Forwarded from مجتمع فنی برق (Electronic Engineer)
💎مدار فرستنده Fmبسیار کم مصرف با ولتاژ ۱.۵ ولت و قابل ساخت در حداقل فضا ممکن
سلفها هم هر كدوم ٤ دور سيم ٠٦٠ روي هسته ي هوا به قطر ٦ ميلي متر هست.
@fannibargh
سلفها هم هر كدوم ٤ دور سيم ٠٦٠ روي هسته ي هوا به قطر ٦ ميلي متر هست.
@fannibargh
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
توبیخ پزشک برای توصیف بیماری
امیر هاشمی مقدم
پزشکی را در نظر بگیرید که بیماری یک فرد را به او گوشزد کرده و از وی خواسته برای تندرستی، خودش را درمان کند. اگر این بیمار از پزشک شکایت کند که چرا به او گفته بیماری دارد، یا حتی با پزشک برخورد کند، هیچ چیزی عوض نمیشود؛ جز آنکه آن پزشک و پزشکان دیگر کمی دست به عصاتر راه میروند و از بیان بیماریهای افراد، خودداری میکنند. نتیجه این برخورد با پزشک و خودداری وی از بیان بیماریها، چیزی را عوض نمیکند و بیماری آن فرد را از میان بر نمیدارد؛ بلکه بیماری در خفا و نادیده گرفتنها تا آنجا پیشروی میکند که آن فرد را از پای در آورد.
با این مقدمه برویم به سراغ رویدادی که دو روز پیش رخ داد: دادستانی قم برای جامعهشناسی که رواج چند همسری و ازدواج موقت را مایه فحشا در شهر قم دانسته بود، پرونده قضایی تشکیل داده است. دکتر ابراهیم فیاض در واکنش به تبلیغ آشکار و رسمی چند همسری توسط موسسهای در شهر قم، در گفتگو با رسانهها گفت:
«ما ندیدیم که کسی وارد بحث چندهمسری شود [و] زندگی او دچار بحران نشود [...] اینکه پولدارها و میلیاردهای قم میخواهند برای خود فضای چندهمسری ایجاد کنند و فیلشان یاد هندوستان کرده، بحث دیگری است [...] این رویه [تبلیغ چند همسری] زمینهساز اشاعه فحشا در جامعه است. همین آقایان با صیغههایی که در قم کردند، این شهر را پر از فاحشه کردند. دخترانی که صیغه آقایان شدهاند فکر میکنند که چرا پول در نیاورند. امروز میبینیم که ردیف چهارتا، چهارتا کنار خیابانهای قم میایستند، آن هم با حجاب کامل. چند شب قبل ماشین خود من در قم خراب شد و دیدم که فاحشه با چادر و مقعنه و حجاب کامل به ماشین چسبیده بود» (گفتگوی کامل فیاض با سایت خبری تحلیلی آزادی را در اینجا میتوانید بخوانید).
در اینجا به دو دلیل بنای دفاع از دکتر فیاض نیست؛ نخست اینکه ایشان یک جامعهشناس اصولگرا بوده و در ارتباط نزدیک با نهادهای قدرت است و بنابراین بهتر از هر کسی میتواند از خودش دفاع کند؛ دوم اینکه برخی دیدگاههای ایشان حقیقتا جنجالی است و مایه آسیب به تحلیلهای اجتماعی میشود؛ آنچنانکه در دوره احمدینژاد جزو پیشنهاد دهندگان طرح غیرمنطقی لزوم افزایش جمعیت ایران بود که اگرچه جمعیتشناسان درباره آن هشدار دادند، اما به هر روی سخن امثال دکتر فیاض در این زمینه بیشتر در میان حاکمیت شنیده شد. سخن در اینجا درباره برخورد با پزشکان اجتماعی است که دردهای جامعه را نشان میدهند. بنابراین در اینجا سخن نه دفاع از فرد، که از رفتار است.
کارشناسان علوم اجتماعی (همچون جامعهشناسان، انسانشناسان، جمعیتشناسان، روانشناسان اجتماعی و...) همچون پزشکان جامعهاند. آنها سالها درس خواندهاند تا بتوانند بیماری جامعه را شناسایی کرده و راه درمان آنرا نشان دهند. همانگونه که یک پزشک ممکن است بیماری را اشتباه تشخیص داده و بنابراین راه درمان را نیز اشتباه تجویز کند، یک پزشک اجتماعی (همچون انسانشناسان، جامعهشناسان و...) نیز ممکن است دچار چنین خطایی شوند. اما دقیقا همانگونه که نادرستی تشخیص و درمان پیشنهادی یک پزشک را پزشکان دیگر بهتر از هر کس دیگری میتوانند گوشزد کنند، نادرستی تشخیص یک پزشک اجتماعی را نیز دیگر پزشکان اجتماعی بهتر از هر کس دیگری میتوانند دریابند. برخوردهای غیرمنطقی با کارشناسان علوم اجتماعی در ایران از ابتدای فعالیت این رشته تاکنون، پیامدهایش را در رویدادهای اجتماعی ناگوار نشان داده که شوربختانه هنوز برای نادیده گرفتنشان تلاش میشود.
بسیاری از جامعهشناسان، انسانشناسان، جمعیتشناسان و... به دلیل تشخیص بیماریهای اجتماعی در ایران و ارائه راههای درمان این بیماریها، هزینههای گزافی دادهاند که سزاوارش نبوده و نیستند. نتیجه چنین برخوردهایی نه برای آن کارشناسان خوب بود، نه برای مردم ایران و نه برای برخورد کنندگان. سخنان چند سال پیش آرمان ذاکری در برنامه تلویزیونی «حذف و اضافه»، به خوبی گویای این مسئله بود و هرگز رنگ کهنگی به خود نگرفته است (بخشی از این مناظره را میتوانید در اینجا ببینید).
خطراتی که ذاکری در آن برنامه یاد کرد، همچنان علوم اجتماعی، کارشناسان این رشته و ایران را تهدید میکند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پزشکی را در نظر بگیرید که بیماری یک فرد را به او گوشزد کرده و از وی خواسته برای تندرستی، خودش را درمان کند. اگر این بیمار از پزشک شکایت کند که چرا به او گفته بیماری دارد، یا حتی با پزشک برخورد کند، هیچ چیزی عوض نمیشود؛ جز آنکه آن پزشک و پزشکان دیگر کمی دست به عصاتر راه میروند و از بیان بیماریهای افراد، خودداری میکنند. نتیجه این برخورد با پزشک و خودداری وی از بیان بیماریها، چیزی را عوض نمیکند و بیماری آن فرد را از میان بر نمیدارد؛ بلکه بیماری در خفا و نادیده گرفتنها تا آنجا پیشروی میکند که آن فرد را از پای در آورد.
با این مقدمه برویم به سراغ رویدادی که دو روز پیش رخ داد: دادستانی قم برای جامعهشناسی که رواج چند همسری و ازدواج موقت را مایه فحشا در شهر قم دانسته بود، پرونده قضایی تشکیل داده است. دکتر ابراهیم فیاض در واکنش به تبلیغ آشکار و رسمی چند همسری توسط موسسهای در شهر قم، در گفتگو با رسانهها گفت:
«ما ندیدیم که کسی وارد بحث چندهمسری شود [و] زندگی او دچار بحران نشود [...] اینکه پولدارها و میلیاردهای قم میخواهند برای خود فضای چندهمسری ایجاد کنند و فیلشان یاد هندوستان کرده، بحث دیگری است [...] این رویه [تبلیغ چند همسری] زمینهساز اشاعه فحشا در جامعه است. همین آقایان با صیغههایی که در قم کردند، این شهر را پر از فاحشه کردند. دخترانی که صیغه آقایان شدهاند فکر میکنند که چرا پول در نیاورند. امروز میبینیم که ردیف چهارتا، چهارتا کنار خیابانهای قم میایستند، آن هم با حجاب کامل. چند شب قبل ماشین خود من در قم خراب شد و دیدم که فاحشه با چادر و مقعنه و حجاب کامل به ماشین چسبیده بود» (گفتگوی کامل فیاض با سایت خبری تحلیلی آزادی را در اینجا میتوانید بخوانید).
