لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
716 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
مملکت،مردم دانا میخواهد
توی تاکسی نشسته اَم؛ راننده از دزدی ها میگوید و رانت خواری ها و امثالهم.
پیاده که میشوم سعی میکند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد! قصاب محل از مافیای گوشت میگوید و اوضاع خراب کشور و اینکه معلوم نیست عاقبتمان چه میشود.
حواسم که لحظه ای پرت میشود، دویست سیصد گرم چربی، قاطیِ گوشت در چرخ گوشت میریزد..! دوست قدیمی ام کارمند است؛ در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه میگذارد. میگوید: روزی دو سه ساعت در اداره ـ در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ـ سرش توی گوشی و تلگرام است...! بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست میچیند، به هوای اینکه نبینی و بخری...! میوه های خوبِ میوه فروش سوا شده و دو برابر قیمت فروخته می شود...!
مرغ فروش، مرغهای مانده را در پیاز می خواباند و به عنوان جوجه کباب میدهد دست مردم...! معلمِ مدرسهٔ یکی از بچه های فامیل عملاً کارش را محول کرده به والدین و یک روز در میان می آید مدرسه...! پزشک، از خانوادهٔ بیمار تصادفی، در حال مرگ، ۳میلیون پول نقد میخواهد تا برود داخل اتاق عمل...! در بانک، شش باجه وجود دارد اما کلاً یک نفر کار مردم را راه می اندازد...! استاد دانشگاه، کتاب انگلیسی را ۱۰صفحه ۱۰صفحه به عنوان پروژه می دهد به دانشجویانش که ترجمه کنند و آخرش به نام خودش چاپش میکند! و ...میگویند یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران...
خیلی وقت است خودمان هم به خودمان رَحم نمیکنیم... به خدا سوگند بابک زنجانی،خاوری و ... و خیلی های دیگر عینِ خودِ ما مردم هستند، فقط پست گرفته اَند و سطح تخلفشان از ۳۰۰ گرم چربی و پانصد تومان اضافه کرایه،رسیده به میزانی که میدانیم. جامعه مثل یک درخت است.ما ریشه ها و تنه ایم و مسئولین میوه و برگ...
چطور از درختی که ریشه اَش پوسیده و تنه اَش آفت خورده، انتظار میوهٔ سالم داریم!؟
ما حق داریم مسئولینِ دلسوزِ پاکِ سالم داشته باشیم، اما خب از کجا بیایند؟
مگر نه اینکه آنها هم آدمهای همین جامعه هستند؟
ما حق داریم مطالبه گر باشیم... اعتراض کنیم به مشکلات... اما شاید بهتر باشد یک بار هم که شده، از خُرد به کلان برویم. خودمان را اصلاح کنیم بلکه نسلهای بعدِ مسئولین اصلاح شوند،که آن موقع اگر اصلاح نشدند، مثل امروز نمی نشینیم و فقط درباره گندکاری هایشان جُک درست نمی کنیم.
به قول امیرکبیر:
ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا میخواهد،
بعد فکر کردم شاهِ دانا میخواهد،
در آخر اما فهمیدم
مملکت مردمِ دانا میخواهد...
@TARIKH_DAR_TASVIR
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
خدمات ما به اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیت‌المقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بین‌المللی است، دل هر آزاده‌ای را به درد می‌آورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمی‌آید.
اما چرا کاری از دست‌مان بر نمی‌آید؟ شکرآب شدن روابط ترکیه و اسرائیل، نمونه خوبی است. بی‌گمان ترکیه که نشان داده در کنار دفاع از حقوق مسلمین، تاجر و بازیگر خوبی هم هست، چند هفته دیگر دوباره روابط سیاسی و تجاری‌اش را با اسرائیل از سر می‌گیرد. اما در این میان، چند کار همزمان انجام داده است: پیش و مهمتر از همه، دل مسلمانان و به‌ویژه اعراب را با این رفتارش به دست آورده. همچنین، یک رفتار دیپلماتیک انجام داده؛ یعنی بر پایه نظام روابط بین‌الملل، ابتدا سفیر اسرائیل را احضار و مراتب اعتراض شدید خود را به وی ابلاغ کرده و سپس او را از کشور اخراج نموده است. این شیوه برخورد، بازتاب گسترده و البته قانونی در اذهان جهانیان دارد.
اما در سوی دیگر، شیوه رفتار ما در برابر اسرائیل چگونه بوده و چه دستاوردی برای خودمان یا فلسطینیان داشته است؟
نخست، پس از انقلاب و با به رسمیت نشناختن اسرائیل، ما راه‌های فراوان برخورد دیپلماتیک با این کشور در عرصه نظام بین‌الملل را بر خود بستیم. تا اینجای کار، مشکل چندانی نیست و ما نیز یکی از چندین کشور مسلمان شدیم که این کشور را به رسمیت نمی‌شناخت. اما به این راضی نشده و با افراط‌مان، گوی سبقت را از دیگران ربودیم. در محکوم کردن جنایات این رژیم، تا آنجا پیش رفتیم که هر خرابکاری، توطئه و یا حتی فعالیتهای اعتراضی شهروندان‌مان را به گردن اسرائیل انداختیم. این ماجرا آنچنان لوث شد که وقتی چندین تن از نخبگان هسته‌ای‌مان به توطئه اسرائیل به شهادت رسیدند هم، حرف‌مان دیگر خریداری در نظام بین‌الملل نداشت و ادعای‌مان برای بسیاری، تکرار همان ادعاهای همیشگی شمرده شد. شگفت‌انگیز آنکه اکنون اسرائیل دارد همین ادعاها را علیه ایران مطرح می‌کند. اما تفاوتش این است که پروپاگاندای جهانی پشتوانه اوست و با حمایت استکبار، سخنش خریدار و شنونده دارد.
دوم، تهدیدات ما علیه این کشور آشکار و بی‌پرده و در راستای نابودی‌اش بود. چیزی که خلاف همه موازین نظام بین‌الملل است و بهترین فرصت را در اختیار اسرائیل قرار داد تا بتواند با مظلوم‌نمایی، ایران را خطری نه تنها برای خود، بلکه برای جهانیان معرفی کند.
سوم، موقعیت‌نشناسی و اختلافات ما با کشورهای عربی که روزگاری دشمن شماره یک اسرائیل بودند، این فرصت را به اسرائیل داد تا خطر ایران را برای کشورهای عرب منطقه هم برجسته کرده و دشمنان بالفعلش را به دوستان و متحدان بالفعل علیه ایران تبدیل کند. این بی‌گمان بزرگترین خدمتی است که کسی می‌توانست به اسرائیل بکند.
چهارم، ما با کتمان رویداد تاریخی هولوکاست که کلیاتش مورد تایید همه مورخان بوده و هزاران سند درباره‌اش در دسترس است، یک شانس تاریخی دیگر به اسرائیل دادیم تا ایران را موافق با هولوکاست و بنابراین خطرناک معرفی کند.
پنجم، در ورزش، ما با رویارو نشدن با حریفان اسرائیلی، نه تنها فرصت و حق قهرمانی را از جوانان کشورمان گرفتیم، بلکه این شانس را به ورزشکاران رده پایین اسرائیلی دادیم تا پیروز میدانهای خالی شوند. حقیقتا این خدمتی که به اسرائیل می‌کنیم، هیچ توجیهی ندارد. یعنی با فداکاری تمام داریم حق خودمان را دو دستی تقدیم‌شان می‌کنیم تا مشروعیت در زمینه ورزش بین‌المللی بیابند. در این سی و پنج سال حق‌کشی از قهرمانان‌مان، سر سوزنی هم دستاورد نداشته‌ایم. البته یک عده‌مان بیرون گود نشسته و به جای اینکه بگوییم لنگش کن، می‌گوییم «لنگ شو!». آن هم کسانی بیرون از گود نشسته‌ایم که هیچ ارتباطی با ورزش نداریم و اصلا نمی‌توانیم درک کنیم آن ورزشکار با چه میزان تلاش و هزینه توانسته خود را به صحنه مسابقات بین‌المللی بکشاند. بعد هم مدعی می‌شویم که این خواسته خود ورزشکاران ایرانی است. ورزشکارانی که تنها پاسخ‌شان به این دستورات «لنگ شو»، اشک و بغضی است که فرو می‌خورند.
این سنت نکوهیده را نخستین بار کسی در دهه شصت بنیان نهاد که با تخصص پزشکی کودکان، وزیر امور خارجه شده بود و در زمینه ورزش، تصمیمی چنین فاحش گرفت. اکنون همان پزشکِ وزیر امور خارجه‌ی تصمیم‌گیرنده‌ی ورزشی، بیش از دویست کتاب در زمینه تاریخ و فرهنگ هم نوشته است. کسی که بنابر گزارش‌های رسمی و با وجود سالخوردگی، همچنان بیش از سی مسئولیت بلندپایه دولتی همزمان دارد، طبیعی است نتواند جوانی را درک کند که همه زندگی، وقت و سرمایه خود را برای رسیدن به قهرمانی جهان هزینه می‌کند؛ بنابراین همچون آب خوردن به او دستور می‌دهد: «باید ببازی».
«دیگر نوشته‌های رسانه‌ای مرا می‌توانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
🔴بهترین راهنمای کاهش وزن در تاریخ

