لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
رادیوگیک ۰۹۴ – بلاک چین برای همه
by جادی via Jadi

تو رادیو گیک این شماره می ریم سراغ بلاک چین، سال‌ها قبل در رویای فریدمن از رمزپول‌ها حرف زدیم و بعدش در شماره ای به یاد اشکان، از مفهوم بلاک چین گفتیم. حالا مفصل از بیت کوین می گیم. البته این ضبط قبل از روزی است که یکهو همه چیز رو ممنوع اعلام کردن، که البته مثل همیشه حرفی نسبتا بی معنی در دنیای تکنولوژی است. تو این شماره با ما همراه باشین تا دقیقا بفهمیم این بیت کوین بیت کوین که می گن، ماجراش چیه.

متاسفانه براوزر شما از اچ تی ام ال ۵ پشتیبانی نمی کند. یا خیلی باحال است یا خیلی عجیب!

دانلود نسخه ام پی تری

و البته اگر دوست دارین، پسوند رو بکنین ogg و فایل رو بگیرین.
با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین
رضا خاتمی دفاعیات خود در دادگاه «تقلب هشت میلیونی» را منتشر کرد
۴ ساعت پیش

رادیو فردا

محمدرضا خاتمی پیش از جلسه دادگاه خود در ۱۱ خرداد ۹۸
محمدرضا خاتمی پیش از جلسه دادگاه خود در ۱۱ خرداد ۹۸
ارسال

دیدن نظرات

محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق حزب مشارکت ایران، متن دفاعیات خود در دادگاه را منتشر کرد. در این متن، بر «تقلب هشت میلیونی» در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تاکید شده است.

بر اساس این دفاعیات، وزارت کشور برگه‌های مصرف نشده در صندوق‌های رای را ۱۳۴ هزار و ۶۲۶ اعلام کرده، در حالی که «رقم واقعی دو میلیون و ۱۸۹ هزار و ۶۱۷ بوده است».

وی تاکید کرد: «واقعیت صندوق‌ها با آمار ارائه شده از سوی شورای نگهبان تفاوت چشمگیری دارد و حداقل برای دو میلیون و ۵۴ هزار و ۹۹۳ رای عدد‌سازی شده است.»

در این دفاعیه همچنین مصاحبه‌های مقامات ۱۱ استان کشور درباره تعداد تعرفه‌های رای منتشر و با جمع‌بندی این سخنان نتیجه‌گیری شده که «حداقل سه میلیون و ۳۵ هزار برگه تعرفه رای کمتر از میزان چاپ شده ارسال شده است و این تعرفه‌ها سرنوشت نامعلومی دارند».

وی همچنین گفت که با وجود سخنان مقامات وزارت کشور درباره چاپ دو میلیون برگه رای در روز انتخابات «این برگه‌ها چاپ نشده است».

آقای خاتمی با جمع‌بندی این عددها اعلام کرد که «هشت میلیون و ۵۸۹ هزار و ۹۹۳» رای در انتخابات تقلب شده است.

نایب رئیس مجلس ششم پیش از این در یک مصاحبه تصویری گفته بود، که در انتخابات سال ۸۸ «حتما تقلب» شده اما این «تقلب» در صندوق‌های رای انجام نشده بلکه در ستاد انتخابات کشور، به مجموع آرا هشت میلیون رای اضافه شده است.

وی گفته بود: «ما معتقد بودیم که انتخابات در حالت عادی به دور دوم می‌رفت و رای آقای احمدی‌نژاد بیشتر بود.»

نایب رئیس مجلس ششم تاکید کرده بود که «گفته می‌شود در کل کشور ۳۹ میلیون رای دادند، در حالی که آرای صندوق‌ها ۳۲ میلیون بوده» است.

وی به دلیل این سخنان و به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی»، به دو سال زندان محکوم شده است.

در همین حال آقای خاتمی روز سه‌شنبه گفته بود: «متأسفانه رئيس دادگاه به استناد تأييد انتخابات ۸۸ توسط شوراى نگهبان اساساً ورود محتوايى به موضوع تقلب نكرده است و رأى خود را با استناد به نظر شوراى نگهبان صادر كرده است.»

اعتراض‌ها به «تقلب» در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تا چند ماه پس از این انتخابات ادامه پیدا کرد.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض انتخابات، خواستار ابطال انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ شده بودند اما شورای نگهبان این درخواست را رد کرد.

