لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
تسخیر نشانه ها

فردین علیخواه{جامعه شناس}
✍🏼این جوانان انگلیسی در دهه‌های 1960 و 1970 کاپشن‌های چرمی زمخت و به قول خودشان مردانه و کفش‌های دارای زیرۀ عاج دار می‌پوشیدند، فرمان موتورسیکلت را به‌گونه‌ای می‌گرفتند تا بازوهای کلفتشان نمایان شود، برخی از آن‌ها وقتی جوانانِ شیک‌پوش طبقه متوسط را می‌دیدند آن‌ها را « بچۀ مامان» خطاب می‌کردند، معمولاً کمربندهای دارای سگک‌های بزرگ و ضخیم می‌بستند، فیگورشان به هنگام تعویض دندۀ ماشین به‌گونه‌ای بود که به دوست‌دختری که در کنارشان نشسته بود این پیام را می‌دادند که ماشین وسیله‌ای مردانه، و برای آن‌ها مانند یک اسباب‌بازی است.

در آن سالها «مردانگی» و « نمایش قدرت» دو مفهوم اصلی برخی از تحقیقات «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» CCCS در دانشگاه بیرمنگام انگلیس بود. جوانان طبقه کارگر تصور می‌کردند که تغییرات اجتماعی جدید در جامعه انگلیس؛ ارزش‌های مردانگی را تهدید می‌کند و در نهایت موجب « بی‌قدرتی» مردان می‌شود. ارزش‌های مردانه در این طبقه، همواره با نمایش قدرت و « به رخ کشیدن» آن همراه بود. ترس از بی‌قدرتی، جوانان طبقه کارگر را وامی‌داشت تا به شکل مبالغه‌آمیز به نشانه‌های قدرتی که در سطرهای آغازین این مطلب به آن اشاره شد متوسل شوند. برخی از آنان در مقابل «سبک شیک‌پوشی» جوانان طبقه متوسط، «سبک شلخته پوشی»، و در مقابل «سبک ظریف پوشی»، «سبک زمخت پوشی» را اتخاذ کردند تا بگویند که هنوز به ارزش‌های مردانه به طور جدی پایبندند.

در سال‌های اخیر شاهدیم که حضور زنان ایرانی در عرصه‌های مختلف جامعه روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شود. منظور از حضور در جامعه؛ نه صرفاً اشتغال و کسب درآمد، بلکه حضور در مکان‌های مختلف عمومی و ابراز رفتارهایی است که عموما در سیطره مردان بوده است. برای مثال سبک و سیاق رانندگی همواره یکی از رفتارهایی بوده است که مردان همواره برای نمایش مردانگی به رخ کشیده‌اند. این موقعیت هم‌اکنون به‌تدریج از سیطره مردان خارج می‌شود چراکه این روزها دیدن دخترانی که زیگزاکی و یا پرخاشگرانه رانندگی می‌کنند چندان دشوار نیست. داشتن صدای خش‌دار، خوردن غذاهای معروف به شکم‌پرکن و یا سنتی نظیر کله‌پاچه ، چلوکباب و یا آبگوشت، رفتن به باشگاه‌های ورزشی رزمی و بوکس، داشتن زندگی مستقل و مجردی، رفتن به کوه و بیابان با دوستان، سیگار کشیدن، قلیان کشیدن، داشتن ماشین، بردن ماشین به تعمیرگاه، مجهز بودن به اطلاعات فنی ماشین، داشتن اطلاعات کافی درباره اقتصاد و سرمایه‌گذاری از آن جمله‌اند. منظور از بیان این مثال‌ها آن است که زنان به‌تدریج در حال تسخیر تک‌تک نشانه هایی هستند که همواره در جامعه ایرانی در سیطره مردان بوده است و مردان آن نشانه ها را مصداقی برای رفتارهای مردانه خود قلمداد می کردند. البته توصیف نویسنده به معنای تأیید چنین انحصاری توسط مردان در تاریخ اجتماعی ایران نیست.

آنچه می‌گویم در حد گمانه‌زنی است. در سال‌های اخیر رفتارهایی در بین مردان جوان می‌بینیم که به نظر می‌رسد ریشه این رفتارها نگرانی از زوال نشانه‌های مردانگی و احساس بی‌قدرتی، و به شکلی مقابله با اشغال آن از طرف زنان است. مد شدن ریش و به‌ویژه ریش داعشی، اهمیت یافتن اندام‌های عضلانی و ورزش‌کارانه و بازوهای حجیمی که با تی‌شرت‌های اندامی نمایان می‌شوند، کثیف خواری(1) یا مخلوط خواری، افزایش رکیک گویی و فحش‌هایی که آلت تناسلی مردانه در آن‌ها نقشی محوری دارند، تغییر تدریجی سبک رانندگی از رانندگی پرخاشگرانه به رانندگی جنون‌آمیز از آن جمله‌اند. آیا می‌توان این گمان جامعه شناختی را داشت که زنان جوان به‌تدریج نشانه‌هایی را که در سلطه مردان بوده است اشغال می‌کنند و مردان نیز پس از مشاهده تسخیر گام به گام نشانه ها، نشانه جدیدی برای ابراز مردانگی خود می یابند؟ آیا می‌توان این پرسش را طرح کرد که حاصل تغییرات اجتماعی جدید در ایران امروز، به شکل گیری احساس تدریجی « بی‌قدرتی» در مردان انجامیده است و افزایش پرخاشگری، سخت گیری و امرونهی به زنان، یکی از نتایج نگرانی از احساس بی‌قدرتی در بین مردان است؛ مردانی که نمی‌خواهند با شرایط جدید جامعه خود را وفق دهند؟

مدتی قبل سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی به‌هیچ‌وجه به خانمی که راننده یک ماشین گران‌قیمت خارجی بود راه نمی‌داد و فحش‌های رکیکی هم نثار او می‌کرد. با راننده وارد گفتگو شدم. خلاصه آنکه، او از این امر ناراحت بود که «یک زن»، هم دست‌فرمان خوبی دارد، هم پول دارد، و هم سوار یک ماشین گران‌قیمت شده است.

(1). ریختن خوراکی‌های مختلف بی‌ارتباط با همدیگر، نظیر نوشابه، هویج، کباب‌کوبیده، شیر، خیار و برنج و غیره در دستگاه مخلوط‌کن و سپس خوردن محصول نهایی.


ارسال نظر: @alikhahfardin
کانال: @fardinalikhah
✍️ دروس اسلامی علوم سیاسی|صادق زیباکلام ۱مهر ۱۳۹۸

🔺 هفته گذشته رفته بودم نزد خانم رحمانی منشی گروه علوم سیاسی می‌خواستم ببینم درس «اعراب و اسرائیل» برای ترم آینده ارائه‌شده یا نه؟
-گفتند:«آقای دکتر مگه شما خبرندارید؟»
-گفتم:«برجام رو میگید؟»
-گفتند: «نه آقای دکتر برجام چیه، درس اعراب و اسرائیل حذف‌شده.»
-با تعجب گفتم: «یعنی چی؟»
-گفتند: «آقای دکتر شما خبر ندارید ولی الان مدتیه که لیست دروس اسلامی جدید آمده و دانشکده دروس جدید را ارائه می‌دهد.»
لیست دروس اسلامی جدید را گرفتم وخشکم زد!

🔹ازحدود ۷۰ عنوان درس که شامل ۱۳۸ واحد می‌شد، ۲۲ عنوان وحدود ۴۵ واحد به «دروس اسلامی» اختصاص یافته:

۱- اندیشه اسلامی۱
۲- اندیشه اسلامی۲
۳- اخلاق اسلامی
۴- تاریخ تحلیلی صدراسلام
۵- تفسیر موضوعی قرآن
۶- سیاست و حکمرانی در قرآن و نهج البلاغه
۷- سیره سیاسی پیامبر اعظم و ائمه معصومین(ع)
۸- تاریخ تحول دولت در اسلام
۹- دیپلماسی در اسلام
۱۰- کلیات فقه سیاسی
۱۱- اندیشه سیاسی رهبران انقلاب اسلامی
۱۲- اندیشه سیاسی در اسلام و ایران۱
۱۳- اندیشه سیاسی دراسلام و ایران۲
۱۴- تاریخ تمدن اسلام و ایران
۱۵- جنبشهای اسلامی معاصر
۱۶- حقوق بین الملل اسلامی
۱۷- حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران
۱۸- انقلاب اسلامی ایران
۱۹- مقایسه انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای بزرگ
۲۰- آشنایی با ارزشهای دفاع مقدس
۲۱- مسائل سیاسی-اجتماعی و راهبردی دفاع مقدس
۲۲- صهیونیسم و مساله فلسطین

🔹 یکی از حوزه‌هایی که دانشجویان علوم سیاسی می‌بایستی با آن آشنا شوند اندیشه و فلسفه سیاسی است. از آراء و نظریات افلاطون تا قرون‌وسطی، تا متفکرین عصر روشنگری و مدرنیته. برای کل این مجموعه زیربنایی صرفاً دو درس ارائه‌شده.
می‌توان حدس زد که با دو درس چه میزان فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی در ایران با اصول و مبانی اندیشه و فلسفه سیاسی آشنا می‌شوند.

🔹 حوزه مهم دیگری که رهاشده تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران است. قبلاً دانشجویان با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر آشنا می‌شدند. ایران عصر قاجار، انقلاب مشروطه و تأثیرات ورود مدرنیته بر جامعه ایران، تأسیس سلسله پهلوی، نهضت ملی شدن و سایر تحولات ایران معاصر. اما این قسمت‌ها هم همچون حوزه اندیشه تقلیل پیداکرده به دو درس.

🔹 انتظار می‌رفت اساتید علوم سیاسی زیربارقربانی کردن علم به‌پای ایدئولوژی نروند اما ظاهراً همین‌که به‌هرحال تدریسشان باقی‌مانده، الباقی دیگر برایشان اهمیتی ندارد.


https://www.instagram.com/p/B2vZq9UHgNi/?igshid=1j3h56l5qu7nk
آیا مردم موافق ادامه‌ی جنگ بودند؟

دهم خرداد 1364 هاشمی رفسنجانی با اشاره به زمزمه‌هایی درباره‌ی خستگی‌ مردم از ادامه‌ی جنگ، گفت که در مشورت با نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور تصمیم گرفته‌اند «برای این‌که هم خودمان را بشناسیم، هم دیگران ما را بشناسند، اعلام می‌کنیم: آن‌هایی که در سراسر این کشور، زیر این آسمان، موافقند که جنگ تا پیروزی و رفع فتنه ادامه پیدا کند» در مراسمی شرکت کنند و «نظرات خودشان را با پلاکاردهایی که با خودشان می‌آورند به دنیا اعلام کنند.» (روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 11 خرداد، ص8)
هاشمی نگفت مردمی که مخالف ادامه‌ی جنگ هستند چگونه نظرات خود را اعلام کنند.
در روزهای بعد قرار شد این مراسم، راهپیماییِ روز قدسِ 24 خرداد 64 باشد.
نهضت آزادی مخالف ادامه‌ی جنگ بود و بیانیه‌هایی در این‌باره داشت که در رسانه‌های خارجی منتشر می‌شدند. نهضت درباره‌ی این دعوت، بیانیه داد و نوشت: «با استفاده از نهادهای دولتی، تظاهرات پرشکوهی در تایید کودتای 28 مرداد و انقلاب سفید و تاجگذاری هم امکان‌پذیر بوده است. برای تشخیص اراده‌ی ملی باید به رفراندوم گردن گذاشت و یا به مخالفین اجازه‌ی راهپیمایی داد.»(نشریه‌ی جبهه‌ی ملیون ایران، ش 83)
با وجود تهدیدهای حکومت عراق برای بمباران بی‌سابقه در روز قدس، جمعه 24 خرداد 64 راهپیمایی روز قدس با شعارهايي در حمایت از ادامه‌ی جنگ برگزار شد. هاشمی نوشته است فرزندان او نیز در راهپیمایی شرکت کردند و یاسرشان کفن‌پوش آمده بود. او در مراسم سخنان پرشوری گفت: «هدف بزرگی که شما دنبال می‌کنید بهای گزافی دارد که باید بهای آن پرداخته شود.»(روزشمار جنگ سپاه، ج 37، ص 788)
آیا مردمی که در حمایت از ادامه‌ی جنگ به خیابان‌ها آمده بودند از بهایی که جنگ به کشور تحمیل می‌کرد باخبر بودند؟ آیا می‌توان نظر آن‌ها را نظر تمام مردم ایران دانست؟ معمولا در این مواقع آمارهای متناقضی از جمعیت ارائه می‌شود. هاشمی در خاطراتش نوشته که خبرنگاران داخلی مدعی‌اند 5 میلیون نفر در راهپیمایی تهران شرکت کرده‌اند.(امید و دلواپسی، ص114)
تبلیغات زیادی انجام شد که مردم موافق ادامه‌ی جنگ هستند و روزنامه‌ها از تظاهرات 5 میلیونی در تهران نوشتند. نهضت آزادی در یادداشتی نوشت اگر مسیر راهپیمایی را حداکثر 25 کیلومتر با متوسط عرض 15 متر در نظر بگیریم و تجمع نسبی دو نفر در متر مربع، تعداد کل جمعیت راهپیمایان 750 هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر تخمین زده می‌شود.(خط سازش، ص 435)
حال پس از سال‌ها در کتاب تازه‌منتشر‌شده‌ی «بازخوانی جنگ تحمیلی» نوشته‌ی عبدالحسین مفید از فرماندهان ارشد ارتش در زمان جنگ و مدیر وقتِ اطلاعات نیروی زمینی ارتش یک آمار جالب منتشر شده است. در صفحه‌ی 143 کتاب می‌خوانیم كه با توجه به تهديدِ بمباران شهرها، از شب قبل از این راهپیمایی «تخلیه‌ی شهرها و خروج مردم شروع شد، به‌طوری‌که تا ساعت 22 مورخ 23 خرداد 64، در مجموع تعداد 1058500 خودرو از تهران خارج شدند؛ از محور کرج 450 هزار، از محور قم 7500، از محور هراز 500 هزار، از محور ساوه 44 هزار، از محور ورامین 27 هزار و از محور گرمسار 30 هزار خودرو»
اگر در هر خودرو چند سرنشین بوده باشد، اين آمار رقمی چندمیلیونی را از خروج مردم تهران تا ساعت 10 شب نشان می‌دهد.
چند سال بعد در بهار 1367، بهایی که هاشمی می‌گفت مردم باید بپردازند چنان سنگین شده بود که غیرقابل‌پرداختن بود. هاشمی به نتیجه رسیده بود ادامه‌ی جنگ ممکن است ایران را به مرز نابودی بکشاند. این‌بار شاید دیگر نیازی به اعلام نظر مردم هم نبود. ایران روی دور شکست بود. ستادی تشکیل شد‌ تا راهپیماییِ بیعت با امام را در حمایت از جنگ برگزار کنند. اما این‌بار هاشمی در رایزنی با بیت امام لغوِ راهپیمایی را پیگیری کرد. لغو این راهپیمایی بازتاب زیادی داشت. رادیو بی‌بی‌سی در تفسیری تحلیل کرد که «هدف از این تظاهرات، ابراز موافقت با ادامه‌ی جنگ بود. البته ادامه‌ی جنگ، خط مشی جمهوری اسلامی است، اما اخیراً به نحوی روزافزون با این خط مشی، مقابله‌هایی صورت گرفته است‌. گزارش شده است که در اصفهان میان پاسداران و آوارگان جنگی درگیری‌های خشونت‌آمیزی روی داده است‌. گروه کوچک لیبرال به نام نهضت آزادی به رهبری مهندس مهدی بازرگان، نخست‌وزیر اسبق جمهوری اسلامی، بار دیگر خواستار صلح شده است. همچنین در میان بعضی از روحانیون طراز اول، نشانه‌های نارضایتی از ادامه‌ی جنگ آشکار شده است.»(پایان دفاع، آغاز بازسازی، ص 135 و 136)
بعد از لغو مراسم توسط امام، ستاد برگزاری نزد هاشمی آمدند؛ «آن‌ها را توجیه کردم که اقدام امام به‌جا بود، چون در اطلاعیه‌ها جنبه‌ی عمومی به راهپیمایی داده شده بود و تبلیغات لازم نشده بود‌. جمعیت زیادی شرکت نمی‌کرد و برداشت می‌شد که مردم [از جنگ] خسته شده‌اند.»

به‌راستی نظر مردم درباره‌ی سیاست‌های کلان کشور را از چه طریقی می‌توان دریافت؟
https://t.me/jafarshiralinia
آیت‌الله خمینی و ممنوعیت مذاکره‌ با صدام قبل از آغاز جنگ

دعایی(سفير وقت ايران در بغداد) در شورای انقلاب گفت به‌عنوان سفیر علاقه داشته ظاهر را حفظ کند و از طرف دیگر: «می‌خواستم سهم داشته باشم در مبارزات مردم عراق.»
در این سال‌ها از قول مهندس بازرگان دو روایت نقل شده كه نپذیرفتنِ پیشنهاد صدام برای مذاکره با آیت‌الله خمینی و یا نمایندگان او را از دلایل شروع جنگ‌ معرفی می‌کند. پیشنهاد مذاکره را دعایی از عراق آورده بود.
در یکی از این روایت‌ها ماجرا در سال‌‌59 و 5‌ماه قبل از آغاز جنگ تعریف می‌شود که روایت را تاثیرگذارتر می‌کند اما در اصل ماجرا به آذر‌58 بازمی‌گردد. دعایی این روایت‌ها را سناریویی دروغین می‌داند كه می‌خواهند امام را شخصیتی انعطاف‌ناپذیر معرفی کنند که بدون‌مطالعه مذاکره را رد کرده است.
دعایی چند روایت متفاوت از آن ماجرا گفته و عجیب این‌که تير‌97 در مراسم رونمایی از کتاب خاطرات سیدمهدی طباطبایی، آیت‌الله خمینی را ‌موافق مذاکره نشان می‌دهد و می‌گوید امام هرچند شرایط زمانی را برای مذاکره مناسب نمی‌دانست اما به او گفت از طرف عراقی به خاطر پذیرش مذاکره تشکر کن و بگو پس از انتخاب ‌رئیس‌جمهور و نمایندگان مردم، آن‌ها در ‌مذاکره با صدام «قطعا» به «نتایج مطلوب» می‌رسند. این تصویرسازی با برخی شواهد تاریخی سازگار نیست.

یک روایت ثبت‌شده در زمان واقعه:
سه‌شنبه،‌20‌آذر‌58، حدود یک‌ماه از ماجرای گروگان‌گیری در سفارت آمریکا می‌گذشت. ایران به‌شدت درگیر رویارویی با تهدیدهای آمریکا پس از گروگان‌گیری بود. از مشکلات دیگر، چالش با حزب بعث و صدام بود. دعایی برای گزارشی درباره‌ی وضعیت به شوراي انقلاب رفت و درباره‌ی بازتاب‌های نامناسب پاسخ امام به پيام تبریک حسن‌البکر، رئیس‌جمهور عراق(فروردين‌58)، یکی از نامه‌های مهندس بازرگان به مقامات عراقی و سخنان آیت‌الله منتظری در نمازجمعه علیه حزب بعث و برخی فعالیت‌های تحریک‌آمیز توضیح داد.
فعالیت‌های عراق برای ایجاد ناآرامی در ایران را هم توضیح داد و اين‌که حاکمان عراق می‌خواهند با فشار بر ایران خواسته‌هایی مانند گرفتن حاکمیت اروند‌رود را پی بگیرند. گفت این‌ها را به وزیر خارجه‌ی عراق تذکر داده و او با صدام صحبت کرده و از طرف صدام پیغام آورده که به آیت‌الله خمینی بگو نماینده مشخص کند تا مسایل را به‌صورت اساسی حل کنیم؛ در تهران یا بغداد.
دعایی گفت، امام معرفی نماینده از سوی خودش برای مذاکره را نپذیرفته؛ «آقا گفتند به‌هیچ‌قیمت. دلیلشان این بود که با این اقدام توده‌ی عراق را از دست می‌دهیم. سازش با حزب بعث، تفاهم با آن، عقب‌گشت از مواضع بنیادیِ انقلابی است.» در جلسه گفته شد که ابتدا امام با مذاکره‌ی گروهی از سوی شورای انقلاب موافقت کرده بود اما بعد احمد خمینی پیام داد: «به‌هیچ‌قیمت، هیچ‌کس»
پس از انقلاب شواهد فراوانی از علاقه به سقوط حزب بعث در گفتار و رفتار تمام مقامات ایرانی وجود داشت. در سال‌58 اكثر مقامات ایرانی و فرماندهان نظامی معتقد بودند عراق جرات حمله به ایران را نخواهد داشت. انتخاب آیت‌الله خمینی، انتخابی میان مذاکره و جنگ نبود، انتخاب میان دیکتاتور ‌و مردم عراق بود. صدام دیکتاتوری خشن و نامحبوب بود و امام تفاهم و مذاکره با صدام را جداشدن از مردم عراق می‌دانست. نگاهی که برای نقد آن، نیازمند شفاف‌سازی ‌و رجوع به منابع دست‌اول هستیم؛ نه آن‌که در پاسخ به سناریوهای اشتباه، سعی کنیم امام را اهل مذاکره با صدام نشان دهیم.
امید به قیام عراقی‌ها تا سال‌ها تاثیرات مهمی در سیاست‌های ایران داشت. دعایی در همان جلسه گفت: «خطای اولیه‌ی ما در برآورد نیروهای مبارز عراقی ما را به این‌جا کشاند، تصور کردیم شیعیان عراق به‌تمامه طغیان می‌کنند و مثل ایران می‌شود؛ این‌طور نیست.» دعایی توضیح داد که در ماجرای دستگیری آیت‌الله صدر «آب از آب تکان نخورد.» نظر درستی بود، چند ماه بعد هم که آیت‌الله صدر دوباره دستگیر و کشته شد خبری از قیام نبود؛ هرچند امید به قیام عراقی‌ها همچنان زنده ماند. سال‌61 که ایران تصمیم گرفت پس از فتح خرمشهر وارد خاک عراق شود، امام در پیامی از مردم عراق خواست قیام کنند که بازتاب چندانی نداشت و به روایت هاشمی، احمد خمینی از این‌که بعد از بیانیه‌ موج مناسبی ایجاد نشد، ناراحت بود.(پس از بحران، ص127)
امید به قیام، به شیعیان عراق محدود نشد و از میانه‌ی جنگ نقش کردهای عراق نیز برای تقویت این امید بسیار جدی‌تر شد و در طولانی‌تر شدن جنگ نیز موثر بود؛ هرچند هیچ‌گاه به نتیجه نرسید. ‌ارتباط‌ با شیعیان و کردهای عراق پس از سقوط صدام برای توسعه‌ی قدرت ایران در عراق موثر شد؛ اما این اتفاق مهم نباید دلیلی برای کنار گذاشتن نقد دیدگاه امیدوارانه به قیام مردم عراق در سال‌های جنگ و پیش‌بینی‌های اشتباه دراين‌باره شود.

- گزارش جلسه از جلد 5 ‌مذاکرات شورای انقلاب است.
https://t.me/jafarshiralinia
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
تاجِ خارِ جنگ‌طلبی
#A217
https://t.me/divanesara/898

آرمان امیری @ArmanParian - صدور بیانیه مشترک سه کشور فرانسه، آلمان و انگلستان، یک پیام آشکار و صریح داشت: حالا دیگر آمریکا تنها کشوری نیست که برجام را متوقف کرده و خواستار مذاکره مجدد است. اروپایی‌ها نیز جناح عوض کرده‌اند و به تیم مقابل پیوسته‌اند. آنچه امروز شاهدش هستیم، یکسره محصول تدبیر باورمندان به سیاست «صبر موشکی» است؛ بد نیست یک مرور کوتاهی هم داشته باشیم که از کجا به کجا رسیدیم.

سال گذشته که ترامپ به صورت یک جانبه از برجام خارج شد، نه تنها در افکار عمومی جهان، بلکه حتی در مواضع رسمی دولت‌های طرف برجام به عنوان یک «قانون‌شکن غیرقابل اعتماد» معرفی شد. چهره‌ای دوست نداشتنی که می‌رفت آمریکا را به منزوی‌ترین دوران چند دهه اخیر خودش پرتاب کند. حتی اگر این اتفاق هم نمی‌افتاد، دست‌کم در مورد یک موضوع هیچ تردیدی وجود نداشت: «اجماع خیره‌کننده و کمرشکنی که اوباما توانست علیه ایران بسیج کند، هرگز گرد دیوانه غیرقابل اعتمادی چون ترامپ شکل نخواهد گرفت». این سقوط جایگاه آمریکا، مترادف بود با صعود جایگاه ایران در سطحی که نه به ادعای خودش، بلکه با تاکید مداوم تمامی دیگر کشورهای حاضر در برجام، کشوری متعهد، دیپلماتیک و اسیر زورگویی یک جانبه ترامپ بود.

منتقدان سیاست دیپلماسی و مذاکره می‌توانند بگویند که این جایگاه مظلوم و دیپلماتیک، عملا سودی به حال ایران نداشت و جلوی فشارهای اقتصادی ترامپ را نگرفت. حرف درستی است، اما مشروط بر اینکه این منتقدان آلترناتیو موثرتری در چنته داشته باشند. یعنی پیشنهادی که اگر نگوییم کل مشکل را حل می‌کرد، بلکه دست‌کم کار را از آنکه بود بدتر نکند. این پیشنهاد البته وجود داشت و پیاده هم شد: سیاست «نه جنگ و نه مذاکره»! سیاستی که البته با یک سیاست اعلام نشده و غیررسمی دیگر هم تکمیل می‌شد: «فشار منطقه‌ای». در واقع، جناح متکی به «توان موشکی» امیدوار بود تا با مختل کردن مسیر نفت و انرژی در خلیج فارس و همچنین تحت فشار قرار دادن همسایگان منطقه‌ای، عملا آمریکا و متحدان‌اش را به زانو در بیاورد. چندین عملیات یک جانبه ایران در منطقه و سکوت طرف‌های مقابل، خیلی زود به نشانه «اقتدار نظامی» و برتری نیروی منطقه‌ای کشور تعبیر شد و ماشین تبلیغاتی سیاست «صبر موشکی» را هر روز قوی‌تر ساخت. نقد کارنامه گروهی که سرمست از «اقتدار موشکی» هستند دشوار است، اما ناظر خردمند می‌تواند وضعیت نهایی حاصل شده را با مبداء حرکت مقایسه کند.

امروز، فشارهای اقتصادی همچنان پابرجاست. بدتر اینکه با تحریمی که از مرز ۱۵ماه گذشته، ذخایر ارزی کشور رو به انتهاست و توان مقاومت اقتصادی هر روز کاهش می‌یابد. عمل جراحی بیمار آنقدر به تعویق افتاده که دیگر معلوم نیست اصلا توانایی تحمل این عمل را داشته باشد. از سوی دیگر، در عرصه جهانی، جایگاه یک کشور «دیپلماتیک، متعهد و مظلوم» را از دست داده‌ایم. ترامپ با صبوری غیرقابل پیش‌بینی خودش در چند ماجرای تکان دهنده توانست ژست یاغی و جنگ طلب‌اش را تعدیل کند. در مقابل حمله به پهباد هیچ واکنشی نشان نداد و در واکنش به حملات عربستان نیز تا این لحظه خویشتن‌داری کرده. حالا، حتی اروپایی‌هایی که در تمام این مدت تلاش می‌کردند از طرقی همچون پیشنهاد اینستکس یا پیشنهاد ۱۵ میلیارد دلاری مکرون به ایران کمک کنند، دوش به دوش ترامپ ایستاده‌اند. بی‌تردید این خدمتی بود که نزدیک‌ترین دوستان و هم‌پیمانان ترامپ هم نمی‌توانستند به او بکنند؛ این تنها حکومت ایران بود که با دست خودش، تاج خار اتهام «جنگ‌طلبی» را از سر ترامپ برداشت و بر سر خود فرو کرد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from ali HSNZDH
رقص زیبای مجریان شبکه فاکس نیوز آمریکا با آهنگ جنتلمن ساسی مانکن
:
Forwarded from ali HSNZDH
البته این مجریان ایرانی هستن. 👍👌
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یادداشت وارده: جدال زنجیر با فرهنگ!
https://t.me/divanesara/902
#V 40

نویسنده میهمان – فرید پرتو: در تازه‌ترین حواشی جنجالی پیرامون حجاب اجباری، خانمی با نشستن روی کاپوت ماشین پلیس اعتراض خود نسبت به حقوق از دست‌داده‌اش را نشان داد. یکی دیگر از هزاران شاهدی که نشان می‌دهد نظام اسلامی قادر به کنترل فرهنگ عام نیست. درست در نقطه مقابل دادگاهی که پاسخ این اعتراض را با حکمی هجوآمیز داد، از نظر این حقیر، اعتراض این فرد یکی از مسالمت‌آمیزترین اشکال ممکن برای اعتراض به نقض حقوق زنان است. گرچه جایزه زیباترین شکل محتوایی اعتراض همچنان تعلق می‌گیرد به اولین دختر خیابان انقلاب!

پرسش من این است که چرا نظام اسلامی حاکم حاضر نیست حتی اصل اعتراض به حجاب اجباری را تحمل کند؟ چرا هیچگاه نتوانسته و البته نخواهد توانست خط فکری خود در حوزه فرهنگی اجتماعی (که بارزترین آن حجاب اجباری است) را به عموم مردم گسترش دهد و در مقابل کوچکترین به اصطلاح ناهنجاری، بالاترین درجه ممکن خشونت را اعمال می‌کند؟

اجازه دهید سوال را در قالب تجربه خودم جواب دهم. چندی پیش گزارشگر خبر 2030 به دنبال پیدا کردن مانتوی جلو بسته در بازار تهران بود. موضوعی که برای من جالب به نظر آمد و باعث شد تا انتهای گزارش را ببینم. بماند که هیچ زنی در کادر دوربین 2030 هواخواه مانتوی جلو باز نبود و تمامی زنان ایرانی از نبود مانتوی جلو بسته شکایت داشتند برای من بس عجیب‌تر به نظر آمد چرا گزارشگر صداوسیما اصرار دارد مسئله حجاب را مسئله‌ایی فرهنگی جلوه دهد؟ و از مسئولان وقت درخواست عاجزانه می‌کند جلوی تولید و فروش مانتوی جلوباز را بگیرند وگرنه از فرهنگ و هویت زن ایرانی چیزی نخواهد ماند.

در لغت‌نامه معین آمده که یکی از مدخل های فرهنگ مجموعه عقاید و باورهای یک ملت است. فرهنگ همچون مرزهای یک کشور در طول تاریخ تغییر کرد و خواهد کرد. فرهنگ قانون جمع و یا تفریق در ریاضی نیست که در هر زمان و مکانی لایتغیر باشد. متاسفانه مسئولان نظام اسلامی و البته گزارشگر صدا و سیما نمی‌خواهند قبول کنند که فرهنگ هر چه باشد ساخت و پرداخته انسان‌هاست و هر چه که ساخت و پرداخته انسان‌ها باشد در طول تاریخ محکوم به شکست یا حداقل تغییر خواهد بود.

در طول گزارش 2030 هیچ یک از تولیدکنندگان مانتوی جلوباز به خانم گزارشگر که سعی می‌کرد این مانتوها را به عنوان اسلحه ناتوی فرهنگی نشان دهد و آن را ضدفرهنگ معرفی می‌کرد نپرسید چرا شما مانتو پوشیده‌اید؟ مگر نه اینکه زنان ایرانی دوره قاجار نه تنها چادر بلکه روبنده هم استفاده می‌کردند؟ چه شد که فرهنگ روبنده‌پوشی از چهره زن ایرانی زدوده شد و امروزه حتی مذهبی‌ترین افراد جامعه زن مانتو پوش را برای انتخاب مانتو به جای چادر و روبنده مواخذه نمی کنند؟

مسئله دردناکتر اینکه هیچ کشوری عقاید مسئولینش را به قانون تبدیل نمی‌کند تا بدین وسیله مردم را ملزم به رعایت آن کند. هیچ کشوری بودجه‌ای برای تحمیل سیلقه خاص (سبک زندگی اسلامی و یا بودایی) اختصاص نمی‌دهد، چرا که همه دولت ها می‌دانند نحوه پوشش مردم یک سرزمین با توجه به خواست همان مردم در همان زمان شکل می‌گیرد و ممکن است پس از چندی از بین برود و جای خود را به سلیقه دیگری بدهد.

عجیبتر اینکه اعتراض به حجاب اجباری به مثابه اعتراض به قانون شمرده و آن را ناپسند می‌دانند و معتقدند نباید علیه آنچه که قانون است اعتراض کرد. همانگونه که هیچکس حق ندارد علیه چراغ قرمز چهارراه ولیعصر اعتراض کند! جدای از سفسطه نهفته در مثال همه می‌دانیم انسان به حکم انسان بودنش می‌تواند علیه هر قانونی و هر مسئله‌ای حتی اگر مقدس باشد اعتراض کند. انسان‌ها حق دارند حتی علیه فرهنگ خود اعتراض کنند و راه دیگری برای خود جستجو کنند، حتی اگر در اقلیت باشند. اساسا حکومت قانون به معنای تسلط اقلیت بر اکثریت و یا اکثریت بر اقلیت نیست تا بدین شکل عقاید خود را تبدیل به آمپول قانون کرده و بر پیکره جامعه تزریق کنیم.

فرهنگ وابسته به جریان فکری مردم در هر دوره زمانی است و از این جهت نمی‌تواند به کمک دستور و قانون و نیروی قهریه ثابت بماند. ممکن است مردمان سال‌های آینده فرهنگ مردمان گذشته را ناپسند بشمارند و تقبیح کنند. بی‌شک میل و عطش زنان ایرانی به پوشیدن مانتوی جلوباز نیز روزی فروکش خواهد کرد و جای خودش را به پوشش جدیدی خواهد داد که حداقل امروز نمی‌توان آن را متصور شد. حال باید پرسید جمهوری اسلامی در نبود مانتوهای اپل‌دار دهه 60 و مانتوهای جلوباز دهه 90 با پوشش جدید چه خواهد کرد؟

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
کابوس تکراری پرده‌های سیاه!
#A217
https://t.me/divanesara/904
آرمان امیری @ArmanParian

پرده اول:

دونالد ترامپ، بر خلاف روایت غالب امروز و البته بر خلاف شعارهای انتخاباتی خودش، پس از روی کار آمدن‌، به «لغو تحریم‌های ایران» که در برجام ذکر شده بود پایبند باقی ماند. او، نه یک بار، بلکه دست‌کم دو بار (در مجموع بیش از یک سال) توافقی را تمدید کرد که از ابتدا با آن مخالف بود. البته در طول آن مدت نیز به صورت مداوم از ایران درخواست کرد که برای آنچه او «تکمیل برجام» می‌خواند به پای میز مذاکره بیاید. پیشنهادی که اتفاقا کاملا مورد تایید اروپایی‌ها هم بود. اروپایی‌ها نیز دقیقا در همین راستا «کمیسیون اصلاح برجام» را تدارک دیدند، اما هیچ کدام از این درخواست‌های مکرر مورد پذیرش ایران قرار نگرفت. پیام ایران در یک کلام خلاصه می‌شد: «برجام غیرقابل مذاکره است».

حالا ۱۵ماه از پایان مهلت ترامپ برای مذاکره گذشته است. ۱۵ماه است که تحریم‌ها، بسیار سنگین‌تر از قبل و احتمالا سنگین‌تر از هر زمان دیگری بازگشته‌اند. صادرات نفت تا سطح «غیرقابل ذکر» سقوط کرده و کشور در بدترین اوضاع اقتصادی خود قرار گرفته است. بالاترین درخواستی که در این شرایط صراحتا از جانب رییس‌جمهور ما اعلام شده و می‌توان گفت پیشتر هم از جانب رهبری به صورت ضمنی تایید شده بود این است: «ترامپ تحریم‌ها را لغو کند، حاضریم در مورد برجام مذاکره کنیم». یعنی همانکه ۲سال قبل و بدون هیچ یک از این دردسرها امکان تحقق‌اش وجود داشت!

پرده دوم:

بهار سال ۹۶، حسن روحانی، سرخوش از به نتیجه رسیدن برجام، از ضرورت تداوم آن در قالب برجام‌های دو و سه سخن می‌گوید. پیش از آن نیز بسیاری هشدار داده بودند که جای خالی رقبای منطقه‌ای ایران در مذاکرات می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. بسیاری توصیه می‌کردند ایران در تداوم سیاست‌های تنش‌زدایی، به سراغ همسایگان نیز برود. جریان «تقابل‌گرا» اما به کلی مخالف تداوم تنش‌زدایی بود. آن‌ها با شدیدترین حملات رسانه‌ای خود به کلیدواژه «برجام منطقه‌ای» حمله کردند. حتی رهبری نیز شخصا به هرگونه تلاش برای گسترش برجام به ویژه به موضوعات منطقه‌ای واکنش نشان داد. هرگونه سخن گفتن در باب «برجام منطقه‌ای» خیلی زود از جانب دستگاه پروپاگاندا به صورت «اسم رمز خیانت و وطن‌فروشی» معرفی شد.

حالا اما دوباره ورق برگشته است. کمر جامعه که زیر بار فشارهای اقتصادی خرد شد و توهم مانور اقتدار و مسدود کردن تنگه هرمز در سطح بازی موش و گربه به شیوه «بزن و تکذیب کن» تقلیل پیدا کرد، بالاخره رویکردها عوض شد. حالا سخن‌گویان دیپلماتیک کشور، با شور و شعف خبر می‌دهند که «عربستان پیغام فرستاده که آماده مذاکره است» و گویا معامله تا آنجا جوش خورده که عراق هم به عنوان میزبان و واسطه مشخص شده است. این روزها دیگر کسی به «برجام منطقه‌»ای اسم خیانت نمی‌دهد!

تکرار بی‌پایان پرده‌های سیاه:

در تاریخ ۱۲بهمن ماه ۱۳۹۶، درست زمانی که ترامپ یک بار دیگر پایبندی خودش به برجام را تمدید کرده بود، یک کارشناس امور خارجه با انتشار یادداشتی در روزنامه شرق، تمامی تهدیدهایی که امروز بالفعل شده‌اند را پیش‌بینی کرده و نسبت بدان‌ها هشدار داده بود. ما پیشنهاد می‌کنیم که حتما «این یادداشت» را بخوانید و ببینید که چطور پیش‌بینی‌های آن یکی‌یکی به وقوع پیوسته است. تمامی آن نسخه‌هایی که پیش از وقوع فاجعه پیشنهاد شده بود همان مواردی هستند که امروز نظام ناچار شده یکی‌یکی به آن‌ها تن بدهد. مساله اما، پیش‌بینی‌های یک فرد خاص نیست. مساله اصلی، سیطره یک اندیشه کلان «تقابل‌گرا»، به جای ذهنیت «منطقی و مصلحت‌سنج» بر فضای سیاست کشور ماست.

پرده‌های اول و دوم این یادداشت، می‌توانند با ده‌ها نمونه دیگر از پرده‌های سیاه در تاریخ سیاست‌خارجی و حتی تصمیمات داخلی کشور تکمیل شوند. هر یک از خوانندگان این نوشته می‌توانند چندین نمونه دیگر را به یاد بیاورند که زمانی با تبلیغات فراوان به عنوان «خط قرمز» نظام معرفی شدند و خیلی زود، پس از تحمیل هزینه‌های گزاف به کشور و معمولا در مفتضحانه‌ترین شرایط قابل تصور به دست فراموشی سپرده شدند. نیمه پر لیوان می‌تواند این باشد که یک «عقلانیت بقا» در دل نظام وجود دارد که همیشه در آخرین لحظات ترمز قطار بدون فرمان‌اش را می‌کشد. نکته خالی لیوان اما خیلی تکان دهنده است. مساله فقط در سال‌ها عمر و فرصت و ثروت از دست رفته ایرانیان نیست، مساله درناک‌تر این است که تکرارکنندگان این پرده‌های تکراری از شکست و فضاحت، همچنان سیاست‌پردازان و آینده‌سازان این کشور هستند و به نظر نمی‌رسد هیچ یک از این شکست‌ها و هزینه‌ها تغییری در استراتژی کلان‌شان ایجاد کرده باشد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from ali HSNZDH
اشتباه رایج در روایت وقایع عاشورا در نگاه شهید مطهری

باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».