✍🏻محمد ماشین‌چیان و تیم ورستال به مناسبت دویستمین سالروز تولد کارل مارکس نوشته‌اند:

🔺هفته گذشته دویستمین سالگرد تولد کارل مارکس بود. در نیمه نخست قرن بیستم او را با اثر سترگش «سرمایه» به یاد می‌آوردند. امروز در نیمه نخست قرن بیست و یکم اندیشه او را بهترین راهنمای کاهش وزن در تاریخ می‌دانند. چنان‌که در ونزوئلا، کعبه آمال نظریه‌پردازان مارکسیست و روشنفکران نوسوسیالیست، مردم هرچه به دستشان رسیده خورده‌اند و با این حال کل کشور به ‌طور متوسط ۹-۷ کیلو وزن کم کرده است.

🔺در بزرگ‌ترین رژیم غذایی تاریخ، که به «هولودومور» معروف است، تحت نظارت استالین، بیش از ۱۰ میلیون نفر در اوکراین از گرسنگی جان سپردند. نتیجه مارکسیسم در چین رژیم غذایی ریشه گیاهان و علف‌خواری بود. هرچند این رژیم در کنار سایر دستاوردهای نظام کمونیستی بیش از ۶۵ میلیون نفر در چین قربانی گرفت اما هیچ‌یک از این ۶۵ میلیون نفر کوچک‌ترین مشکلی با اضافه‌وزن نداشت.

🔺حقیقتاً هیچ اندیشمندی در تاریخ بدین حد روی کاهش وزن آدمیان اثر نگذاشته و احتمالاً نخواهد گذاشت. اتکینز در خواب هم چنین موفقیتی را تصور نمی‌کند. امروز می‌دانیم که مهم‌ترین نتیجه سرمایه‌داری، نه جدال طبقاتی بلکه فربه شدن انسان‌هاست. پس شاید راهنمای لاغری مارکس بیش از هر زمان دیگری لازم باشد.

🔺ساختمان اندیشه مارکس بر پایه آرای سایر اندیشمندان قبل از او بنا شده است. هگل که در زمانه خود به‌ عنوان فیلسوف دربار پروس شناخته می‌شد بر این باور بود که «حکومت، آن‌طور که در زمین وجود دارد، ایده‌ای قدسی است». مارکس -که البته برخلاف هگلِ درباری، به خاطر زبان‌درازی از پروس فراری شد- که تحت تاثیر اندیشه هگل کور شده بود هیچ‌گاه خطر لویاتان، دیوِ دولت، را ندید. مضافاً مارکس هرگز توضیح نداد که کمونیسم واقعاً قرار است چگونه بعد از فروپاشی کاپیتالیسم برپا شود.

🔺اندیشه مارکس این بود که حکومت قدرتمند کلید خوشبختی آدمیان است و رژیم‌های قدرتمند به‌زودی اسباب جمع‌کردن خود را فراهم می‌آورند. ملاحظه می‌کنید که این بنا از پای‌بست ویران است. نخستین نمونه موفق مارکسیسم ۷۰ سال طول کشید تا اسباب جمع‌کردن خود را فراهم کند و در این مسیر بیش از ۲۰ میلیون نفر در شوروی کشته شدند.

👈🏻متن کامل این یادداشت را که در هفته‌نامه تجارت‌فردا شماره ۲۶۸ چاپ شده است، می‌توانید اینجا مطالعه کنید:

http://www.tejaratefarda.com/fa/tiny/news-26806
Audio
فایل سومین و آخرین جلسه «نقد کارنامه ۲۰ساله اصلاحات»

موضوع جلسه: چه باید کرد؟

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
در قسمت قبل همراه با شقایق پرداختیم به اینکه چی شد تصمیم به مهاجرت گرفتند و در این مسیر برای خودش و همسر و فرزندش چه اتفاقاتی افتاد. انتهای قسمت قبل با ورود به خاک آمریکا به پایان رسید. در این قسمت میریم سراغ داستان شقایق در آمریکا: از روزهای اولی که وارد این کشور شدند میشنویم و می‌پردازیم به اینکه این خانواده چطور به تدریج از پس مشکلات براومد و جای پای خودش رو محکم کرد.

در ضمن! مرسی از مائده که با هنرمندی فراوان یه کاور زیبا برای رادیو دال رو طراحی کرد.

