Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
حیوان بکش، جایزه بگیر.
امیر هاشمی مقدم
کشته شدن توله خرس سوادکوه را بگذاریم کنار اخباری همچون:
⭕️ کشته شدن توله خرس دیگری که دو سال پیش در حضور محیطبانان پارک ملی گلستان و با همکاری آنان کشته شد (و البته مسئولان محیط زیست و پارک ملی گلستان، یک ماه به دروغ خبرگزاریها را فریب داده و وانمود کردند که توله خرس را زندهگیری کردهاند، تا آنکه فیلمش منتشر شد)؛
⭕️ کشتن یک خرس مادر و دریدن شکم تولههای زندهاش در سمیرم، در حالیکه شکارچیان شعار «مرگ بر امریکا» سر میدادند؛
⭕️ ذبح کردن (یعنی سر بریدن همچون حیوان حلالگوشت) خرس سیاه در کجور مازندران؛
⭕️ پیدا شدن 25 کیلوگرم گوشت راسته و فیله خرس قهوهای از شکارچیان در کلاردشت؛
⭕️ کشتن و سوزاندن خرس قهوهای در سفیدکوه لرستان؛
⭕️ کشتن و سپس کندن پوست یوزپلنگ ایرانی در حضور مردم در مناطق جنوبی کشور؛
⭕️ کشتن یوزپلنگ با سگهای گله در سمنان؛
⭕️ ذبح یک جفت «رودک عسلخوار» (مشهور به نترسترین جانور روی زمین) در کرمان؛
و لیست بلندبالایی که میتوان از کشتن بیدلیل این جانوران و دهها جانور در خطر نابودی دیگر در همین چند سال اخیر تهیه کرد. همانگونه که نسل شیر ایرانی را در دهه 20 خورشیدی و نسل ببر مازندرانی را در دهه 30 خورشیدی از میان بردیم، نسل چند قلاده باقیمانده یوزپلنگ ایرانی و خرس سیاه و قهوهای و پلنگ و... نیز از میان خواهیم برد.
دلایل زیادی میتوان برای چرایی این حیوانآزاری در ایران برشمرد، که من در اینجا به دو مورد آن اشاره میکنم:
1️⃣ کاربست متفاوت دین:
در حالیکه در دیگر کشورهای مسلمان و همسایه ایران، حیواندوستی جنبه دینی دارد، در ایران نه تنها این جنبه را نمیبینیم، بلکه عموما نجس بودن سگ دلیلی برای دوری از آن و آزار دادنش برای دور شدن از انسانهاست. در کتاب «سفرنامه افغانستان» توضیح دادهام که سنگ قبرها در این کشور را گود درست میکنند و در این گودیها آب و گندم میریزند برای پرندگان. برای همین است که کبوترخانهها را در افغانستان درون قبرستانها بیشتر میتوان یافت، برخلاف ایران که بیشتر کبوترخانهها در کشتزارها هستند. همچنین است آزادی مرغ میناهایی که در پیادهروی شهرهای افغانستان، قدم میزنند و بدون ترس از انسانها، آب و دانشان را میجویند.
در ترکیه نیز گربهها را در بسیاری از مساجد میتوان دید که در گوشهای برای خودشان زندگی کرده یا حتی تولههایشان را به دنیا آورده و بزرگ میکنند. برخی از امامان جمعه مساجد ترکیه نیز نگهداری از این گربهها را بر دوش میگیرند. در کتب اهل سنت به فراوانی به حدیثی از مروان حکم (که ما او را مروان حمار مینامیم) ارجاع میدهند که گفته در زمستان برای پرندگان و حیوانات در کوهها غذا بگذارند و این را اهل سنت بسیار مورد توجه قرار میدهند. در روایات بزرگان شیعه هم ما سخنان بسیاری درباره حقوق جانوران گوشتی، چارپایان و حتی حیوانات غیراهلی داریم؛ اما کمتر مورد توجه قرار میگیرد. برای نمونه امام صادق میفرماید: «گربه از اهل خانه به شمار میآید و میتوان با آبی که از آن نوشیده، وضو گرفت» (صحیفه معاویه بن عمار). اما کمتر دیدهام که ما این روایات و احادیث را برای مهربانی با حیوانات مورد توجه قرار دهیم.
2️⃣ نهادینهسازی حیوانآزاری:
گمان نمیکنم در کشوری دیگر شهردارانش به مردم پول بدهند که سگها را بکشند. یا خود شهرداریها سگها را به شیوههایی همچون تزریق سم، زجرکش کنند. نمونه دیگر، شیوه برخورد با سگهای خانگی است که حتی حضور آنها درون خودروی صاحبانشان نیز مایه مجازات است. برخورد با حیوانآزارها و شکارچیان غیرمجاز نیز، هرگز جدی و درخور نبوده است. برای نمونه، در حالیکه واکنشها به شیوه سلاخی توله خرسهای سمیرم به دست یک معلم در حالیکه شعار مرگ بر امریکا میداد، واکنشهای بینالمللی در پی داشت، او تنها به هجده ماه حبس تعزیری محکوم شد. اما چند ماه بعد دوباره در منطقه حفاظتشده دنا، این بار با اسلحه جنگی دستگیر شد (یعنی حکمش اجرا نشده بود). آیا اگر این افراد مجازات مناسب میدیدند، دوباره به سراغ همان جرم میرفتند؟
به جز اینها، حیواندوستی هرگز نه در کتابهای درسی و نه در برنامههای رادیو و تلویزیون آموزش داده نمیشود. کودکان تنها بهواسطه خانوادهشان ممکن است حیواندوست شوند و در عوض، نقش نهادهای رسمی همچنان بهواسطه سگکشیها یا برخورد با خیوانگردی و...، منفی است. از چنین جامعهای نمیتوان انتظار حیواندوستی داشت؛ اگرچه حیواندوستی به باورم همچنان از حیوانآزاری در ایران خیلی بیشتر و قویتر است. شاید همچنان باید بر آموزش حیواندوستی و پرهیز از حیوانآزاری در خانواده و میان دوستان تاکید کرد، تا زمانی که این مسئله بهطور جدی مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
کشته شدن توله خرس سوادکوه را بگذاریم کنار اخباری همچون:
⭕️ کشته شدن توله خرس دیگری که دو سال پیش در حضور محیطبانان پارک ملی گلستان و با همکاری آنان کشته شد (و البته مسئولان محیط زیست و پارک ملی گلستان، یک ماه به دروغ خبرگزاریها را فریب داده و وانمود کردند که توله خرس را زندهگیری کردهاند، تا آنکه فیلمش منتشر شد)؛
⭕️ کشتن یک خرس مادر و دریدن شکم تولههای زندهاش در سمیرم، در حالیکه شکارچیان شعار «مرگ بر امریکا» سر میدادند؛
⭕️ ذبح کردن (یعنی سر بریدن همچون حیوان حلالگوشت) خرس سیاه در کجور مازندران؛
⭕️ پیدا شدن 25 کیلوگرم گوشت راسته و فیله خرس قهوهای از شکارچیان در کلاردشت؛
⭕️ کشتن و سوزاندن خرس قهوهای در سفیدکوه لرستان؛
⭕️ کشتن و سپس کندن پوست یوزپلنگ ایرانی در حضور مردم در مناطق جنوبی کشور؛
⭕️ کشتن یوزپلنگ با سگهای گله در سمنان؛
⭕️ ذبح یک جفت «رودک عسلخوار» (مشهور به نترسترین جانور روی زمین) در کرمان؛
و لیست بلندبالایی که میتوان از کشتن بیدلیل این جانوران و دهها جانور در خطر نابودی دیگر در همین چند سال اخیر تهیه کرد. همانگونه که نسل شیر ایرانی را در دهه 20 خورشیدی و نسل ببر مازندرانی را در دهه 30 خورشیدی از میان بردیم، نسل چند قلاده باقیمانده یوزپلنگ ایرانی و خرس سیاه و قهوهای و پلنگ و... نیز از میان خواهیم برد.
دلایل زیادی میتوان برای چرایی این حیوانآزاری در ایران برشمرد، که من در اینجا به دو مورد آن اشاره میکنم:
1️⃣ کاربست متفاوت دین:
در حالیکه در دیگر کشورهای مسلمان و همسایه ایران، حیواندوستی جنبه دینی دارد، در ایران نه تنها این جنبه را نمیبینیم، بلکه عموما نجس بودن سگ دلیلی برای دوری از آن و آزار دادنش برای دور شدن از انسانهاست. در کتاب «سفرنامه افغانستان» توضیح دادهام که سنگ قبرها در این کشور را گود درست میکنند و در این گودیها آب و گندم میریزند برای پرندگان. برای همین است که کبوترخانهها را در افغانستان درون قبرستانها بیشتر میتوان یافت، برخلاف ایران که بیشتر کبوترخانهها در کشتزارها هستند. همچنین است آزادی مرغ میناهایی که در پیادهروی شهرهای افغانستان، قدم میزنند و بدون ترس از انسانها، آب و دانشان را میجویند.
در ترکیه نیز گربهها را در بسیاری از مساجد میتوان دید که در گوشهای برای خودشان زندگی کرده یا حتی تولههایشان را به دنیا آورده و بزرگ میکنند. برخی از امامان جمعه مساجد ترکیه نیز نگهداری از این گربهها را بر دوش میگیرند. در کتب اهل سنت به فراوانی به حدیثی از مروان حکم (که ما او را مروان حمار مینامیم) ارجاع میدهند که گفته در زمستان برای پرندگان و حیوانات در کوهها غذا بگذارند و این را اهل سنت بسیار مورد توجه قرار میدهند. در روایات بزرگان شیعه هم ما سخنان بسیاری درباره حقوق جانوران گوشتی، چارپایان و حتی حیوانات غیراهلی داریم؛ اما کمتر مورد توجه قرار میگیرد. برای نمونه امام صادق میفرماید: «گربه از اهل خانه به شمار میآید و میتوان با آبی که از آن نوشیده، وضو گرفت» (صحیفه معاویه بن عمار). اما کمتر دیدهام که ما این روایات و احادیث را برای مهربانی با حیوانات مورد توجه قرار دهیم.
