رفع ایراد روشن شدن چراغ چک و درج خطای دریچه گاز H30 Cross https://cargeek.ir/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C/26610-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AC-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-h30-cross
کارگیک | مرجع آنلاین آموزش مکانیک و برق و اطلاعات فنی خودرو
رفع ایراد روشن شدن چراغ چک و درج خطای دریچه گاز H30 Cross
طرح سه پارچه ساختن زبان پارسی،به سه زبان پارسی، دری و تاجیکی https://ieknafar.wordpress.com/2019/11/06/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B3%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%8C%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7/
یکنفر
طرح سه پارچه ساختن زبان پارسی،به سه زبان پارسی، دری و تاجیکی
برگرفته زا برگه تاریخ وف رهنگ ایران زمین-فیسبوک نوشته استاد عزیز آریانفر نویسنده، ادیب و پژوهشگر برجسته افغانستان در باره نقش روسها و حکومت شوروی سابق در تفرقه و جدایی و اختلاف اندازی بین تاجیکستا…
مدیر گروه تالیف کتب درسی ادبیات فارسی: آثار برخی در دایره نظام ارزشی ما نیست https://3danet.ir/%DA%A9%D8%AA%D8%A8%E2%80%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C/
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔸نسخه!
▫️شورای سردبیری: همراه نکتهسنج و ورزیدهفکری نقد کرده که "... استراتژی #خارپشت را برای حکومت در نظر گرفتهاید... ولی برای اصلاحطلبان نسخه ندارید و فعلا بر آنان ظاهرا میتازید ولی راه کجاست... چاره چیست؟ اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟"
بیایید تلاشی برای یافتن پاسخ به این پرسشها داشته باشیم.
ابتدا مقدمات منجر به پرسشها را وارسی کنیم: "استراتژی #خارپشت برای حکومت است." این گزاره درستی نیست. استراتژی #خارپشت برای حکومت نیست، برای نجات کشور است (حکومت را خیلی چیزهای دیگر متفاوت با "چگونگی تعامل با جهان بیرون" نیز تهدید میکند). درست است که مجری استراتژی امنیت ملی حکومت است، ولی این کاروان است که در صورت جهتیابی اشتباه ساربان زیان میکند. کشورها با کشور ما بر مبنای نوع رابطه حکومت و جناحها برخورد نمیکنند، براساس توازن قدرت مقهورکننده عمل میکنند. کنشها و واکنشهای حکومتها در مقابل جهان بیرون نیز همواره با این فرض صورت میگیرد که به نمایندگی از کل ملت عمل میکنند. مثلا در جریان جاری ایران و عربستان، هر دو دولت در این فکرند که در جریان رویارویی، مجموعه قدرت مقهورکننده کدام طرف برای شکست دادن طرف مقابل بیشتر است، اما هر دو هم با این انگاره و شعار وارد عمل میشوند که ملتها پشت سر امیال آنها ایستادهاند. حکومت ایران هر روز و در تقریبا همه شعارهایش از طرف ملت حرف میزند و جواب طرف مقابل را هم از زبان ملت ایران نقل میکند. البته حق دارد، حداقل به خاطر آنکه در فرجام کشمکشها و منازعات، این مردمان هستند که همراه حکومت هزینه صورتحساب استراتژی امنیتی را میدهند یا دچار آسیب کمتر میشوند. فرقی هم نمیکند استراتژی تمساح و پلنگ یعنی تهاجمی و میلیتاریستی باشد یا #خارپشت و روباه و کنارهگیرانه و محافظه کار. کسانی که از استراتژی #خارپشت سخن میگویند، از حکومت میخواهند در جهت منافع خودش و ملت، کشور را از مهلکه رویاروییهای فرقهای بیمنطق و زیانبار بیرون ببرد و سیاست خارجی را در جهت منافع اقتصادی تنظیم کند نه در مسیر فروض ایدئولوژیک. دقیقش را بخواهید، استراتژی #خارپشت بیشتر در جهت منافع مردم است که منابع و فرصتهایشان در جریان سیاستهای میلیتاریسم فرقهای به فنا میرود. حکومت میلی به آن ندارد، زیرا استراتژی #خارپشت منافع پیچیده اجزای بهرمند از میلیتاریسم فرقهگرای آن را منتفی میکند. ملت ما منافعی در اینکه در جایی مثل یمن یا فلان گوشه آفریقا کدام قبیله بر دیگری افسر شود نمییابد. درست است؟
گزاره "برای اصلاحطلبان نسخهای ندارید" صحیح است. مابه عنوان روزنامهنگار برای اصلاحطلبان نسخه نمیپیچیم. درواقع نمیتوانیم به آنها بگوییم باید چه کنند، اما میتوانیم فعالیتهای آنها یا بیعملیشان را نقد کنیم. یکی از این کارها در چارچوب همین استراتژی #خارپشت، همراهی یا سکوت در برابر گرایش میلیتاریسم فرقهای است. آنها درباره خطای یک قاضی یا مقامات حکومتی واکنش همگانی و موجی و کمپینی دارند، اما در برابر خطاهای بزرگی که در استراتژی سیاست خارجی و امنیت منطقهای با تاثیرات عظیم وجود دارد (مثل جستجو و تقویت اقلیتهای فرقهای کشورهای منطقه در برابر حکومتهای مستقر آنها) موضعی ندارند. به عنوان مثال تازه و دست به نقد، آنها در روزهای اخیر نقد و تعرضی به شرط ارائه شده به نخستوزیر پاکستان، آخرین میانجی منازعه با عربستان نداشتهاند که پایان عملیات عربستان در یمن بوده است. البته بعید است استدلالی هم در درستی ارائه این پیششرط (که سد راه مصالحه است) داشته باشند. حرف نمیزنند و هنوز خطای ده سال پیش را تکرار میکنند. در سال ۸۸ شعار جامعه را درباره روا نبودن امکانات کشور به غزه و لبنان محکوم کردند. هنوز حاضر به پذیرش اشتباه نشدهاند و گاه برای میلیتاریسم فرقهگرا کف هم میزنند؛ هلهله برای ماجراجوییهای بیفایده و زیانبار! بگذریم.
به درازا کشید و اصل پرسش ماند: "چاره چیست اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟" اجازه بدهید پاسخ این پرسش را به چند روز دیگر ببریم.
🆔 @jameeno
🔸نسخه!
▫️شورای سردبیری: همراه نکتهسنج و ورزیدهفکری نقد کرده که "... استراتژی #خارپشت را برای حکومت در نظر گرفتهاید... ولی برای اصلاحطلبان نسخه ندارید و فعلا بر آنان ظاهرا میتازید ولی راه کجاست... چاره چیست؟ اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟"
بیایید تلاشی برای یافتن پاسخ به این پرسشها داشته باشیم.
ابتدا مقدمات منجر به پرسشها را وارسی کنیم: "استراتژی #خارپشت برای حکومت است." این گزاره درستی نیست. استراتژی #خارپشت برای حکومت نیست، برای نجات کشور است (حکومت را خیلی چیزهای دیگر متفاوت با "چگونگی تعامل با جهان بیرون" نیز تهدید میکند). درست است که مجری استراتژی امنیت ملی حکومت است، ولی این کاروان است که در صورت جهتیابی اشتباه ساربان زیان میکند. کشورها با کشور ما بر مبنای نوع رابطه حکومت و جناحها برخورد نمیکنند، براساس توازن قدرت مقهورکننده عمل میکنند. کنشها و واکنشهای حکومتها در مقابل جهان بیرون نیز همواره با این فرض صورت میگیرد که به نمایندگی از کل ملت عمل میکنند. مثلا در جریان جاری ایران و عربستان، هر دو دولت در این فکرند که در جریان رویارویی، مجموعه قدرت مقهورکننده کدام طرف برای شکست دادن طرف مقابل بیشتر است، اما هر دو هم با این انگاره و شعار وارد عمل میشوند که ملتها پشت سر امیال آنها ایستادهاند. حکومت ایران هر روز و در تقریبا همه شعارهایش از طرف ملت حرف میزند و جواب طرف مقابل را هم از زبان ملت ایران نقل میکند. البته حق دارد، حداقل به خاطر آنکه در فرجام کشمکشها و منازعات، این مردمان هستند که همراه حکومت هزینه صورتحساب استراتژی امنیتی را میدهند یا دچار آسیب کمتر میشوند. فرقی هم نمیکند استراتژی تمساح و پلنگ یعنی تهاجمی و میلیتاریستی باشد یا #خارپشت و روباه و کنارهگیرانه و محافظه کار. کسانی که از استراتژی #خارپشت سخن میگویند، از حکومت میخواهند در جهت منافع خودش و ملت، کشور را از مهلکه رویاروییهای فرقهای بیمنطق و زیانبار بیرون ببرد و سیاست خارجی را در جهت منافع اقتصادی تنظیم کند نه در مسیر فروض ایدئولوژیک. دقیقش را بخواهید، استراتژی #خارپشت بیشتر در جهت منافع مردم است که منابع و فرصتهایشان در جریان سیاستهای میلیتاریسم فرقهای به فنا میرود. حکومت میلی به آن ندارد، زیرا استراتژی #خارپشت منافع پیچیده اجزای بهرمند از میلیتاریسم فرقهگرای آن را منتفی میکند. ملت ما منافعی در اینکه در جایی مثل یمن یا فلان گوشه آفریقا کدام قبیله بر دیگری افسر شود نمییابد. درست است؟
گزاره "برای اصلاحطلبان نسخهای ندارید" صحیح است. مابه عنوان روزنامهنگار برای اصلاحطلبان نسخه نمیپیچیم. درواقع نمیتوانیم به آنها بگوییم باید چه کنند، اما میتوانیم فعالیتهای آنها یا بیعملیشان را نقد کنیم. یکی از این کارها در چارچوب همین استراتژی #خارپشت، همراهی یا سکوت در برابر گرایش میلیتاریسم فرقهای است. آنها درباره خطای یک قاضی یا مقامات حکومتی واکنش همگانی و موجی و کمپینی دارند، اما در برابر خطاهای بزرگی که در استراتژی سیاست خارجی و امنیت منطقهای با تاثیرات عظیم وجود دارد (مثل جستجو و تقویت اقلیتهای فرقهای کشورهای منطقه در برابر حکومتهای مستقر آنها) موضعی ندارند. به عنوان مثال تازه و دست به نقد، آنها در روزهای اخیر نقد و تعرضی به شرط ارائه شده به نخستوزیر پاکستان، آخرین میانجی منازعه با عربستان نداشتهاند که پایان عملیات عربستان در یمن بوده است. البته بعید است استدلالی هم در درستی ارائه این پیششرط (که سد راه مصالحه است) داشته باشند. حرف نمیزنند و هنوز خطای ده سال پیش را تکرار میکنند. در سال ۸۸ شعار جامعه را درباره روا نبودن امکانات کشور به غزه و لبنان محکوم کردند. هنوز حاضر به پذیرش اشتباه نشدهاند و گاه برای میلیتاریسم فرقهگرا کف هم میزنند؛ هلهله برای ماجراجوییهای بیفایده و زیانبار! بگذریم.
به درازا کشید و اصل پرسش ماند: "چاره چیست اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟" اجازه بدهید پاسخ این پرسش را به چند روز دیگر ببریم.
🆔 @jameeno
Forwarded from اکبر گنجی
بخش دوم مقاله «ایران را فقط از راه تهدیدات نظامی ملموس و توسل به زور نظامی می توان تسلیم کرد، نه صرف تحریم های کمرشکن. باید نیروهای نظامی آنها را زد، اما مراقب باشیم که به غیر نظامیان صدمه نزنیم تا علیه آمریکا نشوند.»