مطالب تکمیلی رو می‌تونید داخل سایت مشاهده کنید: radiodaal.ir/shaghayegh-part2

انجمن: http://bit.ly/2rqZHCY

آیتونز: apple.co/2go4xdT

توئیتر: twitter.com/radioDaal
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollah Zadeh)
شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر آزاد شد!
شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر آزاد شد!
#V 027
https://t.me/divanesara/704

نویسنده میهمان: شهین غفاری -ظهر بود، حوالی ساعت سه. همون کسی که همیشه شروع عملیات جنگ رو اعلام می کرد، این بار می گفت خونین شهر آزاد شد.

- ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته... آه و واویلا...

ممد رو که می شناسین؟ محمدجهان آرا. چهار برادر بودند. یکی از اونها مجاهد بود و در سال ۶۷ اعدام شد. سه تای دیگه در جنگ شهید شدند.

چقدر تفاوت در نامیدن نوع مرگ! یکی مرد و شهید نامیده شد و به بهشت رفت، و یکی مرد و مجرم شناخته شد و به جهنم رفت. هردو هم به زعم خود در زمان مرگ برای میهن جان داده اند. مادرشان می گفت هرکس برای دیدار به خانه ما می آمد مجبور بودم عکس آن یکی را از دیوار بردارم. مادر که دیگر مادر است، فرقی برای او که نمی‌کند علت نبودن پسرش. او فقط پسرش را می خواهد.

هنوز رادیو می خونه "ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته..." و خونین شهر دوباره خرمشهر شد، ولی هزاران هزار مادر در سرتاسر ایران چشم شون به در خشکیده تا پسرشون یک بار دیگه وارد بشه. انتظاری ابدی!

و برای هزاران هزار جوون، هرم گرمای ظهر شلمچه و فکه و جزیره مجنون و ایلام، و رمل پا گیر که تا نیمه تانک ها رو در خودش می کشید، و یا کشاکش رفقای به خون غلتیده شون تا سر پناهی، و یا کمپوت هایی که شب قبل از حمله برای پذیرایی توزیع شده بودن (شام آخر )، و یا صدای سوت خمپاره قبل از انفجار، و یا قیژ قیژ بیسیم و اعلام رمز یا زهرا، تا آخرالزمان همراه ابدی شون خواهد بود.

ممد نبودی ببینی خونین شهر آزاد شد. مردم شادی فراوانی کردند. ولی با اعلام پایان جنگ دیگه به شادمانی در خیابون‌ها نپرداختن. چرا؟ چون نه تو بودی و نه هزاران جوون دیگه که کشته شده بودند و یا مفقود. ما که نمی دونستیم ولی بعدا اعلام کردند که جنگ می تونسته زودتر تمام بشه. فکر می کنی روزهای ترس و وحشت به پایان رسیده؟

شانس آوردی ممد نبودی ببینی.....
عجایب فرنگ از زبان یک تبریزی در قرن ۸ هجری http://www.khabaronline.ir/detail/781234
رادیوگیک ۸۳ - پرایوسی و جی دی پی آر
Jadi
توی این شماره ویژه، به مفهوم پرایوسی نگاه می کنیم و بعدش به مقررات عمومی حفاظت از داده اتحادیه اروپا می‌پردازیم. قانونی که سعی می کنه از پرایوسی شهروندانش در مقابل شرکت ها دفاع کنه. باشد که امن باشیم!
Forwarded from مقدمه‌ (Amir Hashemi Moghaddam)
کره شمالی‌ها درباره ما چه می‌اندیشند؟
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کره شمالی در برابر امریکا چرخش 180 درجه‌ای کرده است. بنابراین فرصت را غنیمت شمرده تا تجربه‌ام درباره این کشور را بازگو کنم. این تجربه را اگرچه به‌واسطه سفر به کره شمالی به دست نیاورده‌ام، اما چون روایت دست اول از زبان یک شهروند این کشور است، بنابراین برای من و بسیاری از ایرانیان کم‌نظیر یا حتی بی‌نظیر است. گمان نمی‌کنم از هر یک میلیون شهروند ایرانی، یک نفرشان هم در همه زندگی‌اش یک شهروند کره شمالی دیده باشد.
ماجرا به سفرم به مغولستان باز می‌گردد (که بخشهایی از سفرنامه‌اش را در همین کانال «مقدمه» منتشر کرده‌ام). دو هفته کامل با یکی از شهروندان کره شمالی بودم. یک هفته در ییلاق و درون یک چادر مغولی، و یک هفته هم در اولان‌باتور، پایتخت این کشور.
اگرچه نزدیک به بیست نفر از کشورهای مختلف بودیم (که در دوره «مغول‌شناسان جوان» شرکت کردیم)، اما «ری»، یعنی همان پسر اهل کره شمالی، چون ایرانی بودم به من خیلی احساس نزدیکی می‌کرد و همیشه همراهم بود. هم او از شرکت‌کنندگان که اهل کشورهای دیگر بودند دوری می‌کرد و هم آنها از او. بنابراین اگر کاری پیش می‌آمد، من نقش میانجی بازی می‌کردم. روز پایانی هم مرا به یکی از سه رستوران کره شمالی در پایتخت مغولستان برد که هم دکوراسیون و هم خوراکی‌هایش، فضای این کشور را بهتر نمایان می‌کرد (هرچند هر کسی دانگ خودش را پرداخت).
به‌هرحال من هم فرصت را مغتنم شمرده و هر آنچه در ذهن داشتم، با رعایت جوانب امر که حساسیت‌زا نباشد، از او می‌پرسیدم. از میان سخنانش، دو نکته برایم جالب‌تر بود: نخست وضعیت خود کره شمالی از زبان یکی از شهروندانش؛ و دوم، دیدگاه شهروندان این کشور درباره ایران. چکیده اطلاعاتی که از کره شمالی از او دریافت کردم اینها بود:
شهروندان این کشور همگی و در هر زمینه‌ای، کارگران یا کارمندان دولت‌شان هستند؛ در حالی‌که حقوق دریافت نمی‌کنند. به جایش نظام آموزش، درمان، حمل و نقل، ارزاق ماهانه، حاملهای انرژی و... رایگان است. البته دولت ماهانه بین 1 تا 2 دلار (درست خوانده‌اید: دقیقا یک تا دو دلار) به هر فرد می‌دهد تا اگر خواست از فروشگاه چیزی بخرد، بتواند (جدای از اینکه با این پول چه می‌توان خرید). گردشگری خارجی برای مردمانش ناممکن، و گردشگری داخلی هم تقریبا نشدنی است؛ چون باید از دولت اجازه گرفت (حتی برای جابجایی خانه، پیوند زناشویی و...). با همه اینها، «ری» پافشاری می‌کرد که 100% مردمان این کشور از شرایط راضی و پشتیبان نظام حاکم هستند. به‌ویژه که می‌دانند اگر جلوی استکبار جهانی کوتاه بیایند، سرانجام‌شان همچون افغانستان، عراق، لیبی و... خواهد شد. البته یک هفته گذشت تا فهمیدم او در مغولستان دانشجو و همزمان، کارمند سفارتخانه است. بنابراین ادعایش بهتر درک می‌شود. چرا که تنها افراد وابسته از طبقه عالی می‌توانند امتیازاتی داشته باشند. طبقات اجتماعی (شبیه کاست در هند) هنوز هم در کره شمالی وجود دارد (سه طبقه «مرکزی»، «مشکوک» و «دشمن»). این طبقات به شیوه موروثی منتقل می‌شود. او همیشه سنجاقی روی جیب کتش داشت که تصویر رهبر پیشین و کنونی کره شمالی بر آن نقش بسته بود.
اما جالبتر، بخش دوم و دیدگاه‌شان درباره ایران است. رسانه‌های این کشور همگی زیر نظر دولت و بازگو کننده دیدگاه‌های دولت هستند. بنابراین ایران که در کنار کره شمالی، در جبهه مقابل غرب است، در نظر نظام حاکم و رسانه‌های این کشور ابرقدرتی ستودنی در منطقه است. حتی مردم این کشور باور دارند که قدرتهای اروپایی از جنگ با ایران به شدت هراسان هستند و ایران تنها امریکا را حریف خودش دانسته و کشورهای اروپایی را به شمار نمی‌آورد. وقتی از من پرسید که آیا در ایران کسی پیدا می‌شود که موافق نظام حاکم نباشد، از پاسخم بسیار شگفت‌زده شد. می‌گفت چنین چیزی ناممکن است و ایرانیان هم 100% پشتیبان نظام‌شان هستند.
اما من در همه آن چند روز سفر و همنشینی با «ری»، به این می‌اندیشیدم که وقتی کره شمالی (به‌عنوان یک کشور بی‌دین و دیکتاتور با مردمانی به بردگی کشیده شده و شکنجه‌های بدتر از قرون وسطایی و اردوگاه‌های کار اجباری) از ایران (که خود را به‌عنوان ام‌القرای جهان اسلام می‌شناسد) تمجید می‌کند، نشان می‌دهد نه یک جای کارمان، که فراتر از آن مشکل داریم.
«دیگر نوشته‌های رسانه‌ای و سفرنامه‌های مرا می‌توانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames