لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
«من کی گفتم جمهوری اعلام کن؟»
امیر هاشمی مقدم
امروز 21 آذر است. در چنین روزی در سال 1304، مجلس موسسان، سلطنت ایران را به «آقای رضا پهلوی» واگذار کرد. تا چندی پیش از این تاریخ، رضاشاه در پی برقراری جمهوری در ایران بود. اما این ایده به شدت از سوی علما رد شد و بنابراین رضاشاه از ایده‌اش دست کشید. یکی از بهترین منابع در این زمینه، خاطرات ممدوح شوکت بیگ، سفیر جمهوری نوپای ترکیه در تهران است که در آبان 1304 به این جایگاه رسید؛ یعنی دقیقا زمانی که مجلس پنجم از یکسو به دلیل فشارهای طرفداران رضاشاه و از سوی دیگر بی‌توجهی احمدشاه به پادشاهی و ترجیح دادن زندگی در اروپا، احمدشاه را از سلطنت کنار گذاشته بود. او از همان آغاز، از مشوقان جدی رضاشاه برای برپایی جمهوری در ایران بود؛ به‌ویژه که «خلافت عثمانی» هم به تازگی، «جمهوری ترکیه» شده بود و برپایی جمهوری دیگری در همسایگی‌اش، در تحکیم پایه‌های جمهوری در ترکیه نیز اثرگذار بود.
در بحث تغییر سلطنت، دو نکته در نوشته‌های شوکت بیگ برجسته است:
1- رضاشاه را انگلیسی‌ها روی کار نیاورده‌اند.
شوکت بیگ در جای جای خاطراتش می‌نویسد که این شایعات درباره دخالت انگلیس در روی کار آمدن رضاشاه نادرست است. زمینه اجتماعی ایران و بدگمانی‌های روسیه به انگلستان به این بحث دامن می‌زند. «شایع است که این حرکت [روی کار آمدن رضاخان] کار انگلیسی‌هاست [...] اما من به این سخنان هم باور ندارم» (ص: 37). همچنین او نقل قول‌های مفصلی از دیدار خودش با رضاشاه را آورده که در آنها رضاشاه از انواع دشمنی‌های انگلستان و سنگ‌اندازی‌هایش بر سر راه رضاشاه، چه در روی کار آوردن جمهوریت و چه مسائل داخلی کشور گلایه می‌کند. شوکت بیگ می‌گوید سخنان رضاشاه در این زمینه با آنچه او از دیگران شنیده همخوانی دارد.
2- رضاشاه ناچار از ایده جمهوری دست برداشت و به سلطنت گروید.
اگرچه شوکت بیگ خیلی تلاش کرد تا رضاشاه را متقاعد کند اعلان جمهوریت نماید، اما نهایتا می‌پذیرد که فشارهای داخلی و خارجی به او این اجازه را نمی‌دهد. حتی در این زمینه سفیر روس (ص: 41) و میرزارضاخان افشار از اعضای مجلس مبعوثان و نماینده مردم ارومیه نیز با شوکت بیگ هم‌عقیده‌اند که به‌ویژه روحانیون به رضاخان اجازه برپایی جمهوریت نمی‌دهند. به قول همان افشار (نماینده ارومیه) «اعلام جمهوری در ترکیه روحانیون ایران را ترسانده است. سخنان افشار به‌طور کامل با عقاید من درباره رضاخان مطابقت دارد» (ص: 44). خود او بخشی از داستان مخالفت روحانیون با جمهوری را اینگونه توصیف می‌کند:
«در اثنای آمادگی برای اعلان جمهوری، تبلیغات ضد جمهوری هم آغاز می‌شود. عده‌ای به منزل شیخ جمال‌الدین اصفهانی از علمای بزرگ تهران می‌روند و او را به مجلس می‌آورند که در خیابان‌ها به تظاهرات علیه جمهوری و سینه‌زنی می‌پردازند. همان روز، خالصی‌زاده از روحانیون تهران به کرسی می‌رود و یکی از کتب مقدس بهائیان را به مردم نشان می‌دهد، آیه‌ای از آن را می‌خواند. در این آیه گفته شده بود که روزی در ایران جمهوری برپا خواهد شد. خالصی‌زاده ضمن سخنرانی گفته بود رضاخان بهایی است [...] مدرس هم [...] به کرسی می‌رود و نطق شدید بر ضد جمهوری می‌کند [...] انگلیسی‌ها شماری از مریدان پر و پا قرص را به ایران آوردند و این عده به قم رفتند. در حالی‌که همه چیز داشت برای اعلان جمهوریت آماده می‌شد و تلگراف تبریک و اعلام حمایت از جمهوری دم به دم می‌رسید، ناگهان جریان امور وارونه شد. به‌ویژه آنکه علمای قم نامه‌های تند و اعتراض‌آمیز به رضاخان نوشتند. همچنین در یکی از آن روزها رضاخان برای دیدار علما به قم رفت. علمای قم در دیدار با رضاخان او را تنفیذ کردند. یکی از ملاها از او پرسیده بود: «از کی تقلید می‌کنی؟». رضاخان هم یکی از علمای حاضر در آنجا را نشان داده و گفته بودم مقلد ایشان هستم. چرا که اگر می‌گفت از کسی تقلید نمی‌کنم تکفیرش می‌کردند. ملای مذکور گفته بود: اگر از من تقلید می‌کنی، من چه وقت به شما گفته‌ام جمهوری اعلام کنید؟» (صص: 59-58).
همین دشواری‌ها بود که باعث شد رضاخان در این باره به او بگوید: «در ترکیه با شلیک توپ جمهوری اعلام شد. اینجا ترکیه نیست. این مردم پدرسوخته راه سفارتخانه‌ها را یاد گرفته‌اند. اینجا نمی‌شود با شلیک توپ جمهوری برپا کرد» (ص: 90).
البته اینها به معنای پذیرش بی‌چون و چرای سخنان رضاشاه از سوی او نبود. او بارها (برای نمونه در بحث فرستادن لشکر به مرز شوروی/ترکمنستان و یا موروثی کردن سلطنت در خاندان پهلوی‌ها) از رضاشاه انتقاد هم می‌کند. اما آنچه در این کتاب ارائه می‌دهد، نکاتی ارزشمند در بر دارد که در کنار دیگر منابع می‌تواند به روشن شدن این بخش از تاریخ‌مان یاری برساند.
پایه: اسندال، ممدوح شوکت بیگ (1390)، خاطرات تهران، برگردان حسن اسدی. تهران: شیرازه
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
شاعر بازاریاب
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
«افشین علا»، شاعری است که به تازگی «مدیر بازاریابی و تبلیغات گردشگری» سازمان منطقه آزاد کیش شده است. کسی که تا دیروز (و یقینا همین امروز و بی‌گمان تا چندین ماه یا سال آینده) کمترین تخصص و تجربه‌ای در گردشگری ندارد. به نظر می‌آید پیوند نامبارکی که میان منطقه آزاد کیش و بحث گردشگری ایران بسته شده، همچنان ادامه می‌یابد. خودِ علی اصغر مونسان که اکنون بر کرسی وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تکیه زده، مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش بوده و پس از رسیدن پایش به سازمان میراث فرهنگی، یک دو جین از همکاران و دوستان قدیمی خود در منطقه آزاد کیش را به‌صورت اتوبوسی با خود به این سازمان آورد (برخی از این گماشتن‌های ناحق و نابه‌جا را در این یادداشت در سایت فرارو نشان داده‌ام).
سازمان منطقه آزاد کیش، نهادی است که اگر به درستی کار خود را انجام می‌داد، کیش را آنگونه که شایسته است، تبدیل به قطب گردشگری جزیره‌ای (Island Turism) ایران می‌کرد. البته اکنون هم در وضعیت نا به‌سامان اوضاع گردشگری ایران (که صدقه سر همین رفیق‌بازی‌های رئیس‌جمهوران و وزرا و مدیران و... است)، کیش همچنان قطب گردشگری جزیره‌ای ایران است؛ و البته تنها در ذهن مدیران کشور و آن هم به شرطی که پای مقایسه با این شاخه از گردشگری در کشورهای دیگر در میان نباشد.
حالا همین سازمان منطقه آزاد کیش، تبدیل شده به معظلی که نه تنها خود کیش را آلوده کرده و آنجا را حیاط خلوتی برای دوستان و آشنایان نموده، بلکه با صدور مدیرانی که خودشان هم بی‌ربط بر مسندهای آن سازمان تکیه زده بودند به سازمان/وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، دامن کل فرهنگ کشور را گرفته است.
زمانی پس از انقلاب، از اولویت «تعهد» بر «تخصص» سخن گفته می‌شد؛ چیزی که به دو شیوه فاجعه آفرید: نخست گروهی از متعهدها که به نام تعهد و با حذف متخصصان و دستورالعمل‌های حرفه‌ای، بسیاری از سازمان‌ها و دستاوردهای آنها را به نابودی کشاندند (امروزه بسیاری از این متعهدها اگر راهی باشد، نقش خود را در آن دوره انکار می‌کنند). دوم، گروهی از متعهدها که اگرچه به همان میزان در سازمان‌های تخصصی ویرانگری نمودند، اما دیر یا زود از کشور گریخته و اکنون یا پای ثابت شبکه‌های ماهواره‌ای شده و خود را تنها مجریان بی‌گناهی می‌دانند که در آن دوره مجبور به اجرای دستورها بودند؛ یا در کازینو و کلاب‌های شبانه، به ریش متخصص و متعهد می‌خندند.
حالا این روزها شمار آن مدیران متعهد کمتر شده و عده‌ای با اعتراف به برخی اشتباهات آن سال‌ها، از تخصص‌گرایی دم می‌زنند؛ اما همچنان می‌بینیم که در نبود یا بی‌عملی نهادهای نظارتی، رفیق‌بازی و خویش و قوم‌گرایی و... دارد جای آن تعهد را می‌گیرد و همچنان، متخصصان در حاشیه‌اند.
نمونه‌اش صدها دانش‌آموخته دکترای گردشگری و شمار بیشتری کارشناس ارشد گردشگری با گرایش بازاریابی در ایران که از دانشگاه‌های معتبر داخلی و خارجی مدرک‌شان را گرفته‌اند، اما همچنان صندلی بازاریابی گردشگری در ایران در اختیار شاعرانی قرار می‌گیرد که تا دیروز هیچگونه ارتباط سازمانی یا علمی با حوزه گردشگری نداشتند (بگذریم از اینکه اگر کسی یک بار به استانبول یا دوبی سفر کرده و شمار فراوان گردشگران و هتل‌ها را در این شهرها ببیند، همین که به ایران برگشت احساس می‌کند متخصص گردشگری شده و برای گردشگری ایران هم نسخه‌های فراوان می‌پیچد. احتمالا گروه بسیاری از مدیران و معاونان سازمان‌های مرتبط با گردشگری در ایران، از این دسته باشند که البته همان سفرهای خارجی‌شان هم گاهی به نام «ماموریت» و از بیت‌المال است).
همین است که امروزه هزاران دانش‌آموخته گردشگری در ایران (همچون دانش‌آموختگان دیگر رشته‌های دانشگاهی در کشورمان) تنها سه راه در پیش دارند:
1- به‌عنوان عضو هیئت علمی در یکی از دانشگاه‌های کشور به کار گرفته شوند (که در این صورت، دچار همان دور باطل می‌شوند؛ یعنی به دانشگاه می‌روند تا استاد شوند و بعدا دانشجویان دیگری را تربیت کنند تا از میان آنها هم شمار دیگری استاد شوند؛ بدون اینکه دانش‌شان جایی به کار گرفته شود)؛
2- به ناچار راه کشورهای دیگری را در پیش بگیرند که ارزش گردشگری را دانسته و این روزها فراخوان‌های بسیاری برای جذب هیئت علمی گردشگری منتشر می‌کنند؛
3- به شغل‌های بی‌ربط دیگری بپردازند. یعنی 10 سال گردشگری یا هر رشته دانشگاهی دیگری را خواندن، هیچ سودی برای خود و کشورشان نداشته و حالا اگر پدر پولداری دارند، سرمایه‌ای فراهم کرده و به کار دیگری بپردازند؛ وگرنه باید به فروشندگی، کارگری، بیگاری و... مشغول، یا به خیل بیکاران افزوده شوند (که این یکی بیشتر محتمل است). آنگاه شاید از میان آنها، یکی‌شان شاعر بشود تا جای خالی شاعر بازاریاب‌مان را پر کند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
مقایسه شرایط زندگی در ایران و ترکیه
امیر هاشمی مقدم
پس از یادداشتی که چند روز پیش (در اینجا) درباره بهای بسیار زیاد انرژی (بنزین، گاز، برق و آب) در ترکیه در مقایسه با ایران نوشتم، برخی دوستان پیام‌هایی فرستاده و اشاره کردند که بهتر بود کف حقوق کارگری در ترکیه را هم می‌نوشتم تا مشخص شود وضعیت کلی در هر کشور چگونه است. نقدشان درست بود. بنابراین در اینجا تلاش می‌کنم در حد یک یادداشت تلگرامی، کمی معیارهای مقایسه دو کشور را گسترده‌تر کنم.
کف حقوق در ترکیه، امسال، 2.020 لیره بود (هر لیره تقریبا 2.300 تومان و بنابراین می‌شود 4.646 هزار تومان). حقوق کارگری را در ترکیه «اسگری/اصغری معاشی» (کمترین حقوق) می‌نامند که هم به کارگر ساده و هم به سرباز صفر چنین حقوقی پرداخت می‌شود. بنابراین از همینجا می‌توان آغاز کرد. کف حقوق یک سرباز در ایران زیر 200 هزار تومان است که هر جور حساب کنیم، دریافتی سربازان در ترکیه بسیار بیشتر از نه تنها سربازان ایرانی، بلکه حتی کارگران کشورمان است.
اگر بخواهیم از کارهای نسبتا پر درآمد دولتی در دو کشور یاد کنیم، می‌توان اشاره‌ای به استادی دانشگاه داشت. کف دریافتی خالص یک استاد دانشگاه در ایران 3.600.000 تومان است و بیشترین میزانش تقریبا 21 میلیون تومان. در ترکیه، کف دریافتی یک استاد دانشگاه 6.300 لیره است و بیشترین میزانش (برای یک استاد تمام/پروفسور، با 25 سال سابقه کار و 4 سال استاد تمامی) 10.500 لیره. بنابراین یک پروفسور سالخورده در ترکیه حقوقش دو برابر یک استاد تازه‌کار هم نمی‌شود؛ اما این نسبت در ایران شش برابر می‌شود. در دیگر مشاغل هم عموما اینگونه است. پزشکان ترکیه هم (همانگونه که در این یادداشت اشاره کردم) برخلاف پزشکان ایرانی نمی‌توانند همزمان چند جا (بیمارستان، مطب شخصی، دانشگاه و...) مشغول به کار بوده و تنها یکی را می‌توانند برگزینند که حقوق‌شان هم بسیار بسیار کمتر از همتایان ایرانی‌شان است. اینها در واقع به کاهش فاصله طبقاتی در این کشور یاری می‌رساند.