در اینجا به دو دلیل بنای دفاع از دکتر فیاض نیست؛ نخست اینکه ایشان یک جامعهشناس اصولگرا بوده و در ارتباط نزدیک با نهادهای قدرت است و بنابراین بهتر از هر کسی میتواند از خودش دفاع کند؛ دوم اینکه برخی دیدگاههای ایشان حقیقتا جنجالی است و مایه آسیب به تحلیلهای اجتماعی میشود؛ آنچنانکه در دوره احمدینژاد جزو پیشنهاد دهندگان طرح غیرمنطقی لزوم افزایش جمعیت ایران بود که اگرچه جمعیتشناسان درباره آن هشدار دادند، اما به هر روی سخن امثال دکتر فیاض در این زمینه بیشتر در میان حاکمیت شنیده شد. سخن در اینجا درباره برخورد با پزشکان اجتماعی است که دردهای جامعه را نشان میدهند. بنابراین در اینجا سخن نه دفاع از فرد، که از رفتار است.
کارشناسان علوم اجتماعی (همچون جامعهشناسان، انسانشناسان، جمعیتشناسان، روانشناسان اجتماعی و...) همچون پزشکان جامعهاند. آنها سالها درس خواندهاند تا بتوانند بیماری جامعه را شناسایی کرده و راه درمان آنرا نشان دهند. همانگونه که یک پزشک ممکن است بیماری را اشتباه تشخیص داده و بنابراین راه درمان را نیز اشتباه تجویز کند، یک پزشک اجتماعی (همچون انسانشناسان، جامعهشناسان و...) نیز ممکن است دچار چنین خطایی شوند. اما دقیقا همانگونه که نادرستی تشخیص و درمان پیشنهادی یک پزشک را پزشکان دیگر بهتر از هر کس دیگری میتوانند گوشزد کنند، نادرستی تشخیص یک پزشک اجتماعی را نیز دیگر پزشکان اجتماعی بهتر از هر کس دیگری میتوانند دریابند. برخوردهای غیرمنطقی با کارشناسان علوم اجتماعی در ایران از ابتدای فعالیت این رشته تاکنون، پیامدهایش را در رویدادهای اجتماعی ناگوار نشان داده که شوربختانه هنوز برای نادیده گرفتنشان تلاش میشود.
بسیاری از جامعهشناسان، انسانشناسان، جمعیتشناسان و... به دلیل تشخیص بیماریهای اجتماعی در ایران و ارائه راههای درمان این بیماریها، هزینههای گزافی دادهاند که سزاوارش نبوده و نیستند. نتیجه چنین برخوردهایی نه برای آن کارشناسان خوب بود، نه برای مردم ایران و نه برای برخورد کنندگان. سخنان چند سال پیش آرمان ذاکری در برنامه تلویزیونی «حذف و اضافه»، به خوبی گویای این مسئله بود و هرگز رنگ کهنگی به خود نگرفته است (بخشی از این مناظره را میتوانید در اینجا ببینید).
خطراتی که ذاکری در آن برنامه یاد کرد، همچنان علوم اجتماعی، کارشناسان این رشته و ایران را تهدید میکند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from هزار داستان با مسعود بهنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فروغ السلطنه آذرخشی
@behnouddastan
@behnouddastan
Forwarded from Mahya
💢آغاز ثبت نام در طرح ملی مسکن
▫️ ثبت نام طرح ملی مسکن از امروز در استان های سیستان و بلوچستان، قم، خراسان شمالی و خراسان جنوبی آغاز شد.
▫️سه روز بعد متقاضیان در کردستان، کهگیلویه و بویراحمد و گلستان.
▫️ پس از سه روز دیگر در چهارمحال و بختیاری، همدان و یزد می توانند ثبت نام کنند.
🔹متقاضیان باید به سایت www.tem.mrud.ir مراجعه کنند.
🔹خانه اولی، متاهل بودن و داشتن سابقه سکونت در شهر مورد تقاضا از شرایط لازم ثبت نام در طرح ملی مسکن است./صدا و سیما
➖➖➖➖➖➖
منبع اطلاع رسانی دانشگاه فرهنگیان
https://t.me/joinchat/AAAAAEMSZWjbwhQ4isgncQ
▫️ ثبت نام طرح ملی مسکن از امروز در استان های سیستان و بلوچستان، قم، خراسان شمالی و خراسان جنوبی آغاز شد.
▫️سه روز بعد متقاضیان در کردستان، کهگیلویه و بویراحمد و گلستان.
▫️ پس از سه روز دیگر در چهارمحال و بختیاری، همدان و یزد می توانند ثبت نام کنند.
🔹متقاضیان باید به سایت www.tem.mrud.ir مراجعه کنند.
🔹خانه اولی، متاهل بودن و داشتن سابقه سکونت در شهر مورد تقاضا از شرایط لازم ثبت نام در طرح ملی مسکن است./صدا و سیما
➖➖➖➖➖➖
منبع اطلاع رسانی دانشگاه فرهنگیان
https://t.me/joinchat/AAAAAEMSZWjbwhQ4isgncQ
Telegram
دانشگاه فرهنگیان کشور
کانال دانشجویی معلمان و دانشجومعلمان کشور 😍🌱
🔴 آپدیت جدیدترین و مهمترین خبرها
🔴 فرهنگيان، دانشجویان، کنکوریها
تبلیغات
🆔 @farhangian_tabliq
سفارش دوره مقاله، کتاب، ضمن خدمت
🆔 @ltms_cfu
آدرس اینستاگرام ما ❤️🌱
Instagram.com/Farhangian_cfu
👆
🔴 آپدیت جدیدترین و مهمترین خبرها
🔴 فرهنگيان، دانشجویان، کنکوریها
تبلیغات
🆔 @farhangian_tabliq
سفارش دوره مقاله، کتاب، ضمن خدمت
🆔 @ltms_cfu
آدرس اینستاگرام ما ❤️🌱
Instagram.com/Farhangian_cfu
👆
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
اگر از اشغال سفارت درس گرفته بودیم، به کنسولگری خودمان حمله نمیشد
#A223
https://t.me/divanesara/921
آرمان امیری @ArmanParian : گفتگوی اخیر عباس عبدی با شبکه بی.بی.سی حاشیههای فراوانی به دنبال داشت. گلایه اکثر منتقدان آن بود که چرا بعد از گذشت چهار دهه و با مشخص شدن ابعاد و پیامدهای مساله، کسی باید همچنان از آن دفاع کند. به نظر میرسد، در بحث محکوم کردن یا نکردن، یک اختلاف مهم در «نظرگاه نقد» وجود دارد که به تداوم سوءتفاهمات انجامیده است.
برای نقد هر حادثهای از دو رویکرد متفاوت میتوان بهره برد. رویکرد نخست، نوعی قضاوت تاریخی و یا حتی حقوقی است. رویکردی که بیشتر معطوف به نتیجه است و برونداد آن از جنس «تایید یا محکومیت» است. مثل محکومیت یک مجرم در دادگاه. احتمالا با همین رویکرد است که منتقدان، صرفا خواستار محکومیت و حتی عذرخواهی از اشغال سفارت هستند.
رویکرد دوم که اتفاقا آقای عبدی به آن توجه ویژه دارد، «ریشهشناسی» و «علتیابی» است. در این رویکرد، حتی وقتی با یک قاتل زنجیرهای، نظیر «خفاش شب» مواجه میشویم، به جای تمرکز بر محکومیت وی، تلاش میکنیم ریشههای پیدایش چنین پدیده شومی را بررسی کنیم.
این رویکرد، گاهی حتی از سطح آسیبشناسی نیز فراتر میرود و در احکام قضایی نیز بازتاب مییابد. برای مثال، یک قاضی ممکن است صرفا به دلیل همین رویکرد، میان دو مجرم با اتهامات مشابه تمیز قائل شود. مثل خود ما که همه باور داریم دزدی کار غلطی است، اما وقتی «ژان وال ژان» از فرط گرسنگی دست به دزدی میزند، ریشهیابی شرایط او باعث تعدیل قضاوتمان میشود. در این موارد، احتمالا کلیدواژه اصلی قضاوت کنندگان چنین خواهد بود: «هرکس دیگری هم در آن شرایط بود احتمالا همین کار را میکرد»!