2️⃣ نهادینهسازی حیوانآزاری:
گمان نمیکنم در کشوری دیگر شهردارانش به مردم پول بدهند که سگها را بکشند. یا خود شهرداریها سگها را به شیوههایی همچون تزریق سم، زجرکش کنند. نمونه دیگر، شیوه برخورد با سگهای خانگی است که حتی حضور آنها درون خودروی صاحبانشان نیز مایه مجازات است. برخورد با حیوانآزارها و شکارچیان غیرمجاز نیز، هرگز جدی و درخور نبوده است. برای نمونه، در حالیکه واکنشها به شیوه سلاخی توله خرسهای سمیرم به دست یک معلم در حالیکه شعار مرگ بر امریکا میداد، واکنشهای بینالمللی در پی داشت، او تنها به هجده ماه حبس تعزیری محکوم شد. اما چند ماه بعد دوباره در منطقه حفاظتشده دنا، این بار با اسلحه جنگی دستگیر شد (یعنی حکمش اجرا نشده بود). آیا اگر این افراد مجازات مناسب میدیدند، دوباره به سراغ همان جرم میرفتند؟
به جز اینها، حیواندوستی هرگز نه در کتابهای درسی و نه در برنامههای رادیو و تلویزیون آموزش داده نمیشود. کودکان تنها بهواسطه خانوادهشان ممکن است حیواندوست شوند و در عوض، نقش نهادهای رسمی همچنان بهواسطه سگکشیها یا برخورد با خیوانگردی و...، منفی است. از چنین جامعهای نمیتوان انتظار حیواندوستی داشت؛ اگرچه حیواندوستی به باورم همچنان از حیوانآزاری در ایران خیلی بیشتر و قویتر است. شاید همچنان باید بر آموزش حیواندوستی و پرهیز از حیوانآزاری در خانواده و میان دوستان تاکید کرد، تا زمانی که این مسئله بهطور جدی مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
عکسی از درماندگی
امیر هاشمی مقدم
از وقتی چهره درمانده مادر را در عکس دیدهام، من هم گویا درمانده شدهام. دختری از اینکه راننده اسنپ در میانه راه به خاطر حجاب پیادهاش کرده، شاکی شده و مشخصات راننده و خودرو را منتشر کرده. واکنشها بالا میگیرد و مدیران اسنپ هم گویا در ابتدا پوزشخواهی کردهاند. اما به یکباره ورق بر میگردد و اسنپ از راننده پشتیبانی کرده و دختر به همراه خانوادهاش نزد راننده اسنپ رفته و از او پوزشخواهی میکنند.
خیلی چیزها در این میانه طبیعی نیست. نه این ورق برگشتن یکباره، نه تغییر موضع اسنپ، نه رفتن آن دختر برای پوزشخواهی و نه این عکس نمایشی. اصلا خود اینکه پدر و مادرش هم همراهش رفتهاند بر شگفتی ماجرا افزوده است. اما مادر حتی نتوانسته آن لبخند زورکی پدر یا لبخند مصنوعی دختر را هم روی چهرهاش بنشاند. و چهره غمزدهاش که حقیقتا آتش میزند بر دل آدم. واقعا این عکس گرفتن اختیاری بوده است؟ واقعا آن دختر، پدر و مادرش راضی بودند به این کار؟ پاسخش به گمانم مشخص است.
تنها لبخند واقعی در این عکس را، راننده بر لب دارد. سرمست از پیروزی. سرمست از اینکه اگر حجاب رسمی را با چند دهه تبلیغات رسانهای شبانه روزی و کتابهای درسی و کلاسهای دینی/پرورشی و... نتوانستهاند بقبولانند، روشهای زیاد دیگری در اختیار دارند برای این کار. رانندهای که برای باورهایش، و برای عفت و پاکدامنیای که از یک زن مسلمان انتظار داشت، مسافرش را در میانه اتوبان پیاده میکند، رسم مسلمانی به جای آورده؟ نمیدانم. اصلا چه ساعتی؟ آن را هم نمیدانم. امیدوارم شب نبوده باشد (هرچند راننده میگوید به دختر پیشنهاد داده تا او را برگرداند جلوی خانهاش و پیاده کند، اما دختر نپذیرفته. اگر دستکم چنین کاری کرده باشد، به نظرم نباید این بخش از کارش را نادیده گرفت؛ هرچند همچنان به باورم پیاده کردن مسافر دختر در میانه اتوبان نادرست است).
داستان را البته میشود از نگاهی دیگر نیز دید. دختر مسافر عکس و مشخصات راننده را به جای اینکه برای رسیدگی به تخلف وی (پیاده کردن مسافرِ زنِ تنها در میانه اتوبان) به اسنپ یا نهادهای رسمی بدهد، آنها را در شبکههای اجتماعی منتشر کرده است و راننده هم از این دلخور شده. اما راننده (و پشتیبانان وی) نه تنها به جای عکس خود دختر، عکس پدر و مادرش را نیز منتشر کردند، بلکه از ابزارهایی که در اختیار داشتند نیز علیه او سود بردند. از تلویزیون گرفته تا برخی افراد سرشناس و نهادها او را دعوت کرده، ستایش نموده و تریبون در اختیارش قرار دادند. او در گفتگوی تلویزیونیاش در شبکه سه هم میگوید چون قانون اسنپ نگفته در برابر مسافر بدحجاب چگونه باید رفتار کرد، بنابراین او آتش به اختیار عمل کرده است. فردی که کنار او نشسته هم به ماده 17 قانون جرایم رایانهای استناد کرده که بر پایه آن «هر کس به وسیله سیستمهای رایانهای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند، به نحوی که موجب ضرر یا عرفا هتک حیثیت شود، به حبس از 91 روز تا 2 سال محکوم میشود» و بنابراین نتیجه گرفته که آن دختر مسافر چون عکس و مشخصات راننده را منتشر کرده، باید مجازات شود. در حالیکه آن مسافر تنها عکس و مشخصات راننده را بر پایه آنچه در سامانه اسنپ ثبت است و برای مسافرین اسنپ در دسترس، منتشر کرد و نه هیچ چیز خصوصی از زندگی شخصی وی.
نقد این رفتار به معنای مخالفت با حجاب و پوشش اسلامی نیست، بلکه پذیرش واقعیتهای درون جامعه و نقد شیوههایی است که با وجود صرف هزینههای مادی و معنوی بسیار زیاد در چند دهه گذشته، همچنان پافشاری برای اجرایشان ادامه دارد. اگر پنج سال پژوهش و نوشتن پایاننامه دکترا درباره گردشگران ایرانی در ترکیه یک نکته به من آموخته باشد، اینست که بانوان ایرانیای که پوشششان مورد تایید نهادهای رسمی نباشد، لزوما باورشان به اسلام ضعیف نیست. همانگونه که بسیاریشان در شهرهای گوناگون ترکیه دقیقا همان پوششی را دارند که در ایران دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
از وقتی چهره درمانده مادر را در عکس دیدهام، من هم گویا درمانده شدهام. دختری از اینکه راننده اسنپ در میانه راه به خاطر حجاب پیادهاش کرده، شاکی شده و مشخصات راننده و خودرو را منتشر کرده. واکنشها بالا میگیرد و مدیران اسنپ هم گویا در ابتدا پوزشخواهی کردهاند. اما به یکباره ورق بر میگردد و اسنپ از راننده پشتیبانی کرده و دختر به همراه خانوادهاش نزد راننده اسنپ رفته و از او پوزشخواهی میکنند.
خیلی چیزها در این میانه طبیعی نیست. نه این ورق برگشتن یکباره، نه تغییر موضع اسنپ، نه رفتن آن دختر برای پوزشخواهی و نه این عکس نمایشی. اصلا خود اینکه پدر و مادرش هم همراهش رفتهاند بر شگفتی ماجرا افزوده است. اما مادر حتی نتوانسته آن لبخند زورکی پدر یا لبخند مصنوعی دختر را هم روی چهرهاش بنشاند. و چهره غمزدهاش که حقیقتا آتش میزند بر دل آدم. واقعا این عکس گرفتن اختیاری بوده است؟ واقعا آن دختر، پدر و مادرش راضی بودند به این کار؟ پاسخش به گمانم مشخص است.
تنها لبخند واقعی در این عکس را، راننده بر لب دارد. سرمست از پیروزی. سرمست از اینکه اگر حجاب رسمی را با چند دهه تبلیغات رسانهای شبانه روزی و کتابهای درسی و کلاسهای دینی/پرورشی و... نتوانستهاند بقبولانند، روشهای زیاد دیگری در اختیار دارند برای این کار. رانندهای که برای باورهایش، و برای عفت و پاکدامنیای که از یک زن مسلمان انتظار داشت، مسافرش را در میانه اتوبان پیاده میکند، رسم مسلمانی به جای آورده؟ نمیدانم. اصلا چه ساعتی؟ آن را هم نمیدانم. امیدوارم شب نبوده باشد (هرچند راننده میگوید به دختر پیشنهاد داده تا او را برگرداند جلوی خانهاش و پیاده کند، اما دختر نپذیرفته. اگر دستکم چنین کاری کرده باشد، به نظرم نباید این بخش از کارش را نادیده گرفت؛ هرچند همچنان به باورم پیاده کردن مسافر دختر در میانه اتوبان نادرست است).
داستان را البته میشود از نگاهی دیگر نیز دید. دختر مسافر عکس و مشخصات راننده را به جای اینکه برای رسیدگی به تخلف وی (پیاده کردن مسافرِ زنِ تنها در میانه اتوبان) به اسنپ یا نهادهای رسمی بدهد، آنها را در شبکههای اجتماعی منتشر کرده است و راننده هم از این دلخور شده. اما راننده (و پشتیبانان وی) نه تنها به جای عکس خود دختر، عکس پدر و مادرش را نیز منتشر کردند، بلکه از ابزارهایی که در اختیار داشتند نیز علیه او سود بردند. از تلویزیون گرفته تا برخی افراد سرشناس و نهادها او را دعوت کرده، ستایش نموده و تریبون در اختیارش قرار دادند. او در گفتگوی تلویزیونیاش در شبکه سه هم میگوید چون قانون اسنپ نگفته در برابر مسافر بدحجاب چگونه باید رفتار کرد، بنابراین او آتش به اختیار عمل کرده است. فردی که کنار او نشسته هم به ماده 17 قانون جرایم رایانهای استناد کرده که بر پایه آن «هر کس به وسیله سیستمهای رایانهای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند، به نحوی که موجب ضرر یا عرفا هتک حیثیت شود، به حبس از 91 روز تا 2 سال محکوم میشود» و بنابراین نتیجه گرفته که آن دختر مسافر چون عکس و مشخصات راننده را منتشر کرده، باید مجازات شود. در حالیکه آن مسافر تنها عکس و مشخصات راننده را بر پایه آنچه در سامانه اسنپ ثبت است و برای مسافرین اسنپ در دسترس، منتشر کرد و نه هیچ چیز خصوصی از زندگی شخصی وی.
نقد این رفتار به معنای مخالفت با حجاب و پوشش اسلامی نیست، بلکه پذیرش واقعیتهای درون جامعه و نقد شیوههایی است که با وجود صرف هزینههای مادی و معنوی بسیار زیاد در چند دهه گذشته، همچنان پافشاری برای اجرایشان ادامه دارد. اگر پنج سال پژوهش و نوشتن پایاننامه دکترا درباره گردشگران ایرانی در ترکیه یک نکته به من آموخته باشد، اینست که بانوان ایرانیای که پوشششان مورد تایید نهادهای رسمی نباشد، لزوما باورشان به اسلام ضعیف نیست. همانگونه که بسیاریشان در شهرهای گوناگون ترکیه دقیقا همان پوششی را دارند که در ایران دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
رونالدوها را به ایران دعوت کنید.
