لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
 آقای خاتمی رهبر اصلاحات ایران
باسلام
سکوت اصلاح طلبان در برابر احکام باورنکردنی فعالین کارگری هیچ توجیه اخلاقی،سیاسی،مدنی و انسانی ندارد.
بارها خدمتتان عرض کرده ام مهم‌ ترین وظیفه اصلاح طلبان «دموکراسی خواهی»است.

باورکنیدلطمه این سکوت به اصلاحات بیشتر ازحمایتتان از روحانی است.
https://www.instagram.com/p/B2J1_yinJu-
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
https://t.me/divanesara/894

نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89

۱- خودسوزی یک نفر در تونس باعث انقلاب شد، اما هزاران خودسوزی دیگر آب را از آب تکان نداده است. آیا سحر، #دختر_آبی هم یکی از این هزاران خواهد بود؟ نمی‌دانیم. در تحلیل عملیات انتحاری یا چریکی و یا حتی خودکشی، یک پرسش قدیمی وجود دارد: اگر فردی که با مرگ مواجه می‌شود بداند که چند روز پس از مرگش، دنیا هم تمام می‌شود، آیا باز هم دست به همان اقدام خواهد زد؟ آیا هم‌چنان متهور خواهد ماند؟ مثلاً رزمندگان داوطلبی که در جنگ کشته شدند اگر امروز را می‌دیدند باز هم جان‌فشانی می‌کردند؟ ما نمی‌دانیم. احتمالاً تمام افرادی که خطر مرگ را به جان می‌خرند، باید تصوری از بعد خود داشته باشند و مطلوب بودن یا نبودن این تصویر در تصمیم آن‌ها هم اثر خواهد گذاشت. همین جاست که تفاوت میان آنکه از روی امید یا ناامیدی دست به خودکشی می‌زند، مشخص خواهد شد: می‌میرد که دنیا جای بهتری شود یا چون دنیا جای بهتری نمی‌شود می‌میرد. اما زندگی حتی در انتهای خود هم منطبق بر این دوگانه‌ها نیست و گاهی مجموع شرایط عینی و ذهنی باعث می‌شود که فردی از جان خودش بگذرد بدون اینکه حتی حدس بزند پس از او چه خواهد شد.

۲- مصیبت ِ مرگ در غربت لزوماً این نیست که در جایی به دور از وطن و بستگان بمیری، بلکه این نیز هست که در میان آشنایان تصمیم به کشتن خود بگیری، اما بعد از تو هیچ‌کس حتی نگوید که چرا مُرد؟ اگر به دنیای واپسین اعتقاد داشته باشیم که رستگاری را در آنجا جست‌وجو می‌کنیم؛ اما اگر این‌گونه نباشد، رستگاری آنکه می‌میرد شاید در این باشد که دیگران بفهمند که چرا و برای چه مرد. شاید هم اگر خیلی خوشبخت باشد، دیگرانی سعی کنند که دلایل از خود گذشتن او را از بین ببرند تا از نظر خودشان بی‌فایده و عبث نمرده باشد.

۳- تاریخ می‌گوید وقتی فاشیسم می‌آید به مردگان زیر خاک هم رحم نمی‌کند. آن‌ها را از معنا تهی می‌کند، کالبد‌هایشان را می‌شکافد تا نشانی از حقیقت در آن باقی نماند. دقیقا همان کاری که این روزها رسانه‌ها و عوامل قدرت درباره «سحر خدایاری» می‌کنند؛ ساده است: دیوانه بود! دستگاه سلطه ‌و هژمونی دست به کار شده است تا روایت دیگری را تولید کند که مدعی است این خودسوزی هیچ ارتباطی به واقعیت ساخت قدرت و سلطه فراداستان حاکمیتی و جنسیتی بر جان و بدن یک زن ندارد. هرچه بوده صرفاً سنگی بوده که یک دیوانه در چاه انداخته است. مردم هم اما می‌توانند مدافع و میراث‌دار روایت خود باشند. از او بگویند، کنشی انجام دهند، اعتراض کنند، استادیوم نروند، استادیوم بروند و شعار بدهند، هشتگ بزنند و هزاران کار دیگر، تا شاید به روش خود مرده خود را رستگار کنند. تاریخ فاتحان را فاتحان خواهند نوشتند، تاریخ‌نگاری توده‌ها جز بر عهده خود مردم نخواهد بود. به گمان من، آزادی هم اگر روزی بیاید، مردگان را زنده خواهد کرد تا روایت‌گر خود باشند، تا حداقل از کالبدهای بی‌جانشان اعاده حیثیت شود.

۴- «بهرام بیضایی» درباره «غزاله علیزاده» می‌گوید خودکشی او چیز عجیبی نبود و زندگی در این کشور دلایل متعددی برای خودکشی به تو می‌دهد؛ «ما فنا شدیم هر یک به تنهایی» آنگونه که ویرجینا ولف می‌گوید. سحر وقتی که می‌خواست خود را بسوزاند دنیای بعد از خودش را چگونه می‌دید؟ امیدوار بود یا ناامید؟ آگاهانه به جنگ روایت غالب از زن رفت یا فقط خسته شده بود؟ ما نمی‌دانیم و شاید هرگز هم ندانیم. پرسش‌های بسیاری برای همیشه بی‌پاسخ می‌مانند. اما ما باورهایی سنتی و افسانه‌ای داریم. باورهایی که می‌گویند وقتی کسی می‌میرد اگر چشمانش باز مانده باشد یعنی چیزی در دنیا برای او تمام نشده است. می‌گویند ‌#دختر_آبی هم با چشمان باز از دنیا رفت. شاید فرداروزی که اولین زن بدون اما و اگر و شرط و شروط وارد استادیوم شود، سحر هم چشم‌هایش را در آرامش ببندد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
https://t.me/divanesara/894

نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89

۱- خودسوزی یک نفر در تونس باعث انقلاب شد، اما هزاران خودسوزی دیگر آب را از آب تکان نداده است. آیا سحر، #دختر_آبی هم یکی از این هزاران خواهد بود؟ نمی‌دانیم. در تحلیل عملیات انتحاری یا چریکی و یا حتی خودکشی، یک پرسش قدیمی وجود دارد: اگر فردی که با مرگ مواجه می‌شود بداند که چند روز پس از مرگش، دنیا هم تمام می‌شود، آیا باز هم دست به همان اقدام خواهد زد؟ آیا هم‌چنان متهور خواهد ماند؟ مثلاً رزمندگان داوطلبی که در جنگ کشته شدند اگر امروز را می‌دیدند باز هم جان‌فشانی می‌کردند؟ ما نمی‌دانیم. احتمالاً تمام افرادی که خطر مرگ را به جان می‌خرند، باید تصوری از بعد خود داشته باشند و مطلوب بودن یا نبودن این تصویر در تصمیم آن‌ها هم اثر خواهد گذاشت. همین جاست که تفاوت میان آنکه از روی امید یا ناامیدی دست به خودکشی می‌زند، مشخص خواهد شد: می‌میرد که دنیا جای بهتری شود یا چون دنیا جای بهتری نمی‌شود می‌میرد. اما زندگی حتی در انتهای خود هم منطبق بر این دوگانه‌ها نیست و گاهی مجموع شرایط عینی و ذهنی باعث می‌شود که فردی از جان خودش بگذرد بدون اینکه حتی حدس بزند پس از او چه خواهد شد.

۲- مصیبت ِ مرگ در غربت لزوماً این نیست که در جایی به دور از وطن و بستگان بمیری، بلکه این نیز هست که در میان آشنایان تصمیم به کشتن خود بگیری، اما بعد از تو هیچ‌کس حتی نگوید که چرا مُرد؟ اگر به دنیای واپسین اعتقاد داشته باشیم که رستگاری را در آنجا جست‌وجو می‌کنیم؛ اما اگر این‌گونه نباشد، رستگاری آنکه می‌میرد شاید در این باشد که دیگران بفهمند که چرا و برای چه مرد. شاید هم اگر خیلی خوشبخت باشد، دیگرانی سعی کنند که دلایل از خود گذشتن او را از بین ببرند تا از نظر خودشان بی‌فایده و عبث نمرده باشد.

۳- تاریخ می‌گوید وقتی فاشیسم می‌آید به مردگان زیر خاک هم رحم نمی‌کند. آن‌ها را از معنا تهی می‌کند، کالبد‌هایشان را می‌شکافد تا نشانی از حقیقت در آن باقی نماند. دقیقا همان کاری که این روزها رسانه‌ها و عوامل قدرت درباره «سحر خدایاری» می‌کنند؛ ساده است: دیوانه بود! دستگاه سلطه ‌و هژمونی دست به کار شده است تا روایت دیگری را تولید کند که مدعی است این خودسوزی هیچ ارتباطی به واقعیت ساخت قدرت و سلطه فراداستان حاکمیتی و جنسیتی بر جان و بدن یک زن ندارد. هرچه بوده صرفاً سنگی بوده که یک دیوانه در چاه انداخته است. مردم هم اما می‌توانند مدافع و میراث‌دار روایت خود باشند. از او بگویند، کنشی انجام دهند، اعتراض کنند، استادیوم نروند، استادیوم بروند و شعار بدهند، هشتگ بزنند و هزاران کار دیگر، تا شاید به روش خود مرده خود را رستگار کنند. تاریخ فاتحان را فاتحان خواهند نوشتند، تاریخ‌نگاری توده‌ها جز بر عهده خود مردم نخواهد بود. به گمان من، آزادی هم اگر روزی بیاید، مردگان را زنده خواهد کرد تا روایت‌گر خود باشند، تا حداقل از کالبدهای بی‌جانشان اعاده حیثیت شود.

۴- «بهرام بیضایی» درباره «غزاله علیزاده» می‌گوید خودکشی او چیز عجیبی نبود و زندگی در این کشور دلایل متعددی برای خودکشی به تو می‌دهد؛ «ما فنا شدیم هر یک به تنهایی» آنگونه که ویرجینا ولف می‌گوید. سحر وقتی که می‌خواست خود را بسوزاند دنیای بعد از خودش را چگونه می‌دید؟ امیدوار بود یا ناامید؟ آگاهانه به جنگ روایت غالب از زن رفت یا فقط خسته شده بود؟ ما نمی‌دانیم و شاید هرگز هم ندانیم. پرسش‌های بسیاری برای همیشه بی‌پاسخ می‌مانند. اما ما باورهایی سنتی و افسانه‌ای داریم. باورهایی که می‌گویند وقتی کسی می‌میرد اگر چشمانش باز مانده باشد یعنی چیزی در دنیا برای او تمام نشده است. می‌گویند ‌#دختر_آبی هم با چشمان باز از دنیا رفت. شاید فرداروزی که اولین زن بدون اما و اگر و شرط و شروط وارد استادیوم شود، سحر هم چشم‌هایش را در آرامش ببندد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
عباس میلانی:
فرق بین دلار ۷ تومانی شاه و دلار ۷ تومانی امروز، فرق بین یک رژیم اقتدارگرای تجددخواه با یک رژیم استبدادی، چپاولگر ضد تجدد است.
نامه‌ی نصرالله لشنی از زندان به مردم ایران
توسط nehzateditor1 توسط ندای آزادی
Lashaniنصرالله لشنی٬ زندانی سیاسی٬ نامه سرگشاده خطاب به مردم ایران نوشت.

نصرالله لشنی، از فعالان ملی مذهبی، جهت اجرای حکم شش سال حبس، خود را به زندان اوین معرفی کرده بود.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

مردم عزیز و شریف ایران،

بدون مقدمه به اصل موضوع می‌پردازم؛

سال ۹۲، بلافاصله بعد از رد صلاحیت هاشمی‌رفسنجانی از انتخابات ریاست‌جمهوری، بازداشت و به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین برده شدم. حدود دو ماه زندان انفرادی و بازجویی‌های این حقیر ادامه یافت. بعد از آن با قرار وثیقه از زندان و بازداشت خلاصی یافتم، از بازجویی اما نه، و تا اسفندماه سال ۱۳۹۴ به طور مرتب احضار و بازجویی می‌شدم. طی این مدت دادگاه فرمایشی اینجانب به ریاست قاضی صلواتی برگزار و به اشد مجازات محکوم شدم. ۵ سال زندان به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و ۱ سال زندان به اتهام تبلیغ علیه نظام. قاضی صلواتی و بازجویان وزارت اطلاعات دولت روحانی، به اشد مجازات رضایت ندادند و ۲ سال نیز از هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی و حزبی و رسانه‌ای و مجازی و … به عنوان محکومیت تکمیلی محرومم کردند. خرداد سال ۹۵ برای اجرای حکم به زندان اوین رفتم. طی این مدت کودک ۶ ساله‌ی من که اکنون ۹ ساله شده است، گرفتار افسردگی و اضطراب شدید شد. بیماری‌ای که چون خوره به جان این کودک افتاده بود و روح و روان معصوم و بی‌گناهش را می‌فسرد، می‌خراشید و می‌خورد. آذرماه سال ۹۵ به من مرخصی دادند، در دوران مرخصی، بازجویان وزارت اطلاعات چندبار احضار و تحت فشارم گذاردند که با آنها همکاری کنم تا به زندان باز نگردم. بنده این شرط را نپذیرفتم و دوباره به زندان بازگشتم. مدتی که بازجویان من را احضار و بازجویی می‌کردند، از رفتن به زندان بازم داشتند، اما این روزها که آنان نگهم داشته بودند، برای من غیبت محسوب شد. دوباره در شهریورماه سال ۹۶ به مرخصی آمدم. این‌بار نیز بازجویان هفته‌ای یک‌بار بنده را احضار و بازجویی می‌کردند. بازجویان می‌گفتند به علت بیماری فرزندت، درخواست کرده‌ایم که دیگر به زندان برنگردی. قرار بود به زودی با آزادی مشروط بنده موافقت شود و من دوران تعلیق و محرومیت خود را آغاز کنم. از شهریور ۹۶ تا آخرین بازجویی بنده در خرداد ۹۷، به طور مرتب هفته‌ای یک‌بار توسط وزارت اطلاعات دولت روحانی احضار و بازجویی می‌شدم. هدف اصلی و نهایی آنها همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بود. برای این‌کار حتی همسرم، که هیچ‌گونه فعالیت سیاسی به مفهوم معمول و مصطلح آن ندارد نیز احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. در این بازجویی از همسرم خواسته شد تا برای همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بکوشد. برای تحت فشار قرار دادن وی از روش معمول و قدیمی تطمیع و تهدید استفاده کردند. طی این مدت، از جانب ماموران وزارت اطلاعات، فشارهای زیادی به بنده و خانواده‌ام آورده شد تا مرا به همکاری با نهادهای امنیتی وادارند. حتی بنده را تهدید به قتل و حذف فیزیکی نیز کردند. هشدار دادند که عدم همکاری با نهادهای امنیتی به عنوان محاربه تفسیر خواهد شد و احتمال حذف فیزیکی‌ام را در پی خواهد داشت.

ملت بزرگ ایران

اینجانب از خرداد سال ۹۲ تا امروز به مدت ۶ سال تمام در حال بازجویی شدنم. حتی در زندان هم مرا راحت نمی‌گذارند و با آنکه دادگاهی و محکوم شده‌ام، به ۲۰۹ می‌برند و همچنان بازجویی می‌کنند. همه‌ی آنان که بازجویی شده‌اند نیک می‌دانند که ۶ سال بازجویی شدن چه فشاری بر روان آدمی وارد می‌کند و چه عذابی است که انسان را وامی‌دارد مرگ را به زیستن ترجیح دهد. من حتی پذیرفتم که هیچ‌گونه فعالیت سیاسی و مطبوعاتی نخواهم داشت و بعداز این برای بهبودی و سلامت فرزندم، تنها به بزرگ کردن و تربیت او می‌پردازم. اما بازجوها این را نپذیرفتند و تنها شرط‌شان همکاری من بود. بعد از همه‌ی این بازجویی‌ها دوباره به زندانم فراخواندند. دوباره به زندان رفتم. تمام مدتی که بیرون از زندان در اختیار وزارت اطلاعات بودم و هر هفته احضار و بازجویی می‌شدم، برایم غیبت زدند و به مدت حبسم افزودند. از ۴ تیرماه ۹۷ که دوباره وارد زندان شدم، چندبار به زندان آمدند و من را به بند امنیتی ۲۰۹ احضار کردند و تهدیدها دوباره شروع شد. این‌بار تهدید کردند که فرزندم را با ماشین زیر می‌کنند و …

طی این مدت یکی از راه‌هایی که پیش پای من می‌گذاشتند، خروج از کشور بود. می‌گفتم آزادی مشروطم را بدهید تا بروم. می‌گفتند تعهدنامه‌ی همکاری با وزارت اطلاعات را امضا کن آزادی مشروطت را می‌دهیم تا از کشور خارج شوید. می‌گفتم حالا چرا باید این تعهدنامه را امضا کنم؟ می‌گفتند تا روی برگشتن نداشته باشی! می‌گفتم یعنی خودتان هم می‌دانید به قدری منفور و مورد غضب هستید که اگر کسی تنها به شما تعهد همکاری هم بدهد روی برگشتن ندارد؟

می‌گفتم هیچ تعهدی نمی‌دهم
، عین ۶ سال حبسم را می‌کشم و آزادی مشروط هم نمی‌خواهم. می‌گفتند کور خوانده‌ای یک پرونده‌ی جدید برایت باز کرده‌ایم و کیفر خواستش را هم نوشته‌ایم، تا آخر عمر باید در زندان بمانی تا بپوسی و …

بگذریم؛ برای آقایان روحانی و علوی (رئیس‌جمهور و وزیر اطلاعات) نامه‌ای نوشتم و شرح ماوقع این چندسال را دادم. نامه به دست آقای علوی وزیر اطلاعات رسید، اما ایشان تنها ابراز تاسف و تاثر کرد و کاری نکرد. به آقای معین مسئول حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات نامه نوشتم، او هم کاری نکرد. به جعفری دولت‌آبادی دادستان سابق هم نامه‌ای نوشتم و ماجرا را شرح دادم، او هم کمترین اهمیتی نداد. متوجه شدم که این فشارها و روش‌هایی که برای نابودی انسان و خانواده‌اش به کار می‌برند، سیستمی است و یک بازجو بدون هماهنگی سیستمی آب هم نمی‌خورد. حال دانستم که با روش‌های خوفیه‌ای طرفم که قدمتی تاریخی و طولانی دارند و اکنون به واسطه‌ی ارتباط سرویس امنیتی شاه (ساواک) با موساد و سیستم امنیتی جمهوری اسلامی (واواک) با کا‌گ‌ب رشد هم یافته‌اند و با نامه‌نگاری ره به جایی نخواهم برد. بعد از سال‌ها (از سال ۹۲ تا ۹۸) و در پی انواع تهدیدهایی که علیه خودم و خانواده‌ام می‌شد، بالاخره در هفتم اردیبهشت ۹۸ به هوای اینکه آزادی مشروطم را می‌گیرم و از این کشور خراب شده خارج می‌شوم و خانواده‌ام را نجات می‌دهم، آن تعهدنامه‌ی کذایی را امضا کردم. حال با اتکا به آن تعهدنامه‌ای که با تهدید خانواده‌ام و البته وعده‌ی آزادی مشروط گرفته‌اند، همچنان در حال فشار آوردن برای همکاری هستند. آزادی مشروط را مشروط به جاسوسی و آدم‌فروشی کرده‌اند.

بنده هرگز با سیستمی که به پرسنل خود و خانواده‌شان هم رحم نمی‌کند (مثل سعید امامی و همسرش) همکاری نخواهم کرد، اما هشدار می‌دهم که اگر روزی برای من یا خانواده‌ام به هر دلیلی اتفاق و حادثه‌ای ناگوار رخ داد، حتی اگر خبر خودکشی اینجانب را در زندان یا بیرون از زندان شنیدید، بدانید که من اهل خودکشی نیستم و مسئول اصلی آن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است. در واقع این سیستم خوفیه امنیتی است که تهدیدهایش را عملی کرده است.

مردم ایران

برای وزارت اطلاعاتی که حدود صد نفر را به زور شکنجه به اعتراف دروغ وا می‌دارد که دانشمندان هسته‌ای را کشته‌اند تا به طناب دارشان سپارد، آزار و اذیت من و خانواده‌ام خصوصاً کودک ۹ ساله‌ام شوخی‌ای بیش نیست. مثل آب خوردن جان کودکم را پیش چشمم می‌گیرند تا به قول خودشان نشان دهند کت تن کیست! حال به علت همکاری نکردن، هم آزادی مشروطم را نمی‌دهند و هم اینکه قرار است پرونده‌ای جدید و حکمی جدید برایم از قضات مستقل قوه‌ی قضاییه‌ درخواست کنند. مهم نیست، تنها سخنم با بازجوهای وزارت اطلاعات دولت روحانی غزلی معروف از سیف فرغانی است که می‌گوید:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده در این خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

اقتباس از: زیتون
برادران صدرالساداتی و طبل توخالی فسادستیزی نظام
توسط یادداشت و تحلیل - رادیو فردا
ماجرای پنهان شدن مصلحت‌جویانه برادران صدرالساداتی از رویدادهای مهم سیاسی اخیر بود که واکنش‌های گسترده‌ای را در داخل بلوک قدرت و عرصه سیاسی برانگیخت. اگرچه این رویداد تمام شد، اما پیامدهای آن بخصوص برای نظام سیاسی باقی است و ادامه دارد.

سید روح الله صدرالساداتی نماینده استان هرمزگان در مجلس خبرگان به همراه برادرش و چند نفر دیگر در حالی که قرار بود با هواپیما عازم بندرعباس شوند، به ناگهان از دسترس خارج شدند و برای سه روز در قم و شمال خود را دور از انظار قرار دادند.

اصولگرایان تندرو و نیروهای سیاسی نزدیک به بخش رسمی سپاه پاسداران آنها را به «خود اختفایی» برای کسب شهرت متهم کردند. همچنین آنها را «عدالت‌طلبان بدلی و قلابی» نامیدند که از سر «تعجیل» و یا «شهوت دیده شدن» خواسته یا ناخواسته در سناریوی بی‌اعتبارسازی نظام نقش‌آفرینی کرده‌اند.

اما سید روح‌الله صدرالساداتی در بیانیه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی، منتشر شد با تکذیب اظهارات مجتبی ذوالنور رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، و اطلاعات سپاه در پنهان شدن در خانه «برادر غفاری» و یا حضور در خانه امن در بندرعباس اعلام کرد که او پس از اینکه توسط مأموران اطلاعات سپاه پاسداران به مرگ تهدید شده به جای سفر به بندرعباس «برای جلوگیری از تشنج و درگیری» با همراهانش «به جای خلوتی دور از انظار» رفته است.

او در ادامه با رد شایعات به حضور قوی جریان‌های حامی مفسدان در بلوک قدرت اظهار داشت: «وقتی در مهم‌ترین تریبون‌های امنیتی جمهوری اسلامی می‌توان به راحتی دروغ گفت و هرگز بازخواست نشد آیا این نشان دهنده نفوذ نیست؟! وقتی به راحتی و بدون ترس از عواقب، بتوان خانواده نماینده خبرگان رهبری را تهدید به مرگ کرد، آیا چنین چیزی نشان از انحراف نیست؟»

او سپس به شکایت‌های بی‌حاصلش از تهدیدهای اطلاعات سپاه «به قوه قضائیه، دادگاه ویژه روحانیت، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و هر کسی که احتمال تأثیر می‌دادم» اشاره کرده و توضیح می‌دهد: «اما این نفوذی‌ها آنجا هم حضور داشتند و در واقع از خودشان به خودشان شکایت می‌نمودم.»

او در ادامه گفته است: «در همه جای کشور شایعه کردند که این آقا ضد انقلاب و ضد رهبری است، جزو سرحلقه‌های عرفان کاذب است و ... از تدریس بنده در حوزه علمیه ممانعت کردند. با ارعاب و تهدید امنای مساجد جلسات سخنرانی بنده را کنسل می‌کردند.»

در خصوص شکایت به دفتر رهبری، او اظهار داشته است: «هیچ‌گونه پاسخی در خصوص نامه‌های متعدد به رهبری» دریافت نکرده است. نماینده مجلس خبرگان که طبق قانون اساسی وظیفه نظارت بر عملکرد رهبری را برعهده دارد این وضعیت را «ناامیدکننده» توصیف کرده است.

او با تأکید بر اینکه در بین نیروهای سپاه افرادی هستند که «این همه فساد» می‌کنند، نوشت: «کدام اسلام به شما اجازه داده این قدر راحت به دروغگویی و ارعاب و تهدید بپردازید؟! شما اعتبار و تریبون‌های خود را از انقلاب و خون شهدا وام گرفته‌اید! در پشت اسم اسلام و پشتیبانی از ولایت فقیه پنهان شده‌اید اما از هر کافری کافرترید.»

مهدی صدرالساداتی نیز با انتشار دو استوری اینستاگرامی واکنش نشان داد که در وضعیت غیرطبیعی هستند و گفت دلیلی نمی‌بیند که نهادهای نظام را بی‌اعتبار سازد اما مدعی شد یکی از تهدیدها چنین بوده است: «به همسر نماینده خبرگان زنگ بزنند و بگویند اگر شوهرت به بندرعباس بیاید بیچاره‌اش می‌کنیم، مجلس روضه‌اش را تعطیل کنند و درب مسجد را ببندند...»

مهدی صدرالساداتی که برادر کوچکتر روح‌الله صدرالساداتی است، مدتی است در حوزه «فسادستیزی» و «عدالت‌خواهی» فعالیت می‌کند. اشتهار او در فضای مجازی و عرصه سیاسی به افشاگری‌ها و روشنگری‌هایش در خصوص اشرافیگری و رانت‌خواری در مسئولان نظام و وجود تعارض بین دعوت به «ساده‌زیستی» و «زندگی فوق تجملاتی» برمی‌گردد. او به حلقه «عدالت‌خواهان» تعلق دارد و تمرکز آنها بر شناسایی فسادهای جریان‌های قدرتمند و نزدیکان مسئولان حکومتی است.

هر دو برادر داماد مدرسی یزدی از فقهای شورای نگهبان هستند. پدر صدرالساداتی نیزها از افراد معتقد به نظام و فرد شناخته شده‌ای در بین مقامات نظام است. روح الله صدرالساداتی، شاگرد سیدمحمود شاهرودی و محمدرضا مدرسی یزدی بوده و اجتهادش را در حوزه علمیه قم گرفته است. بنابراین خانواده صدرالساداتی‌ها از عمق پایگاه اجتماعی نظام برکشیده و وارد کنشگری شده‌اند و حال هدف برخورد امنیتی نهاد اطلاعات سپاه و محدودیت‌ها قرار گرفته‌اند. آنها هیچگونه ارتباط با نیروهای مخالف و مستقل نداشته و گفتمان و مواضع نظری کلان آنها کاملاً با نظام مشابهت دارد. اما ساختاری بودن فساد و بن‌بست نهادینه‌شده نظام در فسادستیزی باعث شده تا دستگاه امنیتی نظام و بخش مسلط قدرت نسبت به روشنگری‌ها و پیگیری‌های آنها در حوزه مبارزه با فس
اد احساس نگرانی کند و به سمت محدود کردن آنها حرکت کند.

مستقل از اینکه چقدر ادعاها و گزارش‌های مهدی صدرالساداتی درست است و رویکرد او مناسب هست یا نه، تفاوت صدرالساداتی‌ها با نهاد ولایت فقیه و نیروهای حامل و حامی آن در این است که آنها به شکل جامع و بدور از مخفی‌کاری خواهان برچیده شدن فساد و ریشه‌یابی آن به دور از مصلحت و محافظه‌کاری هستند.

در حالی که نظام با آشنایی از آسیب‌پذیری نهادی و رفتاری خود به دنبال مبارزه کنترل‌شده و هدایت‌شده با فساد با محوریت رهبری است تا نظم موجود سیاسی دستخوش تغییر نشده و برخوردها نیز تا جایی جلو برود که موازنه قوا و سامانه‌های سیاسی حاکم را دگرگون نسازد. به عبارت دقیق‌تر در منظومه فکری و سیاسی خامنه‌ای خود فساد فی نفسه محل برخورد نیست، بلکه مصلحت‌اندیشی و استفاده ابزاری برای کنار زدن و حذف گرایش‌های سیاسی مزاحم با «سنت‌گرایی ایدئولوژیک» وجه غالب را دارد. در این چارچوب است که خامنه‌ای وقتی مسائل معطوف به پیگیری تخلفات اقتصادی و زدوبندها به جای حساس می‌رسد و تنش‌ها می‌تواند موازنه قوای سیاسی را بر هم زده و فرصتی برای بسیج اجتماعی به نیروهای خواهان تغییر فراهم آورد، به میدان آمده و می گوید: «کشش ندهید».

مهدی صدرالساداتی و نیروهای همسو با او با اتکا به جامعه و حرکت‌های مردمی می‌خواهند پویش مبارزه با فساد را جلو ببرند و پرده تزویر را از چهره برخی از کارگزاران نظام و هزار فامیل‌های بعد از انقلاب کنار بزنند. این حرکت تا جایی که جدی نشود و در حد شعار و تهییج پایگاه اجتماعی نظام و تأمین رضایت آنها باقی بماند، تحمل می‌شود اما بیش از آن نظام انتظار دارد مسائل از طریق قوه قضائیه با ظابطانش چون اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات دنبال شود و مصلحت‌ها در نظر گرفته شود. همچنین قیمومیت فکری و سیاسی رهبری که در شبکه گسترده نمایندگان و رسانه‌هایش متبلور می‌شود، باید در نظر گرفته شود و نیروهای معترض آزادی عمل ندارند تا بر اساس تشخیص و بررسی‌های خودشان نظرشان را بیان کنند.

بی‌اعتنایی به هشدارها و تذکرات نهادهای امنیتی نزدیک به بیت رهبری و ادامه دادن دیده‌بانی فساد خارج از فیلترینگ نهاد ولایت فقیه باعث شده تا نه تنها صدرالساداتی‌ها به صورت جدی تهدید شوند و فعالیت‌های‌شان محدود شود، بلکه ترور شخصیتی نیز بشوند که «کاسب عدالت»، «شهرت‌طلب» و یا «فسادستیز بدلی» هستند. دشوار بتوان باور کرد، تهدیدهای اطلاعات سپاه بدون هماهنگی با بیت رهبری باشد، بخصوص که روح‌الله صدرالساداتی نامه‌نگاری‌های متعددی با خامنه‌ای انجام داده است.

بن‌بست ساختاری فسادستیزی در نظام باعث می‌شود که تقابل بین صدرالساداتی‌ها و هر عدالت‌طلب صادق و فسادستیز واقعی در درون اجتماع باورمند به جمهوری اسلامی گریزناپذیر شود. این اتفاق پیشتر برای دانشجویان موسوم به «عدالت‌خواه» پیش آمد که در نتیجه فعالیت‌های‌شان متوجه شدند در چارچوب وضعیت موجود سیاسی و کارگزاران و رویه‌های فعلی امکان اصلاح و برقراری عدالت وجود ندارد. کنار رفتن محمد سرفراز از ریاست صداوسیما و روشنگری‌های او از حجم گسترده فساد دیگر نمونه از چالش درونی نظام با پایگاه اجتماعی آن است.

منتهی باید توجه داشت معترض شدن این نیروها شکل گفتمانی و سیاسی متفاوتی با اپوزیسیون، اصلاح‌طلبان و نیروهای جامعه مدنی دارد و آنها با حفظ باور به بنیادگرایی اسلامی و ضدیت با مدرنیته و چه بسا با گرایش‌های شبه‌پوپولیستی و ساده‌اندیشانه رویکرد اعتراضی خود را ادامه می‌دهند. البته ممکن است دیدگاه سیاسی برخی از آنها در آینده تغییر یافته و به مخالفان و منتقدان سیاسی بپیوندند، اما باید از خطای این همانی بین آنها و دیگر معترضان خودداری کرد.

مستقل از خواست صدرالساداتی‌ها، این رویداد فسادستیزی کاذب نظام را بیشتر در مقابل دیدگان جامعه قرار داد که چگونه نهادهایی که بنا به وظایف ذاتی وظیفه مبارزه با فساد را دارند، خود آلوده به نفوذ جریان‌های متخلف اقتصادی و غارت‌گران اموال عمومی هستند. تا جایی که نماینده مجلس خبرگان نیز به خاطر فعالیت‌های خود و برادرش در فسادستیزی به صورت محفلی تهدید می‌شوند و حاشیه امنیت ندارند.

اگر فعالیت‌های صدرالساداتی‌ها ایراد و اشکال قانونی داشت و آنگونه بود که رسانه‌های نزدیک به سپاه چون فارس و تسنیم انگیزه آنها را «شهرت‌طلبی» و یا «غرور» اعلام کرده‌اند، سپاه و یا قوه قضائیه می‌توانست بدون ارعاب و تهدیدهای غیررسمی و پشت پرده به صورت قانونی با آنها برخورد کند و نادرستی ادعاهای آنها را نشان دهد. امتناع از این کار احتمال خالی بودن دستان اطلاعات سپاه و آلودگی آن به نفوذ باندهای مافیایی قدرت و ثروت را قوت می‌بخشد.

دیگر پیامد این اتفاق تأثیر ناامیدکننده آن بر دیگر جوانان و جریان‌های معترض به فساد در جمع خودی‌های نظام است که زودتر از آنی که پیش‌بینی می‌شد حباب «فسادستیزی» و «جراحی در قوه قضائیه» ابرا
هیم رئیسی را ترکاند. غلط نیست اگر گفته شود دلیل اصلی خشم و عصبانیت اصولگرایان تندرو از صدرالساداتی‌ها به خاطر خنثی شدن پروپاگانداهای تبلیغاتی آنان در خصوص توان رئیسی در حل مشکلات قوه قضائیه است.

همچنین بار دیگر نمایشی بودن مجلس خبرگان و نظارت زینتی نمایندگان آن بر رهبری مشخص می‌شود. روح‌الله صدرالساداتی که طبق قانون اساسی باید بر عملکرد رهبری نظارت کند، از سوی نیروهای زیرمجموعه برای انجام وظایف ذاتی و قانونی‌اش تهدید می‌شود و نامه‌نگاری‌های او به ولی فقیه نیز کارساز نمی‌افتد!

بدین ترتیب اتفاقی که برای برادران صدرالساداتی رخ داد که می‌تواند به عقب‌نشینی آنها و یا تشدید تنش با نهادهای حکومتی منجر شود، برگ تأیید دیگری بر امتناع درمان فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی است. گرانیگاه این واقعیت بر جنبه نهادی و سیستماتیک شدن فساد استوار است. نهاد ولایت فقیه که بر تجمیع قدرت غیرپاسخگو و انباشت ثروت نظارت‌گریز استوار است، مستقل از خواست شخص ولی‌فقیه فسادآفرین است.

بر بستر این عامل نهادی سیاست‌های کلانی چون «دیدگاه آخرالزمانی»، «سیاست خارجی ستیزه‌جو»، «اقتدارگرایی سیاسی»، «سرکوب جامعه مدنی»، «انکار عقلانیت زمانه»، «سرمشق بنیادگرایی» و «نگاه غیرواقع‌بینانه» باعث شده تا تزویر و نفاق به بخشی از خروجی عملکرد نظام بدل شود. این عامل تا آنجا پر رنگ است که زندگی بخش مهمی از کارگزاران ارشد و میانه نظام نشان و تناسبی با گفتمان اقتصادی و ساده‌زیستی نظام ندارد و به لحاظ تناسب با اشرافیت و زندگی تجملی دستکم کمتر از دوران پیش از انقلاب و متوسط زندگی دولتمردان در دنیا نیست.

این عامل باعث می‌شود فسادستیزی شمشیر دولبه‌ای برای نظام شود که در شرایطی خاص اصرار و مانور بر روی پروژه‌ها به ضد خودش تبدیل می‌شود و هشدارهای خامنه‌ای در «برخورد هوشمندانه و صبر انقلابی و بصیرت» چاره‌گشا نخواهد بود.
فدراسیون جودوی ایران تعلیق شد

فدراسیون جهانی جودو در بیانیه‌ای فدراسیون جودوی ایران را تعلیق کرد.

فدراسیون جهانی جودو اعلام کرد بعد از اتفاقاتی که در رقابت‌های قهرمانی جهان ۲۰۱۹ توکیو رخ داد که طی آن سعید ملایی از طرف مقامات ایرانی مجبور به کناره‌گیری از رقابت خود شد، این فدراسیون اقدام به تعلیق جودوی ایران از حضور در کلیه رقابت‌های بین‌المللی کرد.

به گزارش ایسنا، در بیانیه فدراسیون جهانی جودو آمده است: این رفتارها در تضاد کامل با مفاد نامه‌ای است که به تاریخ ۸ می ۲۰۱۹ به فدراسیون جهانی جودو ارسال شد که امضای سید رضا صالحی امیری، رییس کمیته ملی المپیک ایران و آرش میراسماعیلی، رییس فدراسیون جودوی ایران در پای آن قرار داشت. در آن نامه این‌طور ذکر شده بود که ما تمایل داریم که این را تایید کنیم که کمیته المپیک ایران کاملا به منشور المپیک و اصول آن پایبند است و فدراسیون ایران کاملا آن را رعایت می‌کند.

در ادامه این بیانیه فدراسیون جهانی جودو آمده است: ایران علاوه بر این، نقض آشکار و جدی اساسنامه فدراسیون جهانی جودو را انجام داده و اهداف و اساس فعالیت فدراسیون جهانی را رعایت نکرده است. بدون هیچ پیش داوری و یا اتهام احتمالی، این رفتارها موارد زیر را نقض کرده است:

- اساسنامه فدراسیون جهانی جودو
- احترام به اصول جهانی و هرگونه بی‌طرفی سیاسی
- ماده ۱.۲.۴: قائل نشدن هرگونه تبعیض به هر دلیلی در رابطه با نژاد، رنگ پوست، جنسیت، تمایل‌های جنسی، زبان، مذهب، گرایشات سیاسی یا عقیدتی، ثروت و ...
- قوانین سازمانی و ورزشی فدراسیون جهانی جودو
- ماده۱.۲.۲ - تبانی و باخت عمدی(نتیجه غیرواقعی)
- اصول اخلاقی فدراسیون جهانی جودو
- منشور المپیک

کمیته اجرایی فدراسیون جهانی جودو در نظر گرفت که چنین رفتاری غیرقابل تحمل است و در نتیجه با استناد به ماده ۲۸ اساسنامه فدراسیون جهانی جودو پروسه قضایی علیه فدراسیون ایران و ارائه این پرونده به کمیته انصباطی فدراسیون جهانی جودو در اسرع وقت صورت می‌گیرد.

رفتار مورد بحث به قدری جدی است که تعلیق فدراسیون جودوی ایران را با استناد به ماده ۲۸.۲.۴ اساسنامه فدراسیون جهانی جودو تصویب کنیم.

کمیسیون دریافته که چنین رفتار مشابهی در گذشته نیز رخ داده است. در طول بازی‌های المپیک ۲۰۰۴ آرش میراسماعیلی، رییس فعلی فدراسیون جودوی ایران از طرف مقامات ایرانی مکلف شد تا در مقابل حریف اسراییلی مبارزه نکند. چنین اتفاق مشابهی در گرنداسلم پاریس ۲۰۱۹ برای سعید ملایی رخ داد. رویداد بعدی فدراسیون جهانی رقابت‌های گرندپری ازبکستان است که ۲ روز دیگر برگزار می‌شود.

کمیسیون دلایل کافی دارد که فدراسیون جودوی ایران در آینده نیز چنین رفتاری را تکرار خواهد کرد که بر خلاف منافع، اصول و اهداف فدراسیون جهانی جودو است.

کمیته انضباطی فدراسیون جهانی جودو اعلام می‌دارد، فدراسیون جودوی ایران از تمامی رقابت‌ها، تمامی فعالیت‌های اجتماعی و اجرایی که از طرف فدراسیون جهانی جودو سازماندهی می‌شود، از امروز (۲۷ شهریور ماه ۹۸) تا اعلام تصمیم نهایی در مورد این پرونده تعلیق خواهد بود.

با این که تصمیم نهایی در این‌باره اتخاذ نشده اما این تعلیق قابل اجرا است. به اطلاع فدراسیون جودو ایران رسیده است، این تصمیم می‌تواند به دادگاه عالی ورزش برده شود، محدوده زمانی اعتراض ایران به دادگاه عالی ورزش ۲۱ روز از دریافت این بیانیه است.

این حکم به افراد ذیل نیز ابلاغ می‌شود:

آقای ماریوس ویزر، رئیس فدراسیون جهانی جودو، آقای ژان لوک روگ، دبیر کل فدراسیون جهانی جودو، آقای عبید الانزی، رئیس اتحادیه جودوی آسیا، محمد مریدا، مدیر آموزش و مربیگری فدراسیون جهانی جودو و آقای ولادیمیر بارتا، رئیس دپارتمان ورزشی فدراسیون جهانی جودو و فدراسیون جودوی ایران.
✍️نامه سرگشاده صادق زیباکلام به رئیس جمهور|۱۸ شهریور ۱۳۹۸

جناب حجت‌الاسلام آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه
با سلام و تحیات و عرض تسلیت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان،

🔹یقیناً از احکام سنگین و باورنکردنی فعالین کارگری مطلع هستید. پیش‌تر هم احکام سنگین برای بانوان معترض به حجاب اجباری و خبرنگارانی که درتجمعات اعتراضی کارگران شرکت داشتند صادرشده بود.

🔹آقای رئیس‌جمهور، سکوت جنابعالی در قبال این احکام به هیچ روی پذیرفتنی نیست. استناد کردن یا درست‌تر گفته باشیم پنهان شدن پشت گزاره «مستقل بودن قوه قضاییه» بهانه‌ای بیش نیست به‌منظور شانه خالی کردن در قبال مسئولیت‌هایتان. جنابعالی نیک می‌دانید استقلال قوه قضاییه در ایران طنزتلخی بیش نیست. احکام اخیر و بانوان معترض حجاب به‌مثابه «آفتاب آمد دلیل آفتاب» مبین عدم استقلال قوه قضائیه بالأخص دادگاه‌های انقلاب و برخی قضات آن می‌باشند.

🔹جناب ظریف هم همچون جنابعالی هرگاه که در مواجهه با رسانه‌های بین‌المللی با پرسش نقض فاحش حقوق بشر روبرو می‌شوند با پنهان شدن پشت واژه «مستقل بودن دستگاه قضا در ایران» از دادن پاسخ طفره می‌روند.

🔹آقای رئیس‌جمهور، مسئولیت شما دراعتراض به احکام متهمین سیاسی به‌واسطه جایگاهی که قانون اساسی برای رئیس‌جمهور قائل شده بیش ازهر مقام دیگری است. اصل یکصدوسیزدهم قانون اساسی، یعنی نخستین اصلی که وظایف و مسئولیت‌های رئیس‌جمهور را تعریف می‌کند اشعارمی دارد «پس از مقام رهبری، رئیس‌جمهور دومین مقام رسمی کشور است.» همان اصل، نخستین و مهم‌ترین مسئولیت رئیس‌جمهور را «اجرای قانون اساسی» تعریف می‌کند.
آیا معنای مسئولیت اجرای قانون اساسی آن است که در برابر چشمان شما فعالین کارگری، زنان، معلمین، خبرنگاران، نویسندگان وسایرمتهمین سیاسی به حبس‌های باورنکردنی محکوم شوندوجنابعالی به بهانه «مستقل بودن قوه قضائیه» بروی خودتان نیاورید؟

🔹آقای روحانی، به‌عنوان یک حقوقدان به ۲۴ میلیونی که به شما رأی دادند پاسخ دهید که درکجای قانون اساسی جرم‌هایی به نام «تبلیغ علیه نظام»، «تشویش اذهان عمومی»، «نشر اکاذیب»، «اقدام علیه امنیت ملی» و سایر اتهامات «من‌درآوردی» تعریف‌شده؟ به‌عنوان یک حقوقدان، در کدام نظام مبتنی بردمکراسی جرمی به نام «تبلیغ علیه نظام یا تشویش اذهان عمومی» اساساً تعریف‌شده؟ آیا این «جرم» ها ابزاری در دست حکومت نیستند تا منتقدین و معترضینش را با «پوشش قانونی» ساکت نماید؟
ایام به کام باد
صادق زیباکلام
عاشورای ۱۴۴۱

https://www.instagram.com/p/B2MoRR2B9bE/?igshid=1tipdqhfcgj2w
Audio
🎧فایل صوتی

موضوع:آیا حکومت دینی باعث دور شدن مردم از دین نشده است؟

گفتگو با: علیرضا نوری زاده - صادق زیباکلام

شبکه تلویزیونی ایران فردا| برنامه تفسیرخبر
جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸

فایل تصویری برنامه را در آدرس ذیل مشاهده نمایید:
https://www.aparat.com/v/JSQ2T