بدین ترتیب میتوان گفت مساله اصلی امروز ما، محکوم کردن یا نکردن واقعه اشغال سفارت نیست؛ مساله این است که ما چه درسی از آن رویداد تاریخی گرفتهایم؟ آیا تنها درس ما این بوده که دیگر به سفارتخانهها حمله نکنیم؟! به باور من این خوانش بسیار تقلیلگرایانه است. درس اصلی که ما باید از ماجرای سفارت میگرفتیم (و البته نگرفتیم) را اتفاقا باید در خوانش عباس عبدی جست. عبدی به درستی اشاره میکند که برای سالها سابقه عملکردی آمریکاییها در ایران کودتا علیه دولت ملی، حمایت از دیکتاتور و همدستی در سرکوب آزادیخواهان بوده و منش «ارباب و رعیتی» آنها کینهای عمیق در دل ایرانیان کاشته است. پس طبیعی است که احساسات ملی ایرانیان چنان تحریک شود که حتی اگر سفارت را هم اشغال نمیکردند، باز هم آمریکا را در صدر فهرست «دشمنان ملت و کشور» قرار میدادند. مساله من نیز دقیقا از همینجا آغاز میشود: «ما که چنین سابقهای در ذهنیت تاریخی خود داشتیم، آیا برای رفتارهای بینالمللی خود نسخه درستی اتخاذ کردیم»؟
به صورت مشخص سیاستهای حکومت در قبال سوریه و حتی عراق را به یاد بیاوریم. ما در سوریه، از جنایتکاری حمایت کردیم که احتمالا کثیفترین دیکتاتور تاریخ خاورمیانه است. روزی که مردم سوریه با شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» به خیابان آمدند و خواستند دیکتاتور خود را سرنگون کنند، ما نه تنها با ماشین سرکوب اسد همراهی کردیم، بلکه حتی به خودمان اجازه دادیم از تهران برایشان خطبه عربی بخوانیم و پند و اندرزشان بدهیم. به نظرتان، در طولانی مدت، مردم سوریه چه قضاوتی در مورد ایران خواهند داشت؟
در عراق نیز سطح مداخلات ما به حدی بود که فلان سردار نظامی ما به خودش اجازه داد در مورد اختلاف کردها با دولت عراق دخالت مسلحانه کند و با لشکرکشی یک قائله داخلی را فیصله دهد. آیا رفتار آمریکا با دولت شاه حتی به گرد پای این رفتارهای مداخله جویانه ما میرسید؟ آیا حضور مستشاران آمریکایی، با این سطح از حضور نظامی و مستشاری امروز ما قابل مقایسه است؟
به باور من، اگر ما احساسات ملی خودمان در زمان اشغال سفارت آمریکا را به درستی تحلیل کرده بودیم، فارغ از اینکه امروز آن را محکوم کنیم یا نه، به گونهای رفتار میکردیم که حداقل معترضان عراقی به کنسولگری ما حمله نکنند. اما اگر هنوز هم گمان میکنیم، به بهانه رقابت منطقهای با عربستان، ترکیه یا حتی آمریکا میتوان بر روی سیاست مداخلهگری در کشورهای همسایه اسم «دفاع از منافع ملی»
گذاشت، دقیقا در همان جایگاه اقتدارگرایان آمریکایی ایستادهایم که زمانی ترس از نفوذ کمونیستهای شوروی را توجیهگر هرگونه مداخله و سرکوب در کشورهای دیگر قلمداد میکردند و نتیجه اعمالشان را با امواج گسترده آمریکاستیزی در منطقه و حتی جهان گرفتند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A223
https://t.me/divanesara/921
آرمان امیری @ArmanParian : گفتگوی اخیر عباس عبدی با شبکه بی.بی.سی حاشیههای فراوانی به دنبال داشت. گلایه اکثر منتقدان آن بود که چرا بعد از گذشت چهار دهه و با مشخص شدن ابعاد و پیامدهای مساله، کسی باید همچنان از آن دفاع کند. به نظر میرسد، در بحث محکوم کردن یا نکردن، یک اختلاف مهم در «نظرگاه نقد» وجود دارد که به تداوم سوءتفاهمات انجامیده است.
برای نقد هر حادثهای از دو رویکرد متفاوت میتوان بهره برد. رویکرد نخست، نوعی قضاوت تاریخی و یا حتی حقوقی است. رویکردی که بیشتر معطوف به نتیجه است و برونداد آن از جنس «تایید یا محکومیت» است. مثل محکومیت یک مجرم در دادگاه. احتمالا با همین رویکرد است که منتقدان، صرفا خواستار محکومیت و حتی عذرخواهی از اشغال سفارت هستند.
رویکرد دوم که اتفاقا آقای عبدی به آن توجه ویژه دارد، «ریشهشناسی» و «علتیابی» است. در این رویکرد، حتی وقتی با یک قاتل زنجیرهای، نظیر «خفاش شب» مواجه میشویم، به جای تمرکز بر محکومیت وی، تلاش میکنیم ریشههای پیدایش چنین پدیده شومی را بررسی کنیم.
این رویکرد، گاهی حتی از سطح آسیبشناسی نیز فراتر میرود و در احکام قضایی نیز بازتاب مییابد. برای مثال، یک قاضی ممکن است صرفا به دلیل همین رویکرد، میان دو مجرم با اتهامات مشابه تمیز قائل شود. مثل خود ما که همه باور داریم دزدی کار غلطی است، اما وقتی «ژان وال ژان» از فرط گرسنگی دست به دزدی میزند، ریشهیابی شرایط او باعث تعدیل قضاوتمان میشود. در این موارد، احتمالا کلیدواژه اصلی قضاوت کنندگان چنین خواهد بود: «هرکس دیگری هم در آن شرایط بود احتمالا همین کار را میکرد»!
بدین ترتیب میتوان گفت مساله اصلی امروز ما، محکوم کردن یا نکردن واقعه اشغال سفارت نیست؛ مساله این است که ما چه درسی از آن رویداد تاریخی گرفتهایم؟ آیا تنها درس ما این بوده که دیگر به سفارتخانهها حمله نکنیم؟! به باور من این خوانش بسیار تقلیلگرایانه است. درس اصلی که ما باید از ماجرای سفارت میگرفتیم (و البته نگرفتیم) را اتفاقا باید در خوانش عباس عبدی جست. عبدی به درستی اشاره میکند که برای سالها سابقه عملکردی آمریکاییها در ایران کودتا علیه دولت ملی، حمایت از دیکتاتور و همدستی در سرکوب آزادیخواهان بوده و منش «ارباب و رعیتی» آنها کینهای عمیق در دل ایرانیان کاشته است. پس طبیعی است که احساسات ملی ایرانیان چنان تحریک شود که حتی اگر سفارت را هم اشغال نمیکردند، باز هم آمریکا را در صدر فهرست «دشمنان ملت و کشور» قرار میدادند. مساله من نیز دقیقا از همینجا آغاز میشود: «ما که چنین سابقهای در ذهنیت تاریخی خود داشتیم، آیا برای رفتارهای بینالمللی خود نسخه درستی اتخاذ کردیم»؟
به صورت مشخص سیاستهای حکومت در قبال سوریه و حتی عراق را به یاد بیاوریم. ما در سوریه، از جنایتکاری حمایت کردیم که احتمالا کثیفترین دیکتاتور تاریخ خاورمیانه است. روزی که مردم سوریه با شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» به خیابان آمدند و خواستند دیکتاتور خود را سرنگون کنند، ما نه تنها با ماشین سرکوب اسد همراهی کردیم، بلکه حتی به خودمان اجازه دادیم از تهران برایشان خطبه عربی بخوانیم و پند و اندرزشان بدهیم. به نظرتان، در طولانی مدت، مردم سوریه چه قضاوتی در مورد ایران خواهند داشت؟
در عراق نیز سطح مداخلات ما به حدی بود که فلان سردار نظامی ما به خودش اجازه داد در مورد اختلاف کردها با دولت عراق دخالت مسلحانه کند و با لشکرکشی یک قائله داخلی را فیصله دهد. آیا رفتار آمریکا با دولت شاه حتی به گرد پای این رفتارهای مداخله جویانه ما میرسید؟ آیا حضور مستشاران آمریکایی، با این سطح از حضور نظامی و مستشاری امروز ما قابل مقایسه است؟
به باور من، اگر ما احساسات ملی خودمان در زمان اشغال سفارت آمریکا را به درستی تحلیل کرده بودیم، فارغ از اینکه امروز آن را محکوم کنیم یا نه، به گونهای رفتار میکردیم که حداقل معترضان عراقی به کنسولگری ما حمله نکنند. اما اگر هنوز هم گمان میکنیم، به بهانه رقابت منطقهای با عربستان، ترکیه یا حتی آمریکا میتوان بر روی سیاست مداخلهگری در کشورهای همسایه اسم «دفاع از منافع ملی»
گذاشت، دقیقا در همان جایگاه اقتدارگرایان آمریکایی ایستادهایم که زمانی ترس از نفوذ کمونیستهای شوروی را توجیهگر هرگونه مداخله و سرکوب در کشورهای دیگر قلمداد میکردند و نتیجه اعمالشان را با امواج گسترده آمریکاستیزی در منطقه و حتی جهان گرفتند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
اگر از اشغال سفارت درس گرفته بودیم، به کنسولگری خودمان حمله نمیشد
#A223
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A223
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from فردین علیخواه
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال«آخر چرا من اینقدر بدبختم» را از خودمان پرسیده باشیم. معمولاً در کشور ما افراد برای ریشه یابی بدبختی های خود به سراغ نهادهای رسمی میروند و آنرا به این نهادها منتسب می کنند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی شان مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد. درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است. ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خود را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، یقه خودش را می گیرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند. انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج آنها داشتند تعریف میکردند. تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛ مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را کنترل میکند. جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد. لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد. هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته است ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد. برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد. میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید. در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است. اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم. ولی این توجیهات موفق نشد. ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند. در سال های اخیر اما، تلاش می شود تا(همانند کشورهای توسعه یافته) نگاه روان شناختی نیز گسترش یابد. وضعیت به گونه ای پیش رود که علیرغم دخالت نهادهای رسمی درهمه شئون زندگی مردم(بر خلاف کشورهای توسعه یافته)، «فردِ بدبخت» فقط خودش را سرزنش کند و نه ناکارامدی نهادهای رسمی را.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم. آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میکنند؟ به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من بدبخت هستم» داد؟ بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم: چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست. چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست. چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست. چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟ چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین را به چه کسانی واگذار کنند. چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست. بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟ وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ سیاسی می شود چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
▪️نوشته: فردین علیخواه| جامعهشناس
✅ارسال نظر: @alikhahfardin
✅کانال نویسنده: @fardinalikhah
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال«آخر چرا من اینقدر بدبختم» را از خودمان پرسیده باشیم. معمولاً در کشور ما افراد برای ریشه یابی بدبختی های خود به سراغ نهادهای رسمی میروند و آنرا به این نهادها منتسب می کنند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی شان مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد. درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است. ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خود را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، یقه خودش را می گیرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند. انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج آنها داشتند تعریف میکردند. تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛ مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را کنترل میکند. جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد. لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد. هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته است ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد. برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد. میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید. در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است. اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم. ولی این توجیهات موفق نشد. ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند. در سال های اخیر اما، تلاش می شود تا(همانند کشورهای توسعه یافته) نگاه روان شناختی نیز گسترش یابد. وضعیت به گونه ای پیش رود که علیرغم دخالت نهادهای رسمی درهمه شئون زندگی مردم(بر خلاف کشورهای توسعه یافته)، «فردِ بدبخت» فقط خودش را سرزنش کند و نه ناکارامدی نهادهای رسمی را.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم. آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میکنند؟ به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من بدبخت هستم» داد؟ بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم: چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست. چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست. چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست. چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟ چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین را به چه کسانی واگذار کنند. چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست. بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟ وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ سیاسی می شود چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
▪️نوشته: فردین علیخواه| جامعهشناس
✅ارسال نظر: @alikhahfardin
✅کانال نویسنده: @fardinalikhah