نیروی ویژه قدس سپاه پاسداران در سراسر منطقه در عراق، سوریه، یمن و لبنان به طور تهاجمی فعال هست و دامنه فعالیتهای آن هرچند به طور پوشیدهتر در قطر، بحرین و امارات نیز صورت میگیرد. مبارزه موثر با این موارد مستلزم آن است که تلاشهای پیشگیرانه غیرمحسوس آمریکا و متحدانش در منطقه گسترش پیدا کند. عملیاتی از این دست و سایر عملیات در منطقه خاکستری میتواند مخاطرات را کاهش دهد، اما تنش را کاملا از بین نمیبرد. سیاستگذاران آمریکایی باید بر این پاسخهای بخشی غیر محسوس نسبت به اقدامات ایران تمرکز کنند و از به کارگیری نیروی کشنده و مهلک به جز در پاسخ به تهدیدات حیاتی خودداری کنند. در این زمینه اجتناب از بر جای گذاشتن تلفات غیر نظامی از جمعیت ایران حائز اهمیت هست، زیرا همدلیهای قابل توجهی بین ایرانیها نسبت به غرب وجود دارد. اما ایران در صورتی که به خاطر عملیات خود، با هزینههای نظامی مواجه نشود، همچنان از دیپلماسی خودداری کرده و حملات بی ثبات کننده و خطرناکی خواهد کرد. ایالات متحده باید یک استراتژی منطقه خاکستری ایجاد کند؛ استراتژی که نه برای به راه انداختن جنگ با ایران، بلکه این استراتژی مثمرثمرترین راه برای جلوگیری از جنگ است. در عین حال این استراتژی بازدارندگی را نیز واسازی میکند.
@ganji_akbar
https://nationalinterest.org/blog/buzz/how-iran-plans-out-smart-trump-enter-grey-zone-89541
نیروی ویژه قدس سپاه پاسداران در سراسر منطقه در عراق، سوریه، یمن و لبنان به طور تهاجمی فعال هست و دامنه فعالیتهای آن هرچند به طور پوشیدهتر در قطر، بحرین و امارات نیز صورت میگیرد. مبارزه موثر با این موارد مستلزم آن است که تلاشهای پیشگیرانه غیرمحسوس آمریکا و متحدانش در منطقه گسترش پیدا کند. عملیاتی از این دست و سایر عملیات در منطقه خاکستری میتواند مخاطرات را کاهش دهد، اما تنش را کاملا از بین نمیبرد. سیاستگذاران آمریکایی باید بر این پاسخهای بخشی غیر محسوس نسبت به اقدامات ایران تمرکز کنند و از به کارگیری نیروی کشنده و مهلک به جز در پاسخ به تهدیدات حیاتی خودداری کنند. در این زمینه اجتناب از بر جای گذاشتن تلفات غیر نظامی از جمعیت ایران حائز اهمیت هست، زیرا همدلیهای قابل توجهی بین ایرانیها نسبت به غرب وجود دارد. اما ایران در صورتی که به خاطر عملیات خود، با هزینههای نظامی مواجه نشود، همچنان از دیپلماسی خودداری کرده و حملات بی ثبات کننده و خطرناکی خواهد کرد. ایالات متحده باید یک استراتژی منطقه خاکستری ایجاد کند؛ استراتژی که نه برای به راه انداختن جنگ با ایران، بلکه این استراتژی مثمرثمرترین راه برای جلوگیری از جنگ است. در عین حال این استراتژی بازدارندگی را نیز واسازی میکند.
@ganji_akbar
https://nationalinterest.org/blog/buzz/how-iran-plans-out-smart-trump-enter-grey-zone-89541
The National Interest
How Iran Plans to Out Smart Trump: Enter the 'Grey Zone'
Tensions with Iran remain high.
Forwarded from اکبر گنجی
ایران را فقط از راه تهدیدات نظامی ملموس و توسل به زور نظامی می توان تسلیم کرد، نه صرف تحریم های کمرشکن. باید نیروهای نظامی آنها را زد، اما مراقب باشیم که به غیر نظامیان صدمه نزنیم تا علیه آمریکا نشوند.
توماس ترسیک
نشنال اینترست
هرچند کانون تنش بین المللی در هفتهای که گذشت، معطوف به مرز ترکیه و سوریه بوده است، حمله به نفتکش ایرانی در نزدیکی سواحل عربستان سعودی، یادآور در اوج بودن تنشها با ایران است. ایران در مواجهه تنش زای خود با ایالات متحده و متحدان آن، استراتژی «ویلی کیلر» بازیکن شهیر بسکتبال را در پیش گرفته که میگوید: آنها را در جایی که حضور ندارند بزن! این استراتژی به همان اندازه که برای ویلی کارآمد بود، برای ایران نیز کارگر است. استراتژی که ایران زیرکانه در حال به کار گرفتن آن هست و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید. ایالات متحده به چند دلیل باید از پدیده خودترسویی برحذر باشد. هرچند توانمندیهای نظامی ایران، به هیچ وجه مینیمال نیستند، همچنان تحت الشعاع توانمندیهای نظامی آمریکا قرار دارند. به علاوه تسلیم و وادار کردن ایران از طریق تهدیدات ملموس و توسل به زور دست یافتنیتر هست تا از طریق فشار اقتصادی. اما مربوطترین دستورکار ایران، یک مدل عالی برای رسیدن به اهداف استراتژیک از طریق عمل در منطقه خاکستری بین صلح و ستیز را توصیه میکند. منطقه خاکستری اغلب متضمن استفاده از زور به نحوی است که بتوان به طور قابل پذیرشی آن را کتمان کرد، تا از این طریق بتوان پیامدهای تنش را کاهش داد. واشنگتن در عین توسل به بازدارندگی برای کاهش مخاطرات تنش، باید با استفاده از عملیات نظامی محدود ـ که به صورت گریز از رادار صورت میگیرند اما ایران آنها را به مثابه اقدامات آمریکا تداعی میکند ـ ایران را در منطقه خاکستری به چالش بکشد. ایران از ماه نفتکشهای بدون محافظ را موفقیت آمیز به وحشت انداخته و به تأسیسات انرژی حیاتی عربستان سعودی حمله کرده است؛ بدون اینکه پاسخ درخوری را برانگیخته باشد؛ درگیری و ستیز آشکار که جای خود را دارد. آنها درآن واحد این پیام آشکار را میفرستند که جامعه بین المللی به خاطر تحریم بخش انرژی ایران و سایر بخشهای اقتصادی با هزینههای واقعی مواجه خواهد شد. دولت ترامپ برعکس عمل کرده است، با صدای غرّا از جنگ میگوید، اما در عین حال تنها بر تحریمها تکیه میکند. این امر به مرور باورپذیری آمریکا را دچار فرسایش و در عمل جسارت ایران را از طریق پرده بر داشتن از عدم ارتباط بین آنچه آمریکا میگوید و آنچه اراده انجامش را دارد، تشدید میکند. هر وقت ترامپ به عملیات نظامی گرایش پیدا کرده است، صرفا حاکی از عملیات نظامی متعارف بوده و به نوعی اقداماتش متظاهرانه و بلکه نامؤثر بوده است. در بحبوحه تنشهای فزاینده با ایران در بهار و همچنین دگرباره در پاسخ به حملات به تأسیسات نفتی سعودی، دونالد ترامپ تجهیزات و نیروهای نظامی متعادلی را روانه خلیج فارس کرد؛ اما این تجهیزات دفاعی از قابلیت اندکی برای انهدام موشکهای کروز و پهبادهایی برخوردارند که ایران اخیرا در حمله به تأسیسات نفتی سعودی آنها را به کارگرفت و محتمل است که در آینده نیز شاهد مواردی اینچنینی باشیم. به جای تکیه صرف بر تحریمها و نمایشهای محض نظامی، ایالات متحده باید از موفقیت ایران درس بگیرد و عملیات خود در منطقه خاکستری را توسعه دهد. اظهار نظر گزارش شده از سوی دولت مبنی بر حملات سایبری علیه ایران گام مثبتی است، اما بیشتر از اینها نیاز هست. جنگ افروزی سیاسی، از جمله عملیات اطلاعاتی و نیز سابوتاژ و سایر فعالیتهای نظامی مبهم از جمله گزینههای جذاب برای تقویت فشار علیه ایران به شمار میروند. در واقع تحریمها و فشارهای سیاسی و اجتماعی داخلی تاکنون نگرانیهای ایران را افزایش میدادند. در این خصوص، به ویژه نیروهای دریایی ایران آسیب پذیرند، این نیرو هم در قالب یک ناوگان متعارف و مرسوم و هم در قالب نیروی دریایی سپاه پاسداران عمل میکند. این دو در طول جنگ عراق علیه ایران، در چندین مقطع به اشتباه روی نیروهای خودی آتش گشودند و این می تواند برای آمریکا فرصتی باشد تا در خطوط ارتباطی بین این دو بخش نیروی دریایی اختلال ایجاد کند. آمریکا و متحدانش باید ایران را مجبور کنند تا در برابر تهدیدات چندگانه واکنش نشان دهد؛ چیزی که تا به امروز ایران از انجام آن خودداری کرده است. . . بخش دوم مقاله را در پست بعدی بخوانید: @ganji_akbar
توماس ترسیک
نشنال اینترست
هرچند کانون تنش بین المللی در هفتهای که گذشت، معطوف به مرز ترکیه و سوریه بوده است، حمله به نفتکش ایرانی در نزدیکی سواحل عربستان سعودی، یادآور در اوج بودن تنشها با ایران است. ایران در مواجهه تنش زای خود با ایالات متحده و متحدان آن، استراتژی «ویلی کیلر» بازیکن شهیر بسکتبال را در پیش گرفته که میگوید: آنها را در جایی که حضور ندارند بزن! این استراتژی به همان اندازه که برای ویلی کارآمد بود، برای ایران نیز کارگر است. استراتژی که ایران زیرکانه در حال به کار گرفتن آن هست و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید. ایالات متحده به چند دلیل باید از پدیده خودترسویی برحذر باشد. هرچند توانمندیهای نظامی ایران، به هیچ وجه مینیمال نیستند، همچنان تحت الشعاع توانمندیهای نظامی آمریکا قرار دارند. به علاوه تسلیم و وادار کردن ایران از طریق تهدیدات ملموس و توسل به زور دست یافتنیتر هست تا از طریق فشار اقتصادی. اما مربوطترین دستورکار ایران، یک مدل عالی برای رسیدن به اهداف استراتژیک از طریق عمل در منطقه خاکستری بین صلح و ستیز را توصیه میکند. منطقه خاکستری اغلب متضمن استفاده از زور به نحوی است که بتوان به طور قابل پذیرشی آن را کتمان کرد، تا از این طریق بتوان پیامدهای تنش را کاهش داد. واشنگتن در عین توسل به بازدارندگی برای کاهش مخاطرات تنش، باید با استفاده از عملیات نظامی محدود ـ که به صورت گریز از رادار صورت میگیرند اما ایران آنها را به مثابه اقدامات آمریکا تداعی میکند ـ ایران را در منطقه خاکستری به چالش بکشد. ایران از ماه نفتکشهای بدون محافظ را موفقیت آمیز به وحشت انداخته و به تأسیسات انرژی حیاتی عربستان سعودی حمله کرده است؛ بدون اینکه پاسخ درخوری را برانگیخته باشد؛ درگیری و ستیز آشکار که جای خود را دارد. آنها درآن واحد این پیام آشکار را میفرستند که جامعه بین المللی به خاطر تحریم بخش انرژی ایران و سایر بخشهای اقتصادی با هزینههای واقعی مواجه خواهد شد. دولت ترامپ برعکس عمل کرده است، با صدای غرّا از جنگ میگوید، اما در عین حال تنها بر تحریمها تکیه میکند. این امر به مرور باورپذیری آمریکا را دچار فرسایش و در عمل جسارت ایران را از طریق پرده بر داشتن از عدم ارتباط بین آنچه آمریکا میگوید و آنچه اراده انجامش را دارد، تشدید میکند. هر وقت ترامپ به عملیات نظامی گرایش پیدا کرده است، صرفا حاکی از عملیات نظامی متعارف بوده و به نوعی اقداماتش متظاهرانه و بلکه نامؤثر بوده است. در بحبوحه تنشهای فزاینده با ایران در بهار و همچنین دگرباره در پاسخ به حملات به تأسیسات نفتی سعودی، دونالد ترامپ تجهیزات و نیروهای نظامی متعادلی را روانه خلیج فارس کرد؛ اما این تجهیزات دفاعی از قابلیت اندکی برای انهدام موشکهای کروز و پهبادهایی برخوردارند که ایران اخیرا در حمله به تأسیسات نفتی سعودی آنها را به کارگرفت و محتمل است که در آینده نیز شاهد مواردی اینچنینی باشیم. به جای تکیه صرف بر تحریمها و نمایشهای محض نظامی، ایالات متحده باید از موفقیت ایران درس بگیرد و عملیات خود در منطقه خاکستری را توسعه دهد. اظهار نظر گزارش شده از سوی دولت مبنی بر حملات سایبری علیه ایران گام مثبتی است، اما بیشتر از اینها نیاز هست. جنگ افروزی سیاسی، از جمله عملیات اطلاعاتی و نیز سابوتاژ و سایر فعالیتهای نظامی مبهم از جمله گزینههای جذاب برای تقویت فشار علیه ایران به شمار میروند. در واقع تحریمها و فشارهای سیاسی و اجتماعی داخلی تاکنون نگرانیهای ایران را افزایش میدادند. در این خصوص، به ویژه نیروهای دریایی ایران آسیب پذیرند، این نیرو هم در قالب یک ناوگان متعارف و مرسوم و هم در قالب نیروی دریایی سپاه پاسداران عمل میکند. این دو در طول جنگ عراق علیه ایران، در چندین مقطع به اشتباه روی نیروهای خودی آتش گشودند و این می تواند برای آمریکا فرصتی باشد تا در خطوط ارتباطی بین این دو بخش نیروی دریایی اختلال ایجاد کند. آمریکا و متحدانش باید ایران را مجبور کنند تا در برابر تهدیدات چندگانه واکنش نشان دهد؛ چیزی که تا به امروز ایران از انجام آن خودداری کرده است. . . بخش دوم مقاله را در پست بعدی بخوانید: @ganji_akbar
Forwarded from جامعه نو
#ب
🔸دنیا را آب برده است...
