Forwarded from اتچ بات
کتابی که شایسته است شیعیان بخوانند
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ این یادداشت را در عاشورای 1397 منتشر کردم و خیلی از کتاب مرحوم بزرگوار سید جعفر شهیدی استقبال شد.
✅ یافتن کتابهایی که به دور از جزئیات فنی تاریخی، حادثهای نظیر عاشورا را تحلیل کرده باشند و بتوان به نویسنده و اعتبار علمی او نیز اعتماد کرد، کار سادهای برای غیرمتخصصان نیست.
✅ یافتن کتابی که غیر از شرح خود حادثه، درباره ریشههای شکلگیری حادثه نیز توضیح و تبیین تاریخی و جامعهشناختی ارائه کرده باشد، دشوارتر هم هست.
✅ کتاب «پس از پنجاه سال: پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیهالسلام» نوشته مرحوم استاد دکتر سیدجعفر شهیدی، یکی از کتابهای کمنظیر با مشخصات فوق است.
✅ کتاب در سال 1357 (طبق امضای مقدمه نویسنده) نگارش شده و در سال 1359 منتشر شده است.
✅ خواندن کتاب در یکی دو روز، روی صفحه تلفن همراه هم ممکن است. توضیح سیدجعفر شهیدی درباره سنتهای مکی و مدنی، اثر رانتها و تبعیضها بر پیدایش حادثه، و تأثیر سنتهای جاهلی بر تحول نظام اجتماعی و سیاسی بسیار روشنگر است.
✅ خواندن این کتاب در ساعاتی با آرامش، در روزی که صدای طبلها و سنجها فضا را پر کردهاند و مداحان کمتر درباره معارف عاشورا سخن میگویند، تجربهای زیباست.
#پس_از_پنجاه_سال
#سید_جعفر_شهیدی
#تحلیل_واقعه_عاشورا
(این متن و کتاب را اگر میپسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
✅ عضویت در کانال شبکه توسعه (@I_D_Network) را برای آشنایی با نظرات محققان بررسی مسائل توسعه ایران، پیشنهاد می کنم.
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ این یادداشت را در عاشورای 1397 منتشر کردم و خیلی از کتاب مرحوم بزرگوار سید جعفر شهیدی استقبال شد.
✅ یافتن کتابهایی که به دور از جزئیات فنی تاریخی، حادثهای نظیر عاشورا را تحلیل کرده باشند و بتوان به نویسنده و اعتبار علمی او نیز اعتماد کرد، کار سادهای برای غیرمتخصصان نیست.
✅ یافتن کتابی که غیر از شرح خود حادثه، درباره ریشههای شکلگیری حادثه نیز توضیح و تبیین تاریخی و جامعهشناختی ارائه کرده باشد، دشوارتر هم هست.
✅ کتاب «پس از پنجاه سال: پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیهالسلام» نوشته مرحوم استاد دکتر سیدجعفر شهیدی، یکی از کتابهای کمنظیر با مشخصات فوق است.
✅ کتاب در سال 1357 (طبق امضای مقدمه نویسنده) نگارش شده و در سال 1359 منتشر شده است.
✅ خواندن کتاب در یکی دو روز، روی صفحه تلفن همراه هم ممکن است. توضیح سیدجعفر شهیدی درباره سنتهای مکی و مدنی، اثر رانتها و تبعیضها بر پیدایش حادثه، و تأثیر سنتهای جاهلی بر تحول نظام اجتماعی و سیاسی بسیار روشنگر است.
✅ خواندن این کتاب در ساعاتی با آرامش، در روزی که صدای طبلها و سنجها فضا را پر کردهاند و مداحان کمتر درباره معارف عاشورا سخن میگویند، تجربهای زیباست.
#پس_از_پنجاه_سال
#سید_جعفر_شهیدی
#تحلیل_واقعه_عاشورا
(این متن و کتاب را اگر میپسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
✅ عضویت در کانال شبکه توسعه (@I_D_Network) را برای آشنایی با نظرات محققان بررسی مسائل توسعه ایران، پیشنهاد می کنم.
Telegram
attach 📎
Forwarded from دغدغه ایران
چرا مینویسیم؟ درباره تاریخ انسان
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ دو سؤال: اول، چرا به خودمان زحمت میدهیم دائم در عرصههای مختلف – از جمله در همین تلگرام - مینویسیم و تحلیل میکنیم؟ دوم، اگر از شما بخواهند کل تاریخ انسان را در کلمه یا جملهای خلاصه کنید، چه خواهید گفت؟ بگذارید اول، دومی را بررسی کنیم.
✅ تاریخ انسان ممکن است تاریخ پیشرفت آزادی، فناوری، حق، خیر یا شر خوانده شود. همه اینها را در ذهن داشته باشیم و به چند مصداق توجه کنیم.
✅ وضعیت هر یک از چند گزارهای که مینویسم، در جامعه امروز بشری یا در شمار زیادی از کشورها چگونه است: برتری به رنگ پوست نیست، زنان میتوانند در مشاغلی همسان با مردان کار کنند، حاکمان باید در مقابل مردم پاسخگو باشند، حاکم نمیتواند در اموال عمومی دخل و تصرف شخصی کند، زنان حق دارند ورزش کنند، حیوانات را نباید آزار داد.
✅ یکی از پاسخهایی که احتمالاً تعداد زیادی از مردم درباره وضعیت این گزارهها میدهند این است: «بدیهی است.» همه اینها گزارههایی مناقشهبرانگیز هستند، اما برای اکثریتی از مردم جهان اینها «بدیهی» شدهاند و حتی کسانی که مایلاند خلاف اینها عمل کنند یا به آنها باور ندارند، این تمایل و باور خود را نمیتوانند با صدای بلند فریاد بزنند و به آن افتخار کنند.
✅ تاریخ بشر، تاریخ خیلی چیزهاست، از پیشرفت آزادی گرفته تا پیچیدگی فناوری، اما تاریخ بشر، تاریخ تلاش برای «بدیهیسازی» هم هست. صدها هزار انسان یا بیشتر کشته شدهاند تا بدیهی شود که سیاه و سفید برابرند، قدرت سیاسی باید پاسخگو باشد، مردم رعیت نیستند و صاحب حق سیاسیاند، زن و مرد برابرند، حیوانات حقوقی دارند و همینطور الی آخر.
✅ دقیقتر این است که تاریخ بشر، تاریخ مناقشه بر سر «بدیهیسازی» یا «بدیهیزدایی» از گزارههاست. زمانی در تاریخ بشر بدیهی بود که حاکم، شاه یا صاحب قدرت سیاسی میتواند بدون دادگاه عادل و فرایند دادرسی، رعیت را فلک کند و به مجازات برساند. بدیهی بود که مرد حق دارد زنش را کتک بزند و بدیهی بود که سیاهان برده سفیدپوستان هستند و آدمیان بابت عمل به آنچه بدیهی بود، عذاب اخلاقی و شماتت اجتماعی را تجربه نمیکردند.
✅ یکی از وجوه مهم تاریخ بشر، تلاش میلیونها انسان برای «بدیهیزدایی» از برخی گزارهها و «بدیهیسازی» مجموعه دیگری از گزارههاست. انسانها میکوشند تا با بدیهیسازی، اولاً تمایل درونی دیگران به عمل بر خلاف بدیهیات را کاهش دهند؛ و ثانیاً، هزینه را برای نفعطلبانی که منفعتی در نفی بدیهیات دارند، بالا ببرند.
✅ اینجاست که یکی از چند شأن اینکه چرا مینویسیم آشکار میشود؟ شماری از آدمیان فکر میکنند، مینویسند، تحلیل میکنند و حاصل کارشان را با دیگران به اشتراک میگذارند تا در سیر تاریخ بشری «بدیهیسازی» و «بدیهیزدایی» مشارکت کنند. یکی از وجوه تاریخ، مناقشهای است میان گروههای مختلف آدمیان برای آنکه گزارههایی را بدیهی سازند. این بدیهیسازی الزاماً وجهی ذهنی-فکری و از جنس متقاعد شدن دارد.
✅ متقاعدشدن، مفهوم مهمی است زیرا اهمیت نوشتن و استدلال را نشان میدهد. میشود با زور، اسلحه و خشونت دیگران را تسلیم کرد تا ایده ما را بپذیرند یا تکرار کنند اما این به معنای بدیهیشدن آن نزد ایشان نیست. نوشتن، عملی برای «بدیهیسازی» یا «بدیهیزدایی» است.
✅ ما به دلایل مختلف، و از جمله برای گسترش «بدیهیسازی» مینویسیم. برخی چیزها برای ما و شما بدیهی است، اما برای همه بدیهی نیست. بخشی از فرایند افزایش کیفیت زندگی، بهواسطه «بدیهیسازی» برخی گزارهها، بدیهیزدایی از برخی دیگر، و ایجاد سازوکارهایی برای ممانعت از نقض گزارههای بدیهی رخ میدهد. بدیهیسازی و بدیهیزدایی، کارکرد نوشتن است، و دنیای امروز ابزارهای بسیار، از جمله فضای مجازی را برای ایفای این کارکرد در اختیار ما قرار داده است.
✅ اگرچه به چشم نمیآید، اما اگر از زاویه «بدیهیسازی» و «بدیهیزدایی» که بنگریم، نوشتنها، به اشتراک گذاشتنها و هر چیزی از جنس متقاعدسازی، کاری تاریخساز است؛ اگرچه حوصله آدمی را تدریجی بودنش سر میبرد، اما از تاریخسازی آن کاسته نمیشود.
✅ #بدیهیسازی، #بدیهیزدایی، #محمد_فاضلی، #دغدغه_ایران، #تاریخ_بشر، #چرا_مینویسیم
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
⭕️ #دغدغه_ایران در اینستاگرام: 👇👇
https://www.instagram.com/p/B1t_WWQBG3J/?igshid=1skkhm3qcussi
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ دو سؤال: اول، چرا به خودمان زحمت میدهیم دائم در عرصههای مختلف – از جمله در همین تلگرام - مینویسیم و تحلیل میکنیم؟ دوم، اگر از شما بخواهند کل تاریخ انسان را در کلمه یا جملهای خلاصه کنید، چه خواهید گفت؟ بگذارید اول، دومی را بررسی کنیم.
✅ تاریخ انسان ممکن است تاریخ پیشرفت آزادی، فناوری، حق، خیر یا شر خوانده شود. همه اینها را در ذهن داشته باشیم و به چند مصداق توجه کنیم.
✅ وضعیت هر یک از چند گزارهای که مینویسم، در جامعه امروز بشری یا در شمار زیادی از کشورها چگونه است: برتری به رنگ پوست نیست، زنان میتوانند در مشاغلی همسان با مردان کار کنند، حاکمان باید در مقابل مردم پاسخگو باشند، حاکم نمیتواند در اموال عمومی دخل و تصرف شخصی کند، زنان حق دارند ورزش کنند، حیوانات را نباید آزار داد.
✅ یکی از پاسخهایی که احتمالاً تعداد زیادی از مردم درباره وضعیت این گزارهها میدهند این است: «بدیهی است.» همه اینها گزارههایی مناقشهبرانگیز هستند، اما برای اکثریتی از مردم جهان اینها «بدیهی» شدهاند و حتی کسانی که مایلاند خلاف اینها عمل کنند یا به آنها باور ندارند، این تمایل و باور خود را نمیتوانند با صدای بلند فریاد بزنند و به آن افتخار کنند.
✅ تاریخ بشر، تاریخ خیلی چیزهاست، از پیشرفت آزادی گرفته تا پیچیدگی فناوری، اما تاریخ بشر، تاریخ تلاش برای «بدیهیسازی» هم هست. صدها هزار انسان یا بیشتر کشته شدهاند تا بدیهی شود که سیاه و سفید برابرند، قدرت سیاسی باید پاسخگو باشد، مردم رعیت نیستند و صاحب حق سیاسیاند، زن و مرد برابرند، حیوانات حقوقی دارند و همینطور الی آخر.
✅ دقیقتر این است که تاریخ بشر، تاریخ مناقشه بر سر «بدیهیسازی» یا «بدیهیزدایی» از گزارههاست. زمانی در تاریخ بشر بدیهی بود که حاکم، شاه یا صاحب قدرت سیاسی میتواند بدون دادگاه عادل و فرایند دادرسی، رعیت را فلک کند و به مجازات برساند. بدیهی بود که مرد حق دارد زنش را کتک بزند و بدیهی بود که سیاهان برده سفیدپوستان هستند و آدمیان بابت عمل به آنچه بدیهی بود، عذاب اخلاقی و شماتت اجتماعی را تجربه نمیکردند.
✅ یکی از وجوه مهم تاریخ بشر، تلاش میلیونها انسان برای «بدیهیزدایی» از برخی گزارهها و «بدیهیسازی» مجموعه دیگری از گزارههاست. انسانها میکوشند تا با بدیهیسازی، اولاً تمایل درونی دیگران به عمل بر خلاف بدیهیات را کاهش دهند؛ و ثانیاً، هزینه را برای نفعطلبانی که منفعتی در نفی بدیهیات دارند، بالا ببرند.
✅ اینجاست که یکی از چند شأن اینکه چرا مینویسیم آشکار میشود؟ شماری از آدمیان فکر میکنند، مینویسند، تحلیل میکنند و حاصل کارشان را با دیگران به اشتراک میگذارند تا در سیر تاریخ بشری «بدیهیسازی» و «بدیهیزدایی» مشارکت کنند. یکی از وجوه تاریخ، مناقشهای است میان گروههای مختلف آدمیان برای آنکه گزارههایی را بدیهی سازند. این بدیهیسازی الزاماً وجهی ذهنی-فکری و از جنس متقاعد شدن دارد.
✅ متقاعدشدن، مفهوم مهمی است زیرا اهمیت نوشتن و استدلال را نشان میدهد. میشود با زور، اسلحه و خشونت دیگران را تسلیم کرد تا ایده ما را بپذیرند یا تکرار کنند اما این به معنای بدیهیشدن آن نزد ایشان نیست. نوشتن، عملی برای «بدیهیسازی» یا «بدیهیزدایی» است.
✅ ما به دلایل مختلف، و از جمله برای گسترش «بدیهیسازی» مینویسیم. برخی چیزها برای ما و شما بدیهی است، اما برای همه بدیهی نیست. بخشی از فرایند افزایش کیفیت زندگی، بهواسطه «بدیهیسازی» برخی گزارهها، بدیهیزدایی از برخی دیگر، و ایجاد سازوکارهایی برای ممانعت از نقض گزارههای بدیهی رخ میدهد. بدیهیسازی و بدیهیزدایی، کارکرد نوشتن است، و دنیای امروز ابزارهای بسیار، از جمله فضای مجازی را برای ایفای این کارکرد در اختیار ما قرار داده است.
✅ اگرچه به چشم نمیآید، اما اگر از زاویه «بدیهیسازی» و «بدیهیزدایی» که بنگریم، نوشتنها، به اشتراک گذاشتنها و هر چیزی از جنس متقاعدسازی، کاری تاریخساز است؛ اگرچه حوصله آدمی را تدریجی بودنش سر میبرد، اما از تاریخسازی آن کاسته نمیشود.
✅ #بدیهیسازی، #بدیهیزدایی، #محمد_فاضلی، #دغدغه_ایران، #تاریخ_بشر، #چرا_مینویسیم
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
⭕️ #دغدغه_ایران در اینستاگرام: 👇👇
https://www.instagram.com/p/B1t_WWQBG3J/?igshid=1skkhm3qcussi
Instagram
دغدغه ایران
. ⭕ تاریخ بی خردی . ⭕ باربارا تاکمن سوءحکومت را به چهار دسته تقسیم میکند . 1. استبداد یا ظلم و فشار . 2. جاهطلبی بیش از حد مانند دوبار تکاپوی آلمان برای تسلط بر اروپا . 3. بیکفایتی یا انحطاط، مثل روم باستان یا آخرین تزارهای روسیه . 4. بیخردی یا اصرار…
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️زندگی همایونی با شهین
(به مناسبت دهمین سالگرد فوت همایون صنعتیزاده)
☑️⭕️یک خاطره
آزاده عزیز از روزی گفت که مهماناش بودهاند، روزهایی که ۸۰ سالگی را گذرانده بود و شهین خانم هم از دنیا رفته بود.
«آقای صنعتی برنامه روزانهاش دقیق بود و برای هر کاری ساعت مخصوص داشت، حتی وقتی ما مهمانها هم میرسیدیم و میزبان بود. در برنامهاش، ساعتی برای چایی و استراحت بود.»
آزاده که کمین میکرده برای آن ساعت چایی، خودش را میرساند به او!
آقای صنعتیزاده گفته بود سرگرم کار روی قراردادی است با یک سرمایهگذار خارجی، یک قرارداد ۳۰ ساله! که شاید الان خوب نباشد ولی در بلندمدت عالیست!
آزاده که دبیرستانی بوده، گفت اصلا نفهمیدم، هیچوقت نفهمیدم چطور یک مرد ۸۰ ساله، که همسرش را هم از دست داده و فرزندی هم ندارد، اینقدر وقت میگذارد برای ۳۰ سال بعد!
هنوز هم ما انگار نمیفهمیم؛
ما بیچرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند!
هنوز یاد آقای صنعتیزاده زنده است در حرفهای ما در مورد کارآفرینی و توسعه در ایران. روحش شاد!
☑️⭕️کارآفرینترین
همایون صنعتیزاده شاید بیش از تمامی کارآفرینان تاریخ ایران مهم است؛ و جای تاسف است، فقدان صنعتیزادهها و ناشناختهبودنشان.
او در کارآفرینی تفاوت داشت:
۱-صنعتیزاده از فرهنگ پول ساخت! او نه از مونتاژ شروع کرد و نه به مونتاژ رسید. او با انتشارات فرانکلین آغاز کرد؛ و از کتاب پول ساخت. از همان چیزی که هنوز که هنوز است ما فکر میکنیم پولساز نیست. همان چیزی که با کمکهای دولتی مسموماش کردهاند!
۲-صنعتیزاده با همسرش شهینخانم (شهیندخت سرلتی) هر دو کارآفرین بودند؛ نه همسر بلکه همکارآفرین بودند. شهینخانم از نخستین فارغالتحصیلان «فلسفه و علوم تربیتی» دانشگاه تهران بود و همبنیانگذار «گلاب زهرا» (بزرگترین شرکت عرقیات گیاهی ایران) بود. لقب او «بانوی گل سرخ» بود. «مجتبی میرطهماسب» مستندی با همین نام دارد که به شدت توصیه میکنم ببینید.
۳-همایون و شهین در کنار کسبوکارهایشان کنشگرانی اجتماعی بودند. آنها در عرصه سیاست و اجتماع کنشگر بودند. آنها مجموعه بزرگی از شیرخوارگاه و پرورشگاه تاسیس کردند. آنها نام خانوادگی بچههای پرورشگاه را صنعتیزاده میگذاشتند. آنها بچهای نداشتند، اما بچههای بسیاری، با پدری و مادری آنها بزرگ شدند!
۴-صنعتیزاده همواره اخلاقگرا بود؛ حتی زمانی که اخلاق الزام قانونی نداشت! شاید عجیبترین اخلاقگراییاش در انتشارات فرانکلین بود که اقدام کرد به پرداخت داوطلبانه کپیرایت کتابهایی که ترجمه میکردند! بدیهی بود که عدم پرداخت کپیرایت یعنی سود بیشتر! اما او ترجیح داد به اخلاق جهانی پایبند بماند، هرچند سودش در کوتاهمدت کمتر میشد!
۵-صنعتیزاده همواره بازار بینالمللی را هدف قرار میداد، و قلمرو آرزوهایش محدود به مرزهای ایران نبود. صنعتیزاده در سال ۱۳۳۷ کتابهای درسی افغانستان را منتشر کرد! یا در گلاب زهرا غیر از صادرات عرقیجات، از پسماند برگهای گلها و گیاهان عرقگرفتهشده، بستههای فشرده و خوشبویی میساخت برای آتش در شومینهها! آجرهایی گرانقیمت برای بازار صادراتی!
۶-صنعتیزاده از طریق کسبوکار فرهنگ را میساخت را نه آنکه به بهانه کار فرهنگی درخواست یارانه و کمک دولتی کند! صنعتیزاده چاپخانه افست را برای چاپ کتابهای درسی ایران تاسیس کرد. تا پیش از آن کتابهای درسی در ایران یکسان و باکیفیت در کشور نبود! همان چاپخانهای که حتی کتابهای درسی دوران ما را نیز منتشر میکرد.
۷-مسوولیت اجتماعی در زندگی او عجیب است. وقتی او هم از درد بیسوادی جامعهاش ناراحت بود و هم کتاب را گران میدانست، انتشارات «کتابهای جیبی» را راهاندازی کرد. کتاب ارزان، همهجا و فراگیر!
۸-او همواره دلداده به سرمایه فرهنگی ایران بود، چه در کار کتاب، چه در تولید مروارید در کیش (که به قول خودش شغل قدیمی بندر لنگه بوده است) چه در تولید عرقیجات ایرانی!
۹-او پس از آن که دیپلم گرفت به دانشگاه نرفت! او خیلی پیش از استیو جابز و بیل گیتز کارآفرینشدن به قیمت دانشگاهنرفتن را پایه گذاشت!
۱۰-صنعتیزاده هم شعر میسرود و هم مینوشت! او یک لعنتی جذاب بود که کارآفرینی برایش یک آرمان بود!
☑️⭕️بیش از زندگی
صنعتیزاده توسعهخواه و به همین دلیل ناچار بود بیش از عمرش زندگی کند؛ فراتر از خود و تمامی ویژگیهای طبیعیاش مانند توانمندیهای فردی یا عمر طبیعی!
امیر ناظمی
@I_D_Network
(به مناسبت دهمین سالگرد فوت همایون صنعتیزاده)
☑️⭕️یک خاطره
آزاده عزیز از روزی گفت که مهماناش بودهاند، روزهایی که ۸۰ سالگی را گذرانده بود و شهین خانم هم از دنیا رفته بود.
«آقای صنعتی برنامه روزانهاش دقیق بود و برای هر کاری ساعت مخصوص داشت، حتی وقتی ما مهمانها هم میرسیدیم و میزبان بود. در برنامهاش، ساعتی برای چایی و استراحت بود.»
آزاده که کمین میکرده برای آن ساعت چایی، خودش را میرساند به او!
آقای صنعتیزاده گفته بود سرگرم کار روی قراردادی است با یک سرمایهگذار خارجی، یک قرارداد ۳۰ ساله! که شاید الان خوب نباشد ولی در بلندمدت عالیست!
آزاده که دبیرستانی بوده، گفت اصلا نفهمیدم، هیچوقت نفهمیدم چطور یک مرد ۸۰ ساله، که همسرش را هم از دست داده و فرزندی هم ندارد، اینقدر وقت میگذارد برای ۳۰ سال بعد!
هنوز هم ما انگار نمیفهمیم؛
ما بیچرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند!
هنوز یاد آقای صنعتیزاده زنده است در حرفهای ما در مورد کارآفرینی و توسعه در ایران. روحش شاد!
☑️⭕️کارآفرینترین
همایون صنعتیزاده شاید بیش از تمامی کارآفرینان تاریخ ایران مهم است؛ و جای تاسف است، فقدان صنعتیزادهها و ناشناختهبودنشان.
او در کارآفرینی تفاوت داشت:
۱-صنعتیزاده از فرهنگ پول ساخت! او نه از مونتاژ شروع کرد و نه به مونتاژ رسید. او با انتشارات فرانکلین آغاز کرد؛ و از کتاب پول ساخت. از همان چیزی که هنوز که هنوز است ما فکر میکنیم پولساز نیست. همان چیزی که با کمکهای دولتی مسموماش کردهاند!
۲-صنعتیزاده با همسرش شهینخانم (شهیندخت سرلتی) هر دو کارآفرین بودند؛ نه همسر بلکه همکارآفرین بودند. شهینخانم از نخستین فارغالتحصیلان «فلسفه و علوم تربیتی» دانشگاه تهران بود و همبنیانگذار «گلاب زهرا» (بزرگترین شرکت عرقیات گیاهی ایران) بود. لقب او «بانوی گل سرخ» بود. «مجتبی میرطهماسب» مستندی با همین نام دارد که به شدت توصیه میکنم ببینید.
۳-همایون و شهین در کنار کسبوکارهایشان کنشگرانی اجتماعی بودند. آنها در عرصه سیاست و اجتماع کنشگر بودند. آنها مجموعه بزرگی از شیرخوارگاه و پرورشگاه تاسیس کردند. آنها نام خانوادگی بچههای پرورشگاه را صنعتیزاده میگذاشتند. آنها بچهای نداشتند، اما بچههای بسیاری، با پدری و مادری آنها بزرگ شدند!
۴-صنعتیزاده همواره اخلاقگرا بود؛ حتی زمانی که اخلاق الزام قانونی نداشت! شاید عجیبترین اخلاقگراییاش در انتشارات فرانکلین بود که اقدام کرد به پرداخت داوطلبانه کپیرایت کتابهایی که ترجمه میکردند! بدیهی بود که عدم پرداخت کپیرایت یعنی سود بیشتر! اما او ترجیح داد به اخلاق جهانی پایبند بماند، هرچند سودش در کوتاهمدت کمتر میشد!
۵-صنعتیزاده همواره بازار بینالمللی را هدف قرار میداد، و قلمرو آرزوهایش محدود به مرزهای ایران نبود. صنعتیزاده در سال ۱۳۳۷ کتابهای درسی افغانستان را منتشر کرد! یا در گلاب زهرا غیر از صادرات عرقیجات، از پسماند برگهای گلها و گیاهان عرقگرفتهشده، بستههای فشرده و خوشبویی میساخت برای آتش در شومینهها! آجرهایی گرانقیمت برای بازار صادراتی!
۶-صنعتیزاده از طریق کسبوکار فرهنگ را میساخت را نه آنکه به بهانه کار فرهنگی درخواست یارانه و کمک دولتی کند! صنعتیزاده چاپخانه افست را برای چاپ کتابهای درسی ایران تاسیس کرد. تا پیش از آن کتابهای درسی در ایران یکسان و باکیفیت در کشور نبود! همان چاپخانهای که حتی کتابهای درسی دوران ما را نیز منتشر میکرد.
۷-مسوولیت اجتماعی در زندگی او عجیب است. وقتی او هم از درد بیسوادی جامعهاش ناراحت بود و هم کتاب را گران میدانست، انتشارات «کتابهای جیبی» را راهاندازی کرد. کتاب ارزان، همهجا و فراگیر!
۸-او همواره دلداده به سرمایه فرهنگی ایران بود، چه در کار کتاب، چه در تولید مروارید در کیش (که به قول خودش شغل قدیمی بندر لنگه بوده است) چه در تولید عرقیجات ایرانی!
۹-او پس از آن که دیپلم گرفت به دانشگاه نرفت! او خیلی پیش از استیو جابز و بیل گیتز کارآفرینشدن به قیمت دانشگاهنرفتن را پایه گذاشت!
۱۰-صنعتیزاده هم شعر میسرود و هم مینوشت! او یک لعنتی جذاب بود که کارآفرینی برایش یک آرمان بود!
☑️⭕️بیش از زندگی
صنعتیزاده توسعهخواه و به همین دلیل ناچار بود بیش از عمرش زندگی کند؛ فراتر از خود و تمامی ویژگیهای طبیعیاش مانند توانمندیهای فردی یا عمر طبیعی!
امیر ناظمی
@I_D_Network
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
چند کتاب پیشنهادی
امیر هاشمی مقدم
امروز، سیزدهم شهریور، به روایتی زادروز ابوریحان بیرونی است و برای همین «روز مردمشناسی» نامیده شده است. ابوریحان، دانشمندی است که آثار بسیاری، از جمله کتاب ارزشمند «تحقیق ماللهند» را درباره فرهنگ هندیهای هزار سال پیش به یادگار گذاشت. مردمشناسی نیز، دانش بررسی عمیق فرهنگهاست.
در اینجا چند نویسنده و کتاب در زمینه مردمشناسی، یا آنگونه که در دانشگاهها و محیط علمی کاربرد بیشتری دارد، انسانشناسی، معرفی میشود که بیگمان از خواندنشان لذت میبرید؛ هرچند شاید برخیشان را خوانده باشید، بیآنکه بدانید نوشته یک انسانشناس است.
🖌 برانیسلاو مالینوسکی: اهل لهستان بود که در سال ۱۹۱۴ و میانه جنگ جهانی نخست، برای پژوهش به استرالیا رفت؛ اما او را به دلیل ملیتاش (لهستان جزو جبهه دشمن بود) به زندان انداختند. درخواستش برای تبعید به جزایر «تروبریاند» پذیرفته شد و تا سال ۱۹۱۸ پژوهشهای ارزشمندی با روش «مردمنگاری» و «مشاهده مشارکتی» میان بومیان آنجا انجام داد. انچنان روشهای پژوهشی وی کارا بود که بسیاری او را بنیانگذار پژوهش میدانی در انسانشناسی میدانند. یکی از کتابهای برگردانشدهاش به فارسی، «غریزه جنسی و سرکوبی آن در جوامع ابتدایی» است که در آن، نظریه «الکترا» را در برابر نظریه ادیپ فروید بیان میدارد. نکته جالبی که در این کتاب نشان داده، اینست که در میان جوانان تروبریاندی که ٱزادی تقریبا کامل جنسی تا پیش از ازدواج داشتند، همجنسبازی وجود نداشت؛ اما پس از ورود مبلغان مسیحی و ممنوع شدن آزادیهای جنسی، همجنسبازی در میانشان رواج یافت. همچنین چکیدهای از پژوهشهای وی بهنام «تروبریاندها» نیز به فارسی برگردان شده است.
🖌 مارگارت مید: شاید جمله «هیچ زنی، زن به دنیا نمیآید، بلکه زن میشود» سیمون دوبوار، نویسنده کتاب جنس دوم (که از آن بهعنوان مانیفست فمینیسم یاد میشود) را شنیدهاید. این جمله او و بسیاری از دیدگاههای دیگر فمینیستها، برگرفته از آثار مارگارت مید است. او که در بیست سالگی و به تنهایی از امریکا یه جزایر دورافتاده ملانزی (در اقیانوسیه) رفت و مدتها در میان مردمان آنجا پژوهش انجام داد، تلاش کرد نشان دهد ویژگیهای رفتاری زنانه و مردانه و بهطور کلی، شخصیت افراد بیشتر در فرهنگ و اجتماع ساخته میشود و یک چیز زیستی نیست. برای نمونه او سه جامعه همسایه در ملانزی را بررسی کرد و نشان داد در حالیکه جامعه «موندو گومور» مردسالار است، در جامعه «آراپش» چه مرد و چه زن دارای طبع حساس و مهربانند. اما از همه جالبتر جامعه «جامبولی» بود که در آن زنان به کارهای بیرون از خانواده همچون ماهیگیری و... میپردازند، در حالیکه مردان به پرورش کودکان در خانه، آرایش کردن خودشان و رقص مشغولند (هرچند برخی انسانشناسان، دادههای او را به چالش کشیدند). همچنین کتاب «بلوغ در ساموآ» نوشته او که به فارسی هم برگردان شده، یکی از پر فروشترین و جذابترین کتابها برای والدین در امریکا بود. اکنون این کتابهایش هم به فارسی در دسترس است.
🖌 کارلوس کاستاندا: انسانشناسی که برای پژوهش درباره مصرف پیوتل (همان گیاه توهمزایی که برخ از شمن-جادوگران سرخپوست به کار میبرند) به مکزیک رفت. در آنجا با یک عارف سرخپوست بهنام «دون خوان ماتیوس» آشنا و زندگیاش دگرگون شد. او سالها در کنار دون خوان، چیزها و جهان غیر عادیای را تجربه کرد که بخشهایی از آنرا در دوازده کتابش به نامهای:
تعلیمات دون خوان، حقیقتی دیگر، سفر به دیگر سو، افسانه قدرت، دومین حلقه قدرت، هدیه عقاب، آتش درون، قدرت سکوت، هنر رؤیا دیدن، حرکات جادویی، چرخ زمان و کرانه فعال بیکرانگی نوشت. اگر به عرفان سرخپوستی و تجربههای غیرعادی علاقه دارید، کتابهای کاستاندا (که به فارسی هم برگردان و البته گاهی ممنوع هم شدهاند) شما را جذب خواهد کرد.
🖌 اسکار لوئیس: انسانشناسی که چندین سال در حاشیه شهر مکزیکوسیتی، با «خانواده سانچز» گفتگوهای عمیق کرد و نظریه «فرهنگ فقر» خود را (که برپایه آن، فقر در میان مردمان فقیر، خودش را بازتولید میکند) ببان داشت. کتاب پژوهشی «فرزندان سانچز» او، بیشتر به رمان جذابی میماند آکنده از تجربیات جنسی گسترده کودکان فقیر، والدینی که هرگز ازدواج نکردهاند، ساعت و کمربندهایی که نزد مغازهدارها به گرو گذاشته میشوند، آن هم در حلبیآبادها.
✅ البته انسانشناسی امروزه دیگر نه در میان قبایل دورافتاده، بلکه در میان هر فرهنگی به موضوعاتی همچون سینما، موسیقی، پزشکی، حاشیهنشینی، دین، خانواده، ورزش، روابط بینالملل، قومگرایی، گردشگری (حوزه اصلی خودم) و... میپردازد. انسانشناسان تلاش دارند با زندگی درون یک جامعه یا نزدیکی به آنان، درکشان از فرهنگ آن جامعه به درک خود آن جامعه نزدیک شود.
این کتابها را به دوستانتان نیز پیشنهاد دهید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
امروز، سیزدهم شهریور، به روایتی زادروز ابوریحان بیرونی است و برای همین «روز مردمشناسی» نامیده شده است. ابوریحان، دانشمندی است که آثار بسیاری، از جمله کتاب ارزشمند «تحقیق ماللهند» را درباره فرهنگ هندیهای هزار سال پیش به یادگار گذاشت. مردمشناسی نیز، دانش بررسی عمیق فرهنگهاست.
در اینجا چند نویسنده و کتاب در زمینه مردمشناسی، یا آنگونه که در دانشگاهها و محیط علمی کاربرد بیشتری دارد، انسانشناسی، معرفی میشود که بیگمان از خواندنشان لذت میبرید؛ هرچند شاید برخیشان را خوانده باشید، بیآنکه بدانید نوشته یک انسانشناس است.
🖌 برانیسلاو مالینوسکی: اهل لهستان بود که در سال ۱۹۱۴ و میانه جنگ جهانی نخست، برای پژوهش به استرالیا رفت؛ اما او را به دلیل ملیتاش (لهستان جزو جبهه دشمن بود) به زندان انداختند. درخواستش برای تبعید به جزایر «تروبریاند» پذیرفته شد و تا سال ۱۹۱۸ پژوهشهای ارزشمندی با روش «مردمنگاری» و «مشاهده مشارکتی» میان بومیان آنجا انجام داد. انچنان روشهای پژوهشی وی کارا بود که بسیاری او را بنیانگذار پژوهش میدانی در انسانشناسی میدانند. یکی از کتابهای برگردانشدهاش به فارسی، «غریزه جنسی و سرکوبی آن در جوامع ابتدایی» است که در آن، نظریه «الکترا» را در برابر نظریه ادیپ فروید بیان میدارد. نکته جالبی که در این کتاب نشان داده، اینست که در میان جوانان تروبریاندی که ٱزادی تقریبا کامل جنسی تا پیش از ازدواج داشتند، همجنسبازی وجود نداشت؛ اما پس از ورود مبلغان مسیحی و ممنوع شدن آزادیهای جنسی، همجنسبازی در میانشان رواج یافت. همچنین چکیدهای از پژوهشهای وی بهنام «تروبریاندها» نیز به فارسی برگردان شده است.
🖌 مارگارت مید: شاید جمله «هیچ زنی، زن به دنیا نمیآید، بلکه زن میشود» سیمون دوبوار، نویسنده کتاب جنس دوم (که از آن بهعنوان مانیفست فمینیسم یاد میشود) را شنیدهاید. این جمله او و بسیاری از دیدگاههای دیگر فمینیستها، برگرفته از آثار مارگارت مید است. او که در بیست سالگی و به تنهایی از امریکا یه جزایر دورافتاده ملانزی (در اقیانوسیه) رفت و مدتها در میان مردمان آنجا پژوهش انجام داد، تلاش کرد نشان دهد ویژگیهای رفتاری زنانه و مردانه و بهطور کلی، شخصیت افراد بیشتر در فرهنگ و اجتماع ساخته میشود و یک چیز زیستی نیست. برای نمونه او سه جامعه همسایه در ملانزی را بررسی کرد و نشان داد در حالیکه جامعه «موندو گومور» مردسالار است، در جامعه «آراپش» چه مرد و چه زن دارای طبع حساس و مهربانند. اما از همه جالبتر جامعه «جامبولی» بود که در آن زنان به کارهای بیرون از خانواده همچون ماهیگیری و... میپردازند، در حالیکه مردان به پرورش کودکان در خانه، آرایش کردن خودشان و رقص مشغولند (هرچند برخی انسانشناسان، دادههای او را به چالش کشیدند). همچنین کتاب «بلوغ در ساموآ» نوشته او که به فارسی هم برگردان شده، یکی از پر فروشترین و جذابترین کتابها برای والدین در امریکا بود. اکنون این کتابهایش هم به فارسی در دسترس است.
🖌 کارلوس کاستاندا: انسانشناسی که برای پژوهش درباره مصرف پیوتل (همان گیاه توهمزایی که برخ از شمن-جادوگران سرخپوست به کار میبرند) به مکزیک رفت. در آنجا با یک عارف سرخپوست بهنام «دون خوان ماتیوس» آشنا و زندگیاش دگرگون شد. او سالها در کنار دون خوان، چیزها و جهان غیر عادیای را تجربه کرد که بخشهایی از آنرا در دوازده کتابش به نامهای:
تعلیمات دون خوان، حقیقتی دیگر، سفر به دیگر سو، افسانه قدرت، دومین حلقه قدرت، هدیه عقاب، آتش درون، قدرت سکوت، هنر رؤیا دیدن، حرکات جادویی، چرخ زمان و کرانه فعال بیکرانگی نوشت. اگر به عرفان سرخپوستی و تجربههای غیرعادی علاقه دارید، کتابهای کاستاندا (که به فارسی هم برگردان و البته گاهی ممنوع هم شدهاند) شما را جذب خواهد کرد.
🖌 اسکار لوئیس: انسانشناسی که چندین سال در حاشیه شهر مکزیکوسیتی، با «خانواده سانچز» گفتگوهای عمیق کرد و نظریه «فرهنگ فقر» خود را (که برپایه آن، فقر در میان مردمان فقیر، خودش را بازتولید میکند) ببان داشت. کتاب پژوهشی «فرزندان سانچز» او، بیشتر به رمان جذابی میماند آکنده از تجربیات جنسی گسترده کودکان فقیر، والدینی که هرگز ازدواج نکردهاند، ساعت و کمربندهایی که نزد مغازهدارها به گرو گذاشته میشوند، آن هم در حلبیآبادها.
✅ البته انسانشناسی امروزه دیگر نه در میان قبایل دورافتاده، بلکه در میان هر فرهنگی به موضوعاتی همچون سینما، موسیقی، پزشکی، حاشیهنشینی، دین، خانواده، ورزش، روابط بینالملل، قومگرایی، گردشگری (حوزه اصلی خودم) و... میپردازد. انسانشناسان تلاش دارند با زندگی درون یک جامعه یا نزدیکی به آنان، درکشان از فرهنگ آن جامعه به درک خود آن جامعه نزدیک شود.
این کتابها را به دوستانتان نیز پیشنهاد دهید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
چه خوب شد ملایی رفت.
امیر هاشمی مقدم
سعید ملایی، قهرمان جودوی ایران به آلمان پناهنده شده است. آنگونه که خودش گفته، دلیلش پیشگیری از روبرو شدنش با جودوکار اسرائیلی و از دست دادن مدال بود. در میانه انکار مسئولین و ناراحتی ایرانیان به خاطر از دست دادن چنین مدالآوری، میتوان این رویداد را یک فرصت نیز شمرد. تا آنجا که میدانم، تاکنون هیچ ورزشکاری خودش مستقیما به این ممنوعیت اعتراض نکرده بود و همیشه مسئولین از زبان آنان این رفتار را تحسین میکردند. حالا ملایی این طلسم سکوت را شکسته؛ هرچند پیش از او، تقریبا همگان میدانستند که ورزشکاران از این قاعده نادرست که دکتر ولایتی آنرا پایهگذاری کرد، ناخرسندند. در واقع ولایتی بهعنوان یک پزشک کودکان که سالها سکان دیپلماسی خارجی کشور را در دست داشت و تاکنون بیش از دویست کتاب در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام به نامش منتشر شده، در این مورد هم در زمینهای ورود و دخالت کرد که هیچ سررشتهای در آن نداشت.
در وقع ورزشکاران ایرانی با کنارهگیری از روبرو شدن با حریفان اسرائیلی، بهترین خدمت را به آنان کرده و عموما باعث مدالآوری اسرائیلیهایی میشدند که بسیاریشان شایستگی مدال آوردن را نداشتند (در یادداشت دیگری که اینجا بهنام «خدمات ما به اسرائیل» نوشتهام، موارد دیگری از خدماتی که به ظاهر در قالب دشمنی با اسرائیل به این کشور کردهایم را برشمردهام).
همین هفته پیش بود که محمود علوی، وزیر اطلاعات در گفتگویش با رسانهها گفت: «افرادی که در پروژه نفوذ عمل کرده و میخواهند نفوذ کنند داغترین شعارهای حاکمیتی را سر میدهند و خیلی سریع دیگران را به ضدیت با نظام و حاکمیت متهم میکنند.» (منبع). بنابراین آنان تلاش میکنند شک و تردید دیگران را بر نینگیخته و از این راه، به آسیب زدن به کشور و نظام مشغولند.
این سخن وزیر اطلاعات اگر درست باشد (که منطقا درست به نظر میآید) میتواند به فهم بسیاری از زفتارهای غیرمنطقی و تندروانه که در کشور رخ میدهد و تنها دستاوردش فرصتسوزی است، یاری برساند. رفتارهایی همچون حمله به اماکن دیپلماتیک (از سفارت امریکا گرفته تا سفارت انگلیس و عربستان؛ که دستاورد آخری، به تعطیلی کشاندن و ورشکست کردن دهها هتل در مشهد بود)، شعارنویسی برای نابودی اسرائیل بر روی موشکها، دقیقا در زمانی که پس از برجام، روابط ایران با جامعه جهانی رو به بهبود میرفت و اسرائیل هرچه بیشتر منزوی میشد، و دهها رفتار تندروانه غیرمنطقی و آسیبزای دیگر شاید در این دسته جای بگیرد. جرقه چنین رفتارهای تندروانهای میتواند از سوی نفوذیهایی باشد که پیشنهادشان را به نیروهای دلسوز و انقلابی داده و سپس خود را کنار میکشند. ممنوعیت روبرو شدن با حریفان اسرائیلی که تنها دستاوردهایش به مدال رساندن ورزشکاران ضعیف اسرائیلی از یکسو، و محروم شدن قهرمانان ایرانی از مدالهایی است که جوانی و خانواده و استراحتشان را برای دستیابی یه آنها از دست دادهاند نیز، با این واقعیتی که وزیر اطلاعات بیان کرد، شاید قابل فهمتر باشد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
سعید ملایی، قهرمان جودوی ایران به آلمان پناهنده شده است. آنگونه که خودش گفته، دلیلش پیشگیری از روبرو شدنش با جودوکار اسرائیلی و از دست دادن مدال بود. در میانه انکار مسئولین و ناراحتی ایرانیان به خاطر از دست دادن چنین مدالآوری، میتوان این رویداد را یک فرصت نیز شمرد. تا آنجا که میدانم، تاکنون هیچ ورزشکاری خودش مستقیما به این ممنوعیت اعتراض نکرده بود و همیشه مسئولین از زبان آنان این رفتار را تحسین میکردند. حالا ملایی این طلسم سکوت را شکسته؛ هرچند پیش از او، تقریبا همگان میدانستند که ورزشکاران از این قاعده نادرست که دکتر ولایتی آنرا پایهگذاری کرد، ناخرسندند. در واقع ولایتی بهعنوان یک پزشک کودکان که سالها سکان دیپلماسی خارجی کشور را در دست داشت و تاکنون بیش از دویست کتاب در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام به نامش منتشر شده، در این مورد هم در زمینهای ورود و دخالت کرد که هیچ سررشتهای در آن نداشت.
در وقع ورزشکاران ایرانی با کنارهگیری از روبرو شدن با حریفان اسرائیلی، بهترین خدمت را به آنان کرده و عموما باعث مدالآوری اسرائیلیهایی میشدند که بسیاریشان شایستگی مدال آوردن را نداشتند (در یادداشت دیگری که اینجا بهنام «خدمات ما به اسرائیل» نوشتهام، موارد دیگری از خدماتی که به ظاهر در قالب دشمنی با اسرائیل به این کشور کردهایم را برشمردهام).
همین هفته پیش بود که محمود علوی، وزیر اطلاعات در گفتگویش با رسانهها گفت: «افرادی که در پروژه نفوذ عمل کرده و میخواهند نفوذ کنند داغترین شعارهای حاکمیتی را سر میدهند و خیلی سریع دیگران را به ضدیت با نظام و حاکمیت متهم میکنند.» (منبع). بنابراین آنان تلاش میکنند شک و تردید دیگران را بر نینگیخته و از این راه، به آسیب زدن به کشور و نظام مشغولند.
این سخن وزیر اطلاعات اگر درست باشد (که منطقا درست به نظر میآید) میتواند به فهم بسیاری از زفتارهای غیرمنطقی و تندروانه که در کشور رخ میدهد و تنها دستاوردش فرصتسوزی است، یاری برساند. رفتارهایی همچون حمله به اماکن دیپلماتیک (از سفارت امریکا گرفته تا سفارت انگلیس و عربستان؛ که دستاورد آخری، به تعطیلی کشاندن و ورشکست کردن دهها هتل در مشهد بود)، شعارنویسی برای نابودی اسرائیل بر روی موشکها، دقیقا در زمانی که پس از برجام، روابط ایران با جامعه جهانی رو به بهبود میرفت و اسرائیل هرچه بیشتر منزوی میشد، و دهها رفتار تندروانه غیرمنطقی و آسیبزای دیگر شاید در این دسته جای بگیرد. جرقه چنین رفتارهای تندروانهای میتواند از سوی نفوذیهایی باشد که پیشنهادشان را به نیروهای دلسوز و انقلابی داده و سپس خود را کنار میکشند. ممنوعیت روبرو شدن با حریفان اسرائیلی که تنها دستاوردهایش به مدال رساندن ورزشکاران ضعیف اسرائیلی از یکسو، و محروم شدن قهرمانان ایرانی از مدالهایی است که جوانی و خانواده و استراحتشان را برای دستیابی یه آنها از دست دادهاند نیز، با این واقعیتی که وزیر اطلاعات بیان کرد، شاید قابل فهمتر باشد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
خدمات ما به اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیتالمقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بینالمللی است، دل هر آزادهای را به درد میآورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمیآید.…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیتالمقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بینالمللی است، دل هر آزادهای را به درد میآورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمیآید.…
Forwarded from شین ☔️🖤
.
🕋 اتاق اعتراف بدون اعتراف
1) درکلیساهای کاتولیک، محلی برای اعتراف وجود دارد. اعتراف معمولا در اتاقک خاصی صورت میپذیرد که وسط آن دیواری نازک قرار دارد تا کشیش و شخص اعترافکننده از یکدیگر جدا باشند. تنها یک دریچهی کوچک در وسط این دیوار قرار دارد که کشیش و شخص اعتراف کننده میتوانند همدیگر را ببینند. در یک طرف کشیش مینشیند و در طرف دیگر، شخص اعترافکننده زانو زده و به اعتراف میپردازد. ایشان معتقدند اعتراف نزد پدر روحانی، باعث بخشش گناهان میشود.
2) کل سال حتیالمقدور تیغ بزنی، فریب بدهی، باطل کردن حق را با خنده - به اعتبار اینکه زرنگی - قصّه کنی، ستون دینات (نماز) لق باشد یا اصلا نباشد، به خوردن گوشت برادر مردهات (غیبت) خو کرده باشی، تنها مبارزهات با ستم در طی یک سال محدود شده باشد به راهندادن به ماشینی که از فرعی به اصلی میپیچد و بعد ده روز از 355 روز سال قمری را، به اسم دهه محرم، بروی توی هیئتهای مجلل و نامجلل ِ تفاخر اندود، سیاه بپوشی و آویزان علم و کتل و زنجیر و سینهزنی بشوی، آسایش عابران و همسایگان را مختل کنی به نشانه اینکه سید شهیدان را دوست داری و طالب قربت خدایی و آمرزش؟ این رسم دینداری است؟ اینکه صف هیئت شما بلندتر است؟ که بلندگوهای پرزورترو پرچمهای بیشتر و عَلم سنگینتر دارید؟ که پخش مستقیم از تلویزیون میشوید؟ که تصویربرداری هوایی هم دارید؟ این همان اتاق اعتراف کاتولیکها نیست که این طور با "مناسک فیزیکی" بخشیده و رستگار شوی به چشم برهمزدنی؟ تازه اعتراف به هیچکدام از این گناهان هم نکنی به قدر انسان کاتولیک!
3) "دینداری" این شکلی شبیه یک حجره است در بازار زندگی. ده روز سال کرکره این حجره بالا میرود تا سال بعد. آن دینداری جاری بر جریان زندگی کجاست؟
🔶 @mmoeeni1
🕋 اتاق اعتراف بدون اعتراف
1) درکلیساهای کاتولیک، محلی برای اعتراف وجود دارد. اعتراف معمولا در اتاقک خاصی صورت میپذیرد که وسط آن دیواری نازک قرار دارد تا کشیش و شخص اعترافکننده از یکدیگر جدا باشند. تنها یک دریچهی کوچک در وسط این دیوار قرار دارد که کشیش و شخص اعتراف کننده میتوانند همدیگر را ببینند. در یک طرف کشیش مینشیند و در طرف دیگر، شخص اعترافکننده زانو زده و به اعتراف میپردازد. ایشان معتقدند اعتراف نزد پدر روحانی، باعث بخشش گناهان میشود.
2) کل سال حتیالمقدور تیغ بزنی، فریب بدهی، باطل کردن حق را با خنده - به اعتبار اینکه زرنگی - قصّه کنی، ستون دینات (نماز) لق باشد یا اصلا نباشد، به خوردن گوشت برادر مردهات (غیبت) خو کرده باشی، تنها مبارزهات با ستم در طی یک سال محدود شده باشد به راهندادن به ماشینی که از فرعی به اصلی میپیچد و بعد ده روز از 355 روز سال قمری را، به اسم دهه محرم، بروی توی هیئتهای مجلل و نامجلل ِ تفاخر اندود، سیاه بپوشی و آویزان علم و کتل و زنجیر و سینهزنی بشوی، آسایش عابران و همسایگان را مختل کنی به نشانه اینکه سید شهیدان را دوست داری و طالب قربت خدایی و آمرزش؟ این رسم دینداری است؟ اینکه صف هیئت شما بلندتر است؟ که بلندگوهای پرزورترو پرچمهای بیشتر و عَلم سنگینتر دارید؟ که پخش مستقیم از تلویزیون میشوید؟ که تصویربرداری هوایی هم دارید؟ این همان اتاق اعتراف کاتولیکها نیست که این طور با "مناسک فیزیکی" بخشیده و رستگار شوی به چشم برهمزدنی؟ تازه اعتراف به هیچکدام از این گناهان هم نکنی به قدر انسان کاتولیک!
3) "دینداری" این شکلی شبیه یک حجره است در بازار زندگی. ده روز سال کرکره این حجره بالا میرود تا سال بعد. آن دینداری جاری بر جریان زندگی کجاست؟
🔶 @mmoeeni1
آقای مجری غلام حسین باش نه غلام مدیران شبکه https://honarland.ir/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D9%87-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4/
سرزمین هنر
آقای مجری غلام حسین باش نه غلام مدیران شبکه
آقای مجری غلام حسین باش نه غلام مدیران شبکه | بی پرده و فاش با مدیر شبکه 2 و شبکه 3 و مجری برنامه های مذهبی این شبکه ها سخن می گویم و این مصیبت نامه را می نویسم، چرا که دیگر نه آموزش مفهوم عینی دارد و نه نقد. اینجا دیگر جای نهی از...
تراژدی حسین (ع)، کمدی عزاداری | حسن محدثی گیلوایی http://www.nedayeazadi.net/1398/06/29035
www.nedayeazadi.net
تراژدی حسین (ع)، کمدی عزاداری | حسن محدثی گیلوایی
کتاب«عزاداری های نامشروع»:علّامه ای که این کتاب را نوشت،چرا خانه نشین شد؟! https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%B9%D9%84%D9%91%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-p2hcptvu0jcp
ویرگول
کتاب«عزاداری های نامشروع»:علّامه ای که این کتاب را نوشت،چرا خانه نشین شد؟!
در پرداختن به واقعه ی عاشورا،جای اصل و فرع عوض شده است.
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
آقای خاتمی رهبر اصلاحات ایران
باسلام
سکوت اصلاح طلبان در برابر احکام باورنکردنی فعالین کارگری هیچ توجیه اخلاقی،سیاسی،مدنی و انسانی ندارد.
بارها خدمتتان عرض کرده ام مهم ترین وظیفه اصلاح طلبان «دموکراسی خواهی»است.
باورکنیدلطمه این سکوت به اصلاحات بیشتر ازحمایتتان از روحانی است.
https://www.instagram.com/p/B2J1_yinJu-
باسلام
سکوت اصلاح طلبان در برابر احکام باورنکردنی فعالین کارگری هیچ توجیه اخلاقی،سیاسی،مدنی و انسانی ندارد.
بارها خدمتتان عرض کرده ام مهم ترین وظیفه اصلاح طلبان «دموکراسی خواهی»است.
باورکنیدلطمه این سکوت به اصلاحات بیشتر ازحمایتتان از روحانی است.
https://www.instagram.com/p/B2J1_yinJu-
Instagram
صادق زیباکلام
جناب آقای خاتمی رهبر اصلاحات ایران باسلام سکوت اصلاح طلبان در برابر احکام باورنکردنی فعالین کارگری هیچ توجیه اخلاقی،سیاسی،مدنی و انسانی ندارد. بارها خدمتتان عرض کرده ام مهم ترین وظیفه اصلاح طلبان «دمکراسی خواهی»است. باورکنیدلطمه این سکوت به اصلاحات بیشتر…
چطور درست راه برویم تا سالم بمانیم؟ https://hupaa.com/20190905032803004/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85
چطور درست راه برویم تا سالم بمانیم؟
مجله آموزش ایلیاد - راه رفتن آهسته برای گرم کردن بدن، باعث کاهش فشار بیش از حد بر روی عضلات میشود. این کار باعث میشود که طولانیتر و با سرعت بیشتر قدم بزنید. سعی کنید بدنتان را با راه رفتن به مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه گرم کنید. این کار باعث میشود که عضلات شما…
حکایت خاتم طایی (برادر حاتم طایی)!!! :: وبلاگ علی حسین زاده
http://alihzadeh.blog.ir/post/296980620-Hatim-al-Tai
http://alihzadeh.blog.ir/post/296980620-Hatim-al-Tai
alihzadeh.blog.ir
حکایت خاتم طایی (برادر حاتم طایی)!!! :: علی حسین زاده
گویند حاتم طایی برادری داشت بنام خاتم طایی. برخلاف حاتم، خاتم نه هنری داشت، نه ذوقی نه سخاوتی اما تا دلتان بخواهد خودبزرگبین و تشنه آوازه و شهرتی مانند برادرش بود و از حسادت چشم دیدن موفقیتهای برادرش را نداشت.
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
https://t.me/divanesara/894
نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89
۱- خودسوزی یک نفر در تونس باعث انقلاب شد، اما هزاران خودسوزی دیگر آب را از آب تکان نداده است. آیا سحر، #دختر_آبی هم یکی از این هزاران خواهد بود؟ نمیدانیم. در تحلیل عملیات انتحاری یا چریکی و یا حتی خودکشی، یک پرسش قدیمی وجود دارد: اگر فردی که با مرگ مواجه میشود بداند که چند روز پس از مرگش، دنیا هم تمام میشود، آیا باز هم دست به همان اقدام خواهد زد؟ آیا همچنان متهور خواهد ماند؟ مثلاً رزمندگان داوطلبی که در جنگ کشته شدند اگر امروز را میدیدند باز هم جانفشانی میکردند؟ ما نمیدانیم. احتمالاً تمام افرادی که خطر مرگ را به جان میخرند، باید تصوری از بعد خود داشته باشند و مطلوب بودن یا نبودن این تصویر در تصمیم آنها هم اثر خواهد گذاشت. همین جاست که تفاوت میان آنکه از روی امید یا ناامیدی دست به خودکشی میزند، مشخص خواهد شد: میمیرد که دنیا جای بهتری شود یا چون دنیا جای بهتری نمیشود میمیرد. اما زندگی حتی در انتهای خود هم منطبق بر این دوگانهها نیست و گاهی مجموع شرایط عینی و ذهنی باعث میشود که فردی از جان خودش بگذرد بدون اینکه حتی حدس بزند پس از او چه خواهد شد.
۲- مصیبت ِ مرگ در غربت لزوماً این نیست که در جایی به دور از وطن و بستگان بمیری، بلکه این نیز هست که در میان آشنایان تصمیم به کشتن خود بگیری، اما بعد از تو هیچکس حتی نگوید که چرا مُرد؟ اگر به دنیای واپسین اعتقاد داشته باشیم که رستگاری را در آنجا جستوجو میکنیم؛ اما اگر اینگونه نباشد، رستگاری آنکه میمیرد شاید در این باشد که دیگران بفهمند که چرا و برای چه مرد. شاید هم اگر خیلی خوشبخت باشد، دیگرانی سعی کنند که دلایل از خود گذشتن او را از بین ببرند تا از نظر خودشان بیفایده و عبث نمرده باشد.
۳- تاریخ میگوید وقتی فاشیسم میآید به مردگان زیر خاک هم رحم نمیکند. آنها را از معنا تهی میکند، کالبدهایشان را میشکافد تا نشانی از حقیقت در آن باقی نماند. دقیقا همان کاری که این روزها رسانهها و عوامل قدرت درباره «سحر خدایاری» میکنند؛ ساده است: دیوانه بود! دستگاه سلطه و هژمونی دست به کار شده است تا روایت دیگری را تولید کند که مدعی است این خودسوزی هیچ ارتباطی به واقعیت ساخت قدرت و سلطه فراداستان حاکمیتی و جنسیتی بر جان و بدن یک زن ندارد. هرچه بوده صرفاً سنگی بوده که یک دیوانه در چاه انداخته است. مردم هم اما میتوانند مدافع و میراثدار روایت خود باشند. از او بگویند، کنشی انجام دهند، اعتراض کنند، استادیوم نروند، استادیوم بروند و شعار بدهند، هشتگ بزنند و هزاران کار دیگر، تا شاید به روش خود مرده خود را رستگار کنند. تاریخ فاتحان را فاتحان خواهند نوشتند، تاریخنگاری تودهها جز بر عهده خود مردم نخواهد بود. به گمان من، آزادی هم اگر روزی بیاید، مردگان را زنده خواهد کرد تا روایتگر خود باشند، تا حداقل از کالبدهای بیجانشان اعاده حیثیت شود.
۴- «بهرام بیضایی» درباره «غزاله علیزاده» میگوید خودکشی او چیز عجیبی نبود و زندگی در این کشور دلایل متعددی برای خودکشی به تو میدهد؛ «ما فنا شدیم هر یک به تنهایی» آنگونه که ویرجینا ولف میگوید. سحر وقتی که میخواست خود را بسوزاند دنیای بعد از خودش را چگونه میدید؟ امیدوار بود یا ناامید؟ آگاهانه به جنگ روایت غالب از زن رفت یا فقط خسته شده بود؟ ما نمیدانیم و شاید هرگز هم ندانیم. پرسشهای بسیاری برای همیشه بیپاسخ میمانند. اما ما باورهایی سنتی و افسانهای داریم. باورهایی که میگویند وقتی کسی میمیرد اگر چشمانش باز مانده باشد یعنی چیزی در دنیا برای او تمام نشده است. میگویند #دختر_آبی هم با چشمان باز از دنیا رفت. شاید فرداروزی که اولین زن بدون اما و اگر و شرط و شروط وارد استادیوم شود، سحر هم چشمهایش را در آرامش ببندد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#V 38
https://t.me/divanesara/894
نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89
۱- خودسوزی یک نفر در تونس باعث انقلاب شد، اما هزاران خودسوزی دیگر آب را از آب تکان نداده است. آیا سحر، #دختر_آبی هم یکی از این هزاران خواهد بود؟ نمیدانیم. در تحلیل عملیات انتحاری یا چریکی و یا حتی خودکشی، یک پرسش قدیمی وجود دارد: اگر فردی که با مرگ مواجه میشود بداند که چند روز پس از مرگش، دنیا هم تمام میشود، آیا باز هم دست به همان اقدام خواهد زد؟ آیا همچنان متهور خواهد ماند؟ مثلاً رزمندگان داوطلبی که در جنگ کشته شدند اگر امروز را میدیدند باز هم جانفشانی میکردند؟ ما نمیدانیم. احتمالاً تمام افرادی که خطر مرگ را به جان میخرند، باید تصوری از بعد خود داشته باشند و مطلوب بودن یا نبودن این تصویر در تصمیم آنها هم اثر خواهد گذاشت. همین جاست که تفاوت میان آنکه از روی امید یا ناامیدی دست به خودکشی میزند، مشخص خواهد شد: میمیرد که دنیا جای بهتری شود یا چون دنیا جای بهتری نمیشود میمیرد. اما زندگی حتی در انتهای خود هم منطبق بر این دوگانهها نیست و گاهی مجموع شرایط عینی و ذهنی باعث میشود که فردی از جان خودش بگذرد بدون اینکه حتی حدس بزند پس از او چه خواهد شد.
۲- مصیبت ِ مرگ در غربت لزوماً این نیست که در جایی به دور از وطن و بستگان بمیری، بلکه این نیز هست که در میان آشنایان تصمیم به کشتن خود بگیری، اما بعد از تو هیچکس حتی نگوید که چرا مُرد؟ اگر به دنیای واپسین اعتقاد داشته باشیم که رستگاری را در آنجا جستوجو میکنیم؛ اما اگر اینگونه نباشد، رستگاری آنکه میمیرد شاید در این باشد که دیگران بفهمند که چرا و برای چه مرد. شاید هم اگر خیلی خوشبخت باشد، دیگرانی سعی کنند که دلایل از خود گذشتن او را از بین ببرند تا از نظر خودشان بیفایده و عبث نمرده باشد.
۳- تاریخ میگوید وقتی فاشیسم میآید به مردگان زیر خاک هم رحم نمیکند. آنها را از معنا تهی میکند، کالبدهایشان را میشکافد تا نشانی از حقیقت در آن باقی نماند. دقیقا همان کاری که این روزها رسانهها و عوامل قدرت درباره «سحر خدایاری» میکنند؛ ساده است: دیوانه بود! دستگاه سلطه و هژمونی دست به کار شده است تا روایت دیگری را تولید کند که مدعی است این خودسوزی هیچ ارتباطی به واقعیت ساخت قدرت و سلطه فراداستان حاکمیتی و جنسیتی بر جان و بدن یک زن ندارد. هرچه بوده صرفاً سنگی بوده که یک دیوانه در چاه انداخته است. مردم هم اما میتوانند مدافع و میراثدار روایت خود باشند. از او بگویند، کنشی انجام دهند، اعتراض کنند، استادیوم نروند، استادیوم بروند و شعار بدهند، هشتگ بزنند و هزاران کار دیگر، تا شاید به روش خود مرده خود را رستگار کنند. تاریخ فاتحان را فاتحان خواهند نوشتند، تاریخنگاری تودهها جز بر عهده خود مردم نخواهد بود. به گمان من، آزادی هم اگر روزی بیاید، مردگان را زنده خواهد کرد تا روایتگر خود باشند، تا حداقل از کالبدهای بیجانشان اعاده حیثیت شود.
۴- «بهرام بیضایی» درباره «غزاله علیزاده» میگوید خودکشی او چیز عجیبی نبود و زندگی در این کشور دلایل متعددی برای خودکشی به تو میدهد؛ «ما فنا شدیم هر یک به تنهایی» آنگونه که ویرجینا ولف میگوید. سحر وقتی که میخواست خود را بسوزاند دنیای بعد از خودش را چگونه میدید؟ امیدوار بود یا ناامید؟ آگاهانه به جنگ روایت غالب از زن رفت یا فقط خسته شده بود؟ ما نمیدانیم و شاید هرگز هم ندانیم. پرسشهای بسیاری برای همیشه بیپاسخ میمانند. اما ما باورهایی سنتی و افسانهای داریم. باورهایی که میگویند وقتی کسی میمیرد اگر چشمانش باز مانده باشد یعنی چیزی در دنیا برای او تمام نشده است. میگویند #دختر_آبی هم با چشمان باز از دنیا رفت. شاید فرداروزی که اولین زن بدون اما و اگر و شرط و شروط وارد استادیوم شود، سحر هم چشمهایش را در آرامش ببندد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#V 38
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
https://t.me/divanesara/894
نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89
۱- خودسوزی یک نفر در تونس باعث انقلاب شد، اما هزاران خودسوزی دیگر آب را از آب تکان نداده است. آیا سحر، #دختر_آبی هم یکی از این هزاران خواهد بود؟ نمیدانیم. در تحلیل عملیات انتحاری یا چریکی و یا حتی خودکشی، یک پرسش قدیمی وجود دارد: اگر فردی که با مرگ مواجه میشود بداند که چند روز پس از مرگش، دنیا هم تمام میشود، آیا باز هم دست به همان اقدام خواهد زد؟ آیا همچنان متهور خواهد ماند؟ مثلاً رزمندگان داوطلبی که در جنگ کشته شدند اگر امروز را میدیدند باز هم جانفشانی میکردند؟ ما نمیدانیم. احتمالاً تمام افرادی که خطر مرگ را به جان میخرند، باید تصوری از بعد خود داشته باشند و مطلوب بودن یا نبودن این تصویر در تصمیم آنها هم اثر خواهد گذاشت. همین جاست که تفاوت میان آنکه از روی امید یا ناامیدی دست به خودکشی میزند، مشخص خواهد شد: میمیرد که دنیا جای بهتری شود یا چون دنیا جای بهتری نمیشود میمیرد. اما زندگی حتی در انتهای خود هم منطبق بر این دوگانهها نیست و گاهی مجموع شرایط عینی و ذهنی باعث میشود که فردی از جان خودش بگذرد بدون اینکه حتی حدس بزند پس از او چه خواهد شد.
۲- مصیبت ِ مرگ در غربت لزوماً این نیست که در جایی به دور از وطن و بستگان بمیری، بلکه این نیز هست که در میان آشنایان تصمیم به کشتن خود بگیری، اما بعد از تو هیچکس حتی نگوید که چرا مُرد؟ اگر به دنیای واپسین اعتقاد داشته باشیم که رستگاری را در آنجا جستوجو میکنیم؛ اما اگر اینگونه نباشد، رستگاری آنکه میمیرد شاید در این باشد که دیگران بفهمند که چرا و برای چه مرد. شاید هم اگر خیلی خوشبخت باشد، دیگرانی سعی کنند که دلایل از خود گذشتن او را از بین ببرند تا از نظر خودشان بیفایده و عبث نمرده باشد.
۳- تاریخ میگوید وقتی فاشیسم میآید به مردگان زیر خاک هم رحم نمیکند. آنها را از معنا تهی میکند، کالبدهایشان را میشکافد تا نشانی از حقیقت در آن باقی نماند. دقیقا همان کاری که این روزها رسانهها و عوامل قدرت درباره «سحر خدایاری» میکنند؛ ساده است: دیوانه بود! دستگاه سلطه و هژمونی دست به کار شده است تا روایت دیگری را تولید کند که مدعی است این خودسوزی هیچ ارتباطی به واقعیت ساخت قدرت و سلطه فراداستان حاکمیتی و جنسیتی بر جان و بدن یک زن ندارد. هرچه بوده صرفاً سنگی بوده که یک دیوانه در چاه انداخته است. مردم هم اما میتوانند مدافع و میراثدار روایت خود باشند. از او بگویند، کنشی انجام دهند، اعتراض کنند، استادیوم نروند، استادیوم بروند و شعار بدهند، هشتگ بزنند و هزاران کار دیگر، تا شاید به روش خود مرده خود را رستگار کنند. تاریخ فاتحان را فاتحان خواهند نوشتند، تاریخنگاری تودهها جز بر عهده خود مردم نخواهد بود. به گمان من، آزادی هم اگر روزی بیاید، مردگان را زنده خواهد کرد تا روایتگر خود باشند، تا حداقل از کالبدهای بیجانشان اعاده حیثیت شود.
۴- «بهرام بیضایی» درباره «غزاله علیزاده» میگوید خودکشی او چیز عجیبی نبود و زندگی در این کشور دلایل متعددی برای خودکشی به تو میدهد؛ «ما فنا شدیم هر یک به تنهایی» آنگونه که ویرجینا ولف میگوید. سحر وقتی که میخواست خود را بسوزاند دنیای بعد از خودش را چگونه میدید؟ امیدوار بود یا ناامید؟ آگاهانه به جنگ روایت غالب از زن رفت یا فقط خسته شده بود؟ ما نمیدانیم و شاید هرگز هم ندانیم. پرسشهای بسیاری برای همیشه بیپاسخ میمانند. اما ما باورهایی سنتی و افسانهای داریم. باورهایی که میگویند وقتی کسی میمیرد اگر چشمانش باز مانده باشد یعنی چیزی در دنیا برای او تمام نشده است. میگویند #دختر_آبی هم با چشمان باز از دنیا رفت. شاید فرداروزی که اولین زن بدون اما و اگر و شرط و شروط وارد استادیوم شود، سحر هم چشمهایش را در آرامش ببندد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#V 38
https://t.me/divanesara/894
نویسنده میهمان: مهرداد محمدی @mehrdad89
۱- خودسوزی یک نفر در تونس باعث انقلاب شد، اما هزاران خودسوزی دیگر آب را از آب تکان نداده است. آیا سحر، #دختر_آبی هم یکی از این هزاران خواهد بود؟ نمیدانیم. در تحلیل عملیات انتحاری یا چریکی و یا حتی خودکشی، یک پرسش قدیمی وجود دارد: اگر فردی که با مرگ مواجه میشود بداند که چند روز پس از مرگش، دنیا هم تمام میشود، آیا باز هم دست به همان اقدام خواهد زد؟ آیا همچنان متهور خواهد ماند؟ مثلاً رزمندگان داوطلبی که در جنگ کشته شدند اگر امروز را میدیدند باز هم جانفشانی میکردند؟ ما نمیدانیم. احتمالاً تمام افرادی که خطر مرگ را به جان میخرند، باید تصوری از بعد خود داشته باشند و مطلوب بودن یا نبودن این تصویر در تصمیم آنها هم اثر خواهد گذاشت. همین جاست که تفاوت میان آنکه از روی امید یا ناامیدی دست به خودکشی میزند، مشخص خواهد شد: میمیرد که دنیا جای بهتری شود یا چون دنیا جای بهتری نمیشود میمیرد. اما زندگی حتی در انتهای خود هم منطبق بر این دوگانهها نیست و گاهی مجموع شرایط عینی و ذهنی باعث میشود که فردی از جان خودش بگذرد بدون اینکه حتی حدس بزند پس از او چه خواهد شد.
۲- مصیبت ِ مرگ در غربت لزوماً این نیست که در جایی به دور از وطن و بستگان بمیری، بلکه این نیز هست که در میان آشنایان تصمیم به کشتن خود بگیری، اما بعد از تو هیچکس حتی نگوید که چرا مُرد؟ اگر به دنیای واپسین اعتقاد داشته باشیم که رستگاری را در آنجا جستوجو میکنیم؛ اما اگر اینگونه نباشد، رستگاری آنکه میمیرد شاید در این باشد که دیگران بفهمند که چرا و برای چه مرد. شاید هم اگر خیلی خوشبخت باشد، دیگرانی سعی کنند که دلایل از خود گذشتن او را از بین ببرند تا از نظر خودشان بیفایده و عبث نمرده باشد.
۳- تاریخ میگوید وقتی فاشیسم میآید به مردگان زیر خاک هم رحم نمیکند. آنها را از معنا تهی میکند، کالبدهایشان را میشکافد تا نشانی از حقیقت در آن باقی نماند. دقیقا همان کاری که این روزها رسانهها و عوامل قدرت درباره «سحر خدایاری» میکنند؛ ساده است: دیوانه بود! دستگاه سلطه و هژمونی دست به کار شده است تا روایت دیگری را تولید کند که مدعی است این خودسوزی هیچ ارتباطی به واقعیت ساخت قدرت و سلطه فراداستان حاکمیتی و جنسیتی بر جان و بدن یک زن ندارد. هرچه بوده صرفاً سنگی بوده که یک دیوانه در چاه انداخته است. مردم هم اما میتوانند مدافع و میراثدار روایت خود باشند. از او بگویند، کنشی انجام دهند، اعتراض کنند، استادیوم نروند، استادیوم بروند و شعار بدهند، هشتگ بزنند و هزاران کار دیگر، تا شاید به روش خود مرده خود را رستگار کنند. تاریخ فاتحان را فاتحان خواهند نوشتند، تاریخنگاری تودهها جز بر عهده خود مردم نخواهد بود. به گمان من، آزادی هم اگر روزی بیاید، مردگان را زنده خواهد کرد تا روایتگر خود باشند، تا حداقل از کالبدهای بیجانشان اعاده حیثیت شود.
۴- «بهرام بیضایی» درباره «غزاله علیزاده» میگوید خودکشی او چیز عجیبی نبود و زندگی در این کشور دلایل متعددی برای خودکشی به تو میدهد؛ «ما فنا شدیم هر یک به تنهایی» آنگونه که ویرجینا ولف میگوید. سحر وقتی که میخواست خود را بسوزاند دنیای بعد از خودش را چگونه میدید؟ امیدوار بود یا ناامید؟ آگاهانه به جنگ روایت غالب از زن رفت یا فقط خسته شده بود؟ ما نمیدانیم و شاید هرگز هم ندانیم. پرسشهای بسیاری برای همیشه بیپاسخ میمانند. اما ما باورهایی سنتی و افسانهای داریم. باورهایی که میگویند وقتی کسی میمیرد اگر چشمانش باز مانده باشد یعنی چیزی در دنیا برای او تمام نشده است. میگویند #دختر_آبی هم با چشمان باز از دنیا رفت. شاید فرداروزی که اولین زن بدون اما و اگر و شرط و شروط وارد استادیوم شود، سحر هم چشمهایش را در آرامش ببندد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یادداشت وارده: رستگاری، پشت درهای بسته استادیوم
#V 38
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#V 38
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.