Forwarded from دوماهنامه میهن | Mihan.net
📝 عباس امیرانتظام قربانی جهل انقلابی
ا➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ا
👤 مهرانگیز کار
ا➖➖➖➖➖ا
◀️ جمعیت بزرگی از ایرانیان مجذوب انقلاب بودند و مهر و امضای خمینی زیر هر انتصابی می نشست، حجت بود. جمعیت بزرگی هم مرعوب انقلاب بودند و جرات نداشتند در جو هیجان زده ی انقلابیون جیک بزنند. جمعیت اخیر البته بازرگان و یزدی و بنی صدر و قطب زاده و امیرانتظام و دیگر تحصیلکرده های غرب را که در صف اول انقلاب ایستاده بودند، به چشم مامورانی می دیدند که خمینی را به رگ و ریشه ی سیاست کمربند سبز مورد نظر غرب که بر ضد تبلیغات شوروی طراحی شده بود، پیوند زده بودند.
◀️ کیا و بیای انقلابیون طیف بازرگان بر خلاف پیش بینی ها دیری نپایید. چند بچه انقلابی هیجان زده به خواست یک روحانی به نام موسوی خوئینی ها، سفارت امریکا را اشغال کردند. فورا نام سفارت امریکا شد "لانه ی جاسوسی". مشتی اسناد به جا مانده که گویا چندان هم از نظر امریکایی ها ارزش سیاسی نداشت و رشته رشته شده بود جمع کردند و به هم چسباندند. در این وصله پینه بازی ها، چند کاغذ هم پیدا کردند که گویا نشان می داد دولت موقت مانند هر دولت قانونی مکاتباتی با دولت امریکا داشته که امیرانتظام از طرف بازرگان زیر این مکاتبات را امضا کرده بوده است. به گفته ی امیرانتظام در مصاحبه ای با ابراهیم نبوی، این کل سند و مدرکی است که دانشجویان موسوم به "دانشجویان خط امام" مستند قرار دادند تا دولت موقت و شخص سخنگوی این دولت (عباس امیرانتظام) را متهم کنند به جاسوسی برای امریکا.
◀️ اشغال سفارت امریکا به کار می آید تا جهل انقلابی را با مشتی بیانیه ی بی سر و ته بر کشور حاکم کنند. از درون جعبه ی سیاه لانه ی جاسوسی گونی گونی رشته های کاغذ بیرون می ریخت و در جای اسناد جاسوسی جمعی انقلابی درس خوانده و کراواتی به خورد مردمی داده می شد که به تدریج شیفته ی خبرهای این چنینی می شدند و یادشان می رفت که قرار بوده با پیروزی انقلاب کشور گلستان بشود. احساس می کردیم سیاهی لشکر فیلم بزن بزنی شده ایم که در پایان همه ی قصه به نفع آرتیسته که شخصیتی منفی و منفور است تمام می شود و همه برایش کف می زنند.
◀️ عباس امیرانتظام اگر نگوییم قربانی کراوات و لباس شیک و یقه ی تمیز پیراهن و کفشهای واکس زده ی خود شد، حتما باید بگوییم قربانی انواع پروتکل ها و تشریفات و مقررات حاکم بر مکاتبات دیپلماتیک شد که پذیرش جهانی دارد.
◀️ وارد کردن اتهام جاسوسی به عباس امیرانتظام اگرچه به نظر می رسد اقدامی از سر ناآگاهی بود، اما راهی بود برای حذف کامل سلسله ای از دیپلمات ها که نسل اندر نسل از قاجاریه تا پهلوی تربیت می شدند تا بتوانند در نشست و برخاست با دیپلمات های خارجی کم نیاورند. پایانی بود بر یک تاریخ که تجدد گرایی سیاسی را با انقلاب مشروطه 1906 میلادی تثبیت کرده بود و اینک آسان نبود تخریب آن تاریخ بدون طراحی برنامه هایی از نوع اشغال سفارت امریکا و سند سازی بر ضد کلیت تجددگرایی سیاسی ایران.
◀️ هرگاه از عهده بر نمی آمدند و با طرح و اجرای برنامه ای به سرکردگی موسوی خوئینی ها، در پی اشغال سفارت امریکا، وزارت امور خارجه را با ادعای امریکازدایی اشغال نمی کردند، زندگی امروز ایرانیان چنین نبود که هست. عباس امیرانتظام را قربانی کردند تا وزارت امور خارجه و کل شریانهای ارتباطی با دیگر کشورها را نیروهایی تسخیر کنند که هنر دیپلماسی را به سخره می گرفتند. نزاکت دیپلماتیک را به سیاستهای استعماری نسبت می دادند.
◀️ عباس امیرانتظام در سالهای پایانی عمر به شفافیت الماسی تراشیده شده بود. زندگی را جور دیگری زیسته بود. در نظام سیاسی که برای واژگونی اش کارها کرده بود، دست بر کمر داشت و در شرکت خودش مدیرعامل بود و در پول سازی البته موفق. این مرحله ای از زندگی پرفراز و نشیب اوست. دیگر مرحله پیروزی انقلاب مورد علاقه اش بود که می توانست آغازی بر زندگی متفاوتی باشد و شاید هنر دیپلماسی را می توانست با هدف اعتلای کشور به کار گیرد. این آغاز شروع شد. در سیاست داخلی در مقام سخنگوی هیات دولت موقت قرار گرفت و زود در سیاست خارجی به سفارت ایران در سوئد منصوب شد.هنوز در مسند سفارت جا نیفتاده بود که طوفان جهل انقلابیون بازاری و حوزوی وزیدن گرفت و وارد مرحله ای از زندگی شد که تا پایان عمر در همان مرحله باقی ماند.
◀️ عباس امیرانتظام فقط قربانی جهل انقلابی نبود. نمادی شد از تحولات ایران انقلابی در سیاست خارجی. انقلابیون در فقدان یک رهبر اندیشمند، هنر دیپلماسی و خط و ربط آن با منافع ملی را بکلی انکار کردند. او تجسم این انکار بود. با دستگیری او انکار دیپلماسی خردمندانه اعلام شد. هرگز جرم ناکرده و اتهام وارده را نپذیرفت و هرگز بهای آزادی را با سکوت نپرداخت.
ا➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ا
👤 مهرانگیز کار
ا➖➖➖➖➖ا
◀️ جمعیت بزرگی از ایرانیان مجذوب انقلاب بودند و مهر و امضای خمینی زیر هر انتصابی می نشست، حجت بود. جمعیت بزرگی هم مرعوب انقلاب بودند و جرات نداشتند در جو هیجان زده ی انقلابیون جیک بزنند. جمعیت اخیر البته بازرگان و یزدی و بنی صدر و قطب زاده و امیرانتظام و دیگر تحصیلکرده های غرب را که در صف اول انقلاب ایستاده بودند، به چشم مامورانی می دیدند که خمینی را به رگ و ریشه ی سیاست کمربند سبز مورد نظر غرب که بر ضد تبلیغات شوروی طراحی شده بود، پیوند زده بودند.
◀️ کیا و بیای انقلابیون طیف بازرگان بر خلاف پیش بینی ها دیری نپایید. چند بچه انقلابی هیجان زده به خواست یک روحانی به نام موسوی خوئینی ها، سفارت امریکا را اشغال کردند. فورا نام سفارت امریکا شد "لانه ی جاسوسی". مشتی اسناد به جا مانده که گویا چندان هم از نظر امریکایی ها ارزش سیاسی نداشت و رشته رشته شده بود جمع کردند و به هم چسباندند. در این وصله پینه بازی ها، چند کاغذ هم پیدا کردند که گویا نشان می داد دولت موقت مانند هر دولت قانونی مکاتباتی با دولت امریکا داشته که امیرانتظام از طرف بازرگان زیر این مکاتبات را امضا کرده بوده است. به گفته ی امیرانتظام در مصاحبه ای با ابراهیم نبوی، این کل سند و مدرکی است که دانشجویان موسوم به "دانشجویان خط امام" مستند قرار دادند تا دولت موقت و شخص سخنگوی این دولت (عباس امیرانتظام) را متهم کنند به جاسوسی برای امریکا.
◀️ اشغال سفارت امریکا به کار می آید تا جهل انقلابی را با مشتی بیانیه ی بی سر و ته بر کشور حاکم کنند. از درون جعبه ی سیاه لانه ی جاسوسی گونی گونی رشته های کاغذ بیرون می ریخت و در جای اسناد جاسوسی جمعی انقلابی درس خوانده و کراواتی به خورد مردمی داده می شد که به تدریج شیفته ی خبرهای این چنینی می شدند و یادشان می رفت که قرار بوده با پیروزی انقلاب کشور گلستان بشود. احساس می کردیم سیاهی لشکر فیلم بزن بزنی شده ایم که در پایان همه ی قصه به نفع آرتیسته که شخصیتی منفی و منفور است تمام می شود و همه برایش کف می زنند.
◀️ عباس امیرانتظام اگر نگوییم قربانی کراوات و لباس شیک و یقه ی تمیز پیراهن و کفشهای واکس زده ی خود شد، حتما باید بگوییم قربانی انواع پروتکل ها و تشریفات و مقررات حاکم بر مکاتبات دیپلماتیک شد که پذیرش جهانی دارد.
◀️ وارد کردن اتهام جاسوسی به عباس امیرانتظام اگرچه به نظر می رسد اقدامی از سر ناآگاهی بود، اما راهی بود برای حذف کامل سلسله ای از دیپلمات ها که نسل اندر نسل از قاجاریه تا پهلوی تربیت می شدند تا بتوانند در نشست و برخاست با دیپلمات های خارجی کم نیاورند. پایانی بود بر یک تاریخ که تجدد گرایی سیاسی را با انقلاب مشروطه 1906 میلادی تثبیت کرده بود و اینک آسان نبود تخریب آن تاریخ بدون طراحی برنامه هایی از نوع اشغال سفارت امریکا و سند سازی بر ضد کلیت تجددگرایی سیاسی ایران.
◀️ هرگاه از عهده بر نمی آمدند و با طرح و اجرای برنامه ای به سرکردگی موسوی خوئینی ها، در پی اشغال سفارت امریکا، وزارت امور خارجه را با ادعای امریکازدایی اشغال نمی کردند، زندگی امروز ایرانیان چنین نبود که هست. عباس امیرانتظام را قربانی کردند تا وزارت امور خارجه و کل شریانهای ارتباطی با دیگر کشورها را نیروهایی تسخیر کنند که هنر دیپلماسی را به سخره می گرفتند. نزاکت دیپلماتیک را به سیاستهای استعماری نسبت می دادند.
◀️ عباس امیرانتظام در سالهای پایانی عمر به شفافیت الماسی تراشیده شده بود. زندگی را جور دیگری زیسته بود. در نظام سیاسی که برای واژگونی اش کارها کرده بود، دست بر کمر داشت و در شرکت خودش مدیرعامل بود و در پول سازی البته موفق. این مرحله ای از زندگی پرفراز و نشیب اوست. دیگر مرحله پیروزی انقلاب مورد علاقه اش بود که می توانست آغازی بر زندگی متفاوتی باشد و شاید هنر دیپلماسی را می توانست با هدف اعتلای کشور به کار گیرد. این آغاز شروع شد. در سیاست داخلی در مقام سخنگوی هیات دولت موقت قرار گرفت و زود در سیاست خارجی به سفارت ایران در سوئد منصوب شد.هنوز در مسند سفارت جا نیفتاده بود که طوفان جهل انقلابیون بازاری و حوزوی وزیدن گرفت و وارد مرحله ای از زندگی شد که تا پایان عمر در همان مرحله باقی ماند.
◀️ عباس امیرانتظام فقط قربانی جهل انقلابی نبود. نمادی شد از تحولات ایران انقلابی در سیاست خارجی. انقلابیون در فقدان یک رهبر اندیشمند، هنر دیپلماسی و خط و ربط آن با منافع ملی را بکلی انکار کردند. او تجسم این انکار بود. با دستگیری او انکار دیپلماسی خردمندانه اعلام شد. هرگز جرم ناکرده و اتهام وارده را نپذیرفت و هرگز بهای آزادی را با سکوت نپرداخت.
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
دریافت بورسیههای ترکیه در همه رشتهها و مقاطع
امیر هاشمی مقدم
(در این روزها که هر ساعت منتظر وارد شدن یک شوک ویرانگر دیگریم، شاید ساعتی دور شدن از این فضا بد نباشد).
ثبتنام برای دریافت بورسیههای آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تقریبا همه رشتههای آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبتنام کنند.
حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبیهایی است که ارزش تجربهاش را دارد. در بورسیههای آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینههای زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگهای دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاههای اروپایی) و... برخی از این ویژگیهاست. تا یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، 20 فوریه) فرصت دارید برای ثبتنام.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه 800 لیره، ارشد 1100 لیره و دکترا 1600 لیره پرداخت میشود. این مبلغ هزینههای زندگی دانشجویی شما را پوشش میدهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید 21 سال، ارشد 30 و دکترا 35 سال باشد.
شرایط کامل ثبتنام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است میتوانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ میشود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که سه سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشتهام میتواند یاریدهنده باشد.
اگر کسی میشناسید که به دنبال چنین بورسیههایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
(در این روزها که هر ساعت منتظر وارد شدن یک شوک ویرانگر دیگریم، شاید ساعتی دور شدن از این فضا بد نباشد).
ثبتنام برای دریافت بورسیههای آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تقریبا همه رشتههای آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبتنام کنند.
حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبیهایی است که ارزش تجربهاش را دارد. در بورسیههای آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینههای زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگهای دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاههای اروپایی) و... برخی از این ویژگیهاست. تا یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، 20 فوریه) فرصت دارید برای ثبتنام.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه 800 لیره، ارشد 1100 لیره و دکترا 1600 لیره پرداخت میشود. این مبلغ هزینههای زندگی دانشجویی شما را پوشش میدهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید 21 سال، ارشد 30 و دکترا 35 سال باشد.
شرایط کامل ثبتنام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است میتوانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ میشود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که سه سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشتهام میتواند یاریدهنده باشد.
اگر کسی میشناسید که به دنبال چنین بورسیههایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from دغدغه ایران
سياست درست کدام بود؟
محمد فاضلي- عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
✅ سؤالي بارها در جلسات مختلف از سوي افرادي با ديدگاههاي متفاوت مطرح شده که من پاسخ روشني براي آن نيافتهام. چند روز قبل که مطلبي درباره «مصرف برق کولرهاي گازي» نوشتم، دوباره شماري از مخاطبان متن اين سؤال را مطرح کردند.
✅ سؤال اين است: «آيا نميشد به جاي گازکشي کردن صدها شهر و دهها هزار روستا، همين مقدار گاز را در نيروگاهها به برق تبديل کرده و انرژي الکتريکي را براي مصارف گرمايش و ... به منازل تحويل ميداديم؟» کساني که اين سؤال را طرح ميکنند، چندين مزيت براي اين اقدام به شرح زير برميشمارند.
♦️ شبکه برق از قبل در بسیاری مناطق توسعه يافته بود و ضرورتي براي کشيدن خط لوله گاز در بسياري از مناطق وجود نداشت. (صرفهجويي هزينه در حد دهها هزار ميليارد تومان يا بيشتر)
♦️ استفاده از برق در شهرها، سبب افزودن بر بار آلودگي هوا (ناشي از وسايل گرمايشي گازسوز) نميشد. (البته آلودگي ناشي از سوختن گاز در نيروگاه باقي ميماند.)