فهرست مقایسه‌ای مشاغل در دو کشور را می‌توان بسیار بیشتر از این گستراند؛ اما شاید چندان ضرورتی نباشد. تقریبا برای همه کارهای دولتی در ترکیه کف و سقف دریافتی همینقدر است.
اکنون به هزینه‌ها در این کشور بپردازیم.
در یادداشت پیشین تنها درباره حامل‌های انرژی نوشته بودم، اما هزینه‌ها در ترکیه به‌طور کلی بیشتر از ایران است. از کرایه اتوبوس شهری و مترو (که در آنکارا 3.25 لیره –تقریبا 7.500 تومان- است) گرفته تا اتوبوس بین شهری و هواپیما و... . همچنانکه بیشتر کالاها (به‌ویژه لوازم الکتریکی) نیز عموما به دلیل مالیات بالایی که دولت می‌گیرد، گرانتر است. یعنی مثلا بهای یک گوشی تلفن همراه در ترکیه 10 تا 20 درصد بیشتر از بهای همان گوشی در ایران است. هزینه استفاده از خدمات تلفن همراه (تماس، پیامک و اینترنت) نیز خیلی بیشتر از ایران است.
اما استثناهایی هم در این زمینه هست؛ همچون بهای خانه که در ترکیه ارزانتر از ایران است (مثلا در آنکارا می‌توان با 500 میلیون تومان (220 هزار لیره) یک آپارتمان صد متری 15 ساله در یک محله متوسط نزدیک مرکز شهر خرید). شاید مهمترین دلیل ارزانی خانه و زمین در ترکیه (که مساحتش کمتر از نصف ایران است و بنابراین زمین‌های کمتری برای ساخت و ساز دارد)، ریسک بالای سرمایه‌گذاری در ایران باشد که وضعیت بازارش (در پی تنش‌های بین‌المللی) نامشخص بوده و بسیاری در سرمایه‌گذاری و بخش خصوصی شکست خورده‌اند و بنابراین تنها راه مطمئن، خرید زمین و خانه است.
همین است که برخلاف ایران، بخش خصوصی در ترکیه بسیار فعال است و بنابراین استخدام در آنجا تنها وابسته به بخش دولتی نیست. اتفاقا بخش خصوصی برخلاف بخش دولتی در ترکیه، محدودیتی در سقف پرداخت ندارد و با دستمزدهای بالا، به سادگی افراد شایسته را جذب می‌کند. بنابراین موقعیت و امنیت شغلی در ترکیه هم بهتر از ایران است.
دست آخر بد نیست به خدمات اجتماعی در ترکیه هم اشاره شود که بیشتر از ایران است. درباره سربازان که همان بالا نوشتم. همچنین دولت ترکیه تقریبا به همه دانشجویان طبقه ضعیف و متوسط، بورس تحصیلی می‌دهد (کارشناسی ماهانه 500 لیره، ارشد هزار لیره و دکترا 1500 لیره). خدمات خوابگاه‌های دانشجویی دولتی در این کشور نیز بهتر از ایران است (همچون غذای رایگان سلف سرویس). همچنین زنان بیوه‌ی بدون درآمد، ماهانه 550 لیره نقدی دریافت می‌کنند. به جز اینها همچون کمیته امداد ما، آنها هم چنین برنامه‌هایی دارند.
اینگونه چندسویه‌نگری‌ها می‌تواند ما را ورای نگاه‌های یکسویه‌ای ببرد که یا بر پایه برخی تولیدات (عمدتا غیرکاربردی در زندگی مردم)، ایران را کشوری پیشرفته در منطقه می‌دانند و یا با سفری کوتاه به ترکیه، ما را از هر جهت بسیار عقب‌تر از آن کشور می‌بینند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
سردار سلیمانی یا کشته‌شدگان آبان‌ماه؟
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
از دیروز صبح که خبر کشته شدن سردار سلیمانی همه را شوکه کرد، اختلاف دیدگاه ایرانیان در زمینه سیاسی، خود را بیش از پیش نشان داده است. البته در ادامه توضیح می‌دهم که بیش از اختلاف دیدگاه، اختلاف موضع‌گیری است و دیدگاه‌ها اتفاقا به هم نزدیک است. به کسانی که از شهادت سردار سلیمانی ناراحت شده و در شبکه‌های اجتماعی چیزی نوشته‌اند، انتقاد شده که چرا این موضع‌گیری را در آبان‌ماه و برای چند صد کشته اعتراضات نگرفته‌اند؟
آنچه در زیر می‌آید، در واقع جمع‌بندی چیزی است که در این دو روز شنیده و خوانده‌ام. وگرنه در زمینه مسائل امنیتی هیچ صلاحیتی ندارم و در حوزه کاری‌ام هم نیست (البته به جز حوزه گردشگری و تروریسم که مقاله علمی نوشته‌ام). هرچند نمی‌توانم ناراحتی عمیقم را پس از خواندن خبر شهادت سردار سلیمانی (که آنرا ضایعه ملی می‌دانم)، پنهان کنم.
می‌توان از کشته شدن معترضان عمدتا بی‌گناه و حق به جانب آبان‌ماه ناراحت و خشمگین بود و حقیقتا آنها را هم شهید دانست؛ و در غم از دست دادن سردار سلیمانی، به‌عنوان کسی که عمرش را در راه دفاع از میهن گذارد، سوگوار بود. سردار سلیمانی فرماندهی قدرتمند در سپاه بود؛ نیروی نظامی‌ای که در کنار همه محاسن‌اش، بخش زیادی از مردم و اهل اندیشه ایران، از حضور بیش از حدش در اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی و حوزه اجتماعی و فرهنگی ایران، ناخرسندند و آنرا خلاف دستور بنیانگذار انقلاب درباره دخالت نکردن سپاه در اقتصاد و سیاست می‌دانند. به‌ویژه وقتی احساس می‌کنند بیشتر این فعالیت‌ها عملا هم جلوی توسعه اقتصادی کشور را گرفته و هم جلوی گشایش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی.
سردار سلیمانی یکی از فرماندهان همین سپاه بود؛ اما فرماندهی که دست‌کم نزدیک به دو دهه، کمتر موضع سیاسی گرفته و بیشتر اهل عمل و مرد میدان بوده است؛ یعنی برخلاف برخی از فرماندهان پیشین سپاه که وارد حوزه اقتصاد و... شدند، در میدانی بود که از او انتظار می‌رفت. هیچ فرمانده نظامی ایرانی یا بیگانه‌ای را نمی‌شناسم که به اندازه سلیمانی شخصا در خط مقدم جبهه جنگ با دشمن (آن هم دشمنان بی‌رحمی همچون داعش و النصرت و...) حضور داشته باشد. سردار سلیمانی معصوم نبود و حتما اشتباهاتی داشته؛ اما چند فرمانده نظامی را می‌شناسیم که اشتباهاتش کمتر از او بوده باشد؟
«سلیمانی در عراق چه می‌کرده؟» هم پرسشی است که این دو روزه بخشی از منتقدان مطرح می‌کنند. او با درخواست رسمی دولت عراق به این کشور می‌رفته؛ دولت عراق همان دیروز کشته شدنش را محکوم کرده و حمله امریکا را «نقض تمامیت ارضی عراق» دانسته؛ آیت‌الله سیستانی که منتقد حضور و نفوذ بیش از حد ایران در عراق است، سلیمانی را ستوده و شهید نامیده؛ مقتدی صدر که گاهی در انتقاد از ایران خیلی تندروی می‌کند، در تدارک انتقام است و... . این یعنی دولت و بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی و مذهبی حتی منتقد ایران در عراق هم ترور سردار سلیمانی را محکوم کرده‌اند، اما برخی در ایران این را نمی‌پذیرند.
البته می‌توان به نفوذ بیش از حد ایران در عراق انتقاد داشت (به شرط آشنایی کامل با شرایط منطقه)، اما سره را از ناسره جدا کرد. برای نمونه اعتراضات سه ماه گذشته بخشی از عراقی‌ها که نفوذ ایران را هم هدف گرفت، تا حدی نادرست بود و اصطلاحا سوراخ دعا را گم کرده بودند. عراقی‌ها حق دارند به نفوذ بیش از حد ایران در عراق معترض باشند، اما همانگونه که دکتر دغاقله (جامعه‌شناس عرب ایرانی و منتقد ساکن امریکا که دقیقا 10 یادداشت انتقادیِ تند درباره رویدادهای آبان‌ماه نوشته) در این یادداشت (اینجا) به خوبی نشان داده که ریشه اعتراضات اخیر عراقی‌ها حقیقتاً ربطی به ایران نداشت و در اصل به استعمار نفت عراق به دست امریکا باز می‌گشت. اما سیر حوادث و شرایط حضور ایران در عراق به گونه‌ای شد که ایران اصطلاحاً «بلا گردان» و آماج اعتراضات گردید.
اتفاقا اصل حضور امثال سلیمانی در بیرون از مرزهای ایران، بخشی از سیاست قابل دفاع ایران است. اینکه ایران باید از مرزهایش در شعاع چند هزار کیلومتری دفاع کند، نه دکترین جمهوری اسلامی، بلکه ایده استراتژیست‌های زمان محمدرضا شاه بود و بر پایه همین دکترین بود که حکومت شاه بارها در کشورهای منطقه دخالت نظامی کرد. اگرچه می‌توان درباره شیوه حضور و فعالیت جمهوری اسلامی در کشورهای پیرامونی نقد داشت و البته نیازی به گفتن نیست که شکوفایی اقتصادی داخلی و آزادی‌های فرهنگی، اجتماعی، دینی و سیاسیِ بیشتر، مقدم و پیش‌نیاز عمق استراتژیک در منطقه است (چیزی که منتقدان و دلسوزان به درستی به آن اشاره دارند). ...
برای خواندن پانصد واژه باقیمانده (متن کامل یادداشت)، اینجا را کلیک کرده یا دکمه instant در زیر را لمس کنید.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from اتچ بات
خشن‌ترین صورت‌های بی‌عدالتی و اعتراضات بنزین

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

این سخنرانی در خانه اندیشمندان علوم انسانی به تاریخ بیست‌وهفت آذر هزار و سیصد و نود و هشت، درباره علل اعتراضات بنزین در آبان ماه نود و هشت ارائه شده است.

بروز خشن‌ترین صورت‌های بی‌عدالتی، محور این سخنرانی است.

#محمد_فاضلی، #بی_عدالتی، #آمارتیا_سن، #دغدغه_ایران، #اعتراضات_بنزین
1358 - 1362 - @Khosousi
Mahmoud Azimaee & Sahar Sakhayi
تاریخ ایران پس از انقلاب به روایت موسیقی

محمد فاضلی

روایت کردن تاریخ چهل سال اخیر، از طریق بازخوانی هر سال بر اساس موسیقی تولیدشده در آن سال، شنیدنی و حتی عجیب است.

روایت سحر سخایی که او را نمیشناسم و هرگز مطلبی به قلم او نخوانده‌ام، از چهل سال تاریخ ایران بعد از انقلاب، در قالب آثار موسیقی، حتما کم نظیر است.

ممنون از دوستی که پادکست را برایم فرستاد. تردید ندارم اکثریت کسانی که به روایت موسیقایی سحر سخایی از سال‌های 58 تا 62 گوش دهند، همه هفت اپیزود دیگر تا سال 97 را هم با او همراه می‌شوند.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
Forwarded from مجمع دیوانگان (Parian)
«گاماسیاب ماهی ندارد»
#A 239
https://t.me/divanesara/1001

آرمان امیری @ArmanParian : صبح امروز، حامد اسماعیلیون، با انتشار پیامی خبر داد که همسر و دختر خردسال‌اش از مسافرین پرواز مرگ‌بار اوکراین بوده‌اند. نویسنده جوان و دوست داشتنی کشور، یکی از صدها خانواده ایرانی است که طی یک ماه گذشته به اشکال گوناگون داغ‌های سنگین دیده‌اند. اینکه در دی‌ماه و آبان‌ماه ۹۸ چه بر سر ایران و ایرانیان رفت، فراتر از حد توصیف و دردناک‌تر از توان باور و تحمل است. شاید فقط در آینده هنرمندانی پیدا شوند که این روزهای تلخ‌تر از زهر را برایمان به شکلی قابل درک بازترسیم و روایت کنند. هنرمندانی که بی‌شک باید از جنس خود حامد اسماعیلیون باشند.

یادداشت زیر، نگاهی کوتاه است به رمان «گاماسیاب ماهی ندارد»، از حامد اسماعیلیون که ۵ سال پیش نوشته و منتشر کرده بودم. در ابراز هم‌دردی با این هنرمند، بازنشر این یادداشت و دعوت به مطالعه اثر ارزش‌مندش حداقل کاری است که به ذهنم رسید. به ویژه آنکه این رمان، اتفاقا تلاشی قابل تقدیر است در پیوند زدن به شکاف‌های سیاسی و زخم‌های کهن جامعه ایرانی:

* * *

وقتی شکاف عمیق است؛ وقتی اختلاف‌ها دیرین، زخم‌ها مزمن و نفرت‌ها بی‌اندازه شده‌اند، آنگاه برای رسیدن به توافق و ایجاد زمینه‌های نزدیکی نمی‌شود که از بزرگ‌ترین نقاط اختلاف شروع کرد ... «حامد اسماعیلیون»، در رمان «گاماسیاب ماهی ندارد» شجاعانه و البته هنرمندانه به سراغ طرفین یک اختلاف شکاف و زخم قدیمی رفته است. اختلاف و کدورتی که ای بسا بسیار عمیق‌تر از جدال ایران و آمریکا باشد. همان طرح روی جلد به هر ناظری نشان می‌دهد که «بحث بر سر سازمان مجاهدین خلق» است.

به شخصه تردیدی ندارم که اگر نام «حامد اسماعیلیون» روی جلد کتاب نبود، هرگز در وضعیت حاکمیت کنونی به سراغ کتابی که در مورد این سازمان منتشر شده نمی‌رفتم. از نگاه من پرونده سازمان آنقدر سیاه هست که دیگر نیازی به روایت‌های یک جانبه و گاه آغشته به دروغ و اغراق دستگاه تبلیغاتی حکومت نباشد؛ اما وقتی با نویسنده‌ای مواجه هستیم که اولا سیاست‌مدار نیست و از جنس هنر است و در ثانی وابسته و قلم‌به‌مزد نیست، آنگاه وسوسه می‌شوید که این جدال قدیمی را از دریچه ادبیات داستانی بازخوانی کنید.

به باور من، بزرگترین نقطه قوت «گاماسیاب...» آن است که نویسنده توانسته زیرکانه از نزدیک شدن به اصلی‌ترین نقاط اختلاف میان طرفین جدال دوری کند. داستان مربوط به سال‌های دهه شصت (از انقلاب تا عملیات مرصاد) است، اما اسماعیلیون موفق شده در یکی از سیاسی‌ترین و خونین‌ترین دوره‌های تاریخی کشور، یک جدال تماما سیاسی را از منظری کاملا «انسانی» بازنویسی کند. او به جای آنکه به سراغ جنبه‌های سیاسی مجادله برود، آنقدر به شخصیت‌های داستان‌اش نزدیک شده که بتواند سیمای انسانی آن‌ها را در ورای نقاب‌ها و برچسب‌هایی چون «پاسدار»، «حکومتی»، «مجاهد» یا «منافق» به تصویر بکشد.

نتیجه کار، اثری است که به مخاطب خود این امکان را می‌دهد تا پیش از ورود به یکی از خونین‌ترین و جنجالی‌ترین وقایع سیاسی کشور، نفسی عمیق بکشد و برای خودش یادآوری کند که «طرفین این جدال را انسان‌ها تشکیل می‌دهند». انسانی‌هایی که درد دارند، آرزو دارند، غم و شادی دارند، نقات ضعف و قوت دارند، اشتباه یا فداکاری می‌کنند و در یک کلام «هر یک داستان خود را دارند».

«گاماسیاب ...» اثری است که گوشه‌ای از تاریخ خونین و سرشار از جنگ و نفرت ما را بی‌غرض و بدون نفرت در پیش چشمان‌مان بازخوانی می‌کند. پیشنهاد می‌کنم چنین فرصتی را از دست ندهید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
آیا طوفان مهربانی جامعه ایران را فراگرفته است؟

▪️فردین علیخواه[جامعه شناس]
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که برای خرید کالایی به جایی مراجعه کرده باشید یا برای پرسیدن سوالی با جایی تماس گرفته باشید و فروشنده یا پاسخ دهنده در همان ارتباط نخست از کلماتی بسیار صمیمی استفاده کرده باشد که شاید آن موقعیت برای استفاده از آن کلمات مناسب نبوده باشد. کلماتی مانند« عزیزم»، « گلم»، «عشقم»، «جون»، «آی جون»، « فداتون بشم»، « قربون شما برم من»،«تاج سر منی عزیزم» از آن جمله است. بکارگیری این کلمات در ارتباطاتی که بسیار گذرا و موقتی است-نظیر یک مرکز خرید- کمی مایه تعجب است. آیا طوفان مهربانی جامعه ایران را فراگرفته است؟

مشاهدات روزمره حکایت از آن دارد که معمولا زنان در ارتباط با سایر زنان، حتی در نخستین تماس ها و دیدارها، بیشتر از این تعابیر صمیمی استفاده می کنند. البته این به آن معنا نیست که مردان از چنین کلماتی استفاده نمی کنند. اغراق در صمیمیت یا نمایش صمیمیتی که از اساس وجود ندارد یکی از ویژگی های بخشی از مردان یا خرده-فرهنگ گروههایی از مردان در جامعه ایرانی است. « مخلصم»، « نوکرم»، «چاکرم» و کلماتی مانند « بفرما» در شرایطی که مشخص نیست شنونده به چه چیز باید «بفرماید» از آن جمله اند.

نکته ای که در جامعه ایرانی شاید کمی عجیب به نظر آید گسترش دو وضعیت متناقض است. به این معنا که از طرفی شاهد گسترش «رکیک گویی» در گفتگوهای عادی روزمره، و از طرف دیگر شاهد بذل و بخشش در کلمات صمیمی در ارتباطات روزمره هستیم. البته بگذارید همین جا به نکته ای اشاره کنیم. به نظر می رسد که هر دو روند اجتماعی حداقل یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه زمانی این کلمات بیان می شوند که خیلی زود است! یعنی فرقی نمی کند. چه « رکیک گویی» و چه « صمیمیت نمایی» زمانی ظهور و بروز می یابند که هنوز رابطه به آن نقطه از صمیمیت یا آن نقطه از تنفر و خشم نرسیده است! ما همواره خیلی زود با فحش های رکیک نواخته، و با کلمات مهربانانه نوازش می شویم! گویا هر دو در نوک زبانمان است و در دلمان خبری از هیچکدام نیست!

بعید می دانم که این موج « صمیمیت نمایی» تصمیم آگاهانه جامعه ایرانی برای مقابله با موج « رکیک گویی» باشد چون افرادی که استراتژی « صمیمیت نمایی» را در ارتباطات اجتماعی شان انتخاب کرده اند به آسانی می توانند وارد فاز « رکیک گویی» شوند. همانطور که گفتم هر دو در نوک زبان شان است.

بدون تردید زبان با تحولات و تغییرات جامعه و تغییرات تکنولوژی به معنای اعم آن در ارتباط است. گمان جامعه شناختی نخست من آن است که گسترش «صمیمیت نمایی» و الفاظی مانند« عشقم»، « گلم»، « خانمم»، «جونم» در برخوردها و تماس های اولیه اجتماعی و همچنین بذل و بخشش کلمات محبت آمیز بدون آنکه زمینه آن فراهم باشد بیانگر اهمیت یافتن جذب دیگران/ به دست آوردن نظر مثبت سایرین/ جلوه کردن به عنوان آدمی مثبت و انرژی دهنده است. ابزار مناسب برای تحقق همه اینها هم روابط عمومی خوب است و « صمیمیت نمایی» مصداقی از روابط عمومی خوب تلقی می شود. ولی پرسش آن است که آیا می توان گفت که روند «صمیمیت نمایی» به عنوان یکی از استراتژی های مهم «فروش به هر قیمیتی» در بازار کالاها و خدمات ایران از حوزه اقتصاد به حوزه اجتماع سرایت کرده است؟ یعنی افراد معمولی اجتماع هم خود را همچون یک کالا می بینند که باید با کلمات محبت آمیز دیگران را جذب خود نمایند و به هر شکلی « دیگران را داشته باشند؟»

گمان جامعه شناختی دوم به محاوره های روزمره در شبکه های اجتماعی ارتباط دارد. به نظر می رسد که این طوفان یا موج، پدیده ای است که ابتدا در شبکه های اجتماعی ظهور و بروز پیدا کرده و سپس در جامعه تداوم یافته است. بررسی اولیه ارتباطات در شبکه های اجتماعی حتی در بین افرادی که شناختی از همدیگر ندارند، گفتگوهای دوستانه، و به طور خاص صفحات اینفلوئنسرها در اینستاگرام که هر دنبال کنندۀ خود را یک اسکناس بالقوه می بینند بیانگر غلبه «صمیمیت نمایی» افراطی در فضای مجازی است.

وضعیت ایده آل آن است که کلمات بیانگر احساسات و عواطف واقعی آدم ها باشند. به دور از اغراق و تملق. به قول حضرت حافظ: هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.

کانال نویسنده: @fardinalikhah
ارسال نظر برای نویسنده: @alikhahfardin
Forwarded from ali HSNZDH
هواپیمای اوکراینی با موشک ساقط شده است

ایران امروز: دستگاه اطلاعاتی آمریکا می‌گویند بوئینگ مسافری اوکراین براثر اصابت دو موشک سقوط کرده است.

دو شبکه‌ آمریکایی سی‌بی‌اس، نیوزویک و خبرگزاری رویترز در خبری کوتاه به نقل از چند مقام‌آمریکایی که هویتشان مشخص نیست، نوشته‌اند: «هواپیمای اوکراینی با موشک ساقط شده است.»

ظاهرا این دو موشک اشتباها به هواپیمای اوکراینی اصابت کرده است.

کارشناسان اطلاعاتی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) این احتمال را قوی می‌دانند که هواپیمای اوکراینی پرواز PS752 به اشتباه و به‌طور تصادفی از سوی پدافند هوایی ایران هدف قرار گرفته است.

علاوه بر کارشناسان اطلاعاتی پنتاگون،‌ دستگاه‌های اطلاعاتی عراق نیز تایید می‌کنند که بوئینگ مسافری اوکراین با موشک‌های پدافند هوایی ایران که سیستم روسی است، هدف قرار گرفته است.

منابع پنتاگون به عنوان شاهد به ثبت ۳ نور مادون قرمز از سوی ماهواره‌ها اشاره می‌کنند که دو تای مربوط به شلیک دو موشک و سومی مربوط یک انفجار بوده است.

نخست‌وزیر کانادا: هواپیمای اوکراین توسط یک موشک زمین به هوا سرنگون شد

شامگاه پنجشنبه به وقت اروپای مرکزی جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا نیز در یک کنفرانس خبری اعلام کرد هواپیمای اوکراینی که بامداد چهارشنبه در ایران سقوط کرد، توسط یک موشک زمین به هوای ایران سرنگون شده است.

جاستین ترودو گفت:‌ «ما اطلاعاتی از منابع متعدد داریم از کشورهای مختلف و سازمان اطلاعاتی خودمان که هواپیما در اثر شلیک یک موشک زمین به هوای ایرانی سقوط کرده است. ممکن است اقدام به این شلیک اشتباه بوده باشد ولی اطلاعات جدید به ما می‌گوید که نیاز به تحقیقات جدید و وسیع در این زمینه داریم». ‎

پس از کشته‌شدن قاسم سلیمانی، فرمانده سابق سپاه قدس و حمله موشکی تلافی‌جویانه ایران به دو پایگاه هوایی آمریکا در عراق، نیروهای نظامی و پدافند هوایی ایران در آماده‌باش جنگی قرار داست.

ساعتی پیش دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در واکنش به سقوط هواپیمای اوکراینی در آسمان تهران گفت مشکوک است که هواپیمای اوکراینی ساقط شده باشد. او ترامپ به خبرنگاران گفت: “ممکن است کسی اشتباهی کرده باشد.”

ترامپ در حاشیه یک سخنرانی در کاخ سفید در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره سقوط هواپیمای اوکراینی در ایران گفت: «من هم شک و تردیدهایی دارم. اتفاق بسیار دردناکی است. درباره این سقوط ابراز تردید‌ شده است. شاید در آنجا کسی اشتباهی کرده است. بعضی ‌ها گفته اند مشکل فنی بود.»

اظهارت غیرحرفه‌ای مسئولان جمهوری اسلامی در مورد سقوط بوئینگ اوکراینی نیز به شبهه‌ها در مورد علت فاجعه افزوده است. آنها با عجله ادعا کردند که نقص فنی در موتور هواپیما موجب سقوط آن شده است. بعد هم ادعا کردند که بخشی از جعبه سیاه هواپیما از بین رفته است. مقام‌های ایران هم‌چنین گفته‌اند که جعبه سیاه هواپیما در اختیار شرکت سازنده هواپیما قرار نمی‌دهند.

حسن رضائی‌فر رئیس کمیسیون بررسی سانحه سازمان هواپیمایی به خبرگزاری فارس گفت: «ما از آمریکا به عنوان کشور طراح بوئینگ بابت حضور در کمیسیون بررسی سانحه دعوت کرده‌ایم، اما هنوز درخواست حضور به ما نداده‌اند‌، نماینده به ما معرفی کرده‌اند اما نگفته‌اند که قطعا حضور می‌یابند.»

اوکراین حمله موشکی یا اقدام تروریستی در وقوع این سانحه را متحمل می‌داند. هیاتی از اوکراین صبح پنجشنبه ۱۹ دی‌ماه برای تحقیق درباره علت سقوط هواپیما وارد تهران شده است.

بعداز ظهر پنجشنبه ولودیمیر زلنسکی، رییس جمهور اوکراین، در بیانیه‌ای خواهان دسترسی به گزارش‌های جدید درباره سقوط هواپیما شده است. او گفته: “کشور ما به دنبال کشف حقیقت است. برای همین ما در حال گفتگو با شرکای بین المللی خود هستیم. اگر شما هر نوع مدرک و شواهدی دارید که به ما در تحقیقات مان کمک می کند لطفا برایمان بفرستید.”

هواپیمای مسافری اوکراین یک بوئینگ ۷۳۷ بود و سه سال عمر داشت. این بوئینگ با ۱۷۶ سرنشین بامداد چهارشنبه ۱۸ دی‌ماه دقایقی بعد از پرواز از فرودگاه امام خمینی به مقصد کی‌یف سقوط کرد. محل سقوط شهر جدید پرند در جنوب غرب تهران است.