▫️تحریریه جامعه نو: در حاشیه ماجرای دستیابی دستگاه امنیتی به اداره کننده کانال آمد نیوز، برخی از روزنامهنگاران ایرانی به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر کانال مذکور در گزارشها اعتراض کرده و تذکر داده بودند از او با عنوان روزنامهنگار یاد نشود. درخواست درستی است، زیرا کار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول در این حرفه، مستلزم پذیرش کدهای اخلاقی دقیق و سختگیرانهای است و کانال مذکور حتی حداقلی از آنها را رعایت نکرده است.
اما میتوان به کسانی که نگران حفظ شان این حرفه هستند تذکری داد: آیا آنها به موارد مشابه مهمتر که طی آنها شان اینحرفه خدشهدار میشود واکنش نشان دادهاند؟ متاسفانه پاسخ منفی است. اهل رسانه در ایران درباره خودشان زیاد حرف میزنند اما به مسائلی که به حیثیت عمومی آنها مربوط میشود توجهی ندارند. به دو نمونه اخیر این بیتوجهی میپردازیم:
چند ماه است پژمان موسوی، عضو و از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامهنگاران در حال ارائه مدارکی از سوء استفاه هنگفت در وزارت ارشاد و تشکیل باندی در آن برای غارت منابع سوبسیدی اختصاصی رسانههای مکتوب و گذاشته شده در بودجه به نام روزنامهنگاران است. او نشان میدهد مقامات ارشد وزارت ارشاد در پیوند با کسانی که روزنامهنگار نیستند این منابع را به نام نشریاتی که کسی از انتشار آنها خبری ندارد به اجزای این دارودسته مافیایی دادهاند. نشان میدهد آنچه به نام این نشریات مجعول داده شده از آنچه به نشریات اسم و رسمدار و پرسابقه و درحال انتشار اختصاص یافته بسیار بیشتر است . موسوی دهها نشانه دیگر از اینکه فساد گسترده ای جریان داشته و در سال جاری هم ادامه یافته عرضه کرده است. او که خود مخالف روش غلط پرداخت یارانه مستقیم دولتی به رسانههاست نشان میدهد فساد، سوءاستفاده و دزدی از منابع دولتی به حساب و به نام روزنامهنگار ایرانی جریان دارد... میتوان از روزنامهنگارانی که به استفاده نابجای عنوان روزنامهنگار برای یک شارلاتان لاشهخوار آلتدست نیروهای امنیتی معترضند پرسید در باره دزدان جاخوش کرده در دستگاه حکومت و همکاران جیببرشان که گویا دهها نفر میشوند و دستهجمعی غارت آشکار کردهاند چه نظری دارند یا چه اقدامی کردهاند. میتوان پرسید چرا کاری نمیکنند و حرفی نمیزنند. از کسی رودربایستی دارند؟
مورد دوم به گروه وسیعی مربوط میشود که از عنوان روزنامه نگار و خبرنگار و ژورنالیست ایرانی استفاده میکنند و به رسانههای دارای ماهیت مشکوک یا وابسته به دشمنان کشور سرویس میدهند، اما کسی به آنها اعتراض نمیکند . این گروه در مقابل دریافت دستمزد کاری میکنند مغایرکدهای عام اخلاقی روزنامه نگاری در جهان ، آنقدر مخالف اصول اخلاقی که شمول اطلاق عنوان روزنامهنگار بر آنها مشکل است : آنها هویت منابع مالی هنگفت سازمان خود را پنهان میکنند، وقتی مشخص میشود عربستان از طریق هویت شویی آنها را تامین میکند توضیحی بر آن ندارند، اصرار میکنند که در کار خود استقلال دارند و با کسی درباره سازمان اداری و سیستم نظارت بر کار خود وارد بحث نمیشوند. مشخص نیست چرا کسانی از بین دلسوزان نگران کاربرد عنوان روزنامهنگار برای روحالله زم، متعرض این جماعت نمیشود که از این عنوان استفاده نکنند. حساسیت روزنامه گاردین به ماهیت چنین شکلی از روزنامهنگاری ایرانی بسیار بیشتر از اشخاص داخلی مدعی حراست از حیثیت روزنامهنگاری است. اینکه معاون وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی به مزدوری دولت سعودی برود و آتش تبلیغات آن برضد کشور را تیز کند و خود و مزدبگیران دیگر را به اصرار روزنامهنگار بخواند، چرا سبب بروز حساسیت در معترضان به کاربرد نابجای این عنوان نمیشود؟ کار آنها را موجه میدانند؟ به یاد مدیران رادیوی مجاهدین خلق در دوران مزدوری رجوی برای صدام نمیافتند؟ خون اصغر از خون روحالله پاکتر و اصیلتر است؟ رفیقبازی میکنند؟ از همکاران قدیمی رودربایستی دارند؟
مواردی چون دو نمونه فوق گویای موقعیت روزنامهنگاری فارسیزبان هستند: وابسته ونامستقل ، متکی به دولت یا دولتهای خارجی (شبکههای فارسیزبان موثر در داخل)، سرشار از عدم صداقت و پر مدعا در قائل شدن شَان به خود. علل آن را به آسانی میتوان یافت: نظم و سازوکار متمایل به استبداد در کشور، این حرفه را نانخور و مدیون و خائف و چشمپوش ساخته که زائده بیرونی آن معمولا داشتن ادعاهای گنده و گریز از خودانتقادی است. در رسانههای رسمی کسی جرات نمیکند صدای خود را بر ضد حقیرترین مقامات وزارت ارشاد بلند کند. مالکیت رسانهها نیز در فرجام کار یا به دست عملجات سیاسی و یا عوامل امنیتی افتاده است. میتوانیم بپذیریم از این دیگ، آشی گرمتر از روزنامههای روی دکهها، و از طبل اعاظم حرفه صدایی بلندتر از اعتراض به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر آمدنیوز درنمیآید. باید درباره این موقعیت روبه زوال اندیشه کرد.
🔸دنیا را آب برده است...
▫️تحریریه جامعه نو: در حاشیه ماجرای دستیابی دستگاه امنیتی به اداره کننده کانال آمد نیوز، برخی از روزنامهنگاران ایرانی به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر کانال مذکور در گزارشها اعتراض کرده و تذکر داده بودند از او با عنوان روزنامهنگار یاد نشود. درخواست درستی است، زیرا کار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول در این حرفه، مستلزم پذیرش کدهای اخلاقی دقیق و سختگیرانهای است و کانال مذکور حتی حداقلی از آنها را رعایت نکرده است.
اما میتوان به کسانی که نگران حفظ شان این حرفه هستند تذکری داد: آیا آنها به موارد مشابه مهمتر که طی آنها شان اینحرفه خدشهدار میشود واکنش نشان دادهاند؟ متاسفانه پاسخ منفی است. اهل رسانه در ایران درباره خودشان زیاد حرف میزنند اما به مسائلی که به حیثیت عمومی آنها مربوط میشود توجهی ندارند. به دو نمونه اخیر این بیتوجهی میپردازیم:
چند ماه است پژمان موسوی، عضو و از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامهنگاران در حال ارائه مدارکی از سوء استفاه هنگفت در وزارت ارشاد و تشکیل باندی در آن برای غارت منابع سوبسیدی اختصاصی رسانههای مکتوب و گذاشته شده در بودجه به نام روزنامهنگاران است. او نشان میدهد مقامات ارشد وزارت ارشاد در پیوند با کسانی که روزنامهنگار نیستند این منابع را به نام نشریاتی که کسی از انتشار آنها خبری ندارد به اجزای این دارودسته مافیایی دادهاند. نشان میدهد آنچه به نام این نشریات مجعول داده شده از آنچه به نشریات اسم و رسمدار و پرسابقه و درحال انتشار اختصاص یافته بسیار بیشتر است . موسوی دهها نشانه دیگر از اینکه فساد گسترده ای جریان داشته و در سال جاری هم ادامه یافته عرضه کرده است. او که خود مخالف روش غلط پرداخت یارانه مستقیم دولتی به رسانههاست نشان میدهد فساد، سوءاستفاده و دزدی از منابع دولتی به حساب و به نام روزنامهنگار ایرانی جریان دارد... میتوان از روزنامهنگارانی که به استفاده نابجای عنوان روزنامهنگار برای یک شارلاتان لاشهخوار آلتدست نیروهای امنیتی معترضند پرسید در باره دزدان جاخوش کرده در دستگاه حکومت و همکاران جیببرشان که گویا دهها نفر میشوند و دستهجمعی غارت آشکار کردهاند چه نظری دارند یا چه اقدامی کردهاند. میتوان پرسید چرا کاری نمیکنند و حرفی نمیزنند. از کسی رودربایستی دارند؟
مورد دوم به گروه وسیعی مربوط میشود که از عنوان روزنامه نگار و خبرنگار و ژورنالیست ایرانی استفاده میکنند و به رسانههای دارای ماهیت مشکوک یا وابسته به دشمنان کشور سرویس میدهند، اما کسی به آنها اعتراض نمیکند . این گروه در مقابل دریافت دستمزد کاری میکنند مغایرکدهای عام اخلاقی روزنامه نگاری در جهان ، آنقدر مخالف اصول اخلاقی که شمول اطلاق عنوان روزنامهنگار بر آنها مشکل است : آنها هویت منابع مالی هنگفت سازمان خود را پنهان میکنند، وقتی مشخص میشود عربستان از طریق هویت شویی آنها را تامین میکند توضیحی بر آن ندارند، اصرار میکنند که در کار خود استقلال دارند و با کسی درباره سازمان اداری و سیستم نظارت بر کار خود وارد بحث نمیشوند. مشخص نیست چرا کسانی از بین دلسوزان نگران کاربرد عنوان روزنامهنگار برای روحالله زم، متعرض این جماعت نمیشود که از این عنوان استفاده نکنند. حساسیت روزنامه گاردین به ماهیت چنین شکلی از روزنامهنگاری ایرانی بسیار بیشتر از اشخاص داخلی مدعی حراست از حیثیت روزنامهنگاری است. اینکه معاون وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی به مزدوری دولت سعودی برود و آتش تبلیغات آن برضد کشور را تیز کند و خود و مزدبگیران دیگر را به اصرار روزنامهنگار بخواند، چرا سبب بروز حساسیت در معترضان به کاربرد نابجای این عنوان نمیشود؟ کار آنها را موجه میدانند؟ به یاد مدیران رادیوی مجاهدین خلق در دوران مزدوری رجوی برای صدام نمیافتند؟ خون اصغر از خون روحالله پاکتر و اصیلتر است؟ رفیقبازی میکنند؟ از همکاران قدیمی رودربایستی دارند؟
مواردی چون دو نمونه فوق گویای موقعیت روزنامهنگاری فارسیزبان هستند: وابسته ونامستقل ، متکی به دولت یا دولتهای خارجی (شبکههای فارسیزبان موثر در داخل)، سرشار از عدم صداقت و پر مدعا در قائل شدن شَان به خود. علل آن را به آسانی میتوان یافت: نظم و سازوکار متمایل به استبداد در کشور، این حرفه را نانخور و مدیون و خائف و چشمپوش ساخته که زائده بیرونی آن معمولا داشتن ادعاهای گنده و گریز از خودانتقادی است. در رسانههای رسمی کسی جرات نمیکند صدای خود را بر ضد حقیرترین مقامات وزارت ارشاد بلند کند. مالکیت رسانهها نیز در فرجام کار یا به دست عملجات سیاسی و یا عوامل امنیتی افتاده است. میتوانیم بپذیریم از این دیگ، آشی گرمتر از روزنامههای روی دکهها، و از طبل اعاظم حرفه صدایی بلندتر از اعتراض به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر آمدنیوز درنمیآید. باید درباره این موقعیت روبه زوال اندیشه کرد.
Forwarded from جامعه نو
🔸چرا با «خانه پدری» کنار نمی آیند؟
🖌سعید برآبادی
▫️عجیب نیست که «خانه پدری» را از سردر چند سینمای محدود پایین کشیدند و دوباره توقیفش کردند، عجیب این بود که اصلا چرا و چطور به چنین فیلمی مجوز اکران دادهاند. فارغ از آنکه این اثر کیانوش عیاری به لحاظ سینمایی و هنری توانسته اثری درخور و قابل دفاع باشد، به نظر می رسد آنچه به توقیف مجدد این فیلم ختم شده، کمترین ربطی به کیفیت نداشته و بیشتر حاصل به کرسی نشاندن حرف گروهی بولتنساز بوده و بس. اما در پس این اتفاقات باید سوال کلیتری پرسید: چرا با «خانه پدری» کنار نمیآیند؟
پاسخ اول) «خانه پدری» پا در حریم خصوصی «خانه» و «خانواده» میگذارد؛ یعنی مکانی که حاکمیت نه از طریق قانون، بلکه تنها از طریق سنت و مذهب اجازه ورود به آن را به خود داده و پس از ورود، در را گِل گرفته تا غریبه دیگری داخل نشود. ورود تفکرِ سینمایی به چنین حریم خصوصیای با به چالش کشیدن موضوع «ناموس» و «چهاردیواری، اختیاری» همراه شده و حاکمیتِ حاکمیت و سنت در حریم خانه را با بحرانِ آگاهی مواجه میکند. واکنش جامعه سنتی در برابر چنین ورودهایی را می توان از مقاومت این دسته از خانواده ها در برابر مداخلات اجتماعی و اضطراری اورژانس 123 حدس زد.
پاسخ دوم) «خانه پدری» یک اعتراض تاریخی نسبت به مفهوم خانه پدری است؛ اعتراض نسبت به جایگاه سنتی و قاطع پدر و تفکر مردسالارانه در خانه. جامعهای که روز و شب از طریق تریبونهای مختلفش در حالِ تحکیم این جایگاه است، به زعم خود تلاش میکند با توقیف چنین فیملی نگذارد صدای این اعتراض به گوش مردمش برسد.
پاسخ سوم) توقیف مجدد «خانه پدری» نشان میدهد که جایگاه هنر در ایران در مقایسه با قوه قهریه کجاست. اسباب و دستگاه تولیدات هنری در ایران (اعم از وزارت ارشاد و نهادهای صنفی هنری) به چنان خواری و خفتی رسیده اند که هنرمند پیش از آنکه فردی با رسالت اصلاح امور یا بازتاب دهنده حقیقت باشد، باید سیاسیکار و اهل زدوبند شود. در چنین شرایطیست که قوه قضائیه که کارش نظارت بر امور و برخورد با قانون شکنان است، بیش از آنکه با مفاسد اقتصادی و سیاسی برخورد کند کمر به برخورد با هنرمندان مستقل، فعالان فضای مجازی و انجیاوها بسته.
پاسخ چهارم) علتی که دادستانی برای توقیف فیلم آورده، اصلاح نشدن صحنههای خشونت است. خشونتی که در خانه و خانواده جاری است، چطور باید اصلاح شود؟ آیا دادستانی شیوه فیلم سازی عیاری را میشناسد و میداند که او بیقضاوت به سوژههایش مینگرد و اگر اینگونه باشد، چطور میتوان از او توقع اصلاح چیزی را داشت که دیده و به تصویر کشیده؟ به نظر میرسد که پیام اصلی این توقیف، نه اصرار بر اصلاح فیلم بلکه فرمان بر اصلاح ذهنیت کارگردان است. به عبارت دیگر، دادستانی میدانسته که عیاری با هیچ اصلاحیهای بر فیلمش کنار نخواهد آمد اما این توقع وجود داشته که همزمان با اکران، کارگردان پاره توضیحاتی به فیلم بچسباند و برائت خود را از ساخته خود اعلام کند.
پاسخ پنجم) میتوان از خلال کارنامه سینمایی کیانوش عیاری، ساز و کار سانسور در ایران را هم کشف و به تصویر درآورد. او در روزهای نخستین انقلاب با ساخت فیلم مستندِ توقیفشدهای به نام «تازهنفسها»، مورد خشمِ انقلابیون قرار گرفت و حالا پس از چهار دهه هنوز هم تعداد فیلمهای توقیفشدهاش از فیلمهای اکرانشدهاش بیشترند. منتها مسئله اینجاست که انقلابیون خشمگین و پرحرارت آن روزها، جای خود را به چهرههای معتدلتر دادهاند و در نتیجه، دستگاه سانسور، از وزارت ارشاد به قوه قضائیه رسیده. در این میان، اگر در آن روزهای نخستین، چهرههای آکادمیک اما تندروی انقلابی، رسما درخواست توقیف یا سانسور فیلمی را صادر میکردند، امروز این وظیفه به دوش گروهی بولتنساز جوان و کمتجربه سپرده شده که در همه این سالها، از آبِ هواداری، کره سیاسیبازی گرفتهاند و خودشان را در مقامِ خبربیارِ قوه قضائیه میبینند.
پاسخ آخر) «خانه پدری» شاید همان ده سال پیش که ساخته شد، اثری آوانگارد در نوع خود محسوب میشد و میتوانست جامعه را نسبت به پدیده پدرسالاری آگاه یا آگاهتر کند. امروز اکران چنین فیلمی جز احساس نوستالوژی غمناکی به ظلم رفته بر زنان ایران، تاثیر دیگری ندارد. جامعه ایران در لایههای متعدد خود، اکنون چندین گام از عیاریِ ده سال پیش جلوتر است با این همه شاید توقیف این فیلم، بهانهای باشد تا آنها که از تاریخ ظلم علیه زنان بیاطلاع بودهاند به سراغ آثار مکتوب در این زمینه بروند و دستِ پُر تر برگردند.
🆔 @jameeno
🖌سعید برآبادی
▫️عجیب نیست که «خانه پدری» را از سردر چند سینمای محدود پایین کشیدند و دوباره توقیفش کردند، عجیب این بود که اصلا چرا و چطور به چنین فیلمی مجوز اکران دادهاند. فارغ از آنکه این اثر کیانوش عیاری به لحاظ سینمایی و هنری توانسته اثری درخور و قابل دفاع باشد، به نظر می رسد آنچه به توقیف مجدد این فیلم ختم شده، کمترین ربطی به کیفیت نداشته و بیشتر حاصل به کرسی نشاندن حرف گروهی بولتنساز بوده و بس. اما در پس این اتفاقات باید سوال کلیتری پرسید: چرا با «خانه پدری» کنار نمیآیند؟
پاسخ اول) «خانه پدری» پا در حریم خصوصی «خانه» و «خانواده» میگذارد؛ یعنی مکانی که حاکمیت نه از طریق قانون، بلکه تنها از طریق سنت و مذهب اجازه ورود به آن را به خود داده و پس از ورود، در را گِل گرفته تا غریبه دیگری داخل نشود. ورود تفکرِ سینمایی به چنین حریم خصوصیای با به چالش کشیدن موضوع «ناموس» و «چهاردیواری، اختیاری» همراه شده و حاکمیتِ حاکمیت و سنت در حریم خانه را با بحرانِ آگاهی مواجه میکند. واکنش جامعه سنتی در برابر چنین ورودهایی را می توان از مقاومت این دسته از خانواده ها در برابر مداخلات اجتماعی و اضطراری اورژانس 123 حدس زد.
پاسخ دوم) «خانه پدری» یک اعتراض تاریخی نسبت به مفهوم خانه پدری است؛ اعتراض نسبت به جایگاه سنتی و قاطع پدر و تفکر مردسالارانه در خانه. جامعهای که روز و شب از طریق تریبونهای مختلفش در حالِ تحکیم این جایگاه است، به زعم خود تلاش میکند با توقیف چنین فیملی نگذارد صدای این اعتراض به گوش مردمش برسد.
پاسخ سوم) توقیف مجدد «خانه پدری» نشان میدهد که جایگاه هنر در ایران در مقایسه با قوه قهریه کجاست. اسباب و دستگاه تولیدات هنری در ایران (اعم از وزارت ارشاد و نهادهای صنفی هنری) به چنان خواری و خفتی رسیده اند که هنرمند پیش از آنکه فردی با رسالت اصلاح امور یا بازتاب دهنده حقیقت باشد، باید سیاسیکار و اهل زدوبند شود. در چنین شرایطیست که قوه قضائیه که کارش نظارت بر امور و برخورد با قانون شکنان است، بیش از آنکه با مفاسد اقتصادی و سیاسی برخورد کند کمر به برخورد با هنرمندان مستقل، فعالان فضای مجازی و انجیاوها بسته.
پاسخ چهارم) علتی که دادستانی برای توقیف فیلم آورده، اصلاح نشدن صحنههای خشونت است. خشونتی که در خانه و خانواده جاری است، چطور باید اصلاح شود؟ آیا دادستانی شیوه فیلم سازی عیاری را میشناسد و میداند که او بیقضاوت به سوژههایش مینگرد و اگر اینگونه باشد، چطور میتوان از او توقع اصلاح چیزی را داشت که دیده و به تصویر کشیده؟ به نظر میرسد که پیام اصلی این توقیف، نه اصرار بر اصلاح فیلم بلکه فرمان بر اصلاح ذهنیت کارگردان است. به عبارت دیگر، دادستانی میدانسته که عیاری با هیچ اصلاحیهای بر فیلمش کنار نخواهد آمد اما این توقع وجود داشته که همزمان با اکران، کارگردان پاره توضیحاتی به فیلم بچسباند و برائت خود را از ساخته خود اعلام کند.
پاسخ پنجم) میتوان از خلال کارنامه سینمایی کیانوش عیاری، ساز و کار سانسور در ایران را هم کشف و به تصویر درآورد. او در روزهای نخستین انقلاب با ساخت فیلم مستندِ توقیفشدهای به نام «تازهنفسها»، مورد خشمِ انقلابیون قرار گرفت و حالا پس از چهار دهه هنوز هم تعداد فیلمهای توقیفشدهاش از فیلمهای اکرانشدهاش بیشترند. منتها مسئله اینجاست که انقلابیون خشمگین و پرحرارت آن روزها، جای خود را به چهرههای معتدلتر دادهاند و در نتیجه، دستگاه سانسور، از وزارت ارشاد به قوه قضائیه رسیده. در این میان، اگر در آن روزهای نخستین، چهرههای آکادمیک اما تندروی انقلابی، رسما درخواست توقیف یا سانسور فیلمی را صادر میکردند، امروز این وظیفه به دوش گروهی بولتنساز جوان و کمتجربه سپرده شده که در همه این سالها، از آبِ هواداری، کره سیاسیبازی گرفتهاند و خودشان را در مقامِ خبربیارِ قوه قضائیه میبینند.
پاسخ آخر) «خانه پدری» شاید همان ده سال پیش که ساخته شد، اثری آوانگارد در نوع خود محسوب میشد و میتوانست جامعه را نسبت به پدیده پدرسالاری آگاه یا آگاهتر کند. امروز اکران چنین فیلمی جز احساس نوستالوژی غمناکی به ظلم رفته بر زنان ایران، تاثیر دیگری ندارد. جامعه ایران در لایههای متعدد خود، اکنون چندین گام از عیاریِ ده سال پیش جلوتر است با این همه شاید توقیف این فیلم، بهانهای باشد تا آنها که از تاریخ ظلم علیه زنان بیاطلاع بودهاند به سراغ آثار مکتوب در این زمینه بروند و دستِ پُر تر برگردند.
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
🔹از میزان رابطه با عراق چه می دانیم؟
🔻معجزه رفاقت با رفیق حریری
🖌فاروق نجم الدین/جامعه نو:
1-نمی دانم که آیا آقای حسین شریعتمداری به عاقبت پیشنهادش به حشد الشعبی عراق برای اشغال سفارتخانه های آمریکا و عربستان در آن کشور اندیشیده است یا خیر! حرف سردبیر کهنه کار،برای مردم عراق یکی از مصادیق بارز دخالت در امور کشور خودشان محسوب می شود.آن ها با خود خواهند گفت که آشی که تهران در سال 1979 برای خودش پخته است،حالا قرار است بر سر میز بغداد هم سرو شود،غذایی با طعمی تلخ و احتمالا زهر آلود که کشور رو به سقوط را قطعا به قعر دره ها خواهد برد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود،
مهمتر اینکه بخشی از مردم عراق لمس می کنند که کشورشان عرصه شدیدترین برخوردها در روند تنش دوطرفه امریکا و ایران خواهد بود و این موضوع را نتیجه رویکرد سیاستمداران خودشان ارزیابی میکنند.
2-اعتراضات در عراق ابتدا به دلیل بیکاری، گسترش فساد و فقدان خدمات اجتماعی به وجود امد اما طبیعی بود که به تدریج جهت گیری سیاسی پیدا کند. بدینسان روابط گسترده و دوستانه دولت های ناکارمد عراق با ایران یکباره به نقطه ضعف انان بدل گردید. درست است که ان دولت ها در روندی "دموکراتیک" برگزیده شدند اما به هر رو کارنامه موفقی هم ارائه نکردند.
3-فراموش نکنیم که بیشترین تعداد کرسی (البته بیشترین و نه اکثریت مطلق) در انتخابات گذشته از ان جریان صدر بود. گروه هادی العامری (یکی از فرماندهان حشد که معروف به گرایش به ایران است)، گروه حیدر العبادی (نخست وزیر پیشین)، گروه الحکیم و سپس المالکی در مرتبه های دوم تا پنجم قرار کرفتند. دولت عادل عبد المهدی اما دولتی توافقی است که بیش از همه حاصل ائتلاف العامری و المالکی بود. به یک معنی جریان صدر و العبادی دور زده شده و انها عملا به اقلیت اپوزیسیونی در پارلمان و هیئت دولت عراق تبدیل شدند. خود مقتدا صدر هم در طول شانزده سال گذشته به صورت یک خط در میان ژست اپوزیسیونی و خصوصا ضد فساد و ضد خارجی می گرفته است. در چنین شرایطی و در نبود رهبری مشخص در اعتراضات، طبیعی است که جریانی مانند جریان صدر فرصت ان را پیدا کند تا روی موج تظاهرات اعتراض آمیز عراق سوار شود.
4-نکته پایانی اینکه مقامات ایران باید جهت گیری مخالف ایرانی در اعتراضات گسترده کشور عراق را جدی بگیرد و نباید صرفا آن را محصول اقدامات امریکایی ها یا عربستانی ها قلمداد کند. چنین تحلیلی در واقع تحلیلی ساده انگارانه است. چه خوب است که مقامات ایران از روند حضور نیروهای سوریه در دهه نود سده گذشته در لبنان درس بگیرند. نیروهای سوریه در ان زمان به درخواست اتحادیه کشورهای عرب و برای کمک به مردم لبنان به آن کشور رفت. تا پیش از این، جنگ داخلی لبنان این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده بود و اسرائیل هم نیمی از ان کشور را به اشغال خود دراورده بود. سوریه در لبنان متحمل هزینه های گزافی شد و قربانی های زیادی هم در آنجا داد تا لبنان بار دیگر روی امنیت و استقرار را ببیند. با حضور سوری ها بود که روند عادی سازی شکل گرفت و دولت جدید لبنان یک بار دیگر استقرار یافت. روی کار آمدن رفیق حریری در حقیقت مدیون کمک های سوریه و عربستان سعودی بود. سوری ها از این بابت محبوبیت فراوانی در لبنان پیدا کرده بود. این محبوبیت اما به تدریج فروکش کرد و اخراج سوری ها به یک خواسته ملی در لبنان تبدیل شد.
حال مقامات ایران باید از این روند درس بگیرند و بدانند که ایران اگرچه به خاطر کمک به عراقی ها در سرکوب داعش و همچنین مشارکت در روند بازسازی این کشور و خصوصا کمکهای بی دریغ در بازسازی اماکن مذهبی، از محبوبیتی درخور برخوردار است اما این محبوبیت در هنگام بروز بحرانها پایداری چندانی ندارد. یادمان هست که شش ماه پیش اعتراضات مردم بصره به نبود آب آشامیدنی به خشونت گرایید و معترضان به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و ان را به آتش کشیدند. این در حالی است که تعداد زیادی از مسافران به ایران را ساکنان بصره تشکیل می دهند.
ساده ترین و دم دست ترین تحلیل آن بود که بگویند عوامل خارجی محرک اعتراضات و جهت دادن آن علیه ایران بودند.
تکرار این صحنه ها اما این هشدار را به ما میدهد که عوامل ژرف و واقعی بروز بحران و پیامدهای ان را نادیده نگیریم.
🆔 @jameeno
🔻معجزه رفاقت با رفیق حریری
🖌فاروق نجم الدین/جامعه نو:
1-نمی دانم که آیا آقای حسین شریعتمداری به عاقبت پیشنهادش به حشد الشعبی عراق برای اشغال سفارتخانه های آمریکا و عربستان در آن کشور اندیشیده است یا خیر! حرف سردبیر کهنه کار،برای مردم عراق یکی از مصادیق بارز دخالت در امور کشور خودشان محسوب می شود.آن ها با خود خواهند گفت که آشی که تهران در سال 1979 برای خودش پخته است،حالا قرار است بر سر میز بغداد هم سرو شود،غذایی با طعمی تلخ و احتمالا زهر آلود که کشور رو به سقوط را قطعا به قعر دره ها خواهد برد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود،
مهمتر اینکه بخشی از مردم عراق لمس می کنند که کشورشان عرصه شدیدترین برخوردها در روند تنش دوطرفه امریکا و ایران خواهد بود و این موضوع را نتیجه رویکرد سیاستمداران خودشان ارزیابی میکنند.
2-اعتراضات در عراق ابتدا به دلیل بیکاری، گسترش فساد و فقدان خدمات اجتماعی به وجود امد اما طبیعی بود که به تدریج جهت گیری سیاسی پیدا کند. بدینسان روابط گسترده و دوستانه دولت های ناکارمد عراق با ایران یکباره به نقطه ضعف انان بدل گردید. درست است که ان دولت ها در روندی "دموکراتیک" برگزیده شدند اما به هر رو کارنامه موفقی هم ارائه نکردند.
3-فراموش نکنیم که بیشترین تعداد کرسی (البته بیشترین و نه اکثریت مطلق) در انتخابات گذشته از ان جریان صدر بود. گروه هادی العامری (یکی از فرماندهان حشد که معروف به گرایش به ایران است)، گروه حیدر العبادی (نخست وزیر پیشین)، گروه الحکیم و سپس المالکی در مرتبه های دوم تا پنجم قرار کرفتند. دولت عادل عبد المهدی اما دولتی توافقی است که بیش از همه حاصل ائتلاف العامری و المالکی بود. به یک معنی جریان صدر و العبادی دور زده شده و انها عملا به اقلیت اپوزیسیونی در پارلمان و هیئت دولت عراق تبدیل شدند. خود مقتدا صدر هم در طول شانزده سال گذشته به صورت یک خط در میان ژست اپوزیسیونی و خصوصا ضد فساد و ضد خارجی می گرفته است. در چنین شرایطی و در نبود رهبری مشخص در اعتراضات، طبیعی است که جریانی مانند جریان صدر فرصت ان را پیدا کند تا روی موج تظاهرات اعتراض آمیز عراق سوار شود.
