لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
در ابتدای دعوت پیامبر اسلام در مکه،چند تن از بزرگان و مهترانِ قریش به سختی با او و با رسالتِ او مخالفت و مقابله می کردند.
یکی از این بزرگان«نضر بن حارث»و روایت زیر هم در این باره است:
..
و این نضر بن حارث،پیوسته پیامبر را رنجاندی و با وی عداوت کردی و معارضه ی قرآن نمودی.
هرگاه که پیغمبر مجلس ساختی و تبلیغِ رسالت کردی و قرآن بر ایشان خواندی،چون از مجلس برخاستی،این نضر بن حارث بیامدی و باز جایِ سید-پیامبر-نشستی و-برای مردم-قصه ی «رستم و اسفندیار»آغاز کردی و حکایت ملوکِ عجم برگرفتی و بگفتی.
و مردم بر سرِ وی گرد آمدندی و آنگه ایشان را گفتی:نه این سخن که من میگویم بهتر از آن است که محمد می گوید؟
..
و این نضر بن حارث سفر بسیار کرده بود و در ولایاتِ عجم بسیار گردیده بود و قصه ی«رستم و اسفندیار» آموخته بود وحکایاتِ ملوکِ عجم بدانسته بود و او را فصاحتی عظیم بود.
چون پیغمبر بیامدی و حکایت پیامبران یاد کردی و حکایاتِ عاد و ثمود و فرعون-از قرآن-بگفتی و از عجایبِ آسمان خبر دادی،نضر بن حارث گفتی:
من بهتر از این توانم گفت و قصه ی رستم و اسفندیار را بگفتی و مردمان را خوش آمدی و تعجب کردندی،که این حکایات که نضر بن حارث گوید،خوشتر از آن است که محمد گوید!
یک مرد ایرلندی به نام شایی برادلی که برای مدت طولانی با یک بیماری مرگبار می جنگید از دخترش خواست که به تنها آرزویش در بستر مرگ جامه عمل بپوشاند.

او صدای ضبط شده خودش را به دخترش سپرد که قرار بود در لحظه ایی که تابوتش را درون قبر می گذارند با صدای بلند فریاد بزند : «سلام! سلام!؟ منو بیاورید بیرون. من توی چه جای لعنتی هستم؟ منوبیاورید بیرون. اینجا خیلی تاریکه!»

او همانطور که آرزو داشت شوخی اش باعث شگفتی و خنده فامیل و آشنایانی شد که در مراسم تدفینش شرکت کرده بودند.