♦️ شبکه گازکشي بالقوه خطري براي مناطق مسکوني (ناشي از احتمال انفجار خطوط) است. اين خطر در مواقع بروز زلزله – بالاخص در کشور زلزلهخيز ايران – اهميت بيشتري مييابد. اين در حالي است که شبکه برق به سرعت قابل قطع شدن و فاقد امکان انفجار است و به لحاظ پدافند غيرعامل، ايمنتر است.
♦️ خسارات ناشي از خطوط انتقال برق – بالاخص در شبکه دکلها و پايههاي انتقال هوايي – براي محيطزيست بسيار کمتر از خسارات خطوط انتقال گاز است (بالاخص در مناطق باارزش محيطزيستي نظير جنگلها)
♦️خطوط انتقال برق چندمنظوره هستند (از جمله استفاده براي انتقال داده و اينترنت)، در حالي که خطوط گازکشي، تکمنظوره هستند.
♦️آيا بهتر نبود هزينه صرفشده براي کشيدن خطوط گاز، بالاخص در مناطقي که شبکه توزيع و انتقال برق وجود داشت، صرف ساخت نيروگاههاي برق، بهبود شبکه برق، کاهش تلفات و ... ميشد.
♦️آيا توسعه توليد، انتقال، توزيع و مصرف انرژي برق، براي عصر امروز و آينده استفاده از خودروها و وسايل نقليه برقي، سياست بهتري نبود؟
♦️آيا گزارشي، کتابي يا ارزيابي جامع قابل اعتمادي براي پاسخگويي به اين سؤالات هست؟ تجربه بقيه کشورها در برابر اين سؤالات مستند شدهاند؟
✅ اگر طرح چنين سؤالاتي جدي شود و فرضاً مشخص شود که سياست درست، تبديل گاز به برق و استفاده از برق بوده است، سؤالات زير هم قابل طرح ميشوند:
🔹چه چيزي سبب شده است سياست گازکشي کل کشور تا دورافتادهترين روستاها، به عوض توسعه انرژي الکتريکي در دستور کار قرار گيرد؟ سياستمداران، نمايندگان مجلس، لابيها، شرکتهاي پيمانکاري، لولهسازها و... چقدر در بروز اين سياست نقش داشتهاند؟ آيا راهي براي اصلاح سياست و بهبود وضعيت وجود دارد؟
✅ راه توسعه کارآمد، از مسير پاسخ دادن به چنين سؤالاتي ميگذرد.
✅ (اگر ميپسنديد، به اشتراک بگذاريد.) @fazeli_mohammad
⭕️ کانالهايي براي بسط عقلانيت توسعه:
📡 کانال #شبکه_توسعه : @I_D_Network
📡 کانال #پادکست_سکه : @Sekke_Podcast
محمد فاضلي- عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
✅ سؤالي بارها در جلسات مختلف از سوي افرادي با ديدگاههاي متفاوت مطرح شده که من پاسخ روشني براي آن نيافتهام. چند روز قبل که مطلبي درباره «مصرف برق کولرهاي گازي» نوشتم، دوباره شماري از مخاطبان متن اين سؤال را مطرح کردند.
✅ سؤال اين است: «آيا نميشد به جاي گازکشي کردن صدها شهر و دهها هزار روستا، همين مقدار گاز را در نيروگاهها به برق تبديل کرده و انرژي الکتريکي را براي مصارف گرمايش و ... به منازل تحويل ميداديم؟» کساني که اين سؤال را طرح ميکنند، چندين مزيت براي اين اقدام به شرح زير برميشمارند.
♦️ شبکه برق از قبل در بسیاری مناطق توسعه يافته بود و ضرورتي براي کشيدن خط لوله گاز در بسياري از مناطق وجود نداشت. (صرفهجويي هزينه در حد دهها هزار ميليارد تومان يا بيشتر)
♦️ استفاده از برق در شهرها، سبب افزودن بر بار آلودگي هوا (ناشي از وسايل گرمايشي گازسوز) نميشد. (البته آلودگي ناشي از سوختن گاز در نيروگاه باقي ميماند.)
♦️ شبکه گازکشي بالقوه خطري براي مناطق مسکوني (ناشي از احتمال انفجار خطوط) است. اين خطر در مواقع بروز زلزله – بالاخص در کشور زلزلهخيز ايران – اهميت بيشتري مييابد. اين در حالي است که شبکه برق به سرعت قابل قطع شدن و فاقد امکان انفجار است و به لحاظ پدافند غيرعامل، ايمنتر است.
♦️ خسارات ناشي از خطوط انتقال برق – بالاخص در شبکه دکلها و پايههاي انتقال هوايي – براي محيطزيست بسيار کمتر از خسارات خطوط انتقال گاز است (بالاخص در مناطق باارزش محيطزيستي نظير جنگلها)
♦️خطوط انتقال برق چندمنظوره هستند (از جمله استفاده براي انتقال داده و اينترنت)، در حالي که خطوط گازکشي، تکمنظوره هستند.
♦️آيا بهتر نبود هزينه صرفشده براي کشيدن خطوط گاز، بالاخص در مناطقي که شبکه توزيع و انتقال برق وجود داشت، صرف ساخت نيروگاههاي برق، بهبود شبکه برق، کاهش تلفات و ... ميشد.
♦️آيا توسعه توليد، انتقال، توزيع و مصرف انرژي برق، براي عصر امروز و آينده استفاده از خودروها و وسايل نقليه برقي، سياست بهتري نبود؟
♦️آيا گزارشي، کتابي يا ارزيابي جامع قابل اعتمادي براي پاسخگويي به اين سؤالات هست؟ تجربه بقيه کشورها در برابر اين سؤالات مستند شدهاند؟
✅ اگر طرح چنين سؤالاتي جدي شود و فرضاً مشخص شود که سياست درست، تبديل گاز به برق و استفاده از برق بوده است، سؤالات زير هم قابل طرح ميشوند:
🔹چه چيزي سبب شده است سياست گازکشي کل کشور تا دورافتادهترين روستاها، به عوض توسعه انرژي الکتريکي در دستور کار قرار گيرد؟ سياستمداران، نمايندگان مجلس، لابيها، شرکتهاي پيمانکاري، لولهسازها و... چقدر در بروز اين سياست نقش داشتهاند؟ آيا راهي براي اصلاح سياست و بهبود وضعيت وجود دارد؟
✅ راه توسعه کارآمد، از مسير پاسخ دادن به چنين سؤالاتي ميگذرد.
✅ (اگر ميپسنديد، به اشتراک بگذاريد.) @fazeli_mohammad
⭕️ کانالهايي براي بسط عقلانيت توسعه:
📡 کانال #شبکه_توسعه : @I_D_Network
📡 کانال #پادکست_سکه : @Sekke_Podcast
SekkePod Episode 13
Mehdi Naji
اپیزود سیزدهم پادکست سکه:
"نقش فرهنگ در توسعه اقتصادی ایران چیست؟"
تعریف فرهنگ چیست؟ آیا توسعه فرهنگی بر توسعه اقتصادی مقدم است؟ اهمیت توسعه فرهنگی در مقابل توسعه سیاسی و اقتصادی چیست؟ تا چه اندازه ناکارآمدیهای اقتصادی ایران به فرهنگ مربوط میشود؟
مهمان: محمد فاضلی
#اپیزود_سیزدهم
#فرهنگ_توسعه
@Sekke_Podcast
"نقش فرهنگ در توسعه اقتصادی ایران چیست؟"
تعریف فرهنگ چیست؟ آیا توسعه فرهنگی بر توسعه اقتصادی مقدم است؟ اهمیت توسعه فرهنگی در مقابل توسعه سیاسی و اقتصادی چیست؟ تا چه اندازه ناکارآمدیهای اقتصادی ایران به فرهنگ مربوط میشود؟
مهمان: محمد فاضلی
#اپیزود_سیزدهم
#فرهنگ_توسعه
@Sekke_Podcast
Forwarded from دغدغه ایران
آیا ما ایرانیها بیفرهنگ هستیم؟
محمد فاضلی
⏰ زمان مطالعه: یکونیم دقیقه
✅ شما هم حتماً برنامههای تلویزیونی و رادیویی با کارشناسانی را دیدهاید و شنیدهاید که برای هر مشکل توسعه یک شاهکلید دارند.
🔹چرا سوخت قاچاق میشود؟
🔹چرا کارمندان سازمانها درست کار نمیکنند؟
🔹چرا بین دو خط رانندگی نمیکنیم؟
🔹چرا در طبیعت آشغال میریزیم؟
🔹چرا ما مثل دانمارک یا کره جنوبی نمیشویم؟
✅ این کارشناسان برای همه اینها یک شاهکلید دارند: فرهنگسازی.
✅ کارشناسان و برخی متفکران از ما میخواهند که بیشتر کتاب بخوانیم، از خودمان شروع کنیم و میگویند تا اکثریت ما ایرانیها بافرهنگ نشویم، توسعه پیدا نمیکنیم.
🔹آیا ما ایرانیان بیفرهنگ هستیم و برای حل کردن مشکلات اقتصاد و توسعهمان باید فرهنگسازی کنیم؟
🔹آیا فرهنگ این قدر مهم است؟
🔹فرهنگسازی دردهای ما را درمان میکند؟ اگر همه ما خیلی زیاد کتاب بخوانیم توسعه پیدا میکنیم؟
🔹آیا مردم کره جنوبی بافرهنگ شدند و بعد توسعه اقتصادی پیدا کردند؟
✅ من (محمد فاضلی) و #مهدی_ناجی در اپیزود سیزدهم #پادکست_سکه (@Sekke_Podcast)، بیش از یک ساعت درباره همه این سؤالات بحث کردیم.
✅ شما را هم به شنیدن، بررسی و نقد این اپیزود درباره «فرهنگ و توسعه» دعوت میکنم.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
⭕️ #پادکست_سکه (@Sekke_Podcast) نام کانالی است که تلاش میکند رسانه بیطرفی برای طرح مباحث مهم درباره اقتصاد و توسعه در ایران باشد.
⭕️ #پادکست_سکه برای طرح بیپرده مسائل اقتصاد ایران به پشتیبانی و حمایت شما امیدوار است.
📡 کانال #دغدغه_ایران
http://t.me/fazeli_mohammad
محمد فاضلی
⏰ زمان مطالعه: یکونیم دقیقه
✅ شما هم حتماً برنامههای تلویزیونی و رادیویی با کارشناسانی را دیدهاید و شنیدهاید که برای هر مشکل توسعه یک شاهکلید دارند.
🔹چرا سوخت قاچاق میشود؟
🔹چرا کارمندان سازمانها درست کار نمیکنند؟
🔹چرا بین دو خط رانندگی نمیکنیم؟
🔹چرا در طبیعت آشغال میریزیم؟
🔹چرا ما مثل دانمارک یا کره جنوبی نمیشویم؟
✅ این کارشناسان برای همه اینها یک شاهکلید دارند: فرهنگسازی.
✅ کارشناسان و برخی متفکران از ما میخواهند که بیشتر کتاب بخوانیم، از خودمان شروع کنیم و میگویند تا اکثریت ما ایرانیها بافرهنگ نشویم، توسعه پیدا نمیکنیم.
🔹آیا ما ایرانیان بیفرهنگ هستیم و برای حل کردن مشکلات اقتصاد و توسعهمان باید فرهنگسازی کنیم؟
🔹آیا فرهنگ این قدر مهم است؟
🔹فرهنگسازی دردهای ما را درمان میکند؟ اگر همه ما خیلی زیاد کتاب بخوانیم توسعه پیدا میکنیم؟
🔹آیا مردم کره جنوبی بافرهنگ شدند و بعد توسعه اقتصادی پیدا کردند؟
✅ من (محمد فاضلی) و #مهدی_ناجی در اپیزود سیزدهم #پادکست_سکه (@Sekke_Podcast)، بیش از یک ساعت درباره همه این سؤالات بحث کردیم.
✅ شما را هم به شنیدن، بررسی و نقد این اپیزود درباره «فرهنگ و توسعه» دعوت میکنم.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
⭕️ #پادکست_سکه (@Sekke_Podcast) نام کانالی است که تلاش میکند رسانه بیطرفی برای طرح مباحث مهم درباره اقتصاد و توسعه در ایران باشد.
⭕️ #پادکست_سکه برای طرح بیپرده مسائل اقتصاد ایران به پشتیبانی و حمایت شما امیدوار است.
📡 کانال #دغدغه_ایران
http://t.me/fazeli_mohammad
Telegram
دغدغه ایران
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
ممانعت از سفر خانواده کشتهشدگان هواپیمای اوکراینی به کانادا و شکایت خانواده های قربانیان علیه جمهوری اسلامی
با وجود صدور ویزا از سوی کانادا، ماموران فرودگاه بینالمللی تهران مانع خروج اعضای خانواده تعدادی از کشتهشدگان هواپیمای اوکراینی از ایران و سفر آنها برای شرکت در مراسم خاکسپاری و یادبود فرزندانشان شدند. از جمله به بستگان حامد اسماعیلیون، دندانپزشک و نویسنده ساکن کانادا که همسرش پریسا اقبالیان و فرزندش ریرا اسماعیلیون بر اثر اصابت موشک پدافند سپاه پاسداران به هواپیمای اوکراینی کشته شدند، اجازه خروج از ایران را ندادهاند. این نویسنده و دندانپزشک در صفحه فیسبوک خود در این باره نوشت: «کارمندِ رذل، پست و فرومایهی فرودگاهِ تهران، که بوی گند دهانت از پشت تلفن تا اینجا، تا یازده هزار کیلومتر دورتر هم میرسد و هیچ همدردی در وجودت نیست، کثافتی را که قی کردهاید بیشتر از این هم نزن و بگذار اعضای خانواده برای شرکت در خاکسپاری به راحتی از کشور خارج شوند.» اسماعیلیون در ادامه یادداشت فیسبوکی خود خطاب به این ماموران نوشت: «به تو ربطی ندارد چرا دولت کانادا به راحتی و ظرف چند ساعت ویزا را صادر کرده است. به تو اخطار میکنم که سرت را پایین بیندازی و دهانت را ببندی.» دولت کانادا پیشتر اعلام کرده بود که برای اعضای خانواده و بستگان کشتهشدگان هواپیمای اوکراینی که شهروند کانادا یا مقیم این کشور بودهاند، طی کمتر از ۲۴ ساعت ویزا صادر میکند تا در مراسم خاکسپاری یا مراسم یادبود بستگان کشته شده خود، در کانادا شرکت کنند. طی چند روز گذشته پیکر چند تن از کاناداییهای ایرانیتبار که بر اثر هدف قرار گرفتن پرواز۷۵۲ اوکرایناینترنشنال با موشکهای پدافند سپاه پاسداران کشته شدند به کانادا انتقال یافته است. پیکر چند تن از کشتهشدگان به خاک در کانادا به خاک سپرده شد و پیکر چند تن دیگر قرار است در روزهای آتی به خاک سپرده شود. پیشتر جواد سلیمانی، همسر الناز نبیئی یکی از سرنشینان کشته شده پرواز۷۵۲، نیز با انتشار بخشهایی از تهدیدات و خبر احضارش از سوی دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی، ابعاد تازهای از فشار و تهدید خانوادههای کشتهشدگان این پرواز را فاش کرد و گفت که علاوه بر احضار از سوی وزارت اطلاعات، «همان روز ترحیم به من پیام دادند که دهنت را ببند، این اولین و آخرین اخطار است.»
با وجود صدور ویزا از سوی کانادا، ماموران فرودگاه بینالمللی تهران مانع خروج اعضای خانواده تعدادی از کشتهشدگان هواپیمای اوکراینی از ایران و سفر آنها برای شرکت در مراسم خاکسپاری و یادبود فرزندانشان شدند. از جمله به بستگان حامد اسماعیلیون، دندانپزشک و نویسنده ساکن کانادا که همسرش پریسا اقبالیان و فرزندش ریرا اسماعیلیون بر اثر اصابت موشک پدافند سپاه پاسداران به هواپیمای اوکراینی کشته شدند، اجازه خروج از ایران را ندادهاند. این نویسنده و دندانپزشک در صفحه فیسبوک خود در این باره نوشت: «کارمندِ رذل، پست و فرومایهی فرودگاهِ تهران، که بوی گند دهانت از پشت تلفن تا اینجا، تا یازده هزار کیلومتر دورتر هم میرسد و هیچ همدردی در وجودت نیست، کثافتی را که قی کردهاید بیشتر از این هم نزن و بگذار اعضای خانواده برای شرکت در خاکسپاری به راحتی از کشور خارج شوند.» اسماعیلیون در ادامه یادداشت فیسبوکی خود خطاب به این ماموران نوشت: «به تو ربطی ندارد چرا دولت کانادا به راحتی و ظرف چند ساعت ویزا را صادر کرده است. به تو اخطار میکنم که سرت را پایین بیندازی و دهانت را ببندی.» دولت کانادا پیشتر اعلام کرده بود که برای اعضای خانواده و بستگان کشتهشدگان هواپیمای اوکراینی که شهروند کانادا یا مقیم این کشور بودهاند، طی کمتر از ۲۴ ساعت ویزا صادر میکند تا در مراسم خاکسپاری یا مراسم یادبود بستگان کشته شده خود، در کانادا شرکت کنند. طی چند روز گذشته پیکر چند تن از کاناداییهای ایرانیتبار که بر اثر هدف قرار گرفتن پرواز۷۵۲ اوکرایناینترنشنال با موشکهای پدافند سپاه پاسداران کشته شدند به کانادا انتقال یافته است. پیکر چند تن از کشتهشدگان به خاک در کانادا به خاک سپرده شد و پیکر چند تن دیگر قرار است در روزهای آتی به خاک سپرده شود. پیشتر جواد سلیمانی، همسر الناز نبیئی یکی از سرنشینان کشته شده پرواز۷۵۲، نیز با انتشار بخشهایی از تهدیدات و خبر احضارش از سوی دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی، ابعاد تازهای از فشار و تهدید خانوادههای کشتهشدگان این پرواز را فاش کرد و گفت که علاوه بر احضار از سوی وزارت اطلاعات، «همان روز ترحیم به من پیام دادند که دهنت را ببند، این اولین و آخرین اخطار است.»
فرزند مسئولی که مهاجران را پرچمفروش مینامید، پرچم عوض کرد
فرزاد ذوالقدری، عضو سابق تیم ملی تکواندوی ایران، به جمع قهرمانان مهاجر ورزشی پیوسته و به تابعیت بلغارستان درآمده است.
مهاجرت ذوالقدری با سایر قهرمانان متفاوت است. پدر او، غلامحسین ذوالقدر، بیش از دو دهه در فدراسیون تکواندو کنار سیدمحمد پولادگر فعالیت کرده است.
از سرمربیگری تیم ملی تا مدیریت تیمهای ملی و دبیری فدراسیون، از جمله مسئولیتهای آقای ذوالقدر بوده که به عنوان «چهرهای ارزشی» در مدیریت ورزش کشور مطرح بوده است.
مرداد ۹۱، فرجام دانش، سرمربی پیشین تیم ملی نوجوانان به خبرگزاری مهر گفت: «ذوالقدر از من خواست نام پسرش را در تیم اعزامی قرار دهم، اما به خودم اجازه ندادم حق یک نوجوان شهرستانی را پایمال کنم. من، مهماندوست و زوار سفارشپذیر نیستیم و به همین دلیل جایی در باند دبیر فدراسیون نداریم. اینها بلهقربانگو میخواهند.»
خود آقای ذوالقدر چهار سال پیش از آنکه فرزندش از زیر پرچم ایران خارج شود، درباره مهاجرت ورزشکاران به خبرگزاری آنا گفته بود: «برای آنکه خودی نشان دهند و البته درآمدی داشته باشند، پرچم کشور خود را میفروشند»
آقای ذوالقدر که حاضر نشده درباره مهاجرت فرزندش صحبت کند، در آن زمان عقیده داشت «کسانی که به تابعیت کشور بیگانه در میآیند تصورشان این است که حقشان در تیم ملی تضییع شده؛ موضوعی که در تکواندو شاهد آن نبودم. شایستهسالاری حرف اول را زده و هیچکس از روی رابطه به تیم ملی نرسیده».
رضا مهماندوست که فدراسیون جهانی او را به عنوان بهترین مربی تکواندوی جهان معرفی کرده است، در پی تنش با فدراسیون ایران که دبیرش آقای ذوالقدر بود، ناگزیر شد خارج از کشور به مربیگری بپردازد.
او مهر ۱۳۹۰به خبرآنلاین گفت: «حق زن و بچهام خورده شد. پول را از کمیته المپیک گرفتند اما به حسابم نریختند. آقای ذوالقدر بارها به من گفت همان دو و نیم میلیون برایت بس است. ماندهام چطور خودش از اتومبیل و امکانات فدراسیون استفاده میکند و با اینکه دبیر فدراسیون است، حقوق مربیگری را هم میگیرد.»
فرزاد ذوالقدری با قرار دادن پرچم بلغارستان در اینستاگرامش نوشته: «خط و مرز ساخته انسان است. هر جا که میشود خندهای از سر شوق سر داد، سرزمین من است.»
پولادگر، رئیس فدراسیون تکواندو در جریان المپیک ریو، صفت «مزدور» را به ورزشکاران مهاجر نسبت داد. او همواره مهاجرت و انتقادات قهرمانان تکواندو را به «توطئه غرب و رسانههای خارج از کشور» نسبت داده است.
ساعاتی پیش از اعلام خبر پیوستن فرزاد ذوالقدری به تیم ملی بلغارستان، آقای پولادگر اتهامات تندی را درباره کیمیا علیزاده به زبان آورده بود، اما تا این لحظه هنوز درباره مهاجرت ذوالقدری اظهارنظر نکرده است.
https://www.radiofarda.com/a/farzad-zolghadri-immigration/30388409.html
فرزاد ذوالقدری، عضو سابق تیم ملی تکواندوی ایران، به جمع قهرمانان مهاجر ورزشی پیوسته و به تابعیت بلغارستان درآمده است.
مهاجرت ذوالقدری با سایر قهرمانان متفاوت است. پدر او، غلامحسین ذوالقدر، بیش از دو دهه در فدراسیون تکواندو کنار سیدمحمد پولادگر فعالیت کرده است.
از سرمربیگری تیم ملی تا مدیریت تیمهای ملی و دبیری فدراسیون، از جمله مسئولیتهای آقای ذوالقدر بوده که به عنوان «چهرهای ارزشی» در مدیریت ورزش کشور مطرح بوده است.
مرداد ۹۱، فرجام دانش، سرمربی پیشین تیم ملی نوجوانان به خبرگزاری مهر گفت: «ذوالقدر از من خواست نام پسرش را در تیم اعزامی قرار دهم، اما به خودم اجازه ندادم حق یک نوجوان شهرستانی را پایمال کنم. من، مهماندوست و زوار سفارشپذیر نیستیم و به همین دلیل جایی در باند دبیر فدراسیون نداریم. اینها بلهقربانگو میخواهند.»
خود آقای ذوالقدر چهار سال پیش از آنکه فرزندش از زیر پرچم ایران خارج شود، درباره مهاجرت ورزشکاران به خبرگزاری آنا گفته بود: «برای آنکه خودی نشان دهند و البته درآمدی داشته باشند، پرچم کشور خود را میفروشند»
آقای ذوالقدر که حاضر نشده درباره مهاجرت فرزندش صحبت کند، در آن زمان عقیده داشت «کسانی که به تابعیت کشور بیگانه در میآیند تصورشان این است که حقشان در تیم ملی تضییع شده؛ موضوعی که در تکواندو شاهد آن نبودم. شایستهسالاری حرف اول را زده و هیچکس از روی رابطه به تیم ملی نرسیده».
رضا مهماندوست که فدراسیون جهانی او را به عنوان بهترین مربی تکواندوی جهان معرفی کرده است، در پی تنش با فدراسیون ایران که دبیرش آقای ذوالقدر بود، ناگزیر شد خارج از کشور به مربیگری بپردازد.
او مهر ۱۳۹۰به خبرآنلاین گفت: «حق زن و بچهام خورده شد. پول را از کمیته المپیک گرفتند اما به حسابم نریختند. آقای ذوالقدر بارها به من گفت همان دو و نیم میلیون برایت بس است. ماندهام چطور خودش از اتومبیل و امکانات فدراسیون استفاده میکند و با اینکه دبیر فدراسیون است، حقوق مربیگری را هم میگیرد.»
فرزاد ذوالقدری با قرار دادن پرچم بلغارستان در اینستاگرامش نوشته: «خط و مرز ساخته انسان است. هر جا که میشود خندهای از سر شوق سر داد، سرزمین من است.»
پولادگر، رئیس فدراسیون تکواندو در جریان المپیک ریو، صفت «مزدور» را به ورزشکاران مهاجر نسبت داد. او همواره مهاجرت و انتقادات قهرمانان تکواندو را به «توطئه غرب و رسانههای خارج از کشور» نسبت داده است.
ساعاتی پیش از اعلام خبر پیوستن فرزاد ذوالقدری به تیم ملی بلغارستان، آقای پولادگر اتهامات تندی را درباره کیمیا علیزاده به زبان آورده بود، اما تا این لحظه هنوز درباره مهاجرت ذوالقدری اظهارنظر نکرده است.
https://www.radiofarda.com/a/farzad-zolghadri-immigration/30388409.html
رادیو فردا
فرزند مسئولی که مهاجران را پرچمفروش مینامید، پرچم عوض کرد
مرداد ۹۱ فرجام دانش سرمربی پیشین تیم ملی نوجوانان به خبرگزاری مهر گفت: ذوالقدر از من خواست نام پسرش را در تیم اعزامی قرار دهم اما به خودم اجازه ندادم حق کسی را پایمال کنم.
با رای دادن به خاتمی، موسوی و روحانی اشتباه نکردم https://marde-rooz.com/95632/
مرد روز
با رای دادن به خاتمی، موسوی و روحانی اشتباه نکردم - مرد روز
همه ما افرادی که به امید رفرم در درون حکومت یا از ترس بدتر شدن وضع حکومت، به بخش یک ذره عقلانی تر همین...
Forwarded from Deleted Account
فرهنگ هوگه Hyyge
بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکیها بهعنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند
همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند.
راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی نروژی و دانمارکی به اسم hyyge است.
فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوستداشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند.
هوگه میگوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی را پایین آوردو از لحظهلحظه زندگی لذت برد.
حتی لحظههایی که بهنظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگها و حتی مذاهب به آن تاکید کردهاند. پس چرا به نظر میرسد هوگه موفقتر عمل کرده است؟
برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل را رعایت کنید که در کتابهای این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند.
شمع:
مهمترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکیها شمع است!
برای شروع زندگی هوگهای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید.
اصلا لازم نیست شمعهای گران قیمت بخرید.
بهتر است شمعهایتان از سادهترین نوع ممکن و تکرنگ باشند. فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون دود و بویش را تهیه کنید.
کتاب و مجله:
مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتابها و مجلاتشان را با خود به رختخواب میبرند
و بهجای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب به مطالعه کتاب میپردازند.
نوشیدنی گرم:
نوشیدنیهای گرم جزء لاینفک هوگه است.
اگر دوست دارید به سبک دانمارکیها زندگی کنید؛ ماگهای رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید و هروقت احساس خستگی کردید یا بیحوصله بودید، خودتان را به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ...
تکنولوژی ممنوع:
دانمارکیها از سر شب، کامپیوتر و گوشیهایشان را خاموش میکنند و به کارهای دیگری میپردازند.
دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، از مهمترین اجزای هوگه است.
لباسهای گرم و نرم:
در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقتها هوا سرد است.
لباسهای بزرگتر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک زندگی هوگهای مورد نیاز هستند. مخصوصا جورابهای بلند و پشمی بامزه که میتوانید از بعضی مغازهها تهیه کنید.
مهمانی:
برخلاف تصور ما، اروپاییها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند.
همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند.
دانمارکیها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و بهجای آن در مهمانی شرکت میکنند و یا کتاب میخوانند.
آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار میکنند که هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر هفتههایشان را کنار یکدیگر به مهمانی میگذرانند. «بازی کردن» یکی از پایههای مهمانی دانمارکیهاست.
به خودتان جایزه بدهید:
در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابهجا کنید تا برای خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید.
کار فقط در محیط کار:
دانمارکیها هفتهای ۳۵-۳۳ ساعت کار میکنند. (البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی عادی برمیگردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمیکنند.
کاهش سرعت:
اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید.
اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شدهاید.
با کم کردن سرعت زندگی، کم کم میآموزید به هر لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کردهایم.
آنتراک❤❤🎄🎄
بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکیها بهعنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند
همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند.
راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی نروژی و دانمارکی به اسم hyyge است.
فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوستداشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند.
هوگه میگوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی را پایین آوردو از لحظهلحظه زندگی لذت برد.
حتی لحظههایی که بهنظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگها و حتی مذاهب به آن تاکید کردهاند. پس چرا به نظر میرسد هوگه موفقتر عمل کرده است؟
برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل را رعایت کنید که در کتابهای این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند.
شمع:
مهمترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکیها شمع است!
برای شروع زندگی هوگهای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید.
اصلا لازم نیست شمعهای گران قیمت بخرید.
بهتر است شمعهایتان از سادهترین نوع ممکن و تکرنگ باشند. فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون دود و بویش را تهیه کنید.
کتاب و مجله:
مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتابها و مجلاتشان را با خود به رختخواب میبرند
و بهجای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب به مطالعه کتاب میپردازند.
نوشیدنی گرم:
نوشیدنیهای گرم جزء لاینفک هوگه است.
اگر دوست دارید به سبک دانمارکیها زندگی کنید؛ ماگهای رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید و هروقت احساس خستگی کردید یا بیحوصله بودید، خودتان را به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ...
تکنولوژی ممنوع:
دانمارکیها از سر شب، کامپیوتر و گوشیهایشان را خاموش میکنند و به کارهای دیگری میپردازند.
دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، از مهمترین اجزای هوگه است.
لباسهای گرم و نرم:
در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقتها هوا سرد است.
لباسهای بزرگتر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک زندگی هوگهای مورد نیاز هستند. مخصوصا جورابهای بلند و پشمی بامزه که میتوانید از بعضی مغازهها تهیه کنید.
مهمانی:
برخلاف تصور ما، اروپاییها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند.
همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند.
دانمارکیها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و بهجای آن در مهمانی شرکت میکنند و یا کتاب میخوانند.
آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار میکنند که هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر هفتههایشان را کنار یکدیگر به مهمانی میگذرانند. «بازی کردن» یکی از پایههای مهمانی دانمارکیهاست.
به خودتان جایزه بدهید:
در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابهجا کنید تا برای خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید.
کار فقط در محیط کار:
دانمارکیها هفتهای ۳۵-۳۳ ساعت کار میکنند. (البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی عادی برمیگردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمیکنند.
کاهش سرعت:
اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید.
اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شدهاید.
با کم کردن سرعت زندگی، کم کم میآموزید به هر لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کردهایم.
آنتراک❤❤🎄🎄
Forwarded from اکبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد میرزا خالق نشان معروف شرکت ملی نفت ایران از فلسفه طراحی آن میگوید.
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️دمکراسی در افغانستان پیشرفتهتر از ایران است| ۱۰ بهمن۱۳۹۸
🔹 تمسخر آقای روحانی درقبال «انتخابات الکترونیک درافغانستان» بیش ازآنکه درپی تمسخر آن کشور باشد، ناشی از تصور باطلی است که بسیاری از ایرانیان از جمله رئیس جمهورمان درمورد آن کشور دارند مبنی براینکه افغانستان کشوری عقب مانده است.
🔹این تصور خطا ناشی از پناهندگی میلیونها افغانستانی درایران واشتغالشان بهکارهای یدی میباشد. آوارگی میلیونها افغانستانی درخارج ازکشورشان بیش از آنکه ناشی ازعقبماندگی کشورشان باشد محصول ناامنی، جنگهای داخلی و صد البته حضورِ طالبان است. البته درافغانستان به واسطه چهل سال جنگ و ویرانی بسیاری از زیرساختهای توسعه همچون، صنایع مدرن، نیروگاهها، حمل و نقل، راه آهن و این دست اقدامات صورت نگرفته. ازاین بابتها ایران از افغانستان بسیارجلوتر است. ضمن آنکه ما بیش از یکصد سال هم هست که از درامد سرشراری بنام نفت وگاز برخورداربودهایم که آنها یک سنت آن را هم نداشتهاند.
🔹اما جان کلام که نه رئیس جمهورمان ونه بسیاری ازهموطنانمان ازآن خبردارند آنست که از نظرتوسعه سیاسی و اجتماعی، افغانستان بسیار از ایران پیشرفتهتر است. زنان، بعنوان مثال، درافغانستان از نظر سیاسی و اجتماعی وضعیت بهتری از زنان درایران دارند؛ دست کم درمناطقی که زیر نظر حکومتِ مرکزی است. درافغانستان یک دوجین رادیو و تلویزیون غیرحکومتی و خصوصی وجود دارد که یکی ازآنها هم درایران وجود ندارد. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تشکلهای سیاسی و مدنی مستقل ازحکومت، امکان انتقاد ازحکومت ومخالفت با آن ومفاهیمی ازاین دست قابل مقایسه با ایران نیست. انتخابات درافغانستان بمراتب آزادتر از انتخابات در ایران است. درافغانستان نهادی بنام شورای نگهبان و نظارت استصوابی ،جلوی شرکت منتقدین حکومت درانتخابات را نمی گیرد.درست است که در انتخابات اخیرشان درحدود پانرده درصد رای دادند، اما مشارکت پایین درنتیجه نبود امنیت، تهدیدات جدی طالبان، اختلافات قومی، قبیلگی و محلی بود تا عدم تمایل مردم برای شرکت درانتخابات.
هیچکس ادعا نمیکند که دمکراسی درافغانستان حتی درمناطقی که زیرنظرحکومت مرکزی است بی عیب ونقص است.اما درمقایسه با ایران، افغانستان میتواند سرش را خیلی بالاتر بگیرد چون نه کسی باتهام «تبلیغ علیه نظام»یا «تشویش اذهان عمومی»درآن کشور در زندان بسرمیبرد، نه روزنامهای باین اتهامات بسته شده، ونه حکومتشان آنگونه که با معترضین آبانماه درایران برخورد شد، با معترضینش برخورد میکند.
https://www.instagram.com/p/B7-s9lHJjOd/?igshid=1hyufmb5ceujk
🔹 تمسخر آقای روحانی درقبال «انتخابات الکترونیک درافغانستان» بیش ازآنکه درپی تمسخر آن کشور باشد، ناشی از تصور باطلی است که بسیاری از ایرانیان از جمله رئیس جمهورمان درمورد آن کشور دارند مبنی براینکه افغانستان کشوری عقب مانده است.
🔹این تصور خطا ناشی از پناهندگی میلیونها افغانستانی درایران واشتغالشان بهکارهای یدی میباشد. آوارگی میلیونها افغانستانی درخارج ازکشورشان بیش از آنکه ناشی ازعقبماندگی کشورشان باشد محصول ناامنی، جنگهای داخلی و صد البته حضورِ طالبان است. البته درافغانستان به واسطه چهل سال جنگ و ویرانی بسیاری از زیرساختهای توسعه همچون، صنایع مدرن، نیروگاهها، حمل و نقل، راه آهن و این دست اقدامات صورت نگرفته. ازاین بابتها ایران از افغانستان بسیارجلوتر است. ضمن آنکه ما بیش از یکصد سال هم هست که از درامد سرشراری بنام نفت وگاز برخورداربودهایم که آنها یک سنت آن را هم نداشتهاند.
🔹اما جان کلام که نه رئیس جمهورمان ونه بسیاری ازهموطنانمان ازآن خبردارند آنست که از نظرتوسعه سیاسی و اجتماعی، افغانستان بسیار از ایران پیشرفتهتر است. زنان، بعنوان مثال، درافغانستان از نظر سیاسی و اجتماعی وضعیت بهتری از زنان درایران دارند؛ دست کم درمناطقی که زیر نظر حکومتِ مرکزی است. درافغانستان یک دوجین رادیو و تلویزیون غیرحکومتی و خصوصی وجود دارد که یکی ازآنها هم درایران وجود ندارد. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تشکلهای سیاسی و مدنی مستقل ازحکومت، امکان انتقاد ازحکومت ومخالفت با آن ومفاهیمی ازاین دست قابل مقایسه با ایران نیست. انتخابات درافغانستان بمراتب آزادتر از انتخابات در ایران است. درافغانستان نهادی بنام شورای نگهبان و نظارت استصوابی ،جلوی شرکت منتقدین حکومت درانتخابات را نمی گیرد.درست است که در انتخابات اخیرشان درحدود پانرده درصد رای دادند، اما مشارکت پایین درنتیجه نبود امنیت، تهدیدات جدی طالبان، اختلافات قومی، قبیلگی و محلی بود تا عدم تمایل مردم برای شرکت درانتخابات.
هیچکس ادعا نمیکند که دمکراسی درافغانستان حتی درمناطقی که زیرنظرحکومت مرکزی است بی عیب ونقص است.اما درمقایسه با ایران، افغانستان میتواند سرش را خیلی بالاتر بگیرد چون نه کسی باتهام «تبلیغ علیه نظام»یا «تشویش اذهان عمومی»درآن کشور در زندان بسرمیبرد، نه روزنامهای باین اتهامات بسته شده، ونه حکومتشان آنگونه که با معترضین آبانماه درایران برخورد شد، با معترضینش برخورد میکند.
https://www.instagram.com/p/B7-s9lHJjOd/?igshid=1hyufmb5ceujk
Instagram
Sadegh Zibakalam|صادق زیباکلام
. تمسخرآقای روحانی درقبال «انتخابات الکترونیک درافغانستان» بیش ازآنکه درپی تمسخر آن کشور باشد، ناشی از تصور باطلی است که بسیاری از ایرانیان ازجمله رئیس جمهورمان درمورد آن کشوردارند مبنی براینکه افغانستان کشوری عقب مانده است. . این تصور خطا ناشی از پناهندگی…
اپیزود ۴۱ – اشو؛ راجنیش (قسمت یک از پنج) | پادکست فارسی چنلبی https://channelbpodcast.com/archives/8487 -via Flynx
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️دمکراسی در افغانستان پیشرفتهتر از ایران است| ۱۰ بهمن۱۳۹۸
🔹 تمسخر آقای روحانی درقبال «انتخابات الکترونیک درافغانستان» بیش ازآنکه درپی تمسخر آن کشور باشد، ناشی از تصور باطلی است که بسیاری از ایرانیان از جمله رئیس جمهورمان درمورد آن کشور دارند مبنی براینکه افغانستان کشوری عقب مانده است.
🔹این تصور خطا ناشی از پناهندگی میلیونها افغانستانی درایران واشتغالشان بهکارهای یدی میباشد. آوارگی میلیونها افغانستانی درخارج ازکشورشان بیش از آنکه ناشی ازعقبماندگی کشورشان باشد محصول ناامنی، جنگهای داخلی و صد البته حضورِ طالبان است. البته درافغانستان به واسطه چهل سال جنگ و ویرانی بسیاری از زیرساختهای توسعه همچون، صنایع مدرن، نیروگاهها، حمل و نقل، راه آهن و این دست اقدامات صورت نگرفته. ازاین بابتها ایران از افغانستان بسیارجلوتر است. ضمن آنکه ما بیش از یکصد سال هم هست که از درامد سرشراری بنام نفت وگاز برخورداربودهایم که آنها یک سنت آن را هم نداشتهاند.
🔹اما جان کلام که نه رئیس جمهورمان ونه بسیاری ازهموطنانمان ازآن خبردارند آنست که از نظرتوسعه سیاسی و اجتماعی، افغانستان بسیار از ایران پیشرفتهتر است. زنان، بعنوان مثال، درافغانستان از نظر سیاسی و اجتماعی وضعیت بهتری از زنان درایران دارند؛ دست کم درمناطقی که زیر نظر حکومتِ مرکزی است. درافغانستان یک دوجین رادیو و تلویزیون غیرحکومتی و خصوصی وجود دارد که یکی ازآنها هم درایران وجود ندارد. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تشکلهای سیاسی و مدنی مستقل ازحکومت، امکان انتقاد ازحکومت ومخالفت با آن ومفاهیمی ازاین دست قابل مقایسه با ایران نیست. انتخابات درافغانستان بمراتب آزادتر از انتخابات در ایران است. درافغانستان نهادی بنام شورای نگهبان و نظارت استصوابی ،جلوی شرکت منتقدین حکومت درانتخابات را نمی گیرد.درست است که در انتخابات اخیرشان درحدود پانرده درصد رای دادند، اما مشارکت پایین درنتیجه نبود امنیت، تهدیدات جدی طالبان، اختلافات قومی، قبیلگی و محلی بود تا عدم تمایل مردم برای شرکت درانتخابات.
هیچکس ادعا نمیکند که دمکراسی درافغانستان حتی درمناطقی که زیرنظرحکومت مرکزی است بی عیب ونقص است.اما درمقایسه با ایران، افغانستان میتواند سرش را خیلی بالاتر بگیرد چون نه کسی باتهام «تبلیغ علیه نظام»یا «تشویش اذهان عمومی»درآن کشور در زندان بسرمیبرد، نه روزنامهای باین اتهامات بسته شده، ونه حکومتشان آنگونه که با معترضین آبانماه درایران برخورد شد، با معترضینش برخورد میکند.
https://www.instagram.com/p/B7-s9lHJjOd/?igshid=1hyufmb5ceujk
🔹 تمسخر آقای روحانی درقبال «انتخابات الکترونیک درافغانستان» بیش ازآنکه درپی تمسخر آن کشور باشد، ناشی از تصور باطلی است که بسیاری از ایرانیان از جمله رئیس جمهورمان درمورد آن کشور دارند مبنی براینکه افغانستان کشوری عقب مانده است.
🔹این تصور خطا ناشی از پناهندگی میلیونها افغانستانی درایران واشتغالشان بهکارهای یدی میباشد. آوارگی میلیونها افغانستانی درخارج ازکشورشان بیش از آنکه ناشی ازعقبماندگی کشورشان باشد محصول ناامنی، جنگهای داخلی و صد البته حضورِ طالبان است. البته درافغانستان به واسطه چهل سال جنگ و ویرانی بسیاری از زیرساختهای توسعه همچون، صنایع مدرن، نیروگاهها، حمل و نقل، راه آهن و این دست اقدامات صورت نگرفته. ازاین بابتها ایران از افغانستان بسیارجلوتر است. ضمن آنکه ما بیش از یکصد سال هم هست که از درامد سرشراری بنام نفت وگاز برخورداربودهایم که آنها یک سنت آن را هم نداشتهاند.
🔹اما جان کلام که نه رئیس جمهورمان ونه بسیاری ازهموطنانمان ازآن خبردارند آنست که از نظرتوسعه سیاسی و اجتماعی، افغانستان بسیار از ایران پیشرفتهتر است. زنان، بعنوان مثال، درافغانستان از نظر سیاسی و اجتماعی وضعیت بهتری از زنان درایران دارند؛ دست کم درمناطقی که زیر نظر حکومتِ مرکزی است. درافغانستان یک دوجین رادیو و تلویزیون غیرحکومتی و خصوصی وجود دارد که یکی ازآنها هم درایران وجود ندارد. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تشکلهای سیاسی و مدنی مستقل ازحکومت، امکان انتقاد ازحکومت ومخالفت با آن ومفاهیمی ازاین دست قابل مقایسه با ایران نیست. انتخابات درافغانستان بمراتب آزادتر از انتخابات در ایران است. درافغانستان نهادی بنام شورای نگهبان و نظارت استصوابی ،جلوی شرکت منتقدین حکومت درانتخابات را نمی گیرد.درست است که در انتخابات اخیرشان درحدود پانرده درصد رای دادند، اما مشارکت پایین درنتیجه نبود امنیت، تهدیدات جدی طالبان، اختلافات قومی، قبیلگی و محلی بود تا عدم تمایل مردم برای شرکت درانتخابات.
هیچکس ادعا نمیکند که دمکراسی درافغانستان حتی درمناطقی که زیرنظرحکومت مرکزی است بی عیب ونقص است.اما درمقایسه با ایران، افغانستان میتواند سرش را خیلی بالاتر بگیرد چون نه کسی باتهام «تبلیغ علیه نظام»یا «تشویش اذهان عمومی»درآن کشور در زندان بسرمیبرد، نه روزنامهای باین اتهامات بسته شده، ونه حکومتشان آنگونه که با معترضین آبانماه درایران برخورد شد، با معترضینش برخورد میکند.
https://www.instagram.com/p/B7-s9lHJjOd/?igshid=1hyufmb5ceujk
Instagram
Sadegh Zibakalam|صادق زیباکلام
. تمسخرآقای روحانی درقبال «انتخابات الکترونیک درافغانستان» بیش ازآنکه درپی تمسخر آن کشور باشد، ناشی از تصور باطلی است که بسیاری از ایرانیان ازجمله رئیس جمهورمان درمورد آن کشوردارند مبنی براینکه افغانستان کشوری عقب مانده است. . این تصور خطا ناشی از پناهندگی…