نامهی نصرالله لشنی از زندان به مردم ایران
توسط nehzateditor1 توسط ندای آزادی
Lashaniنصرالله لشنی٬ زندانی سیاسی٬ نامه سرگشاده خطاب به مردم ایران نوشت.
نصرالله لشنی، از فعالان ملی مذهبی، جهت اجرای حکم شش سال حبس، خود را به زندان اوین معرفی کرده بود.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
مردم عزیز و شریف ایران،
بدون مقدمه به اصل موضوع میپردازم؛
سال ۹۲، بلافاصله بعد از رد صلاحیت هاشمیرفسنجانی از انتخابات ریاستجمهوری، بازداشت و به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین برده شدم. حدود دو ماه زندان انفرادی و بازجوییهای این حقیر ادامه یافت. بعد از آن با قرار وثیقه از زندان و بازداشت خلاصی یافتم، از بازجویی اما نه، و تا اسفندماه سال ۱۳۹۴ به طور مرتب احضار و بازجویی میشدم. طی این مدت دادگاه فرمایشی اینجانب به ریاست قاضی صلواتی برگزار و به اشد مجازات محکوم شدم. ۵ سال زندان به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و ۱ سال زندان به اتهام تبلیغ علیه نظام. قاضی صلواتی و بازجویان وزارت اطلاعات دولت روحانی، به اشد مجازات رضایت ندادند و ۲ سال نیز از هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی و حزبی و رسانهای و مجازی و … به عنوان محکومیت تکمیلی محرومم کردند. خرداد سال ۹۵ برای اجرای حکم به زندان اوین رفتم. طی این مدت کودک ۶ سالهی من که اکنون ۹ ساله شده است، گرفتار افسردگی و اضطراب شدید شد. بیماریای که چون خوره به جان این کودک افتاده بود و روح و روان معصوم و بیگناهش را میفسرد، میخراشید و میخورد. آذرماه سال ۹۵ به من مرخصی دادند، در دوران مرخصی، بازجویان وزارت اطلاعات چندبار احضار و تحت فشارم گذاردند که با آنها همکاری کنم تا به زندان باز نگردم. بنده این شرط را نپذیرفتم و دوباره به زندان بازگشتم. مدتی که بازجویان من را احضار و بازجویی میکردند، از رفتن به زندان بازم داشتند، اما این روزها که آنان نگهم داشته بودند، برای من غیبت محسوب شد. دوباره در شهریورماه سال ۹۶ به مرخصی آمدم. اینبار نیز بازجویان هفتهای یکبار بنده را احضار و بازجویی میکردند. بازجویان میگفتند به علت بیماری فرزندت، درخواست کردهایم که دیگر به زندان برنگردی. قرار بود به زودی با آزادی مشروط بنده موافقت شود و من دوران تعلیق و محرومیت خود را آغاز کنم. از شهریور ۹۶ تا آخرین بازجویی بنده در خرداد ۹۷، به طور مرتب هفتهای یکبار توسط وزارت اطلاعات دولت روحانی احضار و بازجویی میشدم. هدف اصلی و نهایی آنها همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بود. برای اینکار حتی همسرم، که هیچگونه فعالیت سیاسی به مفهوم معمول و مصطلح آن ندارد نیز احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. در این بازجویی از همسرم خواسته شد تا برای همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بکوشد. برای تحت فشار قرار دادن وی از روش معمول و قدیمی تطمیع و تهدید استفاده کردند. طی این مدت، از جانب ماموران وزارت اطلاعات، فشارهای زیادی به بنده و خانوادهام آورده شد تا مرا به همکاری با نهادهای امنیتی وادارند. حتی بنده را تهدید به قتل و حذف فیزیکی نیز کردند. هشدار دادند که عدم همکاری با نهادهای امنیتی به عنوان محاربه تفسیر خواهد شد و احتمال حذف فیزیکیام را در پی خواهد داشت.
ملت بزرگ ایران
اینجانب از خرداد سال ۹۲ تا امروز به مدت ۶ سال تمام در حال بازجویی شدنم. حتی در زندان هم مرا راحت نمیگذارند و با آنکه دادگاهی و محکوم شدهام، به ۲۰۹ میبرند و همچنان بازجویی میکنند. همهی آنان که بازجویی شدهاند نیک میدانند که ۶ سال بازجویی شدن چه فشاری بر روان آدمی وارد میکند و چه عذابی است که انسان را وامیدارد مرگ را به زیستن ترجیح دهد. من حتی پذیرفتم که هیچگونه فعالیت سیاسی و مطبوعاتی نخواهم داشت و بعداز این برای بهبودی و سلامت فرزندم، تنها به بزرگ کردن و تربیت او میپردازم. اما بازجوها این را نپذیرفتند و تنها شرطشان همکاری من بود. بعد از همهی این بازجوییها دوباره به زندانم فراخواندند. دوباره به زندان رفتم. تمام مدتی که بیرون از زندان در اختیار وزارت اطلاعات بودم و هر هفته احضار و بازجویی میشدم، برایم غیبت زدند و به مدت حبسم افزودند. از ۴ تیرماه ۹۷ که دوباره وارد زندان شدم، چندبار به زندان آمدند و من را به بند امنیتی ۲۰۹ احضار کردند و تهدیدها دوباره شروع شد. اینبار تهدید کردند که فرزندم را با ماشین زیر میکنند و …
طی این مدت یکی از راههایی که پیش پای من میگذاشتند، خروج از کشور بود. میگفتم آزادی مشروطم را بدهید تا بروم. میگفتند تعهدنامهی همکاری با وزارت اطلاعات را امضا کن آزادی مشروطت را میدهیم تا از کشور خارج شوید. میگفتم حالا چرا باید این تعهدنامه را امضا کنم؟ میگفتند تا روی برگشتن نداشته باشی! میگفتم یعنی خودتان هم میدانید به قدری منفور و مورد غضب هستید که اگر کسی تنها به شما تعهد همکاری هم بدهد روی برگشتن ندارد؟
میگفتم هیچ تعهدی نمیدهم
توسط nehzateditor1 توسط ندای آزادی
Lashaniنصرالله لشنی٬ زندانی سیاسی٬ نامه سرگشاده خطاب به مردم ایران نوشت.
نصرالله لشنی، از فعالان ملی مذهبی، جهت اجرای حکم شش سال حبس، خود را به زندان اوین معرفی کرده بود.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
مردم عزیز و شریف ایران،
بدون مقدمه به اصل موضوع میپردازم؛
سال ۹۲، بلافاصله بعد از رد صلاحیت هاشمیرفسنجانی از انتخابات ریاستجمهوری، بازداشت و به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین برده شدم. حدود دو ماه زندان انفرادی و بازجوییهای این حقیر ادامه یافت. بعد از آن با قرار وثیقه از زندان و بازداشت خلاصی یافتم، از بازجویی اما نه، و تا اسفندماه سال ۱۳۹۴ به طور مرتب احضار و بازجویی میشدم. طی این مدت دادگاه فرمایشی اینجانب به ریاست قاضی صلواتی برگزار و به اشد مجازات محکوم شدم. ۵ سال زندان به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و ۱ سال زندان به اتهام تبلیغ علیه نظام. قاضی صلواتی و بازجویان وزارت اطلاعات دولت روحانی، به اشد مجازات رضایت ندادند و ۲ سال نیز از هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی و حزبی و رسانهای و مجازی و … به عنوان محکومیت تکمیلی محرومم کردند. خرداد سال ۹۵ برای اجرای حکم به زندان اوین رفتم. طی این مدت کودک ۶ سالهی من که اکنون ۹ ساله شده است، گرفتار افسردگی و اضطراب شدید شد. بیماریای که چون خوره به جان این کودک افتاده بود و روح و روان معصوم و بیگناهش را میفسرد، میخراشید و میخورد. آذرماه سال ۹۵ به من مرخصی دادند، در دوران مرخصی، بازجویان وزارت اطلاعات چندبار احضار و تحت فشارم گذاردند که با آنها همکاری کنم تا به زندان باز نگردم. بنده این شرط را نپذیرفتم و دوباره به زندان بازگشتم. مدتی که بازجویان من را احضار و بازجویی میکردند، از رفتن به زندان بازم داشتند، اما این روزها که آنان نگهم داشته بودند، برای من غیبت محسوب شد. دوباره در شهریورماه سال ۹۶ به مرخصی آمدم. اینبار نیز بازجویان هفتهای یکبار بنده را احضار و بازجویی میکردند. بازجویان میگفتند به علت بیماری فرزندت، درخواست کردهایم که دیگر به زندان برنگردی. قرار بود به زودی با آزادی مشروط بنده موافقت شود و من دوران تعلیق و محرومیت خود را آغاز کنم. از شهریور ۹۶ تا آخرین بازجویی بنده در خرداد ۹۷، به طور مرتب هفتهای یکبار توسط وزارت اطلاعات دولت روحانی احضار و بازجویی میشدم. هدف اصلی و نهایی آنها همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بود. برای اینکار حتی همسرم، که هیچگونه فعالیت سیاسی به مفهوم معمول و مصطلح آن ندارد نیز احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. در این بازجویی از همسرم خواسته شد تا برای همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بکوشد. برای تحت فشار قرار دادن وی از روش معمول و قدیمی تطمیع و تهدید استفاده کردند. طی این مدت، از جانب ماموران وزارت اطلاعات، فشارهای زیادی به بنده و خانوادهام آورده شد تا مرا به همکاری با نهادهای امنیتی وادارند. حتی بنده را تهدید به قتل و حذف فیزیکی نیز کردند. هشدار دادند که عدم همکاری با نهادهای امنیتی به عنوان محاربه تفسیر خواهد شد و احتمال حذف فیزیکیام را در پی خواهد داشت.
ملت بزرگ ایران
اینجانب از خرداد سال ۹۲ تا امروز به مدت ۶ سال تمام در حال بازجویی شدنم. حتی در زندان هم مرا راحت نمیگذارند و با آنکه دادگاهی و محکوم شدهام، به ۲۰۹ میبرند و همچنان بازجویی میکنند. همهی آنان که بازجویی شدهاند نیک میدانند که ۶ سال بازجویی شدن چه فشاری بر روان آدمی وارد میکند و چه عذابی است که انسان را وامیدارد مرگ را به زیستن ترجیح دهد. من حتی پذیرفتم که هیچگونه فعالیت سیاسی و مطبوعاتی نخواهم داشت و بعداز این برای بهبودی و سلامت فرزندم، تنها به بزرگ کردن و تربیت او میپردازم. اما بازجوها این را نپذیرفتند و تنها شرطشان همکاری من بود. بعد از همهی این بازجوییها دوباره به زندانم فراخواندند. دوباره به زندان رفتم. تمام مدتی که بیرون از زندان در اختیار وزارت اطلاعات بودم و هر هفته احضار و بازجویی میشدم، برایم غیبت زدند و به مدت حبسم افزودند. از ۴ تیرماه ۹۷ که دوباره وارد زندان شدم، چندبار به زندان آمدند و من را به بند امنیتی ۲۰۹ احضار کردند و تهدیدها دوباره شروع شد. اینبار تهدید کردند که فرزندم را با ماشین زیر میکنند و …
طی این مدت یکی از راههایی که پیش پای من میگذاشتند، خروج از کشور بود. میگفتم آزادی مشروطم را بدهید تا بروم. میگفتند تعهدنامهی همکاری با وزارت اطلاعات را امضا کن آزادی مشروطت را میدهیم تا از کشور خارج شوید. میگفتم حالا چرا باید این تعهدنامه را امضا کنم؟ میگفتند تا روی برگشتن نداشته باشی! میگفتم یعنی خودتان هم میدانید به قدری منفور و مورد غضب هستید که اگر کسی تنها به شما تعهد همکاری هم بدهد روی برگشتن ندارد؟
میگفتم هیچ تعهدی نمیدهم
، عین ۶ سال حبسم را میکشم و آزادی مشروط هم نمیخواهم. میگفتند کور خواندهای یک پروندهی جدید برایت باز کردهایم و کیفر خواستش را هم نوشتهایم، تا آخر عمر باید در زندان بمانی تا بپوسی و …
بگذریم؛ برای آقایان روحانی و علوی (رئیسجمهور و وزیر اطلاعات) نامهای نوشتم و شرح ماوقع این چندسال را دادم. نامه به دست آقای علوی وزیر اطلاعات رسید، اما ایشان تنها ابراز تاسف و تاثر کرد و کاری نکرد. به آقای معین مسئول حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات نامه نوشتم، او هم کاری نکرد. به جعفری دولتآبادی دادستان سابق هم نامهای نوشتم و ماجرا را شرح دادم، او هم کمترین اهمیتی نداد. متوجه شدم که این فشارها و روشهایی که برای نابودی انسان و خانوادهاش به کار میبرند، سیستمی است و یک بازجو بدون هماهنگی سیستمی آب هم نمیخورد. حال دانستم که با روشهای خوفیهای طرفم که قدمتی تاریخی و طولانی دارند و اکنون به واسطهی ارتباط سرویس امنیتی شاه (ساواک) با موساد و سیستم امنیتی جمهوری اسلامی (واواک) با کاگب رشد هم یافتهاند و با نامهنگاری ره به جایی نخواهم برد. بعد از سالها (از سال ۹۲ تا ۹۸) و در پی انواع تهدیدهایی که علیه خودم و خانوادهام میشد، بالاخره در هفتم اردیبهشت ۹۸ به هوای اینکه آزادی مشروطم را میگیرم و از این کشور خراب شده خارج میشوم و خانوادهام را نجات میدهم، آن تعهدنامهی کذایی را امضا کردم. حال با اتکا به آن تعهدنامهای که با تهدید خانوادهام و البته وعدهی آزادی مشروط گرفتهاند، همچنان در حال فشار آوردن برای همکاری هستند. آزادی مشروط را مشروط به جاسوسی و آدمفروشی کردهاند.
بنده هرگز با سیستمی که به پرسنل خود و خانوادهشان هم رحم نمیکند (مثل سعید امامی و همسرش) همکاری نخواهم کرد، اما هشدار میدهم که اگر روزی برای من یا خانوادهام به هر دلیلی اتفاق و حادثهای ناگوار رخ داد، حتی اگر خبر خودکشی اینجانب را در زندان یا بیرون از زندان شنیدید، بدانید که من اهل خودکشی نیستم و مسئول اصلی آن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است. در واقع این سیستم خوفیه امنیتی است که تهدیدهایش را عملی کرده است.
