لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
رمولوس و رموس در اسطوره‌شناسی روم، پایه‌گذارهای شهر رم بودن. افسانه‌ای هست که می‌گه پدرومادر این برادرای دوقلو، مارس، خدای جنگ و رئا سیلویای راهبه بودن. دوقلوها رو بلافاصله بعد از تولد، به دستور پادشاه خائن توی رود تِوِره می‌اندازن تا در آینده تهدیدی برای پادشاهی به‌وجود نیاد؛ اما قسمت بر این بوده که ماده‌گرگی اون‌ها رو از آب بگیره، از شیرش بهشون بده و توی غار از اون‌ها مراقبت کنه.
چوپانی به اسم فاستولوس، دوقلوها رو پیدا می‌کنه و به خونه می‌بره و اون‌ها تا سنین جوانی تو خونۀ چوپان رشد می‌کنن؛ تا اینکه تصمیم می‌گیرن توی همون منطقه‌ای که ماده‌گرگ ازشون نگهداری می‌کرد، شهری بسازن. اما ساختن شهر همان و دعوای بین دو برادر همان، تا جایی که رمولوس بر سر اختلافات، برادرش رموس رو می‌کشه تا خودش به‌تنهایی پادشاه شهر نوساخته‌شون، رم بشه. رمولوس برای اینکه بتونه جمعیت شهرش رو بیشتر کنه دست به کارهایی زد؛ از جمله اینکه زنانی از قبیلۀ سابین رو به‌زور به رم آورد تا فرزندانشون رو اونجا به دنیا بیارن. گفته می‌شه که رمولوس سیستم نظامی و سنای رم رو تأسیس کرد و تا قبل از مرگ، بخش‌های زیادی از ایتالیای امروزی رو به شهرش الصاق کرد.
رمولوس بعد از مرگ هم حضورش در فرهنگ روم رو حفظ کرد و در قالب یکی از خدایان، کوییرینوس، تبدیل به روح سرزمین روم شد.
لوگوی تیم آ اس رم ایتالیا، تصویر کلاسیک خالقان شهر رم رو نشون‌مون می‌ده.
روایت داستان روم، از پادشاهی تا جمهوری و امپراتوری رو می‌تونید در سه اپیزود «داستان روم» از پادکست پاراگراف بشنوید.


@paragraphpodcast
سپهبد خادمی ریس بهایی هواپیمایی ملی ایران که شانزدهم آبان ۱۳۵۷ترور شد و سپس جمهوری اسلامی اموالش رو مصادره کرد!
۱۴۰ کلیک ۳٫۴۲۷ بالابلاگ
image
هواپیمایی ملی ایران در دهه ۱۹۷۰ عنوان "رو به رُشدترین" را در میان شرکت‌های هواپیماییِ جهان به خود اختصاص داده بود. "هما" به نوشته‌ دانشنامه ایرانیکا، پس از شرکت ملی نفت، پردرآمدترین شرکت در ایران بود و همچنین از سوی "بنیاد ایمنی پرواز" به عنوان یکی از امن‌‌ترین خطوط هوایی دنیا شناخته شده بود. این دستاوردها با نام سپهبد علی‌محمد خادمی (۱۹۱۳-۱۹۷۸) پیوند خورده بود که شانزده سال مدیریت هواپیمایی ملی ایران را به عهده داشت. خدمت او چند ماه پیش از وقوع انقلاب اسلامی با یک استعفای ناگهانی پایان یافت.

سپهبد خادمی چهل سال پیش در هفتم نوامبر ۱۹۷۸ (شانزدهم آبان ۱۳۵۷) در خانه‌اش در تهران کشته شدسپهبد خادمی در میان بهاییانِ ایرانی بالاترین مقام مدیریت در یک نهاد دولتی را به عهده داشت. گرایش مذهبی او نیز که بر کسی پنهان نبود، سرسختانه مورد مخالفت گروهی از روحانیون مسلمان بود.

در کتاب "ایرانیان نامدار" نوشته عباس میلانی (چاپ ۲۰۰۸) مقاله‌ ویژه‌ای درباره سپهبد خادمی چاپ شده است. در این کتاب آمده: "خادمی در تهران پس از پایان تحصیل در دانشکده افسری و آموزشگاه خلبانی نیروی هوایی، به دانشکده نیروی هوایی بریتانیا راه یافت و نخستین شهروند ایرانی بود که موفق به دریافت گواهینامه خلبانی بازرگانی شد". آقای میلانی کارنامه سپهبد خادمی را یک نمونه مثال‌زدنی در تاریخ معاصر ایران می‌داند که نشان می‌دهد جرات و صداقت، همراه با سیاست شایسته سالاری، چگونه می‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد.

عباس میلانی در چهلمین سالگرد کشته شدن سپهبد خادمی می‌گوید: "هیچ سند دقیقی" ندیده که دستگاه امنیتی شاه در کشتن خادمی نقش داشته باشد. او می‌افزاید: "به نظر من شواهد اینگونه نشان می‌دهند که نیروهای مذهبی در این جریان نقش داشتند ولی در نهایت کوشیدند کاسه کوزه‌ها را بر سر ساواک بشکنند. خادمی بدون داشتن شبکه‌ای در داخل حکومت، هواپیمایی ملی ایران را از هیچ به بالاترین موقعیت رسانده بود. این عملکرد خاری بود در چشم کسانی که نمی‌توانستند این موفقیت را ببینند و امروزه حتی از تحصیل بهاییان در ایران جلوگیری می‌کنند."
در پی انقلاب اسلامی اموال خادمی در تهران مصادره شد!

jacktheripperrr
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
ولی‌نعمتان صاحب‌قران
https://t.me/divanesara/923
#N 051

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N- تصمیم مخفیانه و سپس اعلام ناگهانی سهمیه‌ای شدن و گران‌شدن بنزین ما را به یاد همان روزهایی می‌اندازد که با رأی به روحانی سعی در فراموشی‌شان داشتیم. اما انگار دوباره و چندباره مجبور به دیدن همان سریال تکراری شده‌ایم. در قدم اول خودمان یا بهتر است بگوییم خودشان همه ما را گرفتار شدیدترین تحریم‌های اقتصادی می‌کنند. آن هم وقتی می‌دانند و اذعان دارند که برای رشد و بهبود اقتصادی نیازمند جذب سرمایه‌های خارجی هستند.

تحریم‌ها همیشه اول نعمت است، بعدها بی اثر می‌شود، بعدتر می‌گویند باید اقتصاد مقاومتی باشد. از فرط تکرار برای همه روشن است که تمام این حرف‌ها پوچ است و به زودی نوبت به کاهش شدید رشد افتصادی، افزایش قیمت دلار، افزایش نرخ بیکاری، تورم و گرانی می‌رسد. باز هم همه دیالوگ‌های این سریال تکراری را ازبریم. حالا وقتش است که بگویند تحریم‌ها ظالمانه و تروریسم اقتصادی است.

داستان این سریال تکراری و خسته‌کننده در اینجا تمام نمی‌شود. در قسمت بعدی کارگردانان سعی دارند به زور مهمانی و سورچرانی‌شان را زنده و سر پا نگه دارند. شام این مهمانی که ما بارها برایش صف کشیده‌ایم آش بی مزه‌ای از انواع و اقسام سهمیه‌بندی، چند نرخی، کوپن و سبدهای متنوع کالا است. در آخر این قسمت هم نفری هفت هشت هزار تومان به هر کدام‌مان یارانه نقدی اضافه می‌کنند. بعید می دانم خودشان هم فکر کنند دسر خوشمزه‌ای تدارک دیده‌اند.

تازه ما می‌دانیم برای هر صحنه این سریال چقدر از ما پول زور گرفته‌اند. اجازه‌اش را نگرفتند اما پولش را چرا. مثلا کسی نیامده برای ماجراجویی‌ها و موشک پرانی‌ها و نفوذهای استراتژیک و خرجی که اینجا و آنجا می‌کنند از ما اجازه بگیرد. اما پولش را خب چرا. وقتی برای دور زدن تحریم‌ها همه چیز را خصولتی کردند کسی از ما نظر نپرسید. دستوری آمد و یک باره اصلی از قانون اساسی را جور دیگری خواندند و یک شبه بیت‌المال دولتی، شد مایملک خصولتی.

الان هم که گویی کفگیر به ته دیگ خورده و آخر مهمانی است، یک باره ما را از مهمانی بیرون انداخته‌اند تا خودشان دورهمی و نصف شبی تصمیم بگیرند با این دو قاشق ته قابلمه چه باید کرد. باز هم بی‌اجازه و بی‌خبر. خب دیگر چرا باید به مجلسی رأی بدهیم که هیچ وقت در هیچ کاری نظر نداده و گزارش نخواسته و اصلا به مهمانی دعوت نبوده؟ می‌گویند پولش را به خودتان بر می‌گردانیم. اگر قرار است پولش به ما برسد که خب چرا مثل رفتن به سوریه و خصولتی کردن یک شبه و دزدکی تصمیم‌گیری می‌کنید؟ لابد فکر می‌کنید ما از پول بدمان می‌آید!

البته که من و شما خوب می‌دانیم درست همان موقعی ما را دعوت نمی‌کنند که آن پشت مشت‌ها سفره چرب و گسترده‌ای انداخته‌اند. آن قدر سفره بزرگ و مفصل است که گاهی دم خروسی که پخته‌اند را ما هم می‌بینیم. سود عمق استراتژیک را که ما نخواهیم برد، سهم آنهایی است که بودجه‌های مخصوص فرهنگی-نظامی می‌برند تا فواید این عمق را خوب برای هم تشریح کنند. وقتی قرار است تحریم‌ها را دور بزنند، دلارها را به ما نمی‌دهند که برای شان مایحتاج مردمی وارد کنیم. این پول ها را بین ژن‌های از ما بهتران تخس می‌کنند. وقتی خصولتی می‌کنند که شرکت‌هایش به بخش خصوصی و عمومی نمی‌رسد. پرسودهایش را خودشان و بنیادهای‌شان بر می‌دارند، ضرردارهایش می‌ماند برای ما و سهام‌مان از عدالت.

حالا هم به همین ترتیب. بنزین و دیگر چیزها که سهمیه‌بندی و چند نرخی شود، از سهمیه و نرخ ارزانش همین چند لیتر به ما می‌رسد. بهانه هم آورده‎اند که تقصیر خود ماست که زیاد بنزین مصرف می‌کنیم. ماشین‌هایی که چند مرتبه بی‌کیفیت‌تر از همه جای دنیاست را چند برابر قیمت به زور در حلقوم‌مان می‌کنند اما چون پول خوبی به جیب خودشان می‌رود، عیب از ماست، از ماشین‌ها نیست.

ما را این موقع‌ها به مهمانی دعوت می‌کنند. که سهمیه‌ای شدن و گران شدن بنزین را به گردن خودمان بیندازند. که فداکاری کنیم و کمربندهای‌مان را محکم‌تر ببندیم. که گوشزد کنند نباید گوشت و مرغ زیاد بخوریم. که مقاومت کنیم و در مقابل فشار تسلیم نشویم. اجازه هیچ چیزی را از ما نمی‌گیرند و در چگونگی و چرایی کارهایی که می‌کنند شریک نیستیم اما کار که سخت می‌شود، می گویند خودتان انتخاب کرده‌اید این جوری زندگی کنید. بودند کسانی که صدای‌شان به اعتراض بلند شده، اما صاحبان مهمانی همیشه با دندان و چوب و چماق و آهن و گلوله از اوجب واجبات یعنی اصل مهمانی محافظت می‌کنند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
ولی‌نعمتان صاحب‌قران
https://t.me/divanesara/923
#N 051

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N- تصمیم مخفیانه و سپس اعلام ناگهانی سهمیه‌ای شدن و گران‌شدن بنزین ما را به یاد همان روزهایی می‌اندازد که با رأی به روحانی سعی در فراموشی‌شان داشتیم. اما انگار دوباره و چندباره مجبور به دیدن همان سریال تکراری شده‌ایم. در قدم اول خودمان یا بهتر است بگوییم خودشان همه ما را گرفتار شدیدترین تحریم‌های اقتصادی می‌کنند. آن هم وقتی می‌دانند و اذعان دارند که برای رشد و بهبود اقتصادی نیازمند جذب سرمایه‌های خارجی هستند.

تحریم‌ها همیشه اول نعمت است، بعدها بی اثر می‌شود، بعدتر می‌گویند باید اقتصاد مقاومتی باشد. از فرط تکرار برای همه روشن است که تمام این حرف‌ها پوچ است و به زودی نوبت به کاهش شدید رشد افتصادی، افزایش قیمت دلار، افزایش نرخ بیکاری، تورم و گرانی می‌رسد. باز هم همه دیالوگ‌های این سریال تکراری را ازبریم. حالا وقتش است که بگویند تحریم‌ها ظالمانه و تروریسم اقتصادی است.

داستان این سریال تکراری و خسته‌کننده در اینجا تمام نمی‌شود. در قسمت بعدی کارگردانان سعی دارند به زور مهمانی و سورچرانی‌شان را زنده و سر پا نگه دارند. شام این مهمانی که ما بارها برایش صف کشیده‌ایم آش بی مزه‌ای از انواع و اقسام سهمیه‌بندی، چند نرخی، کوپن و سبدهای متنوع کالا است. در آخر این قسمت هم نفری هفت هشت هزار تومان به هر کدام‌مان یارانه نقدی اضافه می‌کنند. بعید می دانم خودشان هم فکر کنند دسر خوشمزه‌ای تدارک دیده‌اند.

تازه ما می‌دانیم برای هر صحنه این سریال چقدر از ما پول زور گرفته‌اند. اجازه‌اش را نگرفتند اما پولش را چرا. مثلا کسی نیامده برای ماجراجویی‌ها و موشک پرانی‌ها و نفوذهای استراتژیک و خرجی که اینجا و آنجا می‌کنند از ما اجازه بگیرد. اما پولش را خب چرا. وقتی برای دور زدن تحریم‌ها همه چیز را خصولتی کردند کسی از ما نظر نپرسید. دستوری آمد و یک باره اصلی از قانون اساسی را جور دیگری خواندند و یک شبه بیت‌المال دولتی، شد مایملک خصولتی.

الان هم که گویی کفگیر به ته دیگ خورده و آخر مهمانی است، یک باره ما را از مهمانی بیرون انداخته‌اند تا خودشان دورهمی و نصف شبی تصمیم بگیرند با این دو قاشق ته قابلمه چه باید کرد. باز هم بی‌اجازه و بی‌خبر. خب دیگر چرا باید به مجلسی رأی بدهیم که هیچ وقت در هیچ کاری نظر نداده و گزارش نخواسته و اصلا به مهمانی دعوت نبوده؟ می‌گویند پولش را به خودتان بر می‌گردانیم. اگر قرار است پولش به ما برسد که خب چرا مثل رفتن به سوریه و خصولتی کردن یک شبه و دزدکی تصمیم‌گیری می‌کنید؟ لابد فکر می‌کنید ما از پول بدمان می‌آید!

البته که من و شما خوب می‌دانیم درست همان موقعی ما را دعوت نمی‌کنند که آن پشت مشت‌ها سفره چرب و گسترده‌ای انداخته‌اند. آن قدر سفره بزرگ و مفصل است که گاهی دم خروسی که پخته‌اند را ما هم می‌بینیم. سود عمق استراتژیک را که ما نخواهیم برد، سهم آنهایی است که بودجه‌های مخصوص فرهنگی-نظامی می‌برند تا فواید این عمق را خوب برای هم تشریح کنند. وقتی قرار است تحریم‌ها را دور بزنند، دلارها را به ما نمی‌دهند که برای شان مایحتاج مردمی وارد کنیم. این پول ها را بین ژن‌های از ما بهتران تخس می‌کنند. وقتی خصولتی می‌کنند که شرکت‌هایش به بخش خصوصی و عمومی نمی‌رسد. پرسودهایش را خودشان و بنیادهای‌شان بر می‌دارند، ضرردارهایش می‌ماند برای ما و سهام‌مان از عدالت.

حالا هم به همین ترتیب. بنزین و دیگر چیزها که سهمیه‌بندی و چند نرخی شود، از سهمیه و نرخ ارزانش همین چند لیتر به ما می‌رسد. بهانه هم آورده‎اند که تقصیر خود ماست که زیاد بنزین مصرف می‌کنیم. ماشین‌هایی که چند مرتبه بی‌کیفیت‌تر از همه جای دنیاست را چند برابر قیمت به زور در حلقوم‌مان می‌کنند اما چون پول خوبی به جیب خودشان می‌رود، عیب از ماست، از ماشین‌ها نیست.

ما را این موقع‌ها به مهمانی دعوت می‌کنند. که سهمیه‌ای شدن و گران شدن بنزین را به گردن خودمان بیندازند. که فداکاری کنیم و کمربندهای‌مان را محکم‌تر ببندیم. که گوشزد کنند نباید گوشت و مرغ زیاد بخوریم. که مقاومت کنیم و در مقابل فشار تسلیم نشویم. اجازه هیچ چیزی را از ما نمی‌گیرند و در چگونگی و چرایی کارهایی که می‌کنند شریک نیستیم اما کار که سخت می‌شود، می گویند خودتان انتخاب کرده‌اید این جوری زندگی کنید. بودند کسانی که صدای‌شان به اعتراض بلند شده، اما صاحبان مهمانی همیشه با دندان و چوب و چماق و آهن و گلوله از اوجب واجبات یعنی اصل مهمانی محافظت می‌کنند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
استعفا دهید!
#N 052
https://t.me/divanesara/933

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N- برای چه به اصلاح‌طلبان و روحانی رأی دادیم؟ برای آنکه دست از ماجراجویی‌های خطرناک هسته‌ای و منطقه‌ای بردارند تا از زیر سایه تحریم و تهدید بیرون بیاییم. خود آقای روحانی گفت «چرخ زندگی مردم هم باید بچرخد». بارها در مورد دخالت‌های بیهوده در کشورهای منطقه هشدار دادیم که خرج میلیاردها دلار برای اجیرکردن مزدور و خرید چندمتر عمق استراتژیک برای کشور ما امنیت نخواهد خرید. آن رشد کوتاه اقتصادی که با برجام بدست آمده‌ بود، یک‌سره از دست رفت؛ چرخ زندگی مردم از چرخیدن باز ایستاد، و حالا وقتی نان شب نیست، یعنی امنیت اقتصادی نیست، یعنی امنیت نیست.

نمایندگان و منتخبین ما یا نخواستند جلوی این سقوط را بگیرید یا نمی‌توانستند. اگر نخواستند که شریک جنگ‌سالاران و هم‌کاسه همان دزدانی هستند که ازین سقوط سود می‌برند، اگر نمی‌توانستند استعفا می‌دادند!

قرار بود مجلس به رأس امور بازگردد. که منتخبین ما دست نظامیان و سپاهیان را از دخالت در سیاست و اقتصاد و زندگی ما کوتاه کنند. که نهادهای غیرانتخابی برای نان شب ما و زندگی روزانه‌مان تصمیم نگیرند. که نهادهای خصولتی بی اجازه ما هر چه می‌خواهند از خزانه بودجه بر‌داشت نکنند. که با فساد و تقلب و جعل مبارزه کنند. اما نظامیان و دخالت‌کنندگان به دخالت در امور مختلف ادامه دادند، نهادهای غیرانتخابی هر چه خواستند کردند، یک قانون جهانی ضد پولشویی را هم نتوانستند تصویب کنند، و معلوم شد که اگر جاعل مدرک و مقاله خودی باشد یا فساد به جیب فرزندان و فامیل برود اشکالی ندارد.

نمایندگان و منتخبین ما یا نخواستند این چرخه فساد و قدرت را بر هم زنند، یا نتوانستند. اگر نخواستند که شریک فساد و چپاولگری‌اند. اگر نمی‌توانستند، استعفا می‌دادند!

خیال ما بر این بود که فضای امنیتی کشور باز می‌شود. دانشجویانی که ستاره‌دار شدند یا به زندان رفتند به دانشگاه برمی‌گردند. قرار بود اگر کارگری به خاطر حقوق عقب مانده‌اش اعتراض کرد، به زندان نیفتد. اگر معلمی به خاطر حقوق صنفی‌اش به خیابان آمد، سرکوب نشود. خود روحانی گفته بود «هر کس به خیابان بیاید خس و خاشاک و آشغال نیست». اما کارگران را به زندان انداختند، با آمبولانس به دانشگاه می‎روند و دانشجورُبایی می‌کنند، برای فعالان صنفی احکام امنیتی می‌برند و هزاران معترض به درد آمده را اتوبوسی دست‌گیر می‌کنند. برای ما مردم و نامردم تعیین می‌کنند و همه را اغتشاش‌گر و آشوب‌گر می‌خوانند در حالی که لباس سرکوب‌گران را می‌پوشند و دم از لزوم اتحاد با آن‌ها می‌زنند.

ما رأی دادیم چرا که روحانی می‌گفت «من حقوق‌دانم و سرهنگ نیستم». چرا که به سرهنگ تیکه گازانبری می‌انداخت. حالا تهدید می‌کند که دوربین به اندازه کافی هست و معترضان را شناسایی خواهد کرد. معترضان را به رگبار گلوله بسته‌اند و خون صدها نفر را در عرض پنج روز به زمین ریخته‌اند. رأیی که ما دادیم برای صلح و هم‌زیستی بود. برای حق شهروندی و اعتراض بود. برای پایان خشونت و سرکوب و جنایت بود.

اصلاح طلبان دولت و مجلس، از اسحاق جهان‌گیری و معصومه ابتکار گرفته تا محمدرضا عارف و محمود صادقی، به همه نشان داده‌اند که نه می‌خواهند و نه می‌توانند از فشار سرکوب و خشونت حاکمیت کم کنند. بلکه اگر معترض به بیهودگی و بی‌ثمری کارنامه اینان اعتراض کند در خودی و ناخودی کردن گستاخ‌تر از محافظه‌کاران می‌شوند و در توجیه یکی از خشن‌ترین سرکوب‌های تاریخ ایران از هم سبقت می‌گیرند.

رأی ما حق شما نبود، استعفا دهید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
برای یک دختر ایرانی بخاطر حجاب ۲۴ سال حکم زندان صادر شده است. تحمل هر روز زندان درد و عذابی بزرگ است؛ حالا جوانی را به جرم رعایت نکردن حجاب به به یک عمر زندان محکوم کرده‌اند. یک سال کمتر از حبس ابد!

من آن دختر را نمی‌شناسم؛ نه دختر خاله‌ام و نه ارتباطی با او داشته‌ام. تنها به صرف این که ایرانی است، عمیقا احساس شرم می‌کنم. برای مدیرعامل ثامن الحجج که بیش از ۳۵ هزار میلیارد به کشور خسارت زد، ۱۵ سال حکم بریدند؛ برای مقایسه، خسارت‌های سیل امسال (تا ۱۸ فروردین) در حدود ۱۵۰۰۰ میلیارد تومان برآورد شد. ثامن الحجج کشوری را به ویرانی کشید، خانواده‌هایی را که از بین برد، ۱۵ سال حکم برای مدیر عامل.

این چه کشوری است که جوان ایرانی را بخاطر حجاب به ۲۴ سال زندان محکوم می‌کند؟ ما چه مردمی هستیم که در برابر چنین ظلمی ساکت نشسته‌ایم؟ انسان اگر از خبر این غصه دِق کند، حق دارد.