبت به "رافت اسلامی"میرسد.

🔹مورد خانم ملاوردی آخرین مصداق بارز این برخورد غیر اخلاقی دوگانه میباشد. میتوان تصور کرد اگر فی المثل مواردی همچون آقای سعید عسگر، قاضی مرتضوی، جناب سعید طوسی، فلان مداح یا مجری و تهیه کننده صدا و سیما، املاک نجومی و..‌.."غیر خودی " می بودند، چه سرنوشتی در انتظارشان میبود و متقابلا با خطای اقای محمدعلی نجفی یا بانو ملاوردی که "غیر خودی" هستند چگونه برخورد می شود.


https://www.instagram.com/p/CAUh3EOpYrr/?igshid=37v06u490p7u
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghadam)
یهودستیزانِ خدمتکارِ اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
در شهر تاریخی پیر بِکران در جنوب اصفهان، گورستان اِستراخاتون (یا آنگونه که خود یهودیان می‌گویند: سارا بِت آشِر) قرار گرفته که یکی از قدیمی‌ترین گورستان‌های ایران است. این گورستان احتمالا از زمان سکونت یهودیان در اصفهان (بیش از 2550 سال پیش) فعال بوده است. چند سال پیش سنگ‌نوشته‌ای تقریبا 1900 ساله از این گورستان به دست آمد که بخشی از تورات روی آن نوشته شده بود. البته برخی هم آنرا به ملکه سوسن، همسر یزدگرد سوم منسوب می‌کنند.
این گورستان را می‌توان پس از آرامگاه استر و مردخای در همدان، مهمترین زیارتگاه یهودیان در ایران دانست که حتی هنگام سال نو یهودی (روش‌هشانا) بسیاری از یهودیان ایرانی ساکن دیگر کشورها نیز برای زیارت به اینجا می‌آیند. چند باری از این گورستان تاریخی بازدید کرده‌ام. از نکات اسف‌بار هنگام بازدید، دیدن شعارهایی همچون «مرگ بر اسرائیل» است که هر از چند گاه، به‌ویژه زمانی که تنش‌ها میان ایران و اسرائیل بالا می‌گیرد، عده‌ای تندرو روی دیوارهای این گورستان می‌نویسند یا روی ستاره داود ضربدر می‌زنند. واقعا نمی‌توان فهمید در ذهن تندروها چه می‌گذرد که نمی‌توانند میان یهودیانی که ساکنانِ نخستینِ اصفهان بودند و هنوز بسیاری‌شان شیفته ایران بوده و علیرغم وعده‌های فراوان، حاضر به ترک سرزمین اجدادی‌شان نیستند، با اسرائیلی که حتی موجودیتش مورد تایید همه یهودیان جهان هم نیست، تفاوت بگذارند. این در حالی است که این گورستان، زیارتگاه مسلمانات پیر بکران نیز هست.
در ادامه همین رفتارهای نابخردانه بود که دو روز پیش هم خبر اسف‌بار دیگری تیتر یک بسیاری از رسانه‌ها شد: آرامگاه استر و مردخای در همدان، در پی تهدید عده‌ای تندرو دچار آتش‌سوزی شد؛ هرچند خوشبختانه موفق به آسیب زدن به خود آرامگاه نشده و تنها آسیب‌های جزئی به کنیسه کنار آن وارد کردند. و البته همچون بسیاری از خبر رسانی‌های قطره‌چکانی دیگر (اینجا را بخوانید)، در خبرگزاری‌های رسمی داخلی، کمترین اطلاعات را می‌توان درباره این رویداد یافت؛ و البته تا دل‌تان بخواهد در رسانه‌های برون‌مرزی درباره این رویداد مانور داده می‌شود.
یعنی برخی استاد تبدیل فرصت به تهدید هستند. حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران، وجود چند مکان مقدس یهودیان جهان در ایران، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز یهودیان و مسلمانان در ایران* و...، بهترین فرصت برای ایران است تا نشان دهد هیچ مشکلی با یهودیان ندارد و تنش‌هایش با اسرائیل، ماهیتی کاملا جداگانه دارد (هرچند همانگونه که پیش از این نشان داده‌ام، در آن زمینه هم به زیان خودمان کار می‌کنیم. از جمله در اینجا). اما رویدادهایی از این دست، هر چقدر هم که کوچک باشد، بهانه به دست اسرائیل و لابی‌های جهانی‌اش می‌دهد برای انتقاد و تحت فشار گذاردن ایران؛ یعنی چیزی که اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد.
با یک صغری و کبری کردن ساده می‌شود دریافت ما ظاهرا یهودستیزانی در ایران داریم که اگر مستقیم و غیرمستقیم از خود اسرائیل خط نگیرند، دست کم و در حالت خوشبینانه در راستای اهداف آن کشور گام برمی‌دارند.
پی‌نوشت‌ها:
* برای درک میزان مسالمت‌آمیز بودن زندگی یهودیان و مسلمانان در ایران، این مستند زیبا درباره زیارتگاه استراخاتون را در آپارات ببینید.
و البته هرگاه تندروها (همچون اواخر دوره صفوی) به قدرت می‌رسیدند، زندگی بر یهودیان ایران بسیار سخت و تنگ می‌شد. قوانین مصوب علامه مجلسی درباره یهودیان نمونه ای گویاست: «1-یهودیان حق ساختن عمارت زیبا را ندارند. 2-یهودیان نباید اطاق‌های خود را به رنگ سفید درآورند. 3-خانه‌های یهودیان باید کوتاه‌تر از خانه مسلمانان باشد. 4-خانه‌های یهودیان نباید سر در داشته باشد. 5-در ورودی خانه یهودیان باید کوتاه‌تر از در خانه مسلمانان باشد. 6-یهودیان حق بازکردن دکان و مغازه در بازار و خیابان را ندارند. 7-مالیات جداگانه‌ای به نام جزیه باید از یهودیان دریافت شود. 8-یهودیان اجازه ساختن کنیسه‌های زیبا ندارند. 9-یهودیان باید در محلّه مشخّص و معینّی زندگی کنند. 10-مسلمانان حق ندارند خانه‌های خود را به یهودیان بفروشند. 11-ساختن کنیسه‌های جدید ممنوع است. یهودیان فقط حق دارند کنیسه‌های قدیمی خود را تعمیر نمایند» (غزالی، حسین، 1387، اصفهان در یک نگاه).
** یهودیان ایران نه تنها پاسداران فرهنگ و تمدن ایرانی بوده‌اند (برای نمونه نقش یهودیان در حفظ و انتقال موسیقی سنتی ایران بر کسی پوشیده نیست)، بلکه جزو باوفاترین ایرانیان به کشورشان نیز هستند. آنچنانکه بیشتر یهودیانی که از ایران به سراسر گیتی مهاجرت کرده‌اند، همچنان به زبان فارسی، موسیقی ایرانی، خاک ایران و... وابستگی و علاقه دارند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from دغدغه ایران
کِش‌ خودت را پيدا کن

محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي

اين روزها که از صبح تا عصر و رسيدن به منزل براي چندين ساعت متوالي از ماسک استفاده مي‌کنم، يک نکته برايم جالب شده است: « تداوم اثر کِش». شايد شما هم اين را تجربه کرده‌ايد.

کِش ماسک جراحي معمولي، خيلي ضعيف و نحيف است و صبح که براي حفاظت در مقابل ويروس کرونا ماسک را مي‌پوشم، هيچ فشاري از اين کش بر گوشم احساس نمي‌کنم. اثر کِش به تدريج در طول روز مشخص مي‌شود و عصر که مي‌شود ديگر بخشي از گوش که زير کِش قرار گرفته است درد مي‌گيرد. درد هنگام غروب غيرقابل تحمل مي‌شود. «تداوم اثر کِش» هر قدر هم که فشارش ضعيف باشد بالاخره به نقطه دردناک مي‌رسد.

فکر مي‌کنم « تداوم اثر کش» خيلي مهم‌تر از درد لاله گوش بر اثر پوشيدن ماسک در ايام شيوع بيماري کرونا باشد. زندگي شخصي، سازمان و کشور نيز همين گونه تحت تأثير «اثر کِش» - اثر فشار ضعيف مداوم - قرار مي‌گيرند و لحظه‌اي فرامي‌رسد که درد و بعد غيرقابل تحمل شدن آن از راه مي‌رسد.

تداوم اثر کِش در سطح فردي، نتيجه انباشتن، حل نکردن و دور نساختن مشکلات، کينه‌ها، خاطرات ناخوشايند، سوءتفاهم‌ها و کارهاي کوچک انجام‌نشده است که هر کدام عين کنه به يک جايي از روح آدم مي‌چسبند يا بر ذهن فشار مي‌آورند. يک روز بالاخره اين‌ها به بروز مسأله‌اي بزرگ و حل‌نشدني يا بحراني عميق منجر مي‌شوند.

تداوم اثر کش در سطح سازمان هم نتيجه اصلاح نکردن سازوکارهاي ريز ريزي است که هر کدام عين موريانه يا آفت، زدگي و کرم‌خوردگي در عملکرد سازمان ايجاد مي‌کنند. آن‌چه ابتدا کوچک بود بعد از مدتي تمام عملکرد سازمان را تحت فشار قرار مي‌دهد.

تداوم اثر کش در سطح کشورداري بيش از همه اثرگذار است. آن مسأله‌ کوچکي که در ابتدا با هزينه‌اي اندک، برخوردي قاطع، پذيرش مسئوليت اشتباه، عذرخواهي، رفع يک مانع قانوني، تن دادن به يک نوآوري کوچک يا بازگشتن از يک قدم اوليه قابل رفع بود، اگر باقي بماند و حل نشود، بالاخره به نقطه دردناک مي‌رسد.

يک نکته عميق‌تر هم هست. بسياري از کش‌هاي ضعيفي که ابتدا براي نگه داشتن يک ماسک (وسيله‌اي که براي دور بودن از خطر ضروري است) پشت گوش زندگي شخصي، سازماني و حکمراني بسته مي‌شوند؛ ممکن است به تدريج بلاي جان شوند و صاحب ماسک را به نقطه غيرقابل تحمل برسانند.

هر فرد، سازمان يا نظام حکمراني بايد در احوالات خودش به دنبال کش‌هاي ضعيفي بگردد که به پشت گوش زندگي‌اش فشار مي‌آورند. کش‌ها هر قدر بيشتر بمانند، دردناک‌تر مي‌شوند. بخش زيادي از دردناک، غمناک و بي‌انگيزه شدن آدم‌ها در زندگي شخصي، سازماني و اجتماعي محصول همين کش‌هاست.

شايد بتوان براي بهبود وضعيت هر شخص، مدير يا حکمراني به او توصيه کرد «کِش خودت را پيدا کن».

https://www.instagram.com/p/B_hIFcBJU2N/?igshid=scek84ykfgdl

(اگر مي‌پسنديد به اشتراک بگذاريد.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from دغدغه ایران
املاء بنویس! انشاء ننویس!

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

⭕️ تقدیم به همه معلمانی که عاشقانه و عالمانه، سودای ساختن ایرانی آباد و آزاد، از مسیر تربیت دانش‌آموزان و دانشجویانی خلّاق، قلندر و سرکش، نوآور، متعهد و مسئول در سر دارند.

من برای خلاصه کردن آموزش و پرورش (آپ) ما در یک جمله می‌نویسم: «املاء بنویس! انشاء ننویس!»

انشاء حتی اگر موضوعش همان جمله تکراری «علم بهتر است یا ثروت؟» باشد، عامل به حرکت درآوردن ذهن، خلّاقیت و درگیر شدن با دوراهی‌های بنیادی زندگی است. ابوالفضل بیهقی بزرگ بی‌دلیل ننوشته است: «مرد آن‌گاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که‌ پهنای کار چیست ...».

انشاء در فرهنگ معین چنین معنی شده است: «آفریدن، به وجود آوردن . 2 - آغاز کردن . 3 - از خود چیزی گفتن. 4 - سخن‌پردازی.» آپ باید آفریدن و خلق کردن بیاموزد، و دانش‌آموز خلاّق و آفرینش‌گر شود. انشاء آدمی را به ضرورت خلق کردن، فراتر رفتن از زندگی روزمره، اندیشیدن به مفاهیم مهم چون آزادی، عدالت، انسانیت، اخلاق، حقیقت، دین، معنای زندگی و ... آگاه می‌کند. انشاء نوشتن، چیزی فراتر از سیاه کردن کاغذ است.

انشاء قدرت دادن به دانش‌آموز است. قدرت آن‌که حرف متفاوتی بزند، جلوی جمع بایستد و بگوید من این گونه می‌اندیشم، خود را به داوری جمع بسپارد، وارد گفت‌وگو شود، و همه چیز را به چالش بکشد. رابطه قدرت افقی می‌شود. معلّم گوینده نیست، شنونده است.

زنگ املاء را اما به خاطر بیاورید. هیچ ابداعی در آن نیست، کلماتی را که به خطر سپرده‌اید تکرار می‌کنید، رونویسی. سرت را زیر می‌اندازی و به حرف معلم گوش و عین آن‌را تکرار می‌کنی. املاء که جای نوآوری، خلاقیت و خوداظهاری و بروز شخصیت نیست. رابطه قدرت است. معلّم املایت را تصحیح می‌کند، غلط می‌گیرد، گفت‌وگو هم نمی‌کند. خط می‌زند و نمره می‌دهد.

املاء رابطه قدرت است. معلم بالای سرت، و معلم و دانش‌آموز هر دو یک چیز را تکرار می‌کنند، آن‌چه در مرجعی به نام کتاب لغت نوشته شده است، عین کتاب بنویس، همین!!

هر قدر املاء تکرار مکررات است و رابطه قدرت، انشاء تکثر و تنوع است و بال و پر دادن به خیال تا فراتر برود از هر آن‌چه هست به هر آن‌چه دوست داری باشد، یا خیال می‌کنی باید باشد. انشاء دانش‌آموز را سرکش می‌آموزد و املاء اطاعت و رام بودن طلب می‌کند. هر قدر در این باره بنویسم کم است.

آموزش و پرورش ما هر قدر هم که در بند یک از فصل چهارم سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، اهدافش برای تربیت انسان را ردیف کند، منطق رنگ باختن زنگ انشاء و جایگاه نوشتن در آپ و پررنگی املاء و ساختار املاءدوست، بیشتر آشکار می‌شود.

تضعیف انشاء و پررنگی املاء و منطق املاءدوستی، دانش‌آموز را دوازده سال عمله بساط کنکور بار می‌آورد. این دوازده سال فضیلتی ندارد الا آمادگی برای رسیدن به کنکور، و حالا چهار سال بعدش هم فضیلتی ندارد جز رفتن به کنکور کارشناسی ارشد و همین طور الی آخر. تست زدن همان املاء نوشتن است، نه انشاء کردن.

انشاء سرکشی و پرواز خیال می‌طلبد به فراسوی آن‌چه هست، و املاء منقاد و مطیع می‌طلبد و راضی به هر چه هست. املاءدوستی و انشاءگریزی منطق قدرت است. آموزش و پرورش این منطق قدرت را لخت و عریان، قبیح و دریده، بازتولید می‌کند. مرگ زنگ انشاء و قوت املاء فقط یک نشانه است.

آب توسعه، آزادی، دموکراسی، دین‌داری، وطن‌دوستی، معنویت و معیشت از این املاء‌دوست و انشاءگریز گرم نمی‌شود. اگر هنوز باریکه‌ای از خلاقیت، انسان‌دوستی، اخلاق و فضائل در خروجی‌های این آپ هست، کارکرد خانواده و قوت‌های جامعه ایرانی و زحمت معلمانی است که هنوز سر به اطاعت کامل این نظم املاءدوست ننهاده‌اند.

اوج تناقض آن‌جاست که نسل جدید خیال انشاء کردن دارد و املاء‌گریز؛ و جماعت سیاست‌گذار سودای املاءکردن دارد و انشاءگریز؛ بازی سرجمع صفر، هیچ در هیچ، سراسر خسران. دست‌آورد: عمر بر بادرفته فرزندان خلایق و شکافی که عریض‌تر می‌شود.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad

آقا معلم هندسه 👇👇
https://www.instagram.com/p/B_ncKL1pNnP/?igshid=qyyjs2nmc9pd

آقا معلم فارسی 👇👇
https://www.instagram.com/p/B_oepBgJn8_/?igshid=1qnp0ati9pw7s
تاثیر خارج نشینی بر من/ گپ خودمانی ف.م. سخن با من


در این گفتگوی یک ساعته ، در مورد تاثیرات خارج نشینی بر رفتارهای خود و برخی هموطنان خارج نشین و همچنین احتمال تغییر نگاه و رفتار رهبران جمهوری اسلامی در صورت حضور غیر مسافرتی در خارج از کشور صحبت کرده ام.

<iframe width="560" height="315" src="https://www.youtube.com/embed/Zowu_UyY9sw" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture" allowfullscreen></iframe>
جنجال هفته‌نامه تمدن هرمزگان

در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۴ ف.م. سخن مقاله طنزآمیزی را با عنوان مبارزه با ایدز را علنی کنیم، چگونه در مقابل ایدزِ حکومتی مصون شویم؟ ابتدا در تارنمای شخصی و پس از آن در خبرنامه گویا منتشر کرد.
اوایل بهمن همان سال، الهام افروتن که از خبرنگاران هفته‌نامه تمدن هرمزگان بود، بدون نام بردن از نویسنده دست به بازنشر این نوشته زد. به دنبال چاپ این مطلب، و پس از راهپیمایی و اعتراض سراسری در شهرهای مختلف استان هرمزگان، هفته‌نامه تمدن هرمزگان تعطیل شد و الهام افروتن به همراه چند نفر دیگر از گردانندگان این نشریه بازداشت و به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و توهین به بنیانگذار و مسئولان آن و همچنین ترویج مطالب خلاف عفت عمومی متهم شد. با تلاشهای عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع افروتن، وی از اتهامات تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و توهین به بنیانگذار و مسئولان آن تبرئه، اما به دلیل اتهام ترویج مطالب خلاف عفت عمومی مجرم شناخته شد.
الهام افروتن ضمن عذرخواهی از روح آیت‌الله خمینی و مردم ایران اعلام کرد مقاله مورد نظر را به اشتباه و بدون توجه به متن و نویسنده و منبع تنها با دیدن عنوان مطلب و به گمان درج مطلب علمی در صفحات هفته‌نامه گنجانده‌است.
در نهایت الهام افروتن به ۹۱ روز حبس و شش ماه محرومیت از روزنامه‌نگاری محکوم شد.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81._%D9%85._%D8%B3%D8%AE%D9%86
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️ تصمیم‌هایی که اجرا نمی‌شوند
(تصمیم‌اندیشی۱۰)

امیر ناظمی

⭕️توانمندی حکمرانی‌کردن
حکمرانی توانمند است که هم توان تصمیم‌گرفتن دارد و هم توان اجرای آن را. گاه ممکن است حکمرانی تصمیمی را نگیرد چون توان اجرایش را ندارد، یا برعکس تصمیمی را بگیرد چون خوب بلد است آن را اجرا کند!

خانواده‌ای را تصور کنید که عنان مدیریت از دست والدین در رفته است. فیلم بانو تصویری است از خانه‌ای که در آن مرد خانه را ترک کرده و کنترل هم از دست بانو خانه دررفته است، کرمعلی باغبان همسایه و خانواده‌اش ابتدا مهمان خانه می‌شوند برای سرایداری؛ اما به مرور آن‌ها خویشاوندانشان را دعوت می‌کنند و هر کس از آنان به شیوه خود زندگی می‌کند و مشغول تاراج خانه است.

این تصویر شماتیکی است از حکمرانی که توانمندی حکمرانی ندارد. تفاوت دولت‌ها نیز بر اساس همین توانمندی حاکمیت است که شکل می‌گیرد.

اما پرسش آن است که حکمرانی نیازمند چه نوع توانمندی‌هایی است، پاسخ کتاب توانمندسازی حاکمیت چنین نوع از توانمندی‌هاست: سیاست‌گذاری، لجستیک، ارائه خدمت به شهروندان و حل مسائل بدخیم؛ اما یک توانمندی کلیدی است که گاه فراموش می‌شود:

تحمیل تکلیف بر شهروندان (مثل اجبار به پرداخت مالیات)

وقتی حکمرانی، سیاست‌گذاری می‌کند باید توانمندی آن را داشته باشد تا شهروندان را نیز به پیروی از آن فراخواند؛ وگرنه با انبوهی از تصمیم‌هایی روبه‌رو می‌شود که اجرایی نمی‌شوند؛ و همان تصمیم‌هایی که اجرا نمی‌شوند تبدیل به مطالبه‌های بی‌پاسخ می‌شوند.

⭕️هم‌راهی به جای تهدید
هیچ انسانی نمی‌خواهد آزادی‌اش را دو دستی به کسی تقدیم کند؛ حتی اگر والدین خیرخواهش باشند، چه برسد به حاکمانی که نمی‌شناسدشان.

ابزار حکمرانان برای اجرای تصمیم‌هایش ابتدا زور بود و اسلحه. نخستین حکمرانان به قدرت سرنیزه جوامع را وادار به شنیدن و اجرای سیاست‌هایشان می‌کردند. اما مفهوم قدرت که تغییر کرد، ابزارهای دیگری شکل گرفتند. وقتی حکمرانی با جریمه و مشوق پولی شهروندان را وادار به تحمیل اراده خود می‌کند، ابزارش قدرت اقتصادی است که در کنار اسلحه می‌نشید.

اما به مرور حاکمان آموختند تا شهروندان را متقاعد کنند تا تن به اراده جمعی دهند. همین که حکمرانانی بیاموزند تا چگونه یک اجماع بسازند و بدون اسلحه و پول (یا با حداقل نیاز به آنها)، شهروندانشان را راضی به اجرای سیاستی کنند، نام‌اش می‌شود یک توانمندی حکمرانی!

به این ترتیب مهم‌ترین نیازی که حکمرانان برای اجرای سیاست‌هایشان دارند، نخبگان جامعه هستند. آنان اگر خود متقاعد شوند، جامعه را نیز متقاعد خواهند کرد.

نخبگان جامعه، گروه مرجع توده‌ها هستند و شکل‌دهنده به آینده جامعه‌شان. وقتی حاکمیت به جای جلب همراهی آنان به تعارض با آنان می‌پردازد، در حقیقت از توانمندی حکمرانی خودش می‌کاهد!

⭕️تصمیم‌هایی که اجرا نمی‌شوند!
گزاره غلط و بسیار معروفی است: «سیاست خوب زیاد است، اما اجرا نه»! غلط است چون اجرایی سیاست بخشی از سیاست است؛ اما در ذهن تشکیک خوبی می‌سازد: تفاوت میان سیاست و اجرا از کجا زاییده می‌شود؟

در دهه‌های گذشته نظام حکمرانی ایران، نه فقدان زور و اسلحه داشته است و نه کمبود پول جدی. اما سیاست‌ها همچنان بی‌اجرا رها می‌شده‌اند، چون حکمرانان توانمندی متقاعدسازی جامعه خویش را نداشته‌اند.

آنان هیچ‌گاه در تصمیم‌گیری‌هایشان جایگاهی برای نخبگان در نظر نمی‌گیرند. آنان فراموش می‌کنند که بدون متقاعد کردن مردم شانسی برای اجرای سیاست نیست؛ و البته نخبگان نیز باید در تصمیم‌گیری مشارکت داده شوند.

هر تصمیم اجرانشده هم نشانه کاهش توانمندی حکمرانی است و هم منجر به کاهش ناتوانی در ادامه هم می‌شود.

در دوره‌هایی نیز حکمرانان تصمیم گرفتند تا نخبگان جدیدی را برای جامعه بسازند یا از میان آنان همراهانی برای خود برکشند (پروژه نخبه‌سازی)! اما واقعیت آن است که نخبگان قابل ساخته شدن نیستند، آنان در بلندمدت و در یک فرآیندی تکاملی شکل می‌گیرند.

نخبگان را جامعه انتخاب می‌کند و قابل تحمیل نیستند، آنان بر پایه توانمندی شخصی آغاز می‌کنند اما اعتبار خود را در طول زمان و در آزمون‌های اجتماعی کسب می‌کنند.

⭕️توصیه راهبردی
حکمرانان ایران بیش از حد بر ابزارهای قدرت زور و پول اقتصادی متمرکز شده‌اند. آنان از متقاعدسازی جامعه غافل شده‌اند و همین امر توانمندی حکمرانی آنان را کاهش داده است. نخبگان یکی از راه‌های متقاعدسازی جامعه است.

ما دوره کاهش توانمندی حکمرانی را تجربه می‌کنیم، چون حکمرانان در متقاعدسازی شهروندان برای اجرای سیاست‌ها ناتوان هستند، چون از همراهی نخبگان با خود ناتوان هستند!

یادداشت‌هایی ذیل عنوان «تصمیم‌اندیشی» هر روز از نوروز یک بخش از آن در کانال "آینده مشترک" به آدرس زیر منتشر می‌شود.
@sharenovate

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️ فیلم ببین، تخمه بشکن، برنامه‌ریزی هم بکن!
(تصمیم‌اندیشی۱۶)

امیر
ناظمی


⭕️ یک فیلم، یک حیرت
فیلم سرایت (Contagion) فیلمی است در مورد یک اپیدمی جهانی (پندامی) که ویروسی ناشناخته از طریق خفاش و خوک ایجاد شده و از چین به جهان صادر می‌شود. فیلمی که ۱۰ سال پیش ساخته‌شده، اما به شدت به زندگی دوران کرونا و کوید۱۹ نزدیک است!

روایتی از اپیدمی جهانی، با نرخ سرایتی مشابه با کوید۱۹ و البته کمی تلخ‌تر، شاید هم روایت روزهای آینده ماست، وقتی بیماری به صورت گسترده و طولانی‌مدت باقی می‌ماند و مردم مستاصل به فروشگاه‌ها حمله می‌کنند و به جان همدیگر می‌افتند مثل زامبی‌ها.

این فیلم گاه ما را از شدت شباهت به این بیماری ما را به حیرت وامی‌دارد؛ اما پرسش جدی‌تر شاید این است:
این گونه فیلم‌ها و رمان‌ها تا چه حد در تصمیم‌گیری‌ها مهم هستند؟

⭕️ درک یک موقعیت
فیلم‌ها و رمان‌ها فرصتی هستند که به ما داده می‌شود تا با موقعیت‌ها و شخصیت‌ها احساس همدلی کنیم. فرصتی که می‌توانیم خود را در یک موقعیت تصور کنیم و در این موقعیت بتوانیم تصمیم‌های مختلف را بشناسیم.

برای تصمیم‌گیری کلان خصوصا در موقعیت‌های ناشناخته و شگفتی‌ساز (Wildcard) نیاز است تا پیش از هر فعالیتی موقعیت را بشناسیم و حتی بیش از آن در آن موقعیت با موضوعات مختلف همدلی کنیم.

وقتی از همدلی سخن می‌گوییم از خندیدن‌ها و گریستن‌ها با دیگری صحبت نمی‌کنیم؛ بلکه درباره‌ی درک عمیق موقعیت است. درک عمیق نگرش‌های بازیگران مختلف در آن موقعیت به جهان، ترس‌ها و آرزوهایشان. درک اینکه مدیر ستاد ملی مبارزه با بیماری، در فیلم سرایت، به دوستانش زودتر اطلاع می‌دهد تا از قرنطینه خارج شود؛ مساله‌ای که وقتی لو می‌رود برایش سنگین تمام می‌شود؛ و البته پرسش جای خود هست که چه چیز اخلاقی است و چه نیست!

بدون همدلی ما تنها به اتکاء پیش‌فرض‌های خودمان به قضاوت و فهم موقعیتی می‌نشینم؛ که ناخودآگاه مشابه وضعیت فعلی فرض‌اش می‌کنیم؛ قضاوتی که نتیجه‌اش از پیش مشخص است: ادامه روند تصمیم‌گیری‌های فعلی!

تصمیم‌گیری در موضوع کرونا نیاز دارد و داشت، که تفاوت‌های آن را با تجربیات پیشین درک می‌کردیم و انتخاب‌هایی متناسب با آن داشته باشیم و نه مشابه با گذشته و تجربیات که هیچ شباهتی با وضعیت واقعی کرونا نداشت!

درست مثل سیاستمداران توی فیلم که ابتدا از جدی گرفتن موضوع طفره می‌روند و بعد هزینه‌هایی جدی و ملی برای آن می‌پردازند.

⭕️ مغز پیچیده ما
پژوهش‌های «سینگر» عصب‌شناس آلمانی نشان می‌دهد در زمان خواندن رمان و البته دیدن فیلم، شبکه‌های عصبی مرتبط با هر تصویر فعال می‌شود. به عنوان مثال با خواندن بخش‌های مرتبط با ترس، دقیقا شبکه‌های عصبی مرتبط با ترس فعال می‌شود! به عبارت دیگر با دیدن همدلانه فیلم‌ها و خواندن عمیق رمان‌ها ما فرصت تجربه کردن به دست می‌آوریم! فرصتی که در نوشته‌های کوتاه توییتری برای ما ایجاد نمی‌شود و البته در رمان‌ها بیش از فیلم‌ها است!

خواندن و شنیدن عمیق دیگری تا حد زیادی مانند تجربه کردن است. به همین دلیل است که دیدن فیلم‌هایی مانند سرایت به افراد و حتی تصمیم‌گیران این امکان را می‌دهد تا هم موقعیت را درک کنند و هم به گونه‌ای آن را تجربه کنند!

این تجربه‌کردن از طریق خواندن و دیدن به حدی شدید است که در مطالعات دیگری که در دانشگاه یورک و اموری انجام شده است، تاکید می‌شود که حتی حس لامسه نیز تجربه می‌شود!

در هر موقعیتی ما با دوگانه‌های اخلاقی روبه‌رو می‌شویم: دوگانه‌هایی که در کرونا می‌بینیم مانند: دولت‌ها حق قرنطینه دارند یا نه؟ میزان مداخله تا چه حد باید باشد؟ امکانات محدود سهم چه کسانی است؟ چه کسانی اولویت دریافت واکسن (در صورت کشف) دارند؟ و...

«اوتلی و مار» دو عصب‌شناس دیگر اشاره دارند به اینکه درک عمیق دیگری از طریق خواندن و دیدن موقعیت‌ها، در حقیقت برای ما «آزمایشگاه‌های اخلاقی» ایجاد می‌کند. آزمایشگاهی که در آن می‌توانیم خود را در وضعیت‌های اخلاقی قرار داده و از این طریق توان اخلاقی خود را افزایش دهیم.

☑️ توصیه راهبردی
رمان خواندن و فیلم دیدن تنها یک تفنن و سرگرمی نیست؛ این دو پایه‌های کلیدی تصمیم‌گیری فردی و جمعی است. رمان‌ها و فیلم‌ها این امکان را به ما می‌دهد تا ما تجربیاتی فراتر از واقعیت دنیای فعلی خود را تجربه کنیم!

فیلم و رمان ساختن دنیایی فرضی است، اما دنیایی که رگه‌هایی از واقعیت آینده و حال ما را در بردارند. تصمیم‌گیری مناسب نیاز به درک موقعیت دارد و هرچقدر ما درک عمیق‌تری داشته باشیم، می‌توانیم تصمیمات بهتری بگیریم.

رمان و فیلم ادامه زندگی و امکان بودن ماست؛ ما خود را و فهم خود را در فیلم‌ها و رمان‌ها گسترش می‌دهیم، تا بتوانیم تصمیم‌های بهتری بگیریم!

🔗یادداشت‌هایی با عنوان «تصمیم‌اندیشی» به صورت سلسله یادداشت در @ShareNovate منتشر می‌شود.

(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
Forwarded from شبکه توسعه
🔳 سی نکته درباره حداقل دستمزد کارگران

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


توضیح: این متن فقط در پی نشان دادن زوایایی از مسأله حداقل دستمزد کارگران است که در فضای داغ بحث درباره این مسأله، به اندازه کافی به آن‌ها توجه نمی‌شود. من فقط می‌خواهم بحث را در بستر بزرگ‌تری طرح کنم که بدون پرداختن به آن‌، مسأله حداقل دستمزد هیچ‌گاه به سرانجام مناسبی نمی‌رسد و پیچیدگی‌های سیاستی آن در دستور کار سیاست‌گذار قرار نمی‌گیرد. این متنی برای دعوت به فراتر بردن مسأله حداقل دستمزد از چالشی سیاسی و رسانه‌ای، و اندیشیدن به مصائب عمیق‌تر کارگر و کارفرمای ایرانی است.
 

⭕️ طرح مسأله

تعیین حداقل دستمزد کارگران آخر هر سال با مذاکرات بین نمایندگان و مشاوران کارگران، نمایندگان کارفرماها و دولت (به نمایندگی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی) انجام می‌شود. امسال هم مبلغ ۱۸۳۵۰۰۰ تومان تعیین شده است.

نمایندگان کارگران معترض‌اند که در مجلس حداقل حقوق کارکنان دولت ۲۸۰۰۰۰۰ تومان تعیین شده و حداقل دستمزد کارگران کمتر از کارکنان دولت است. به علاوه، ۲۱ درصد افزایش حداقل دستمزد، کمتر از ۳۸ تا ۴۱ درصد تورم است.

کارفرمایان معتقدند حداقل دستمزد تعیین‌شده به علاوه بن کارگری (۴۰۰ هزار تومان برای امسال)، حق اولاد و حق سنوات به علاوه سایر مزایا، عملاً حقوق کارگران را به بیش از ۲۸۰۰۰۰۰ تومان می‌رساند.

دولت هم در این میان حتماً استدلال می‌کند که دستمزد تعیین‌شده به علاوه بن و بقیه پرداختی‌ها، ۵۷/۵ درصد هزینه زندگی یک خانوار ۳/۳ نفری است که از عدد ۵۲/۵ درصد سال گذشته بیشتر است.
 

⭕️ نکات پیش‌فرض

یک. قدرت خرید کارگر ایرانی در دو دهه گذشته به شدت کاهش یافته است و کارگران در ادعای برنیامدن از پس هزینه زندگی کاملاً حق دارند اگرچه روند درآمد سرانه برای کل جامعه نیز نزولی است.

دو. سهم نیروی کار در هزینه تمام‌شده بنگاه‌های کاربر (Labor-intensive) که نیروی انسانی زیاد دارند (بالاخص بخش خدمات) و بنگاه‌های سرمایه‌بر (Capital-intensive) که هزینه نیروی انسانی نسبت به هزینه سرمایه‌گذاری، ماشین‌آلات و مواد اولیه کم است، تفاوت دارد. حداقل دستمزد بر این دو دسته اثرات متفاوتی دارد. بنگاه‌های متکی به کار نیروی انسانی با افزایش حداقل دستمزد، شرایط نامناسب‌تری پیدا می‌کنند ولی فشار بر بنگاه‌های سرمایه‌بر (اغلب دولتی و شبه‌دولتی، خصولتی) کمتر است.

سه. سازماندهی گروه‌های کارگری در ایران به گونه‌ای است که نمایندگان کارگران در مذاکرات، اغلب نماینده دیدگاه گروه دوم یعنی صنایع سرمایه‌بر اغلب دولتی، شبه‌دولتی و خصولتی هستند و منافع این گروه از کارگران بیشتر در مذاکرات طرح می‌شود.
 
چهار. کارفرمای ایرانی تولیدکننده فاقد دسترسی به رانت‌های ارز ۴۲۰۰ تومانی، انحصار واردات، قاچاق و پولشویی، زیر فشار اقتصاد تورمی بی‌ثبات، هدایت منابع بانکی از تولید صنعتی، کشاورزی و بازرگانی داخلی به فعالیت‌های غیرمولد و مخرب اقتصاد، تحریم و عواقب آن نظیر محدودیت ارتباط با جهان، دسترسی اندک به همکاری فناورانه و محدود شدن بازار صادرات، هر سال ضعیف‌تر می‌شود.
 
پنج. تسهیل کسب‌وکار صورت نمی‌گیرد و حلقه‌های متعدد بوروکراسی، هزینه‌های مبادله مختلف نظیر هزینه فساد، تأخیر، بی‌ثباتی قوانین و رویه‌ها و ... را به صنعتگر و صاحب بنگاه غیررانتی تحمیل می‌کنند.

شش. رشد دستمزد از محل رشد بهره‌وری ممکن است اما چند دهه است که از رشد پایدار بهره‌وری بنگاه‌ها خبری نیست و دستورات و قوانین برای تحقق بخشی از رشد اقتصادی از محل افزایش بهره‌وری محقق نمی‌شوند. رشد بهره‌وری ملزوماتی در سیاست داخلی و خارجی، و اصلاح سیاست اقتصادی دارد که بدون آن‌ها، دستور و قانون، گره بر آب زدن است.


⭕️ سؤالات مهم: گریز از تقلیل‌گرایی

هفت. آیا هزینه زندگی کارگر در همه جای ایران با هم برابر است؟ آیا هزینه مسکن، حمل و نقل، آموزش و سایر هزینه‌ها در همه شهرها و مناطق یکسان است؟ آمارها نشان می‌دهد هزینه‌ها بالاخص مسکن که بخش مهم هزینه زندگی اکثریت اقشار اجتماعی را تشکیل می‌دهد، در همه مناطق یکسان نیست. اگر هزینه‌های زندگی در همه مناطق یکسان نیست، چرا باید یک حداقل دستمزد برای کل کشور اعمال شود؟ چرا سیاست‌گذار از منطقه‌ای کردن مذاکرات و مبلغ حداقل دستمزد طفره می‌رود؟ ملزومات منطقه‌ای و محلی کردن مذاکرات حداقل دستمزد چیست؟ آیا دستمزدهای محلی و منطقه‌ای به عدالت نزدیک‌تر است؟

هشت. مسأله حق کارفرمای غیررانتی مولد برای مدیریت منابع انسانی و متعادل‌سازی هزینه نیروی انسانی با شرایط کسب‌وکار چرا بررسی نمی‌شود؟ اگر به فرض در شرایط امروز که صنعت گردشگری و به تبع آن هتلداری دچار رکود بسیار سنگین شده است، کارفرما برای بقا قصد تعدیل نیرو داشته باشد، آیا قوانین موجود چنین امری را ممکن می‌کنند؟
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
ادامه مطلب در لینک ویرگول 👇👇
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️ به دنبال نوابیغ!

امیر ناظمی

⭕️ تیپ‌شناسی نوابیغ
نوابیغ اصطلاحی طنزآمیز است که اشاره به بیغ‌هایی دارد که احساس خودنابغه‌پنداری دارند. آن‌ها کسانی هستند که مدعی حل مسئله‌های غیرممکن یا بسیار دشوار می‌شوند. نوابیغ همان کسانی هستند که قوانین مسلم فیزیک و ریاضی را نقض می‌کنند.

نخستین بار این واژه را «عفت چهره‌گشا» و «عبادالله محمودیان» از اعضاء هیات علمی دانشگاه شریف، در خبرنامه انجمن ریاضی ایران (شماره ۱۰۳) در بهار ۱۳۸۴ از اصطلاح «نوابیغ» استفاده کردند. نوابیغ البته به دلیل تعددشان خیلی زود تبدیل به واژه‌ای شناخته‌شده در سطح پژوهشگران شد.

نویسندگان مقالهٔ «نوابیغ»، در آن زمان ۴ دسته از نوابیغ را شناسایی کردند، هرچند امروز ما با دسته‌های جدیدی از آن‌ها نیز آشنا شده‌ایم! آن ۴دسته عبارت بودند از:
1️⃣کسانی که سعی می‌کنند ناممکن‌ها را ممکن سازند: مثلا کسانی که سعی در حل مسائلی چون تثلیث زاویه دارند یا تلاش می‌کنند موتور بدون سوخت بسازند. به عبارتی آن‌ها مدعی موضوعی هستند که از نظر علمی امکان‌ناپذیر است!

2️⃣مدعیان حل مسئله‌های حل‌نشده معروف: مثلا کشف فرمولی برای تولید تمامی اعداد اول، آن هم با روش‌های ابتدایی.

3️⃣بنیان‌گذاران نظریه‌های بی‌اساس: اين افراد مدعی بنيان‌گذاری نظريه‌های بی‌پايه‌ای هستند که البته از نظر خودشان بسيار مهم است! به نحوی که حتی جهان را متحول می‌کند. مثلا کسانی که نظریه نامرئی‌کردن اجسام هستند (صرف‌نظر از اینکه غیرممکن است (دسته۱) اما نظریه‌ای بی‌اساس هم هست!)

4️⃣رد کنندگان اصول اثبات شده: افرادی که تلاش می‌کنند اصول اثبات شده ریاضی و فیزیک را نقض کنند. مانند ادعای درست نبودن قانون اول ترمودینامیک!

⭕️ پیامدهای نوابیغ
در مقاله نوابیغ به خوبی به یکی از ویژگی‌های اصلی نوابیغ اشاره شده است: «آن‌ها برای ثبت تئوری خود سراغ مقامات و مسئولين رده بالای کشوری می‌روند و حتی ممکن است به بالاترين مقام کشور نيز رجوع کنند»!

نویسندگان مقاله ادامه داده‌اند: «نوابيغ ممکن است هر کدام به تنهائی به مراجع زيادی رجوع کنند که با اين عمل با توجه به نامه‌های مختلف موجب اتلاف وقت بزرگی می‌شوند. مثلاً موردی به نام آقای X مقاله خود را به ۱۰۰ مرجع مختلف فرستاده بود که به قول خود چون از نوشتن همه آن‌ها عاجز بود به ناچار به دستگاه کپی متوسل شده بود! اين آدم‌ها از رجوع به مقامات و مسئولين خسته نمی‌شوند و اگر در برخورد با اين آدم ها دقت نکنيم ممکن است دچار يک دردسر اساسی شويم. مثلاً يکی از اساتيد دانشگاه در جواب يکی از همين نوابيغ مقاله‌ای را برايش فرستاده بود که به خاطر اين کار آن شخص ايشان را به دادگاه کشاند»!

نوابیغ آن‌قدر در میان دستگاه‌های دولتی چرخ می‌زنند تا از سر بداقبالی و ناآگاهی مسوول آن نهاد و شانس نوابیغ، بدترین اتفاق اجتماعی روی می‌دهد: اعتماد آن نهاد به نوابیغ!

در این لحظه نوابیغ می‌توانند یک‌تنه همه چیز را نابود کنند:
1️⃣سرمایه ملی: نوابیغ برای اجرای طرح‌های خود از منابع عمومی استفاده می‌کنند، استفاده‌ای که مشخصا به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد!

2️⃣تخریب اعتماد عمومی: نوابیغ با ادعایی که دروغ بودن‌اش مشخص می‌شود، اعتماد عمومی را سلاخی می‌کنند. آن‌ها با شکستی که در ادعای خود می‌خورند، تنها خود را قربانی نمی‌کنند، بلکه اعتماد عمومی به توانستن را نابود می‌کنند.

3️⃣خداحافظ نوآوری: پشتیبانان نوابیغ روزی متوجه دام ادعای دروغ می‌شوند، و از آن پس دیگر به سراغ هیچ امر نویی نخواهد نرفت!

☑️ توصیه راهبردی
در مقاله نوابیغ، به خوبی به ما هشدار می‌دهند که مواجهه با نوابیغ هم سخت و هم در اغلب اوقات منجر به شکست ما می‌شود؛ چرا که آنان به مانند یک بیمار توهم‌انگارانه دیگران را نفی می‌کنند تا در تصویری که می‌سازند، خودشان نابغه‌ای جلوه کنند که درگیر تنگ‌نظری و عدم درک آدمیان شده‌اند.

نوابیغ حتی شما و سازمان شما را تهدید می‌کنند و ادامه ادعایشان آن است که این اختراع یا کشف را به دیگران واگذار خواهند کرد و آن روزی را برای شما تصویر می‌کنند که شما متهم به فراری دادن سرمایه‌ای ملی شده‌اید.

در مقاله، به ۴ دسته از مخاطبین اشاره می‌شود: «دسته سوم، دفاتر مقامات و مسئولين مملکتی است که تصور می‌کنيم در موارد بسياری تشخيص اين عده از نوابيغ برايشان کاری دشوار است... لذا به دفتر مقامات پيشنهاد می‌کنيم اگر بررسی اين ادعاها برايشان مهم است، از تعدادی از کارشناسان دعوت کنند که به رسيدگی آن‌ها بپردازند. انجمن‌های علمی می‌توانند معرف اين کارشناس‌ها باشند.»

آن‌ها ۱۵سال پیش خطر شکل‌گیری نوابیغ‌پروری را هشدار دادند. مقاماتی که ادعاهای بزرگ را دوست دارند و البته متخصص آن حوزه نیستند؛ نخستین قربانییان‌اند! مبارزه با دروغ بزرگ نیاز به یک برخورد بزرگ هم دارد؛ وگرنه ما با سازمان‌های نوابیغ‌پروری روبه‌رو خواهیم شد که به مخالفین‌اش برچسب غرب‌زده می‌زند!
Forwarded from شبکه توسعه
راهنماي سر کار گذاشتن مقامات ارشد
(قسمت اول، گزارش ضخیم)

 محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي


گيج کردن با گزارش ضخيم

⭕️ يکي از راه‌هايي که کارمندان، کارشناسان و مديران دولتي آگاهانه يا از سر ناآگاهي براي گيج، خنثي و فلج مغزي کردن مقامات ارشد به‌کار مي‌گيرند، نوشتن گزارش‌هاي حجيم، قطور، مملو از متن و با ضخامت است.

⭕️ پرونده‌های بسياري روي ميز مقامات اداري ارشد (احتمالاً نودونه درصد آن‌ها) وجود دارد که در کنار زماني که براي جلسات، رفت و آمد بين جلسات در شهر و ارتباطات سياسي صرف مي‌کنند، سبب مي‌شود هرگز فرصتي براي خواندن زياد و صرف کردن وقت بسيار براي متون ضخيم و حجيم نداشته باشند.

⭕️ شما با آگاهي از اين موضوع مي‌توانيد براي هر بار که خواستيد موضوع مهمي را گزارش کنيد، يک گزارش ضخيم و تا حد ممکن پرابهام، داراي زبان مغشوش و در هم ريخته محتوايي، اما شکيل براي مقام ارشد ارسال کنيد. او فرصت خواندن ندارد و ذهن درگير هزاران مسأله‌اش پردازش نمی‌کند.

⭕️ مقامات ارشد در مقابل چنين گزارش‌هايي چند سناريو دارند. فکر مي‌کنند تخصصي‌تر از آن است که بفهمند، مثل بقيه گزارش‌هاي اداري مزخرف است يا مطلب آن‌قدر مهم است که بايد به يک بخش تخصصي ارجاع کرد. سرنوشت غالب اين گونه گزارش‌ها، ارجاع به سلسله مراتب اداري است. شما در اين لحظه موفق شده‌ايد.

⭕️ گزارش ارجاع‌شده، در سلسله مراتب مي‌چرخد، هر کارمند و کارشناسي آن‌را به بغلي ارجاع مي‌دهد (بازي بغلي بگير اپيزودهاي طنز مهران مديري را به ياد بياوريد) و در نهايت به احتمال بسيار زياد شما گزارش داده‌ايد، کلي چرخيده است و اتفاقي هم نمي‌افتد.


بهبود‌هاي کوچک عليه گزارش‌هاي ضخيم

اگر مدير و مقام ارشد هستيد، براي اين‌که نگذاريد کارشناسان و مديران‌تان شما را سرکار بگذارند و زمان‌تان را بدزدند، مي‌توانيد از روش‌هاي زير استفاده کنيد:

☑️ براي زيردستان خود مشخص کنيد که گزارش‌ها و نامه‌هايي با حداکثر چند صفحه/کلمه را مي‌خوانيد.

☑️ گزارش‌هاي ضخيم‌تر از حد مشخص شده‌ را صرفاً با گزارش خلاصه‌شده بپذيريد.

☑️ معياري براي خلاصه‌سازي مشخص کنيد و براي مثال هر پنجاه صفحه گزارش مي‌تواند در يک صفحه خلاصه و ارسال شود.

☑️ مشخص کنيد که گزارش بايد خيلي صريح و روشن باشد و به تصميم‌گيري کمک کند. هدف از ارسال گزارش بايد به دقت مشخص شده باشد.

☑️ ارسال کننده گزارش‌هاي ضخيمي را که به تصميم‌گيري کمک نمي‌کنند، ابهام را افزايش مي‌دهند و به دليل فرصت نداشتن براي مطالعه (نه انجام کار تخصصي روي آن) بايد به سلسله مراتب ارجاع دهيد، توبيخ و تنبيه کنيد.

☑️ آدم‌هاي متخصصي در هر سازمان لازم است که خلاصه کردن متون را بدانند. اين‌ها کارمندان اداري ساده وامانده از همه جا نيستند، بلکه احتمالاً متخصص‌ترين، دست به قلم‌ترين و فهيم‌ترين کارکنان سازمان هستند که قادرند زمان شما را از دست «دزدان زمان» نجات دهند.

سخن آخر
اگر مقام و مدير ارشدي هستيد که روي ميزتان پر از گزارش‌هاي ضخيمي است که فرصت نداريد آن‌ها را بخوانيد و به سلسله مراتب ارجاع مي‌دهيد و به تصميم‌گيري شما کمک نمي‌کنند، «دزدان زمان» در حال بر باد دادن عمرتان هستند.

#دزدان_زمان
#گزارش_ضخيم

(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
پی‌نوشت
حل مشکلات نظام اداري براي تقويت ظرفيت حکومت ضروري است. من از آن‌جا که به بهبودهاي کوچک باور دارم، تلاش مي‌کنم در مجموعه‌اي از يادداشت‌ها شماري از مشکلات و راهکارهاي پيشنهادي براي بهبود را طرح کنم. اين متون شايد براي انديشيدن بيشتر به وضعيت نظام حکمراني کمک کنند.
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️ کرونا، لطفا بمان و ماموریتت را تمام کن!

نویسنده: دکتر محسن رنانی _ اقتصاددان
تلخیص و بازتنظیم: محمد فاضلی _ جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي


دکتر محسن رناني نامه مفصلي (۴۶۰۰ کلمه) به «ويروس مبارک کرونا» نوشته و اثراتش بر جامعه ايران را برشمرده است. نامه او، درسي در سياست‌گذاري و حکمراني است. منتخبي از اين نامه را اینجا آورده‌ام. لينک کل نامه در انتهاي این يادداشت هست.

⭕️ کرونا تو به ما نشان دادی که روح انسانی در هر شرایطی قدرت معجزه دارد. تو به ما فرصت دادی تا صحنه‌های بی‌نظیر مهربانی و همدردی و همراهی پزشکان و پرستارانی را که از جان مایه می‌گذارند ببینیم و اشک همدلی بریزیم.

⭕️ تو سؤالات بزرگی در برابر دستگاه فقاهت و نهادهای دینی، اندیشمندان و روشنفکران مسلمان قرار دادی و جامعه مسلمانان را وارد شرایط بی‌نظیری برای تجربه دینداری‌های شخصیِ فارغ از مناسک جمعی کردی.

⭕️ کرونا تو ما را متوجه کردی که سازمان مدیریت بحران کشور، به‌جای نوشتن تفاهم‌نامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی از طریق دعا، بهتر است بر تأمین امکانات و تجهیزات ایمنی برای شهرها تمرکز کند.

⭕️ کرونای عزیز تو آن‌چنان قدرتمندی که باعث شدی صدها زندانی سیاسی که سال‌ها نهادهای حقوق بشری پیگیر آزادی آن‌ها بودند،‌ آزاد شوند و این موضوع روشن شود که اگر همه زندانیان سیاسی هم آزاد شوند، هم‌چنان آرامش برقرار است و هیچ‌چیزی آسیب نمی‌بیند.

⭕️ تو هم‌چنین برای ما روشن کردی که می‌شود ۸۰ درصد از زندانیان کشور آزاد باشند و می‌توان بدون هیچ آسیبی به امنیت جامعه، به شیوه‌هایی بهتری آنان را مراقبت کنیم و به ایفای حقوق و انجام وظایفی که بر عهده دارند رهنمون کنیم.

⭕️ کرونا تو به ما نشان دادی که می‌توان عزیزانی را که دار فانی را وداع می‌گویند، در آرامش و سکوت به خاک سپرد و از دور برای‌شان طلب مغفرت کرد و آیات رحمتی نثار روح‌شان کرد؛ و هزینه‌هایی که صرف مراسم‌های متعدد می‌کردیم را برای شادی روح آنان صرف گره‌گشایی از مشکلات جامعه کنیم.

⭕️ کرونا این روزها که تو پیش ما هستی، ما داریم یاد می‌گیریم که می‌شود با هزینه‌ای اندک، در آرامش و سادگی، و بی‌هیاهو و بدون رقابت، ازدواج کرد. ما هم داریم می‌آموزیم که ازدواج جوانان‌مان را آسان بگیریم تا نسل جوان ما بتواند طعم عشق وسادگی را در زندگی بچشد.

⭕️ کرونای مبارک به ما نشان دادی که چقدر مقامات هر کشوری می‌توانند با برقراری ارتباط موثر و گفت‌وگوی صمیمانه و نزدیک، روراست و صادقانه با مردم، به جامعه خود اطمینان و آرامش بدهند. همچنین به مقامات ما خاطر‌نشان کردی که می‌شود بدون خطابه و سخنرانی، در سکوت، کار کرد، عمل کرد و مدیریت کرد.

⭕️ کرونا نشان دادی که می‌شود همه قوای حکومت همکارانه بر فوری‌ترین و اصلی‌ترین نیازهای جامعه متمرکز شوند و با مدیریتی آرام و به‌دور از شعار و هیجان، فقط رفاه و سلامت جامعه را مد نظر قرار دهند.

⭕️ کرونا آگاه‌مان کردی که برای مدیریت کارآمد یک موقعیت ویژه، نه‌تنها کل نظام سیاسی باید قیام کند، بلکه کل جامعه نیز باید به تصمیم مدیران، اعتماد و از آن پشتیبانی و با آن همکاری کند.

⭕️ تو در آرامش و بدون شتاب، کاری را خواهی کرد و ساختار سیاسی ما را در برابر انتخاب‌های مبارکی قرار خواهی داد که در این چهل سال نه جنگ تحمیلی، نه تلاش‌های صدها نویسنده و منتقد و استاد و هنرمند و روشنفکر، و نه انتخابات‌ها و اعتراضاتی نظیر ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ نتوانستند به انجام برسانند.

⭕️ تو نشان دادی که توزیع قدرت و تفویض اختیار در سراسر کشور چقدر مدیریت حوادث ناگهانی را آسان می‌کند و موجب عملکرد مؤثر و فعال مقامات استانی می‌شود.

⭕️ کرونا ما را متوجه کردی که زمان بازسازی و شفافیت نظام تأمین اجتماعی کشور فرارسیده است، به‌گونه‌ای که بخش‌های مهم جمعیت که مشاغل موقت و روزمزد و پاره‌وقت دارند، تحت پوشش تأمین اجتماعی قرار گیرند تا در این موقعیت‌های ویژه‌ بتوان قشرهای کم‌درآمد را حمایت کرد.

کرونای مبارک، اصلاً نگران نباش، بمان و مأموریت خودت را تمام کن.
لینک اصل نامه

(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️ خروج از سیاست یا نبرد با بوروکراسی
علی سرزعیم

در فیلم خروج حکایت کشاورزانی روایت می‏‌شود که زمین‌های آن‌ها و محصولاتشان قربانی یک فعالیت عمرانی یک دستگاه اجرایی شده است. دست آن‌ها به جایی بند نمی‌شود و نهایتا برای عرض تظلم و درخواست رسیدگی با تراکتور روانه تهران می‏‌شوند تا شخصا رئیس جمهور را ببینند. در این مسیر اگرچه داستان‌ها و اتفاقات جالبی رخ می‏‌دهد، نهایتا وقتی به نزدیک تهران می‌رسند آن‌ها را به قم و حرم هدایت می‏‌کنند اما در آنجا تنها موفق به دیدار با مشاور رئیس جمهور می‏‌شوند. سرخورده از این امر راهی تهران می‏‌شوند اما محافظان پاستور نهایتا آن‌ها را متوقف می‏‌کنند و در اینجا فیلم متوقف می‏‌شود.