مردم ایران
برای وزارت اطلاعاتی که حدود صد نفر را به زور شکنجه به اعتراف دروغ وا میدارد که دانشمندان هستهای را کشتهاند تا به طناب دارشان سپارد، آزار و اذیت من و خانوادهام خصوصاً کودک ۹ سالهام شوخیای بیش نیست. مثل آب خوردن جان کودکم را پیش چشمم میگیرند تا به قول خودشان نشان دهند کت تن کیست! حال به علت همکاری نکردن، هم آزادی مشروطم را نمیدهند و هم اینکه قرار است پروندهای جدید و حکمی جدید برایم از قضات مستقل قوهی قضاییه درخواست کنند. مهم نیست، تنها سخنم با بازجوهای وزارت اطلاعات دولت روحانی غزلی معروف از سیف فرغانی است که میگوید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده در این خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
اقتباس از: زیتون
بگذریم؛ برای آقایان روحانی و علوی (رئیسجمهور و وزیر اطلاعات) نامهای نوشتم و شرح ماوقع این چندسال را دادم. نامه به دست آقای علوی وزیر اطلاعات رسید، اما ایشان تنها ابراز تاسف و تاثر کرد و کاری نکرد. به آقای معین مسئول حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات نامه نوشتم، او هم کاری نکرد. به جعفری دولتآبادی دادستان سابق هم نامهای نوشتم و ماجرا را شرح دادم، او هم کمترین اهمیتی نداد. متوجه شدم که این فشارها و روشهایی که برای نابودی انسان و خانوادهاش به کار میبرند، سیستمی است و یک بازجو بدون هماهنگی سیستمی آب هم نمیخورد. حال دانستم که با روشهای خوفیهای طرفم که قدمتی تاریخی و طولانی دارند و اکنون به واسطهی ارتباط سرویس امنیتی شاه (ساواک) با موساد و سیستم امنیتی جمهوری اسلامی (واواک) با کاگب رشد هم یافتهاند و با نامهنگاری ره به جایی نخواهم برد. بعد از سالها (از سال ۹۲ تا ۹۸) و در پی انواع تهدیدهایی که علیه خودم و خانوادهام میشد، بالاخره در هفتم اردیبهشت ۹۸ به هوای اینکه آزادی مشروطم را میگیرم و از این کشور خراب شده خارج میشوم و خانوادهام را نجات میدهم، آن تعهدنامهی کذایی را امضا کردم. حال با اتکا به آن تعهدنامهای که با تهدید خانوادهام و البته وعدهی آزادی مشروط گرفتهاند، همچنان در حال فشار آوردن برای همکاری هستند. آزادی مشروط را مشروط به جاسوسی و آدمفروشی کردهاند.
بنده هرگز با سیستمی که به پرسنل خود و خانوادهشان هم رحم نمیکند (مثل سعید امامی و همسرش) همکاری نخواهم کرد، اما هشدار میدهم که اگر روزی برای من یا خانوادهام به هر دلیلی اتفاق و حادثهای ناگوار رخ داد، حتی اگر خبر خودکشی اینجانب را در زندان یا بیرون از زندان شنیدید، بدانید که من اهل خودکشی نیستم و مسئول اصلی آن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است. در واقع این سیستم خوفیه امنیتی است که تهدیدهایش را عملی کرده است.
مردم ایران
برای وزارت اطلاعاتی که حدود صد نفر را به زور شکنجه به اعتراف دروغ وا میدارد که دانشمندان هستهای را کشتهاند تا به طناب دارشان سپارد، آزار و اذیت من و خانوادهام خصوصاً کودک ۹ سالهام شوخیای بیش نیست. مثل آب خوردن جان کودکم را پیش چشمم میگیرند تا به قول خودشان نشان دهند کت تن کیست! حال به علت همکاری نکردن، هم آزادی مشروطم را نمیدهند و هم اینکه قرار است پروندهای جدید و حکمی جدید برایم از قضات مستقل قوهی قضاییه درخواست کنند. مهم نیست، تنها سخنم با بازجوهای وزارت اطلاعات دولت روحانی غزلی معروف از سیف فرغانی است که میگوید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده در این خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
اقتباس از: زیتون
برادران صدرالساداتی و طبل توخالی فسادستیزی نظام
توسط یادداشت و تحلیل - رادیو فردا
ماجرای پنهان شدن مصلحتجویانه برادران صدرالساداتی از رویدادهای مهم سیاسی اخیر بود که واکنشهای گستردهای را در داخل بلوک قدرت و عرصه سیاسی برانگیخت. اگرچه این رویداد تمام شد، اما پیامدهای آن بخصوص برای نظام سیاسی باقی است و ادامه دارد.
سید روح الله صدرالساداتی نماینده استان هرمزگان در مجلس خبرگان به همراه برادرش و چند نفر دیگر در حالی که قرار بود با هواپیما عازم بندرعباس شوند، به ناگهان از دسترس خارج شدند و برای سه روز در قم و شمال خود را دور از انظار قرار دادند.
اصولگرایان تندرو و نیروهای سیاسی نزدیک به بخش رسمی سپاه پاسداران آنها را به «خود اختفایی» برای کسب شهرت متهم کردند. همچنین آنها را «عدالتطلبان بدلی و قلابی» نامیدند که از سر «تعجیل» و یا «شهوت دیده شدن» خواسته یا ناخواسته در سناریوی بیاعتبارسازی نظام نقشآفرینی کردهاند.
اما سید روحالله صدرالساداتی در بیانیهای که در شبکههای اجتماعی، منتشر شد با تکذیب اظهارات مجتبی ذوالنور رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، و اطلاعات سپاه در پنهان شدن در خانه «برادر غفاری» و یا حضور در خانه امن در بندرعباس اعلام کرد که او پس از اینکه توسط مأموران اطلاعات سپاه پاسداران به مرگ تهدید شده به جای سفر به بندرعباس «برای جلوگیری از تشنج و درگیری» با همراهانش «به جای خلوتی دور از انظار» رفته است.
او در ادامه با رد شایعات به حضور قوی جریانهای حامی مفسدان در بلوک قدرت اظهار داشت: «وقتی در مهمترین تریبونهای امنیتی جمهوری اسلامی میتوان به راحتی دروغ گفت و هرگز بازخواست نشد آیا این نشان دهنده نفوذ نیست؟! وقتی به راحتی و بدون ترس از عواقب، بتوان خانواده نماینده خبرگان رهبری را تهدید به مرگ کرد، آیا چنین چیزی نشان از انحراف نیست؟»
او سپس به شکایتهای بیحاصلش از تهدیدهای اطلاعات سپاه «به قوه قضائیه، دادگاه ویژه روحانیت، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و هر کسی که احتمال تأثیر میدادم» اشاره کرده و توضیح میدهد: «اما این نفوذیها آنجا هم حضور داشتند و در واقع از خودشان به خودشان شکایت مینمودم.»
او در ادامه گفته است: «در همه جای کشور شایعه کردند که این آقا ضد انقلاب و ضد رهبری است، جزو سرحلقههای عرفان کاذب است و ... از تدریس بنده در حوزه علمیه ممانعت کردند. با ارعاب و تهدید امنای مساجد جلسات سخنرانی بنده را کنسل میکردند.»
در خصوص شکایت به دفتر رهبری، او اظهار داشته است: «هیچگونه پاسخی در خصوص نامههای متعدد به رهبری» دریافت نکرده است. نماینده مجلس خبرگان که طبق قانون اساسی وظیفه نظارت بر عملکرد رهبری را برعهده دارد این وضعیت را «ناامیدکننده» توصیف کرده است.
او با تأکید بر اینکه در بین نیروهای سپاه افرادی هستند که «این همه فساد» میکنند، نوشت: «کدام اسلام به شما اجازه داده این قدر راحت به دروغگویی و ارعاب و تهدید بپردازید؟! شما اعتبار و تریبونهای خود را از انقلاب و خون شهدا وام گرفتهاید! در پشت اسم اسلام و پشتیبانی از ولایت فقیه پنهان شدهاید اما از هر کافری کافرترید.»
مهدی صدرالساداتی نیز با انتشار دو استوری اینستاگرامی واکنش نشان داد که در وضعیت غیرطبیعی هستند و گفت دلیلی نمیبیند که نهادهای نظام را بیاعتبار سازد اما مدعی شد یکی از تهدیدها چنین بوده است: «به همسر نماینده خبرگان زنگ بزنند و بگویند اگر شوهرت به بندرعباس بیاید بیچارهاش میکنیم، مجلس روضهاش را تعطیل کنند و درب مسجد را ببندند...»
مهدی صدرالساداتی که برادر کوچکتر روحالله صدرالساداتی است، مدتی است در حوزه «فسادستیزی» و «عدالتخواهی» فعالیت میکند. اشتهار او در فضای مجازی و عرصه سیاسی به افشاگریها و روشنگریهایش در خصوص اشرافیگری و رانتخواری در مسئولان نظام و وجود تعارض بین دعوت به «سادهزیستی» و «زندگی فوق تجملاتی» برمیگردد. او به حلقه «عدالتخواهان» تعلق دارد و تمرکز آنها بر شناسایی فسادهای جریانهای قدرتمند و نزدیکان مسئولان حکومتی است.
هر دو برادر داماد مدرسی یزدی از فقهای شورای نگهبان هستند. پدر صدرالساداتی نیزها از افراد معتقد به نظام و فرد شناخته شدهای در بین مقامات نظام است. روح الله صدرالساداتی، شاگرد سیدمحمود شاهرودی و محمدرضا مدرسی یزدی بوده و اجتهادش را در حوزه علمیه قم گرفته است. بنابراین خانواده صدرالساداتیها از عمق پایگاه اجتماعی نظام برکشیده و وارد کنشگری شدهاند و حال هدف برخورد امنیتی نهاد اطلاعات سپاه و محدودیتها قرار گرفتهاند. آنها هیچگونه ارتباط با نیروهای مخالف و مستقل نداشته و گفتمان و مواضع نظری کلان آنها کاملاً با نظام مشابهت دارد. اما ساختاری بودن فساد و بنبست نهادینهشده نظام در فسادستیزی باعث شده تا دستگاه امنیتی نظام و بخش مسلط قدرت نسبت به روشنگریها و پیگیریهای آنها در حوزه مبارزه با فس
توسط یادداشت و تحلیل - رادیو فردا
ماجرای پنهان شدن مصلحتجویانه برادران صدرالساداتی از رویدادهای مهم سیاسی اخیر بود که واکنشهای گستردهای را در داخل بلوک قدرت و عرصه سیاسی برانگیخت. اگرچه این رویداد تمام شد، اما پیامدهای آن بخصوص برای نظام سیاسی باقی است و ادامه دارد.
سید روح الله صدرالساداتی نماینده استان هرمزگان در مجلس خبرگان به همراه برادرش و چند نفر دیگر در حالی که قرار بود با هواپیما عازم بندرعباس شوند، به ناگهان از دسترس خارج شدند و برای سه روز در قم و شمال خود را دور از انظار قرار دادند.
اصولگرایان تندرو و نیروهای سیاسی نزدیک به بخش رسمی سپاه پاسداران آنها را به «خود اختفایی» برای کسب شهرت متهم کردند. همچنین آنها را «عدالتطلبان بدلی و قلابی» نامیدند که از سر «تعجیل» و یا «شهوت دیده شدن» خواسته یا ناخواسته در سناریوی بیاعتبارسازی نظام نقشآفرینی کردهاند.
اما سید روحالله صدرالساداتی در بیانیهای که در شبکههای اجتماعی، منتشر شد با تکذیب اظهارات مجتبی ذوالنور رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، و اطلاعات سپاه در پنهان شدن در خانه «برادر غفاری» و یا حضور در خانه امن در بندرعباس اعلام کرد که او پس از اینکه توسط مأموران اطلاعات سپاه پاسداران به مرگ تهدید شده به جای سفر به بندرعباس «برای جلوگیری از تشنج و درگیری» با همراهانش «به جای خلوتی دور از انظار» رفته است.
او در ادامه با رد شایعات به حضور قوی جریانهای حامی مفسدان در بلوک قدرت اظهار داشت: «وقتی در مهمترین تریبونهای امنیتی جمهوری اسلامی میتوان به راحتی دروغ گفت و هرگز بازخواست نشد آیا این نشان دهنده نفوذ نیست؟! وقتی به راحتی و بدون ترس از عواقب، بتوان خانواده نماینده خبرگان رهبری را تهدید به مرگ کرد، آیا چنین چیزی نشان از انحراف نیست؟»
او سپس به شکایتهای بیحاصلش از تهدیدهای اطلاعات سپاه «به قوه قضائیه، دادگاه ویژه روحانیت، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و هر کسی که احتمال تأثیر میدادم» اشاره کرده و توضیح میدهد: «اما این نفوذیها آنجا هم حضور داشتند و در واقع از خودشان به خودشان شکایت مینمودم.»
او در ادامه گفته است: «در همه جای کشور شایعه کردند که این آقا ضد انقلاب و ضد رهبری است، جزو سرحلقههای عرفان کاذب است و ... از تدریس بنده در حوزه علمیه ممانعت کردند. با ارعاب و تهدید امنای مساجد جلسات سخنرانی بنده را کنسل میکردند.»
در خصوص شکایت به دفتر رهبری، او اظهار داشته است: «هیچگونه پاسخی در خصوص نامههای متعدد به رهبری» دریافت نکرده است. نماینده مجلس خبرگان که طبق قانون اساسی وظیفه نظارت بر عملکرد رهبری را برعهده دارد این وضعیت را «ناامیدکننده» توصیف کرده است.
او با تأکید بر اینکه در بین نیروهای سپاه افرادی هستند که «این همه فساد» میکنند، نوشت: «کدام اسلام به شما اجازه داده این قدر راحت به دروغگویی و ارعاب و تهدید بپردازید؟! شما اعتبار و تریبونهای خود را از انقلاب و خون شهدا وام گرفتهاید! در پشت اسم اسلام و پشتیبانی از ولایت فقیه پنهان شدهاید اما از هر کافری کافرترید.»
مهدی صدرالساداتی نیز با انتشار دو استوری اینستاگرامی واکنش نشان داد که در وضعیت غیرطبیعی هستند و گفت دلیلی نمیبیند که نهادهای نظام را بیاعتبار سازد اما مدعی شد یکی از تهدیدها چنین بوده است: «به همسر نماینده خبرگان زنگ بزنند و بگویند اگر شوهرت به بندرعباس بیاید بیچارهاش میکنیم، مجلس روضهاش را تعطیل کنند و درب مسجد را ببندند...»
مهدی صدرالساداتی که برادر کوچکتر روحالله صدرالساداتی است، مدتی است در حوزه «فسادستیزی» و «عدالتخواهی» فعالیت میکند. اشتهار او در فضای مجازی و عرصه سیاسی به افشاگریها و روشنگریهایش در خصوص اشرافیگری و رانتخواری در مسئولان نظام و وجود تعارض بین دعوت به «سادهزیستی» و «زندگی فوق تجملاتی» برمیگردد. او به حلقه «عدالتخواهان» تعلق دارد و تمرکز آنها بر شناسایی فسادهای جریانهای قدرتمند و نزدیکان مسئولان حکومتی است.
هر دو برادر داماد مدرسی یزدی از فقهای شورای نگهبان هستند. پدر صدرالساداتی نیزها از افراد معتقد به نظام و فرد شناخته شدهای در بین مقامات نظام است. روح الله صدرالساداتی، شاگرد سیدمحمود شاهرودی و محمدرضا مدرسی یزدی بوده و اجتهادش را در حوزه علمیه قم گرفته است. بنابراین خانواده صدرالساداتیها از عمق پایگاه اجتماعی نظام برکشیده و وارد کنشگری شدهاند و حال هدف برخورد امنیتی نهاد اطلاعات سپاه و محدودیتها قرار گرفتهاند. آنها هیچگونه ارتباط با نیروهای مخالف و مستقل نداشته و گفتمان و مواضع نظری کلان آنها کاملاً با نظام مشابهت دارد. اما ساختاری بودن فساد و بنبست نهادینهشده نظام در فسادستیزی باعث شده تا دستگاه امنیتی نظام و بخش مسلط قدرت نسبت به روشنگریها و پیگیریهای آنها در حوزه مبارزه با فس
اد احساس نگرانی کند و به سمت محدود کردن آنها حرکت کند.
مستقل از اینکه چقدر ادعاها و گزارشهای مهدی صدرالساداتی درست است و رویکرد او مناسب هست یا نه، تفاوت صدرالساداتیها با نهاد ولایت فقیه و نیروهای حامل و حامی آن در این است که آنها به شکل جامع و بدور از مخفیکاری خواهان برچیده شدن فساد و ریشهیابی آن به دور از مصلحت و محافظهکاری هستند.
در حالی که نظام با آشنایی از آسیبپذیری نهادی و رفتاری خود به دنبال مبارزه کنترلشده و هدایتشده با فساد با محوریت رهبری است تا نظم موجود سیاسی دستخوش تغییر نشده و برخوردها نیز تا جایی جلو برود که موازنه قوا و سامانههای سیاسی حاکم را دگرگون نسازد. به عبارت دقیقتر در منظومه فکری و سیاسی خامنهای خود فساد فی نفسه محل برخورد نیست، بلکه مصلحتاندیشی و استفاده ابزاری برای کنار زدن و حذف گرایشهای سیاسی مزاحم با «سنتگرایی ایدئولوژیک» وجه غالب را دارد. در این چارچوب است که خامنهای وقتی مسائل معطوف به پیگیری تخلفات اقتصادی و زدوبندها به جای حساس میرسد و تنشها میتواند موازنه قوای سیاسی را بر هم زده و فرصتی برای بسیج اجتماعی به نیروهای خواهان تغییر فراهم آورد، به میدان آمده و می گوید: «کشش ندهید».
مهدی صدرالساداتی و نیروهای همسو با او با اتکا به جامعه و حرکتهای مردمی میخواهند پویش مبارزه با فساد را جلو ببرند و پرده تزویر را از چهره برخی از کارگزاران نظام و هزار فامیلهای بعد از انقلاب کنار بزنند. این حرکت تا جایی که جدی نشود و در حد شعار و تهییج پایگاه اجتماعی نظام و تأمین رضایت آنها باقی بماند، تحمل میشود اما بیش از آن نظام انتظار دارد مسائل از طریق قوه قضائیه با ظابطانش چون اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات دنبال شود و مصلحتها در نظر گرفته شود. همچنین قیمومیت فکری و سیاسی رهبری که در شبکه گسترده نمایندگان و رسانههایش متبلور میشود، باید در نظر گرفته شود و نیروهای معترض آزادی عمل ندارند تا بر اساس تشخیص و بررسیهای خودشان نظرشان را بیان کنند.
بیاعتنایی به هشدارها و تذکرات نهادهای امنیتی نزدیک به بیت رهبری و ادامه دادن دیدهبانی فساد خارج از فیلترینگ نهاد ولایت فقیه باعث شده تا نه تنها صدرالساداتیها به صورت جدی تهدید شوند و فعالیتهایشان محدود شود، بلکه ترور شخصیتی نیز بشوند که «کاسب عدالت»، «شهرتطلب» و یا «فسادستیز بدلی» هستند. دشوار بتوان باور کرد، تهدیدهای اطلاعات سپاه بدون هماهنگی با بیت رهبری باشد، بخصوص که روحالله صدرالساداتی نامهنگاریهای متعددی با خامنهای انجام داده است.
بنبست ساختاری فسادستیزی در نظام باعث میشود که تقابل بین صدرالساداتیها و هر عدالتطلب صادق و فسادستیز واقعی در درون اجتماع باورمند به جمهوری اسلامی گریزناپذیر شود. این اتفاق پیشتر برای دانشجویان موسوم به «عدالتخواه» پیش آمد که در نتیجه فعالیتهایشان متوجه شدند در چارچوب وضعیت موجود سیاسی و کارگزاران و رویههای فعلی امکان اصلاح و برقراری عدالت وجود ندارد. کنار رفتن محمد سرفراز از ریاست صداوسیما و روشنگریهای او از حجم گسترده فساد دیگر نمونه از چالش درونی نظام با پایگاه اجتماعی آن است.
منتهی باید توجه داشت معترض شدن این نیروها شکل گفتمانی و سیاسی متفاوتی با اپوزیسیون، اصلاحطلبان و نیروهای جامعه مدنی دارد و آنها با حفظ باور به بنیادگرایی اسلامی و ضدیت با مدرنیته و چه بسا با گرایشهای شبهپوپولیستی و سادهاندیشانه رویکرد اعتراضی خود را ادامه میدهند. البته ممکن است دیدگاه سیاسی برخی از آنها در آینده تغییر یافته و به مخالفان و منتقدان سیاسی بپیوندند، اما باید از خطای این همانی بین آنها و دیگر معترضان خودداری کرد.
مستقل از خواست صدرالساداتیها، این رویداد فسادستیزی کاذب نظام را بیشتر در مقابل دیدگان جامعه قرار داد که چگونه نهادهایی که بنا به وظایف ذاتی وظیفه مبارزه با فساد را دارند، خود آلوده به نفوذ جریانهای متخلف اقتصادی و غارتگران اموال عمومی هستند. تا جایی که نماینده مجلس خبرگان نیز به خاطر فعالیتهای خود و برادرش در فسادستیزی به صورت محفلی تهدید میشوند و حاشیه امنیت ندارند.
اگر فعالیتهای صدرالساداتیها ایراد و اشکال قانونی داشت و آنگونه بود که رسانههای نزدیک به سپاه چون فارس و تسنیم انگیزه آنها را «شهرتطلبی» و یا «غرور» اعلام کردهاند، سپاه و یا قوه قضائیه میتوانست بدون ارعاب و تهدیدهای غیررسمی و پشت پرده به صورت قانونی با آنها برخورد کند و نادرستی ادعاهای آنها را نشان دهد. امتناع از این کار احتمال خالی بودن دستان اطلاعات سپاه و آلودگی آن به نفوذ باندهای مافیایی قدرت و ثروت را قوت میبخشد.
دیگر پیامد این اتفاق تأثیر ناامیدکننده آن بر دیگر جوانان و جریانهای معترض به فساد در جمع خودیهای نظام است که زودتر از آنی که پیشبینی میشد حباب «فسادستیزی» و «جراحی در قوه قضائیه» ابرا
مستقل از اینکه چقدر ادعاها و گزارشهای مهدی صدرالساداتی درست است و رویکرد او مناسب هست یا نه، تفاوت صدرالساداتیها با نهاد ولایت فقیه و نیروهای حامل و حامی آن در این است که آنها به شکل جامع و بدور از مخفیکاری خواهان برچیده شدن فساد و ریشهیابی آن به دور از مصلحت و محافظهکاری هستند.
در حالی که نظام با آشنایی از آسیبپذیری نهادی و رفتاری خود به دنبال مبارزه کنترلشده و هدایتشده با فساد با محوریت رهبری است تا نظم موجود سیاسی دستخوش تغییر نشده و برخوردها نیز تا جایی جلو برود که موازنه قوا و سامانههای سیاسی حاکم را دگرگون نسازد. به عبارت دقیقتر در منظومه فکری و سیاسی خامنهای خود فساد فی نفسه محل برخورد نیست، بلکه مصلحتاندیشی و استفاده ابزاری برای کنار زدن و حذف گرایشهای سیاسی مزاحم با «سنتگرایی ایدئولوژیک» وجه غالب را دارد. در این چارچوب است که خامنهای وقتی مسائل معطوف به پیگیری تخلفات اقتصادی و زدوبندها به جای حساس میرسد و تنشها میتواند موازنه قوای سیاسی را بر هم زده و فرصتی برای بسیج اجتماعی به نیروهای خواهان تغییر فراهم آورد، به میدان آمده و می گوید: «کشش ندهید».
مهدی صدرالساداتی و نیروهای همسو با او با اتکا به جامعه و حرکتهای مردمی میخواهند پویش مبارزه با فساد را جلو ببرند و پرده تزویر را از چهره برخی از کارگزاران نظام و هزار فامیلهای بعد از انقلاب کنار بزنند. این حرکت تا جایی که جدی نشود و در حد شعار و تهییج پایگاه اجتماعی نظام و تأمین رضایت آنها باقی بماند، تحمل میشود اما بیش از آن نظام انتظار دارد مسائل از طریق قوه قضائیه با ظابطانش چون اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات دنبال شود و مصلحتها در نظر گرفته شود. همچنین قیمومیت فکری و سیاسی رهبری که در شبکه گسترده نمایندگان و رسانههایش متبلور میشود، باید در نظر گرفته شود و نیروهای معترض آزادی عمل ندارند تا بر اساس تشخیص و بررسیهای خودشان نظرشان را بیان کنند.
بیاعتنایی به هشدارها و تذکرات نهادهای امنیتی نزدیک به بیت رهبری و ادامه دادن دیدهبانی فساد خارج از فیلترینگ نهاد ولایت فقیه باعث شده تا نه تنها صدرالساداتیها به صورت جدی تهدید شوند و فعالیتهایشان محدود شود، بلکه ترور شخصیتی نیز بشوند که «کاسب عدالت»، «شهرتطلب» و یا «فسادستیز بدلی» هستند. دشوار بتوان باور کرد، تهدیدهای اطلاعات سپاه بدون هماهنگی با بیت رهبری باشد، بخصوص که روحالله صدرالساداتی نامهنگاریهای متعددی با خامنهای انجام داده است.
بنبست ساختاری فسادستیزی در نظام باعث میشود که تقابل بین صدرالساداتیها و هر عدالتطلب صادق و فسادستیز واقعی در درون اجتماع باورمند به جمهوری اسلامی گریزناپذیر شود. این اتفاق پیشتر برای دانشجویان موسوم به «عدالتخواه» پیش آمد که در نتیجه فعالیتهایشان متوجه شدند در چارچوب وضعیت موجود سیاسی و کارگزاران و رویههای فعلی امکان اصلاح و برقراری عدالت وجود ندارد. کنار رفتن محمد سرفراز از ریاست صداوسیما و روشنگریهای او از حجم گسترده فساد دیگر نمونه از چالش درونی نظام با پایگاه اجتماعی آن است.
منتهی باید توجه داشت معترض شدن این نیروها شکل گفتمانی و سیاسی متفاوتی با اپوزیسیون، اصلاحطلبان و نیروهای جامعه مدنی دارد و آنها با حفظ باور به بنیادگرایی اسلامی و ضدیت با مدرنیته و چه بسا با گرایشهای شبهپوپولیستی و سادهاندیشانه رویکرد اعتراضی خود را ادامه میدهند. البته ممکن است دیدگاه سیاسی برخی از آنها در آینده تغییر یافته و به مخالفان و منتقدان سیاسی بپیوندند، اما باید از خطای این همانی بین آنها و دیگر معترضان خودداری کرد.
مستقل از خواست صدرالساداتیها، این رویداد فسادستیزی کاذب نظام را بیشتر در مقابل دیدگان جامعه قرار داد که چگونه نهادهایی که بنا به وظایف ذاتی وظیفه مبارزه با فساد را دارند، خود آلوده به نفوذ جریانهای متخلف اقتصادی و غارتگران اموال عمومی هستند. تا جایی که نماینده مجلس خبرگان نیز به خاطر فعالیتهای خود و برادرش در فسادستیزی به صورت محفلی تهدید میشوند و حاشیه امنیت ندارند.
اگر فعالیتهای صدرالساداتیها ایراد و اشکال قانونی داشت و آنگونه بود که رسانههای نزدیک به سپاه چون فارس و تسنیم انگیزه آنها را «شهرتطلبی» و یا «غرور» اعلام کردهاند، سپاه و یا قوه قضائیه میتوانست بدون ارعاب و تهدیدهای غیررسمی و پشت پرده به صورت قانونی با آنها برخورد کند و نادرستی ادعاهای آنها را نشان دهد. امتناع از این کار احتمال خالی بودن دستان اطلاعات سپاه و آلودگی آن به نفوذ باندهای مافیایی قدرت و ثروت را قوت میبخشد.
دیگر پیامد این اتفاق تأثیر ناامیدکننده آن بر دیگر جوانان و جریانهای معترض به فساد در جمع خودیهای نظام است که زودتر از آنی که پیشبینی میشد حباب «فسادستیزی» و «جراحی در قوه قضائیه» ابرا
هیم رئیسی را ترکاند. غلط نیست اگر گفته شود دلیل اصلی خشم و عصبانیت اصولگرایان تندرو از صدرالساداتیها به خاطر خنثی شدن پروپاگانداهای تبلیغاتی آنان در خصوص توان رئیسی در حل مشکلات قوه قضائیه است.
همچنین بار دیگر نمایشی بودن مجلس خبرگان و نظارت زینتی نمایندگان آن بر رهبری مشخص میشود. روحالله صدرالساداتی که طبق قانون اساسی باید بر عملکرد رهبری نظارت کند، از سوی نیروهای زیرمجموعه برای انجام وظایف ذاتی و قانونیاش تهدید میشود و نامهنگاریهای او به ولی فقیه نیز کارساز نمیافتد!
بدین ترتیب اتفاقی که برای برادران صدرالساداتی رخ داد که میتواند به عقبنشینی آنها و یا تشدید تنش با نهادهای حکومتی منجر شود، برگ تأیید دیگری بر امتناع درمان فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی است. گرانیگاه این واقعیت بر جنبه نهادی و سیستماتیک شدن فساد استوار است. نهاد ولایت فقیه که بر تجمیع قدرت غیرپاسخگو و انباشت ثروت نظارتگریز استوار است، مستقل از خواست شخص ولیفقیه فسادآفرین است.
بر بستر این عامل نهادی سیاستهای کلانی چون «دیدگاه آخرالزمانی»، «سیاست خارجی ستیزهجو»، «اقتدارگرایی سیاسی»، «سرکوب جامعه مدنی»، «انکار عقلانیت زمانه»، «سرمشق بنیادگرایی» و «نگاه غیرواقعبینانه» باعث شده تا تزویر و نفاق به بخشی از خروجی عملکرد نظام بدل شود. این عامل تا آنجا پر رنگ است که زندگی بخش مهمی از کارگزاران ارشد و میانه نظام نشان و تناسبی با گفتمان اقتصادی و سادهزیستی نظام ندارد و به لحاظ تناسب با اشرافیت و زندگی تجملی دستکم کمتر از دوران پیش از انقلاب و متوسط زندگی دولتمردان در دنیا نیست.
این عامل باعث میشود فسادستیزی شمشیر دولبهای برای نظام شود که در شرایطی خاص اصرار و مانور بر روی پروژهها به ضد خودش تبدیل میشود و هشدارهای خامنهای در «برخورد هوشمندانه و صبر انقلابی و بصیرت» چارهگشا نخواهد بود.
همچنین بار دیگر نمایشی بودن مجلس خبرگان و نظارت زینتی نمایندگان آن بر رهبری مشخص میشود. روحالله صدرالساداتی که طبق قانون اساسی باید بر عملکرد رهبری نظارت کند، از سوی نیروهای زیرمجموعه برای انجام وظایف ذاتی و قانونیاش تهدید میشود و نامهنگاریهای او به ولی فقیه نیز کارساز نمیافتد!
بدین ترتیب اتفاقی که برای برادران صدرالساداتی رخ داد که میتواند به عقبنشینی آنها و یا تشدید تنش با نهادهای حکومتی منجر شود، برگ تأیید دیگری بر امتناع درمان فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی است. گرانیگاه این واقعیت بر جنبه نهادی و سیستماتیک شدن فساد استوار است. نهاد ولایت فقیه که بر تجمیع قدرت غیرپاسخگو و انباشت ثروت نظارتگریز استوار است، مستقل از خواست شخص ولیفقیه فسادآفرین است.
بر بستر این عامل نهادی سیاستهای کلانی چون «دیدگاه آخرالزمانی»، «سیاست خارجی ستیزهجو»، «اقتدارگرایی سیاسی»، «سرکوب جامعه مدنی»، «انکار عقلانیت زمانه»، «سرمشق بنیادگرایی» و «نگاه غیرواقعبینانه» باعث شده تا تزویر و نفاق به بخشی از خروجی عملکرد نظام بدل شود. این عامل تا آنجا پر رنگ است که زندگی بخش مهمی از کارگزاران ارشد و میانه نظام نشان و تناسبی با گفتمان اقتصادی و سادهزیستی نظام ندارد و به لحاظ تناسب با اشرافیت و زندگی تجملی دستکم کمتر از دوران پیش از انقلاب و متوسط زندگی دولتمردان در دنیا نیست.
این عامل باعث میشود فسادستیزی شمشیر دولبهای برای نظام شود که در شرایطی خاص اصرار و مانور بر روی پروژهها به ضد خودش تبدیل میشود و هشدارهای خامنهای در «برخورد هوشمندانه و صبر انقلابی و بصیرت» چارهگشا نخواهد بود.
فدراسیون جودوی ایران تعلیق شد
فدراسیون جهانی جودو در بیانیهای فدراسیون جودوی ایران را تعلیق کرد.
فدراسیون جهانی جودو اعلام کرد بعد از اتفاقاتی که در رقابتهای قهرمانی جهان ۲۰۱۹ توکیو رخ داد که طی آن سعید ملایی از طرف مقامات ایرانی مجبور به کنارهگیری از رقابت خود شد، این فدراسیون اقدام به تعلیق جودوی ایران از حضور در کلیه رقابتهای بینالمللی کرد.
به گزارش ایسنا، در بیانیه فدراسیون جهانی جودو آمده است: این رفتارها در تضاد کامل با مفاد نامهای است که به تاریخ ۸ می ۲۰۱۹ به فدراسیون جهانی جودو ارسال شد که امضای سید رضا صالحی امیری، رییس کمیته ملی المپیک ایران و آرش میراسماعیلی، رییس فدراسیون جودوی ایران در پای آن قرار داشت. در آن نامه اینطور ذکر شده بود که ما تمایل داریم که این را تایید کنیم که کمیته المپیک ایران کاملا به منشور المپیک و اصول آن پایبند است و فدراسیون ایران کاملا آن را رعایت میکند.
در ادامه این بیانیه فدراسیون جهانی جودو آمده است: ایران علاوه بر این، نقض آشکار و جدی اساسنامه فدراسیون جهانی جودو را انجام داده و اهداف و اساس فعالیت فدراسیون جهانی را رعایت نکرده است. بدون هیچ پیش داوری و یا اتهام احتمالی، این رفتارها موارد زیر را نقض کرده است:
- اساسنامه فدراسیون جهانی جودو
- احترام به اصول جهانی و هرگونه بیطرفی سیاسی
- ماده ۱.۲.۴: قائل نشدن هرگونه تبعیض به هر دلیلی در رابطه با نژاد، رنگ پوست، جنسیت، تمایلهای جنسی، زبان، مذهب، گرایشات سیاسی یا عقیدتی، ثروت و ...
- قوانین سازمانی و ورزشی فدراسیون جهانی جودو
- ماده۱.۲.۲ - تبانی و باخت عمدی(نتیجه غیرواقعی)
- اصول اخلاقی فدراسیون جهانی جودو
- منشور المپیک
کمیته اجرایی فدراسیون جهانی جودو در نظر گرفت که چنین رفتاری غیرقابل تحمل است و در نتیجه با استناد به ماده ۲۸ اساسنامه فدراسیون جهانی جودو پروسه قضایی علیه فدراسیون ایران و ارائه این پرونده به کمیته انصباطی فدراسیون جهانی جودو در اسرع وقت صورت میگیرد.
رفتار مورد بحث به قدری جدی است که تعلیق فدراسیون جودوی ایران را با استناد به ماده ۲۸.۲.۴ اساسنامه فدراسیون جهانی جودو تصویب کنیم.
کمیسیون دریافته که چنین رفتار مشابهی در گذشته نیز رخ داده است. در طول بازیهای المپیک ۲۰۰۴ آرش میراسماعیلی، رییس فعلی فدراسیون جودوی ایران از طرف مقامات ایرانی مکلف شد تا در مقابل حریف اسراییلی مبارزه نکند. چنین اتفاق مشابهی در گرنداسلم پاریس ۲۰۱۹ برای سعید ملایی رخ داد. رویداد بعدی فدراسیون جهانی رقابتهای گرندپری ازبکستان است که ۲ روز دیگر برگزار میشود.
کمیسیون دلایل کافی دارد که فدراسیون جودوی ایران در آینده نیز چنین رفتاری را تکرار خواهد کرد که بر خلاف منافع، اصول و اهداف فدراسیون جهانی جودو است.
کمیته انضباطی فدراسیون جهانی جودو اعلام میدارد، فدراسیون جودوی ایران از تمامی رقابتها، تمامی فعالیتهای اجتماعی و اجرایی که از طرف فدراسیون جهانی جودو سازماندهی میشود، از امروز (۲۷ شهریور ماه ۹۸) تا اعلام تصمیم نهایی در مورد این پرونده تعلیق خواهد بود.
با این که تصمیم نهایی در اینباره اتخاذ نشده اما این تعلیق قابل اجرا است. به اطلاع فدراسیون جودو ایران رسیده است، این تصمیم میتواند به دادگاه عالی ورزش برده شود، محدوده زمانی اعتراض ایران به دادگاه عالی ورزش ۲۱ روز از دریافت این بیانیه است.
این حکم به افراد ذیل نیز ابلاغ میشود:
آقای ماریوس ویزر، رئیس فدراسیون جهانی جودو، آقای ژان لوک روگ، دبیر کل فدراسیون جهانی جودو، آقای عبید الانزی، رئیس اتحادیه جودوی آسیا، محمد مریدا، مدیر آموزش و مربیگری فدراسیون جهانی جودو و آقای ولادیمیر بارتا، رئیس دپارتمان ورزشی فدراسیون جهانی جودو و فدراسیون جودوی ایران.
فدراسیون جهانی جودو در بیانیهای فدراسیون جودوی ایران را تعلیق کرد.
فدراسیون جهانی جودو اعلام کرد بعد از اتفاقاتی که در رقابتهای قهرمانی جهان ۲۰۱۹ توکیو رخ داد که طی آن سعید ملایی از طرف مقامات ایرانی مجبور به کنارهگیری از رقابت خود شد، این فدراسیون اقدام به تعلیق جودوی ایران از حضور در کلیه رقابتهای بینالمللی کرد.
به گزارش ایسنا، در بیانیه فدراسیون جهانی جودو آمده است: این رفتارها در تضاد کامل با مفاد نامهای است که به تاریخ ۸ می ۲۰۱۹ به فدراسیون جهانی جودو ارسال شد که امضای سید رضا صالحی امیری، رییس کمیته ملی المپیک ایران و آرش میراسماعیلی، رییس فدراسیون جودوی ایران در پای آن قرار داشت. در آن نامه اینطور ذکر شده بود که ما تمایل داریم که این را تایید کنیم که کمیته المپیک ایران کاملا به منشور المپیک و اصول آن پایبند است و فدراسیون ایران کاملا آن را رعایت میکند.
در ادامه این بیانیه فدراسیون جهانی جودو آمده است: ایران علاوه بر این، نقض آشکار و جدی اساسنامه فدراسیون جهانی جودو را انجام داده و اهداف و اساس فعالیت فدراسیون جهانی را رعایت نکرده است. بدون هیچ پیش داوری و یا اتهام احتمالی، این رفتارها موارد زیر را نقض کرده است:
- اساسنامه فدراسیون جهانی جودو
- احترام به اصول جهانی و هرگونه بیطرفی سیاسی
- ماده ۱.۲.۴: قائل نشدن هرگونه تبعیض به هر دلیلی در رابطه با نژاد، رنگ پوست، جنسیت، تمایلهای جنسی، زبان، مذهب، گرایشات سیاسی یا عقیدتی، ثروت و ...
- قوانین سازمانی و ورزشی فدراسیون جهانی جودو
- ماده۱.۲.۲ - تبانی و باخت عمدی(نتیجه غیرواقعی)
- اصول اخلاقی فدراسیون جهانی جودو
- منشور المپیک
کمیته اجرایی فدراسیون جهانی جودو در نظر گرفت که چنین رفتاری غیرقابل تحمل است و در نتیجه با استناد به ماده ۲۸ اساسنامه فدراسیون جهانی جودو پروسه قضایی علیه فدراسیون ایران و ارائه این پرونده به کمیته انصباطی فدراسیون جهانی جودو در اسرع وقت صورت میگیرد.
رفتار مورد بحث به قدری جدی است که تعلیق فدراسیون جودوی ایران را با استناد به ماده ۲۸.۲.۴ اساسنامه فدراسیون جهانی جودو تصویب کنیم.
کمیسیون دریافته که چنین رفتار مشابهی در گذشته نیز رخ داده است. در طول بازیهای المپیک ۲۰۰۴ آرش میراسماعیلی، رییس فعلی فدراسیون جودوی ایران از طرف مقامات ایرانی مکلف شد تا در مقابل حریف اسراییلی مبارزه نکند. چنین اتفاق مشابهی در گرنداسلم پاریس ۲۰۱۹ برای سعید ملایی رخ داد. رویداد بعدی فدراسیون جهانی رقابتهای گرندپری ازبکستان است که ۲ روز دیگر برگزار میشود.
کمیسیون دلایل کافی دارد که فدراسیون جودوی ایران در آینده نیز چنین رفتاری را تکرار خواهد کرد که بر خلاف منافع، اصول و اهداف فدراسیون جهانی جودو است.
کمیته انضباطی فدراسیون جهانی جودو اعلام میدارد، فدراسیون جودوی ایران از تمامی رقابتها، تمامی فعالیتهای اجتماعی و اجرایی که از طرف فدراسیون جهانی جودو سازماندهی میشود، از امروز (۲۷ شهریور ماه ۹۸) تا اعلام تصمیم نهایی در مورد این پرونده تعلیق خواهد بود.
با این که تصمیم نهایی در اینباره اتخاذ نشده اما این تعلیق قابل اجرا است. به اطلاع فدراسیون جودو ایران رسیده است، این تصمیم میتواند به دادگاه عالی ورزش برده شود، محدوده زمانی اعتراض ایران به دادگاه عالی ورزش ۲۱ روز از دریافت این بیانیه است.
این حکم به افراد ذیل نیز ابلاغ میشود:
آقای ماریوس ویزر، رئیس فدراسیون جهانی جودو، آقای ژان لوک روگ، دبیر کل فدراسیون جهانی جودو، آقای عبید الانزی، رئیس اتحادیه جودوی آسیا، محمد مریدا، مدیر آموزش و مربیگری فدراسیون جهانی جودو و آقای ولادیمیر بارتا، رئیس دپارتمان ورزشی فدراسیون جهانی جودو و فدراسیون جودوی ایران.
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️نامه سرگشاده صادق زیباکلام به رئیس جمهور|۱۸ شهریور ۱۳۹۸
جناب حجتالاسلام آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه
با سلام و تحیات و عرض تسلیت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان،
🔹یقیناً از احکام سنگین و باورنکردنی فعالین کارگری مطلع هستید. پیشتر هم احکام سنگین برای بانوان معترض به حجاب اجباری و خبرنگارانی که درتجمعات اعتراضی کارگران شرکت داشتند صادرشده بود.
🔹آقای رئیسجمهور، سکوت جنابعالی در قبال این احکام به هیچ روی پذیرفتنی نیست. استناد کردن یا درستتر گفته باشیم پنهان شدن پشت گزاره «مستقل بودن قوه قضاییه» بهانهای بیش نیست بهمنظور شانه خالی کردن در قبال مسئولیتهایتان. جنابعالی نیک میدانید استقلال قوه قضاییه در ایران طنزتلخی بیش نیست. احکام اخیر و بانوان معترض حجاب بهمثابه «آفتاب آمد دلیل آفتاب» مبین عدم استقلال قوه قضائیه بالأخص دادگاههای انقلاب و برخی قضات آن میباشند.
🔹جناب ظریف هم همچون جنابعالی هرگاه که در مواجهه با رسانههای بینالمللی با پرسش نقض فاحش حقوق بشر روبرو میشوند با پنهان شدن پشت واژه «مستقل بودن دستگاه قضا در ایران» از دادن پاسخ طفره میروند.
🔹آقای رئیسجمهور، مسئولیت شما دراعتراض به احکام متهمین سیاسی بهواسطه جایگاهی که قانون اساسی برای رئیسجمهور قائل شده بیش ازهر مقام دیگری است. اصل یکصدوسیزدهم قانون اساسی، یعنی نخستین اصلی که وظایف و مسئولیتهای رئیسجمهور را تعریف میکند اشعارمی دارد «پس از مقام رهبری، رئیسجمهور دومین مقام رسمی کشور است.» همان اصل، نخستین و مهمترین مسئولیت رئیسجمهور را «اجرای قانون اساسی» تعریف میکند.
آیا معنای مسئولیت اجرای قانون اساسی آن است که در برابر چشمان شما فعالین کارگری، زنان، معلمین، خبرنگاران، نویسندگان وسایرمتهمین سیاسی به حبسهای باورنکردنی محکوم شوندوجنابعالی به بهانه «مستقل بودن قوه قضائیه» بروی خودتان نیاورید؟
🔹آقای روحانی، بهعنوان یک حقوقدان به ۲۴ میلیونی که به شما رأی دادند پاسخ دهید که درکجای قانون اساسی جرمهایی به نام «تبلیغ علیه نظام»، «تشویش اذهان عمومی»، «نشر اکاذیب»، «اقدام علیه امنیت ملی» و سایر اتهامات «مندرآوردی» تعریفشده؟ بهعنوان یک حقوقدان، در کدام نظام مبتنی بردمکراسی جرمی به نام «تبلیغ علیه نظام یا تشویش اذهان عمومی» اساساً تعریفشده؟ آیا این «جرم» ها ابزاری در دست حکومت نیستند تا منتقدین و معترضینش را با «پوشش قانونی» ساکت نماید؟
ایام به کام باد
صادق زیباکلام
عاشورای ۱۴۴۱
https://www.instagram.com/p/B2MoRR2B9bE/?igshid=1tipdqhfcgj2w
جناب حجتالاسلام آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه
با سلام و تحیات و عرض تسلیت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان،
🔹یقیناً از احکام سنگین و باورنکردنی فعالین کارگری مطلع هستید. پیشتر هم احکام سنگین برای بانوان معترض به حجاب اجباری و خبرنگارانی که درتجمعات اعتراضی کارگران شرکت داشتند صادرشده بود.
🔹آقای رئیسجمهور، سکوت جنابعالی در قبال این احکام به هیچ روی پذیرفتنی نیست. استناد کردن یا درستتر گفته باشیم پنهان شدن پشت گزاره «مستقل بودن قوه قضاییه» بهانهای بیش نیست بهمنظور شانه خالی کردن در قبال مسئولیتهایتان. جنابعالی نیک میدانید استقلال قوه قضاییه در ایران طنزتلخی بیش نیست. احکام اخیر و بانوان معترض حجاب بهمثابه «آفتاب آمد دلیل آفتاب» مبین عدم استقلال قوه قضائیه بالأخص دادگاههای انقلاب و برخی قضات آن میباشند.
🔹جناب ظریف هم همچون جنابعالی هرگاه که در مواجهه با رسانههای بینالمللی با پرسش نقض فاحش حقوق بشر روبرو میشوند با پنهان شدن پشت واژه «مستقل بودن دستگاه قضا در ایران» از دادن پاسخ طفره میروند.
🔹آقای رئیسجمهور، مسئولیت شما دراعتراض به احکام متهمین سیاسی بهواسطه جایگاهی که قانون اساسی برای رئیسجمهور قائل شده بیش ازهر مقام دیگری است. اصل یکصدوسیزدهم قانون اساسی، یعنی نخستین اصلی که وظایف و مسئولیتهای رئیسجمهور را تعریف میکند اشعارمی دارد «پس از مقام رهبری، رئیسجمهور دومین مقام رسمی کشور است.» همان اصل، نخستین و مهمترین مسئولیت رئیسجمهور را «اجرای قانون اساسی» تعریف میکند.
آیا معنای مسئولیت اجرای قانون اساسی آن است که در برابر چشمان شما فعالین کارگری، زنان، معلمین، خبرنگاران، نویسندگان وسایرمتهمین سیاسی به حبسهای باورنکردنی محکوم شوندوجنابعالی به بهانه «مستقل بودن قوه قضائیه» بروی خودتان نیاورید؟
🔹آقای روحانی، بهعنوان یک حقوقدان به ۲۴ میلیونی که به شما رأی دادند پاسخ دهید که درکجای قانون اساسی جرمهایی به نام «تبلیغ علیه نظام»، «تشویش اذهان عمومی»، «نشر اکاذیب»، «اقدام علیه امنیت ملی» و سایر اتهامات «مندرآوردی» تعریفشده؟ بهعنوان یک حقوقدان، در کدام نظام مبتنی بردمکراسی جرمی به نام «تبلیغ علیه نظام یا تشویش اذهان عمومی» اساساً تعریفشده؟ آیا این «جرم» ها ابزاری در دست حکومت نیستند تا منتقدین و معترضینش را با «پوشش قانونی» ساکت نماید؟
ایام به کام باد
صادق زیباکلام
عاشورای ۱۴۴۱
https://www.instagram.com/p/B2MoRR2B9bE/?igshid=1tipdqhfcgj2w
Instagram
صادق زیباکلام
جناب حجتالاسلام آقای دکتر حسن روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه با سلام و تحیات و عرض تسلیت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان یقیناً از احکام سنگین و باورنکردنی فعالین کارگری مطلع هستید. پیشتر هم احکام سنگین برای بانوان معترض به حجاب…
Audio
🎧فایل صوتی
موضوع:آیا حکومت دینی باعث دور شدن مردم از دین نشده است؟
گفتگو با: علیرضا نوری زاده - صادق زیباکلام
شبکه تلویزیونی ایران فردا| برنامه تفسیرخبر
جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
فایل تصویری برنامه را در آدرس ذیل مشاهده نمایید:
https://www.aparat.com/v/JSQ2T
موضوع:آیا حکومت دینی باعث دور شدن مردم از دین نشده است؟
گفتگو با: علیرضا نوری زاده - صادق زیباکلام
شبکه تلویزیونی ایران فردا| برنامه تفسیرخبر
جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
فایل تصویری برنامه را در آدرس ذیل مشاهده نمایید:
https://www.aparat.com/v/JSQ2T
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️پاسخ صادق زیباکلام به خبرگزاری تسنیم
🔺خبرگزاری «تسنیم»و کتاب «رضاشاه»
🔹خبرگزاری تسنیم در گزارشی به مناسبت چاپ کتاب "رضاشاه" در خارج ازکشوراتهامات عدیدهای را به بنده و کتاب نسبت داده است. از تحریف تاریخ گرفته تا نادیده گرفتن اسناد، مدارک و منابع دیگر، تلاش درتطهیررضاشاه و تبرئه انگلستان از به روی کارآوردن وی و.... از همه جالبتر نسبت «قلدری تاریخی» به بنده بود. با در نظر گرفتن قدرت و نفوذی که تسنیم و نهادهای مرتبط با آن در کشور برخوردارند وتوان بنده در سویی دیگر، نسبت قلدری به بنده در مقابل تسنیم حکایت فیل و فنجان است.
🔹من نخستین اقدامی که نمودم کاری بود که نه تسنیم و نه هیچیک از نهادهای عدیده و قدرتمند وابسته به آن (صداوسیما، تریبونهای نماز جمعه، مطبوعات و رسانه های فضای مجازی و...) هیچوقت انجام نمیدهند یعنی: «دادن تریبون بهطرف مقابل و تحریف نکردن سخنانش.» همه آنچه که تسنیم علیه ام و کتاب رضاشاه نوشته بود را بدون آنکه یک "واو" از آن کم کنم یا به آن بیفزایم در صفحه اینستاگرام و کانال تلگرامم عیناً درج نمودم.
🔹صورت مناقشه روشن است: تسنیم مدافع نظر حکومتی پیرامون رضاشاه و چگونگی بهقدرت رسیدن وی میباشد. کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و درنهایت تشکیل سلسله پهلوی و تبدیل رضاخان به رضاشاه سناریو و طراحی بریتانیا بود. ازآنجاکه رضاشاه عامل و کارگزارانگلستان میبود بالطبع برنامهها و سیاستهایش جملگی در جهت منافع انگلستان میبوده.
🔹کتاب رضاشاه من، این نظر رسمی را به چالش کشیده ونشان میدهد که اولاً روح لندن هم در جریان بهقدرت رسیدن رضاشاه نبوده چه رسد که آن را طراحی هم کرده باشد.
ثانیاً، بهقدرت رسیدن رضاشاه (صرف نظرازپیامدهای آن برای کشور) محصول و معلول شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران از یکسو، و تلاشها و تواناییهای خود رضاشاه از سویی دیگر بود (و ارتباطی به اینکه انگلستان چه میخواست یا نمیخواست پیدا نمیکند). کتاب از دو طریق بیارتباطی میان رضاشاه و انگلستان را نشان داده. نخست استناد به حجم انبوهی از مکاتبات رسمی میان سفارت انگلستان در تهران با وزارت خارجه آن کشور در لندن. ثانیاً تشریح دقیق جزئیات تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از قبل از کودتا تا شاه شدن رضاشاه نزدیک به پنج سال بعدش.
🔹خبرگزاری تسنیم بارها بنده را متهم به تحریف و کتمان حقایق نموده اما حتی یک مورد مشخص نشان نداده که من کدام حقیقت را تحریف کردهام؟ درحالیکه همفکرانشان حتی در ترجمه نام کتاب مرحوم سیروس غنی به فارسی تحریف کردند.
https://www.instagram.com/p/B2jZUq5HqHb/?igshid=1r8awxa02h2b1
🔺خبرگزاری «تسنیم»و کتاب «رضاشاه»
🔹خبرگزاری تسنیم در گزارشی به مناسبت چاپ کتاب "رضاشاه" در خارج ازکشوراتهامات عدیدهای را به بنده و کتاب نسبت داده است. از تحریف تاریخ گرفته تا نادیده گرفتن اسناد، مدارک و منابع دیگر، تلاش درتطهیررضاشاه و تبرئه انگلستان از به روی کارآوردن وی و.... از همه جالبتر نسبت «قلدری تاریخی» به بنده بود. با در نظر گرفتن قدرت و نفوذی که تسنیم و نهادهای مرتبط با آن در کشور برخوردارند وتوان بنده در سویی دیگر، نسبت قلدری به بنده در مقابل تسنیم حکایت فیل و فنجان است.
🔹من نخستین اقدامی که نمودم کاری بود که نه تسنیم و نه هیچیک از نهادهای عدیده و قدرتمند وابسته به آن (صداوسیما، تریبونهای نماز جمعه، مطبوعات و رسانه های فضای مجازی و...) هیچوقت انجام نمیدهند یعنی: «دادن تریبون بهطرف مقابل و تحریف نکردن سخنانش.» همه آنچه که تسنیم علیه ام و کتاب رضاشاه نوشته بود را بدون آنکه یک "واو" از آن کم کنم یا به آن بیفزایم در صفحه اینستاگرام و کانال تلگرامم عیناً درج نمودم.
🔹صورت مناقشه روشن است: تسنیم مدافع نظر حکومتی پیرامون رضاشاه و چگونگی بهقدرت رسیدن وی میباشد. کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و درنهایت تشکیل سلسله پهلوی و تبدیل رضاخان به رضاشاه سناریو و طراحی بریتانیا بود. ازآنجاکه رضاشاه عامل و کارگزارانگلستان میبود بالطبع برنامهها و سیاستهایش جملگی در جهت منافع انگلستان میبوده.
🔹کتاب رضاشاه من، این نظر رسمی را به چالش کشیده ونشان میدهد که اولاً روح لندن هم در جریان بهقدرت رسیدن رضاشاه نبوده چه رسد که آن را طراحی هم کرده باشد.
ثانیاً، بهقدرت رسیدن رضاشاه (صرف نظرازپیامدهای آن برای کشور) محصول و معلول شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران از یکسو، و تلاشها و تواناییهای خود رضاشاه از سویی دیگر بود (و ارتباطی به اینکه انگلستان چه میخواست یا نمیخواست پیدا نمیکند). کتاب از دو طریق بیارتباطی میان رضاشاه و انگلستان را نشان داده. نخست استناد به حجم انبوهی از مکاتبات رسمی میان سفارت انگلستان در تهران با وزارت خارجه آن کشور در لندن. ثانیاً تشریح دقیق جزئیات تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از قبل از کودتا تا شاه شدن رضاشاه نزدیک به پنج سال بعدش.
🔹خبرگزاری تسنیم بارها بنده را متهم به تحریف و کتمان حقایق نموده اما حتی یک مورد مشخص نشان نداده که من کدام حقیقت را تحریف کردهام؟ درحالیکه همفکرانشان حتی در ترجمه نام کتاب مرحوم سیروس غنی به فارسی تحریف کردند.
https://www.instagram.com/p/B2jZUq5HqHb/?igshid=1r8awxa02h2b1
Instagram
صادق زیباکلام
پاسخ صادق زیباکلام به خبرگزاری تسنیم خبرگزاری «تسنیم»و کتاب «رضاشاه» خبرگزاری تسنیم در گزارشی به مناسبت چاپ کتاب "رضاشاه" در خارج ازکشوراتهامات عدیدهای را به بنده و کتاب نسبت داده است. از تحریف تاریخ گرفته تا نادیده گرفتن اسناد، مدارک و منابع دیگر، تلاش…
Forwarded from جادی، کیبورد آزاد - Jadi
jadi-net_radio-geek_095_double-delay.mp3
19.5 MB
بعد از مدتها یه رادیوگیک داریم، کلاسیک با اخبار ولی دنیا دیگه کلاسیک نیست. یکی می خواد هر بار اینترنت وصل شدن ما رو لاگ کنه، یکی دسترسی مون رو طبقه بندی کرده و هک ها هم دارن بزرگتر و بزرگ تر می شن و ماشینها دخالت بیشتر و بیشتری توش دارن. با ما باشین تا حداقل بفهمیم چه بلایی داره سرمون میاد، شایدم یه لگد بهشون زدیم! این شماره لحظات ۱۶پلاس داره.
#پادکست #رادیوگیک
کانال @jadinet
https://jadi.net/2019/09/radiogeek-95-double-delay/
#پادکست #رادیوگیک
کانال @jadinet
https://jadi.net/2019/09/radiogeek-95-double-delay/
چرا نباید در طبیعت تهسیگار انداخت؟ https://hupaa.com/20190919032415003/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA
چرا نباید در طبیعت تهسیگار انداخت؟
مجله علمی ایلیاد - فیلتر اکثر سیگارها حاوی مادهای به نام «فیبر استات سلولز» است که نوعی پلاستیک زیستی محسوب میشود. سالانه حدود ۴،۵۰۰ میلیارد تهسیگار توسط مردم دور انداخته میشود که باعث میشود این ماده مضرترین نوع آلودگی پلاستیکی در طبیعت باشد. گروهی تحقیقاتی…
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️بازنَشر نامه سرگشاده صادق زیباکلام به معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه وبودجه در شهریور ماه سال گذشته|
۳۱شهریور ۱۳۹۸
🔺«محل دفن زباله های رشت در جنگل سراوان»
جناب آقای دکتر محمدباقر نوبخت معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان برنامهوبودجه
با سلام
وضعیت وخیمی که درنتیجه نفوذ شیرابههای ناشی از دفن زباله به آبهای زیرزمینی شمال بعلاوه جنگلها و فضای سبز آن ایجاد کرده باعث شد این نامه را پیرو عرایض قبلیام به محضرتان ایفاد نمایم
🔹همانطور که قبلاً هم به استحضار رسانیدهام استانهای شمالی کشور بالأخص گیلان با مصیبت هولناکی به نام «دفن زباله» مواجه هستند. در استان گیلان روزانه ۲۰هزار تن زباله تولید میشود. همچون مابقی کشور،در گیلان هم زبالهها دفن میشوند. سهم رشت بهتنهایی ۶۰۰تن در روز است که امسال تابستان بهواسطه حضور مسافرین به ۸۰۰تن بالغ شد
🔹در حدود سی سال پیش بخشی از جنگلهای سراوان در ۲۰کیلومتری رشت تراشیده و محل دفن زباله شد.مسئولین میگویند زبالههای صنعتی و بیمارستانی در سراوان دفن نمیشوند؛اما یک نگاه سطحی به منطقه خلاف آن را نشان میدهد. بعلاوه محل دیگری برای دفن زبالههای بیمارستانی و صنعتی وجود ندارد
🔹زبالهها بهمرور تبدیل به مصیبتی میشوند به نام «شیرابه زباله». در مناطق دیگر هر تن زباله در حدود ۱۰۰مترمکعب شیرابه تولید میکند. در گیلان بهواسطه رطوبت و باران این میزان ۲۰تا۵۰درصد افزایش هم پیدا میکند. اگر فقط ۲۰درصد اضافهتر بگیریم،۲۰۰۰تن زباله در روز در گیلان نزدیک به ۹۰میلیون مترمکعب شیرابه در سال تولید میکند. جناب نوبخت، ۹۰میلیون مترمکعب شیرابه در سال راهی رودخانهها، خاک، آبهای زیرزمینی و جنگلهای گیلان میشود
🔹در شهر محبوب من رشت، در حدود ۱۰۰هزار مترمکعب در روز شیرابه در سراوان ایجاد میشود. شیرابهها در محلی بنام «کچا» به رودخانه «زرچوب» ریخته شده که از وسط شهر رشت عبور کرده وارد تالاب انزلی میشود
🔹در ممالک توسعهیافته، زبالهها نه دفن میشوند و نه سوزانده میشوند بلکه بازیافت میشود. پلاستیک، کاغذ، شیشه و فلزات جداشده و نزدیک به ۷۰درصد زباله مواد غذایی تبدیل به کمپوست میشود. در آلمان نزدیک به ۸۰درصد زبالهشان بازیافت میشود درحالیکه در ایران به ۱۰درصد هم نمیرسد
🔹استدعا دارم با کمک خانم دکتر هایده شیرزادی که به کمک آلمانیها یک واحد بازیافت مدرن در کرمانشاه ایجاد کردهاند، اقدام به ایجاد واحدهای بازیافت نمایید. زبالهها و شیرابه همچون خوره از یکسو جنگلهای شمال و اکوسیستم منطقه را دارند نابود میکنند و از سویی دیگر تهدید جدی برای منابع آبهای زیرزمینی شدهاند؛ بماند آلودگی هولناک رودخانهها و نهایتاً دریای خزر. نمیدانم قرار است ما به فرزندان نسلهای بعدی چه پاسخی برای از بین بردن محیطزیست بدهیم؟
🔺«پیگیری های پس از انتشار این نامه را در مطلب بعدی بخوانید.»
https://www.instagram.com/p/B2toJcUHrFn/?igshid=ahq48yuc48m6
۳۱شهریور ۱۳۹۸
🔺«محل دفن زباله های رشت در جنگل سراوان»
جناب آقای دکتر محمدباقر نوبخت معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان برنامهوبودجه
با سلام
وضعیت وخیمی که درنتیجه نفوذ شیرابههای ناشی از دفن زباله به آبهای زیرزمینی شمال بعلاوه جنگلها و فضای سبز آن ایجاد کرده باعث شد این نامه را پیرو عرایض قبلیام به محضرتان ایفاد نمایم
🔹همانطور که قبلاً هم به استحضار رسانیدهام استانهای شمالی کشور بالأخص گیلان با مصیبت هولناکی به نام «دفن زباله» مواجه هستند. در استان گیلان روزانه ۲۰هزار تن زباله تولید میشود. همچون مابقی کشور،در گیلان هم زبالهها دفن میشوند. سهم رشت بهتنهایی ۶۰۰تن در روز است که امسال تابستان بهواسطه حضور مسافرین به ۸۰۰تن بالغ شد
🔹در حدود سی سال پیش بخشی از جنگلهای سراوان در ۲۰کیلومتری رشت تراشیده و محل دفن زباله شد.مسئولین میگویند زبالههای صنعتی و بیمارستانی در سراوان دفن نمیشوند؛اما یک نگاه سطحی به منطقه خلاف آن را نشان میدهد. بعلاوه محل دیگری برای دفن زبالههای بیمارستانی و صنعتی وجود ندارد
🔹زبالهها بهمرور تبدیل به مصیبتی میشوند به نام «شیرابه زباله». در مناطق دیگر هر تن زباله در حدود ۱۰۰مترمکعب شیرابه تولید میکند. در گیلان بهواسطه رطوبت و باران این میزان ۲۰تا۵۰درصد افزایش هم پیدا میکند. اگر فقط ۲۰درصد اضافهتر بگیریم،۲۰۰۰تن زباله در روز در گیلان نزدیک به ۹۰میلیون مترمکعب شیرابه در سال تولید میکند. جناب نوبخت، ۹۰میلیون مترمکعب شیرابه در سال راهی رودخانهها، خاک، آبهای زیرزمینی و جنگلهای گیلان میشود
🔹در شهر محبوب من رشت، در حدود ۱۰۰هزار مترمکعب در روز شیرابه در سراوان ایجاد میشود. شیرابهها در محلی بنام «کچا» به رودخانه «زرچوب» ریخته شده که از وسط شهر رشت عبور کرده وارد تالاب انزلی میشود
🔹در ممالک توسعهیافته، زبالهها نه دفن میشوند و نه سوزانده میشوند بلکه بازیافت میشود. پلاستیک، کاغذ، شیشه و فلزات جداشده و نزدیک به ۷۰درصد زباله مواد غذایی تبدیل به کمپوست میشود. در آلمان نزدیک به ۸۰درصد زبالهشان بازیافت میشود درحالیکه در ایران به ۱۰درصد هم نمیرسد
🔹استدعا دارم با کمک خانم دکتر هایده شیرزادی که به کمک آلمانیها یک واحد بازیافت مدرن در کرمانشاه ایجاد کردهاند، اقدام به ایجاد واحدهای بازیافت نمایید. زبالهها و شیرابه همچون خوره از یکسو جنگلهای شمال و اکوسیستم منطقه را دارند نابود میکنند و از سویی دیگر تهدید جدی برای منابع آبهای زیرزمینی شدهاند؛ بماند آلودگی هولناک رودخانهها و نهایتاً دریای خزر. نمیدانم قرار است ما به فرزندان نسلهای بعدی چه پاسخی برای از بین بردن محیطزیست بدهیم؟
🔺«پیگیری های پس از انتشار این نامه را در مطلب بعدی بخوانید.»
https://www.instagram.com/p/B2toJcUHrFn/?igshid=ahq48yuc48m6
Instagram
صادق زیباکلام
. جناب آقای دکتر محمدباقر نوبخت معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان برنامهوبودجه با سلام وضعیت وخیمی که درنتیجه نفوذ شیرابههای ناشی از دفن زباله به آبهای زیرزمینی شمال بعلاوه جنگلها و فضای سبز آن ایجاد کرده باعث شد این نامه را پیرو عرایض قبلیام به محضرتان…
Forwarded from فردین علیخواه
تسخیر نشانه ها
فردین علیخواه{جامعه شناس}
✍🏼این جوانان انگلیسی در دهههای 1960 و 1970 کاپشنهای چرمی زمخت و به قول خودشان مردانه و کفشهای دارای زیرۀ عاج دار میپوشیدند، فرمان موتورسیکلت را بهگونهای میگرفتند تا بازوهای کلفتشان نمایان شود، برخی از آنها وقتی جوانانِ شیکپوش طبقه متوسط را میدیدند آنها را « بچۀ مامان» خطاب میکردند، معمولاً کمربندهای دارای سگکهای بزرگ و ضخیم میبستند، فیگورشان به هنگام تعویض دندۀ ماشین بهگونهای بود که به دوستدختری که در کنارشان نشسته بود این پیام را میدادند که ماشین وسیلهای مردانه، و برای آنها مانند یک اسباببازی است.
در آن سالها «مردانگی» و « نمایش قدرت» دو مفهوم اصلی برخی از تحقیقات «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» CCCS در دانشگاه بیرمنگام انگلیس بود. جوانان طبقه کارگر تصور میکردند که تغییرات اجتماعی جدید در جامعه انگلیس؛ ارزشهای مردانگی را تهدید میکند و در نهایت موجب « بیقدرتی» مردان میشود. ارزشهای مردانه در این طبقه، همواره با نمایش قدرت و « به رخ کشیدن» آن همراه بود. ترس از بیقدرتی، جوانان طبقه کارگر را وامیداشت تا به شکل مبالغهآمیز به نشانههای قدرتی که در سطرهای آغازین این مطلب به آن اشاره شد متوسل شوند. برخی از آنان در مقابل «سبک شیکپوشی» جوانان طبقه متوسط، «سبک شلخته پوشی»، و در مقابل «سبک ظریف پوشی»، «سبک زمخت پوشی» را اتخاذ کردند تا بگویند که هنوز به ارزشهای مردانه به طور جدی پایبندند.
در سالهای اخیر شاهدیم که حضور زنان ایرانی در عرصههای مختلف جامعه روزبهروز پررنگتر میشود. منظور از حضور در جامعه؛ نه صرفاً اشتغال و کسب درآمد، بلکه حضور در مکانهای مختلف عمومی و ابراز رفتارهایی است که عموما در سیطره مردان بوده است. برای مثال سبک و سیاق رانندگی همواره یکی از رفتارهایی بوده است که مردان همواره برای نمایش مردانگی به رخ کشیدهاند. این موقعیت هماکنون بهتدریج از سیطره مردان خارج میشود چراکه این روزها دیدن دخترانی که زیگزاکی و یا پرخاشگرانه رانندگی میکنند چندان دشوار نیست. داشتن صدای خشدار، خوردن غذاهای معروف به شکمپرکن و یا سنتی نظیر کلهپاچه ، چلوکباب و یا آبگوشت، رفتن به باشگاههای ورزشی رزمی و بوکس، داشتن زندگی مستقل و مجردی، رفتن به کوه و بیابان با دوستان، سیگار کشیدن، قلیان کشیدن، داشتن ماشین، بردن ماشین به تعمیرگاه، مجهز بودن به اطلاعات فنی ماشین، داشتن اطلاعات کافی درباره اقتصاد و سرمایهگذاری از آن جملهاند. منظور از بیان این مثالها آن است که زنان بهتدریج در حال تسخیر تکتک نشانه هایی هستند که همواره در جامعه ایرانی در سیطره مردان بوده است و مردان آن نشانه ها را مصداقی برای رفتارهای مردانه خود قلمداد می کردند. البته توصیف نویسنده به معنای تأیید چنین انحصاری توسط مردان در تاریخ اجتماعی ایران نیست.
آنچه میگویم در حد گمانهزنی است. در سالهای اخیر رفتارهایی در بین مردان جوان میبینیم که به نظر میرسد ریشه این رفتارها نگرانی از زوال نشانههای مردانگی و احساس بیقدرتی، و به شکلی مقابله با اشغال آن از طرف زنان است. مد شدن ریش و بهویژه ریش داعشی، اهمیت یافتن اندامهای عضلانی و ورزشکارانه و بازوهای حجیمی که با تیشرتهای اندامی نمایان میشوند، کثیف خواری(1) یا مخلوط خواری، افزایش رکیک گویی و فحشهایی که آلت تناسلی مردانه در آنها نقشی محوری دارند، تغییر تدریجی سبک رانندگی از رانندگی پرخاشگرانه به رانندگی جنونآمیز از آن جملهاند. آیا میتوان این گمان جامعه شناختی را داشت که زنان جوان بهتدریج نشانههایی را که در سلطه مردان بوده است اشغال میکنند و مردان نیز پس از مشاهده تسخیر گام به گام نشانه ها، نشانه جدیدی برای ابراز مردانگی خود می یابند؟ آیا میتوان این پرسش را طرح کرد که حاصل تغییرات اجتماعی جدید در ایران امروز، به شکل گیری احساس تدریجی « بیقدرتی» در مردان انجامیده است و افزایش پرخاشگری، سخت گیری و امرونهی به زنان، یکی از نتایج نگرانی از احساس بیقدرتی در بین مردان است؛ مردانی که نمیخواهند با شرایط جدید جامعه خود را وفق دهند؟
مدتی قبل سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی بههیچوجه به خانمی که راننده یک ماشین گرانقیمت خارجی بود راه نمیداد و فحشهای رکیکی هم نثار او میکرد. با راننده وارد گفتگو شدم. خلاصه آنکه، او از این امر ناراحت بود که «یک زن»، هم دستفرمان خوبی دارد، هم پول دارد، و هم سوار یک ماشین گرانقیمت شده است.
(1). ریختن خوراکیهای مختلف بیارتباط با همدیگر، نظیر نوشابه، هویج، کبابکوبیده، شیر، خیار و برنج و غیره در دستگاه مخلوطکن و سپس خوردن محصول نهایی.
✅ارسال نظر: @alikhahfardin
✅کانال: @fardinalikhah
فردین علیخواه{جامعه شناس}
✍🏼این جوانان انگلیسی در دهههای 1960 و 1970 کاپشنهای چرمی زمخت و به قول خودشان مردانه و کفشهای دارای زیرۀ عاج دار میپوشیدند، فرمان موتورسیکلت را بهگونهای میگرفتند تا بازوهای کلفتشان نمایان شود، برخی از آنها وقتی جوانانِ شیکپوش طبقه متوسط را میدیدند آنها را « بچۀ مامان» خطاب میکردند، معمولاً کمربندهای دارای سگکهای بزرگ و ضخیم میبستند، فیگورشان به هنگام تعویض دندۀ ماشین بهگونهای بود که به دوستدختری که در کنارشان نشسته بود این پیام را میدادند که ماشین وسیلهای مردانه، و برای آنها مانند یک اسباببازی است.
در آن سالها «مردانگی» و « نمایش قدرت» دو مفهوم اصلی برخی از تحقیقات «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» CCCS در دانشگاه بیرمنگام انگلیس بود. جوانان طبقه کارگر تصور میکردند که تغییرات اجتماعی جدید در جامعه انگلیس؛ ارزشهای مردانگی را تهدید میکند و در نهایت موجب « بیقدرتی» مردان میشود. ارزشهای مردانه در این طبقه، همواره با نمایش قدرت و « به رخ کشیدن» آن همراه بود. ترس از بیقدرتی، جوانان طبقه کارگر را وامیداشت تا به شکل مبالغهآمیز به نشانههای قدرتی که در سطرهای آغازین این مطلب به آن اشاره شد متوسل شوند. برخی از آنان در مقابل «سبک شیکپوشی» جوانان طبقه متوسط، «سبک شلخته پوشی»، و در مقابل «سبک ظریف پوشی»، «سبک زمخت پوشی» را اتخاذ کردند تا بگویند که هنوز به ارزشهای مردانه به طور جدی پایبندند.
در سالهای اخیر شاهدیم که حضور زنان ایرانی در عرصههای مختلف جامعه روزبهروز پررنگتر میشود. منظور از حضور در جامعه؛ نه صرفاً اشتغال و کسب درآمد، بلکه حضور در مکانهای مختلف عمومی و ابراز رفتارهایی است که عموما در سیطره مردان بوده است. برای مثال سبک و سیاق رانندگی همواره یکی از رفتارهایی بوده است که مردان همواره برای نمایش مردانگی به رخ کشیدهاند. این موقعیت هماکنون بهتدریج از سیطره مردان خارج میشود چراکه این روزها دیدن دخترانی که زیگزاکی و یا پرخاشگرانه رانندگی میکنند چندان دشوار نیست. داشتن صدای خشدار، خوردن غذاهای معروف به شکمپرکن و یا سنتی نظیر کلهپاچه ، چلوکباب و یا آبگوشت، رفتن به باشگاههای ورزشی رزمی و بوکس، داشتن زندگی مستقل و مجردی، رفتن به کوه و بیابان با دوستان، سیگار کشیدن، قلیان کشیدن، داشتن ماشین، بردن ماشین به تعمیرگاه، مجهز بودن به اطلاعات فنی ماشین، داشتن اطلاعات کافی درباره اقتصاد و سرمایهگذاری از آن جملهاند. منظور از بیان این مثالها آن است که زنان بهتدریج در حال تسخیر تکتک نشانه هایی هستند که همواره در جامعه ایرانی در سیطره مردان بوده است و مردان آن نشانه ها را مصداقی برای رفتارهای مردانه خود قلمداد می کردند. البته توصیف نویسنده به معنای تأیید چنین انحصاری توسط مردان در تاریخ اجتماعی ایران نیست.
آنچه میگویم در حد گمانهزنی است. در سالهای اخیر رفتارهایی در بین مردان جوان میبینیم که به نظر میرسد ریشه این رفتارها نگرانی از زوال نشانههای مردانگی و احساس بیقدرتی، و به شکلی مقابله با اشغال آن از طرف زنان است. مد شدن ریش و بهویژه ریش داعشی، اهمیت یافتن اندامهای عضلانی و ورزشکارانه و بازوهای حجیمی که با تیشرتهای اندامی نمایان میشوند، کثیف خواری(1) یا مخلوط خواری، افزایش رکیک گویی و فحشهایی که آلت تناسلی مردانه در آنها نقشی محوری دارند، تغییر تدریجی سبک رانندگی از رانندگی پرخاشگرانه به رانندگی جنونآمیز از آن جملهاند. آیا میتوان این گمان جامعه شناختی را داشت که زنان جوان بهتدریج نشانههایی را که در سلطه مردان بوده است اشغال میکنند و مردان نیز پس از مشاهده تسخیر گام به گام نشانه ها، نشانه جدیدی برای ابراز مردانگی خود می یابند؟ آیا میتوان این پرسش را طرح کرد که حاصل تغییرات اجتماعی جدید در ایران امروز، به شکل گیری احساس تدریجی « بیقدرتی» در مردان انجامیده است و افزایش پرخاشگری، سخت گیری و امرونهی به زنان، یکی از نتایج نگرانی از احساس بیقدرتی در بین مردان است؛ مردانی که نمیخواهند با شرایط جدید جامعه خود را وفق دهند؟
مدتی قبل سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی بههیچوجه به خانمی که راننده یک ماشین گرانقیمت خارجی بود راه نمیداد و فحشهای رکیکی هم نثار او میکرد. با راننده وارد گفتگو شدم. خلاصه آنکه، او از این امر ناراحت بود که «یک زن»، هم دستفرمان خوبی دارد، هم پول دارد، و هم سوار یک ماشین گرانقیمت شده است.
(1). ریختن خوراکیهای مختلف بیارتباط با همدیگر، نظیر نوشابه، هویج، کبابکوبیده، شیر، خیار و برنج و غیره در دستگاه مخلوطکن و سپس خوردن محصول نهایی.
✅ارسال نظر: @alikhahfardin
✅کانال: @fardinalikhah
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
✍️ دروس اسلامی علوم سیاسی|صادق زیباکلام ۱مهر ۱۳۹۸
🔺 هفته گذشته رفته بودم نزد خانم رحمانی منشی گروه علوم سیاسی میخواستم ببینم درس «اعراب و اسرائیل» برای ترم آینده ارائهشده یا نه؟
-گفتند:«آقای دکتر مگه شما خبرندارید؟»
-گفتم:«برجام رو میگید؟»
-گفتند: «نه آقای دکتر برجام چیه، درس اعراب و اسرائیل حذفشده.»
-با تعجب گفتم: «یعنی چی؟»
-گفتند: «آقای دکتر شما خبر ندارید ولی الان مدتیه که لیست دروس اسلامی جدید آمده و دانشکده دروس جدید را ارائه میدهد.»
لیست دروس اسلامی جدید را گرفتم وخشکم زد!
🔹ازحدود ۷۰ عنوان درس که شامل ۱۳۸ واحد میشد، ۲۲ عنوان وحدود ۴۵ واحد به «دروس اسلامی» اختصاص یافته:
۱- اندیشه اسلامی۱
۲- اندیشه اسلامی۲
۳- اخلاق اسلامی
۴- تاریخ تحلیلی صدراسلام
۵- تفسیر موضوعی قرآن
۶- سیاست و حکمرانی در قرآن و نهج البلاغه
۷- سیره سیاسی پیامبر اعظم و ائمه معصومین(ع)
۸- تاریخ تحول دولت در اسلام
۹- دیپلماسی در اسلام
۱۰- کلیات فقه سیاسی
۱۱- اندیشه سیاسی رهبران انقلاب اسلامی
۱۲- اندیشه سیاسی در اسلام و ایران۱
۱۳- اندیشه سیاسی دراسلام و ایران۲
۱۴- تاریخ تمدن اسلام و ایران
۱۵- جنبشهای اسلامی معاصر
۱۶- حقوق بین الملل اسلامی
۱۷- حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران
۱۸- انقلاب اسلامی ایران
۱۹- مقایسه انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای بزرگ
۲۰- آشنایی با ارزشهای دفاع مقدس
۲۱- مسائل سیاسی-اجتماعی و راهبردی دفاع مقدس
۲۲- صهیونیسم و مساله فلسطین
🔹 یکی از حوزههایی که دانشجویان علوم سیاسی میبایستی با آن آشنا شوند اندیشه و فلسفه سیاسی است. از آراء و نظریات افلاطون تا قرونوسطی، تا متفکرین عصر روشنگری و مدرنیته. برای کل این مجموعه زیربنایی صرفاً دو درس ارائهشده.
میتوان حدس زد که با دو درس چه میزان فارغالتحصیلان علوم سیاسی در ایران با اصول و مبانی اندیشه و فلسفه سیاسی آشنا میشوند.
🔹 حوزه مهم دیگری که رهاشده تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران است. قبلاً دانشجویان با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر آشنا میشدند. ایران عصر قاجار، انقلاب مشروطه و تأثیرات ورود مدرنیته بر جامعه ایران، تأسیس سلسله پهلوی، نهضت ملی شدن و سایر تحولات ایران معاصر. اما این قسمتها هم همچون حوزه اندیشه تقلیل پیداکرده به دو درس.
🔹 انتظار میرفت اساتید علوم سیاسی زیربارقربانی کردن علم بهپای ایدئولوژی نروند اما ظاهراً همینکه بههرحال تدریسشان باقیمانده، الباقی دیگر برایشان اهمیتی ندارد.
https://www.instagram.com/p/B2vZq9UHgNi/?igshid=1j3h56l5qu7nk
🔺 هفته گذشته رفته بودم نزد خانم رحمانی منشی گروه علوم سیاسی میخواستم ببینم درس «اعراب و اسرائیل» برای ترم آینده ارائهشده یا نه؟
-گفتند:«آقای دکتر مگه شما خبرندارید؟»
-گفتم:«برجام رو میگید؟»
-گفتند: «نه آقای دکتر برجام چیه، درس اعراب و اسرائیل حذفشده.»
-با تعجب گفتم: «یعنی چی؟»
-گفتند: «آقای دکتر شما خبر ندارید ولی الان مدتیه که لیست دروس اسلامی جدید آمده و دانشکده دروس جدید را ارائه میدهد.»
لیست دروس اسلامی جدید را گرفتم وخشکم زد!
🔹ازحدود ۷۰ عنوان درس که شامل ۱۳۸ واحد میشد، ۲۲ عنوان وحدود ۴۵ واحد به «دروس اسلامی» اختصاص یافته:
۱- اندیشه اسلامی۱
۲- اندیشه اسلامی۲
۳- اخلاق اسلامی
۴- تاریخ تحلیلی صدراسلام
۵- تفسیر موضوعی قرآن
۶- سیاست و حکمرانی در قرآن و نهج البلاغه
۷- سیره سیاسی پیامبر اعظم و ائمه معصومین(ع)
۸- تاریخ تحول دولت در اسلام
۹- دیپلماسی در اسلام
۱۰- کلیات فقه سیاسی
۱۱- اندیشه سیاسی رهبران انقلاب اسلامی
۱۲- اندیشه سیاسی در اسلام و ایران۱
۱۳- اندیشه سیاسی دراسلام و ایران۲
۱۴- تاریخ تمدن اسلام و ایران
۱۵- جنبشهای اسلامی معاصر
۱۶- حقوق بین الملل اسلامی
۱۷- حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران
۱۸- انقلاب اسلامی ایران
۱۹- مقایسه انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای بزرگ
۲۰- آشنایی با ارزشهای دفاع مقدس
۲۱- مسائل سیاسی-اجتماعی و راهبردی دفاع مقدس
۲۲- صهیونیسم و مساله فلسطین
🔹 یکی از حوزههایی که دانشجویان علوم سیاسی میبایستی با آن آشنا شوند اندیشه و فلسفه سیاسی است. از آراء و نظریات افلاطون تا قرونوسطی، تا متفکرین عصر روشنگری و مدرنیته. برای کل این مجموعه زیربنایی صرفاً دو درس ارائهشده.
میتوان حدس زد که با دو درس چه میزان فارغالتحصیلان علوم سیاسی در ایران با اصول و مبانی اندیشه و فلسفه سیاسی آشنا میشوند.
🔹 حوزه مهم دیگری که رهاشده تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران است. قبلاً دانشجویان با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر آشنا میشدند. ایران عصر قاجار، انقلاب مشروطه و تأثیرات ورود مدرنیته بر جامعه ایران، تأسیس سلسله پهلوی، نهضت ملی شدن و سایر تحولات ایران معاصر. اما این قسمتها هم همچون حوزه اندیشه تقلیل پیداکرده به دو درس.
🔹 انتظار میرفت اساتید علوم سیاسی زیربارقربانی کردن علم بهپای ایدئولوژی نروند اما ظاهراً همینکه بههرحال تدریسشان باقیمانده، الباقی دیگر برایشان اهمیتی ندارد.
https://www.instagram.com/p/B2vZq9UHgNi/?igshid=1j3h56l5qu7nk
Instagram
صادق زیباکلام
. دروس اسلامی علوم سیاسی هفته گذشته رفته بودم نزد خانم رحمانی منشی گروه علوم سیاسی میخواستم ببینم درس «اعراب و اسرائیل» برای ترم آینده ارائهشده یا نه؟ -گفتند آقای دکتر مگه شما خبرندارید؟ -گفتم برجام رو میگید؟ -گفتند: «نه آقای دکتربرجام چیه، درس اعراب و…
Forwarded from اتاق آینده / شیرعلینیا
آیا مردم موافق ادامهی جنگ بودند؟
دهم خرداد 1364 هاشمی رفسنجانی با اشاره به زمزمههایی دربارهی خستگی مردم از ادامهی جنگ، گفت که در مشورت با نخستوزیر و رئیسجمهور تصمیم گرفتهاند «برای اینکه هم خودمان را بشناسیم، هم دیگران ما را بشناسند، اعلام میکنیم: آنهایی که در سراسر این کشور، زیر این آسمان، موافقند که جنگ تا پیروزی و رفع فتنه ادامه پیدا کند» در مراسمی شرکت کنند و «نظرات خودشان را با پلاکاردهایی که با خودشان میآورند به دنیا اعلام کنند.» (روزنامهی جمهوری اسلامی، 11 خرداد، ص8)
هاشمی نگفت مردمی که مخالف ادامهی جنگ هستند چگونه نظرات خود را اعلام کنند.
در روزهای بعد قرار شد این مراسم، راهپیماییِ روز قدسِ 24 خرداد 64 باشد.
نهضت آزادی مخالف ادامهی جنگ بود و بیانیههایی در اینباره داشت که در رسانههای خارجی منتشر میشدند. نهضت دربارهی این دعوت، بیانیه داد و نوشت: «با استفاده از نهادهای دولتی، تظاهرات پرشکوهی در تایید کودتای 28 مرداد و انقلاب سفید و تاجگذاری هم امکانپذیر بوده است. برای تشخیص ارادهی ملی باید به رفراندوم گردن گذاشت و یا به مخالفین اجازهی راهپیمایی داد.»(نشریهی جبههی ملیون ایران، ش 83)
با وجود تهدیدهای حکومت عراق برای بمباران بیسابقه در روز قدس، جمعه 24 خرداد 64 راهپیمایی روز قدس با شعارهايي در حمایت از ادامهی جنگ برگزار شد. هاشمی نوشته است فرزندان او نیز در راهپیمایی شرکت کردند و یاسرشان کفنپوش آمده بود. او در مراسم سخنان پرشوری گفت: «هدف بزرگی که شما دنبال میکنید بهای گزافی دارد که باید بهای آن پرداخته شود.»(روزشمار جنگ سپاه، ج 37، ص 788)
آیا مردمی که در حمایت از ادامهی جنگ به خیابانها آمده بودند از بهایی که جنگ به کشور تحمیل میکرد باخبر بودند؟ آیا میتوان نظر آنها را نظر تمام مردم ایران دانست؟ معمولا در این مواقع آمارهای متناقضی از جمعیت ارائه میشود. هاشمی در خاطراتش نوشته که خبرنگاران داخلی مدعیاند 5 میلیون نفر در راهپیمایی تهران شرکت کردهاند.(امید و دلواپسی، ص114)
تبلیغات زیادی انجام شد که مردم موافق ادامهی جنگ هستند و روزنامهها از تظاهرات 5 میلیونی در تهران نوشتند. نهضت آزادی در یادداشتی نوشت اگر مسیر راهپیمایی را حداکثر 25 کیلومتر با متوسط عرض 15 متر در نظر بگیریم و تجمع نسبی دو نفر در متر مربع، تعداد کل جمعیت راهپیمایان 750 هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر تخمین زده میشود.(خط سازش، ص 435)
حال پس از سالها در کتاب تازهمنتشرشدهی «بازخوانی جنگ تحمیلی» نوشتهی عبدالحسین مفید از فرماندهان ارشد ارتش در زمان جنگ و مدیر وقتِ اطلاعات نیروی زمینی ارتش یک آمار جالب منتشر شده است. در صفحهی 143 کتاب میخوانیم كه با توجه به تهديدِ بمباران شهرها، از شب قبل از این راهپیمایی «تخلیهی شهرها و خروج مردم شروع شد، بهطوریکه تا ساعت 22 مورخ 23 خرداد 64، در مجموع تعداد 1058500 خودرو از تهران خارج شدند؛ از محور کرج 450 هزار، از محور قم 7500، از محور هراز 500 هزار، از محور ساوه 44 هزار، از محور ورامین 27 هزار و از محور گرمسار 30 هزار خودرو»
اگر در هر خودرو چند سرنشین بوده باشد، اين آمار رقمی چندمیلیونی را از خروج مردم تهران تا ساعت 10 شب نشان میدهد.
چند سال بعد در بهار 1367، بهایی که هاشمی میگفت مردم باید بپردازند چنان سنگین شده بود که غیرقابلپرداختن بود. هاشمی به نتیجه رسیده بود ادامهی جنگ ممکن است ایران را به مرز نابودی بکشاند. اینبار شاید دیگر نیازی به اعلام نظر مردم هم نبود. ایران روی دور شکست بود. ستادی تشکیل شد تا راهپیماییِ بیعت با امام را در حمایت از جنگ برگزار کنند. اما اینبار هاشمی در رایزنی با بیت امام لغوِ راهپیمایی را پیگیری کرد. لغو این راهپیمایی بازتاب زیادی داشت. رادیو بیبیسی در تفسیری تحلیل کرد که «هدف از این تظاهرات، ابراز موافقت با ادامهی جنگ بود. البته ادامهی جنگ، خط مشی جمهوری اسلامی است، اما اخیراً به نحوی روزافزون با این خط مشی، مقابلههایی صورت گرفته است. گزارش شده است که در اصفهان میان پاسداران و آوارگان جنگی درگیریهای خشونتآمیزی روی داده است. گروه کوچک لیبرال به نام نهضت آزادی به رهبری مهندس مهدی بازرگان، نخستوزیر اسبق جمهوری اسلامی، بار دیگر خواستار صلح شده است. همچنین در میان بعضی از روحانیون طراز اول، نشانههای نارضایتی از ادامهی جنگ آشکار شده است.»(پایان دفاع، آغاز بازسازی، ص 135 و 136)
بعد از لغو مراسم توسط امام، ستاد برگزاری نزد هاشمی آمدند؛ «آنها را توجیه کردم که اقدام امام بهجا بود، چون در اطلاعیهها جنبهی عمومی به راهپیمایی داده شده بود و تبلیغات لازم نشده بود. جمعیت زیادی شرکت نمیکرد و برداشت میشد که مردم [از جنگ] خسته شدهاند.»
بهراستی نظر مردم دربارهی سیاستهای کلان کشور را از چه طریقی میتوان دریافت؟
https://t.me/jafarshiralinia
دهم خرداد 1364 هاشمی رفسنجانی با اشاره به زمزمههایی دربارهی خستگی مردم از ادامهی جنگ، گفت که در مشورت با نخستوزیر و رئیسجمهور تصمیم گرفتهاند «برای اینکه هم خودمان را بشناسیم، هم دیگران ما را بشناسند، اعلام میکنیم: آنهایی که در سراسر این کشور، زیر این آسمان، موافقند که جنگ تا پیروزی و رفع فتنه ادامه پیدا کند» در مراسمی شرکت کنند و «نظرات خودشان را با پلاکاردهایی که با خودشان میآورند به دنیا اعلام کنند.» (روزنامهی جمهوری اسلامی، 11 خرداد، ص8)
هاشمی نگفت مردمی که مخالف ادامهی جنگ هستند چگونه نظرات خود را اعلام کنند.
در روزهای بعد قرار شد این مراسم، راهپیماییِ روز قدسِ 24 خرداد 64 باشد.
نهضت آزادی مخالف ادامهی جنگ بود و بیانیههایی در اینباره داشت که در رسانههای خارجی منتشر میشدند. نهضت دربارهی این دعوت، بیانیه داد و نوشت: «با استفاده از نهادهای دولتی، تظاهرات پرشکوهی در تایید کودتای 28 مرداد و انقلاب سفید و تاجگذاری هم امکانپذیر بوده است. برای تشخیص ارادهی ملی باید به رفراندوم گردن گذاشت و یا به مخالفین اجازهی راهپیمایی داد.»(نشریهی جبههی ملیون ایران، ش 83)
با وجود تهدیدهای حکومت عراق برای بمباران بیسابقه در روز قدس، جمعه 24 خرداد 64 راهپیمایی روز قدس با شعارهايي در حمایت از ادامهی جنگ برگزار شد. هاشمی نوشته است فرزندان او نیز در راهپیمایی شرکت کردند و یاسرشان کفنپوش آمده بود. او در مراسم سخنان پرشوری گفت: «هدف بزرگی که شما دنبال میکنید بهای گزافی دارد که باید بهای آن پرداخته شود.»(روزشمار جنگ سپاه، ج 37، ص 788)
آیا مردمی که در حمایت از ادامهی جنگ به خیابانها آمده بودند از بهایی که جنگ به کشور تحمیل میکرد باخبر بودند؟ آیا میتوان نظر آنها را نظر تمام مردم ایران دانست؟ معمولا در این مواقع آمارهای متناقضی از جمعیت ارائه میشود. هاشمی در خاطراتش نوشته که خبرنگاران داخلی مدعیاند 5 میلیون نفر در راهپیمایی تهران شرکت کردهاند.(امید و دلواپسی، ص114)
تبلیغات زیادی انجام شد که مردم موافق ادامهی جنگ هستند و روزنامهها از تظاهرات 5 میلیونی در تهران نوشتند. نهضت آزادی در یادداشتی نوشت اگر مسیر راهپیمایی را حداکثر 25 کیلومتر با متوسط عرض 15 متر در نظر بگیریم و تجمع نسبی دو نفر در متر مربع، تعداد کل جمعیت راهپیمایان 750 هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر تخمین زده میشود.(خط سازش، ص 435)
حال پس از سالها در کتاب تازهمنتشرشدهی «بازخوانی جنگ تحمیلی» نوشتهی عبدالحسین مفید از فرماندهان ارشد ارتش در زمان جنگ و مدیر وقتِ اطلاعات نیروی زمینی ارتش یک آمار جالب منتشر شده است. در صفحهی 143 کتاب میخوانیم كه با توجه به تهديدِ بمباران شهرها، از شب قبل از این راهپیمایی «تخلیهی شهرها و خروج مردم شروع شد، بهطوریکه تا ساعت 22 مورخ 23 خرداد 64، در مجموع تعداد 1058500 خودرو از تهران خارج شدند؛ از محور کرج 450 هزار، از محور قم 7500، از محور هراز 500 هزار، از محور ساوه 44 هزار، از محور ورامین 27 هزار و از محور گرمسار 30 هزار خودرو»
اگر در هر خودرو چند سرنشین بوده باشد، اين آمار رقمی چندمیلیونی را از خروج مردم تهران تا ساعت 10 شب نشان میدهد.
چند سال بعد در بهار 1367، بهایی که هاشمی میگفت مردم باید بپردازند چنان سنگین شده بود که غیرقابلپرداختن بود. هاشمی به نتیجه رسیده بود ادامهی جنگ ممکن است ایران را به مرز نابودی بکشاند. اینبار شاید دیگر نیازی به اعلام نظر مردم هم نبود. ایران روی دور شکست بود. ستادی تشکیل شد تا راهپیماییِ بیعت با امام را در حمایت از جنگ برگزار کنند. اما اینبار هاشمی در رایزنی با بیت امام لغوِ راهپیمایی را پیگیری کرد. لغو این راهپیمایی بازتاب زیادی داشت. رادیو بیبیسی در تفسیری تحلیل کرد که «هدف از این تظاهرات، ابراز موافقت با ادامهی جنگ بود. البته ادامهی جنگ، خط مشی جمهوری اسلامی است، اما اخیراً به نحوی روزافزون با این خط مشی، مقابلههایی صورت گرفته است. گزارش شده است که در اصفهان میان پاسداران و آوارگان جنگی درگیریهای خشونتآمیزی روی داده است. گروه کوچک لیبرال به نام نهضت آزادی به رهبری مهندس مهدی بازرگان، نخستوزیر اسبق جمهوری اسلامی، بار دیگر خواستار صلح شده است. همچنین در میان بعضی از روحانیون طراز اول، نشانههای نارضایتی از ادامهی جنگ آشکار شده است.»(پایان دفاع، آغاز بازسازی، ص 135 و 136)
بعد از لغو مراسم توسط امام، ستاد برگزاری نزد هاشمی آمدند؛ «آنها را توجیه کردم که اقدام امام بهجا بود، چون در اطلاعیهها جنبهی عمومی به راهپیمایی داده شده بود و تبلیغات لازم نشده بود. جمعیت زیادی شرکت نمیکرد و برداشت میشد که مردم [از جنگ] خسته شدهاند.»
بهراستی نظر مردم دربارهی سیاستهای کلان کشور را از چه طریقی میتوان دریافت؟
https://t.me/jafarshiralinia
Telegram
اتاق آینده / شیرعلینیا
دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa