لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
یادداشت وارده: صدای بازنده‌ها؛ چرا تتلو می‌گیرد؟
#V 068
https://telegra.ph/V068-02-06

نویسنده مهمان: سروش افخمی @Soroushafkhami

مقدمه: از کجا آمد؟

۴ تا جوان کنار هم ایستاده‌اند و یکی دیگر از پشت‌شان رد می‌شود و پارکور اجرا می‌کند. دیوار پشت‌شان پر از گرافیتی‌های رنگارنگ خرچنگ قورباغه است. سمت راست تصویر یک حلقه بسکتبال دیده می‌شود‌؛ یکی‌شان که موهای بلند و صدای نازکی دارد، می‌خواند: «من می‌خواستم که با تو، بمونم تا همیشه...» و با دست‌هایش اداهای عجیب درمی‌آورد. نشان‌گر کامل دهه شصتی‌های آن زمان است؛ پیراهن آستین کوتاه سفید، شلوار مشکلی، موی بلند و ته ریش. آهنگ که کاور یک ترانه خارجی‌ست، کماکان با صدای تازه این بچه‌ها شنیدنی است.

حالا او بالای یک ماشین است، می‌خواند: «درسته بنز ندازم اما ۲۰۶ که دارم». جوان‌هایی دوره‌اش کرده‌اند، و با ریتم شیش و هشت قر می‌دهند‌. کمی بیشتر به خودش رسیده، یقه‌اش باز است. ابروهایش را برداشته و کنار اردلانِ دماغ عملی می‌خواند‌ که «پاسپورت کانادایی نه ولی کارت ملی که دارم». من هم تکانی به خودم می‌دهم. مادرم می‌خندد و پدرم چپ چپ‌ نگاه می‌کند.

این بار دستبند سبز داریم. پدرم پای موبایل نوکیایش نشسته و با او می‌خواند: «ریشه‌کن فقر و فساد، میرحسین موسوی». می‌گوید این تتلو هم بد نیست ها. این بار من می‌خندم...

با لباس در وان خوابیده، قرص خورده خودش را بکشد، تصویر او با لباس در وان پر، کمی مضحک‌ است، اما وقتی می‌گوید: «تو به حرف من گوش کن» دلم برای خودم و عشق شکست‌خورده‌ام می‌سوزد.

پشت کامیون نشسته، موهایش ریخته و ناچار کوتاه‌شان کرده. در زاغه‌های تهران تاب می‌خورد: «خونه خوبه، خونه مامانم امیده». دلم می‌لرزد. تهرانم و به مادرم زنگ می‌زنم و گریه می‌کنم‌. ۱۰ سالی‌ست دارد کار می‌کند؛ صدایش می‌لرزد: «خسته از همه، خسته از خالی بودن جای صدام تو برج میلاد». منم گریه می‌کنم. آخرش سلامتی همه را می‌خواهد‌، از ایرج قادری تا حجازی و پدر و مادرها.

خالکوبی‌هایش توی ذوق می‌زند. ادبیاتش فرق کرده. می‌گوید سبک «تتلیتی» را خودش آورده. ملغمه‌ایست از پاپ و رپ که فقط خودش می‌خواند. فوتبال بازی می‌کند و از زندگی سالم می‌گوید و گیاه‌خواری‌. می‌گوید می‌خواهد شماره هفت ایران شود. می‌دانم این بار هم شکست می‌خورد.

روی ناو وسط خلیج فارس، کلاه روی سرش و سربازها کنارش رژه می‌روند. هاج و واج نگاه‌اش می‌کنم؛ «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست». این همان است؟ ازش بدم می‌آید‌. اه ... خودت را خراب نکن احمق!

پیش رییسی نشسته، می‌گوید: «این یکی رو دستم مامانمه، اینم ایرانه، اینم که...». رییسی آشکارا معذب نشسته، دارد در دل مشاورش را فحش می‌دهد؛ این یارو دیگر کیست؟ من‌ اینجا چه کار میکنم؟ به پدرم می‌گویم: «بدبخت، انقدر بهش مجوز ندادن که قاطی کرد» چپ نگاه‌ام می‌کند: «از اولشم دیوونه بود». نمی‌دانم چرا ولی از او متنفر نیستم.

ادامه یادداشت را از اینجا یا با instant view بخوانید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
روایت فتح یا روایت فاتحان؟
#V 069
https://t.me/divanesara/1051

نویسنده مهمان: ایمان آقایاری @Mehrgan96-«بهترین روزگار و بدترین ایام بود. دوران عقل و زمان جهل بود. روزگار اعتقاد و عصر بی باوری بود. موسم نور و ایام ظلمت بود. بهار امید بود و زمستان نا امیدی. همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود. همه به سوی بهشت می شتافتیم و همه در جهت عکس ره می سپردیم».
(داستان دو شهر-چارلز دیکنز)

بیش از چهار دهه از روزهای انقلاب می‌گذرد. روزگاری که ملتی علیه ظلم و استبداد قیام کرد و قیامش به بار نشست. انقلابی رقم خورد و عموم جامعه خشنود بود. با مرور خاطرات و نظرات آن روزگار، روایت غالب را می‌توان روایت پیروزی و امید خواند. بازتاب این روایت را در اثری چون «ایران سرای امید» می‌یابیم. اما در کنار روایت فاتحان و مغلوبین، روایت توأم با تردید و اضطرابی هست که اگر چه راویانش منتقدین و مخالفین شاه بودند، ولی با خوشبینی افراطی و هیجان عمومی انقلاب همراه نبودند.

با گذر زمان و مشاهده محصولات انقلاب، اندک اندک روایت اخیر در میان نیروهای فکری و کنش‌گران سیاسی، مدنی و فرهنگی گسترش یافت. هم چنین در نتیجه سرخوردگی عمومی، ناکارآمدی حکومت و تکرار شعارهای پوچی که دستاوردی برای مردم نداشت، روایت حکومت سرنگون‌شده پیشین در میان اقشاری از جامعه جا باز کرده است.

توسعه ی ابزار ارتباطی در نسبت با واقعیات ذهنی و انضمامی، انحصار روایت انقلاب را به طور کامل از دست حکومت خارج کرد، و حد اعلای ظلم و فساد جای دفاع از انقلاب برای توده بی‌رمق مردم باقی نگذاشته است.

حکومتی که همواره تعریفی سلبی از خود ارائه می‌کند و سعی در توجیه ضعف‌ها با نشان دادن ایرادات حکومت پیش از خود می‌نماید، نهایتا در تله‌ای خودساخته گیر می‌افتد و حالا در تمامی سنگرهای پیش‌تر فتح شده با مردم در جنگ است: نه تنها درمانی بر دردها نبوده بلکه داشته‌های اندکی چون برخی آزادی‌های فردی و اجتماعی، حداقلی از معیشت و امکان زیست در مقیاس جهانی را نیز از شهروندان خود سلب نموده و حالا تنها متاع «امنیت» را در بازاری مکاره به «متقاضیان ناچار» قالب می‌کند. برای بقا در چرخشی معنادار، تمسک به «اسلام» و «امت» را واگذاشته و به «ایران» و «ملت» چنگ می‌زند.

اکنون در روزهایی که به مناسبت پیروزی انقلاب عکس‌ها و شعارهای گزینشی شهرها را تسخیر کرده و تصاویر و صداهای مطلوب حاکمان به طور مداوم از رسانه‌های رسمی پخش می‌شود، روایت حکومت با تمام هزینه‌های گزاف از رونق و اعتبار افتاده و بخشی از جامعه به تطهیر و تقدیس رژیم پیشین روی آورده و در حسرت نوستالژی آن «عصر طلایی» زندگی می‌کند. بخشی نیز در آرزوی فردایی دموکراتیک روز و شب می‌گذارنند. شکافی پرنشدنی فضای رسمی و راستین را از هم گسسته و این گسست، مهم‌ترین شاخصه عصر ماست.


باید از «انقلاب به روایت حاکمان» و «انقلاب به روایت محکومین» سخن گفت. محکومین برداشت و دریافت‌های متکثر و متعارضی دارند. شاید وقایعی که نقل می‌کنند گاه ساختگی باشد، اما لااقل ذکر خیر و شر همه افراد و گروه‌های سهیم در آن وجود دارد. اما در داستان‌سرایی حاکمان همه چیز به شکل مصنوعی یک‌دست شده. تمامی وقایع، افراد، جریان‌ها و حتی مفاهیم و تعاریف، بر روی «تخت پروکروستس» حکومت به اندازه مطلوب در آمده‌اند.

تاثیر پروپاگاندا و هیمنه رژیم فرو ریخته است، اما ظواهر هم چنان پابرجاست. اگرچه به قول «سوفوکل» در نمایشنامه اودیپوس: «بی‌گمان آن زمان که زندگی در قلب مردمان نمی‌تپد و جمله نیازمندند، سفاین و باروها به کاری نمی‌آید». لیکن هنوز اسب قدرت بر پیکر مردگان می‌تازد.

می‌توان گفت جشن‌های حکومتی، امروزه نه تنها احوال اکنون مردمان بلکه حتی اراده دیروزشان برای تغییر سرنوشت را ریشخند می‌کنند. دستگاه تبلیغات حکومتی در همان حال که شوریدن علیه حاکمی مستبد در گذشته را ارج می‌نهد، نمایشی متناقض در ستایش از «امر مسلط و متبوع» عرضه می‌کند. تو گویی خواست تغییر مناسبات ظالمانه و برانداختن «مطلقه» بودن دیگر اهمیت ندارد.

میشل فوکو در نامه‌اش به بازرگان می‌نویسد: «بر شماست که یقین حاصل کنید این مردم هرگز بر نیروی سازش‌ناپذیری که به اتکای آن خود را آزاد ساختند، تأسف نخواهند خورد». واقعیت این است که با متحمل شدن یوغی سنگین‌تر از قبل، امروز مردم بر آن نیروی سازش‌ناپذیر و آزادیخواه تأسف می‌خورند؛ هرچند چاره در گسستن زنجیرهاست، نه چیزی جز این.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
چرا اصلاح‌طلبان رد صلاحیت می‌شوند؟

https://t.me/divanesara/1054
#N 056

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N -از ظواهر امر بر می‌آید که عملکرد شورای نگهبان اصلاح‌طلبان را شگفت‌زده کرده است. گویی توقع چنین قلع و قمعی را نداشته‌اند. سردرگمی این جریان در برابر رد صلاحیت‌ها موضوع جدیدی نیست و به ویژه پس از وقایع ماه‌های گذشته برای ناظر بیرونی رقت‌انگیز به نظر می‌رسد. اما از لابه‌لای اظهارات اصلاح‌طلبان می‌توان دریافت که از خود می‌پرسند: مگر چه کرده‌ایم که رد صلاحیت شده‌ایم؟ حتی مهم‌تر، مگر چه کاری مانده بود که نکردیم تا ضامن تأیید صلاحیت‌مان شود؟

پاسخ به پرسش نخست دشوار است. به واقع نتیجه کارنامه اصلاح‌طلبان در دولت و مجلس «هیچ» بوده! در پیگیری هیچ‌کدام از مطالبات اساسی مردم دست از پا خطا نکردند و قدمی در مخالفت با «منویات رهبری» برنداشتند. برعکس، از پس احکام حکومتی یا صرفا با اشارت انگشتی از جانب رهبری از پیگیری هر موضوعی دست کشیدند؛ با افتخار لباس سپاه به تن کردند؛ معترضین آبان‌ماه را اغتشاش‌گران فریب‌خورده خواندند و در پیگیری این همه خونی که بی‌گناه به زمین ریخته شد، دست روی دست گذاشتند و حتی نتوانستند تعداد کشته شدگان را مشخص کنند. در نهایت به پاداش این همه احتیاط و خوش‌خدمتی، مزدشان را هم با رد صلاحیت دریافت کردند.

به گمان من، این وضعیت نتیجه سیطره تحلیلی بود که به سیاست «بچه مثبت» منجر شد. بر اساس این تحلیل، اصلاح‌طلبان گمان می‌کردند گذر کردن از صافی شورای نگهبان در گرو اطاعت از خواست و منویات مراکز قدرت است. عملکرد این گروه در مجلس و دولت و حتی شورا را با تحلیل دیگری نمی‌توان توضیح داد. فرجام امروزشان هم البته شاخص مناسبی در رد صحت و اعتبار تحلیل‌شان است!

من اما گمان می‌کنم که تنها نقش و کارکرد قابل تصور برای اصلاح‌طلبان این بوده که نماینده ناگزیر مخالفان وضع موجود به حساب بیایند تا هرگاه حاکمیت بخواهد روی خوشی به منتقدان خود نشان بدهد به آن‌ها مجوز حضور بدهد. اما پی‌گیری سیاست «بچه مثبت» باعث شد که از پس پیروزی خیره کننده سال ۹۶، اصلاح‌طلبان در سراشیبی سقوط بیفتند. نه در مجلس، نه در شورا و نه در دولت، حتی بر سر یکی از وعده‌های خود مقاومت نکردند. شکستن حصر که هیچ، حتی عرضه تغییر نام خیابان‌ها را هم از خود نشان ندادند. وزرای کابینه را یکی پس از دیگری واگذار کردند و به جای حمایت از اعتراضات مردمی جانب حکومت را گرفتند تا سرانجام فریاد «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تموم ماجرا» بلند شد. طبیعتا گوش‌های حکومت هم خیلی تیز بود و بلافاصله دریافت که این گروه دیگر اعتباری در دل جامعه ندارد و نمی‌تواند نقش میانجی‌گری خود را ایفا کند. در چنین وضعیتی، تنها دلیل تایید صلاحیتِ این شرکای سفره انقلاب هم از بین رفت و شد آنچه می‌بینیم.

در حال حاضر، به شخصه این موضع طلب‌کاری و مظلوم‌نمایی را از جانب اصلاح‌طلبان درک نمی‌کنم. به نظرم این گروه بیشتر باید در جایگاه پاسخ‌گویی قرار بگیرند و توضیح بدهند چطور به روند رد صلاحیت‌هایی اعتراض دارند که هیچ‌گاه در دوران حضورشان در قدرت برای رفع آن قدمی بر نداشتند؟ چرا حالا که همه‌شان اخراج شده‌اند به یاد تهیه لایحه اصلاح نظارت استصوابی افتاده‌اند؟ در طول چهار سال گذشته چه کار می‌کردند؟ اصلا چرا از همان سال ۷۸ که دولت و مجلس را یکسره در اختیار داشتند گامی در مسیر آزادتر شدن انتخابات بر نداشتند؟ آیا به این دلیل نبود که همواره امید داشتند خودشان را به دایره «خودی»های نظام بچسبانند و در بهره‌مندی از رانت حذف رقبا با اصول‌گرایان شریک شوند؟

به نظرم دلیل رد صلاحیت اصلاح‌طلبان را باید در همان فرجام سیاست‌ورزی به شیوه «بچه مثبت» جستجو کرد. یک زمان، هم بدنه اجتماعی به این جریان نیاز داشت که مطالبات و اعتراضات‌اش را در حکومت نمایندگی کند و هم حکومت بدان‌ها نیاز داشت که نقش واسطه‌گری را با جامعه مدنی بر عهده بگیرند. اما وقتی خودشان تصمیم گرفتند به یک جریان محافظه‌کار دیگر در کنار رقیب سنتی‌شان بدل شوند، طبیعتا هم حمایت مردمی را از دست دادند و هم دیگر کارکردی برای حکومت ندارند. «از اینجا رانده و از آنجا مانده»، در قامت یک جریان ورشکسته سیاسی کنار گذاشته شدند و مشخص است که کسی هم بجز خودشان سوگوار این اتفاق نیست.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
319) کتاب قانون ابن سینا و طب سنتی و اسلامی - من زئوس هستم - I am Zeus

<iframe width="560" height="315" src="https://www.youtube.com/embed/vNqSXK_0tbo" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture" allowfullscreen></iframe>
دین

اگر شما در اسراییل بدنیا می آمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید،
اگر در عربستان بدنیا می امدید قطعا مسلمان میشدید،
اگر در اروپا بدنیا می امدید احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن بدنیا می امدید شینتو میشدید،
دین پدیده ایست که جغرافیا برای شما تعیین میکند.
فرزندان خود را ختنه نکنید - ختنه منفعتی برای پسر شما ندارد


خداوند جهان و انسان را کامل آفرید، آیا نمی‌توانست این تکه از پوست را هم خودش نیافریند تا نیازمند ختنه نباشد؟
نتیجه‌ی تحقیقات دکتر کریستوفر کولد، رئیس بخش آسیب‌ شناسی
آناتومیک در شهر مارشفیلد در ایالت ویسکانسین امریکا در خصوص پوست ختنه‌گاه قابل توجه است: “پوست ختنه‌گاه از قسمت‌های مهم بدن است که از سر آلت در مقابل آلودگی، اصطکاک، خشکی و صدمه در طول زندگی محافظت می‌کند. آن یک بخش کامل، صحیح و طبیعی از آلت تناسلی مرد است و نه یک بخش اضافی. به طور متوسط پوست ختنه‌گاه مرد بالغ بر حدود ۳۰ سانتی‌متر مربع است [حدس می‌زنم در برخی از مردان ختنه شده کمتر از ۵/۲ سانتی‌متر مربع باشد] و از یک پوست آستین مانند دولایه تشکیل شده است. پوست ختنه‌گاه سبب افزایش لذت جنسی شده و مطالعات مفصل نشان می‌دهند که این منطقه به صورت منحصر به فردی از چندین نوع از اعصاب تخصصی که برای عملکرد جنسی طبیعی اهمیت دارند و طیف گسترده‌ای از احساسات جنسی را در بر می‌گیرند، تشکیل شده است”.

<iframe width="560" height="315" src="https://www.youtube.com/embed/-PoCmzFLXM0" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture" allowfullscreen></iframe>
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️ هسته سخت توسعه

محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ راحت‌ترين بخش تلاش براي نوازنده موسيقي شدن، خريدن ساز است. شما سازهاي زيادي ديده‌ايد که گوشه خانه اين و آن افتاده‌اند، اما خريدار هيچ وقت نوازنده نشده است. راحت‌ترين بخش ورزشکار شدن هم خريدن لوازم ورزشی است.

⭕️ داستان را مي‌شود در چهار کلمه خلاصه کرد:
«سخت و سهل؛ نرم و سخت»

🔹 ساز که مي‌خريد، سخت‌افزاري است که براي خريد بهترين نوع آن فقط پول خيلي بيشتري احتياج داريد، اما اگر پول داشته باشيد، سهل است. نوازنده شدن اما نيازمند کار نرم‌افزاري است. نرم نرم بايد بدن و ذهن را با ريتم هماهنگ کنيد، تئوري موسيقي بياموزيد و زحمت بکشيد. همين بخش نرم خيلي سخت است.

🔹 پول که داشته باشيد، مي‌توانيد کارخانه وارد کنيد، جاده بکشيد، هواپيما و کشتي بخريد، وزارتخانه تأسيس کنيد و مدرسه‌هاي زياد بسازيد. اين‌ها همه لُجستيک يا پشتيباني و تمهيد کردن وسيله است. اين‌ها کار سخت‌افزاري اما راحت توسعه يا همان بخش «سخت و سهل» و البته گران توسعه است.

🔹 مسأله از وقتي آغاز مي‌شود که قرار است صدها هزار معلم به ميليون‌ها دانش‌آموز درس بدهند. مدرسه (ساز) هست، روش مناسب آموزش، در نظر گرفتن ويژگي‌هاي يادگيرنده، خلاقيت نوآموز و ... همه نرم‌افزاري هستند و فناوري مشخصي هم ندارد. ساخت مدرسه فناوري مشخص ساخت‌وساز دارد، اما فناوري آموزش مشخص نيست.

🔹 ساخت هواپيما فناوري مشخصي دارد اما رساندن شرکت هواپيمايي به نقطه‌اي که هواپيماهاي چندده يا چندصد ميليون دلاري‌اش بيشترين ساعات پرواز با نرخ اشغال صندلي بالا داشته باشند و به سوددهي برسد، فناوري مشخصي ندارد. يادگيري در دانشگاه، سياست‌گذاري در وزارتخانه، اصلاح رانندگي مردم و خلاقانه کار کردن در کارخانه نيز همگي «نرمِ سخت» هستند.

🔹 خريد هواپيما (سخت و سهلِ گران) نيازمند مذاکره وزارتخانه يا شرکت هواپيمايي با شرکت هواپيماسازي و تأمين مالي يک بانک است؛ اما بالا بردن ساعات پرواز و کيفيت خدمات هواپيمايي، نيازمند ارتباط‌گيري با هزاران کارمند، ميليون‌ها مسافر، يادگيري مهارت‌هاي بسيار از خلباني تا ميهمانداري توسط هزاران نفر، و تصميم‌هاي متعدد است. کار انساني، نيازمند هماهنگي، خلاقيت و توأم با عدم قطعيت‌هاي متعدد است.

🔹 دانشگاه ساختن سخت و سهلِ گران، اما توسعه علمي نيازمند کار نرم‌افزاري صدها عضو هيئت علمي، انگيزه دادن به آن‌ها، انگيزه‌دار ساختن هزاران دانشجو، هماهنگ کردن دانشگاه، صنعت، مراکز تحقيقاتي خصوصي، تأمين مالي، تضمين آزادي علمي و استقلال دانشگاه است. اين‌ها با پول تنها حاصل نمي‌شوند و فناوري هماهنگ کردن دانشگاه با صنعت هم ثابت شناخته‌شده‌اي نيست و در هر محيط اجتماعي، سياسي و اقتصادي تغيير مي‌کند.


☑️ نتيجه‌گيري

⭕️ ما در سال‌هايي که پول نفت زياد داشتيم و با بهره‌کشي مخرب از طبيعت ايران، هزينه کار «سخت و سهلِ گران» ايجاد خيلي زيرساخت‌هاي سخت را فراهم کرديم. اين سخت‌افزارها به ما توهم توسعه داده‌اند.

⭕️ همه ابزارهاي زندگي ما - خودرو، گوشي، وسايل خانگي، وسايل حمل‌ونقل، مواد ساختمان‌ها، جاده‌ها، شبکه اينترنت، ساختمان دانشگاه‌ها و مدارس و ... - به‌طور ميانگين نه در همه کشور، بهتر از آن چيزهايي هستند که در دهه‌هاي گذشته داشتيم، اما احساس مي‌کنيم کاري پيش نمي‌رود و ظرفيت حل مسأله زياد نيست. انگار به جاي سفت خورده‌ايم.

⭕️ ما «ساز خريده‌ايم» اما نوازنده شدن دانش، رويکرد، مهارت و جهت‌گيري ديگري مي‌خواهد. يک پله بالاتر مي‌روم. ساختن ساز نجاري مي‌طلبد، اما نوازندگي و توليد موسيقي خوب از جنس ساخت‌وساز نيست؛ نظريه، ريتم‌خواني، هماهنگي بدن و ذهن، پرورش احساس، غليان عواطف؛ و هماهنگي بسيار زياد بين چندين نوازنده در قالب يک گروه موسيقي را مي‌طلبد.

⭕️ کلنگ‌ به دست‌ها و دست به آچارهايي که جاده و هواپيما مي‌سازند، استاتيک و مقاومت مصالح که به‌کار ساختن ساختمان و سازه مي‌آيند، و پول و جرثقيل که براي تهيه سخت‌افزارها ضروري‌اند؛ همه لازم‌اند اما نه براي مرحله «نرمِ سخت» توسعه.

ما به جاي سفت توسعه رسيده‌ايم؛ مرحله‌اي که بايد کار «نرم سخت» کرد. انديشه‌هاي نو (عمدتاً از جنس فلسفه، سياست، علوم اجتماعي، مديريت و ...)، مهارت‌هاي جديد (از جنس گفت‌وگو، مذاکره و هماهنگي و قابليت‌سازي)، جلب مشارکت و ... مي‌خواهيم.

ادامه اين مسير #کلنگ_انديشي، #بتن_محوري و #آچار_‌به_دستي، يعني ماشين‌ها، موبايل‌ها و وسايل زندگي بهتر مي‌شوند اما ناراضي‌تر شده و احساس مي‌کنيم سخت گير افتاده‌ايم، کاري پيش نمي‌رود.

(اگر مي‌پسنديد به اشتراک بگذاريد.)

#شبکه_توسعه
@I_D_Network
#دغدغه_ایران
 @fazeli_mohammad

http://vrgl.ir/kXdh4
گفت و گو با ایرج پزشک زاد، خالق دایی جان ناپلئون
BBC Persian

بی بی سی فارسی: هنوز بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه اصطلاحاتی مانند تا قبر آ آ آ آ، سانفرانسیسکو، کار کار انگلیساست و یا سلامت باشید در میان چندین نسل از ایرانیان رواج دارد. اصلاحاتی که در رمان دایی جان ناپلئون، نوشته ایرج پزشکزاد زاده شد و پس از پخش سریالی با همین نام به کارگردانی ناصر تقوایی همه گیر. حالا ایرج پزشکزاد که نهمین دهه زندگی خود را می گذراند از شکل گیری و خلق شخصیت های این رمان می گوید؛ منبع الهام این شخصیت چه کسانی بودند و اینکه چه فرقی میان شخصیت‌های او و شخصیت‌های تقوایی وجود دارد. همانطور که تقوایی از این تفاوت‌ها می‌گوید.
حقوقدانی که جوانی خود را در فرانسه گذارند و از دادگستری به وزارت خارجه ایران رفت و ردای یک دیپلمات را پوشید و نویسنده ستون طنز آسمون ریسمون در مجله فردوسی بود، همچنان از نظر بسیاری بزرگترین طنزنویس و یکی از بهترین نویسندگان ایرانی است. کسی است که با آثاری چون دایی جان ناپلئون، ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشید و ادب مرد به ز دولت اوست در عرصه ادبیات معاصر ایران ماندگار شد. پزشکزاد سالهاست که در تبعید می گذراند و در این فیلم از گذشته، حسرت‌ها و دلبستگی‌هایش می گوید.

<iframe width="560" height="315" src="https://www.youtube.com/embed/dy3uy2cpNDk" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture" allowfullscreen></iframe>
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
یادداشت وارده: انتخابات، نه. حق انتخاب، آری.
#V 070
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara

کارتون بالا اثر مانا نیستانی است.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
یادداشت وارده: انتخابات، نه. حق انتخاب، آری
#V 070
https://t.me/divanesara/1057

نویسنده مهمان: ایمان آقایاری @Mehrgan96
«هیچ‌کس نمی‌تواند مرا مجبور کند به سعادتی مطابق سلیقه او تن دهم*».

واژه انتخابات در کشور ما با نوعی سوء تفاهم آمیخته شده است. این سوء تفاهم که هم مورد سو استفاده اصحاب قدرت قرار گرفته و هم موجبات انفعال شهروندان را فراهم آورده چنین وانمود می‌کند که عرصه انتخاب افراد محدود است به برگزیدن یکی از میان پیش‌تر برگزیده شده‌ها. جامعه نیز در تقابل با این نمایش موضع سکوت و عدم مشارکت اتخاذ می‌کند.

حال آن که ریشه مشارکت سیاسی در «حق انتخاب» به عنوان بنیادی برای «آزادی سیاسی» است. این پدیده قابل تقلیل به بیعت با حاکمان و یا تبدیل رأی‌دهنده به بیعت‌کننده‌ای منفعل نیست. ضمن این که دست‌آوردِ انتخابات محصول مشقت‌های بسیارِ فکری و عملی انسان‌های بی‌شماری در طول تاریخ است. انسان صاحب حق، موجودی است که از انقیاد و تحت ولایت دیگری بودن بیرون آمده، نمی‌تواند دو عنصر خود مختاری و صغیر بودن را در یک جا جمع کند.

وقتی جامعه‌ای به مرحله‌ای از بلوغ و آگاهی می‌رسد که اراده می‌کند از قیمومیت دیگری سر باز زند، هر بهانه‌ای جهت حفظ و تداوم این انقیاد، بیدادی ناموجه است. ساختارهای سیاسی اگر انعطاف لازم در مواجهه با تکانه‌های سیاسی و پویایی اجتماعی را داشته باشند، هرگز چنین احساسی تمامی اقشار و طبقات یک جامعه را در بر نمی‌گیرد. حال آن که در انسداد سیاسی و وضعیت غیر قابل اصلاح، اکثریت قریب به اتفاق جمعیت در حاشیه قرار گرفته و به محض اطلاع از وضع خود شروع به تکاپو برای بر هم زدن متن می کند؛ حال با هر نتیجه ای، چه نیک و چه شر. همانطور که در آغاز رساله ی «طبقه ی سوم چیست؟» نوشته «ژوزف سی‌یز» اندیشمند انقلابی فرانسه می‌یابیم: «طبقه ی سوم چیست؟ همه چیز. تا کنون چه بوده است؟ هیچ چیز. اکنون چه می‌خواهد؟ می‌خواهد چیزی بشود». و این آغاز ماجراست.

در مقدمه اعلامیه استقلال آمریکا می‌خوانیم:
«ما این حقایق را بدیهی می‌انگاریم که همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و آفریدگارشان حقوق سلب ناشدنی معینی به آن‌ها اعطا کرده است؛ که حق زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی از جمله آن‌هاست. و این که برای تضمین این حقوق، حکومت‌هایی در میان انسان‌ها بر پا می‌شوند که اختیارات به حق خود را از رضایت حکومت شوندگان کسب می‌کنند. و این که هر گاه هر شکلی از حکومت پایمال کننده این اهداف شود، حق مردم است که آن را تغییر دهند، یا براندازند، و حکومت تازه‌ای بر پا دارند و بنیان آن را بر چنان اصولی بگذارند ... البته دوراندیشی حکم می‌کند که حکومت‌هایی که مدت‌هاست استقرار یافته‌اند به دلایل جزئی و زودگذر تغییر داده نشوند... اما هر گاه رشته دراز سوء رفتارها و زورستانی‌ها پیوسته به همان سیاق ادامه یافت و از قصد کشاندن آن‌ها به زیر یوغ استبداد مطلقه حکایت داشت، حق آن‌ها، بلکه وظیفه آن‌هاست که چنین حکومتی را کنار بگذارند و برای امنیت آینده خود پاسداران تازه‌ای بگمارند».

این بیان انقلابی توأم با دوراندیشی، ایده راهنمای انسان مدرن در پهنه سیاست است. این متن مؤید استقلال و حقانیت انسان، و مکلف بودن حکومت در قبال او است. حق انتخاب بر خاسته از نگاه نو به انسان و سیاست، تحمیل سبک خاصی از نگرش یا زندگی و هم چنین تحمیل حزب یا فردی خاص برای هدایت امور جمعی را بر نمی‌تابد. و نیز اجازه نمی‌دهد که با تفسیر به رأی و به صورت قلب شده این حق، به ملعبه‌ای برای مشروعیت‌سازی حکومت بدل شود.

از این روی می‌توان با استناد به آگاهی انکشاف یافته در عصر نوین و با اتکا به پشتوانه‌ای محکم و غنی مرز میان مقولات مجزا را باز شناخت و جلوی خلط مباحث را گرفت. و نهایتا از موضع فعالانه گفت: انتخابات، نه؛ حق انتخاب، آری.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
رادیوگیک ۰۹۸ - پرایوسی خلوت حریم شخصی
Jadi
رادیوگیک ۰۹۸ – پرایوسی خلوت حریم شخصی

این یک شماره مرسومه، پراز تجاوز به حریم شخصی، حمله به حوزه و خصوصی و نقض پرایوسی ما. این شماره در مورد اینترنت این روزها است. البته با خبرهایی خوب، از کات و پیست دی ان ای برای مبارزه با سرطان گرفته تا پیشبرد حقوق معلولین اون سر دنیا، البته در کنار ماهواره و لباس فضایی این حوالی.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
یادداشت وارده: انتخابات، نه. حق انتخاب، آری
#V 070
https://t.me/divanesara/1057

نویسنده مهمان: ایمان آقایاری @Mehrgan96
«هیچ‌کس نمی‌تواند مرا مجبور کند به سعادتی مطابق سلیقه او تن دهم*».

واژه انتخابات در کشور ما با نوعی سوء تفاهم آمیخته شده است. این سوء تفاهم که هم مورد سو استفاده اصحاب قدرت قرار گرفته و هم موجبات انفعال شهروندان را فراهم آورده چنین وانمود می‌کند که عرصه انتخاب افراد محدود است به برگزیدن یکی از میان پیش‌تر برگزیده شده‌ها. جامعه نیز در تقابل با این نمایش موضع سکوت و عدم مشارکت اتخاذ می‌کند.

حال آن که ریشه مشارکت سیاسی در «حق انتخاب» به عنوان بنیادی برای «آزادی سیاسی» است. این پدیده قابل تقلیل به بیعت با حاکمان و یا تبدیل رأی‌دهنده به بیعت‌کننده‌ای منفعل نیست. ضمن این که دست‌آوردِ انتخابات محصول مشقت‌های بسیارِ فکری و عملی انسان‌های بی‌شماری در طول تاریخ است. انسان صاحب حق، موجودی است که از انقیاد و تحت ولایت دیگری بودن بیرون آمده، نمی‌تواند دو عنصر خود مختاری و صغیر بودن را در یک جا جمع کند.

وقتی جامعه‌ای به مرحله‌ای از بلوغ و آگاهی می‌رسد که اراده می‌کند از قیمومیت دیگری سر باز زند، هر بهانه‌ای جهت حفظ و تداوم این انقیاد، بیدادی ناموجه است. ساختارهای سیاسی اگر انعطاف لازم در مواجهه با تکانه‌های سیاسی و پویایی اجتماعی را داشته باشند، هرگز چنین احساسی تمامی اقشار و طبقات یک جامعه را در بر نمی‌گیرد. حال آن که در انسداد سیاسی و وضعیت غیر قابل اصلاح، اکثریت قریب به اتفاق جمعیت در حاشیه قرار گرفته و به محض اطلاع از وضع خود شروع به تکاپو برای بر هم زدن متن می کند؛ حال با هر نتیجه ای، چه نیک و چه شر. همانطور که در آغاز رساله ی «طبقه ی سوم چیست؟» نوشته «ژوزف سی‌یز» اندیشمند انقلابی فرانسه می‌یابیم: «طبقه ی سوم چیست؟ همه چیز. تا کنون چه بوده است؟ هیچ چیز. اکنون چه می‌خواهد؟ می‌خواهد چیزی بشود». و این آغاز ماجراست.

در مقدمه اعلامیه استقلال آمریکا می‌خوانیم:
«ما این حقایق را بدیهی می‌انگاریم که همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و آفریدگارشان حقوق سلب ناشدنی معینی به آن‌ها اعطا کرده است؛ که حق زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی از جمله آن‌هاست. و این که برای تضمین این حقوق، حکومت‌هایی در میان انسان‌ها بر پا می‌شوند که اختیارات به حق خود را از رضایت حکومت شوندگان کسب می‌کنند. و این که هر گاه هر شکلی از حکومت پایمال کننده این اهداف شود، حق مردم است که آن را تغییر دهند، یا براندازند، و حکومت تازه‌ای بر پا دارند و بنیان آن را بر چنان اصولی بگذارند ... البته دوراندیشی حکم می‌کند که حکومت‌هایی که مدت‌هاست استقرار یافته‌اند به دلایل جزئی و زودگذر تغییر داده نشوند... اما هر گاه رشته دراز سوء رفتارها و زورستانی‌ها پیوسته به همان سیاق ادامه یافت و از قصد کشاندن آن‌ها به زیر یوغ استبداد مطلقه حکایت داشت، حق آن‌ها، بلکه وظیفه آن‌هاست که چنین حکومتی را کنار بگذارند و برای امنیت آینده خود پاسداران تازه‌ای بگمارند».

این بیان انقلابی توأم با دوراندیشی، ایده راهنمای انسان مدرن در پهنه سیاست است. این متن مؤید استقلال و حقانیت انسان، و مکلف بودن حکومت در قبال او است. حق انتخاب بر خاسته از نگاه نو به انسان و سیاست، تحمیل سبک خاصی از نگرش یا زندگی و هم چنین تحمیل حزب یا فردی خاص برای هدایت امور جمعی را بر نمی‌تابد. و نیز اجازه نمی‌دهد که با تفسیر به رأی و به صورت قلب شده این حق، به ملعبه‌ای برای مشروعیت‌سازی حکومت بدل شود.

از این روی می‌توان با استناد به آگاهی انکشاف یافته در عصر نوین و با اتکا به پشتوانه‌ای محکم و غنی مرز میان مقولات مجزا را باز شناخت و جلوی خلط مباحث را گرفت. و نهایتا از موضع فعالانه گفت: انتخابات، نه؛ حق انتخاب، آری.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from نود اقتصادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 فیلم/ مسعود نیلی دستیار سابق رئیس جمهور در امور اقتصادی: هیچ وقت فکر نمی‌کردم قیمت دلار حتی تا سال ۱۴۰۰ هم به ۸ هزار تومان برسد/ دلار در مقطعی از سال ۹۷ حتی تا ۱۶-۱۵ هزار تومان هم بالا رفت و مزیت نسبی برای تولید ملی ایجاد کرد

کانال آخرین اخبار و تحلیل‌های روز اقتصاد ایران↙️

🆔 https://telegram.me/joinchat/EZnefD9kO8xINJK_Z5xVqQ