⭕️ به باور اینجانب محتوای این فیلم نسبت به اولین فیلم‌های حاتمی‏‌کیا تغییر نکرده است. در همه آن‌ها نبرد با بوروکراسی یا دیوان‏سالاری دیده می‏‌شود. در فیلم آژانس شیشه‏‌ای چون دیوان‏‌سالاران به وضعیت یک مجروح شیمیایی رسیدگی نمی‏‌کنند دوستش مجبور به گروگان‏‌گیری می‌شود. در فیلم بادیگارد، مسئول امنیتی است که به قهرمان فیلم گیر می‏‌دهد و او را رها نمی‌کند تا بفهمد که آیا در انجام وظیفه‌اش قصور کرده یا نه. اتفاقا در آن فیلم تصویر مسئولان سیاسی بسیار منفی‏‌تر از تصویر فیلم خروج از رئیس جمهور است.

⭕️ حاتمی‏‌کیا نظام اداری را نمی‌پسندد و مثل توده مردم آن را کاغذبازی‌های غیرضرور می‏‌داند و معتقد است نظام اداری چارچوب‌هایی ایجاد می‌کند که همواره سوراخ است یعنی برخی افراد ذی‌حق در آن قربانی می‌شوند و مطالبه حق‌شان نادیده گرفته می‌شود. حاتمی‌کیا در آژانس شیشه‌ای و بادیگارد نظام جایگزینش را معرفی نمی‌کند اما در فیلم خروج بدیل مطلوب وی رونمایی می‌شود: ملاقات حضوری!

⭕️ ملاقات حضوری بن مایه تبلیغات سیاسی شخصیت‌های مختلفی بوده است (شهید رجایی، مرحوم هاشمی شاهرودی و دکتر قاضی‏‌زاده هاشمی) و در محمود احمدی‏‌نژاد این الگو به اوج می‏‌رسد. در همه آن‌ها یا بازدید سرزده اهمیت دارد یا ملاقات حضوری با توده مردم صورت می‏‌گیرد و مردم نامه به دست خسته از ناشنوایی نظام اداری و مسئولان واسط، عرض حال خود را مستقیما با رئیس جمهورشان انجام می‌دهند.

⭕️ آقای حاتمی‏‌کیا با این فیلم نشان داد که هیچ درسی از تجربه گذشته نگرفته است. ما یا باید رویه‌هایی تعریف کنیم که مطالبات تمامی‏‌ناپذیر انسان‌ها در روال‌های مشخصی ارزیابی شود یا باید این امر به تشخیص‏‌های صلاحدیدی واگذار شود. حال خوب است از ایشان سوال شود که آیا تصمیمات مبتنی بر صلاحدید شخصی آقای احمدی نژاد در امور مختلفی که در سفرهای گوناگون اتخاذ می‏‌شد توانست گره توسعه‏‌نیافتگی کشور را باز کند؟ بله روشن است که هرچیزی می‏‌تواند دچار آفت شود و آفت دیوان‏‌سالاری و نظم اداری نیز کاغذبازی است. اگر کاغذبازی انسان‌ها را دلزده می‌کند و نظم اداری موجود ناکاراست راه‏‌حل بهم‏‌زدن این نظم و ایجاد آشفتگی است یا اصلاح آن؟ بله انتقاد به دیوان سالاری برای آدمی در جامعه پرستیژ می‌آورد اما نگاه خیرخواهانه در گرو دفاع از وجود نظام دیوان‏‌سالاری مستحکم و در عین حال کارآمد است. مفاسد بزرگی که رخ داده در بسیاری از موارد از طریق دور زدن دیوان‏‌سالاری صورت گرفته است. نظام کارشناسی مستقر در دیوان‏‌سالاری ترجمه عقلانیت در تمشیت امور است. اگر وجود نظام کارشناسی را نمی‌پسندیم و خواستار حذف آن هستیم باید تبعات آن را هم بپذیریم. آیا آقای حاتمی‏‌کیا آمادگی پذیرش این هزینه را دارد؟

⭕️ فراموش نکنیم که فقط موارد حق استثنایی نیست که نظام اداری ممکن است آن را رد کند بلکه انبوهی از مطالبات ناحق است که نظام اداری ناگزیر است مانند یک فیلتر آن‌ها را سرند کرده و کنار بزند. فراموش نکنیم که همیشه منابع برای تخصیص دولت و حکومت محدود است و نیازها خصوصا در یک کشور توسعه‌نیافته نامحدود! بنابراین گزینش خواسته‏‌ها و مطالبات امر ناگزیری است. این گزینش می‏‌تواند مورد به مورد توسط عالی‏‌ترین مقام اجرایی صورت گیرد و یا می‏‌تواند به شکل نظام‏‌مند توسط دستگاه‏‌های اداری انجام شود. با توجه به حجم قوانین و تنوع موضوعات، روشن است که تشخیص‌های صلاحدیدی افراد مسئول غالبا مغایر با قانون و یا متناقض با هم و پرخطا از آب در می‌آیند. بنابراین گزیری نداریم از آن که نظام اداری و دیوان‏‌سالاری داشته باشیم و در عین حال تلاش کنیم که آن را روزآمد کرده و از آفت‌های محتمل دور کنیم.

☑️ تجویز راهبردی
بیاییم به جای سرزنش نظام دیوانی و آرزوی امحاء آن، اصلاح نظام دیوانی را طلب کنیم. این امر قطعا با کاهش مداخلات دولت، کاهش نیاز به مجوز در بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی، بهبود فضای کسب‏‌وکار، اصلاح رویه‏‌ها و هوشمندسازی آن‌ها و نهایتاً اصلاح کادر اداری ممکن است. در این صورت دیگر نیازی به ارتباط مستقیم با مسئولان و بازدیدهای سرزده نخواهد بود.

@I_D_Network
@ali_sarzaeem
Forwarded from شبکه توسعه
هنرمندان غیرنفتی نفت
(به بهانه خداحافظی نجف دریابندری)
امیر ناظمی

⭕️ غول‌ها در سرزمین نفتی
نجف دریابندری از مدرسه‌اش که فرار کرد، یک راست رفت شرکت نفت. آن روزهای ایران، نفت جریان خون کشور بود. آن‌جا بود که مدام از واحدی به واحدی منتقل شد، از کارگزینی و کشتیرانی و .. نهایت کشتی‌اش در بخش انتشارات این شرکت آرام گرفت؛ بوی سرب با روح‌اش سازگار درآمد.

آن‌جا ترجمه می‌کرد، خبر تولید می‌کرد و البته به روایت ابراهیم گلستان که آن روزها مدیر روابط عمومی شرکت نفت بود گاه زیرنویس فیلم‌های انگلیسی هم تهیه می‌کرد.

البته آن روزها ابراهیم گلستان هنوز پدرخوانده روشنفکری و ادبیات و هنر نشده بود، اما آن‌قدری شناخته شده بود که شبکه‌ای از بزرگان را بسازد. او بود که کتاب‌های همینگوی و فاکنر را به نجف داد، و نجف سال‌ها بعد شد میراث زنده ایران تا امروز که شده است شادروان.

در آن روزها اما بسیاری از بزرگان دیگر نیز در شرکت نفت مشغول بودند: صادق چوبک، اسماعیل فصیح و عزت‌الله فولادوند. این‌ها به غیر از افرادی است که با شرکت نفت پروژه‌ای کار می‌کردند مانند فروغ فرخزاد!

شاید برای ما با عینک امروزمان عجیب باشد: ادبیات ایران کجا و شرکت نفت کجا! و دقیقا مشکل امروز ما همین‌جاست؛ جایی که دیوارهای روشنفکری و صنعت چنان از هم دور شده‌اند که حضور یکی از روشنفکران در صنعت، وهن جامعه روشنفکری است و حضور صنعت در ادبیات و هنر، پول دور ریختن!

ادبیات ایران تنها از نفت ننوشیده است، بلکه بسیاری از صنایع ایران زمانی تصویر و هویت‌شان را با کمک هنرمندان و ادیبان ساختند. آن‌ها هم از صنایع بهره داشتند، بسیار کم، اما همان اندک هزینه، همان زیر یک درصد هزینه‌ای که برای انتشارات و رفاهیات کارمندان می‌شد (در قالب باشگاه) ثمره‌اش شد بزرگان ادبیات!

پول نفت اینجا برکت داشت، چون ادبیات و هنر بیش از پول نیاز به شبکه‌سازی و پیوندها دارد. نفت تنها تسهیل‌گر دیدار گلستان‌ها و دریابندری‌ها شد، وقتی یکی به دیگری کتاب درست را معرفی می‌کند و آن دیگری در ساعات فراغت کاری‌اش اولین ترجمه همینگوی را کار می‌کند! هرچند سال‌ها این دو بزرگ با هم آشتی نداشته باشند.

⭕️ سرریز اقتصاد
صنعتی‌شدن یک اتفاق اقتصادی نبوده است و بیشتر تغییر نحوه زندگی بوده است. اقتصاد، فناوری و صنعت همواره شکل‌دهنده به فرهنگ بوده‌اند. این جمله ما را یاد کتاب‌هایی مانند «تکنوپولی» می‌اندازد که در آن «فناوری بر فرهنگ غلبه یافته است» و این فناوری است که فرهنگ امروز ما را می‌سازد.

اما سرریز (Spillover) اقتصاد و صنعت، یعنی همین فضاسازی برای بروز فرهنگ و هنر به پشتیبانی و حتی بهره‌برداری اقتصاد و بنگاه‌ها. شرکت نفتی که در هیات مدیره آن روزهایش بزرگ‌مردی مانند محمدعلی موحد را پذیرا است، پس عجیب هم نیست که می‌شود مرکز استعدادپروری، آن هم در فرهنگ و ادبیات!

جدایی راه حوزه کسب‌وکار و حوزه فرهنگ؛ بازی باخت-باخت است. اگر امروز کمتر شرکت‌هایی با هویت می‌شناسیم که وقتی برندشان را در ذهن می‌آوریم گره بخورد با یک حس دوستی، افتخار یا اعتماد، یک دلیل‌اش همین دیوارهای بلند صنعت و روشنفکری است. حالا روشنفکری ما می‌تازد به صنعت افسارگسیخته و صنعت ما می‌ترسد از روشنفکرها.

⭕️ خلق چشم‌انداز مشترک
تا همین چند سال پیش واژه «مسوولیت اجتماعی شرکتی» (CSR) پیونددهنده میان جوامع محلی و کسب‌وکارها بود؛ اما امروز واژه «خلق چشم‌انداز مشترک» (CSV) جانشین پررنگ‌تر آن شده است. جایی که شرکت‌ها فراتر از مسوولیت می‌توانند بازی‌های برد-برد بسازند و چشم‌اندازهای مشترک خلق کنند.

سهم اندک هزینه‌های انتشارات و روابط عمومی شرکت نفت امروز و شرکت نفت دهه ۳۰ و ۴۰ تفاوتی نکرده است؛ اگر آن روزها خانه بزرگان روشنفکری بود و امروز نیست؛ دلیل‌اش بودجه نیست؛ دلیل این تفاوت بهره‌وری که روزی از آن پول اندک بزرگ‌مردان و بزرگ‌زنانی فرصت رشد یافتند و امروز کمتر چنین است؛ فقدان نگاه‌های آشتی‌جویی فرهنگ و اقتصاد است.

شاید اگر محمدعلی موحدها بر صندلی‌های مدیریت و هیات مدیره شرکت‌های بزرگ بودند، همان سهم کم درست تخصیص داده می‌شد. شاید اگر قواعد به‌کارگیری نیروها تغییر می‌کرد، اگر فرهنگ جایی در میان راهبردهای شرکت‌های بزرگ ایران بود، ما بیشتر و بیشتر نجف دریابندری‌ها داشتیم.

فکر کنیم به هوشنگ ابتهاج وقتی شرکت سیمان بود یا به سیاوش کسرایی وقتی وزارت مسکن بود و مدیر روابط عمومی صنایع بهشهر شد، به حلقه کانون پرورش فکری کنیم وقتی احمدرضا احمدی، کیارستمی و ... در آن مشغول به کار هستند؛ و بعد فکر کنید به انبوه ردیف‌های بودجه فرهنگی در کشور یا به هزینه‌های تبلیغاتی بنگاه‌های بزرگ که اغلب نه تجربه می‌آفرینند و نه خاطره‌ای، تنها بیلبوردی می‌شوند که نه کسی یادش می‌آید و نه کسی وفادار برندش!

(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ShareNovate
Forwarded from شبکه توسعه
چگونه مقامات و مدیران را سر کار بگذاریم؟
(قسمت دوم: اسلایدهای سرِ کاری)

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


اغلب مقامات و مدیران جلسه دوست دارند، گونه جلسه‌گریز آن‌ها کمتر رؤیت شده است. جلسه را از آن جهت دوست دارند که نظام اداری ظرفیت کارشناسی و رویه‌های مولّد مسئولیت‌پذیری ندارد و مدیران پایین‌دست اغلب تصمیم نمی‌گیرند و تصمیم‌سازی نمی‌کنند، و تصمیم‌گیری به عهده مقامات و مدیران ارشد گذاشته می‌شود. آن‌ها هم اغلب برای شناخت وضعیت و تقسیم کردن بار مسئولیت تصمیم بر شانه‌های تعدادی زیادتر، ترجیح می‌دهند جلسه تشکیل دهند. 

اغلب تعدادی «جلّاس گردگو» یعنی کسانی که بسیار جلسه می‌روند و آن‌قدر بی‌خاصیت و گرد حرف می‌زنند که هیچ خطری متوجه‌شان نشود، در جلسه حاضر می‌شوند. اسلاید خوراک همیشگی این گونه جلسات است. شما اغلب احتیاج دارید اسلایدهایی ارائه کنید که نشان دهد کار کرده‌اید، اما دست آخر گرهی هم از کار باز نکنند. اسلایدی که منجر به تصمیم شود، مسئولیت دارد و دردسر درست می‌کند. شما می‌توانید برای ارائه اسلایدها راهبرد زیر را اجرا کنید.

1⃣ حداقل دو برابر تعداد دقایق زمان جلسه اسلاید تهیه کنید. برای جلسه‌ای یک ساعتی، ۱۰۰ تا ۱۲۰ اسلاید آماده کنید.

2⃣ اسلایدها را شلوغ تهیه کنید. انبوهی از اعداد و ارقام، متن، شکل و نمودار را داخل هر اسلاید بچپانید.

3⃣ ده بیست اسلاید اول را به کلیات، مقدمه و تاریخچه اختصاص دهید.

4⃣ در هر اسلاید یک نکته مبهم و مناقشه‌برانگیز که وقت جلسه را بگیرد قرار دهید.

5⃣ هنگام ارائه اسلایدها، آن‌ها را روی پرده نمایش داده و سرتان را زیر بیندازید و عیناً از روی هر اسلاید بخوانید. اگر پرسیدند این اسلاید چه چیزی را نشان می‌دهد، دوباره همان مطالب را این بار با طول و تفصیل بیشتر ارائه کنید.

6⃣ اسلایدها را رفت و برگشتی طراحی کنید، به گونه‌ای که دائم لازم باشد به اسلایدهای قبلی برگردید و دائم روی اسلایدها پیشروی و پسروی کنید.

7⃣ متن و جدول اسلایدها را به رنگ‌های مختلف آرایش کنید تا مخاطب محو تماشا شده و سرگیجه بگیرد.

8⃣ اگر اعتراض شد که چرا به اصل حرف و اسلایدهای اصلی نمی‌رسید، بگویید لازم است تاریخچه بحث برای همه روشن شود. 

این هشت راهبرد را که به‌کار بگیرید، به احتمال قوی هیچ وقت هیچ جلسه‌ای به انتهای اسلایدهای شما نمی‌رسد. هر بار وارد می‌شوید و اسلایدها را از نو ارائه می‌دهید. همیشه اسلایدها نیمه‌کاره می‌مانند و مقام و مدیر مجبور است خودش تصمیم بگیرد، مسئولیت بپذیرد و شما کارتان را درست انجام داده‌اید.


⭕️ اگر مقام یا مدیر هستید
سر کار نروید، هیچ موضوع مهمی نیست که نشود در حداکثر ۶ تا ۱۰ اسلاید خوب طراحی‌شده ارائه کرد.

پیش از ارائه اسلایدها، گزارش مکتوبی را که اسلایدها از آن استخراج شده‌اند تحویل بگیرید. اجازه ندهید اسلایدی ارائه شود که مبتنی بر گزارش مکتوب نباشد. بدترین گزارش، همان نسخه چاپ شده اسلایدهاست. کلاه سرتان نرود.

اگر کارشناسان و مدیران شما ده‌ها اسلاید به جلسه آورده‌اند، همه‌شان را به انضمام اسلایدها از جلسه بیرون کنید، آمده‌اند شما را سر کار بگذارند.

کارشناس یا مدیری که اسلایدهایش پر از اعداد و ارقام و متن است، بالاخص اعداد و ارقامی که به هیچ کاری نمی‌آیند، توبیخ کنید، اصلاً با کفش بزنید.

تهیه‌کننده هر مجموعه اسلایدی را که حاوی اطلاعات منجر به تصمیم نیست، توبیخ کنید، او را هم با کفش بزنید.

ارائه‌دهنده‌ای را که سرش را زیر می‌اندازد و در حالی که خودتان سواد دارید تا از روی اسلایدها بخوانید، از روی متن اسلایدها می‌خواند و حضورش هیچ ارزش افزوده‌ای ندارد، بیرون کنید و دیگر به هیچ جلسه‌ای راه ندهید.

اگر اسلایدهای تکراری با رنگ و لعاب متفاوت را هر بار در جلسات می‌بینید، تردید نکنید که تهیه‌کننده را توبیخ کنید.

⭕️ سخن آخر
ارائه اسلاید باید ابزاری برای نمایش بهتر، صراحت بیشتر و استفاده مناسب از ابزارهای تصویری به منظور ارائه اطلاعات خلاصه و دقیق، اجماع‌سازی و نزدیک‌تر کردن مدیر به حذف برخی گزینه‌های سیاستی و اخذ تصمیم درست باشد. اگر بعد از مشاهده شماری اسلاید، گیج‌تر و گنگ‌تر از گذشته شده‌اید، بدانید #دزدان_زمان وقت شما را دزدیده‌اند و سر کارتان گذاشته‌اند.

کارشناس و مدیری که نتواند اسلاید خوب تهیه کند، شایسته جایگاهش نیست، و مدیر و مقامی که اجازه دهد اسلایدهای بد ارائه شوند ...


(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad