لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
ملاکی برای تمیز میان «تاریخ‌گرایی مترقی» از «باستان‌گرایی ارتجاعی»

#A222
https://t.me/divanesara/919

آرمان امیری @ArmanParian : سال‌ها است که دستگاه حکومتی ما، با تمام توان برای تخریب پیشینه تاریخی و باستانی کشور تلاش می‌کند. تا جایی که توانستند، کارنامه پادشاهان ایران را صرفا در «فساد و خیانت» خلاصه کردند و آن‌جا هم که دیگر امکان‌اش نبود، سعی کردند اساسا این پیشینه تاریخی را حذف کنند و به فراموشی بسپارند. یعنی از تحریف و تقلیل کتاب‌های تاریخ شروع کردند و رسیدند به امروز که تمامی پادشاهان و سلسله‌های ایرانی از کتاب‌های آموزش و پرورش حذف شده است. باورش واقعا سخت و هولناک است که فرزندان ما از این پس در طول ۱۲ سال آموزش خود، کوچکترین شناختی نسبت به ریشه‌های تاریخی کشور پیدا نخواهند کرد. جای شکرش باقی است که دیگر انحصار ابزارهای آموزشی و اطلاع‌رسانی در دست حکومت نیست، وگرنه بعید نبود که نسل بعدی ایرانیان تصور کنند که کشور ما حدودا ۴۰ سال پیش از زیر بته سبز شده است!

یک المثل قدیمی داریم که می‌گوید: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود»؛ در این مورد هم وضعیت تلاش‌های حکومت با واکنشی که در دل جامعه ایجاد شد کاملا وارونه بود. یعنی حالا شاهد کم‌سابقه‌ترین اقبال ایرانیان به پیشینه باستانی خود هستیم. حال پرسش این یادداشت این است: «آیا این تاریخ‌گرایی مخرب و ارتجاعی است؟ یا اتفاقی میمون که باید به فال نیک گرفت؟»

طبیعتا چنین پرسشی نیازمند مباحث مفصل تاریخی و جامعه‌شناختی است. با این حال، من گمان می‌کنم به اختصار می‌توان ملاکی ساده و مشخص برای تمیز میان کارکردهای مثبت تاریخ‌گرایی، با سویه‌های ارتجاعی و مخرب آن معرفی کرد. به صورت مشخص، از همین مثال کوروش بهره می‌بریم:

کوروش هخامنشی، نه جنگ‌آورترین پادشاه تاریخ ایران است و نه بیشترین کشورگشایی‌ها را انجام داده. اساسا تاریخ ایران هم با او شروع نمی‌شود و پیش از او نیز ما اقوام آریایی ماد و پارت و پارس را سلف تاریخی خود می‌دانیم. اما احتمالا آنچه باعث شده که شخص کوروش، به سمبل نمادین باستان‌گرایان ایرانی بدل شود، «منشور حقوق بشر» او و شیوه مدبرانه و خشونت‌پرهیزش در حکومت بوده است. در واقع، علاقمندان کوروش او را ستایش می‌کنند چرا که گمان می‌کنند او به تمامی اقوام، ادیان و ملت‌ها احترام می‌گذاشته و بنیان‌گذار حکومتی بر پایه روا‌داری و چندفرهنگی بوده است. تمجید از نقش‌برجسته‌های تخت‌جمشید، به ویژه وجود «دروازه ملل» که همگی نشان هویت چندفرهنگی و احترام به تمامی اقوام در پیشینه کشور بوده از همین جنس است. چنین خوانشی از این شخصیت تاریخی، ولو آنکه روزی ثابت شود هیچ پایه‌ای در حقیقت ندارد، یک اتفاق بسیار مبارک است. مترقی‌ترین شیوه تجددگرایی همین است که با عقلانیتی نقاد و نگاهی انسانی به سراغ تاریخ رفته و با پیشینه سنتی خود مواجه شویم؛ بر ارزش‌های انسانی و قابل اتکای این تاریخ انگشت بگذاریم و تلاش کنیم از آن‌ها الگویی برای اصلاح شکاف‌ها، ناهنجاری‌ها و تشتت‌های ملی و اجتماعی خود بسازیم.

در نقطه مقابل، یک رویکرد ارتجاعی و ویرانگر را می‌توان برای باستان‌گرایی متصور بود که نتیجه‌اش سراسر نفرت و خشونت است. یعنی رویکردی نژادپرستانه و ناسیونالیستی، که به تفرقه و قومیت‌گرایی دامن می‌زند. مثل خوانش‌های «عرب‌ستیز» در برخی گرایش‌های باستان‌گرا. یا خوانش‌های شوونیستی که می‌خواهند برخی اقوام ایرانی را مورد تحقیر یا طرد و سرزنش قرار دهند. یا رویکردهای «جنگ‌طلبانه» که پادشاهان خون‌ریز را به سبب جنگ‌آوری و کشورگشایی‌های جنایت‌بارشان ستایش کنند. (می‌خواهد چنگیزخان مغول باشد، یا جنایت‌های نادرشاه در هندوستان و آقامحمدخان در گرجستان) به یاد بیاوریم که این دو شیوه مواجهه، صرفا به سنت تاریخی اختصاص ندارد. در سنت مذهبی نیز، یک رویکرد از دل وقایع ۱۴۰۰ سال پیش، خوانش‌هایی ارتجاعی ارائه می‌دهد که نتایجی همچون داعش و تحجر مذهبی دارد. یک روایت دیگر، تلاش می‌کند تا بر روی سویه‌های مترقی و ارزشمند سنت مذهبی انگشت بگذارد.

این یادداشت را با یک یادآوری به پایان می‌رسانم که فقط کافی است به ترکیب توصیفی «کوروش کبیر» دقت کنیم و به یاد بیاوریم که بیشتر ما، حتی برای بزرگداشت نام این پادشاه باستانی، از صف «کبیر» استفاده می‌کنیم که مشخصا صفتی «عربی» است. انتخابی که به نظرم بسیار هم بجا و معنادار است؛ چرا که تمام آنچه می‌تواند در کارنامه کوروش قابل افتخار و احترام باشد، همین پذیرش فرهنگ‌های متفاوت در گستره حکومتی خودش بوده. پس گروهی که قصد دارند از نمد «باستان‌گرایی» برای بافتن کلاه نژادپرستی، عرب‌ستیزی و گرایش‌های شوونیستی یا جنگ‌افروزی در منطقه استفاده کنند، نه تنها یک رویکرد ویرانگر و مخرب ارتجاعی را در پیش گرفته‌اند، بلکه اساسا در تناقضی آشکار با نماد محوری خود، یعنی کوروش کبیر رفتار می‌کنند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
S300TN1S/1/2 - اطلاعيه فني خودرو آريو - سرويس هاي ادواري [1398/08/14 ] http://eng.saipayadak.org/CarDocument/TN/S300TN1S12-.pdf
Forwarded from FREESAT
سریال "کاراگاه خوش خوراک" جمعه ها ساعت 14:00 در منوتو و ساعت 15:00 در منوتو 1+

کاراگاه خوش خوراک ، یک سریال کاراگاهی متفاوت است که در آن کاراگاه «هنری راس» با استفاده از دانش غذایی که دارد، معماهای مختلف جنایی را حل می‌کند .

@FREESAT
مدیر گروه تالیف کتب‌ درسی ادبیات فارسی: آثار برخی در دایره نظام ارزشی ما نیست https://3danet.ir/%DA%A9%D8%AA%D8%A8%E2%80%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C/
Forwarded from جامعه نو
#الف

🔸نسخه!

▫️شورای سردبیری: همراه نکته‌سنج و ورزیده‌فکری ‌نقد کرده که "... استراتژی #خارپشت را برای حکومت در نظر گرفته‌اید... ولی برای اصلاح‌طلبان نسخه ندارید و فعلا بر آنان ظاهرا می‌تازید ولی راه کجاست... چاره چیست؟ اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟"

بیایید تلاشی برای یافتن پاسخ به این پرسشها داشته باشیم.
ابتدا مقدمات منجر به پرسش‌ها را وارسی کنیم: "استراتژی #خارپشت برای حکومت است." این گزاره درستی نیست. استراتژی #خارپشت برای حکومت نیست، برای نجات کشور است (حکومت را خیلی چیزهای دیگر متفاوت با "چگونگی تعامل با جهان بیرون" نیز تهدید می‌کند). درست است که مجری استراتژی امنیت ملی حکومت است، ولی این کاروان است که در صورت جهت‌یابی اشتباه ساربان زیان میکند. کشورها با کشور ما بر مبنای نوع رابطه حکومت و جناح‌ها برخورد نمیکنند، براساس توازن قدرت مقهورکننده عمل میکنند. کنشها و واکنش‌های حکومت‌ها در مقابل جهان بیرون نیز همواره با این فرض صورت میگیرد که به نمایندگی از کل ملت عمل میکنند. مثلا در جریان جاری ایران و عربستان، هر دو دولت در این فکرند که در جریان رویارویی، مجموعه قدرت مقهور‌کننده کدام طرف برای شکست دادن طرف مقابل بیشتر است، اما هر دو هم با این انگاره و شعار وارد عمل می‌شوند که ملتها پشت سر امیال آنها ایستاده‌اند. حکومت ایران هر روز و در تقریبا همه شعارهایش از طرف ملت حرف میزند و جواب طرف مقابل را هم از زبان ملت ایران نقل میکند. البته حق دارد، حداقل به خاطر آنکه در فرجام کشمکش‌ها و منازعات، این مردمان هستند که همراه حکومت هزینه صورتحساب استراتژی امنیتی را میدهند یا دچار آسیب کمتر میشوند. فرقی هم نمی‌کند استراتژی تمساح و پلنگ یعنی تهاجمی و میلیتاریستی باشد یا #خارپشت و روباه و کناره‌گیرانه و محافظه کار. کسانی که از استراتژی #خارپشت سخن میگویند، از حکومت میخواهند در جهت منافع خودش و ملت، کشور را از مهلکه رویارویی‌های فرقه‌ای بی‌منطق و زیانبار بیرون ببرد و سیاست خارجی را در جهت منافع اقتصادی تنظیم کند نه در مسیر فروض ایدئولوژیک. دقیقش را بخواهید، استراتژی #خارپشت بیشتر در جهت منافع مردم است که منابع و فرصت‌هایشان در جریان سیاست‌های میلیتاریسم فرقه‌ای به فنا میرود. حکومت میلی به آن ندارد، زیرا استراتژی #خارپشت منافع پیچیده اجزای بهرمند از میلیتاریسم فرقه‌گرای آن را منتفی میکند. ملت ما منافعی در اینکه در جایی مثل یمن یا فلان گوشه آفریقا کدام قبیله بر دیگری افسر شود نمی‌یابد. درست است؟

گزاره "برای اصلاح‌طلبان نسخه‌ای ندارید" صحیح است. مابه عنوان روزنامه‌نگار برای اصلاح‌طلبان نسخه نمی‌پیچیم. درواقع نمیتوانیم به آنها بگوییم باید چه کنند، اما میتوانیم فعالیت‌های آنها یا بی‌عملی‌شان را نقد کنیم. یکی از این کارها در چارچوب همین استراتژی #خارپشت، همراهی یا سکوت در برابر گرایش میلیتاریسم فرقه‌ای است. آنها درباره خطای یک قاضی یا مقامات حکومتی واکنش همگانی و موجی و کمپینی دارند، اما در برابر خطاهای بزرگی که در استراتژی سیاست خارجی و امنیت منطقه‌ای با تاثیرات عظیم وجود دارد (مثل جستجو و تقویت اقلیت‌های فرقه‌ای کشورهای منطقه در برابر حکومت‌های مستقر آنها) موضعی ندارند. به عنوان مثال تازه و دست به نقد، آنها در روزهای اخیر نقد و تعرضی به شرط ارائه شده به نخست‌وزیر پاکستان، آخرین میانجی منازعه با عربستان نداشته‌اند که پایان عملیات عربستان در یمن بوده است. البته بعید است استدلالی هم در درستی ارائه این پیش‌شرط (که سد راه مصالحه است) داشته باشند. حرف نمیزنند و هنوز خطای ده سال پیش را تکرار میکنند. در سال ۸۸ شعار جامعه را درباره روا نبودن امکانات کشور به غزه و لبنان محکوم کردند. هنوز حاضر به پذیرش اشتباه نشده‌اند و گاه برای میلیتاریسم فرقه‌گرا کف هم میزنند؛ هلهله برای ماجراجویی‌های بی‌فایده و زیانبار! بگذریم.

به درازا کشید و اصل پرسش ماند: "چاره چیست اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟" اجازه بدهید پاسخ این پرسش را به چند روز دیگر ببریم.

🆔 @jameeno
Forwarded from اکبر گنجی
بخش دوم مقاله «ایران را فقط از راه تهدیدات نظامی ملموس و توسل به زور نظامی می توان تسلیم کرد، نه صرف تحریم های کمرشکن. باید نیروهای نظامی آنها را زد، اما مراقب باشیم که به غیر نظامیان صدمه نزنیم تا علیه آمریکا نشوند.»


نیروی ویژه قدس سپاه پاسداران در سراسر منطقه در عراق، سوریه، یمن و لبنان به طور تهاجمی فعال هست و دامنه فعالیت‌های آن هرچند به طور پوشیده‌تر در قطر، بحرین و امارات نیز صورت می‌گیرد. مبارزه موثر با این موارد مستلزم آن است که تلاش‌های پیشگیرانه غیرمحسوس آمریکا و متحدانش در منطقه گسترش پیدا کند. عملیاتی از این دست و سایر عملیات در منطقه خاکستری می‌تواند مخاطرات را کاهش دهد، اما تنش را کاملا از بین نمی‌برد. سیاستگذاران آمریکایی باید بر این پاسخ‌های بخشی غیر محسوس نسبت به اقدامات ایران تمرکز کنند و از به کارگیری نیروی کشنده و مهلک به جز در پاسخ به تهدیدات حیاتی خودداری کنند. در این زمینه اجتناب از بر جای گذاشتن تلفات غیر نظامی از جمعیت ایران حائز اهمیت هست، زیرا همدلی‌های قابل توجهی بین ایرانی‌ها نسبت به غرب وجود دارد. اما ایران در صورتی که به خاطر عملیات خود، با هزینه‌های نظامی مواجه نشود، همچنان از دیپلماسی خودداری کرده و حملات بی ثبات کننده و خطرناکی خواهد کرد. ایالات متحده باید یک استراتژی منطقه خاکستری ایجاد کند؛ استراتژی که نه برای به راه انداختن جنگ با ایران، بلکه این استراتژی مثمرثمر‌ترین راه برای جلوگیری از جنگ است. در عین حال این استراتژی بازدارندگی را نیز واسازی می‌کند.
@ganji_akbar
https://nationalinterest.org/blog/buzz/how-iran-plans-out-smart-trump-enter-grey-zone-89541
Forwarded from اکبر گنجی
ایران را فقط از راه تهدیدات نظامی ملموس و توسل به زور نظامی می توان تسلیم کرد، نه صرف تحریم های کمرشکن. باید نیروهای نظامی آنها را زد، اما مراقب باشیم که به غیر نظامیان صدمه نزنیم تا علیه آمریکا نشوند.

توماس ترسیک
نشنال اینترست

هرچند کانون تنش بین المللی در هفته‌ای که گذشت، معطوف به مرز ترکیه و سوریه بوده است، حمله به نفتکش ایرانی در نزدیکی سواحل عربستان سعودی، یادآور در اوج بودن تنش‌ها با ایران است. ایران در مواجهه تنش زای خود با ایالات متحده و متحدان آن، استراتژی «ویلی کیلر» بازیکن شهیر بسکتبال را در پیش گرفته که می‌گوید: آن‌ها را در جایی که حضور ندارند بزن! این استراتژی به همان اندازه که برای ویلی کارآمد بود، برای ایران نیز کارگر است. استراتژی که ایران زیرکانه در حال به کار گرفتن آن هست و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری می‌جوید و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری می‌جوید. ایالات متحده به چند دلیل باید از پدیده خودترسویی برحذر باشد. هرچند توانمندی‌های نظامی ایران، به هیچ وجه مینی‌مال نیستند، همچنان تحت الشعاع توانمندی‌های نظامی آمریکا قرار دارند. به علاوه تسلیم و وادار کردن ایران از طریق تهدیدات ملموس و توسل به زور دست یافتنی‌تر هست تا از طریق فشار اقتصادی. اما مربوط‌ترین دستورکار ایران، یک مدل عالی برای رسیدن به اهداف استراتژیک از طریق عمل در منطقه خاکستری بین صلح و ستیز را توصیه می‌کند. منطقه خاکستری اغلب متضمن استفاده از زور به نحوی است که بتوان به طور قابل پذیرشی آن را کتمان کرد، تا از این طریق بتوان پیامد‌های تنش را کاهش داد. واشنگتن در عین توسل به بازدارندگی برای کاهش مخاطرات تنش، باید با استفاده از عملیات نظامی محدود ـ که به صورت گریز از رادار صورت می‌گیرند اما ایران آن‌ها را به مثابه اقدامات آمریکا تداعی می‌کند ـ ایران را در منطقه خاکستری به چالش بکشد. ایران از ماه نفتکش‌های بدون محافظ را موفقیت آمیز به وحشت انداخته و به تأسیسات انرژی حیاتی عربستان سعودی حمله کرده است؛ بدون اینکه پاسخ درخوری را برانگیخته باشد؛ درگیری و ستیز آشکار که جای خود را دارد. آن‌ها درآن واحد این پیام آشکار را می‌فرستند که جامعه بین المللی به خاطر تحریم بخش انرژی ایران و سایر بخش‌های اقتصادی با هزینه‌های واقعی مواجه خواهد شد. دولت ترامپ برعکس عمل کرده است، با صدای غرّا از جنگ می‌گوید، اما در عین حال تنها بر تحریم‌ها تکیه می‌کند. این امر به مرور باورپذیری آمریکا را دچار فرسایش و در عمل جسارت ایران را از طریق پرده بر داشتن از عدم ارتباط بین آنچه آمریکا می‌گوید و آنچه اراده انجامش را دارد، تشدید می‌کند. هر وقت ترامپ به عملیات نظامی گرایش پیدا کرده است، صرفا حاکی از عملیات نظامی متعارف بوده و به نوعی اقداماتش متظاهرانه و بلکه نامؤثر بوده است. در بحبوحه تنش‌های فزاینده با ایران در بهار و همچنین دگرباره در پاسخ به حملات به تأسیسات نفتی سعودی، دونالد ترامپ تجهیزات و نیرو‌های نظامی متعادلی را روانه خلیج فارس کرد؛ اما این تجهیزات دفاعی از قابلیت اندکی برای انهدام موشک‌های کروز و پهباد‌هایی برخوردارند که ایران اخیرا در حمله به تأسیسات نفتی سعودی آن‌ها را به کارگرفت و محتمل است که در آینده نیز شاهد مواردی اینچنینی باشیم. به جای تکیه صرف بر تحریم‌ها و نمایش‌های محض نظامی، ایالات متحده باید از موفقیت ایران درس بگیرد و عملیات خود در منطقه خاکستری را توسعه دهد. اظهار نظر گزارش شده از سوی دولت مبنی بر حملات سایبری علیه ایران گام مثبتی است، اما بیشتر از این‌ها نیاز هست. جنگ افروزی سیاسی، از جمله عملیات اطلاعاتی و نیز سابوتاژ و سایر فعالیت‌های نظامی مبهم از جمله گزینه‌های جذاب برای تقویت فشار علیه ایران به شمار می‌روند. در واقع تحریم‌ها و فشار‌های سیاسی و اجتماعی داخلی تاکنون نگرانی‌های ایران را افزایش می‌دادند. در این خصوص، به ویژه نیرو‌های دریایی ایران آسیب پذیرند، این نیرو هم در قالب یک ناوگان متعارف و مرسوم و هم در قالب نیروی دریایی سپاه پاسداران عمل می‌کند. این دو در طول جنگ عراق علیه ایران، در چندین مقطع به اشتباه روی نیرو‌های خودی آتش گشودند و این می تواند برای آمریکا فرصتی باشد تا در خطوط ارتباطی بین این دو بخش نیروی دریایی اختلال ایجاد کند. آمریکا و متحدانش باید ایران را مجبور کنند تا در برابر تهدیدات چندگانه واکنش نشان دهد؛ چیزی که تا به امروز ایران از انجام آن خودداری کرده است. . . بخش دوم مقاله را در پست بعدی بخوانید: @ganji_akbar
Forwarded from جامعه نو


🔸دنیا را آب برده است...

▫️تحریریه جامعه نو: در حاشیه ماجرای دستیابی دستگاه امنیتی به اداره کننده کانال آمد نیوز، برخی از روزنامه‌نگاران ایرانی به روزنامه‌نگار خوانده شدن مدیر کانال مذکور در گزارش‌ها اعتراض کرده و تذکر داده بودند از او با عنوان روزنامه‌نگار یاد نشود. درخواست درستی است، زیرا کار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول در این حرفه، مستلزم پذیرش کدهای اخلاقی دقیق و سختگیرانه‌ای است و کانال مذکور حتی حداقلی از آنها را رعایت نکرده است.

اما میتوان به کسانی که نگران حفظ شان این حرفه هستند تذکری داد: آیا آنها به موارد مشابه مهمتر که طی آنها شان این‌حرفه خدشه‌دار میشود واکنش نشان داده‌اند؟ متاسفانه پاسخ منفی است. اهل رسانه در ایران درباره خودشان زیاد حرف میزنند اما به مسائلی که به حیثیت عمومی آنها مربوط میشود توجهی ندارند. به دو نمونه اخیر این بی‌توجهی میپردازیم:

چند ماه است پژمان موسوی، عضو و از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در حال ارائه مدارکی از سوء استفاه هنگفت در وزارت ارشاد و تشکیل باندی در آن برای غارت منابع سوبسیدی اختصاصی رسانه‌های مکتوب و گذاشته شده در بودجه به نام روزنامه‌نگاران است. او نشان میدهد مقامات ارشد وزارت ارشاد در پیوند با کسانی که روزنامه‌نگار نیستند این منابع را به نام نشریاتی که کسی از انتشار آنها خبری ندارد به اجزای این دارودسته‌ مافیایی داده‌اند. نشان میدهد آنچه به نام این نشریات مجعول داده شده از آنچه به نشریات اسم و رسم‌دار و پرسابقه و درحال انتشار اختصاص یافته بسیار بیشتر است . موسوی دهها نشانه دیگر از اینکه فساد گسترده ای جریان داشته و در سال جاری هم ادامه یافته عرضه کرده است. او که خود مخالف روش غلط پرداخت یارانه مستقیم دولتی به رسانه‌هاست نشان میدهد فساد، سوءاستفاده و دزدی از منابع دولتی به حساب و به نام روزنامه‌نگار ایرانی جریان دارد... میتوان از روزنامه‌نگارانی که به استفاده نابجای عنوان روزنامه‌نگار برای یک شارلاتان لاشه‌خوار آلت‌دست نیروهای امنیتی معترضند پرسید در باره دزدان جاخوش کرده در دستگاه حکومت و همکاران جیب‌برشان که گویا دهها نفر میشوند و دسته‌جمعی غارت آشکار کرده‌اند چه نظری دارند یا چه اقدامی کرده‌اند. میتوان پرسید چرا کاری نمیکنند و حرفی نمیزنند. از کسی رودربایستی دارند؟

مورد دوم به گروه وسیعی مربوط میشود که از عنوان روزنامه نگار و خبرنگار و ژورنالیست ایرانی استفاده میکنند و به رسانه‌های دارای ماهیت مشکوک یا وابسته به دشمنان کشور سرویس میدهند، اما کسی به آنها اعتراض نمیکند . این گروه در مقابل دریافت دستمزد کاری میکنند مغایرکدهای عام اخلاقی روزنامه نگاری در جهان ، آنقدر مخالف اصول اخلاقی که شمول اطلاق عنوان روزنامه‌نگار بر آنها مشکل است : آنها هویت منابع مالی هنگفت سازمان خود را پنهان میکنند، وقتی مشخص میشود عربستان از طریق هویت شویی آنها را تامین میکند توضیحی بر آن ندارند، اصرار میکنند که در کار خود استقلال دارند و با کسی درباره سازمان اداری و سیستم نظارت بر کار خود وارد بحث نمیشوند. مشخص نیست چرا کسانی از بین دلسوزان نگران کاربرد عنوان روزنامه‌نگار برای روح‌الله ‌زم، متعرض این جماعت نمیشود که از این عنوان استفاده نکنند. حساسیت روزنامه گاردین به ماهیت چنین شکلی از روزنامه‌نگاری ایرانی بسیار بیشتر از اشخاص داخلی مدعی حراست از حیثیت روزنامه‌نگاری است. اینکه معاون وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی به مزدوری دولت سعودی برود و آتش تبلیغات آن برضد کشور را تیز کند و خود و مزدبگیران دیگر را به اصرار روزنامه‌نگار بخواند، چرا سبب بروز حساسیت در معترضان به کاربرد نابجای این عنوان نمیشود؟ کار آنها را موجه میدانند؟ به یاد مدیران رادیوی مجاهدین خلق در دوران مزدوری رجوی برای صدام نمی‌افتند؟ خون اصغر از خون روح‌الله پاکتر و اصیل‌تر است؟ رفیق‌بازی میکنند؟ از همکاران قدیمی رودربایستی دارند؟

مواردی چون دو نمونه فوق گویای موقعیت روزنامه‌نگاری فارسی‌زبان هستند: وابسته ونامستقل ، متکی به دولت یا دولتهای خارجی (شبکه‌های فارسی‌زبان موثر در داخل)، سرشار از عدم صداقت و پر مدعا در قائل شدن شَان به خود. علل آن را به آسانی میتوان یافت: نظم و سازوکار متمایل به استبداد در کشور، این حرفه را نانخور و مدیون و خائف و چشم‌پوش ساخته که زائده بیرونی آن معمولا داشتن ادعاهای گنده و گریز از خودانتقادی است. در رسانه‌های رسمی کسی جرات نمیکند صدای خود را بر ضد حقیرترین مقامات وزارت ارشاد بلند کند. مالکیت رسانه‌ها نیز در فرجام کار یا به دست عملجات سیاسی و یا عوامل امنیتی افتاده است. میتوانیم بپذیریم از این دیگ، آشی گرمتر از روزنامه‌های روی دکه‌ها، و از طبل اعاظم حرفه صدایی بلندتر از اعتراض به روزنامه‌نگار خوانده شدن مدیر آمدنیوز درنمی‌آید. باید درباره این موقعیت روبه زوال اندیشه کرد.
Forwarded from جامعه نو
🔸چرا با «خانه پدری» کنار نمی آیند؟

🖌سعید برآبادی

▫️عجیب نیست که «خانه پدری» را از سردر چند سینمای محدود پایین کشیدند و دوباره توقیفش کردند، عجیب این بود که اصلا چرا و چطور به چنین فیلمی مجوز اکران داده‌اند. فارغ از آنکه این اثر کیانوش عیاری به لحاظ سینمایی و هنری توانسته اثری درخور و قابل دفاع باشد، به نظر می رسد آنچه به توقیف مجدد این فیلم ختم شده، کمترین ربطی به کیفیت نداشته و بیشتر حاصل به کرسی نشاندن حرف گروهی بولتن‌ساز بوده و بس. اما در پس این اتفاقات باید سوال کلی‌تری پرسید: چرا با «خانه پدری» کنار نمی‌آیند؟
پاسخ اول) «خانه پدری» پا در حریم خصوصی «خانه» و «خانواده» می‌گذارد؛ یعنی مکانی که حاکمیت نه از طریق قانون، بلکه تنها از طریق سنت و مذهب اجازه ورود به آن را به خود داده و پس از ورود، در را گِل گرفته تا غریبه دیگری داخل نشود. ورود تفکرِ سینمایی به چنین حریم خصوصی‌ای با به چالش کشیدن موضوع «ناموس» و «چهاردیواری، اختیاری» همراه شده و حاکمیتِ حاکمیت و سنت در حریم خانه را با بحرانِ آگاهی مواجه می‌کند. واکنش جامعه سنتی در برابر چنین ورودهایی را می توان از مقاومت این دسته از خانواده ها در برابر مداخلات اجتماعی و اضطراری اورژانس 123 حدس زد.
پاسخ دوم) «خانه پدری» یک اعتراض تاریخی نسبت به مفهوم خانه پدری است؛ اعتراض نسبت به جایگاه سنتی و قاطع پدر و تفکر مردسالارانه در خانه. جامعه‌ای که روز و شب از طریق تریبون‌های مختلفش در حالِ تحکیم این جایگاه است، به زعم خود تلاش می‌کند با توقیف چنین فیملی نگذارد صدای این اعتراض به گوش مردمش برسد.
پاسخ سوم) توقیف مجدد «خانه پدری» نشان می‌دهد که جایگاه هنر در ایران در مقایسه با قوه قهریه کجاست. اسباب و دستگاه تولیدات هنری در ایران (اعم از وزارت ارشاد و نهادهای صنفی هنری) به چنان خواری و خفتی رسیده اند که هنرمند پیش از آنکه فردی با رسالت اصلاح امور یا بازتاب دهنده حقیقت باشد، باید سیاسی‌کار و اهل زدوبند شود. در چنین شرایطی‌ست که قوه قضائیه که کارش نظارت بر امور و برخورد با قانون شکنان است، بیش از آنکه با مفاسد اقتصادی و سیاسی برخورد کند کمر به برخورد با هنرمندان مستقل، فعالان فضای مجازی و ان‌جی‌اوها بسته.
پاسخ چهارم) علتی که دادستانی برای توقیف فیلم آورده، اصلاح نشدن صحنه‌های خشونت است. خشونتی که در خانه و خانواده جاری است، چطور باید اصلاح شود؟ آیا دادستانی شیوه فیلم سازی عیاری را می‌شناسد و می‌داند که او بی‌قضاوت به سوژه‌هایش می‌نگرد و اگر اینگونه باشد، چطور می‌توان از او توقع اصلاح چیزی را داشت که دیده و به تصویر کشیده؟ به نظر می‌رسد که پیام اصلی این توقیف، نه اصرار بر اصلاح فیلم بلکه فرمان بر اصلاح ذهنیت کارگردان است. به عبارت دیگر، دادستانی می‌دانسته که عیاری با هیچ اصلاحیه‌ای بر فیلمش کنار نخواهد آمد اما این توقع وجود داشته که همزمان با اکران، کارگردان پاره توضیحاتی به فیلم بچسباند و برائت خود را از ساخته خود اعلام کند.
پاسخ پنجم) می‌توان از خلال کارنامه سینمایی کیانوش عیاری، ساز و کار سانسور در ایران را هم کشف و به تصویر درآورد. او در روزهای نخستین انقلاب با ساخت فیلم مستندِ توقیف‌شده‌ای به نام «تازه‌نفس‌ها»، مورد خشمِ انقلابیون قرار گرفت و حالا پس از چهار دهه هنوز هم تعداد فیلم‌های توقیف‌شده‌اش از فیلم‌های اکران‌شده‌اش بیشترند. منتها مسئله اینجاست که انقلابیون خشمگین و پرحرارت آن روزها، جای خود را به چهره‌های معتدل‌تر داده‌اند و در نتیجه، دستگاه سانسور، از وزارت ارشاد به قوه قضائیه رسیده. در این میان، اگر در آن روزهای نخستین، چهره‌های آکادمیک اما تندروی انقلابی، رسما درخواست توقیف یا سانسور فیلمی را صادر می‌کردند، امروز این وظیفه به دوش گروهی بولتن‌ساز جوان و کم‌تجربه سپرده شده که در همه این سالها، از آبِ هواداری، کره سیاسی‌بازی گرفته‌اند و خودشان را در مقامِ خبربیارِ قوه قضائیه می‌بینند.
پاسخ آخر) «خانه پدری» شاید همان ده سال پیش که ساخته شد، اثری آوانگارد در نوع خود محسوب می‌شد و می‌توانست جامعه را نسبت به پدیده پدرسالاری آگاه یا آگاه‌تر کند. امروز اکران چنین فیلمی جز احساس نوستالوژی غمناکی به ظلم رفته بر زنان ایران، تاثیر دیگری ندارد. جامعه ایران در لایه‌های متعدد خود، اکنون چندین گام از عیاریِ ده سال پیش جلوتر است با این همه شاید توقیف این فیلم، بهانه‌ای باشد تا آنها که از تاریخ ظلم علیه زنان بی‌اطلاع بوده‌اند به سراغ آثار مکتوب در این زمینه بروند و دستِ پُر تر برگردند.

🆔 @jameeno