4-نکته پایانی اینکه مقامات ایران باید جهت گیری مخالف ایرانی در اعتراضات گسترده کشور عراق را جدی بگیرد و نباید صرفا آن را محصول اقدامات امریکایی ها یا عربستانی ها قلمداد کند. چنین تحلیلی در واقع تحلیلی ساده انگارانه است. چه خوب است که مقامات ایران از روند حضور نیروهای سوریه در دهه نود سده گذشته در لبنان درس بگیرند. نیروهای سوریه در ان زمان به درخواست اتحادیه کشورهای عرب و برای کمک به مردم لبنان به آن کشور رفت. تا پیش از این، جنگ داخلی لبنان این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده بود و اسرائیل هم نیمی از ان کشور را به اشغال خود دراورده بود. سوریه در لبنان متحمل هزینه های گزافی شد و قربانی های زیادی هم در آنجا داد تا لبنان بار دیگر روی امنیت و استقرار را ببیند. با حضور سوری ها بود که روند عادی سازی شکل گرفت و دولت جدید لبنان یک بار دیگر استقرار یافت. روی کار آمدن رفیق حریری در حقیقت مدیون کمک های سوریه و عربستان سعودی بود. سوری ها از این بابت محبوبیت فراوانی در لبنان پیدا کرده بود. این محبوبیت اما به تدریج فروکش کرد و اخراج سوری ها به یک خواسته ملی در لبنان تبدیل شد.
حال مقامات ایران باید از این روند درس بگیرند و بدانند که ایران اگرچه به خاطر کمک به عراقی ها در سرکوب داعش و همچنین مشارکت در روند بازسازی این کشور و خصوصا کمکهای بی دریغ در بازسازی اماکن مذهبی، از محبوبیتی درخور برخوردار است اما این محبوبیت در هنگام بروز بحرانها پایداری چندانی ندارد. یادمان هست که شش ماه پیش اعتراضات مردم بصره به نبود آب آشامیدنی به خشونت گرایید و معترضان به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و ان را به آتش کشیدند. این در حالی است که تعداد زیادی از مسافران به ایران را ساکنان بصره تشکیل می دهند.
ساده ترین و دم دست ترین تحلیل آن بود که بگویند عوامل خارجی محرک اعتراضات و جهت دادن آن علیه ایران بودند.
تکرار این صحنه ها اما این هشدار را به ما میدهد که عوامل ژرف و واقعی بروز بحران و پیامدهای ان را نادیده نگیریم.
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 از کاروانسرای شاه عباس تا مدرسه حداد عادل!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ خانم ماهروزاده عضو شورای عالی آموزش و پرورش در برنامه زاویه تلویزیون در مورد علت تاسیس مدرسه غیر انتفاعی فرهنگ به مسئله ای اشاره کردند که واکنش های زیادی به دنبال داشت. چون پسر ایشان به رشته انسانی علاقه مند بوده و از نظر خانواده در آن زمان مدرسه مناسبی در این رشته وجود نداشت آنها اقدام به تاسیس یک مدرسه کرده اند.
ایشان بعدا گفته خود را تصحیح کردند که این مدرسه پس از فارغ التحصیلی پسرشان از دبیرستان تاسیس شده است، اما فارغ از این تضاد گفتاری، نکته ای که حائز اهمیت است اینکه مسئولینی که دهه ها در راس امور فرهنگی و آموزشی کشور بوده اند چنان آموزش و پرورش را به قهقرا برده اند که حتی خودشان این نظام را مناسب فرزندان خود نمی دانند!
آقای حداد عادل، همسر خانم ماهروزاده سالها عضو شورای انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، از مولفان کتب درسی و صاحب دهها سمت و مسئولیت دیگر بوده است. بنابراین می توان گفت این نظام ناکارآمد حاصل تصمیم گیری های کسانی است که در حد و اندازه نظام آموزشی و فرهنگی نبوده اند و تنها با استفاده از رانت قدرت از این صندلی ریاست به صندلی دیگری منتقل شده اند.
اگر علوم انسانی در کشور ما ضعیف شده و افراد کم استعداد یا به گفته خانم ماهروزاده افراد از همه جا مانده به طرف آن می روند، مسبب اصلی این اوضاع، سیاست گذاریهای غلط نهادهای فرهنگی و آموزشی است که افرادی مانند حداد عادل دهه هاست در آنها حضور دارند. خانم ماهروزاده در کنار تاسیس مدرسه برای فرزند خویش، می توانست از همسر خود بخواهد که با اتخاذ تصمیمات درست در نهادهای تصمیم گیری، گامی در جهت تحول در علوم انسانی بردارند.
مدرسه فرهنگ در سال 1371 تاسیس شده است. اگر علت اصلی تاسیس این مدرسه، عدم وجود مدرسه مناسب در رشته علوم انسانی بوده است پس قاعدتا انتظار می رود افرادی که در این مدرسه ثبت نام کرده اند دانش آموزان بااستعدادی باشند که در عین حال که توانایی انتخاب رشته های ریاضی و تجربی را داشته اند اما به دلیل علاقه خود، رشته علوم انسانی را برگزیده اند. به عبارت دیگر مدرسه فرهنگ باید توانسته باشد استعدادهای درخشان را به سمت رشته علوم انسانی جذب کند.
اکنون پس از گذشت 27 سال از تاسیس این مدرسه، باید از بنیانگذاران آن پرسید که خروجی مدارس فرهنگ چه بوده است؟ فارغ التحصیلان دوره های اولیه این مدارس که در حال حاضر باید تحصیلات دانشگاهی را هم تمام کرده باشند الان کجا هستند و چه تحول خاصی در علوم انسانی ایجاد کرده اند؟ چند مقاله و کتاب در رشته های علوم انسانی نوشته اند و چه پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اند و به طور کلی با آن دانش آموزان از همه جا مانده ای که به اجبار رشته ی علوم انسانی را انتخاب کرده اند چه تفاوت عمده ای دارند؟!
آیا مدرسه فرهنگ که در حال حاضر یکی از گران ترین مدارس غیر انتفاعی به شمار می رود در طول نزدیک به سی سال توانسته است گامی در جهت پیشرفت علوم انسانی بردارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد می توان گفت که این مدرسه حقیقتا به علوم انسانی خدمت کرده است و هدفش فقط راه اندازی یک تجارت پرسود به بهانه اهداف آموزشی نبوده است!
می گویند شاه عباس در شبی بارانی در بیابان های اطراف کاشان از سپاه خود جدا شد و راه را گم کرد. خسته و گرسنه به چادر چوپانی رسید و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز که سپاهیانش او را پیدا کردند از آنها پرسید اگر کسی در بیابان تنها بماند چه بر سرش می آید؟ گفتند اگر مثل شاه خوش شانس باشد نجات می یابد وگرنه اسیر راهزنان و حیوانات وحشی می شود.
شاه عباس بلافاصله دستور داد در کل کویر مرکزی ایران تا استان های جنوبی، کاروانسراهایی با فواصل مشخص ساخته شود تا مسافران تنها، تاجران و کاروان ها برای تهیه آب، غذا و جای خواب با مشکل روبرو نشوند. مورخان، تعداد کاروانسراهای عباسی را نزدیک به هزار عدد برشمرده اند که بعضی از آنها هنوز هم بر جای مانده اند.
این سیاست را مقایسه کنید با سیاست مسئولان فعلی کشور که وقتی در سیستمی که خودشان به وجود آورده اند ضعف و کاستی می بینند به جای برنامه ریزی برای رفع این معضل در کل کشور، فقط به یافتن راه حلی برای نجات خانواده خود می اندیشند!
اگر مدرسه مناسب ندیدند برای خودشان مدرسه تاسیس می کنند. اگر دانشگاه مناسب نیافتند فرزندانشان را به دانشگاههای خارج می فرستند!
و کسی نیست به آنها بگوید این مدارس رو به زوال رفته و این دانشگاه های بی کیفیت دستپخت خودتان است. یا کنار روید و کار را به افراد کاردان بسپارید و یا مثل شاه عباس اقدامی عام المنفعه انجام دهید!
🆔 @jameeno
🔸 از کاروانسرای شاه عباس تا مدرسه حداد عادل!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ خانم ماهروزاده عضو شورای عالی آموزش و پرورش در برنامه زاویه تلویزیون در مورد علت تاسیس مدرسه غیر انتفاعی فرهنگ به مسئله ای اشاره کردند که واکنش های زیادی به دنبال داشت. چون پسر ایشان به رشته انسانی علاقه مند بوده و از نظر خانواده در آن زمان مدرسه مناسبی در این رشته وجود نداشت آنها اقدام به تاسیس یک مدرسه کرده اند.
ایشان بعدا گفته خود را تصحیح کردند که این مدرسه پس از فارغ التحصیلی پسرشان از دبیرستان تاسیس شده است، اما فارغ از این تضاد گفتاری، نکته ای که حائز اهمیت است اینکه مسئولینی که دهه ها در راس امور فرهنگی و آموزشی کشور بوده اند چنان آموزش و پرورش را به قهقرا برده اند که حتی خودشان این نظام را مناسب فرزندان خود نمی دانند!
آقای حداد عادل، همسر خانم ماهروزاده سالها عضو شورای انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، از مولفان کتب درسی و صاحب دهها سمت و مسئولیت دیگر بوده است. بنابراین می توان گفت این نظام ناکارآمد حاصل تصمیم گیری های کسانی است که در حد و اندازه نظام آموزشی و فرهنگی نبوده اند و تنها با استفاده از رانت قدرت از این صندلی ریاست به صندلی دیگری منتقل شده اند.
اگر علوم انسانی در کشور ما ضعیف شده و افراد کم استعداد یا به گفته خانم ماهروزاده افراد از همه جا مانده به طرف آن می روند، مسبب اصلی این اوضاع، سیاست گذاریهای غلط نهادهای فرهنگی و آموزشی است که افرادی مانند حداد عادل دهه هاست در آنها حضور دارند. خانم ماهروزاده در کنار تاسیس مدرسه برای فرزند خویش، می توانست از همسر خود بخواهد که با اتخاذ تصمیمات درست در نهادهای تصمیم گیری، گامی در جهت تحول در علوم انسانی بردارند.
مدرسه فرهنگ در سال 1371 تاسیس شده است. اگر علت اصلی تاسیس این مدرسه، عدم وجود مدرسه مناسب در رشته علوم انسانی بوده است پس قاعدتا انتظار می رود افرادی که در این مدرسه ثبت نام کرده اند دانش آموزان بااستعدادی باشند که در عین حال که توانایی انتخاب رشته های ریاضی و تجربی را داشته اند اما به دلیل علاقه خود، رشته علوم انسانی را برگزیده اند. به عبارت دیگر مدرسه فرهنگ باید توانسته باشد استعدادهای درخشان را به سمت رشته علوم انسانی جذب کند.
اکنون پس از گذشت 27 سال از تاسیس این مدرسه، باید از بنیانگذاران آن پرسید که خروجی مدارس فرهنگ چه بوده است؟ فارغ التحصیلان دوره های اولیه این مدارس که در حال حاضر باید تحصیلات دانشگاهی را هم تمام کرده باشند الان کجا هستند و چه تحول خاصی در علوم انسانی ایجاد کرده اند؟ چند مقاله و کتاب در رشته های علوم انسانی نوشته اند و چه پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اند و به طور کلی با آن دانش آموزان از همه جا مانده ای که به اجبار رشته ی علوم انسانی را انتخاب کرده اند چه تفاوت عمده ای دارند؟!
آیا مدرسه فرهنگ که در حال حاضر یکی از گران ترین مدارس غیر انتفاعی به شمار می رود در طول نزدیک به سی سال توانسته است گامی در جهت پیشرفت علوم انسانی بردارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد می توان گفت که این مدرسه حقیقتا به علوم انسانی خدمت کرده است و هدفش فقط راه اندازی یک تجارت پرسود به بهانه اهداف آموزشی نبوده است!
می گویند شاه عباس در شبی بارانی در بیابان های اطراف کاشان از سپاه خود جدا شد و راه را گم کرد. خسته و گرسنه به چادر چوپانی رسید و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز که سپاهیانش او را پیدا کردند از آنها پرسید اگر کسی در بیابان تنها بماند چه بر سرش می آید؟ گفتند اگر مثل شاه خوش شانس باشد نجات می یابد وگرنه اسیر راهزنان و حیوانات وحشی می شود.
شاه عباس بلافاصله دستور داد در کل کویر مرکزی ایران تا استان های جنوبی، کاروانسراهایی با فواصل مشخص ساخته شود تا مسافران تنها، تاجران و کاروان ها برای تهیه آب، غذا و جای خواب با مشکل روبرو نشوند. مورخان، تعداد کاروانسراهای عباسی را نزدیک به هزار عدد برشمرده اند که بعضی از آنها هنوز هم بر جای مانده اند.
این سیاست را مقایسه کنید با سیاست مسئولان فعلی کشور که وقتی در سیستمی که خودشان به وجود آورده اند ضعف و کاستی می بینند به جای برنامه ریزی برای رفع این معضل در کل کشور، فقط به یافتن راه حلی برای نجات خانواده خود می اندیشند!
اگر مدرسه مناسب ندیدند برای خودشان مدرسه تاسیس می کنند. اگر دانشگاه مناسب نیافتند فرزندانشان را به دانشگاههای خارج می فرستند!
و کسی نیست به آنها بگوید این مدارس رو به زوال رفته و این دانشگاه های بی کیفیت دستپخت خودتان است. یا کنار روید و کار را به افراد کاردان بسپارید و یا مثل شاه عباس اقدامی عام المنفعه انجام دهید!
🆔 @jameeno
Audio
🎧فایل صوتی
صادق زیباکلام:«رضاشاه انصافاً خدمت کرد و ایران را ساخت. اما بادیکتاتوری و ارعاب حکومت کرد.»
با حضور : علیرضا نوری زاده - صادق زیباکلام
شبکه تلویزیونی«ایران فردا»| تفسیر خبر
جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸
فایل ویدیویی برنامه را در آدرس ذیل ببینید:
https://www.aparat.com/v/eFaUO
صادق زیباکلام:«رضاشاه انصافاً خدمت کرد و ایران را ساخت. اما بادیکتاتوری و ارعاب حکومت کرد.»
با حضور : علیرضا نوری زاده - صادق زیباکلام
شبکه تلویزیونی«ایران فردا»| تفسیر خبر
جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸
فایل ویدیویی برنامه را در آدرس ذیل ببینید:
https://www.aparat.com/v/eFaUO
Forwarded from ربات تلگرام سایت میهن
Mihan_27.pdf
1.5 MB
Forwarded from دوماهنامه میهن | Mihan.net
📝 مردی که چهل سال برای اثبات بی گناهی اش ایستاد
ا➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ا
👤 علی ایزدی
ا➖➖➖➖➖ا
◀️ زندگی وتقدیرعباس امیرانتظام چه بسا ازمصادیق عملی این نظر شریعتی باشد که: «اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت واگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد، طرح کرد، به زمان شناساند و زنده نگه داشت.»
◀️ آنچه که باعث شد تا ابراهیم یزدی دبیرکل وقت نهضت آزادی پس ازرهاشدن امیرانتظام ازاولین دوره حبس که 17 سال به طول انجامید، اورا ماندلای ایران بنامد، بزرگداشت مقاومت و مدارای او بود. به عبارت دیگرطولانی و طاقت فرسا شدن دوره زندان به تنهائی نمی تواند امتیازی برای یک فعال سیاسی بزرگی چون امیرانتظام محسوب شود.
◀️ عباس امیرانتظام چند شاخصه منحصربه فرد دارد که بخشی ازآن متاثر ازالگوهایی بود که درراه مبارزه انتخاب کرده بود و بعد دیگرمربوط می شد به شخصیت وجودی خود ساخته اش. اولین ویژگی، دلدادگی او به نهضت ملی وشخص دکترمصدق بود وهمین تعلق خاطربه آن حرکت تاریخی بود که اورا وارد سیاست نمود.
◀️ درسال 1332درحالی که دانشجوی سال دوم دانشکده فنی بود، داوطلب شد تا نامه اعتراضیه ملیون نسبت به برکناری مصدق را به ریچارد کاتم نماینده ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهوروقت آمریکا که به تهران سفرکرده بود، تحویل دهد. اقدامی که بعدأ منجربه دستگیری مهندس مهدی بازرگان شد. امیرانتظام درشرایط خطیری پذیرای این اقدام شجاعانه شده بود چراکه همزمان سه تن از دانشجویان دانشگاه تهران، دراعتراض به این سفردرحادثه 16آذرآن سال جانشان را ازدست دادند.
◀️ دومین خصیصه امیرانتظام، عشق او به مهدی بازرگان بود. صرفنظرازاینکه بازرگان یکی ازاستادان او دردانشکده فنی بود، اما مرام سیاسی و مبارزاتی بازرگان درنهضت مقاومت ملی ازسوئی و شخصیت استثنائی خود ساخته او ازطرف دیگر باعث شد تا امیرانتظام او را به عنوان استاد و الگویی درسرتاسرعمرش بپذیرد. به عبارت دیگربازرگان ومصدق دومراد امیرانتظام بودند.
◀️ چنین تعلق خاطری را حتی دربرخی ازمکاتباتش با بازرگان درزمانی که اسیرسلول انفرادی دانشجویان پیروخط امام بود، به وضوح می توان دید. وقتی اوازمهندس بازرگان به عنوان ابرمرد شجاع، سمبل شرافت و قدرت و حتی انسانی قابل تقدیس یاد می کند. آن هم درشرایطی که بازرگان و یارانش با انگ کفرگونه لیبرالیسم ازهرسومورد آماج قرارمی گرفتند.
◀️ سومین مشخصه، صراحت لهجه امیرانتظام بود.آن هم درجامعه ای که نه تنها غالب عامه مردم بلکه بسیاری ازخواص به بیماری تملق وتزویرمبتلا بودند. امیرانتظام اهل تعارف و لفاظی نبود و درست به همین دلیل بیم آن را نداشت که به زبان آوردن آنچه که دست کم ازنظراو حقیقت بود، چگونه می تواند تاثیرمنفی برموقعیت شخصی یا شغلی اش داشته باشد.
◀️ چهارمین شاخص، صداقت واعتماد بود، مهندس بازرگان درموقعیت خطیری که مسئولیت حساس نخست وزیری را می پذیرفت، به خوبی واقف بود که نماینده و سخنگویش چه ویژگی هایی باید داشته باشد. بازرگان برغم آنکه دوستان نزدیکتری داشت که تا مقطع پیروزی انقلاب درکنارش بودند، اما فقط امیرانتظام را برگزید. زیرا بازرگان به این امرباورداشت که اوتنها شاگرد کاملأ صادق و مطمئنی است که با وفاداریش به سیاست های سالم و گام به گام دولت موقت، می تواند نماینده شایسته ای درعرصه دیپلماتیک و تعامل با غرب درآن برهه خطیرباشد.
◀️ امیرانتظام بی رحمانه قربانی بیدادگری شد وهفده پاییز ازبهترین سال های عمرخودرا درکنج عزلت گذراند. آن طور که خودش می گفت اتهامات او چهارمورد بود: تماس و گفتگو با مقامات آمریکائی، حمایت ازبختیار، پیشنهاد انحلال مجلس خبرگان و اجازه خروج افراد مظنون ازکشورو بخشی ازتجهیزات یا اموال نظامیان آمریکائی مستقردرایران، اما مشکل اصلی جناح حاکم با امیرانتظام صرفأ اینها نبود...
◀️ امیرانتظام به کرات فریاد زد که هرگونه تماس با مسئولین آمریکائی ازبدو انقلاب بعد ازهماهنگی با مقامات ارشد دردولت موقت وبعضأ حتی با اطلاع شورای انقلاب وبرخی روحانیون درحزب جمهوری صورت گرفته است، اما گوش شنوایی پیدا نمی شد، چون ازهمان ابتدا اساسأ بنا براین نبود که اواجازه پاسخ یا دفاع ازخود را داشته باشد.
ا➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ا
👤 علی ایزدی
ا➖➖➖➖➖ا
◀️ زندگی وتقدیرعباس امیرانتظام چه بسا ازمصادیق عملی این نظر شریعتی باشد که: «اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت واگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد، طرح کرد، به زمان شناساند و زنده نگه داشت.»
◀️ آنچه که باعث شد تا ابراهیم یزدی دبیرکل وقت نهضت آزادی پس ازرهاشدن امیرانتظام ازاولین دوره حبس که 17 سال به طول انجامید، اورا ماندلای ایران بنامد، بزرگداشت مقاومت و مدارای او بود. به عبارت دیگرطولانی و طاقت فرسا شدن دوره زندان به تنهائی نمی تواند امتیازی برای یک فعال سیاسی بزرگی چون امیرانتظام محسوب شود.
◀️ عباس امیرانتظام چند شاخصه منحصربه فرد دارد که بخشی ازآن متاثر ازالگوهایی بود که درراه مبارزه انتخاب کرده بود و بعد دیگرمربوط می شد به شخصیت وجودی خود ساخته اش. اولین ویژگی، دلدادگی او به نهضت ملی وشخص دکترمصدق بود وهمین تعلق خاطربه آن حرکت تاریخی بود که اورا وارد سیاست نمود.
◀️ درسال 1332درحالی که دانشجوی سال دوم دانشکده فنی بود، داوطلب شد تا نامه اعتراضیه ملیون نسبت به برکناری مصدق را به ریچارد کاتم نماینده ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهوروقت آمریکا که به تهران سفرکرده بود، تحویل دهد. اقدامی که بعدأ منجربه دستگیری مهندس مهدی بازرگان شد. امیرانتظام درشرایط خطیری پذیرای این اقدام شجاعانه شده بود چراکه همزمان سه تن از دانشجویان دانشگاه تهران، دراعتراض به این سفردرحادثه 16آذرآن سال جانشان را ازدست دادند.
◀️ دومین خصیصه امیرانتظام، عشق او به مهدی بازرگان بود. صرفنظرازاینکه بازرگان یکی ازاستادان او دردانشکده فنی بود، اما مرام سیاسی و مبارزاتی بازرگان درنهضت مقاومت ملی ازسوئی و شخصیت استثنائی خود ساخته او ازطرف دیگر باعث شد تا امیرانتظام او را به عنوان استاد و الگویی درسرتاسرعمرش بپذیرد. به عبارت دیگربازرگان ومصدق دومراد امیرانتظام بودند.
◀️ چنین تعلق خاطری را حتی دربرخی ازمکاتباتش با بازرگان درزمانی که اسیرسلول انفرادی دانشجویان پیروخط امام بود، به وضوح می توان دید. وقتی اوازمهندس بازرگان به عنوان ابرمرد شجاع، سمبل شرافت و قدرت و حتی انسانی قابل تقدیس یاد می کند. آن هم درشرایطی که بازرگان و یارانش با انگ کفرگونه لیبرالیسم ازهرسومورد آماج قرارمی گرفتند.
◀️ سومین مشخصه، صراحت لهجه امیرانتظام بود.آن هم درجامعه ای که نه تنها غالب عامه مردم بلکه بسیاری ازخواص به بیماری تملق وتزویرمبتلا بودند. امیرانتظام اهل تعارف و لفاظی نبود و درست به همین دلیل بیم آن را نداشت که به زبان آوردن آنچه که دست کم ازنظراو حقیقت بود، چگونه می تواند تاثیرمنفی برموقعیت شخصی یا شغلی اش داشته باشد.
◀️ چهارمین شاخص، صداقت واعتماد بود، مهندس بازرگان درموقعیت خطیری که مسئولیت حساس نخست وزیری را می پذیرفت، به خوبی واقف بود که نماینده و سخنگویش چه ویژگی هایی باید داشته باشد. بازرگان برغم آنکه دوستان نزدیکتری داشت که تا مقطع پیروزی انقلاب درکنارش بودند، اما فقط امیرانتظام را برگزید. زیرا بازرگان به این امرباورداشت که اوتنها شاگرد کاملأ صادق و مطمئنی است که با وفاداریش به سیاست های سالم و گام به گام دولت موقت، می تواند نماینده شایسته ای درعرصه دیپلماتیک و تعامل با غرب درآن برهه خطیرباشد.
◀️ امیرانتظام بی رحمانه قربانی بیدادگری شد وهفده پاییز ازبهترین سال های عمرخودرا درکنج عزلت گذراند. آن طور که خودش می گفت اتهامات او چهارمورد بود: تماس و گفتگو با مقامات آمریکائی، حمایت ازبختیار، پیشنهاد انحلال مجلس خبرگان و اجازه خروج افراد مظنون ازکشورو بخشی ازتجهیزات یا اموال نظامیان آمریکائی مستقردرایران، اما مشکل اصلی جناح حاکم با امیرانتظام صرفأ اینها نبود...
◀️ امیرانتظام به کرات فریاد زد که هرگونه تماس با مسئولین آمریکائی ازبدو انقلاب بعد ازهماهنگی با مقامات ارشد دردولت موقت وبعضأ حتی با اطلاع شورای انقلاب وبرخی روحانیون درحزب جمهوری صورت گرفته است، اما گوش شنوایی پیدا نمی شد، چون ازهمان ابتدا اساسأ بنا براین نبود که اواجازه پاسخ یا دفاع ازخود را داشته باشد.
لطفا به هیچوحه نرسد به گوش بازداشتیهای محیط زیستی! http://moghaddames.blogfa.com/post/883
مقدمه
لطفا به هیچوحه نرسد به گوش بازداشتیهای محیط زیستی!
(نام پیشین: شوخی با فرهنگ واجتماع) مقدمهای بر مباحث فرهنگی و گردشگری کشورمان
۴ ترفند مخفی مفید نقشه گوگل که شاید خیلیها ندانند https://www.1pezeshk.com/archives/2019/11/4-hidden-google-maps-tricks-you-probably-dont-know-but-should.html
یک پزشک
۴ ترفند مخفی مفید نقشه گوگل که شاید خیلیها ندانند
رانندگی به اندازه کافی استرسزا هست اما وقتی نمیتوانید یک جای پارک پیدا کنید یا شبکه موبایل شما قطع میشود و نمیتوانید از اینترنت استفاده کنید؛ کلافهگی
راننده محورشدن بیمه شخص ثالث http://thecar.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB/
خودروهای ایرانی و خارجی
راننده محورشدن بیمه شخص ثالث - خودروهای ایرانی و خارجی
طبق اظهارات رئیس کل بیمه مرکزی مقدمات طرح راننده محور شدن بیمه شخص ثالث در حال انجام است و از ابتدای سال آینده اجرایی میشود.
بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور در اعتراض به شیوهنامهی انضباطی مصوب تابستان ۱۳۹۸ و مطالبهی لغو آن http://www.nedayeazadi.net/1398/08/29646
www.nedayeazadi.net
بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور در اعتراض به شیوهنامهی انضباطی مصوب تابستان ۱۳۹۸ و مطالبهی لغو آن
پومپئو: صادرات اصلی حکومت ایران فساد است http://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/81416/
www.iran-emrooz.net
پومپئو: صادرات اصلی حکومت ایران فساد است
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️ما ایرانیان نژادپرستیم| گفتگوی سارا زیباکلام - رضا امیرخانی-امید مهدینژاد - صادق زیباکلام [منتشرشدهدر:مجلهسهنقطه/شماره-۸-]
🔹در بسیاری از ما ایرانیها یکجور تظاهر به خود بزرگبینی وجود دارد. شما یک هفته برنامههای صدا و سیما یا سخنان مسئولینمان را رصد کنید ببینید چند بار امثال این واژهها را می شنوید: «این ملت بزرگ»، «این ملت آزاده»، «این ملت سرافراز»،«این ملت قهرمان»،«این مردم مقاوم و تسلیم ناپذیر»،«تمدن غرب وام دار فرهنگ و تمدن باشکوه ایرانی اسلامی بوده»، «تا همین اواخر کتابهای پزشکی ابوعلی سینا در دانشکده های پزشکی اروپا تدریس میشده»، «تخت جمشید یادگار عظمت تمدن ایران باستان است»، فلسفه«ایرانشهری»،«اختراعات»،«اکتشافات»،«دستاوردها و پیشرفتهای علمی محیر العقول دانشمندان جوان ایرانی» و.. را ببینید چند بار میشنوید.
ما حتی وقتی یک گل میزنیم و در فوتبال برنده میشویم خیلی وقتا کشور یا تیم طرف مقابل را میگوییم«در برابر ما زانو زدند.»
درحالیکه یک دوچرخه بچگانه که بتواند با مشابه ترک یا چینیاش رقابت کند را نتوانسته ایم بسازیم.
🔹اگر این خود بزرگ بینیهای حیرتانگیز نژاد پرستی نیست پس اسم آن چه هست؟ بماند بغض و کینه و حس خود برتربینیهای ما ایرانیها نسبت به اقوام و ملیتهای دیگر.
🔹نژاد پرستی بکنار، بخشی از این همه خود بزرگ بینی واینکه این همه بر فرهنگ و تمدن باشکوه گذشته ایران و بر پیشرفت و ترقی عظیم امروزش تاکید می ورزیم برای فرار از این واقعیت تلخ است که اتفاقا عقب مانده ایم.و الا جوامع توسعه یافته نه اصراری دارند شکوه و عظمت گذشته شان را برخ بکشند و نه پیشرفتهای امروزشان را در بوق و کرنا کنند.
🔹درحالیکه ایران در باتلاقی از معضلات اجتماعی و نارضایتی های سیاسی فرورفته بود محمدرضا پهلوی صحبت از«تمدن بزرگ ایران زمین»میکرد و یکسال مانده به انقلاب میگفت«ما و ملت بزرگ ایران در آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ قرار گرفته ایم.» مردم هم متقابلا با بغض و نفرت در خیابانها شعار میدادند«دروازه تمدن با قتل عام مردم»
🔹پیشرفت یعنی جلوگیری از خشک نشدن دریاچه اورمیه و نجات مرداب انزلی؛پیشرفت یعنی حل بحران زباله در استانهای شمالی کشور و سراوان رشت؛ پیشرفت یعنی اصرار نداشتن جوانان و فارغ التحصیلان دانشگاههای کشور به مهاجرت؛پیشرفت یعنی اعتماد به آینده کشور..
اینها موضوعاتی بود که با هماهنگی دخترم سارا، جناب رضا امیر خانی و آقای امیدمهدی نژاد مدیر مسئول نشریه «سه نقطه» در منزلم به گفتگو پیرامون آنها نشستیم و در شماره اخیر نشریه«سه نقطه»میتوانید ملاحظه
بفرمایید.
https://www.instagram.com/p/B4jzR5Ap4JW/?igshid=ejify5x66v5n
-خرید نسخه مکتوب:
https://adabbook.com/مجله-سه-نقطه-شماره-8
-خرید نسخه دیجیتال:
https://fidibo.com/book/94192-مجله-ماهنامه-سه-نقطه-شماره-8
🔹در بسیاری از ما ایرانیها یکجور تظاهر به خود بزرگبینی وجود دارد. شما یک هفته برنامههای صدا و سیما یا سخنان مسئولینمان را رصد کنید ببینید چند بار امثال این واژهها را می شنوید: «این ملت بزرگ»، «این ملت آزاده»، «این ملت سرافراز»،«این ملت قهرمان»،«این مردم مقاوم و تسلیم ناپذیر»،«تمدن غرب وام دار فرهنگ و تمدن باشکوه ایرانی اسلامی بوده»، «تا همین اواخر کتابهای پزشکی ابوعلی سینا در دانشکده های پزشکی اروپا تدریس میشده»، «تخت جمشید یادگار عظمت تمدن ایران باستان است»، فلسفه«ایرانشهری»،«اختراعات»،«اکتشافات»،«دستاوردها و پیشرفتهای علمی محیر العقول دانشمندان جوان ایرانی» و.. را ببینید چند بار میشنوید.
ما حتی وقتی یک گل میزنیم و در فوتبال برنده میشویم خیلی وقتا کشور یا تیم طرف مقابل را میگوییم«در برابر ما زانو زدند.»
درحالیکه یک دوچرخه بچگانه که بتواند با مشابه ترک یا چینیاش رقابت کند را نتوانسته ایم بسازیم.
🔹اگر این خود بزرگ بینیهای حیرتانگیز نژاد پرستی نیست پس اسم آن چه هست؟ بماند بغض و کینه و حس خود برتربینیهای ما ایرانیها نسبت به اقوام و ملیتهای دیگر.
🔹نژاد پرستی بکنار، بخشی از این همه خود بزرگ بینی واینکه این همه بر فرهنگ و تمدن باشکوه گذشته ایران و بر پیشرفت و ترقی عظیم امروزش تاکید می ورزیم برای فرار از این واقعیت تلخ است که اتفاقا عقب مانده ایم.و الا جوامع توسعه یافته نه اصراری دارند شکوه و عظمت گذشته شان را برخ بکشند و نه پیشرفتهای امروزشان را در بوق و کرنا کنند.
🔹درحالیکه ایران در باتلاقی از معضلات اجتماعی و نارضایتی های سیاسی فرورفته بود محمدرضا پهلوی صحبت از«تمدن بزرگ ایران زمین»میکرد و یکسال مانده به انقلاب میگفت«ما و ملت بزرگ ایران در آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ قرار گرفته ایم.» مردم هم متقابلا با بغض و نفرت در خیابانها شعار میدادند«دروازه تمدن با قتل عام مردم»
🔹پیشرفت یعنی جلوگیری از خشک نشدن دریاچه اورمیه و نجات مرداب انزلی؛پیشرفت یعنی حل بحران زباله در استانهای شمالی کشور و سراوان رشت؛ پیشرفت یعنی اصرار نداشتن جوانان و فارغ التحصیلان دانشگاههای کشور به مهاجرت؛پیشرفت یعنی اعتماد به آینده کشور..
اینها موضوعاتی بود که با هماهنگی دخترم سارا، جناب رضا امیر خانی و آقای امیدمهدی نژاد مدیر مسئول نشریه «سه نقطه» در منزلم به گفتگو پیرامون آنها نشستیم و در شماره اخیر نشریه«سه نقطه»میتوانید ملاحظه
بفرمایید.
https://www.instagram.com/p/B4jzR5Ap4JW/?igshid=ejify5x66v5n
-خرید نسخه مکتوب:
https://adabbook.com/مجله-سه-نقطه-شماره-8
-خرید نسخه دیجیتال:
https://fidibo.com/book/94192-مجله-ماهنامه-سه-نقطه-شماره-8
Instagram
صادق زیباکلام
در بسیاری از ما ایرانی ها یکجور تظاهر به خود بزرگ بینی وجود دارد. شما یک هفته برنامه های صدا و سیما یا سخنان مسئولینمان را رصد کنید ببینید چند بار امثال این واژه ها را می شنوید: این ملت بزرگ، این ملت آزاده، این ملت سرافراز،این ملت قهرمان،این مردم مقاوم و…