امیر هاشمی مقدم
در یادداشت دیروز اشاره کردم که جمهوری آذربایجان چگونه دارد با مصادره نامها، میراث فرهنگی، مفاخر و ورزشکاران ایرانی، برای خود هویت میسازد؛ و البته نوشتم که باکو در این راه تنها نیست. شاهد از راه رسید و امارات به تازگی در تبلیغی در راستای مصادره و ثبت بادگیرهای ایرانی به نام خودش، از رونالدو دعوت کرده و کلیپ زیر را ساخته است. درباره این چالش چند نکته مینویسم:
1️⃣ در یادداشتی به نام «گندهلاتها را بیخیال، بچه سوسولها را بچسبید» نوشته بودم که ایران آنچنان مشغول درگیری با قدرتهای بزرگی همچون امریکا شده که چشمش را بر زیانهایی که از کشورهای کوچک همسایه (که بسیاریشان روزگاری بخشی از ایران بودهاند) بسته است. توهینهای جمهوری آذربایجان به ایران و گردشگران ایرانی؛ سختگیریهای ترکمنستان بر رانندگان ترانزیت و ماهیگیران ترکمن ایرانی در دریای خزر (که بسیاریشان در زندانهای ترکمنستان جان میدهند)؛ دستگیری، بازداشت و شکنجه ورزشکار مدالآور ایرانی به دست حکومت خودمختار کردستان عراق؛ موضعگیریهای بحرین، کویت و امارات علیه ایران و...، در حالیکه تقریبا هر کدام از این کشورها یا حکومتهایشان دارند بخشی از میراث فرهنگی یا طبیعی ما را غارت میکنند، نیازمند توجه و آسیبشناسی جدی است. حتی همان امریکا و دیگر کشورهای دشمن ایران هم بخشی از فشارهایشان به ایران را از راه همین کشورهای کوچک همسایه وارد میکنند.
2️⃣ بادگیر یک سازه معماری و هنر ایرانی در مناطق کویری است که در بسیاری از شهرها و روستاهای کویری، بهویژه یزد و کاشان به فراوانی یافت میشود. برخی از جنوبیهای ایران که حدود یکصد سال پیش (یعنی زمانی که هنوز کشوری به نام امارات وجود نداشت)، به سرزمینهای جنوبی خلیج فارس مهاجرت کرده و هنر ساخت این سازهها را با خود به امارات، کویت، عمان و... بردند و اکنون این کشورها به دنبال ثبت بادگیر بهنام خودشان هستند. در حالیکه در ایران در زمینه ثبت میراث فرهنگی، دو شیوه خیلی به چشم می خورد:
الف) در پروندههای ثبت ملی، دست سوداگران در تخریب میراث تاریخی و فرهنگیمان باز است. بسیاری از بناهایی که ثبت ملی شده، در پی بیتفاوتی، کمکاری یا حتی همکاری سازمان میراث، از ثبت خارج شده و تخریب میشود (یکی از واپسین نمونههایش تخریب خانه تاریخی «حسام لشکر» در تهران که در اینجا دربارهاش نوشتم). آنهایی که همچنان ثبت هستند نیز اوضاع خوبی ندارند.
ب) در پروندههای ثبت جهانی، سازمان میراث فرهنگی ما در بسیاری از موارد بهصورت واکنشی و تدافعی عمل میکند. یعنی وقتی کشوری دیگر تلاش کرد میراث ایران را مصادره و بهنام خود ثبت کند، ایران اعتراض میکند و پیگیر میشود. هرچند درباره ثبت بادگیرها مطمئن نیستم که اینگونه باشد. اما امارات کلا در چنین بحثهایی خیلی کامیابتر و بهتر از ما کار میکند.
3️⃣ امارات سالانه نزدیک به 20 میلیون گردشگر به خود جذب میکند. تنها شهر دوبی در این کشور سالانه بیش از 15 میلیون گردشگر دارد که آنرا در کنار پاریس، جزو 10 شهر نخست دنیا در گردشگرپذیری جای داده است. واقعیت اینست که کارکرد گردشگری خیلی فراتر از درآمد اقتصادی آنست. گردشگران میتوانند مُبَلّغان فرهنگ و تمدن سرزمینی باشند که از آن دیدن کردهاند. با این حساب، مقایسه و همسنجی میان شمار گردشگران یزد و کاشان با گردشگران دوبی نشان میدهد که کدامیک در معرفی بادگیر بهنام خویش میتواند کامیاب شود. شخصا اگرچه از فعالیتهای ضد ایرانی امارات ناخرسندم، اما به مدیریتشان در بخش گردشگری حقیقتا احترام میگذارم.
ایران نیز باید راه ورود رونالدوها و گردشگران را به کشور باز کند تا خودشان از نزدیک ببینند چه سرمایههای گسترده فرهنگی، تاریخی و طبیعی در این سرزمین نهفته است. وگرنه تا وقتی میراث ما پنهان از چشم دیگران باشد، هر کسی میتواند بخشی از آنرا تاراج و به نام خود ثبت کند. این را سالها پیش در گفتگو با خبرگزاری ایسنا توضیح دادهام.
اما گردشگری، زبان ویژه خودش را دارد. تنشزدایی در منطقه و جهان، دعوت از شرکتهای بزرگ و بینالمللی گردشگری (همچون هتلهای زنجیرهای) برای حضور در کشور و توسعه زیرساختهای گردشگری، استفاده از مدیران با تجربه غیرایرانی در سازمانها و نهادها (چیزی که به نظر میآید خط قرمز برخی مسئولین ماست و حسن ازغندی هم علیه چنین کاری مواضع تندی دارد +اینجا)، برچیدن محدودیت برای باز بودن رستورانها، مراکز خرید و تفریحی در شب، محدود کردن گروههای خودسر که گاه با گردشگران خارجی برخورد میکنند و...، برخی از راهکارهایی است که تا در پیش گرفته نشود، سخن گفتن از توسعه گردشگری برابر است با آب در هاون کوبیدن، و نه رونالدوها به ایران میآیند و نه هممیهنان گردشگرشان.
اگر این یادداشت را میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
در یادداشت دیروز اشاره کردم که جمهوری آذربایجان چگونه دارد با مصادره نامها، میراث فرهنگی، مفاخر و ورزشکاران ایرانی، برای خود هویت میسازد؛ و البته نوشتم که باکو در این راه تنها نیست. شاهد از راه رسید و امارات به تازگی در تبلیغی در راستای مصادره و ثبت بادگیرهای ایرانی به نام خودش، از رونالدو دعوت کرده و کلیپ زیر را ساخته است. درباره این چالش چند نکته مینویسم:
1️⃣ در یادداشتی به نام «گندهلاتها را بیخیال، بچه سوسولها را بچسبید» نوشته بودم که ایران آنچنان مشغول درگیری با قدرتهای بزرگی همچون امریکا شده که چشمش را بر زیانهایی که از کشورهای کوچک همسایه (که بسیاریشان روزگاری بخشی از ایران بودهاند) بسته است. توهینهای جمهوری آذربایجان به ایران و گردشگران ایرانی؛ سختگیریهای ترکمنستان بر رانندگان ترانزیت و ماهیگیران ترکمن ایرانی در دریای خزر (که بسیاریشان در زندانهای ترکمنستان جان میدهند)؛ دستگیری، بازداشت و شکنجه ورزشکار مدالآور ایرانی به دست حکومت خودمختار کردستان عراق؛ موضعگیریهای بحرین، کویت و امارات علیه ایران و...، در حالیکه تقریبا هر کدام از این کشورها یا حکومتهایشان دارند بخشی از میراث فرهنگی یا طبیعی ما را غارت میکنند، نیازمند توجه و آسیبشناسی جدی است. حتی همان امریکا و دیگر کشورهای دشمن ایران هم بخشی از فشارهایشان به ایران را از راه همین کشورهای کوچک همسایه وارد میکنند.
2️⃣ بادگیر یک سازه معماری و هنر ایرانی در مناطق کویری است که در بسیاری از شهرها و روستاهای کویری، بهویژه یزد و کاشان به فراوانی یافت میشود. برخی از جنوبیهای ایران که حدود یکصد سال پیش (یعنی زمانی که هنوز کشوری به نام امارات وجود نداشت)، به سرزمینهای جنوبی خلیج فارس مهاجرت کرده و هنر ساخت این سازهها را با خود به امارات، کویت، عمان و... بردند و اکنون این کشورها به دنبال ثبت بادگیر بهنام خودشان هستند. در حالیکه در ایران در زمینه ثبت میراث فرهنگی، دو شیوه خیلی به چشم می خورد:
الف) در پروندههای ثبت ملی، دست سوداگران در تخریب میراث تاریخی و فرهنگیمان باز است. بسیاری از بناهایی که ثبت ملی شده، در پی بیتفاوتی، کمکاری یا حتی همکاری سازمان میراث، از ثبت خارج شده و تخریب میشود (یکی از واپسین نمونههایش تخریب خانه تاریخی «حسام لشکر» در تهران که در اینجا دربارهاش نوشتم). آنهایی که همچنان ثبت هستند نیز اوضاع خوبی ندارند.
ب) در پروندههای ثبت جهانی، سازمان میراث فرهنگی ما در بسیاری از موارد بهصورت واکنشی و تدافعی عمل میکند. یعنی وقتی کشوری دیگر تلاش کرد میراث ایران را مصادره و بهنام خود ثبت کند، ایران اعتراض میکند و پیگیر میشود. هرچند درباره ثبت بادگیرها مطمئن نیستم که اینگونه باشد. اما امارات کلا در چنین بحثهایی خیلی کامیابتر و بهتر از ما کار میکند.
3️⃣ امارات سالانه نزدیک به 20 میلیون گردشگر به خود جذب میکند. تنها شهر دوبی در این کشور سالانه بیش از 15 میلیون گردشگر دارد که آنرا در کنار پاریس، جزو 10 شهر نخست دنیا در گردشگرپذیری جای داده است. واقعیت اینست که کارکرد گردشگری خیلی فراتر از درآمد اقتصادی آنست. گردشگران میتوانند مُبَلّغان فرهنگ و تمدن سرزمینی باشند که از آن دیدن کردهاند. با این حساب، مقایسه و همسنجی میان شمار گردشگران یزد و کاشان با گردشگران دوبی نشان میدهد که کدامیک در معرفی بادگیر بهنام خویش میتواند کامیاب شود. شخصا اگرچه از فعالیتهای ضد ایرانی امارات ناخرسندم، اما به مدیریتشان در بخش گردشگری حقیقتا احترام میگذارم.
ایران نیز باید راه ورود رونالدوها و گردشگران را به کشور باز کند تا خودشان از نزدیک ببینند چه سرمایههای گسترده فرهنگی، تاریخی و طبیعی در این سرزمین نهفته است. وگرنه تا وقتی میراث ما پنهان از چشم دیگران باشد، هر کسی میتواند بخشی از آنرا تاراج و به نام خود ثبت کند. این را سالها پیش در گفتگو با خبرگزاری ایسنا توضیح دادهام.
اما گردشگری، زبان ویژه خودش را دارد. تنشزدایی در منطقه و جهان، دعوت از شرکتهای بزرگ و بینالمللی گردشگری (همچون هتلهای زنجیرهای) برای حضور در کشور و توسعه زیرساختهای گردشگری، استفاده از مدیران با تجربه غیرایرانی در سازمانها و نهادها (چیزی که به نظر میآید خط قرمز برخی مسئولین ماست و حسن ازغندی هم علیه چنین کاری مواضع تندی دارد +اینجا)، برچیدن محدودیت برای باز بودن رستورانها، مراکز خرید و تفریحی در شب، محدود کردن گروههای خودسر که گاه با گردشگران خارجی برخورد میکنند و...، برخی از راهکارهایی است که تا در پیش گرفته نشود، سخن گفتن از توسعه گردشگری برابر است با آب در هاون کوبیدن، و نه رونالدوها به ایران میآیند و نه هممیهنان گردشگرشان.
اگر این یادداشت را میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
بصیرت عمار
استفاده امارات از کریستیانو رونالدو در تبلیغات برای ثبت بادگیرهای یزد
چند شهر جهانی یزد به شهر بادگیرها معروف است و تعداد زیادی از بادگیرهای منحصر بهفرد آن به ثبت ملی رسیده، ولی پرونده ثبت جهانی بادگیرهای این دیار با مداخله و اعتراض نمایندگان کشورهای عربی…
چند شهر جهانی یزد به شهر بادگیرها معروف است و تعداد زیادی از بادگیرهای منحصر بهفرد آن به ثبت ملی رسیده، ولی پرونده ثبت جهانی بادگیرهای این دیار با مداخله و اعتراض نمایندگان کشورهای عربی…
Forwarded from صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
نسخه کاغذی کتاب رضا شاه برای ایرانیان ساکن آمریکا منتشر شد:
https://www.amazon.com/dp/1780837623/
به زودی این کتاب در اروپا، آسیا و استرالیا هم در دسترس علاقمندان قرار میگیرد.
https://www.amazon.com/dp/1780837623/
به زودی این کتاب در اروپا، آسیا و استرالیا هم در دسترس علاقمندان قرار میگیرد.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Mohamad Afkhami)
چرنوبیل و واقعیت
#M 033
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami
میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، حادثه چرنوبیل را مهمترین عامل فروپاشی شوروی میداند. از یک منظر، میتوان نظر گورباچف را تایید کرد. در زنجیره اقدامات اصلاحی گورباچف، اتفاقات پیشبینی نشده زیادی افتاد که منجر به غافلگیری گورباچف و کمیته مرکزی شد و در این بین شاید بتوان فاجعه چرنوبیل را نقطهای دانست که حتی پس از گردش شدید گورباچف به سمت نیروهای ارتجاعی، بازگشت به دوران قبل را امکانناپذیر کرد. چرنوبیل نقش ضربه مهلک به بدن فرسوده نظام را وارد کرد و در بدنامی رسوایی آن میتوان به این نکته بسنده کرد که پس از واپسین اقدام به کودتا در روزهای آخر حیات شوروی، مخالفین در خیابان در شعارهایشان خواستار فرستادن حزب به چرنوبیل بودند.
اما از زاویهای دیگر، باید در نظر گرفت که چرنوبیل بلای آسمانی و حاصل بدشانسی محض نبود. چرنوبیل اتفاق افتاد چون نظام شوروی تمام بسترهای ممکن برای اتفاق افتادنش را فراهم کرده بود. بخشی از دلایل ایجاد این بسترها را میتوان در ناکارآمدی نظام و دولت دانست. اما ناکارآمدی تمام مساله را توضیح نمیدهد. عامل مهمتر، حذف مفهوم «واقعیت» از عرصه سیاسی و اجتماعی بود. نظام شوروی به سرعت دریافته بود در نبود آزادی بیان، واقعیت را میتوان به هر شکل مطلوبی درآورد و آنگاه این واقعیت شناور را به خدمت اهداف حزب گرفت. در این بین بدیهتا جان انسان کمترین اهمیت را دارد و چه جای تعجب که دادگاه هم در پروسه شکل دادن به واقعیت، به عمله کمیته مرکزی تبدیل شود؟ در چنین سیستمی افراد پایین هم یگانه راه پیشرفت را کشف میکنند: واقعیت همان چیزی است که از بالا گفته میشود و باقی سو اطلاعات و اقدامات دشمن است. اگر در موضع رسمی حزب و منویات رهبران، رآکتورها نقطه ضعفی ندارند، پس رآکتورها نقطه ضعفی ندارند. اما واقعیت بالاخره راهی برای پیدا کردن آدم پیدا میکند و گاه این رویارویی ناخواسته به فجایعی با عظمت چرنوبیل منجر میشوند.
شبکه HBO چندی پیش سریالی پنج قسمتی درباره فاجعه چرنوبیل پخش کرد. سریالی که با استقبال گستردهای هم مواجه شد. ماشا گرن نویسنده نشریه نیویورکر در مقالهای به نقد یک نقطه ضعف حیاتی این سریال پرداخته. هرچند مطلب بر اساس سریال نوشته شده، بحثهای مطرح شده در آن برای خوانندهای که سریال را ندیده هم جذابیتهایی دارد. پس از این مقدمه نسبتا طولانی از شما دعوت میکنیم ترجمه این مطلب را از اینجا یا با instant view بخوانید.
منبع: نیویورکر
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
#M 033
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami
میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، حادثه چرنوبیل را مهمترین عامل فروپاشی شوروی میداند. از یک منظر، میتوان نظر گورباچف را تایید کرد. در زنجیره اقدامات اصلاحی گورباچف، اتفاقات پیشبینی نشده زیادی افتاد که منجر به غافلگیری گورباچف و کمیته مرکزی شد و در این بین شاید بتوان فاجعه چرنوبیل را نقطهای دانست که حتی پس از گردش شدید گورباچف به سمت نیروهای ارتجاعی، بازگشت به دوران قبل را امکانناپذیر کرد. چرنوبیل نقش ضربه مهلک به بدن فرسوده نظام را وارد کرد و در بدنامی رسوایی آن میتوان به این نکته بسنده کرد که پس از واپسین اقدام به کودتا در روزهای آخر حیات شوروی، مخالفین در خیابان در شعارهایشان خواستار فرستادن حزب به چرنوبیل بودند.
اما از زاویهای دیگر، باید در نظر گرفت که چرنوبیل بلای آسمانی و حاصل بدشانسی محض نبود. چرنوبیل اتفاق افتاد چون نظام شوروی تمام بسترهای ممکن برای اتفاق افتادنش را فراهم کرده بود. بخشی از دلایل ایجاد این بسترها را میتوان در ناکارآمدی نظام و دولت دانست. اما ناکارآمدی تمام مساله را توضیح نمیدهد. عامل مهمتر، حذف مفهوم «واقعیت» از عرصه سیاسی و اجتماعی بود. نظام شوروی به سرعت دریافته بود در نبود آزادی بیان، واقعیت را میتوان به هر شکل مطلوبی درآورد و آنگاه این واقعیت شناور را به خدمت اهداف حزب گرفت. در این بین بدیهتا جان انسان کمترین اهمیت را دارد و چه جای تعجب که دادگاه هم در پروسه شکل دادن به واقعیت، به عمله کمیته مرکزی تبدیل شود؟ در چنین سیستمی افراد پایین هم یگانه راه پیشرفت را کشف میکنند: واقعیت همان چیزی است که از بالا گفته میشود و باقی سو اطلاعات و اقدامات دشمن است. اگر در موضع رسمی حزب و منویات رهبران، رآکتورها نقطه ضعفی ندارند، پس رآکتورها نقطه ضعفی ندارند. اما واقعیت بالاخره راهی برای پیدا کردن آدم پیدا میکند و گاه این رویارویی ناخواسته به فجایعی با عظمت چرنوبیل منجر میشوند.
شبکه HBO چندی پیش سریالی پنج قسمتی درباره فاجعه چرنوبیل پخش کرد. سریالی که با استقبال گستردهای هم مواجه شد. ماشا گرن نویسنده نشریه نیویورکر در مقالهای به نقد یک نقطه ضعف حیاتی این سریال پرداخته. هرچند مطلب بر اساس سریال نوشته شده، بحثهای مطرح شده در آن برای خوانندهای که سریال را ندیده هم جذابیتهایی دارد. پس از این مقدمه نسبتا طولانی از شما دعوت میکنیم ترجمه این مطلب را از اینجا یا با instant view بخوانید.
منبع: نیویورکر
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Telegraph
سریال «چرنوبیل» روی چه انگشت گذاشت و چه چیزی را ندید؟
اسوتلانا الکسیویچ، نویسنده روسیزبان اهل بلاروس که در سال ۲۰۱۵ برنده جایزه نوبل ادبیات به خاطر آثارش در حوزه تاریخ شفاهی شد، گفته است کتابش درباره چرنوبیل راحتترین گزارشی است که نوشته است. (عنوان کتاب به انگلیسی به «نداهایی از چرنوبیل» یا «دعای چرنوبیل»…
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
جنبش فراموششدگان
#N 047
https://t.me/divanesara/864
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N - در کشوری که مدام با تهدیدهای خارجی روبروست، اولویت سیاست برای حاکمان، از تدبیر امور روزمره مردم، به حفظ نظام و صندلی قدرت تغییر پیدا میکند. بدین ترتیب رفتهرفته مطالبات و نیازهای بخشهای عمدهای از جامعه، به ویژه از جانب ضعیفترین اقشاری که ابزار کمتری برای بیان دغدغههایشان دارند، از اولویت سیاست خارج شده و به دست فراموشی سپرده میشود. در مدلی تاریخی، حزب حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی که برای رهایی مستضعفان و پابرهنگان قدرتی آهنین به درست گرفته بود، بعد از موفقیتهای قابل توجه اما ناپایدار اولیه، به مرور تمام توانش را صرف دشمنی با مخالفان خارجی و داخلی کرد که تسلط یکپارچه حزب را به چالش میکشیدند. به تعبیر وطنیاش باید گفت: حفظ نظام اوجب واجبات بود. هزینه حفظ نظام را هم کارگران، معدنکاران و دهقانانی فراموش شده با گرسنگی، فقر و درماندگی میپرداختند.
فراموششدگان امروز ما چطور روزگار میگذرانند؟ از زلزلهزدگان کرمانشاه چه خبر؟ مردمان سر پل ذهاب هنوز به جای خانه و کاشانه خودشان، روزگار را در کانکس و چادرهای عاریتی و بدون امکانات آبرومندانه انسانی زندگی میکنند. هنوز نتوانسته بودیم به هموطنان زلزلهزده کمک کنیم که سیل از راه رسید. اگر وضع آسیبدیدگان زلزلهای محدود به یک منطقه چنین است، چه انتظاری از وضعیت سیلزدگانی داریم که از شمال تا جنوب کشور پراکندهاند؟ چه خبری داریم اصلا؟ آیا حشدالشعبی همه خانهها را از گل و لای خالی کرد؟
کارگرانی را به خاطر بیاوریم که تا وقتی جان به لب نشوند و دست به انتحار نزنند حتی خبردار نمیشویم که ماهها حقوق و دستمزد ناقابل تعیین شده خود را هم دریافت نمیکنند. حتی آن زمان هم که مانند بردههای مزارع پنبه از بیگاری شکایت میکنند، حاکمان به جای شرم از این شرایط غیرانسانی، پاسخ اعتراض را با سرکوب میدهند. البته چه جای تعجب از سرنوشت اعتراض کارگران، وقتی معلمان که میگفتیم شغلشان شغل انبیاست هم در برابر هر تحرک صنفی پاسخی مشابه دریافت میکنند.
البته باقی ما هم وضع بهتری نداریم. در معدود مواردی هم که حاکمان به جای دشمنان خارجی، ما شهروندان داخلی را خطاب قرار میدهند، معمولا یا مشغول نصیحت هستند و یا سرزنش و عتاب از اخلالگریهایمان، چرا که بلد نیستیم به اندازه کافی «کمربندها را محکم ببندیم»! (اینجا) اصلا پرخور و پرمدعا شدهایم که طلب سه وعده غذای روزانه میکنیم! (اینجا) و حتی در مواردی به یادمان میآورند که اصلا خودمان انتخاب کردهایم که وضع اینگونه باشد! (اینجا)
آنجا که هوی و هوس کشورگشایانه میکنند و رؤیای هلالهای شیعی میبینند، از ما خبری نمیگیرند اما میگویند ساکت باشید چون در راستای منافع و امنیت ملی است. خودشان دور هم جمع میشدند و انرژی هستهای را حق مسلم ما جا میزدند و به ما میگفتند: نمیفهمید! این برای امنیت ملی است. همان زمان که ملت نفس حبس کرده بود تا ببیند سرنوشت مذاکرات و تحریمها به کجا میرسد، یواشکی موشک چاق میکردند و تصاویر شعارهای تهدیدآمیز مخابره میکردند. وانمود میکردند این یک استراتژی عمیق امنیت ملی است!
معلوم است که ملیِ آنها با ملتِ ما متفاوت است. زلزلهزدگان، سیلزدگان، کارگران و معلمان اگر در سیر کردن شکم خود ناتوان بمانند به منافع ملیِ آنها ضربه نمیخورد. اگر امنیت غذایی و شغلی نداشته باشیم، اگر نتوانیم سقفی برای خود تهیه کنیم، اگر با بارش و لرزش طبیعت زندگیمان زیر و رو شود و ماهها و سالها بیسرپناه بمانیم، اگر تهدید و تحریم، فساد و تبعیض، آینده خود و فرزندانمان را از امنیت تهی کند به امنیت ملیِ حاکمان ضربه نمیخورد.
نه سال پیش، میرحسین موسوی همین شرایط را در بیانیه هجدهم و منشور جنبش سبز (اینجا) توصیف کرده بود: «امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تکتکِ شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند.» امنیت انسانی ما با امنیت دولت آنها متفاوت است. اعتراض کارگر و معلم، آزادیِ روزنامهنگار و دانشجو، موی زن و مذهب متفاوت دیگران که امنیت انسانی ما را مخل نمیکند، اما امنیت دولت آنها را به خطر میاندازد. به همین ترتیب، تهدید خارجی و تحریم، برای نمایندگان استصواب شده، نهادهای خصولتی و متخصصین دور زدن نعمت و موهبت است نه برای ما.
با هر معیاری که حساب کنیم، ما فراموش شدگان عرصه سیاست این کشور و شیوه حکومتداری حاکماناش هستیم. پس شاید بیشتر از هر زمان به جنبشی نیاز داریم مخصوص این فراموش شدگان. جنبشی که این بار به جای «رأی من کو؟» بپرسد: حق من کو؟ سهم من کو؟
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#N 047
https://t.me/divanesara/864
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N - در کشوری که مدام با تهدیدهای خارجی روبروست، اولویت سیاست برای حاکمان، از تدبیر امور روزمره مردم، به حفظ نظام و صندلی قدرت تغییر پیدا میکند. بدین ترتیب رفتهرفته مطالبات و نیازهای بخشهای عمدهای از جامعه، به ویژه از جانب ضعیفترین اقشاری که ابزار کمتری برای بیان دغدغههایشان دارند، از اولویت سیاست خارج شده و به دست فراموشی سپرده میشود. در مدلی تاریخی، حزب حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی که برای رهایی مستضعفان و پابرهنگان قدرتی آهنین به درست گرفته بود، بعد از موفقیتهای قابل توجه اما ناپایدار اولیه، به مرور تمام توانش را صرف دشمنی با مخالفان خارجی و داخلی کرد که تسلط یکپارچه حزب را به چالش میکشیدند. به تعبیر وطنیاش باید گفت: حفظ نظام اوجب واجبات بود. هزینه حفظ نظام را هم کارگران، معدنکاران و دهقانانی فراموش شده با گرسنگی، فقر و درماندگی میپرداختند.
فراموششدگان امروز ما چطور روزگار میگذرانند؟ از زلزلهزدگان کرمانشاه چه خبر؟ مردمان سر پل ذهاب هنوز به جای خانه و کاشانه خودشان، روزگار را در کانکس و چادرهای عاریتی و بدون امکانات آبرومندانه انسانی زندگی میکنند. هنوز نتوانسته بودیم به هموطنان زلزلهزده کمک کنیم که سیل از راه رسید. اگر وضع آسیبدیدگان زلزلهای محدود به یک منطقه چنین است، چه انتظاری از وضعیت سیلزدگانی داریم که از شمال تا جنوب کشور پراکندهاند؟ چه خبری داریم اصلا؟ آیا حشدالشعبی همه خانهها را از گل و لای خالی کرد؟
کارگرانی را به خاطر بیاوریم که تا وقتی جان به لب نشوند و دست به انتحار نزنند حتی خبردار نمیشویم که ماهها حقوق و دستمزد ناقابل تعیین شده خود را هم دریافت نمیکنند. حتی آن زمان هم که مانند بردههای مزارع پنبه از بیگاری شکایت میکنند، حاکمان به جای شرم از این شرایط غیرانسانی، پاسخ اعتراض را با سرکوب میدهند. البته چه جای تعجب از سرنوشت اعتراض کارگران، وقتی معلمان که میگفتیم شغلشان شغل انبیاست هم در برابر هر تحرک صنفی پاسخی مشابه دریافت میکنند.
البته باقی ما هم وضع بهتری نداریم. در معدود مواردی هم که حاکمان به جای دشمنان خارجی، ما شهروندان داخلی را خطاب قرار میدهند، معمولا یا مشغول نصیحت هستند و یا سرزنش و عتاب از اخلالگریهایمان، چرا که بلد نیستیم به اندازه کافی «کمربندها را محکم ببندیم»! (اینجا) اصلا پرخور و پرمدعا شدهایم که طلب سه وعده غذای روزانه میکنیم! (اینجا) و حتی در مواردی به یادمان میآورند که اصلا خودمان انتخاب کردهایم که وضع اینگونه باشد! (اینجا)
آنجا که هوی و هوس کشورگشایانه میکنند و رؤیای هلالهای شیعی میبینند، از ما خبری نمیگیرند اما میگویند ساکت باشید چون در راستای منافع و امنیت ملی است. خودشان دور هم جمع میشدند و انرژی هستهای را حق مسلم ما جا میزدند و به ما میگفتند: نمیفهمید! این برای امنیت ملی است. همان زمان که ملت نفس حبس کرده بود تا ببیند سرنوشت مذاکرات و تحریمها به کجا میرسد، یواشکی موشک چاق میکردند و تصاویر شعارهای تهدیدآمیز مخابره میکردند. وانمود میکردند این یک استراتژی عمیق امنیت ملی است!
معلوم است که ملیِ آنها با ملتِ ما متفاوت است. زلزلهزدگان، سیلزدگان، کارگران و معلمان اگر در سیر کردن شکم خود ناتوان بمانند به منافع ملیِ آنها ضربه نمیخورد. اگر امنیت غذایی و شغلی نداشته باشیم، اگر نتوانیم سقفی برای خود تهیه کنیم، اگر با بارش و لرزش طبیعت زندگیمان زیر و رو شود و ماهها و سالها بیسرپناه بمانیم، اگر تهدید و تحریم، فساد و تبعیض، آینده خود و فرزندانمان را از امنیت تهی کند به امنیت ملیِ حاکمان ضربه نمیخورد.
نه سال پیش، میرحسین موسوی همین شرایط را در بیانیه هجدهم و منشور جنبش سبز (اینجا) توصیف کرده بود: «امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تکتکِ شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند.» امنیت انسانی ما با امنیت دولت آنها متفاوت است. اعتراض کارگر و معلم، آزادیِ روزنامهنگار و دانشجو، موی زن و مذهب متفاوت دیگران که امنیت انسانی ما را مخل نمیکند، اما امنیت دولت آنها را به خطر میاندازد. به همین ترتیب، تهدید خارجی و تحریم، برای نمایندگان استصواب شده، نهادهای خصولتی و متخصصین دور زدن نعمت و موهبت است نه برای ما.
با هر معیاری که حساب کنیم، ما فراموش شدگان عرصه سیاست این کشور و شیوه حکومتداری حاکماناش هستیم. پس شاید بیشتر از هر زمان به جنبشی نیاز داریم مخصوص این فراموش شدگان. جنبشی که این بار به جای «رأی من کو؟» بپرسد: حق من کو؟ سهم من کو؟
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
جنبش فراموششدگان
#N 047
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#N 047
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Forwarded from دغدغه ایران
#شهردار_پیروز لطفاً جدی بگیر
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ شهردار تهران گفته است: «فروریختن پلاسکو به یک فاجعه ملی تبدیل شد؛ این از ویژگی های تهران است. خوشبختانه گزارش ملی و رسمی پلاسکو دیروز به دست ما رسید. ... دولت یک مبنای خوب گذاشت؛ این که برای تهیه و تدوین چنین گزارشی، یک مجموعه کاملاً بیطرف و متخصص تشکیل شود. این یک اقدام منحصربهفرد بود.»
✅ #شهردار_پیروز، گزارش ملی پلاسکو را جمع زیادی نوشتهاند، خیلی بیشتر از ده نفری که عضو هیئت ویژه بودند. من عضو هیئت بودم و شاهد اینکه همه افراد تمام توان تخصصیشان و هر چه آزمایشگاه و امکانات در دسترس داشتند بهکار گرفتند تا گزارشی دقیق تهیه شود.
✅ من شاهد بودم که برای اولین بار از وزیر تا شهردار تهران در پیش یک هیئت بیطرف دانشگاهی نشستند و در جلسات استماع به سؤالاتشان پاسخ گفتند. دستگاهها سؤال و جواب شدند؛ و گزارش نهایی به مردم عرضه شد و همین الان روی سایت دانشگاه تربیت مدرس در دسترس است. کسی خلبان کشتهشده را مقصر اعلام نکرد.
✅ #شهردار_پیروز، نکات بسیاری درباره نقصانهای حقوقی قوانین، مقررات ملی ساختمان، ایرادات برجها و ساختمانهای بلندمرتبه تهران، نظام مدیریت بحران و شیوه مدیریت حوادث آتشسوزی، پروتکلهای آتشنشانی، نقصانهای جدی درباره نظام بیمه، بیتوجهی سازمانها به مقوله ایمنی، و ابعاد اجتماعی و فرهنگی ایمنی در آن گزارش هست. حتماً نقص هم دارد، بدون شک. اما شما گزارش جدی بگیر.
✅ #شهردار_پیروز، باور کن ارزش دارد که تیمهایی تخصصی روی یافتههای گزارش و استفاده از آن برای بهبود ساختمانها، قوانین، آموزشها و هر چیزی دیگری درباره ایمنی آتش کار کنند.
✅ به تیمهای تخصصی بگویید هر نقصی هم پیدا کردند بیتعارف به رئیس هیئت و دفتر رئیسجمهور اطلاع دهند. مملکت در همین نقد و نظرها پیشرفت میکند.
✅ #شهردار_پیروز، من که هیچ اما نُه نفر دیگری که در هیئت بودند، از برترینهای رشته تخصصی خود در ایران هستند، شاهد بودم که شبانهروزی و از جان و دل کار کردند تا گزارش ظرف دو ماه آماده شود.
✅ #شهردار_پیروز، نگذارید گزارش ملی پلاسکو، تنها گزارش ملی که درباره شهر تهران نوشته شده است، خاک بخورد، لطفاً آنرا جدی بگیرید.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
دغدغه ایران در اینستاگرام: 👇👇👇
https://www.instagram.com/p/BzxvMiOnqOR/?igshid=1dyhzngs6t0w1
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ شهردار تهران گفته است: «فروریختن پلاسکو به یک فاجعه ملی تبدیل شد؛ این از ویژگی های تهران است. خوشبختانه گزارش ملی و رسمی پلاسکو دیروز به دست ما رسید. ... دولت یک مبنای خوب گذاشت؛ این که برای تهیه و تدوین چنین گزارشی، یک مجموعه کاملاً بیطرف و متخصص تشکیل شود. این یک اقدام منحصربهفرد بود.»
✅ #شهردار_پیروز، گزارش ملی پلاسکو را جمع زیادی نوشتهاند، خیلی بیشتر از ده نفری که عضو هیئت ویژه بودند. من عضو هیئت بودم و شاهد اینکه همه افراد تمام توان تخصصیشان و هر چه آزمایشگاه و امکانات در دسترس داشتند بهکار گرفتند تا گزارشی دقیق تهیه شود.
✅ من شاهد بودم که برای اولین بار از وزیر تا شهردار تهران در پیش یک هیئت بیطرف دانشگاهی نشستند و در جلسات استماع به سؤالاتشان پاسخ گفتند. دستگاهها سؤال و جواب شدند؛ و گزارش نهایی به مردم عرضه شد و همین الان روی سایت دانشگاه تربیت مدرس در دسترس است. کسی خلبان کشتهشده را مقصر اعلام نکرد.
✅ #شهردار_پیروز، نکات بسیاری درباره نقصانهای حقوقی قوانین، مقررات ملی ساختمان، ایرادات برجها و ساختمانهای بلندمرتبه تهران، نظام مدیریت بحران و شیوه مدیریت حوادث آتشسوزی، پروتکلهای آتشنشانی، نقصانهای جدی درباره نظام بیمه، بیتوجهی سازمانها به مقوله ایمنی، و ابعاد اجتماعی و فرهنگی ایمنی در آن گزارش هست. حتماً نقص هم دارد، بدون شک. اما شما گزارش جدی بگیر.
✅ #شهردار_پیروز، باور کن ارزش دارد که تیمهایی تخصصی روی یافتههای گزارش و استفاده از آن برای بهبود ساختمانها، قوانین، آموزشها و هر چیزی دیگری درباره ایمنی آتش کار کنند.
✅ به تیمهای تخصصی بگویید هر نقصی هم پیدا کردند بیتعارف به رئیس هیئت و دفتر رئیسجمهور اطلاع دهند. مملکت در همین نقد و نظرها پیشرفت میکند.
✅ #شهردار_پیروز، من که هیچ اما نُه نفر دیگری که در هیئت بودند، از برترینهای رشته تخصصی خود در ایران هستند، شاهد بودم که شبانهروزی و از جان و دل کار کردند تا گزارش ظرف دو ماه آماده شود.
✅ #شهردار_پیروز، نگذارید گزارش ملی پلاسکو، تنها گزارش ملی که درباره شهر تهران نوشته شده است، خاک بخورد، لطفاً آنرا جدی بگیرید.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
دغدغه ایران در اینستاگرام: 👇👇👇
https://www.instagram.com/p/BzxvMiOnqOR/?igshid=1dyhzngs6t0w1
Instagram
دغدغه ایران
. ⭕ به سهم داشتن در تولید این گزارش افتخار می کنم . ⭕ شهردار تهران گفته است: . ◀️ گزارش ملی و رسمی پلاسکو به دست ما رسید . ◀️ دولت یک مبنای خوب گذاشت؛ این که برای تهیه و تدوین چنین گزارشی، یک مجموعه کاملا بیطرف و متخصص تشکیل شود. این یک اقدام منحصربهفرد…
Forwarded from StringCast
🐮 داستان گاوی که باعث درمان یکی از مرگبارترین بیماریهای جهان شد و الاغی که این درمان را خراب کرد!
💉 ماجرای کشف واکسن را در استرینگکست بشنوید!
🌍@stringcast
💉 ماجرای کشف واکسن را در استرینگکست بشنوید!
🌍@stringcast
Forwarded from اتاق آینده / شیرعلینیا
آیا مردم موافق ادامهی جنگ بودند؟
دهم خرداد 1364 هاشمی رفسنجانی با اشاره به زمزمههایی دربارهی خستگی مردم از ادامهی جنگ، گفت که در مشورت با نخستوزیر و رئیسجمهور تصمیم گرفتهاند «برای اینکه هم خودمان را بشناسیم، هم دیگران ما را بشناسند، اعلام میکنیم: آنهایی که در سراسر این کشور، زیر این آسمان، موافقند که جنگ تا پیروزی و رفع فتنه ادامه پیدا کند» در مراسمی شرکت کنند و «نظرات خودشان را با پلاکاردهایی که با خودشان میآورند به دنیا اعلام کنند.» (روزنامهی جمهوری اسلامی، 11 خرداد، ص8)
هاشمی نگفت مردمی که مخالف ادامهی جنگ هستند چگونه نظرات خود را اعلام کنند.
در روزهای بعد قرار شد این مراسم، راهپیماییِ روز قدسِ 24 خرداد 64 باشد.
نهضت آزادی مخالف ادامهی جنگ بود و بیانیههایی در اینباره داشت که در رسانههای خارجی منتشر میشدند. نهضت دربارهی این دعوت، بیانیه داد و نوشت: «با استفاده از نهادهای دولتی، تظاهرات پرشکوهی در تایید کودتای 28 مرداد و انقلاب سفید و تاجگذاری هم امکانپذیر بوده است. برای تشخیص ارادهی ملی باید به رفراندوم گردن گذاشت و یا به مخالفین اجازهی راهپیمایی داد.»(نشریهی جبههی ملیون ایران، ش 83)
با وجود تهدیدهای حکومت عراق برای بمباران بیسابقه در روز قدس، جمعه 24 خرداد 64 راهپیمایی روز قدس با شعارهايي در حمایت از ادامهی جنگ برگزار شد. هاشمی نوشته است فرزندان او نیز در راهپیمایی شرکت کردند و یاسرشان کفنپوش آمده بود. او در مراسم سخنان پرشوری گفت: «هدف بزرگی که شما دنبال میکنید بهای گزافی دارد که باید بهای آن پرداخته شود.»(روزشمار جنگ سپاه، ج 37، ص 788)
آیا مردمی که در حمایت از ادامهی جنگ به خیابانها آمده بودند از بهایی که جنگ به کشور تحمیل میکرد باخبر بودند؟ آیا میتوان نظر آنها را نظر تمام مردم ایران دانست؟ معمولا در این مواقع آمارهای متناقضی از جمعیت ارائه میشود. هاشمی در خاطراتش نوشته که خبرنگاران داخلی مدعیاند 5 میلیون نفر در راهپیمایی تهران شرکت کردهاند.(امید و دلواپسی، ص114)
تبلیغات زیادی انجام شد که مردم موافق ادامهی جنگ هستند و روزنامهها از تظاهرات 5 میلیونی در تهران نوشتند. نهضت آزادی در یادداشتی نوشت اگر مسیر راهپیمایی را حداکثر 25 کیلومتر با متوسط عرض 15 متر در نظر بگیریم و تجمع نسبی دو نفر در متر مربع، تعداد کل جمعیت راهپیمایان 750 هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر تخمین زده میشود.(خط سازش، ص 435)
حال پس از سالها در کتاب تازهمنتشرشدهی «بازخوانی جنگ تحمیلی» نوشتهی عبدالحسین مفید از فرماندهان ارشد ارتش در زمان جنگ و مدیر وقتِ اطلاعات نیروی زمینی ارتش یک آمار جالب منتشر شده است. در صفحهی 143 کتاب میخوانیم كه با توجه به تهديدِ بمباران شهرها، از شب قبل از این راهپیمایی «تخلیهی شهرها و خروج مردم شروع شد، بهطوریکه تا ساعت 22 مورخ 23 خرداد 64، در مجموع تعداد 1058500 خودرو از تهران خارج شدند؛ از محور کرج 450 هزار، از محور قم 7500، از محور هراز 500 هزار، از محور ساوه 44 هزار، از محور ورامین 27 هزار و از محور گرمسار 30 هزار خودرو»
اگر در هر خودرو چند سرنشین بوده باشد، اين آمار رقمی چندمیلیونی را از خروج مردم تهران تا ساعت 10 شب نشان میدهد.
چند سال بعد در بهار 1367، بهایی که هاشمی میگفت مردم باید بپردازند چنان سنگین شده بود که غیرقابلپرداختن بود. هاشمی به نتیجه رسیده بود ادامهی جنگ ممکن است ایران را به مرز نابودی بکشاند. اینبار شاید دیگر نیازی به اعلام نظر مردم هم نبود. ایران روی دور شکست بود. ستادی تشکیل شد تا راهپیماییِ بیعت با امام را در حمایت از جنگ برگزار کنند. اما اینبار هاشمی در رایزنی با بیت امام لغوِ راهپیمایی را پیگیری کرد. لغو این راهپیمایی بازتاب زیادی داشت. رادیو بیبیسی در تفسیری تحلیل کرد که «هدف از این تظاهرات، ابراز موافقت با ادامهی جنگ بود. البته ادامهی جنگ، خط مشی جمهوری اسلامی است، اما اخیراً به نحوی روزافزون با این خط مشی، مقابلههایی صورت گرفته است. گزارش شده است که در اصفهان میان پاسداران و آوارگان جنگی درگیریهای خشونتآمیزی روی داده است. گروه کوچک لیبرال به نام نهضت آزادی به رهبری مهندس مهدی بازرگان، نخستوزیر اسبق جمهوری اسلامی، بار دیگر خواستار صلح شده است. همچنین در میان بعضی از روحانیون طراز اول، نشانههای نارضایتی از ادامهی جنگ آشکار شده است.»(پایان دفاع، آغاز بازسازی، ص 135 و 136)
بعد از لغو مراسم توسط امام، ستاد برگزاری نزد هاشمی آمدند؛ «آنها را توجیه کردم که اقدام امام بهجا بود، چون در اطلاعیهها جنبهی عمومی به راهپیمایی داده شده بود و تبلیغات لازم نشده بود. جمعیت زیادی شرکت نمیکرد و برداشت میشد که مردم [از جنگ] خسته شدهاند.»
بهراستی نظر مردم دربارهی سیاستهای کلان کشور را از چه طریقی میتوان دریافت؟
https://t.me/jafarshiralinia
دهم خرداد 1364 هاشمی رفسنجانی با اشاره به زمزمههایی دربارهی خستگی مردم از ادامهی جنگ، گفت که در مشورت با نخستوزیر و رئیسجمهور تصمیم گرفتهاند «برای اینکه هم خودمان را بشناسیم، هم دیگران ما را بشناسند، اعلام میکنیم: آنهایی که در سراسر این کشور، زیر این آسمان، موافقند که جنگ تا پیروزی و رفع فتنه ادامه پیدا کند» در مراسمی شرکت کنند و «نظرات خودشان را با پلاکاردهایی که با خودشان میآورند به دنیا اعلام کنند.» (روزنامهی جمهوری اسلامی، 11 خرداد، ص8)
هاشمی نگفت مردمی که مخالف ادامهی جنگ هستند چگونه نظرات خود را اعلام کنند.
در روزهای بعد قرار شد این مراسم، راهپیماییِ روز قدسِ 24 خرداد 64 باشد.
نهضت آزادی مخالف ادامهی جنگ بود و بیانیههایی در اینباره داشت که در رسانههای خارجی منتشر میشدند. نهضت دربارهی این دعوت، بیانیه داد و نوشت: «با استفاده از نهادهای دولتی، تظاهرات پرشکوهی در تایید کودتای 28 مرداد و انقلاب سفید و تاجگذاری هم امکانپذیر بوده است. برای تشخیص ارادهی ملی باید به رفراندوم گردن گذاشت و یا به مخالفین اجازهی راهپیمایی داد.»(نشریهی جبههی ملیون ایران، ش 83)
با وجود تهدیدهای حکومت عراق برای بمباران بیسابقه در روز قدس، جمعه 24 خرداد 64 راهپیمایی روز قدس با شعارهايي در حمایت از ادامهی جنگ برگزار شد. هاشمی نوشته است فرزندان او نیز در راهپیمایی شرکت کردند و یاسرشان کفنپوش آمده بود. او در مراسم سخنان پرشوری گفت: «هدف بزرگی که شما دنبال میکنید بهای گزافی دارد که باید بهای آن پرداخته شود.»(روزشمار جنگ سپاه، ج 37، ص 788)
آیا مردمی که در حمایت از ادامهی جنگ به خیابانها آمده بودند از بهایی که جنگ به کشور تحمیل میکرد باخبر بودند؟ آیا میتوان نظر آنها را نظر تمام مردم ایران دانست؟ معمولا در این مواقع آمارهای متناقضی از جمعیت ارائه میشود. هاشمی در خاطراتش نوشته که خبرنگاران داخلی مدعیاند 5 میلیون نفر در راهپیمایی تهران شرکت کردهاند.(امید و دلواپسی، ص114)
تبلیغات زیادی انجام شد که مردم موافق ادامهی جنگ هستند و روزنامهها از تظاهرات 5 میلیونی در تهران نوشتند. نهضت آزادی در یادداشتی نوشت اگر مسیر راهپیمایی را حداکثر 25 کیلومتر با متوسط عرض 15 متر در نظر بگیریم و تجمع نسبی دو نفر در متر مربع، تعداد کل جمعیت راهپیمایان 750 هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر تخمین زده میشود.(خط سازش، ص 435)
حال پس از سالها در کتاب تازهمنتشرشدهی «بازخوانی جنگ تحمیلی» نوشتهی عبدالحسین مفید از فرماندهان ارشد ارتش در زمان جنگ و مدیر وقتِ اطلاعات نیروی زمینی ارتش یک آمار جالب منتشر شده است. در صفحهی 143 کتاب میخوانیم كه با توجه به تهديدِ بمباران شهرها، از شب قبل از این راهپیمایی «تخلیهی شهرها و خروج مردم شروع شد، بهطوریکه تا ساعت 22 مورخ 23 خرداد 64، در مجموع تعداد 1058500 خودرو از تهران خارج شدند؛ از محور کرج 450 هزار، از محور قم 7500، از محور هراز 500 هزار، از محور ساوه 44 هزار، از محور ورامین 27 هزار و از محور گرمسار 30 هزار خودرو»
اگر در هر خودرو چند سرنشین بوده باشد، اين آمار رقمی چندمیلیونی را از خروج مردم تهران تا ساعت 10 شب نشان میدهد.
چند سال بعد در بهار 1367، بهایی که هاشمی میگفت مردم باید بپردازند چنان سنگین شده بود که غیرقابلپرداختن بود. هاشمی به نتیجه رسیده بود ادامهی جنگ ممکن است ایران را به مرز نابودی بکشاند. اینبار شاید دیگر نیازی به اعلام نظر مردم هم نبود. ایران روی دور شکست بود. ستادی تشکیل شد تا راهپیماییِ بیعت با امام را در حمایت از جنگ برگزار کنند. اما اینبار هاشمی در رایزنی با بیت امام لغوِ راهپیمایی را پیگیری کرد. لغو این راهپیمایی بازتاب زیادی داشت. رادیو بیبیسی در تفسیری تحلیل کرد که «هدف از این تظاهرات، ابراز موافقت با ادامهی جنگ بود. البته ادامهی جنگ، خط مشی جمهوری اسلامی است، اما اخیراً به نحوی روزافزون با این خط مشی، مقابلههایی صورت گرفته است. گزارش شده است که در اصفهان میان پاسداران و آوارگان جنگی درگیریهای خشونتآمیزی روی داده است. گروه کوچک لیبرال به نام نهضت آزادی به رهبری مهندس مهدی بازرگان، نخستوزیر اسبق جمهوری اسلامی، بار دیگر خواستار صلح شده است. همچنین در میان بعضی از روحانیون طراز اول، نشانههای نارضایتی از ادامهی جنگ آشکار شده است.»(پایان دفاع، آغاز بازسازی، ص 135 و 136)
بعد از لغو مراسم توسط امام، ستاد برگزاری نزد هاشمی آمدند؛ «آنها را توجیه کردم که اقدام امام بهجا بود، چون در اطلاعیهها جنبهی عمومی به راهپیمایی داده شده بود و تبلیغات لازم نشده بود. جمعیت زیادی شرکت نمیکرد و برداشت میشد که مردم [از جنگ] خسته شدهاند.»
بهراستی نظر مردم دربارهی سیاستهای کلان کشور را از چه طریقی میتوان دریافت؟
https://t.me/jafarshiralinia
Telegram
اتاق آینده / شیرعلینیا
دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
Forwarded from Filtershekanha فیلترشکن ها
Telegraph
بیانیه رسمی فیلترشکنها در مورد اپلیکیشن TeleDR
در طی چند روز گذشته افرادی که خودشان را متخصص در زمینه آیتی و امنیت میدانند، اقدام به انتشار مطالبی مغرضانه کردهاند و سعی کردهاند اعتبار اپلیکیشن TeleDR یا همان تلگرام دی آر تخریب کنند. از آنجایی که این گزارشها ممکن است برای هموطنان عزیز ایجاد شبهه…
Forwarded from بورژوا
این روزها نان در زیمباوه کالای کمیابی شده است. رئیس جمهور مردمی زیمباوه نزدیک به چهل سال اقتصاد مدرن را مسخره و پافشاری میکرد که به تورم اعتقادی ندارد. این در حالی بود که فساد بیداد میکرد و بچه پولدارهای زیمباوه در شبکه های اجتماعی گوی سبقت را از بچه پولدارهای تهران ربوده بودند.
امروز آنقدر نان در زیمباوه کمیاب شده که اخیرا در یک عملیات مسلحانه پانصد قرص نان بسرقت رفته است. بله، سازقان مسلح در زیمباوه نان میدزدند. وقتی ابزار تولید در انحصار دولت باشد و مالکیت خصوصی برسمیت شناخته نشود و ضمانتی برای قراردادهای خصوصی در کار نباشد نتیجه این است. در عوض سازمانهای متعدد دولتی دارند برای برنامه ریزی و توسعه، و سندهای چشم انداز بی شمار دارند برای ساختن آیندهای رویایی که در آن زیمباوه کشوری است قدرتمند و ثروتمند. اما واقعیت به ندرت با این رویاها منطبق شده است و مردم در فقر و فلاکت گرسنگی میکشند.
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/?p=5076&rhash=e210c4be13c5d5
امروز آنقدر نان در زیمباوه کمیاب شده که اخیرا در یک عملیات مسلحانه پانصد قرص نان بسرقت رفته است. بله، سازقان مسلح در زیمباوه نان میدزدند. وقتی ابزار تولید در انحصار دولت باشد و مالکیت خصوصی برسمیت شناخته نشود و ضمانتی برای قراردادهای خصوصی در کار نباشد نتیجه این است. در عوض سازمانهای متعدد دولتی دارند برای برنامه ریزی و توسعه، و سندهای چشم انداز بی شمار دارند برای ساختن آیندهای رویایی که در آن زیمباوه کشوری است قدرتمند و ثروتمند. اما واقعیت به ندرت با این رویاها منطبق شده است و مردم در فقر و فلاکت گرسنگی میکشند.
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/?p=5076&rhash=e210c4be13c5d5
بورژوا
سرقت مسلحانه نان در زیمباوه | بورژوا
این روزها نان در زیمباوه کالای کمیابی شده است. رئیس جمهور مردمی زیمباوه نزدیک به چهل سال اقتصاد مدرن را مسخره و پافشاری میکرد که به تورم اعتقادی ندارد. این در حالی بود که فساد بیداد میکرد و بچه پولدارهای زیمباوه در شبکه های اجتماعی گوی سبقت را از بچه پولدارهای…
Forwarded from آموزشگاه فنی پارس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهمیت خازن گذاری در کاهش هزینه قبض برق
@fonoonbargh
@fonoonbargh
آیا زبان عربی پارسی را توانا کرد؟
آیا زبان عربی زبان پارسی را تواناتر کرد؟
ناگواری زبان فارسی
کورش محسنی
هر گونه پیوند میان تیره ها و ملل از حسن همجواری گرفته تا جنگهای خونین ، ناگزیر از داد و ستد عناصر فرهنگی خواهد بود که زبان مهمترین عنصر در این میانه است. اگر این درآمیختگیها به بالندگی و باروری زبان یاری رساند و امکانات تازه ای را فراهم نمایند بی آنکه به ساختار پایه ای زبان و فرهنگ ، آسیب برسانند ، بدیهی ست که ارزنده و سودمند هستند. چرا که زبان سره بمعنای زبانی که هیچ اثری از واژگان زبان دیگر نپذیرفته باشد ، زبانی فرو بسته و محدود خواهد بود و شاید تنها در قبایل دور افتاده و جنگل نشین آمازون و آفریقا بتوان چنین زبانهایی یافت. پس زبان سره بدان معنا که بعضی ها در نظر دارند ، هیچ مایه ی افتخاری نخواهد بود و زبان را عقیم و نازا نیز باقی خواهد نهاد.
برخی زبانها چنان توانایی و قابلیتی در خود دارند که زبانهای دیگر را در خود حل میکنند تا آنجا که چیزی از آنها برجا نمی گذارند. اما شوربختانه زبان فارسی با اینکه چنین توانایی و قابلیتی داشته ، ولی درآمیختگی با زبان عربی ، آن را سست و ناتوان ساخته است! فارسی و عربی چه از نظر دو زبان همسایه و چه از دیدگاه دو زبان در قلمرو یک فرهنگ دینی ، ناگزیر از پیوند و داد و ستد فرهنگی و زبانی بوده. این دو زبان ، واژگان بسیاری از یکدیگر گرفته اند. اما در این داد و ستد ، فاجعه ای برای زبان فارسی رقم خورده است که از آن سخن خواهیم گفت.
حقیقت این است که در آمیختگی زبان عربی با زبان فارسی موجب غنای زبان عربی گشته است اما زبان فارسی از این درآمیختگی ، به شدت آسیب دیده و ناهماهنگ و سترون شده است.
چرایی و دلیل این امر آن است که زبان عربی ، هر چه را که از زبان فارسی گرفته ، به درون دستگاه زبانی خود برده و بر طبق دستگاه صرفی خود ، مورد استفاده قرار داده است. اما بدبختانه زبان فارسی ، واژه های عربی را با همه ی ویژگیهای صرفی و زبانی عربی ، به دورن خود آورده است! ژرفای این فاجعه ، قابل توصیف نیست!
ویژگیهای دستگاه صرفی عربی چنان بر زبان فارسی تحمیل شدند که حتی واژگان فارسی را پیرو اصول زبانی خود کردند! برای نمونه می توان دو واژه ی "فرمان" و "میدان" را نام برد که هنگام جمع بستن آنها می نویسیم: "فرامین" و "میادین"!!! همچنین در فارسی "های تانیث" را در مطابقه ی صفت و موصوف بکار می بریم و بر سر واژه های فارسی تنوین می گذاریم!
این نکته را نیز بگوییم که زبان فارسی در عرصه ی فرهنگ و تمدن جهانی ، تنها از زبان عربی تاثیر نگرفته بلکه از زبانهای ترکی و هندی و سریانی و یونانی و آرامی و حتی در عصر جدید از زبانهای فرانسه و انگلیسی و روسی ، واژه های بسیاری را پذیرفته است. اما اگر کمی دقت کنیم ، آشکار میشود که بیشینه این واژه ها از مقوله ی نام هستند و برای نامیدن چیزهایی بوده اند که با درون شد(داخل شدن) در کشور ما ، نام خود را نیز آورده اند و بنابراین برای آنها واژه های جایگزینی موجود نبوده است. برای نمونه چند واژه را که از یونانی به فارسی وارد شده اند ، می گوییم: الماس ، زمرد ، مروارید ، سپر ، دیهیم ، پیاله ، فنجان ، لگن ، کلید ، لنگر ، صندل ، پسته.
این واژه ها نیز از سریانی وارد زبان ما شده اند: کاسه ، شیپور ، تابوت ، توت ، شاقول ، جهود.
این هم چند واژه که از زبان هندی وام گرفته ایم: شکر ، نارگیل ، کرباس ، شغال ، کوتوال ، لاک.
چند واژه نیز که از ترکی پذیرفته ایم ، نمونه میآوریم: اتاق ، آذوقه ، اردو ، الاغ.
اما در میان حجم گسترده از این درآمیختگی های زبانی ، کمتر موردی یافت میشود که ما فعل و قید و صفت و حرف را از زبانی بیگانه گرفته باشیم. معمولاً ما این واژه ها را در جمله ها به کلبد فارسی و با کلبد فعل و قید و صفت فارسی بکار می بریم. برای نمونه همین واژه ی "شکر" را که گفتیم از زبان هندی گرفته ایم ، در نظر بگیرید و ببینید که ما در زبان فارسی چقدر اسم و صفت و فعل مرکب با آن ساخته ایم ، چون: شکر ریز ، شکربار ، شکرشکن ، شکر خوردن ، شکرین ، شکرساز ، شکر سازی ، شکرخیز و نیشکر. اما مصدر شکرسازی را از هندی نگرفته ایم.
یا برای نمونه واژه ی الماس که برگرفته از زبان یونانی ست ، آنگاه که در زبان فارسی بصورت "الماس تراشی" در می آید ، نشان از توانایی و قابلیت زبان فارسی دارد که واژه ی الماس را در خود حل کرده و از آن خویش ساخته است. همچنین می توان "کوچیدن" و "چاپیدن" را نمونه آورد که هر دو از ریشه ی ترکی ، وارد زبان ما شده اند اما مصدر آنها فارسی ست.
اما همانگونه که پیشتر گفتیم در مورد زبان عربی ، وضع چنین نیست. واژه های عربی با تمام ویژگیهای صرفی خود ، عیناً وارد زبان فارسی شده اند! برای نمونه نگاه کنید به این واژه ها ی عربی که در ریخت های گوناگون خود و بدون هیچ دخل و تصرفی ، زبان فارسی را عرصه ی تاخت و تاز خود قرار داده اند: صد
آیا زبان عربی زبان پارسی را تواناتر کرد؟
ناگواری زبان فارسی
کورش محسنی
هر گونه پیوند میان تیره ها و ملل از حسن همجواری گرفته تا جنگهای خونین ، ناگزیر از داد و ستد عناصر فرهنگی خواهد بود که زبان مهمترین عنصر در این میانه است. اگر این درآمیختگیها به بالندگی و باروری زبان یاری رساند و امکانات تازه ای را فراهم نمایند بی آنکه به ساختار پایه ای زبان و فرهنگ ، آسیب برسانند ، بدیهی ست که ارزنده و سودمند هستند. چرا که زبان سره بمعنای زبانی که هیچ اثری از واژگان زبان دیگر نپذیرفته باشد ، زبانی فرو بسته و محدود خواهد بود و شاید تنها در قبایل دور افتاده و جنگل نشین آمازون و آفریقا بتوان چنین زبانهایی یافت. پس زبان سره بدان معنا که بعضی ها در نظر دارند ، هیچ مایه ی افتخاری نخواهد بود و زبان را عقیم و نازا نیز باقی خواهد نهاد.
برخی زبانها چنان توانایی و قابلیتی در خود دارند که زبانهای دیگر را در خود حل میکنند تا آنجا که چیزی از آنها برجا نمی گذارند. اما شوربختانه زبان فارسی با اینکه چنین توانایی و قابلیتی داشته ، ولی درآمیختگی با زبان عربی ، آن را سست و ناتوان ساخته است! فارسی و عربی چه از نظر دو زبان همسایه و چه از دیدگاه دو زبان در قلمرو یک فرهنگ دینی ، ناگزیر از پیوند و داد و ستد فرهنگی و زبانی بوده. این دو زبان ، واژگان بسیاری از یکدیگر گرفته اند. اما در این داد و ستد ، فاجعه ای برای زبان فارسی رقم خورده است که از آن سخن خواهیم گفت.
حقیقت این است که در آمیختگی زبان عربی با زبان فارسی موجب غنای زبان عربی گشته است اما زبان فارسی از این درآمیختگی ، به شدت آسیب دیده و ناهماهنگ و سترون شده است.
چرایی و دلیل این امر آن است که زبان عربی ، هر چه را که از زبان فارسی گرفته ، به درون دستگاه زبانی خود برده و بر طبق دستگاه صرفی خود ، مورد استفاده قرار داده است. اما بدبختانه زبان فارسی ، واژه های عربی را با همه ی ویژگیهای صرفی و زبانی عربی ، به دورن خود آورده است! ژرفای این فاجعه ، قابل توصیف نیست!
ویژگیهای دستگاه صرفی عربی چنان بر زبان فارسی تحمیل شدند که حتی واژگان فارسی را پیرو اصول زبانی خود کردند! برای نمونه می توان دو واژه ی "فرمان" و "میدان" را نام برد که هنگام جمع بستن آنها می نویسیم: "فرامین" و "میادین"!!! همچنین در فارسی "های تانیث" را در مطابقه ی صفت و موصوف بکار می بریم و بر سر واژه های فارسی تنوین می گذاریم!
این نکته را نیز بگوییم که زبان فارسی در عرصه ی فرهنگ و تمدن جهانی ، تنها از زبان عربی تاثیر نگرفته بلکه از زبانهای ترکی و هندی و سریانی و یونانی و آرامی و حتی در عصر جدید از زبانهای فرانسه و انگلیسی و روسی ، واژه های بسیاری را پذیرفته است. اما اگر کمی دقت کنیم ، آشکار میشود که بیشینه این واژه ها از مقوله ی نام هستند و برای نامیدن چیزهایی بوده اند که با درون شد(داخل شدن) در کشور ما ، نام خود را نیز آورده اند و بنابراین برای آنها واژه های جایگزینی موجود نبوده است. برای نمونه چند واژه را که از یونانی به فارسی وارد شده اند ، می گوییم: الماس ، زمرد ، مروارید ، سپر ، دیهیم ، پیاله ، فنجان ، لگن ، کلید ، لنگر ، صندل ، پسته.
این واژه ها نیز از سریانی وارد زبان ما شده اند: کاسه ، شیپور ، تابوت ، توت ، شاقول ، جهود.
این هم چند واژه که از زبان هندی وام گرفته ایم: شکر ، نارگیل ، کرباس ، شغال ، کوتوال ، لاک.
چند واژه نیز که از ترکی پذیرفته ایم ، نمونه میآوریم: اتاق ، آذوقه ، اردو ، الاغ.
اما در میان حجم گسترده از این درآمیختگی های زبانی ، کمتر موردی یافت میشود که ما فعل و قید و صفت و حرف را از زبانی بیگانه گرفته باشیم. معمولاً ما این واژه ها را در جمله ها به کلبد فارسی و با کلبد فعل و قید و صفت فارسی بکار می بریم. برای نمونه همین واژه ی "شکر" را که گفتیم از زبان هندی گرفته ایم ، در نظر بگیرید و ببینید که ما در زبان فارسی چقدر اسم و صفت و فعل مرکب با آن ساخته ایم ، چون: شکر ریز ، شکربار ، شکرشکن ، شکر خوردن ، شکرین ، شکرساز ، شکر سازی ، شکرخیز و نیشکر. اما مصدر شکرسازی را از هندی نگرفته ایم.
یا برای نمونه واژه ی الماس که برگرفته از زبان یونانی ست ، آنگاه که در زبان فارسی بصورت "الماس تراشی" در می آید ، نشان از توانایی و قابلیت زبان فارسی دارد که واژه ی الماس را در خود حل کرده و از آن خویش ساخته است. همچنین می توان "کوچیدن" و "چاپیدن" را نمونه آورد که هر دو از ریشه ی ترکی ، وارد زبان ما شده اند اما مصدر آنها فارسی ست.
اما همانگونه که پیشتر گفتیم در مورد زبان عربی ، وضع چنین نیست. واژه های عربی با تمام ویژگیهای صرفی خود ، عیناً وارد زبان فارسی شده اند! برای نمونه نگاه کنید به این واژه ها ی عربی که در ریخت های گوناگون خود و بدون هیچ دخل و تصرفی ، زبان فارسی را عرصه ی تاخت و تاز خود قرار داده اند: صد