محمود صادقی به دادگاه احضار شد http://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/80303/
www.iran-emrooz.net
محمود صادقی به دادگاه احضار شد
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
لایحه دفاعیه صادق زیباکلام در دادگاه اول مرداد(بخش پایانی)
۴-ما در خصوص اصل موضوع اتهام بنده واقعاً هم نمیدانم چه گناهی مرتکب شدهام و چه فعل نادرستی انجام دادهام که بهواسطه آن میبایستی مجازات شوم. جناب حجتالاسلام نواب، رئیس شورای سیاستگذاری حوزه علمیه قم، فرمودهاند که نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی شصت شغل داریم و بنده هم نشان دادهام که بودجه اشتغال این سیصدهزار روحانی در سال چقدر میشود. اگر آنچه که حوزه علمیه قصد انجام آن را دارد یعنی اشتغال سیصدهزار روحانی عمل درستی است و لازم. چرا برای نشان دادن اینکه این اقدام یا سیاست چقدر برای نظام هزینه خواهد داشت بنده میبایستی مجازات شوم؟ چرا حوزه علمیه از آنچه که فکر میکند لازم و موردنیاز کشور است دفاع نمیکند؟ جناب حجتالاسلام نواب که گفتهاند نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی شغل داریم، اما هیچ دفاعی از این نیاز، از این تصمیم، از این اقدامشان نمیکنند و در عوض از بنده بهواسطه نشان دادن بودجه آن شکایت میکنند؟ و اگر هم گفتن این مطلب که: «نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی شصت شغل داریم» درست نبوده و یا به دلیلی نمیبایستی اعلام میشده در آن صورت، آیا جناب حجتالاسلام نواب میبایستی مجازات شوند یا بنده؟
۵-جرم دیگر من این است که در آن پست نوشتهام آیا مردم موافق هستند که «9000میلیارد تومان» برای تبلیغات اسلامی هزینه شود و در مقابل «پانصدمیلیارد تومان» برای محیطزیست کشور؟ یک نظرسنجی ساده میتواند نشان دهد که ترجیح مردم کدام است: تبلیغات اسلامی یا حفظ و حراست از محیطزیست کشور؟
۶-جرم دیگر من حسب کیفرخواست آن است که در آن پست نوشتهام: «اساساً میزان اثرگذاری و تأثیر هزینههای هنگفتی که سالیانه برای مسائل فرهنگی و تبلیغاتی توسط نهادها و سازمانهای مختلف صورت میگیرد چه میزان است؟» این هم باز موضوعی است که درستی و یا برعکس نادرستی آن را یک نظرسنجی و مطالعه بیطرفانه میتواند بهوضوح نشان دهد که بخش عمدهای از این بودجهها هدر میروند و کارنامهشان بهجز چاپ تصاویر، پوستر و آثاری که کسی نمیخواند و برگزاری همایشها و نشستهای ملی یا به اصطلاح بینالمللی دستاورد دیگری نداشتند .
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیدهام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دلست پای در بند چه سود
صادق زیباکلام
اول مرداد۱۳۹۸
https://www.instagram.com/p/B0U5YWinRqh/?igshid=o8t19flbketk
۴-ما در خصوص اصل موضوع اتهام بنده واقعاً هم نمیدانم چه گناهی مرتکب شدهام و چه فعل نادرستی انجام دادهام که بهواسطه آن میبایستی مجازات شوم. جناب حجتالاسلام نواب، رئیس شورای سیاستگذاری حوزه علمیه قم، فرمودهاند که نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی شصت شغل داریم و بنده هم نشان دادهام که بودجه اشتغال این سیصدهزار روحانی در سال چقدر میشود. اگر آنچه که حوزه علمیه قصد انجام آن را دارد یعنی اشتغال سیصدهزار روحانی عمل درستی است و لازم. چرا برای نشان دادن اینکه این اقدام یا سیاست چقدر برای نظام هزینه خواهد داشت بنده میبایستی مجازات شوم؟ چرا حوزه علمیه از آنچه که فکر میکند لازم و موردنیاز کشور است دفاع نمیکند؟ جناب حجتالاسلام نواب که گفتهاند نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی شغل داریم، اما هیچ دفاعی از این نیاز، از این تصمیم، از این اقدامشان نمیکنند و در عوض از بنده بهواسطه نشان دادن بودجه آن شکایت میکنند؟ و اگر هم گفتن این مطلب که: «نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی شصت شغل داریم» درست نبوده و یا به دلیلی نمیبایستی اعلام میشده در آن صورت، آیا جناب حجتالاسلام نواب میبایستی مجازات شوند یا بنده؟
۵-جرم دیگر من این است که در آن پست نوشتهام آیا مردم موافق هستند که «9000میلیارد تومان» برای تبلیغات اسلامی هزینه شود و در مقابل «پانصدمیلیارد تومان» برای محیطزیست کشور؟ یک نظرسنجی ساده میتواند نشان دهد که ترجیح مردم کدام است: تبلیغات اسلامی یا حفظ و حراست از محیطزیست کشور؟
۶-جرم دیگر من حسب کیفرخواست آن است که در آن پست نوشتهام: «اساساً میزان اثرگذاری و تأثیر هزینههای هنگفتی که سالیانه برای مسائل فرهنگی و تبلیغاتی توسط نهادها و سازمانهای مختلف صورت میگیرد چه میزان است؟» این هم باز موضوعی است که درستی و یا برعکس نادرستی آن را یک نظرسنجی و مطالعه بیطرفانه میتواند بهوضوح نشان دهد که بخش عمدهای از این بودجهها هدر میروند و کارنامهشان بهجز چاپ تصاویر، پوستر و آثاری که کسی نمیخواند و برگزاری همایشها و نشستهای ملی یا به اصطلاح بینالمللی دستاورد دیگری نداشتند .
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیدهام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دلست پای در بند چه سود
صادق زیباکلام
اول مرداد۱۳۹۸
https://www.instagram.com/p/B0U5YWinRqh/?igshid=o8t19flbketk
Instagram
صادق زیباکلام
. 4- اما در خصوص اصل موضوع اتهام بنده واقعاً هم نمیدانم چه گناهی مرتکب شدهام و چه فعل نادرستی انجام دادهام که بهواسطه آن میبایستی مجازات شوم. جناب حجتالاسلام نواب، رئیس شورای سیاستگذاری حوزه علمیه قم، فرمودهاند که نیاز به سیصدهزار روحانی برای تصدی…
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
لایحه دفاعیه دادگاه اول مرداد۹۸.pdf
475.7 KB
📎متن کامل لایحه دفاعیه صادق زیباکلام
اول مرداد ۱۳۹۸
اول مرداد ۱۳۹۸
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
مقاله جناب خاتمی در روزنانه گاردین مبنی برارسال پیام صلح به غربیها با واکنش تند انقلابیون روبرو شده.آنهارفتار انقلابی در برابرغرب را نتیجه بخش میدانند ونه پیام صلح ودوستی.ایکاش تندروها پاسخ میدانند که مواضع انقلابی آنان ظرف چهل سال گذشته کدام دستاورد را برای منافع ملی مان داشته؟
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
♦️ آنچه در دادگاه گذشت... قسمت اول
🔹دادگاه راس ساعت۱۰:۳۰ در مجتمع کارکنان دولت، جنب کاخ گلستان در میدان ارک، به ریاست قاضی، آقای «دانشور»، و خانم «زهرا فتاحی»، نماینده دادستان که قبلا هم در چندین دادگاه دیگر در همین سمت حضور داشتند، تشکیل شد. قبل از شروع از من پرسیده شده بود که آیا وکیل دارم؟ من هم پاسخ همیشگی خود را دادم که «با توجه به این که جرمم سیاسی است و مبنای حقوقی ندارد، لذا وکیل چندان نقشی نمیتواند داشته باشد.»
🔹رفتار قاضی بسیار محترمانه و متین بود. پرسیدند که «آیا سابقه محکومیت دارم؟» گفتم:«چهار مورد محکومیت قطعی جزای نقدی داشتهام و مورد آخر هم جناب قاضی صلواتی به هیجده ماه حبس و دو سال محرومیت اجتماعی ازجمله حضور در مطبوعات و فضای مجازی محکومم نمودهاند که رأی دادگاه تجدیدنظر هنوز صادر نشدهاست. قاضی به شوخی گفتند:«پس هنوز آن پرونده جمع نشدهاست، پرونده جدیدی باز کردهاید.» گفتم:«برای من سعادتی است جنابعالی و نماینده محترم دادستان را زیارت کنم ولی واقعا علاقهای به حضور در قوه قضائیه ندارم، اما قسمت این شدهاست که بعد از دانشگاه تهران بیشترین جایی که هستم قوه قضائیه باشد.» قاضی گفتند که «خوب دیگر اساتید علوم سیاسی...» حرفشان را محترمانه قطع کردم و گفتم «من هم اگر مثل آنها سواد داشتم به همان علوم سیاسی مشغول میشدم و اینقدر مزاحم شما نمیشدم.»
🔹قاضی از نماینده دادستان تقاضا کردند کیفرخواست بلندبالایشان را قرائت کنند. سپس به من گفتند:«دفاعتان را بفرمایید.»، گفتم:«جناب قاضی من هنوز نفهمیدم جرمم چیست؟ جناب عبدالفتاح نواب از بزرگان حوزه علمیه قم فرمودهاند که کشور تا سال۱۴۱۴ برای تصدی شصت شغل نیاز به سیصدهزار روحانی دارد. بنده هم نوشتهام که اگر ماهی ۲.۵ میلیون تومان به آنهاحقوق پرداخت شود سالی نههزارمیلیارد تومان بودجهاش میشود. این در حالی است که بودجه استانهای محروم و یا محیطزیست پانصدمیلیارد تومان است. اگر رقم سیصدهزار اشتباه است ایشان آن را گفتهاند؛ من تنها کاری که کردهام هزینه آن را در آوردهام. بعلاوه با توجه به این که من روحانی نیستم، چرا دادگاه ویژه روحانیت علیه بنده اعلام جرم کردهاند؟»
🔹نماینده دادستان در پاسخ گفتند که متهم با سوءنیت استانهایی را برگزیدهاست که نظام در آن مناطق با مشکلات قومیتی روبرو است و ایشان خواسته به نارضایتیها دامن بزنند. مشخص است که آقای دکتر خواستهاند علیه نظام تبلیغ کنند. من نیز در پاسخ ذکر کردم که انتخاب آن استانها بواسطه فقر و محرومیتشان بوده نه کورد یا سنی بودن. بعلاوه من محیطزیست را هم مثال زدهام.
https://www.instagram.com/p/B0YFugMHxRx/
🔹دادگاه راس ساعت۱۰:۳۰ در مجتمع کارکنان دولت، جنب کاخ گلستان در میدان ارک، به ریاست قاضی، آقای «دانشور»، و خانم «زهرا فتاحی»، نماینده دادستان که قبلا هم در چندین دادگاه دیگر در همین سمت حضور داشتند، تشکیل شد. قبل از شروع از من پرسیده شده بود که آیا وکیل دارم؟ من هم پاسخ همیشگی خود را دادم که «با توجه به این که جرمم سیاسی است و مبنای حقوقی ندارد، لذا وکیل چندان نقشی نمیتواند داشته باشد.»
🔹رفتار قاضی بسیار محترمانه و متین بود. پرسیدند که «آیا سابقه محکومیت دارم؟» گفتم:«چهار مورد محکومیت قطعی جزای نقدی داشتهام و مورد آخر هم جناب قاضی صلواتی به هیجده ماه حبس و دو سال محرومیت اجتماعی ازجمله حضور در مطبوعات و فضای مجازی محکومم نمودهاند که رأی دادگاه تجدیدنظر هنوز صادر نشدهاست. قاضی به شوخی گفتند:«پس هنوز آن پرونده جمع نشدهاست، پرونده جدیدی باز کردهاید.» گفتم:«برای من سعادتی است جنابعالی و نماینده محترم دادستان را زیارت کنم ولی واقعا علاقهای به حضور در قوه قضائیه ندارم، اما قسمت این شدهاست که بعد از دانشگاه تهران بیشترین جایی که هستم قوه قضائیه باشد.» قاضی گفتند که «خوب دیگر اساتید علوم سیاسی...» حرفشان را محترمانه قطع کردم و گفتم «من هم اگر مثل آنها سواد داشتم به همان علوم سیاسی مشغول میشدم و اینقدر مزاحم شما نمیشدم.»
🔹قاضی از نماینده دادستان تقاضا کردند کیفرخواست بلندبالایشان را قرائت کنند. سپس به من گفتند:«دفاعتان را بفرمایید.»، گفتم:«جناب قاضی من هنوز نفهمیدم جرمم چیست؟ جناب عبدالفتاح نواب از بزرگان حوزه علمیه قم فرمودهاند که کشور تا سال۱۴۱۴ برای تصدی شصت شغل نیاز به سیصدهزار روحانی دارد. بنده هم نوشتهام که اگر ماهی ۲.۵ میلیون تومان به آنهاحقوق پرداخت شود سالی نههزارمیلیارد تومان بودجهاش میشود. این در حالی است که بودجه استانهای محروم و یا محیطزیست پانصدمیلیارد تومان است. اگر رقم سیصدهزار اشتباه است ایشان آن را گفتهاند؛ من تنها کاری که کردهام هزینه آن را در آوردهام. بعلاوه با توجه به این که من روحانی نیستم، چرا دادگاه ویژه روحانیت علیه بنده اعلام جرم کردهاند؟»
🔹نماینده دادستان در پاسخ گفتند که متهم با سوءنیت استانهایی را برگزیدهاست که نظام در آن مناطق با مشکلات قومیتی روبرو است و ایشان خواسته به نارضایتیها دامن بزنند. مشخص است که آقای دکتر خواستهاند علیه نظام تبلیغ کنند. من نیز در پاسخ ذکر کردم که انتخاب آن استانها بواسطه فقر و محرومیتشان بوده نه کورد یا سنی بودن. بعلاوه من محیطزیست را هم مثال زدهام.
https://www.instagram.com/p/B0YFugMHxRx/
Instagram
صادق زیباکلام
. دادگاه راس ساعت۱۰:۳۰ در مجتمع کارکنان دولت، جنب کاخ گلستان در میدان ارک، به ریاست قاضی، آقای «دانشور»، و خانم «زهرا فتاحی»، نماینده دادستان که قبلا هم در چندین دادگاه دیگر در همین سمت حضور داشتند، تشکیل شد. قبل از شروع از من پرسیده شده بود که آیا وکیل دارم؟…
فیلم مستند: ماک ایران، رویایی که مصادره شد - ویرگول
https://virgool.io/@golstar/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%AF-eiao2fkjl6k5
https://virgool.io/@golstar/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%AF-eiao2fkjl6k5
ویرگول
فیلم مستند: ماک ایران، رویایی که مصادره شد
این مستند از روزهای تاسیس شرکت ایرانناسیونال هم عقبتر میرود و به ماجرای شکلگیری کارخانه ایران کاوه میپردازد…
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
از مشهد تا آنتالیا
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از پژوهش میدانی چند هفتهای درباره گردشگران ایرانی در آنتالیا بازگشتهام. شمار گردشگران ایرانی در آنتالیا، به نسبت گردشگران روسی، قابل توجه نیست. بسیاری از کارکنان هتلها، کشتیهای تفریحی، فروشندگان فروشگاهها و... در آنتالیا، زبان روسی را خیلی خوب یا دستکم تا حدودی میدانند. حضور گردشگران روسی در آنتالیا به اندازهای است که نبودشان اقتصاد این شهر را میخواباند. همین است که اردوغان چند ماه پس از سرنگونی جنگنده روسیه در مرز سوریه-ترکیه و شاخ و شانه کشیدنهای بسیار برای این کشور، شخصا به روسیه رفت و نامه رسمی عذرخواهی نوشت. آن هم در حالیکه بارها گفته بود عذرخواهی نخواهد کرد و پوتین هم به شخص اردوغان، توهین شخصی کرده بود.
در پی سرنگونی جنگنده روسی، پوتین از آژانسهای گردشگری روسیه خواسته بود گردشگران را دیگر به ترکیه نفرستند. این پیشگیری برای گردشگری ترکیه بهطور کلی و شهر آنتالیا بهطور ویژه، همچون کابوسی دهشتناک بود. گردشگری آنتالیا تا مرز ورشکستگی پیش رفت و درخواستهای هتلداران و اصحاب گردشگری این شهر برای گشایش سیاسی میان ترکیه و روسیه، بالا گرفت. این انتقادها در کنار دیگر تحریمهای روسیه علیه ترکیه (همچون پیشگیری از واردات میوه و سبزی از ترکیه که کاهش شدید بهای این محصولات در ترکیه و حتی گندیدن آنها را در پی داشت)، حکومت ترکیه و در رأس آن، شخص اردوغان را بر آن داشت تا به خاطر منافع ملی و پیشگیری از افت کیفیت زندگی شهروندان ترکیه، بر غرور شخصی خود پا گذاشته و با آنکه گفته بود هرگز از روسیه پوزشخواهی نخواهد کرد، آشکارا سخن خود را نقض کرده و پوزشخواهی کند.
این رفتار قابل مقایسه است با حمله نیروهای خودسر به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد؛ آن هم در حالیکه نیروی انتظامی تنها نظارهگر بود. پس از این رفتار غیر متمدنانه و خلاف رویههای دیپلماسی، برخورد مناسبی با آمران و عاملان این حملات صورت نگرفت و بنابراین عربستان سفارتخانه و کنسولگریاش در ایران را بست. در پی این رویداد، انجام کارهای کنسولی گردشگران شیعه عربستان و کشورهای متحد آن در حاشیه خلیج فارس، متوقف شد و مشهد که بخش عمدهای از نبض اقتصادیاش در دست گردشگران عرب بود، با رکود بیسابقه گردشگری روبرو شد. اما برخلاف هتلداران و فعالان گردشگری در آنتالیا، کسی صدای هتلداران مشهد را نشنید.
گردشگران عربستانی جزو پر خرجترین گردشگران در مشهد بودند و برای همین، برخی از تجار عربستانی چندین هتل لوکس پنج ستاره را بهصورت سالیانه اجاره میکردند که این، مایه اطمینان خاطر اصحاب گردشگری و هتلداران مشهدی بود. اما پس از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان و کاهش حضور گردشگران این کشور، فعالیت هتلهای مشهد پنجاه درصد کاهش یافت و بسیاری از هتلهای این شهر برای پیشگیری از ورشکستگی، تا نیمی از کارکنان خود را بیرون کردند. حدود هفتار هتل به فروش گذاشته شد و بسیاری از پروژههای ساخت هتل در مشهد نیز، نیمهکاره رها شد. حتی برخی از فروشگاههای نزدیک حرم (از جمله شماری از فروشگاههای خیابان خسروی روبروی باب الجواد) هم کرکرهشان را پایین کشیده و تعطیل شدند.
همه اینها در حالی بود که به نطر میآید یکی از دغدغههای مسئولین مشهد، پیشگیری از برگزاری کنسرت موسیقی در این شهر است. و آنتالیا دارد با برگزاری کنسرتهای گوناگون، گردشگران حتی ایرانی را به سوی خود میکشاند. اگرچه گردشگری در آنتالیا با مشهد زمین تا آسمان تفاوت دارد، اما منطق توسعه گردشگری، تنشزدایی بهویژه با کشورهای گردشگرفرست، فراهم ساختن خواستههای مشروع گردشگران، توجه به نیازهای سرمایهگذاران گردشگری و... را میطلبد که برخلاف آنتالیا، کمتر اثری از آن در ایران میبینیم. گردشگری تنها با سند چشمانداز و دستورالعملهای غیرمنطقی شکوفا نمیشود (آنگونه که مثلا معاون گردشگری سازمان میراث در سال 1392 همه آژانسهای گردشگری ایران را مکلف کرده بود طی 7 ماه، هر کدام چند هزار گردشگر خارجی به ایران بیاورند).
پینوشت: البته مردمان ترکیه نیز در کنار دولت، به توسعه گردشگری باور عملی دارند و مثلا با آنکه نگاه عمومیشان به عربها چندان مثبت نیست، اما با خوشرویی تمام، تلاش میکنند بیشنرین رضایت آنان را به دست آورند. بنابراین یک پای توسعه گردشگری در ایران نیز، ما ایرانیان هستیم که با پرهیز از شایعات یا بزرگنمایی برخی رفتارهای گردشگران عرب، میتوانیم نقش خود را در این زمینه ایفا کنیم. همچنانکه همین نقش را میتوانیم درباره گردشگران افغانستانی، پاکستانیِ دوستدار ایران (که برخیشان بر خلاف باورهای کلیشهای ما، آنچنان ثروتمندند که آخر هفتههایشان را در کشورهای حاشیه خلیج فارس، هندوستان، ترکیه و... میگذرانند) به انجام برسانیم.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از پژوهش میدانی چند هفتهای درباره گردشگران ایرانی در آنتالیا بازگشتهام. شمار گردشگران ایرانی در آنتالیا، به نسبت گردشگران روسی، قابل توجه نیست. بسیاری از کارکنان هتلها، کشتیهای تفریحی، فروشندگان فروشگاهها و... در آنتالیا، زبان روسی را خیلی خوب یا دستکم تا حدودی میدانند. حضور گردشگران روسی در آنتالیا به اندازهای است که نبودشان اقتصاد این شهر را میخواباند. همین است که اردوغان چند ماه پس از سرنگونی جنگنده روسیه در مرز سوریه-ترکیه و شاخ و شانه کشیدنهای بسیار برای این کشور، شخصا به روسیه رفت و نامه رسمی عذرخواهی نوشت. آن هم در حالیکه بارها گفته بود عذرخواهی نخواهد کرد و پوتین هم به شخص اردوغان، توهین شخصی کرده بود.
در پی سرنگونی جنگنده روسی، پوتین از آژانسهای گردشگری روسیه خواسته بود گردشگران را دیگر به ترکیه نفرستند. این پیشگیری برای گردشگری ترکیه بهطور کلی و شهر آنتالیا بهطور ویژه، همچون کابوسی دهشتناک بود. گردشگری آنتالیا تا مرز ورشکستگی پیش رفت و درخواستهای هتلداران و اصحاب گردشگری این شهر برای گشایش سیاسی میان ترکیه و روسیه، بالا گرفت. این انتقادها در کنار دیگر تحریمهای روسیه علیه ترکیه (همچون پیشگیری از واردات میوه و سبزی از ترکیه که کاهش شدید بهای این محصولات در ترکیه و حتی گندیدن آنها را در پی داشت)، حکومت ترکیه و در رأس آن، شخص اردوغان را بر آن داشت تا به خاطر منافع ملی و پیشگیری از افت کیفیت زندگی شهروندان ترکیه، بر غرور شخصی خود پا گذاشته و با آنکه گفته بود هرگز از روسیه پوزشخواهی نخواهد کرد، آشکارا سخن خود را نقض کرده و پوزشخواهی کند.
این رفتار قابل مقایسه است با حمله نیروهای خودسر به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد؛ آن هم در حالیکه نیروی انتظامی تنها نظارهگر بود. پس از این رفتار غیر متمدنانه و خلاف رویههای دیپلماسی، برخورد مناسبی با آمران و عاملان این حملات صورت نگرفت و بنابراین عربستان سفارتخانه و کنسولگریاش در ایران را بست. در پی این رویداد، انجام کارهای کنسولی گردشگران شیعه عربستان و کشورهای متحد آن در حاشیه خلیج فارس، متوقف شد و مشهد که بخش عمدهای از نبض اقتصادیاش در دست گردشگران عرب بود، با رکود بیسابقه گردشگری روبرو شد. اما برخلاف هتلداران و فعالان گردشگری در آنتالیا، کسی صدای هتلداران مشهد را نشنید.
گردشگران عربستانی جزو پر خرجترین گردشگران در مشهد بودند و برای همین، برخی از تجار عربستانی چندین هتل لوکس پنج ستاره را بهصورت سالیانه اجاره میکردند که این، مایه اطمینان خاطر اصحاب گردشگری و هتلداران مشهدی بود. اما پس از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان و کاهش حضور گردشگران این کشور، فعالیت هتلهای مشهد پنجاه درصد کاهش یافت و بسیاری از هتلهای این شهر برای پیشگیری از ورشکستگی، تا نیمی از کارکنان خود را بیرون کردند. حدود هفتار هتل به فروش گذاشته شد و بسیاری از پروژههای ساخت هتل در مشهد نیز، نیمهکاره رها شد. حتی برخی از فروشگاههای نزدیک حرم (از جمله شماری از فروشگاههای خیابان خسروی روبروی باب الجواد) هم کرکرهشان را پایین کشیده و تعطیل شدند.
همه اینها در حالی بود که به نطر میآید یکی از دغدغههای مسئولین مشهد، پیشگیری از برگزاری کنسرت موسیقی در این شهر است. و آنتالیا دارد با برگزاری کنسرتهای گوناگون، گردشگران حتی ایرانی را به سوی خود میکشاند. اگرچه گردشگری در آنتالیا با مشهد زمین تا آسمان تفاوت دارد، اما منطق توسعه گردشگری، تنشزدایی بهویژه با کشورهای گردشگرفرست، فراهم ساختن خواستههای مشروع گردشگران، توجه به نیازهای سرمایهگذاران گردشگری و... را میطلبد که برخلاف آنتالیا، کمتر اثری از آن در ایران میبینیم. گردشگری تنها با سند چشمانداز و دستورالعملهای غیرمنطقی شکوفا نمیشود (آنگونه که مثلا معاون گردشگری سازمان میراث در سال 1392 همه آژانسهای گردشگری ایران را مکلف کرده بود طی 7 ماه، هر کدام چند هزار گردشگر خارجی به ایران بیاورند).
پینوشت: البته مردمان ترکیه نیز در کنار دولت، به توسعه گردشگری باور عملی دارند و مثلا با آنکه نگاه عمومیشان به عربها چندان مثبت نیست، اما با خوشرویی تمام، تلاش میکنند بیشنرین رضایت آنان را به دست آورند. بنابراین یک پای توسعه گردشگری در ایران نیز، ما ایرانیان هستیم که با پرهیز از شایعات یا بزرگنمایی برخی رفتارهای گردشگران عرب، میتوانیم نقش خود را در این زمینه ایفا کنیم. همچنانکه همین نقش را میتوانیم درباره گردشگران افغانستانی، پاکستانیِ دوستدار ایران (که برخیشان بر خلاف باورهای کلیشهای ما، آنچنان ثروتمندند که آخر هفتههایشان را در کشورهای حاشیه خلیج فارس، هندوستان، ترکیه و... میگذرانند) به انجام برسانیم.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
شش هزار گردشگر ایرانی؛ آواره در آنتالیا
امیر هاشمی مقدم: فرارو
(چکیده:) این روزها رسانههای ترکیه پر است از اخباری درباره هزاران گردشگر سرگردان ایرانی در آنتالیا. قرار بود جشنواره گردشگری سرزمین رویا (Dream Land) در محوطهای بسیار بزرگ در ساحل آنتالیا برگزار شود که گردشگران با پرداخت بهایی به نسبت مناسب نسبت به تورهای آنتالیا، میتوانستند از خدمات رایگان زیر استفاده کنند: هر روز سه وعده غذایی بهصورت بوفه، چهار نوشیدنی، هر شب سه کنسرت توسط سه خواننده شناختهشده، تور کشتی و رافتینگ، مسابقات دارت، والیبال ساحلی و... . البته شرکتکنندگان در این جشنواره، شبها را درون چادرهای 4 یا 6 نفره میگذراندند؛ به همراه تشک، بالش و ملحفه تمیزی که هنگام ورود به آنان تحویل داده میشد.
در ایران هم از دو ماه پیش برخی از آژانسهای گردشگری تبلیغات بسیار گستردهای برای این جسنواره میکردند. برای ارزانتر شدن (کمتر از سه میلیون تومان)، بیشتر آژانسهای گردشگری، ایرانیان را با اتوبوسهای ویآیپی 25 نفره به آنتالیا بردند که از تبریز، بیش از چهل ساعت راه بود. بر پایه گزارش رسانههای ترکیه و نیز سخنان برخی از آژانسهای ایرانی، بین پنج تا شش هزار نفر ایرانی به این جشنواره رفتند. اما...
تصور کنید پس از چهل ساعت مسافرت در اتوبوس، به محل جشنواره برسید، اما شما را راه ندهند و یا بگویند چادر، رختخواب، دستشویی و حمام کافی نداریم! در هوای گرم و شرجی آنتالیا، گردشگران ایرانی با چمدانهایشان روبروی ورودی محل جشنواره روی زمین نشستهاند. حتی برای اعتراض، راه ورود به جشنواره را روی دیگران هم بستند و با انتظامات جشنواره دچار تنشهای شدید شدند. برخی راهنمایان تور که از سوی آژانسهای ایرانی همراه اتوبوسها رفته بودند نیز در این میان از سوی ایرانیان خشمگین کتک خوردند. پلیس ترکیه ناچار به ورود شده تا تنشها فروکش کند. همچنین برخی از ایرانیان چمدانهایشان را برداشته و پیاده به سوی آنتالیا به راه افتادهاند تا شاید بتوانند هتلی در این شهر گرفته و خستگی چهل ساعت در اتوبوس و ساعتها روبروی محل برگزاری جشنواره نشستن را از تن به در کنند. شمار این گروه هم آنچنان زیاد بود که در رفت و آمد خودروها در آن جاده اختلال به وجود آورده و شمار زیادی خودروی پلیس راهنمایی و رانندگی هم در این جاده مستقر شد. برخی دیگر هم سوار همان اتوبوسها شده و دست از پا درازتر، آماده چهل ساعت راه برگشت به ایران شدند.
مجری ترکیهای (شرکت گلد گروپ) نتوانسته بود چادر و دیگر امکانات به اندازه کافی فراهم آورد؛ کارگزار ترکیهای (شرکت آسپیناس تراول) تبلیغات اغراقآمیز و نادرستی درباره جشنواره بیان کرد تا گردشگران ایرانی بیشتری به سوی آن بکشاند و دست آخر، عوامل داخلی (آژانسهای گردشگری) هم بدون بررسی درستی و نادرستی این ادعاها، گردشگران ایرانی را به کام فریبدهندگان کشاندند. بدتر از همه، قراردادی بود که مسافران آنرا امضا کرده بودند و در آن تعهدات مجری بسیار اندک بود (از جمله امکان کنسل کردن، پیشگیری از ورود مسافران بنا به صلاحدید خود، برخورد با کسانی که اغتشاش کنند –که طبیعتا وقتی پول گرفته و امکانات داده نشود، اعتراض رخ میدهد).
هجوم این همه گردشگر ایرانی به آنتالیا جای تأمل دارد؛ تا جایی که رسانههای ترکیه هم شگفتزده شدند. چرایی این هجوم ایرانیان به آنتالیا روشن است، اما مسئولین ما میلی به رسیدگی نداشته و با تلاش برای پاک کردن صورت مسئله (برای نمونه، ممنوعیت پرواز مستقیم میان ایران و آنتالیا) خود را از زیر بار مسئولیت رهانیدهاند.
کشوری همچون ایران که هم در شمال و هم در جنوبش دریا دارد، اما هنوز به کشتیهای تفریحی اجازه فعالیت نمیدهد؛ طرح سالمسازی دریا تنها شامل جداسازی بخش زنان و مردان میشود، بیآنکه دوش یا سرویس بهداشتی مناسبی داشته باشد؛ فاضلاب خانهها و سازمانهای دولتی در دریا تخلیه میشود؛ حریم دریا مورد دستاندازی و غارت نهادهای دولتی قرار گرفته و دسترسی به ساحل برای مردم عادی در بسیاری جاها غیرممکن و بهطور کلی دشوار است؛ مکانهای تفریحی ساحلی همچون یک زمین والیبال ساحلی دیده نمیشود؛ برگزاری کنسرت موسیقی مجاز در نقاط ساحلی با دخالت نهادها و گروههای فشار برچیده میشود و در عوض تا دلتان بخواهد مامور محسوس و نامحسوس گشت اخلاقی و... در ساحلها، احساس امنیت روانی گردشگران را خدشهدار میکنند، طبیعی است که هزاران گردشگرش رنج دهها ساعت اتوبوسسواری را بر خود هموار کنند تا به آنتالیا بروند و به جز اینکه در این راه پولشان را به کشور همسایه میبرند، گاه همچون رویداد اخیر، در کشور بیگانه سرافکنده میشوند؛ آنچنانکه یکی از رسانههای ترکیه تیتر زده بود: «شش هزار گردشگر ایرانی در آنتالیا خوار و خفیف شدند».
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
(چکیده:) این روزها رسانههای ترکیه پر است از اخباری درباره هزاران گردشگر سرگردان ایرانی در آنتالیا. قرار بود جشنواره گردشگری سرزمین رویا (Dream Land) در محوطهای بسیار بزرگ در ساحل آنتالیا برگزار شود که گردشگران با پرداخت بهایی به نسبت مناسب نسبت به تورهای آنتالیا، میتوانستند از خدمات رایگان زیر استفاده کنند: هر روز سه وعده غذایی بهصورت بوفه، چهار نوشیدنی، هر شب سه کنسرت توسط سه خواننده شناختهشده، تور کشتی و رافتینگ، مسابقات دارت، والیبال ساحلی و... . البته شرکتکنندگان در این جشنواره، شبها را درون چادرهای 4 یا 6 نفره میگذراندند؛ به همراه تشک، بالش و ملحفه تمیزی که هنگام ورود به آنان تحویل داده میشد.
در ایران هم از دو ماه پیش برخی از آژانسهای گردشگری تبلیغات بسیار گستردهای برای این جسنواره میکردند. برای ارزانتر شدن (کمتر از سه میلیون تومان)، بیشتر آژانسهای گردشگری، ایرانیان را با اتوبوسهای ویآیپی 25 نفره به آنتالیا بردند که از تبریز، بیش از چهل ساعت راه بود. بر پایه گزارش رسانههای ترکیه و نیز سخنان برخی از آژانسهای ایرانی، بین پنج تا شش هزار نفر ایرانی به این جشنواره رفتند. اما...
تصور کنید پس از چهل ساعت مسافرت در اتوبوس، به محل جشنواره برسید، اما شما را راه ندهند و یا بگویند چادر، رختخواب، دستشویی و حمام کافی نداریم! در هوای گرم و شرجی آنتالیا، گردشگران ایرانی با چمدانهایشان روبروی ورودی محل جشنواره روی زمین نشستهاند. حتی برای اعتراض، راه ورود به جشنواره را روی دیگران هم بستند و با انتظامات جشنواره دچار تنشهای شدید شدند. برخی راهنمایان تور که از سوی آژانسهای ایرانی همراه اتوبوسها رفته بودند نیز در این میان از سوی ایرانیان خشمگین کتک خوردند. پلیس ترکیه ناچار به ورود شده تا تنشها فروکش کند. همچنین برخی از ایرانیان چمدانهایشان را برداشته و پیاده به سوی آنتالیا به راه افتادهاند تا شاید بتوانند هتلی در این شهر گرفته و خستگی چهل ساعت در اتوبوس و ساعتها روبروی محل برگزاری جشنواره نشستن را از تن به در کنند. شمار این گروه هم آنچنان زیاد بود که در رفت و آمد خودروها در آن جاده اختلال به وجود آورده و شمار زیادی خودروی پلیس راهنمایی و رانندگی هم در این جاده مستقر شد. برخی دیگر هم سوار همان اتوبوسها شده و دست از پا درازتر، آماده چهل ساعت راه برگشت به ایران شدند.
مجری ترکیهای (شرکت گلد گروپ) نتوانسته بود چادر و دیگر امکانات به اندازه کافی فراهم آورد؛ کارگزار ترکیهای (شرکت آسپیناس تراول) تبلیغات اغراقآمیز و نادرستی درباره جشنواره بیان کرد تا گردشگران ایرانی بیشتری به سوی آن بکشاند و دست آخر، عوامل داخلی (آژانسهای گردشگری) هم بدون بررسی درستی و نادرستی این ادعاها، گردشگران ایرانی را به کام فریبدهندگان کشاندند. بدتر از همه، قراردادی بود که مسافران آنرا امضا کرده بودند و در آن تعهدات مجری بسیار اندک بود (از جمله امکان کنسل کردن، پیشگیری از ورود مسافران بنا به صلاحدید خود، برخورد با کسانی که اغتشاش کنند –که طبیعتا وقتی پول گرفته و امکانات داده نشود، اعتراض رخ میدهد).
هجوم این همه گردشگر ایرانی به آنتالیا جای تأمل دارد؛ تا جایی که رسانههای ترکیه هم شگفتزده شدند. چرایی این هجوم ایرانیان به آنتالیا روشن است، اما مسئولین ما میلی به رسیدگی نداشته و با تلاش برای پاک کردن صورت مسئله (برای نمونه، ممنوعیت پرواز مستقیم میان ایران و آنتالیا) خود را از زیر بار مسئولیت رهانیدهاند.
کشوری همچون ایران که هم در شمال و هم در جنوبش دریا دارد، اما هنوز به کشتیهای تفریحی اجازه فعالیت نمیدهد؛ طرح سالمسازی دریا تنها شامل جداسازی بخش زنان و مردان میشود، بیآنکه دوش یا سرویس بهداشتی مناسبی داشته باشد؛ فاضلاب خانهها و سازمانهای دولتی در دریا تخلیه میشود؛ حریم دریا مورد دستاندازی و غارت نهادهای دولتی قرار گرفته و دسترسی به ساحل برای مردم عادی در بسیاری جاها غیرممکن و بهطور کلی دشوار است؛ مکانهای تفریحی ساحلی همچون یک زمین والیبال ساحلی دیده نمیشود؛ برگزاری کنسرت موسیقی مجاز در نقاط ساحلی با دخالت نهادها و گروههای فشار برچیده میشود و در عوض تا دلتان بخواهد مامور محسوس و نامحسوس گشت اخلاقی و... در ساحلها، احساس امنیت روانی گردشگران را خدشهدار میکنند، طبیعی است که هزاران گردشگرش رنج دهها ساعت اتوبوسسواری را بر خود هموار کنند تا به آنتالیا بروند و به جز اینکه در این راه پولشان را به کشور همسایه میبرند، گاه همچون رویداد اخیر، در کشور بیگانه سرافکنده میشوند؛ آنچنانکه یکی از رسانههای ترکیه تیتر زده بود: «شش هزار گردشگر ایرانی در آنتالیا خوار و خفیف شدند».
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
«پاندیت» چیست و چطور فضای رسانهها را آلوده کرده؟
#A213
https://t.me/divanesara/879
آرمان امیری @ArmanParian - «کوای لنارد» از چهرههای جنجالی نقل و انتقالات بسکتبال NBA بود. بازیکن با استعدادی که دو باشگاه سرشناس تورنتو و لیکرز دنبال جذباش بودند. انتقال او پر کش و قوس شد و برنامههای زیادی روی این انتقال جنجالی تمرکز کردند. کارشناسان هم به دو دسته تقسیم شدند: گروهی که سفت و سخت میگفتند او به باشگاه اول خواهد پیوست و گروهی که مدعی بودند بنابر اخبار دقیق و منابع خبری موثقی که دارند او قطعا به تیم دوم خواهد پیوست. همه در مواضعشان مطمئن و قاطع بودند تا اینکه خبر رسید لنارد به یک باشگاه سوم که اصلا اسماش در میان نبود پیوسته است. به نظر شما صاحبنظران به دلیل اشتباهشان پوزش خواستند؟ یا از برنامههای ورزشی کنار رفتند؟ خیر! جنجال دوباره به همان شکل ادامه یافت؛ باز دو دسته شدند و دعوا را ادامه دادند؛ حالا گروهی معتقد هستند این انتقال عجیب به فعلان دلایل رخ داده و گروه دیگری باز با همان اطمینان میگویند نخیر، به بهمان دلیل بوده!
* * *
در دانشنامه فارسی ویکیپدیا، واژه انگلیسی «پاندیت» (Pundit) به «صاحبنظر» ترجمه شده است که ابدا ترجمه مناسبی نیست. پاندیتها، بیش از آنکه صاحبنظر باشند، «صاحبِ یک نظر» هستند. آنها چهرههای جدید فضای خبری/تحلیلی هستند که یک نظر خاص را به رسانهها میفروشند. برای مثال، شبکههایی مثل بی.بی.سی و یا حتی منوتو که مواضع مشخص سیاسی دارد، برای حفظ ظاهر گفتگوی چند جانبه نیاز دارند تا پاندیتهایی را از مواضع متضاد استخدام کنند و در مقابل هم قرار دهند. این پاندیتها هم زمین و زمان را به هم ببافند و به همان نتایج و مواضع همیشگی خود برسند.
پاندیتها نیز به مانند اکثر پدیدههای فضای رسانهای و مجازی محصول جهان غرب هستند؛ جایی که حالا شیوه کار آنها را نه «news» بلکه «Opinion news» میخوانند. در واقع ما دیگر نه با اصل خبر مواجهیم و نه با تحلیل کارشناسانه آن. ما صرفا با انواع و اقسام روایتهای از پیش آمادهشده مواجهیم. شاید به این دلیل که به مدد انفجار اطلاعات در عصر شبکههای مجازی، دیگر اصل خبر، چندان ارزش اقتصادی ندارد. در واقع به دنبال هر اتفاقی، در سریعترین زمان، اکثر مخاطبان از اصل ماجرا خبردار میشوند. حال این غولهای رسانهای که دیگر نمیتوانند اصل خبر را به مخاطب بفروشند، ناچار هستند جدلهای رسانهای را به مانند یک «شوی خبری» به فروش برسانند.
وضعیتی که بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی، به ویژه «توییتر» نیز با آن مواجه هستند دقیقا سیطره همین شیوه عمل «پاندیت»هاست. موضعگیریها از پیش مشخص است. جناحبندیها تشکیل شده. طرفین در سنگرهایشان با همگروههای خود موضع گرفتهاند و آماده هستند تا هر خبری، دقت کنید که «هر خبری» از راه میرسد از همان موضع قبلی خود آتشبارها را به کار بیندازند.
پدیده پاندیت را نمیتوان فینفسه خوب یا بد قلمداد کرد. مهم این است که آن را بشناسیم و دقیقا آگاه باشیم که با چه چیز مواجهیم. حداقل دو اصل اساسی در مورد این پدیده جدید وجود دارد که باید در نظر گرفت:
نخست اینکه پاندیت، فاقد آن خصلتهای طبیعی است که از هر انسانی انتظار میرود. ما از انسان هوشمند توقع تغییر، تحول و ای بسا بلوغ داریم. چه بسیار انسانها و حتی اندیشمندان برجستهای که با مشاهده یک اتفاق تاریخی، به کل در تمامی نظرات و مواضعشان تجدید نظر کردهاند. پاندیت اما یک موجود متصلب است. تمام هویتاش در همان «یک نظر» خلاصه شده. فرقی نمیکند که حرفهایش را امروز گوش بدهید یا ده سال آینده. فرقی نمیکند که برنده انتخابات این جناح باشد یا آن جناح؛
برجام دوام بیاورد یا شکست بخورد؛ جنگ بشود یا نشود؛ ادعاهای پاندیت مستقل از شرایط همان خواهد بود که بود؛ ولو آنکه قاطعانه گفته باشد فلان بازیکن به فلان باشگاه میرود و همه دیده باشند که نرفته!
دومین هشداری که در مورد پاندیتها نباید فراموش کرد، ادعای غریب «بیطرفی»، یا موارد مشابهی از جنس «واقعبینی» و «تحلیل علمی» است. اندیشمندان یا صاحبنظرانی که تلاش بر مشاهده و تحلیل علمی شرایط دارند، دستکم در مواجهه با تحولات بزرگ و حداقل به مرور زمان، نظریات خود را اصلاح و بازبینی میکنند. ضمن اینکه هیچ اندیشمندی هرگز نیازی ندارد که نظرات مخالف خود را به چوب برچسب براند و تخطئه کند. شاید هر دوی این موارد را بتوان اینگونه خلاصه کرد: اندیشمند واقعی، از مواضع خودش هویت نمیگیرد، بلکه به دلیل شیوه علمی، تحقیقی و مستقل خود، به نظراتاش اعتبار و هویت میبخشد. پاندیتها اما هویت و شخصیت مستقل ندارند. آنها به دلیل مواضع از پیش تعیینشدهشان خریدار پیدا میکنند، پس مرگ مواضعشان مرگ هویتشان خواهد بود.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A213
https://t.me/divanesara/879
آرمان امیری @ArmanParian - «کوای لنارد» از چهرههای جنجالی نقل و انتقالات بسکتبال NBA بود. بازیکن با استعدادی که دو باشگاه سرشناس تورنتو و لیکرز دنبال جذباش بودند. انتقال او پر کش و قوس شد و برنامههای زیادی روی این انتقال جنجالی تمرکز کردند. کارشناسان هم به دو دسته تقسیم شدند: گروهی که سفت و سخت میگفتند او به باشگاه اول خواهد پیوست و گروهی که مدعی بودند بنابر اخبار دقیق و منابع خبری موثقی که دارند او قطعا به تیم دوم خواهد پیوست. همه در مواضعشان مطمئن و قاطع بودند تا اینکه خبر رسید لنارد به یک باشگاه سوم که اصلا اسماش در میان نبود پیوسته است. به نظر شما صاحبنظران به دلیل اشتباهشان پوزش خواستند؟ یا از برنامههای ورزشی کنار رفتند؟ خیر! جنجال دوباره به همان شکل ادامه یافت؛ باز دو دسته شدند و دعوا را ادامه دادند؛ حالا گروهی معتقد هستند این انتقال عجیب به فعلان دلایل رخ داده و گروه دیگری باز با همان اطمینان میگویند نخیر، به بهمان دلیل بوده!
* * *
در دانشنامه فارسی ویکیپدیا، واژه انگلیسی «پاندیت» (Pundit) به «صاحبنظر» ترجمه شده است که ابدا ترجمه مناسبی نیست. پاندیتها، بیش از آنکه صاحبنظر باشند، «صاحبِ یک نظر» هستند. آنها چهرههای جدید فضای خبری/تحلیلی هستند که یک نظر خاص را به رسانهها میفروشند. برای مثال، شبکههایی مثل بی.بی.سی و یا حتی منوتو که مواضع مشخص سیاسی دارد، برای حفظ ظاهر گفتگوی چند جانبه نیاز دارند تا پاندیتهایی را از مواضع متضاد استخدام کنند و در مقابل هم قرار دهند. این پاندیتها هم زمین و زمان را به هم ببافند و به همان نتایج و مواضع همیشگی خود برسند.
پاندیتها نیز به مانند اکثر پدیدههای فضای رسانهای و مجازی محصول جهان غرب هستند؛ جایی که حالا شیوه کار آنها را نه «news» بلکه «Opinion news» میخوانند. در واقع ما دیگر نه با اصل خبر مواجهیم و نه با تحلیل کارشناسانه آن. ما صرفا با انواع و اقسام روایتهای از پیش آمادهشده مواجهیم. شاید به این دلیل که به مدد انفجار اطلاعات در عصر شبکههای مجازی، دیگر اصل خبر، چندان ارزش اقتصادی ندارد. در واقع به دنبال هر اتفاقی، در سریعترین زمان، اکثر مخاطبان از اصل ماجرا خبردار میشوند. حال این غولهای رسانهای که دیگر نمیتوانند اصل خبر را به مخاطب بفروشند، ناچار هستند جدلهای رسانهای را به مانند یک «شوی خبری» به فروش برسانند.
وضعیتی که بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی، به ویژه «توییتر» نیز با آن مواجه هستند دقیقا سیطره همین شیوه عمل «پاندیت»هاست. موضعگیریها از پیش مشخص است. جناحبندیها تشکیل شده. طرفین در سنگرهایشان با همگروههای خود موضع گرفتهاند و آماده هستند تا هر خبری، دقت کنید که «هر خبری» از راه میرسد از همان موضع قبلی خود آتشبارها را به کار بیندازند.
پدیده پاندیت را نمیتوان فینفسه خوب یا بد قلمداد کرد. مهم این است که آن را بشناسیم و دقیقا آگاه باشیم که با چه چیز مواجهیم. حداقل دو اصل اساسی در مورد این پدیده جدید وجود دارد که باید در نظر گرفت:
نخست اینکه پاندیت، فاقد آن خصلتهای طبیعی است که از هر انسانی انتظار میرود. ما از انسان هوشمند توقع تغییر، تحول و ای بسا بلوغ داریم. چه بسیار انسانها و حتی اندیشمندان برجستهای که با مشاهده یک اتفاق تاریخی، به کل در تمامی نظرات و مواضعشان تجدید نظر کردهاند. پاندیت اما یک موجود متصلب است. تمام هویتاش در همان «یک نظر» خلاصه شده. فرقی نمیکند که حرفهایش را امروز گوش بدهید یا ده سال آینده. فرقی نمیکند که برنده انتخابات این جناح باشد یا آن جناح؛
برجام دوام بیاورد یا شکست بخورد؛ جنگ بشود یا نشود؛ ادعاهای پاندیت مستقل از شرایط همان خواهد بود که بود؛ ولو آنکه قاطعانه گفته باشد فلان بازیکن به فلان باشگاه میرود و همه دیده باشند که نرفته!
دومین هشداری که در مورد پاندیتها نباید فراموش کرد، ادعای غریب «بیطرفی»، یا موارد مشابهی از جنس «واقعبینی» و «تحلیل علمی» است. اندیشمندان یا صاحبنظرانی که تلاش بر مشاهده و تحلیل علمی شرایط دارند، دستکم در مواجهه با تحولات بزرگ و حداقل به مرور زمان، نظریات خود را اصلاح و بازبینی میکنند. ضمن اینکه هیچ اندیشمندی هرگز نیازی ندارد که نظرات مخالف خود را به چوب برچسب براند و تخطئه کند. شاید هر دوی این موارد را بتوان اینگونه خلاصه کرد: اندیشمند واقعی، از مواضع خودش هویت نمیگیرد، بلکه به دلیل شیوه علمی، تحقیقی و مستقل خود، به نظراتاش اعتبار و هویت میبخشد. پاندیتها اما هویت و شخصیت مستقل ندارند. آنها به دلیل مواضع از پیش تعیینشدهشان خریدار پیدا میکنند، پس مرگ مواضعشان مرگ هویتشان خواهد بود.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
«پاندیت» چیست و چطور فضای رسانهها را آلوده کرده؟
#A213
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A213
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from اتاق آینده / شیرعلینیا
ضعف فرماندهی کل در جنگ
صیاد شیرازی پس از شکستِ عملیات قادر ناراحت بود؛ «بهشدت بدبین شده بود و درست یا غلط گمان میکرد در عملیات قادر او را تنها گذاشتند تا شکست بخورد.» (در کمین گل سرخ، ص345 به نقل از یادداشتهای روزانهی غلامرضا صالحی، از فرماندهان لشکر 27 سپاه.)
همدلی سپاه و ارتش در پیروزیهای بزرگِ سال دوم جنگ نقش مهمی داشت؛ اما بهتدریج با شکستها، اختلافها هم تشدید شد.
صیاد به ضرورت یک فرمانده واحد برای جنگیدن معتقد بود. محسن رضایی میگوید: «بعد از والفجر مقدماتی ایشان آمد و نشست و گفت آره اگر شما نپذیرید كه وحدت فرماندهی در جنگ حاصل شود، ما ول میكنیم و میرویم... ما گفتیم اصلا این حرفْ حرفِ بیخودی و بیربطی است.» (گفتگوی محسن رضایی با راویان جنگ، ص57)
اختلاف که بیشتر شد هاشمی برای عملیات بدر(اسفند 63) فرماندهی عملیات را به رضایی داد؛ «مطرح شد که من فرمانده هستم و برادرمان صیاد هم از من تبعیت بکند. منتها قرار شد كه هیچکسی این را نفهمد.»(سطرهای ناخوانده، ص77) بدر به شکستی تلخ تبدیل شد و فرمانده سپاه با افزایش انتقادها در شرایط سختی قرار گرفت.
هاشمی اینبار(سال64) از طرحهای صیاد استقبال کرد. رضایی میگوید صیاد گفت 5روزه جنگ را تمام میکند و هاشمی «ارتش را مسئول جنگ كرد. ما هم كه شاهد این وضع بودیم، گفتیم حرفی نیست... ما یك نفر را معرفی میكنیم تا زیر نظر آقای صیاد شیرازی كه گفته است من در عرض پنج روز جنگ را تمام میكنم، عمل كند.» رضایی با اشاره به مشکلات این دوره و شکست عملیات قادر میگوید: «برادران ارتش علاوه بر مشكلات بالا وقت زیادی را هم تلف كردند»(گفتگوی محسن رضایی با راویان جنگ، ص44 تا 46)
حالا از طرفی صیاد به تنهاگذاشتهشدنش در عملیات قادر بدبین بود و از طرف دیگر بخشی از فرماندهان دلیل شکست را ضعف طراحی و فرماندهی او میدانستند. گویا بدبینیها به بدنهی نیروها نیز کشیده شده بود. عبدالحسین مفید از فرماندهان ارتش در خاطراتش به یک گردهمایی دوروزه در پاییز 64 با حضور رزمندگان ارتش برای بررسی مشکلات ارتش در جنگ اشاره کرده است. از نتایج این گردهمایی این بود که در ارتش«پیروی کورکورانه از سپاه پاسداران در تعیین هدف، ماموریت و تهیهی طرح و اجرا» وجود دارد.(بازخوانی جنگ تحمیلی، ص159)
وقتی بدنه دچار ابهام باشند و اختلافها ریشهدار، توصیههای اخلاقی مشکلی را حل نمیکند همانگونه که توصیههای امام، آقای هاشمی و سایر مسئولان اختلافها را حل نکرد. هاشمی در خاطراتش مشکل جنگ را نظرات دوگانهی ارتش و سپاه معرفی میکند هرچند میگوید هر دو طرف حسن نیت دارند و آمادهی شهادتند؛ اما مفید معتقد است او نمیخواهد واقعیت را بیان کند و «مشکل اصلی در ناتوانی فرماندهی کل قواست که قادر به یکپارچه کردن نظرات دوگانه نیست.» و هاشمی و همکارانش در فرماندهی کل نمیتوانند مسائل تخصصی نظامی را که توسط دو فرمانده ارائه میشود، تحلیل و بهترین گزینه را انتخاب کنند.(بازخوانی جنگ تحمیلی، ص152)
فرماندهان ارتش سعی کردند روسای دو قوهی دیگر را نیز در جریان مشکلات ارتش قرار دهند. در سمیناری که با حضور رئیسجمهور خامنهای در آذر 64 برگزار شد، برخی مشکلات مطرح شد. آنها هنوز در حال طرح مشکلات پشتیبانی و نیروی انسانی بودند که آقای خامنهای گفت: «اینجا جای این حرفها نیست. همه هستند. بهتر است در جلسهی خصوصیتری عنوان کنید.» فردای آن روز موسوی اردبیلی رئیس قوهی قضاییه به سمینار آمد و واکنشش این بود که: «معلم تقصیر را به گردن شاگرد میاندازد و شاگرد به گردن معلم. بروید جنگ کنید»(همان، ص162)
ایران محدودیتها و مشکلات فراوانی داشت و مسئولان باید زودتر درمییافتند با حجم فراوان مشکلات و اختلاف زیاد در بالاترین سطح نظامی، جنگ از راه نظامی به نتیجه نخواهد رسید و برای پایانش باید چارهای دیگر اندیشید. در این شرایط اصرار بر ادامهی جنگ تنها به اختلافات بیشتر دامن میزند و حتی تغییر در راس نیروها مشکلی را حل نمیکند؛ همانگونه که با استعفا و رفتن صیاد در سال 65 اختلافها حل نشد.
فرمانده سپاه گمان میکرد با امکانات ارتش میتواند به پیروزیهای بزرگ برسد. هاشمی در 14اردیبهشت66 نوشته است: «آقای محسن رضایی بعد از ملاقات امام آمد... پیشنهاد داشت که امام به خود ایشان درجهی امیری ارتش بدهد که بتواند بر امکانات ارتش دست داشته باشد و از موضع قدرت همهچیز را در خدمت جنگ بگیرد و با ارتشیها برخورد کند.»(دفاع و سیاست، ص94) اما فرمانده سپاه در آخرین ماههای جنگ به برآورد واقعیتری رسید و نامهای نوشت که در آن درخواستهایی داشت که نه تنها در ارتش موجود نبود که در مقدورات کشور نیز نبود.
دوگانگی، تشکیلات موازی، نگاه کدخدامنشانه برای حل اختلافها و کمتوجهی به مشکلات، در هنگامهی نبرد میتواند کار را به جاهای سخت بکشاند.
https://t.me/jafarshiralinia
صیاد شیرازی پس از شکستِ عملیات قادر ناراحت بود؛ «بهشدت بدبین شده بود و درست یا غلط گمان میکرد در عملیات قادر او را تنها گذاشتند تا شکست بخورد.» (در کمین گل سرخ، ص345 به نقل از یادداشتهای روزانهی غلامرضا صالحی، از فرماندهان لشکر 27 سپاه.)
همدلی سپاه و ارتش در پیروزیهای بزرگِ سال دوم جنگ نقش مهمی داشت؛ اما بهتدریج با شکستها، اختلافها هم تشدید شد.
صیاد به ضرورت یک فرمانده واحد برای جنگیدن معتقد بود. محسن رضایی میگوید: «بعد از والفجر مقدماتی ایشان آمد و نشست و گفت آره اگر شما نپذیرید كه وحدت فرماندهی در جنگ حاصل شود، ما ول میكنیم و میرویم... ما گفتیم اصلا این حرفْ حرفِ بیخودی و بیربطی است.» (گفتگوی محسن رضایی با راویان جنگ، ص57)
اختلاف که بیشتر شد هاشمی برای عملیات بدر(اسفند 63) فرماندهی عملیات را به رضایی داد؛ «مطرح شد که من فرمانده هستم و برادرمان صیاد هم از من تبعیت بکند. منتها قرار شد كه هیچکسی این را نفهمد.»(سطرهای ناخوانده، ص77) بدر به شکستی تلخ تبدیل شد و فرمانده سپاه با افزایش انتقادها در شرایط سختی قرار گرفت.
هاشمی اینبار(سال64) از طرحهای صیاد استقبال کرد. رضایی میگوید صیاد گفت 5روزه جنگ را تمام میکند و هاشمی «ارتش را مسئول جنگ كرد. ما هم كه شاهد این وضع بودیم، گفتیم حرفی نیست... ما یك نفر را معرفی میكنیم تا زیر نظر آقای صیاد شیرازی كه گفته است من در عرض پنج روز جنگ را تمام میكنم، عمل كند.» رضایی با اشاره به مشکلات این دوره و شکست عملیات قادر میگوید: «برادران ارتش علاوه بر مشكلات بالا وقت زیادی را هم تلف كردند»(گفتگوی محسن رضایی با راویان جنگ، ص44 تا 46)
حالا از طرفی صیاد به تنهاگذاشتهشدنش در عملیات قادر بدبین بود و از طرف دیگر بخشی از فرماندهان دلیل شکست را ضعف طراحی و فرماندهی او میدانستند. گویا بدبینیها به بدنهی نیروها نیز کشیده شده بود. عبدالحسین مفید از فرماندهان ارتش در خاطراتش به یک گردهمایی دوروزه در پاییز 64 با حضور رزمندگان ارتش برای بررسی مشکلات ارتش در جنگ اشاره کرده است. از نتایج این گردهمایی این بود که در ارتش«پیروی کورکورانه از سپاه پاسداران در تعیین هدف، ماموریت و تهیهی طرح و اجرا» وجود دارد.(بازخوانی جنگ تحمیلی، ص159)
وقتی بدنه دچار ابهام باشند و اختلافها ریشهدار، توصیههای اخلاقی مشکلی را حل نمیکند همانگونه که توصیههای امام، آقای هاشمی و سایر مسئولان اختلافها را حل نکرد. هاشمی در خاطراتش مشکل جنگ را نظرات دوگانهی ارتش و سپاه معرفی میکند هرچند میگوید هر دو طرف حسن نیت دارند و آمادهی شهادتند؛ اما مفید معتقد است او نمیخواهد واقعیت را بیان کند و «مشکل اصلی در ناتوانی فرماندهی کل قواست که قادر به یکپارچه کردن نظرات دوگانه نیست.» و هاشمی و همکارانش در فرماندهی کل نمیتوانند مسائل تخصصی نظامی را که توسط دو فرمانده ارائه میشود، تحلیل و بهترین گزینه را انتخاب کنند.(بازخوانی جنگ تحمیلی، ص152)
فرماندهان ارتش سعی کردند روسای دو قوهی دیگر را نیز در جریان مشکلات ارتش قرار دهند. در سمیناری که با حضور رئیسجمهور خامنهای در آذر 64 برگزار شد، برخی مشکلات مطرح شد. آنها هنوز در حال طرح مشکلات پشتیبانی و نیروی انسانی بودند که آقای خامنهای گفت: «اینجا جای این حرفها نیست. همه هستند. بهتر است در جلسهی خصوصیتری عنوان کنید.» فردای آن روز موسوی اردبیلی رئیس قوهی قضاییه به سمینار آمد و واکنشش این بود که: «معلم تقصیر را به گردن شاگرد میاندازد و شاگرد به گردن معلم. بروید جنگ کنید»(همان، ص162)
ایران محدودیتها و مشکلات فراوانی داشت و مسئولان باید زودتر درمییافتند با حجم فراوان مشکلات و اختلاف زیاد در بالاترین سطح نظامی، جنگ از راه نظامی به نتیجه نخواهد رسید و برای پایانش باید چارهای دیگر اندیشید. در این شرایط اصرار بر ادامهی جنگ تنها به اختلافات بیشتر دامن میزند و حتی تغییر در راس نیروها مشکلی را حل نمیکند؛ همانگونه که با استعفا و رفتن صیاد در سال 65 اختلافها حل نشد.
فرمانده سپاه گمان میکرد با امکانات ارتش میتواند به پیروزیهای بزرگ برسد. هاشمی در 14اردیبهشت66 نوشته است: «آقای محسن رضایی بعد از ملاقات امام آمد... پیشنهاد داشت که امام به خود ایشان درجهی امیری ارتش بدهد که بتواند بر امکانات ارتش دست داشته باشد و از موضع قدرت همهچیز را در خدمت جنگ بگیرد و با ارتشیها برخورد کند.»(دفاع و سیاست، ص94) اما فرمانده سپاه در آخرین ماههای جنگ به برآورد واقعیتری رسید و نامهای نوشت که در آن درخواستهایی داشت که نه تنها در ارتش موجود نبود که در مقدورات کشور نیز نبود.
دوگانگی، تشکیلات موازی، نگاه کدخدامنشانه برای حل اختلافها و کمتوجهی به مشکلات، در هنگامهی نبرد میتواند کار را به جاهای سخت بکشاند.
https://t.me/jafarshiralinia
Telegram
اتاق آینده / شیرعلینیا
دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
Forwarded from آموزشگاه فنی پارس
۳/۲ میلیون پنل خورشیدی
بزرگترین نیروگاه خورشیدی جهان دیروز در ابوظبی افتتاح شد.
شاید جالب باشد بدانید یکسوم خاک ایران بیابان است که اگر به سلولهای خورشیدی مجهز شوند میتوانند انرژی تمام مردم جهان را تامین کنند!! بدون ذره ای آلودگی یا مصرف قطرهای آب!
@fonoonbargh
بزرگترین نیروگاه خورشیدی جهان دیروز در ابوظبی افتتاح شد.
شاید جالب باشد بدانید یکسوم خاک ایران بیابان است که اگر به سلولهای خورشیدی مجهز شوند میتوانند انرژی تمام مردم جهان را تامین کنند!! بدون ذره ای آلودگی یا مصرف قطرهای آب!
@fonoonbargh
مرداد 98 - جمهوری اسلامی ایران مهارتهای برنامهریزی و بودجهبندی در بازسازی و بازتوانی پس از بلایای طبیعی را پرورش میدهد https://www.un.org.ir/farsi-news/item/5639-1-august-2019-i-r-iran-builds-skills-capacities-natural-disasters-recovery-planning-budgeting-farsi
www.un.org.ir
مرداد 98 - جمهوری اسلامی ایران مهارتهای برنامهریزی و بودجهبندی در بازسازی و بازتوانی پس از بلایای طبیعی را پرورش میدهد
بازیابی پایدار از یک فاجعه طبیعی نیازمند برنامهریزی و بودجهبندی مناسب است. مواردی از قبیل ارزیابی خسارت، راهبرد بازیابی، هماهنگی اجرایی که ارزش بسیا...
اختراعاتی که نمیدانستید کار ایرانیها بوده است - کجارو https://www.kojaro.com/2019/5/27/177931/inventions-iranian/?utm_source=https%3A%2F%2Fwww.zoomit.ir%2F&utm_medium=referral&utm_campaign=iranian-inventions-check/ -via Flynx
کجارو
ابداعاتی که نمیدانستید کار ایرانیها بوده است - کجارو
شاید ایرانی ها ندانند که اختراعاتی مثل خدمات پستی، گیتار، حقوق بشر، اسید سولفوریک و قنات توسط ایرانی ها به وجود آمده و به دنیا عرضه شده است. - کجارو
چگونه قد بلندتری داشته باشیم؟ https://hupaa.com/20190801070833004/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85
چگونه قد بلندتری داشته باشیم؟
مجله آموزش ایلیاد - میزان رشد قد شما تا حدودی به ژنتیک و برخی از فاکتورهای محیطی وابسته است. وقتی که صفحات رشد بسته میشود، قد شما ثابت باقی میماند. با اینحال قبل از بسته شدن صفحات رشد میتوان از چندین تکنیک و تمرین برای رسیدن به بالاترین قد ممکن استفاده…
آن مرد با «ماک» آمد - ایسنا
https://www.isna.ir/news/98050904848/%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%DA%A9-%D8%A2%D9%85%D8%AF
https://www.isna.ir/news/98050904848/%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%DA%A9-%D8%A2%D9%85%D8%AF
ایسنا
آن مرد با «ماک» آمد
اصغر قندچی که امروز برند عظیم ساخته شده به دست او تبدیل به شرکت «سایپا دیزل» شده و هزاران نفر در کارخانههای متصل به آن مشغول به کارند که بود و چگونه توانست صنعت کامیونسازی ایران را متحول کند که با عنوان «پدر صنعت کامیونسازی» از او یاد شود.
اصغر قندچی؛"کاوه" آهنگر جادهها
https://www.asriran.com/fa/news/682127/%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D9%82%D9%86%D8%AF%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7
https://www.asriran.com/fa/news/682127/%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D9%82%D9%86%D8%AF%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7
عصر ايران
اصغر قندچی؛"کاوه" آهنگر جادهها
قندچی ۷۰ سال پیش مونتاژ و تولید کامیون را در ایران شروع کرد و موسس 'ایران کاوه 'بود که بعدا به سایپا دیزل تغییر نام یافت. "چون کاوه آهنگر را دوست داشتم اسم "کاوه" را برای کامیون انتخاب کردم".
ایران کشوری طبیعی است-گارنیک آساتوریان https://ieknafar.wordpress.com/2019/08/01/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7/
یکنفر
ایران کشوری طبیعی است-گارنیک آساتوریان
بخشی از سخنرانی پروفسور گارنیک آساتوریان، در «نشست تحولات قومی در ایران» روز دوشنبه ۳۱ تیرماه ۱۳۹۸در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری گارنیک سروبی آساتوریان، پروفسور ایرانی ارمنیتبار در رشته …
سرقت بزرگ بهنام خصوصیسازی / کنث سورین https://pecritique.com/2019/07/30/%D8%B3%D8%B1%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AB-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C/
نقد اقتصاد سیاسی
سرقت بزرگ بهنام خصوصیسازی / کنث سورین
مارگارت تاچر در گفتن داستانهای اغراق آمیز بسیار مهارت داشت. برای بسیاری از انگلیسیها که قربانی این داستانها شدند تراژدی سلطنت فخیمهی انگلیسی چندان بعید نیست. احتمالاً بزرگترین داستانی که گفته …