این دو رهبر معترضان که از سال ۸۹ هم‌چنان در حصر به سر می‌برند خواستار محاکمه علنی خود شده‌اند اما قوه قضائیه اعلام کرده که آنان بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی در حصر هستند.
منابع: کانال تلگرامی امتداد، توئیتر و رادیوفردا/ ا. م./ ف. دو.
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
حیوان بکش، جایزه بگیر.
امیر هاشمی مقدم
کشته شدن توله خرس سوادکوه را بگذاریم کنار اخباری همچون:
⭕️ کشته شدن توله خرس دیگری که دو سال پیش در حضور محیط‌بانان پارک ملی گلستان و با همکاری آنان کشته شد (و البته مسئولان محیط زیست و پارک ملی گلستان، یک ماه به دروغ خبرگزاری‌ها را فریب داده و وانمود کردند که توله خرس را زنده‌گیری کرده‌اند، تا آنکه فیلمش منتشر شد)؛
⭕️ کشتن یک خرس مادر و دریدن شکم توله‌های زنده‌اش در سمیرم، در حالی‌که شکارچیان شعار «مرگ بر امریکا» سر می‌دادند؛
⭕️ ذبح کردن (یعنی سر بریدن همچون حیوان حلال‌گوشت) خرس سیاه در کجور مازندران؛
⭕️ پیدا شدن 25 کیلوگرم گوشت راسته و فیله خرس قهوه‌ای از شکارچیان در کلاردشت؛
⭕️ کشتن و سوزاندن خرس قهوه‌ای در سفیدکوه لرستان؛
⭕️ کشتن و سپس کندن پوست یوزپلنگ ایرانی در حضور مردم در مناطق جنوبی کشور؛
⭕️ کشتن یوزپلنگ با سگ‌های گله در سمنان؛
⭕️ ذبح یک جفت «رودک عسل‌خوار» (مشهور به نترس‌ترین جانور روی زمین) در کرمان؛
و لیست بلندبالایی که می‌توان از کشتن بی‌دلیل این جانوران و ده‌ها جانور در خطر نابودی دیگر در همین چند سال اخیر تهیه کرد. همانگونه که نسل شیر ایرانی را در دهه 20 خورشیدی و نسل ببر مازندرانی را در دهه 30 خورشیدی از میان بردیم، نسل چند قلاده باقیمانده یوزپلنگ ایرانی و خرس سیاه و قهوه‌ای و پلنگ و... نیز از میان خواهیم برد.
دلایل زیادی می‌توان برای چرایی این حیوان‌آزاری در ایران برشمرد، که من در اینجا به دو مورد آن اشاره می‌کنم:
1️⃣ کاربست متفاوت دین:
در حالی‌که در دیگر کشورهای مسلمان و همسایه ایران، حیوان‌دوستی جنبه دینی دارد، در ایران نه تنها این جنبه را نمی‌بینیم، بلکه عموما نجس بودن سگ دلیلی برای دوری از آن و آزار دادنش برای دور شدن از انسان‌هاست. در کتاب «سفرنامه افغانستان» توضیح داده‌ام که سنگ قبرها در این کشور را گود درست می‌کنند و در این گودی‌ها آب و گندم می‌ریزند برای پرندگان. برای همین است که کبوترخانه‌ها را در افغانستان درون قبرستان‌ها بیشتر می‌توان یافت، برخلاف ایران که بیشتر کبوترخانه‌ها در کشتزارها هستند. همچنین است آزادی مرغ میناهایی که در پیاده‌روی شهرهای افغانستان، قدم می‌زنند و بدون ترس از انسان‌ها، آب و دان‌شان را می‌جویند.
در ترکیه نیز گربه‌ها را در بسیاری از مساجد می‌توان دید که در گوشه‌ای برای خودشان زندگی کرده یا حتی توله‌هایشان را به دنیا آورده و بزرگ می‌کنند. برخی از امامان جمعه مساجد ترکیه نیز نگهداری از این گربه‌ها را بر دوش می‌گیرند. در کتب اهل سنت به فراوانی به حدیثی از مروان حکم (که ما او را مروان حمار می‌نامیم) ارجاع می‌دهند که گفته در زمستان برای پرندگان و حیوانات در کوه‌ها غذا بگذارند و این را اهل سنت بسیار مورد توجه قرار می‌دهند. در روایات بزرگان شیعه هم ما سخنان بسیاری درباره حقوق جانوران گوشتی، چارپایان و حتی حیوانات غیراهلی داریم؛ اما کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای نمونه امام صادق می‌فرماید: «گربه از اهل خانه به شمار می‌آید و می‌توان با آبی که از آن نوشیده، وضو گرفت» (صحیفه معاویه بن عمار). اما کمتر دیده‌ام که ما این روایات و احادیث را برای مهربانی با حیوانات مورد توجه قرار دهیم.
2️⃣ نهادینه‌سازی حیوان‌آزاری:
گمان نمی‌کنم در کشوری دیگر شهردارانش به مردم پول بدهند که سگ‌ها را بکشند. یا خود شهرداری‌ها سگ‌ها را به شیوه‌هایی همچون تزریق سم، زجرکش کنند. نمونه دیگر، شیوه برخورد با سگ‌های خانگی است که حتی حضور آنها درون خودروی صاحبانشان نیز مایه مجازات است. برخورد با حیوان‌آزارها و شکارچیان غیرمجاز نیز، هرگز جدی و درخور نبوده است. برای نمونه، در حالی‌که واکنش‌ها به شیوه سلاخی توله خرس‌های سمیرم به دست یک معلم در حالی‌که شعار مرگ بر امریکا می‌داد، واکنش‌های بین‌المللی در پی داشت، او تنها به هجده ماه حبس تعزیری محکوم شد. اما چند ماه بعد دوباره در منطقه حفاظت‌شده دنا، این بار با اسلحه جنگی دستگیر شد (یعنی حکمش اجرا نشده بود). آیا اگر این افراد مجازات مناسب می‌دیدند، دوباره به سراغ همان جرم می‌رفتند؟
به جز اینها، حیوان‌دوستی هرگز نه در کتاب‌های درسی و نه در برنامه‌های رادیو و تلویزیون آموزش داده نمی‌شود. کودکان تنها به‌واسطه خانواده‌شان ممکن است حیوان‌دوست شوند و در عوض، نقش نهادهای رسمی همچنان به‌واسطه سگ‌کشی‌ها یا برخورد با خیوان‌گردی و...، منفی است. از چنین جامعه‌ای نمی‌توان انتظار حیوان‌دوستی داشت؛ اگرچه حیوان‌دوستی به باورم همچنان از حیوان‌آزاری در ایران خیلی بیشتر و قوی‌تر است. شاید همچنان باید بر آموزش حیوان‌دوستی و پرهیز از حیوان‌آزاری در خانواده و میان دوستان تاکید کرد، تا زمانی که این مسئله به‌طور جدی مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.
اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
عکسی از درماندگی
امیر هاشمی مقدم
از وقتی چهره درمانده مادر را در عکس دیده‌ام، من هم گویا درمانده شده‌ام. دختری از اینکه راننده اسنپ در میانه راه به خاطر حجاب پیاده‌اش کرده، شاکی شده و مشخصات راننده و خودرو را منتشر کرده. واکنش‌ها بالا می‌گیرد و مدیران اسنپ هم گویا در ابتدا پوزش‌خواهی کرده‌اند. اما به یکباره ورق بر می‌گردد و اسنپ از راننده پشتیبانی کرده و دختر به همراه خانواده‌اش نزد راننده اسنپ رفته و از او پوزش‌خواهی می‌کنند.
خیلی چیزها در این میانه طبیعی نیست. نه این ورق برگشتن یکباره، نه تغییر موضع اسنپ، نه رفتن آن دختر برای پوزش‌خواهی و نه این عکس نمایشی. اصلا خود اینکه پدر و مادرش هم همراهش رفته‌اند بر شگفتی ماجرا افزوده است. اما مادر حتی نتوانسته آن لبخند زورکی پدر یا لبخند مصنوعی دختر را هم روی چهره‌اش بنشاند. و چهره غم‌زده‌اش که حقیقتا آتش می‌زند بر دل آدم. واقعا این عکس گرفتن اختیاری بوده است؟ واقعا آن دختر، پدر و مادرش راضی بودند به این کار؟ پاسخش به گمانم مشخص است.
تنها لبخند واقعی در این عکس را، راننده بر لب دارد. سرمست از پیروزی. سرمست از اینکه اگر حجاب رسمی را با چند دهه تبلیغات رسانه‌ای شبانه روزی و کتاب‌های درسی و کلاس‌های دینی/پرورشی و... نتوانسته‌اند بقبولانند، روش‌های زیاد دیگری در اختیار دارند برای این کار. راننده‌ای که برای باورهایش، و برای عفت و پاکدامنی‌ای که از یک زن مسلمان انتظار داشت، مسافرش را در میانه اتوبان پیاده می‌کند، رسم مسلمانی به جای آورده؟ نمی‌دانم. اصلا چه ساعتی؟ آن را هم نمی‌دانم. امیدوارم شب نبوده باشد (هرچند راننده می‌گوید به دختر پیشنهاد داده تا او را برگرداند جلوی خانه‌اش و پیاده کند، اما دختر نپذیرفته. اگر دست‌کم چنین کاری کرده باشد، به نظرم نباید این بخش از کارش را نادیده گرفت؛ هرچند همچنان به باورم پیاده کردن مسافر دختر در میانه اتوبان نادرست است).
داستان را البته می‌شود از نگاهی دیگر نیز دید. دختر مسافر عکس و مشخصات راننده را به جای اینکه برای رسیدگی به تخلف وی (پیاده کردن مسافرِ زنِ تنها در میانه اتوبان) به اسنپ یا نهادهای رسمی بدهد، آنها را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده است و راننده هم از این دلخور شده. اما راننده (و پشتیبانان وی) نه تنها به جای عکس خود دختر، عکس پدر و مادرش را نیز منتشر کردند، بلکه از ابزارهایی که در اختیار داشتند نیز علیه او سود بردند. از تلویزیون گرفته تا برخی افراد سرشناس و نهادها او را دعوت کرده، ستایش نموده و تریبون در اختیارش قرار دادند. او در گفتگوی تلویزیونی‌اش در شبکه سه هم می‌گوید چون قانون اسنپ نگفته در برابر مسافر بدحجاب چگونه باید رفتار کرد، بنابراین او آتش به اختیار عمل کرده است. فردی که کنار او نشسته هم به ماده 17 قانون جرایم رایانه‌ای استناد کرده که بر پایه آن «هر کس به وسیله سیستم‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند، به نحوی که موجب ضرر یا عرفا هتک حیثیت شود، به حبس از 91 روز تا 2 سال محکوم می‌شود» و بنابراین نتیجه گرفته که آن دختر مسافر چون عکس و مشخصات راننده را منتشر کرده، باید مجازات شود. در حالی‌که آن مسافر تنها عکس و مشخصات راننده را بر پایه آنچه در سامانه اسنپ ثبت است و برای مسافرین اسنپ در دسترس، منتشر کرد و نه هیچ چیز خصوصی از زندگی شخصی وی.
نقد این رفتار به معنای مخالفت با حجاب و پوشش اسلامی نیست، بلکه پذیرش واقعیت‌های درون جامعه و نقد شیوه‌هایی است که با وجود صرف هزینه‌های مادی و معنوی بسیار زیاد در چند دهه گذشته، همچنان پافشاری برای اجرای‌شان ادامه دارد. اگر پنج سال پژوهش و نوشتن پایان‌نامه دکترا درباره گردشگران ایرانی در ترکیه یک نکته به من آموخته باشد، اینست که بانوان ایرانی‌ای که پوشش‌شان مورد تایید نهادهای رسمی نباشد، لزوما باورشان به اسلام ضعیف نیست. همانگونه که بسیاری‌شان در شهرهای گوناگون ترکیه دقیقا همان پوششی را دارند که در ایران دارند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
رونالدوها را به ایران دعوت کنید.
امیر هاشمی مقدم
در یادداشت دیروز اشاره کردم که جمهوری آذربایجان چگونه دارد با مصادره نام‌ها، میراث فرهنگی، مفاخر و ورزشکاران ایرانی، برای خود هویت می‌سازد؛ و البته نوشتم که باکو در این راه تنها نیست. شاهد از راه رسید و امارات به تازگی در تبلیغی در راستای مصادره و ثبت بادگیرهای ایرانی به نام خودش، از رونالدو دعوت کرده و کلیپ زیر را ساخته است. درباره این چالش چند نکته می‌نویسم:
1️⃣ در یادداشتی به نام «گنده‌لات‌ها را بی‌خیال، بچه سوسول‌ها را بچسبید» نوشته بودم که ایران آنچنان مشغول درگیری با قدرت‌های بزرگی همچون امریکا شده که چشمش را بر زیان‌هایی که از کشورهای کوچک همسایه (که بسیاری‌شان روزگاری بخشی از ایران بوده‌اند) بسته است. توهین‌های جمهوری آذربایجان به ایران و گردشگران ایرانی؛ سختگیری‌های ترکمنستان بر رانندگان ترانزیت و ماهیگیران ترکمن ایرانی در دریای خزر (که بسیاری‌شان در زندان‌های ترکمنستان جان می‌دهند)؛ دستگیری، بازداشت و شکنجه ورزشکار مدال‌آور ایرانی به دست حکومت خودمختار کردستان عراق؛ موضع‌گیری‌های بحرین، کویت و امارات علیه ایران و...، در حالیکه تقریبا هر کدام از این کشورها یا حکومت‌های‌شان دارند بخشی از میراث فرهنگی یا طبیعی ما را غارت می‌کنند، نیازمند توجه و آسیب‌شناسی جدی است. حتی همان امریکا و دیگر کشورهای دشمن ایران هم بخشی از فشارهای‌شان به ایران را از راه همین کشورهای کوچک همسایه وارد می‌کنند.
2️⃣ بادگیر یک سازه معماری و هنر ایرانی در مناطق کویری است که در بسیاری از شهرها و روستاهای کویری، به‌ویژه یزد و کاشان به فراوانی یافت می‌شود. برخی از جنوبی‌های ایران که حدود یکصد سال پیش (یعنی زمانی که هنوز کشوری به نام امارات وجود نداشت)، به سرزمین‌های جنوبی خلیج فارس مهاجرت کرده و هنر ساخت این سازه‌ها را با خود به امارات، کویت، عمان و... بردند و اکنون این کشورها به دنبال ثبت بادگیر به‌نام خودشان هستند. در حالی‌که در ایران در زمینه ثبت میراث فرهنگی، دو شیوه خیلی به چشم می خورد:
الف) در پرونده‌های ثبت ملی، دست سوداگران در تخریب میراث تاریخی و فرهنگی‌مان باز است. بسیاری از بناهایی که ثبت ملی شده، در پی بی‌تفاوتی، کم‌کاری یا حتی همکاری سازمان میراث، از ثبت خارج شده و تخریب می‌شود (یکی از واپسین نمونه‌هایش تخریب خانه تاریخی «حسام لشکر» در تهران که در اینجا درباره‌اش نوشتم). آنهایی که همچنان ثبت هستند نیز اوضاع خوبی ندارند.
ب) در پرونده‌های ثبت جهانی، سازمان میراث فرهنگی ما در بسیاری از موارد به‌صورت واکنشی و تدافعی عمل می‌کند. یعنی وقتی کشوری دیگر تلاش کرد میراث ایران را مصادره و به‌نام خود ثبت کند، ایران اعتراض می‌کند و پیگیر می‌شود. هرچند درباره ثبت بادگیرها مطمئن نیستم که اینگونه باشد. اما امارات کلا در چنین بحث‌هایی خیلی کامیاب‌تر و بهتر از ما کار می‌کند.
3️⃣ امارات سالانه نزدیک به 20 میلیون گردشگر به خود جذب می‌کند. تنها شهر دوبی در این کشور سالانه بیش از 15 میلیون گردشگر دارد که آنرا در کنار پاریس، جزو 10 شهر نخست دنیا در گردشگرپذیری جای داده است. واقعیت اینست که کارکرد گردشگری خیلی فراتر از درآمد اقتصادی آنست. گردشگران می‌توانند مُبَلّغان فرهنگ و تمدن سرزمینی باشند که از آن دیدن کرده‌اند. با این حساب، مقایسه و هم‌سنجی میان شمار گردشگران یزد و کاشان با گردشگران دوبی نشان می‌دهد که کدام‌یک در معرفی بادگیر به‌نام خویش می‌تواند کامیاب شود. شخصا اگرچه از فعالیت‌های ضد ایرانی امارات ناخرسندم، اما به مدیریت‌شان در بخش گردشگری حقیقتا احترام می‌گذارم.
ایران نیز باید راه ورود رونالدوها و گردشگران را به کشور باز کند تا خودشان از نزدیک ببینند چه سرمایه‌های گسترده فرهنگی، تاریخی و طبیعی در این سرزمین نهفته است. وگرنه تا وقتی میراث ما پنهان از چشم دیگران باشد، هر کسی می‌تواند بخشی از آنرا تاراج و به نام خود ثبت کند. این را سالها پیش در گفتگو با خبرگزاری ایسنا توضیح داده‌ام.
اما گردشگری، زبان ویژه خودش را دارد. تنش‌زدایی در منطقه و جهان، دعوت از شرکتهای بزرگ و بین‌المللی گردشگری (همچون هتل‌های زنجیره‌ای) برای حضور در کشور و توسعه زیرساخت‌های گردشگری، استفاده از مدیران با تجربه غیرایرانی در سازمان‌ها و نهادها (چیزی که به نظر می‌آید خط قرمز برخی مسئولین ماست و حسن ازغندی هم علیه چنین کاری مواضع تندی دارد +اینجا)، برچیدن محدودیت برای باز بودن رستوران‌ها، مراکز خرید و تفریحی در شب، محدود کردن گروه‌های خودسر که گاه با گردشگران خارجی برخورد می‌کنند و...، برخی از راهکارهایی است که تا در پیش گرفته نشود، سخن گفتن از توسعه گردشگری برابر است با آب در هاون کوبیدن، و نه رونالدوها به ایران می‌آیند و نه هم‌میهنان گردشگرشان.
اگر این یادداشت را می‌پسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
نسخه کاغذی کتاب رضا شاه برای ایرانیان ساکن آمریکا منتشر شد:

https://www.amazon.com/dp/1780837623/

به زودی این کتاب در اروپا، آسیا و استرالیا هم در دسترس علاقمندان قرار می‌گیرد.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Mohamad Afkhami)
چرنوبیل و واقعیت
#M 033
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami

میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، حادثه چرنوبیل را مهم‌ترین عامل فروپاشی شوروی می‌داند. از یک منظر، می‌توان نظر گورباچف را تایید کرد. در زنجیره اقدامات اصلاحی گورباچف، اتفاقات پیش‌بینی نشده زیادی افتاد که منجر به غافل‌گیری گورباچف و کمیته مرکزی شد و در این بین شاید بتوان فاجعه چرنوبیل را نقطه‌ای دانست که حتی پس از گردش شدید گورباچف به سمت نیروهای ارتجاعی، بازگشت به دوران قبل را امکان‌ناپذیر کرد. چرنوبیل نقش ضربه مهلک به بدن فرسوده نظام را وارد کرد و در بدنامی رسوایی آن می‌توان به این نکته بسنده کرد که پس از واپسین اقدام به کودتا در روزهای آخر حیات شوروی، مخالفین در خیابان در شعارهایشان خواستار فرستادن حزب به چرنوبیل بودند.

اما از زاویه‌ای دیگر، باید در نظر گرفت که چرنوبیل بلای آسمانی و حاصل بدشانسی محض نبود. چرنوبیل اتفاق افتاد چون نظام شوروی تمام بسترهای ممکن برای اتفاق افتادنش را فراهم کرده بود. بخشی از دلایل ایجاد این بسترها را می‌توان در ناکارآمدی نظام و دولت دانست. اما ناکارآمدی تمام مساله را توضیح نمی‌دهد. عامل مهم‌تر، حذف مفهوم «واقعیت» از عرصه سیاسی و اجتماعی بود. نظام شوروی به سرعت دریافته بود در نبود آزادی بیان، واقعیت را می‌توان به هر شکل مطلوبی درآورد و آن‌گاه این واقعیت شناور را به خدمت اهداف حزب گرفت. در این بین بدیهتا جان انسان کمترین اهمیت را دارد و چه جای تعجب که دادگاه هم در پروسه شکل دادن به واقعیت، به عمله کمیته مرکزی تبدیل شود؟ در چنین سیستمی افراد پایین هم یگانه راه پیشرفت را کشف می‌کنند: واقعیت همان چیزی است که از بالا گفته می‌شود و باقی سو اطلاعات و اقدامات دشمن است. اگر در موضع رسمی حزب و منویات رهبران، رآکتورها نقطه ضعفی ندارند، پس رآکتورها نقطه ضعفی ندارند. اما واقعیت بالاخره راهی برای پیدا کردن آدم پیدا می‌کند و گاه این رویارویی ناخواسته به فجایعی با عظمت چرنوبیل منجر می‌شوند.

شبکه HBO چندی پیش سریالی پنج قسمتی درباره فاجعه چرنوبیل پخش کرد. سریالی که با استقبال گسترده‌ای هم مواجه شد. ماشا گرن نویسنده نشریه نیویورکر در مقاله‌ای به نقد یک نقطه ضعف حیاتی این سریال پرداخته. هرچند مطلب بر اساس سریال نوشته شده، بحث‌های مطرح شده در آن برای خواننده‌ای که سریال را ندیده هم جذابیت‌هایی دارد. پس از این مقدمه نسبتا طولانی از شما دعوت می‌کنیم ترجمه این مطلب را از اینجا یا با instant view بخوانید.

منبع: نیویورکر
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara