مُردیم از خوشی؛ از بَس که قهرمان شدیـــم! http://jvnts.ir/n10852
Juventus.iR - کانون هواداران یوونتوس در ایران
مُردیم از خوشی؛ از بَس که قهرمان شدیـــم!
ما به قله رسیدیم وقتی آنها هنوز از بودن در ارتفاع پایین خوشحال بودند. ما پرچم را بر بلندترین نقطه فوتبالی در ایتالیا برافراشتیم وقتی رقبا توانشان بیشتر از برگزاری پیکنیکی ساده در دامنه کوه نبود. ما جامها را یکی پس از دیگری بالا بردیم وقتی برای آنها جامی…
Forwarded from کانال رسمی محسن کدیور
کدیور_جفای_جمهوری_اسلامی_به_احمد.pdf
2.5 MB
#متن_کامل
جفای جمهوری اسلامی به #احمد_مفتی_زاده
متفکر نواندیش و مبارز #کرد #اهل_سنت
ویرایش سوم با اصلاحات و اضافات بسیار
@Mohsen_Kadivar_Official
جفای جمهوری اسلامی به #احمد_مفتی_زاده
متفکر نواندیش و مبارز #کرد #اهل_سنت
ویرایش سوم با اصلاحات و اضافات بسیار
@Mohsen_Kadivar_Official
Forwarded from کانال رسمی محسن کدیور
متن کامل رساله تاملی در #آیه_تطهیر
نوشته نعمت الله #صالحی_نجف_آبادی
۱۶ اردیبهشت دوازدهمین سالگرد درگذشت
نویسنده صاحب سبک تاریخ اسلام، قرآن پژوه، حدیث شناس و فقیه معاصر
@Mohsen_Kadivar_Official
نوشته نعمت الله #صالحی_نجف_آبادی
۱۶ اردیبهشت دوازدهمین سالگرد درگذشت
نویسنده صاحب سبک تاریخ اسلام، قرآن پژوه، حدیث شناس و فقیه معاصر
@Mohsen_Kadivar_Official
Forwarded from به سوى دموكراسى
ما نسل انقلاب اسلامی هستيم. يعنی افرادی كه كمتر از ۴۰ سال دارند، بعد از انقلاب اسلامی متولد شده و با سياستهای كشور طی چهل سال گذشته بزرگ شده اند.
در يک تحقيق ساده خواستيم بدانيم نماز خوانان، روزه بگيران، معتقدين و متدينين در كدام گروه سنی به نسبت جمعيت هم سنشان، بيشتر است؟
زير چهل سال يا بالای چهل سال؟
معلمان و اساتيد ما كه از نسل قبل و متولدين قبل از انقلاب بوده اند.
از مهد كودک گرفته تا دانشگاه و از وزارتخانه ها گرفته تا دهياری ها در مقابل درب ورودی آنها حجاب كنترل می شود و بنری كه پوشش اسلامی را نشان می دهد نصب شده است.
تعداد مساجد هم كه زياد شده است. حتی در تمام مدارس چاپ قرآن و مفاتيح هم كه از حد گذشته است. پاس كردن درس قران و معارف هم كه اجباریست
سفرهای زيارتی هم كه به تمام كارمندان هديه داده شده.
حوزه های علميه و كتاب های احكام و رساله و مصاحبه گزينشی و حجاب اجباری و نماز جمعه و ... هم كه خداييش دولت چيزی كم نگذاشته
اخلاق و تربيت اسلامی هم كه حجم بالايی از برنامه های صدا و سيما را اشغال كرده
ورود دختران به بسياری از مكانهای عمومی و ورزشی و دوچرخه سواری و ... هم كه با هدف دفاع از ارزش زن مسلمان ممنوع است
صدای اذان مساجد و عزاداری و ... كه تا هر درجه صدا و توان بلندگو آزاد است.
كتاب ها هم كه مميزی می شود و هر كتابی اجازه چاپ ندارد
@Democracyy
اصولاً سياستمداران و سياستگزاران فرهنگی هر راهكاری كه بنظرشان رسيده برای دفاع از اسلام انجام داده اند.
پس چرا بی عفتی، فساد، خيانت همسران، بی بند و باری، دين گريزی شدید و دين ستيزی مانند موريانه در ذهن و روح جوانان نسل انقلاب ريشه دوانيده و شاهد اينهمه اختلاس و دزدی و بي تعهدی سازمانی و فردی و نارضايتی و خشونت هستيم؟
جواب را بايد در فلسفه ابوعلی سينا جستجو كرد:
هر چيزی كمش داروست
متوسطش غذاست
زيادش سمّ
چيزی كه زياد به خوردمان دادند، مردم زده شدند و دارند بالا می آورند و
آنطرف مساله هم:
الانسانُ حَريصٌ علی ما مُنِع
انسان نسبت به چيزهايی كه منع شود حريصانه و مخفيانه آنهم زياد و عقده ای مانند،درفتار میکند
زياده روی سياستمداران و متوليان فرهنگی برای خودشيرينی آفتی شده كه مانند ويروس عمل كرده و ميزبان از آن استقبال می كند.
هنوز هم مديران ادارات كارمندان بله قربان گو را بيشتر دوست دارند، آنوقت ما به گره گشايی آنان دل خوش كرده ايم
آنطرف قضيه هم كارمندان به رفتارهای ضد مدیرعاملی حريص شده اند.
جوانان به رفتارهای نابهنجار و مردم به رفتارهای لذت بخش! ديگر هيچ چیز برایشان مهم نيست!
خب نتیجه ی سوال بالا هم پس مشخصه
تعداد نماز خوان ها در دوره های بالای 40 سال خیلی بیشتر بود.
دكتر فاطمه محمدی
#کانال_دموکراسی👇🏻
https://telegram.me/joinchat/Bwq_LTupxDj6P69b2UqDVg
در يک تحقيق ساده خواستيم بدانيم نماز خوانان، روزه بگيران، معتقدين و متدينين در كدام گروه سنی به نسبت جمعيت هم سنشان، بيشتر است؟
زير چهل سال يا بالای چهل سال؟
معلمان و اساتيد ما كه از نسل قبل و متولدين قبل از انقلاب بوده اند.
از مهد كودک گرفته تا دانشگاه و از وزارتخانه ها گرفته تا دهياری ها در مقابل درب ورودی آنها حجاب كنترل می شود و بنری كه پوشش اسلامی را نشان می دهد نصب شده است.
تعداد مساجد هم كه زياد شده است. حتی در تمام مدارس چاپ قرآن و مفاتيح هم كه از حد گذشته است. پاس كردن درس قران و معارف هم كه اجباریست
سفرهای زيارتی هم كه به تمام كارمندان هديه داده شده.
حوزه های علميه و كتاب های احكام و رساله و مصاحبه گزينشی و حجاب اجباری و نماز جمعه و ... هم كه خداييش دولت چيزی كم نگذاشته
اخلاق و تربيت اسلامی هم كه حجم بالايی از برنامه های صدا و سيما را اشغال كرده
ورود دختران به بسياری از مكانهای عمومی و ورزشی و دوچرخه سواری و ... هم كه با هدف دفاع از ارزش زن مسلمان ممنوع است
صدای اذان مساجد و عزاداری و ... كه تا هر درجه صدا و توان بلندگو آزاد است.
كتاب ها هم كه مميزی می شود و هر كتابی اجازه چاپ ندارد
@Democracyy
اصولاً سياستمداران و سياستگزاران فرهنگی هر راهكاری كه بنظرشان رسيده برای دفاع از اسلام انجام داده اند.
پس چرا بی عفتی، فساد، خيانت همسران، بی بند و باری، دين گريزی شدید و دين ستيزی مانند موريانه در ذهن و روح جوانان نسل انقلاب ريشه دوانيده و شاهد اينهمه اختلاس و دزدی و بي تعهدی سازمانی و فردی و نارضايتی و خشونت هستيم؟
جواب را بايد در فلسفه ابوعلی سينا جستجو كرد:
هر چيزی كمش داروست
متوسطش غذاست
زيادش سمّ
چيزی كه زياد به خوردمان دادند، مردم زده شدند و دارند بالا می آورند و
آنطرف مساله هم:
الانسانُ حَريصٌ علی ما مُنِع
انسان نسبت به چيزهايی كه منع شود حريصانه و مخفيانه آنهم زياد و عقده ای مانند،درفتار میکند
زياده روی سياستمداران و متوليان فرهنگی برای خودشيرينی آفتی شده كه مانند ويروس عمل كرده و ميزبان از آن استقبال می كند.
هنوز هم مديران ادارات كارمندان بله قربان گو را بيشتر دوست دارند، آنوقت ما به گره گشايی آنان دل خوش كرده ايم
آنطرف قضيه هم كارمندان به رفتارهای ضد مدیرعاملی حريص شده اند.
جوانان به رفتارهای نابهنجار و مردم به رفتارهای لذت بخش! ديگر هيچ چیز برایشان مهم نيست!
خب نتیجه ی سوال بالا هم پس مشخصه
تعداد نماز خوان ها در دوره های بالای 40 سال خیلی بیشتر بود.
دكتر فاطمه محمدی
#کانال_دموکراسی👇🏻
https://telegram.me/joinchat/Bwq_LTupxDj6P69b2UqDVg
Shaghayegh, USA
Arash Thr
قسمت هجده، با حضور شقایق از آمریکا
@radioDaal
@radioDaal
ماجرای «اسلحه به دست گرفتن من» و بیاخلاقی «ایرانوایر» http://www.zibakalam.com/news/2351
احمدینژاد: مذاکرات سال ٩١ با آمریکا در عمان را مضر میدانستم http://www.bbc.com/persian/iran-44084654
BBC News فارسی
احمدینژاد: مذاکرات سال ٩١ با آمریکا در عمان را مضر میدانستم
محمود احمدینژاد میگوید مذاکرات مخفیانه ایران و آمریکا را که سال ١٣٩١ در عمان انجام شد در همان مقطع مضر میدانسته و در جلسهای با "مقامات ارشد کشور" خواهان مهلتی شش ماهه شده تا "مذاکره در شرایط برابر انجام گیرد."
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollah Zadeh)
حالا زمان برجام داخلی است.
#A 174
https://t.me/divanesara/693
آرمان امیری @ArmanParian -منتقدان برجام میگویند حرف ما اثبات شد؛ آمریکا قابل اعتماد نبود؛ از اولش هم اشتباه کردیم. اما پاسخاش چیست؟ آیا حق با مخالفان برجام است؟ پاسخ من به این پرسش، اعتراض به ناتمامی کارنامه دو رییسجمهوری است که اتفاقا سبقه یا پلاکارد اصلاحطلبی داشتند. ما دو فرصت تاریخی و بزرگ را نابود کردیم و بعدش که همه چیز از دست رفت و فرصت به پایان رسید، دیدیم که اندک دستاوردهایمان برای حفظ همان موقعیت قبلی هم کفاف نمیدهد.
نخستین مورد تاریخی، مواجهه خاتمی با دولت دموکرات کلینتون بود. نشانههای بسیار مثبتی از هر دو طرف بروز یافت. پیامها کاملا واضح بود و انتظار میرفت با انجام یک ملاقات مستقیم یخ بیست ساله اختلافات آب شود. اما در نهایت، زمانی که کلینتون در راهروهای سازمان ملل به دنبال خاتمی میگشت، سیدخندان ترجیح داد در دستشویی پنهان شود. اختلافات داخلی و فشار هستههای اقتدارگرای حکومت به او اجازه حل و فصل کامل مشکلات با آمریکا را نمیداد.
خاتمی نتوانست روابط ایران و آمریکا را عادی کند و فرصت استثنایی مواجهه با دولت کلینتون و دموکراتها را از دست داد. فرصتی که خیلی زود جای خودش را به تهدیدهای جرج بوش و ماجرای معروف محور شرارت داد. ظرف چند سال از کشوری که میرفت روابطش را با آمریکا از سر گیرد به کشوری بدل شدیم که سایه جنگ سرتاسرش را فرا گرفت. پس به ناچار در یک نرمش قهرمانانه اما پنهان، با حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق همکاری کردیم تا حداقل جلوی حمله به خودمان را بگیریم.
تاریخنویسان منتقد اصلاحات روایت را چگونه ثبت کردند؟ آمریکا قابل اعتماد نبود. اصلاحات روی خوش نشان داد اما تو دهنی خورد. آنها نگفتند اصلاحات، محبوس در دستشویی، نمیتوانست یک قدم فراتر بردارد و دستاوردی عینی در حل معضل تخاصم کسب کند. سالها بعد حسن روحانی با فرصت استثنایی اما دیررس دیگری مواجه شد. نظام قبل از روحانی، فرصت تاریخی حضور اوباما در کاخ سفید را معطل نگه داشته بود. مذاکره کنندگان ما ترجیح میدادند پاهای مصنوعیشان را در مذاکرات به نمایش بگذارند و برای تیم غربی نوحههای جنگی بخوانند.
روحانی که از راه رسید، فرصت را غنیمت شمرد و برجام را به نتیجه رساند. البته باز هم «نرمش قهرمانانه» به او مدد رساند و دست او را تا این مرحله باز گذاشت. ولی این بار هم که نرمش قهرمانانه تا سطح ملاقات وزرای خارجه کوتاه آمد، خط و نشانهای قاطع، مانع ملاقات مستقیم رییسجمهور شد. سفارتخانهها باز نشد. شعارهای «مرگ بر آمریکا» متوقف نشد و همه چیز در سطح برجام باقی ماند.
روحانی به درستی از ضرورت تکمیل برجام با برجامهای دوم و سوم، یا همان برجامهای منطقهای سخن گفت، اما باز هم نهیبی از راه رسید که راه رفته، اتمام نیابد. باز هم اصلاحطلبان ما یک فرصت تاریخی پیدا کردند که مشکلات با آمریکا را به صورت ریشهای حل و فصل کنند اما فشار داخل، و شاید ترسخوردگی و کمبود شهامت آنها را به دستاوردهای اندکشان محدود ساخت تا اینکه دوباره فرصت از دست رفت.
ترامپ امشب نشان داد که ما باز هم چنان به عقب پرتاب شدهایم، انگار سر سوزنی از فرصت دولت اوباما بهره نبردهایم. تاریخ این کشور سرشار است از شکستهایی که به ناروا از خارج به ما تحمیل شده. مثالها فراوانند: جنگهای ایران و روس، ترکمنچای و گلستان، اشغال کشور در جنگهای جهانی اول و دوم، کودتای ۲۸ مرداد و حتی جنگ هشت ساله با عراق. تاریخنویسی ما کمتر بر فرصتهای استثنایی که با کوتهبینی از دست رفتهاند اصرار میکند. آیا پیش از هر یک از این شکستها، یک فرصت استثنایی را از دست نداده بودیم؟
نسخه «دلواپسان شادمان» را در مجلس دیدهایم: آتش زدن پرچم و پایکوبی بر سر مسیری که حتما به تحریم، قحطی، تورم و نابودی اقتصاد منجر میشود. آن هم در زمانه متزلزلی که هنوز خاطره اعتراضات دی ماه فراموش نشده و دلار پیش از این هم از مرزهای ۶ و ۷ هزار تومان فراتر رفته. تردیدی نیست که حتی اگر «لیبی شدن» در پیش نباشد، خطر «ونزوئلا شدن» از آنچه میبینیم به ما نزدیکتر است. پاسخ در چنین شرایطی تنها و تنها یک برجام داخلی است.
نمیشود همواره در مقابل خارجی دم از اتحاد و انسجام زد و همچنان ماشین سرکوب و خفقان را بیمهابا راند. طبقه متوسط ایران نجابت و گذشت خود را در بازگشت به انتخابات ۹۲ و تداومش تا ۹۶ نشان داده و اثبات کرده اما حاکمیت نه تنها اقبالی بروز نداده، بلکه هنوز بر طبل سرکوب و نابودی امید میکوبد. اگر حاکمان بار دیگر همدلی و همراهی طبقه متوسط را میخواهند، باید از بازسازی فضای داخلی شروع کنند. از رفع حصر، از توقف خشونتها، از پذیرش سبک زندگی متفاوت مردم و از مشارکت آزاد شهروندان در اداره سرنوشت خویش.
آنگاه، شاید بتوانیم مدعی یک ملت متحد شویم که از پس تهدیدات خارجی بر میآید.
#A 174
https://t.me/divanesara/693
آرمان امیری @ArmanParian -منتقدان برجام میگویند حرف ما اثبات شد؛ آمریکا قابل اعتماد نبود؛ از اولش هم اشتباه کردیم. اما پاسخاش چیست؟ آیا حق با مخالفان برجام است؟ پاسخ من به این پرسش، اعتراض به ناتمامی کارنامه دو رییسجمهوری است که اتفاقا سبقه یا پلاکارد اصلاحطلبی داشتند. ما دو فرصت تاریخی و بزرگ را نابود کردیم و بعدش که همه چیز از دست رفت و فرصت به پایان رسید، دیدیم که اندک دستاوردهایمان برای حفظ همان موقعیت قبلی هم کفاف نمیدهد.
نخستین مورد تاریخی، مواجهه خاتمی با دولت دموکرات کلینتون بود. نشانههای بسیار مثبتی از هر دو طرف بروز یافت. پیامها کاملا واضح بود و انتظار میرفت با انجام یک ملاقات مستقیم یخ بیست ساله اختلافات آب شود. اما در نهایت، زمانی که کلینتون در راهروهای سازمان ملل به دنبال خاتمی میگشت، سیدخندان ترجیح داد در دستشویی پنهان شود. اختلافات داخلی و فشار هستههای اقتدارگرای حکومت به او اجازه حل و فصل کامل مشکلات با آمریکا را نمیداد.
خاتمی نتوانست روابط ایران و آمریکا را عادی کند و فرصت استثنایی مواجهه با دولت کلینتون و دموکراتها را از دست داد. فرصتی که خیلی زود جای خودش را به تهدیدهای جرج بوش و ماجرای معروف محور شرارت داد. ظرف چند سال از کشوری که میرفت روابطش را با آمریکا از سر گیرد به کشوری بدل شدیم که سایه جنگ سرتاسرش را فرا گرفت. پس به ناچار در یک نرمش قهرمانانه اما پنهان، با حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق همکاری کردیم تا حداقل جلوی حمله به خودمان را بگیریم.
تاریخنویسان منتقد اصلاحات روایت را چگونه ثبت کردند؟ آمریکا قابل اعتماد نبود. اصلاحات روی خوش نشان داد اما تو دهنی خورد. آنها نگفتند اصلاحات، محبوس در دستشویی، نمیتوانست یک قدم فراتر بردارد و دستاوردی عینی در حل معضل تخاصم کسب کند. سالها بعد حسن روحانی با فرصت استثنایی اما دیررس دیگری مواجه شد. نظام قبل از روحانی، فرصت تاریخی حضور اوباما در کاخ سفید را معطل نگه داشته بود. مذاکره کنندگان ما ترجیح میدادند پاهای مصنوعیشان را در مذاکرات به نمایش بگذارند و برای تیم غربی نوحههای جنگی بخوانند.
روحانی که از راه رسید، فرصت را غنیمت شمرد و برجام را به نتیجه رساند. البته باز هم «نرمش قهرمانانه» به او مدد رساند و دست او را تا این مرحله باز گذاشت. ولی این بار هم که نرمش قهرمانانه تا سطح ملاقات وزرای خارجه کوتاه آمد، خط و نشانهای قاطع، مانع ملاقات مستقیم رییسجمهور شد. سفارتخانهها باز نشد. شعارهای «مرگ بر آمریکا» متوقف نشد و همه چیز در سطح برجام باقی ماند.
روحانی به درستی از ضرورت تکمیل برجام با برجامهای دوم و سوم، یا همان برجامهای منطقهای سخن گفت، اما باز هم نهیبی از راه رسید که راه رفته، اتمام نیابد. باز هم اصلاحطلبان ما یک فرصت تاریخی پیدا کردند که مشکلات با آمریکا را به صورت ریشهای حل و فصل کنند اما فشار داخل، و شاید ترسخوردگی و کمبود شهامت آنها را به دستاوردهای اندکشان محدود ساخت تا اینکه دوباره فرصت از دست رفت.
ترامپ امشب نشان داد که ما باز هم چنان به عقب پرتاب شدهایم، انگار سر سوزنی از فرصت دولت اوباما بهره نبردهایم. تاریخ این کشور سرشار است از شکستهایی که به ناروا از خارج به ما تحمیل شده. مثالها فراوانند: جنگهای ایران و روس، ترکمنچای و گلستان، اشغال کشور در جنگهای جهانی اول و دوم، کودتای ۲۸ مرداد و حتی جنگ هشت ساله با عراق. تاریخنویسی ما کمتر بر فرصتهای استثنایی که با کوتهبینی از دست رفتهاند اصرار میکند. آیا پیش از هر یک از این شکستها، یک فرصت استثنایی را از دست نداده بودیم؟
نسخه «دلواپسان شادمان» را در مجلس دیدهایم: آتش زدن پرچم و پایکوبی بر سر مسیری که حتما به تحریم، قحطی، تورم و نابودی اقتصاد منجر میشود. آن هم در زمانه متزلزلی که هنوز خاطره اعتراضات دی ماه فراموش نشده و دلار پیش از این هم از مرزهای ۶ و ۷ هزار تومان فراتر رفته. تردیدی نیست که حتی اگر «لیبی شدن» در پیش نباشد، خطر «ونزوئلا شدن» از آنچه میبینیم به ما نزدیکتر است. پاسخ در چنین شرایطی تنها و تنها یک برجام داخلی است.
نمیشود همواره در مقابل خارجی دم از اتحاد و انسجام زد و همچنان ماشین سرکوب و خفقان را بیمهابا راند. طبقه متوسط ایران نجابت و گذشت خود را در بازگشت به انتخابات ۹۲ و تداومش تا ۹۶ نشان داده و اثبات کرده اما حاکمیت نه تنها اقبالی بروز نداده، بلکه هنوز بر طبل سرکوب و نابودی امید میکوبد. اگر حاکمان بار دیگر همدلی و همراهی طبقه متوسط را میخواهند، باید از بازسازی فضای داخلی شروع کنند. از رفع حصر، از توقف خشونتها، از پذیرش سبک زندگی متفاوت مردم و از مشارکت آزاد شهروندان در اداره سرنوشت خویش.
آنگاه، شاید بتوانیم مدعی یک ملت متحد شویم که از پس تهدیدات خارجی بر میآید.
Telegram
مجمع دیوانگان
حالا زمان برجام داخلی است.
#A 174
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#A 174
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
نقد اصلاحات
مجمع دیوانگان
فایل دومین جلسه سخنرانی «نقد کارنامه ۲۰ساله اصلاحات» در دانشگاه تهران
موضوع این جلسه: نقد و بازبینی شعار «قانونگرایی»
کانال «مجمع دیوانگان»
موضوع این جلسه: نقد و بازبینی شعار «قانونگرایی»
کانال «مجمع دیوانگان»
نه خیلی سفید؛ نه خیلی ساده| ای برادر صورت زیبا بیار! http://f-f.ir/%D9%86%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%9B-%D9%86%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D9%88%D8%B1/
فرهنگستان فوتبال
نه خیلی سفید؛ نه خیلی ساده| ای برادر صورت زیبا بیار!
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست؛ فدراسیون فوتبال میتواند بیانیه بعدیاش در مورد لباس تیم ملی را با این مصرع از سعدی شروع کند و در ادامه منتقدان را به معنویات ارجاع دهد که: ای برادر سیرت زیبا بیار!
Forwarded from شین ☔️🖤 via @ProCommentBot
🔘 زنجیرکردن راهشان بود
خروج آمریکا از برجام و بازگرداندن برخی تحریمها، همه کسانی را که برای زمین خوردن برجام، گو به نیتهای مختلف و متنافر، تلاش کرده بودند، خوشحال کرد؛ از نتانیاهو تا حسین شریعتمداری و از بنسلمان تا آنهایی که به قول رییسجمهوری: «روی موشک شعار نوشتند و شهر زیرزمینی نشان دادند که برجام را به هم بزنند»، از تروریستهای منافق تا آنهایی که شیشههایشان را برای پر کردن از خون مردم، آراستهاند و ثروت بادآورده را به انتظار نشسته. سوی تلخ ماجرا این است که چوب این نزاع را مردمی خواهند خورد که نابسامانی اوضاع اقتصادی، ارزش داراییهایشان را مدام بر باد داده و حیات و مماتشان گره خورده به موجودی قفسه داروخانهها بدون آنکه بتوانند به صراحت و بدوننیاز به شجاعتورزی، نقد و مخالفت خود را ابراز کنند. سوی بد ماجرا این است که مردم ایران تبدیل شدهاند به مردمانی که به گمان «اهل قدرت و مصلحت»، راه تربیتشان، فقط زنجیرکردنشان است؛ با اسمهای مختلف؛ از فیلترینگ تا تحریمهای اقتصادی (و البته وقیح و بیحیا، کسانی که هم بانی و عامل این زنجیرکردنهایند هم از رشید و متمدن بودن همین مردم حرف میزنند). روی خوش ماجرا، اما این است که ایران برعهدی که بسته بود، ماند. غیر از اسراییل و سعودیها و امارات متحده و سازمان منافقین و هموطنان ابلهی که راه نجات مردم ایران را، زنجیر و عصبانی و ناامیدکردنشان میدانند، کسی از اقدام ترامپ پشتیبانی نکرده است. این درست بر خلاف ماههای پایانی جنگ با عراق و روزگار تحریمهای دوران احمدینژادی است که همه دنیا برای محاصره و فشار علیه ایران، همرأی شده بودند.
ما همچنان از «اقتصاد» میخوریم و تا وقتی چنین چشماسفندیاری داریم، شوق نجات منطقه و جهان از شر ستم، شوقی اگر نگوییم «بدحاصل»، که «بیحاصل» خواهد بود. «امنیت» تنها نترکیدن بمب و نشنیدن صدای تیراندازی در خیابانها نیست، یک بمبساعتی زیر پوست شهر هست که اوضاع نامساعد بانکها تا تورم و گرانی، حتی قطعی برق و آب میتواند آن را سریعتر منفجر کند. راه نجات، «اتحادی»ست که باید نظام برای رفع ابرچالشهای اقتصادی، بر صاحبان گلوگاههای اقتصادی کشور، تحمیل کند، حفظ و واقعی کردن «آرامش»ی است که روحانی در سخنرانی دیشباش بروز داد و زنده نگاهداشتن «امید»یست که بذر هویت ماست.
🔶 @mmoeeni1
خروج آمریکا از برجام و بازگرداندن برخی تحریمها، همه کسانی را که برای زمین خوردن برجام، گو به نیتهای مختلف و متنافر، تلاش کرده بودند، خوشحال کرد؛ از نتانیاهو تا حسین شریعتمداری و از بنسلمان تا آنهایی که به قول رییسجمهوری: «روی موشک شعار نوشتند و شهر زیرزمینی نشان دادند که برجام را به هم بزنند»، از تروریستهای منافق تا آنهایی که شیشههایشان را برای پر کردن از خون مردم، آراستهاند و ثروت بادآورده را به انتظار نشسته. سوی تلخ ماجرا این است که چوب این نزاع را مردمی خواهند خورد که نابسامانی اوضاع اقتصادی، ارزش داراییهایشان را مدام بر باد داده و حیات و مماتشان گره خورده به موجودی قفسه داروخانهها بدون آنکه بتوانند به صراحت و بدوننیاز به شجاعتورزی، نقد و مخالفت خود را ابراز کنند. سوی بد ماجرا این است که مردم ایران تبدیل شدهاند به مردمانی که به گمان «اهل قدرت و مصلحت»، راه تربیتشان، فقط زنجیرکردنشان است؛ با اسمهای مختلف؛ از فیلترینگ تا تحریمهای اقتصادی (و البته وقیح و بیحیا، کسانی که هم بانی و عامل این زنجیرکردنهایند هم از رشید و متمدن بودن همین مردم حرف میزنند). روی خوش ماجرا، اما این است که ایران برعهدی که بسته بود، ماند. غیر از اسراییل و سعودیها و امارات متحده و سازمان منافقین و هموطنان ابلهی که راه نجات مردم ایران را، زنجیر و عصبانی و ناامیدکردنشان میدانند، کسی از اقدام ترامپ پشتیبانی نکرده است. این درست بر خلاف ماههای پایانی جنگ با عراق و روزگار تحریمهای دوران احمدینژادی است که همه دنیا برای محاصره و فشار علیه ایران، همرأی شده بودند.
ما همچنان از «اقتصاد» میخوریم و تا وقتی چنین چشماسفندیاری داریم، شوق نجات منطقه و جهان از شر ستم، شوقی اگر نگوییم «بدحاصل»، که «بیحاصل» خواهد بود. «امنیت» تنها نترکیدن بمب و نشنیدن صدای تیراندازی در خیابانها نیست، یک بمبساعتی زیر پوست شهر هست که اوضاع نامساعد بانکها تا تورم و گرانی، حتی قطعی برق و آب میتواند آن را سریعتر منفجر کند. راه نجات، «اتحادی»ست که باید نظام برای رفع ابرچالشهای اقتصادی، بر صاحبان گلوگاههای اقتصادی کشور، تحمیل کند، حفظ و واقعی کردن «آرامش»ی است که روحانی در سخنرانی دیشباش بروز داد و زنده نگاهداشتن «امید»یست که بذر هویت ماست.
🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️🖤 via @ProCommentBot
✅ «زیرزمین»
فیلم سینمایی «زیرزمین»، اثر اِمیر کاستاریکا، یک فیلم سورئال است؛ دیدناش برای همه کسانی که «جنگ» و «دشمن»، مسئله آنهاست، ضروریست!
داستان در یوگسلاوی رخ میدهد؛ از چندی مانده به جنگجهانیدوم شروع میشود و تا جنگ داخلی یوگسلاوی و فروپاشی آن در بیست سال قبل ادامه پیدا میکند. دو رفیق عضو حزب کمونیست میشوند ... جنگجهانیدوم شروع میشود ... یکی از این دو، آن دیگری و همه آشناهایش را برای دورکردن از شر نازیها در زیرزمین خانهاش پناه میدهد ولی داستان وقتی «عالی» میشود که تا بیست سال بعد از پایان جنگ هم، اجازه نمیدهد کسی از آن «زیرزمین» بیرون بیایند، برایشان فیلمهای آرشیوی جنگ را نشان میدهد، مارش حملههوایی پخش میکند، غذای سگ بهشان میدهد؛ «چون که جنگ است»، مبادا که بدانند جنگ تمام شده، مبادا وجود دشمن را فراموش کنند، مبادا دیگر تفنگ نسازند که او نتواند بفروشد! آنها حتی یک تانک در همان زیرزمین میسازند، یک نفر را در زیرزمین اجیر خودش کرده تا حواسش به تنها ساعت زیرزمین باشد؛ او هر روز، شش ساعت، ساعت را عقب میکشد ... همزمان خود آن رفیق، هم معشوق رفیقاش را تصاحب و هم مراتب عالی دولتی را طی میکند و از رفقای نزدیک «تیتو»، رییسجمهوری یوگسلاوی، میشود، برای آن دیگری بنای یادبود میسازد، برایش شعر میسراید، فیلمسینمایی از قهرمانی خودش در جنگ میسازد ... این فیلم پر از استعاره است، پر از نشانه. دیدنی است، حتما ببینید این درام – کمدی را.
منتقدی نوشته بود: «فیلم «زیرزمین» تصویری از نگاه سرشار از خشم كاستاریكا در مقابله با دروغ، و مملو از نفرت او به خوشباوریست كه با توسل به تخیل فراوان توانسته به زیبایی آنرا به تصویر بكشد. «زیرزمین»، در واقع با شور و قدرت غریبی روح آزرده و ملتهب كاستاریكا را در قالب افكار بدیع و نكته بینانهاش منعكس می كند. این فیلم بار دیگر كاستاریكا را به اوج رساند بهطوریكه اكثر منتقدان فیلم او را یكی از درخشانترین آثار سینمایی دهه 90 نامیدند و همچنین باعث شد تا نام اِمیر كاستاریكا به فهرست انگشتشماری از كارگردانان، كه دو بار موفق به دریافت نخل طلای كن شده اند، اضافه شود.»
📷 https://goo.gl/wZRykR | پوستر فیلم
🔶 @mmoeeni1
فیلم سینمایی «زیرزمین»، اثر اِمیر کاستاریکا، یک فیلم سورئال است؛ دیدناش برای همه کسانی که «جنگ» و «دشمن»، مسئله آنهاست، ضروریست!
داستان در یوگسلاوی رخ میدهد؛ از چندی مانده به جنگجهانیدوم شروع میشود و تا جنگ داخلی یوگسلاوی و فروپاشی آن در بیست سال قبل ادامه پیدا میکند. دو رفیق عضو حزب کمونیست میشوند ... جنگجهانیدوم شروع میشود ... یکی از این دو، آن دیگری و همه آشناهایش را برای دورکردن از شر نازیها در زیرزمین خانهاش پناه میدهد ولی داستان وقتی «عالی» میشود که تا بیست سال بعد از پایان جنگ هم، اجازه نمیدهد کسی از آن «زیرزمین» بیرون بیایند، برایشان فیلمهای آرشیوی جنگ را نشان میدهد، مارش حملههوایی پخش میکند، غذای سگ بهشان میدهد؛ «چون که جنگ است»، مبادا که بدانند جنگ تمام شده، مبادا وجود دشمن را فراموش کنند، مبادا دیگر تفنگ نسازند که او نتواند بفروشد! آنها حتی یک تانک در همان زیرزمین میسازند، یک نفر را در زیرزمین اجیر خودش کرده تا حواسش به تنها ساعت زیرزمین باشد؛ او هر روز، شش ساعت، ساعت را عقب میکشد ... همزمان خود آن رفیق، هم معشوق رفیقاش را تصاحب و هم مراتب عالی دولتی را طی میکند و از رفقای نزدیک «تیتو»، رییسجمهوری یوگسلاوی، میشود، برای آن دیگری بنای یادبود میسازد، برایش شعر میسراید، فیلمسینمایی از قهرمانی خودش در جنگ میسازد ... این فیلم پر از استعاره است، پر از نشانه. دیدنی است، حتما ببینید این درام – کمدی را.
منتقدی نوشته بود: «فیلم «زیرزمین» تصویری از نگاه سرشار از خشم كاستاریكا در مقابله با دروغ، و مملو از نفرت او به خوشباوریست كه با توسل به تخیل فراوان توانسته به زیبایی آنرا به تصویر بكشد. «زیرزمین»، در واقع با شور و قدرت غریبی روح آزرده و ملتهب كاستاریكا را در قالب افكار بدیع و نكته بینانهاش منعكس می كند. این فیلم بار دیگر كاستاریكا را به اوج رساند بهطوریكه اكثر منتقدان فیلم او را یكی از درخشانترین آثار سینمایی دهه 90 نامیدند و همچنین باعث شد تا نام اِمیر كاستاریكا به فهرست انگشتشماری از كارگردانان، كه دو بار موفق به دریافت نخل طلای كن شده اند، اضافه شود.»
📷 https://goo.gl/wZRykR | پوستر فیلم
🔶 @mmoeeni1
Forwarded from بورژوا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هراس از پیشرفت تکنولوژی
آیا با پیشرفت تکنولوژی در آینده نزدیک بسیاری از مشاغل از بین خواهد رفت؟ بله! آیا باید نگران باشیم؟
بیایید نگاهی داشته باشیم به سابقه پیشرفت و از بین رفتن مشاغل.
آیا با پیشرفت تکنولوژی در آینده نزدیک بسیاری از مشاغل از بین خواهد رفت؟ بله! آیا باید نگران باشیم؟
بیایید نگاهی داشته باشیم به سابقه پیشرفت و از بین رفتن مشاغل.
Forwarded from بورژوا
بهخصوص پس از نامگذاری امسال بعنوان سال حمایت از کالای ایرانی عدهای آیه یاس خوانده بودند که ما در تولیدِ محصول خاصی از بقیه دنیا بهتر نیستیم چون از نظر فناوری واردکننده هستیم و از این قبیل تحلیلها. عدهای این تحلیل نادرست را جلوتر برده و گفتهاند که باید بگردیم و پیدا کنیم که در چه حوزههایی چه مزیتهایی داریم و آن وقت مردم را به سمت تولید آن هدایت کنیم. نتیجه نهایی اکثر این تحلیلهای نادرست این بود که چارهای نداریم جز بستن درهای کشور و ایجاد انحصار برای اجبار مردم به مصرف کالای انحصاری داخلی، ولو بیکیفیت یا گرانقیمت. برخی از افرادی که این قبیل نسخهها را میپیچند در زمره اقتصاددانان و مدرسان کشور هستند. این موضوع نشان میدهد سختفهمی معروفِ مفهوم مزیت نسبی افسانه نیست و حقیقت دارد.
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/m01/&rhash=e210c4be13c5d5
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/m01/&rhash=e210c4be13c5d5
Forwarded from بورژوا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرمایهگذاری دولتی و سرمایهگذاری خصوصی
چرا علیرغم دستور دو رئیسجمهور امریکا و مقدار زیادی هزینه دولت امریکا نتوانست هواپیما بسازد ولی دوتعمیرکار دوچرخه توانستند؟
بیتفاوت نگذرید به اشتراک بگذارید.
چرا علیرغم دستور دو رئیسجمهور امریکا و مقدار زیادی هزینه دولت امریکا نتوانست هواپیما بسازد ولی دوتعمیرکار دوچرخه توانستند؟
بیتفاوت نگذرید به اشتراک بگذارید.
Forwarded from بورژوا
صفآرایی مقابل مردم به صلاح نیست.
پیدا کردن بحران در کشور کار سختی نیست. بخش بزرگی از دانشجوهای علوم اجتماعی اصلا آموزش میبینند که بحرانهای تازه کشف و اختراع کنند. اما نمیتوان منکر شد که کشور با چالشهایی جدی مواجه است؛ از موضوع صندوقهای بازنشستگی گرفته تا مشکلات نظام بانکی و وضع فقر و معیشت مردم تا موضوع ارز و حراج ذخیره طلای کشور و توزیع رانت تا توفان تورمی که در راه است و تحریمهای داخلی و اکنون (دوباره) تحریمهای خارجی و قسعلیهذا. بسیاری از این چالشها قابل درمان هستند. تعدادی هم معلولند و تا درمان علت از آنها گریزی نیست. اما امالبحران کشور و علتِ عظمی فقدان و جدیگرفتهنشدن حاکمیت قانون است.
فیلترینگ تلگرام مثال خوبی برای نشان دادن وضعیت حاکمیت قانون در کشور است. اینکه هرکه دلش خواست، فارغ از کسوت و کرسی، بهخود اجازه داد حقوق ۸۰ میلیوننفر را هوا و هرکه توانست احکام ایشان را تکذیب کرد، گواهی است بر این مدعا که از برپایی مقدمات اجرای قانون درماندهایم.
سخن کوتاه اینکه هیچ نظامی نمیتواند بدون حمایت مردم بایستد. میدانیم که حل مشکلات پیش رو آسان نخواهد بود و مردم صبور کشور هم همیشه با کموزیاد و سردی و گرمی ساختهاند. از مسوولان انتظار میرود که دستکم بر این بار نیفزایند. اگر درمان رکود و کنترل تورم و اشتغالزایی همزمان سخت است حرفی نیست؛ مردم انتظار زیادی ندارند. کافی است مشاغل موجود را که به لطف کارآفرینی و تلاش مردم ایجاد شده آتش نزنند. در فقره تلگرام مردم هیچ ابهامی باقی نگذاشتند؛ اراده و خواست مردم مشخص است و نماینده قانونی ایشان، رئیسجمهور، هم صدای مردم را بهوضوح شنیده و به وظیفه خویش آگاه است. حالآنکه برخی وکلای ملت گوش شنوا ندارند موضوعی است که در انتخابات بعدی مجلس حل خواهد شد. باری، بزرگترین تهدید علیه امنیت ملی، بیتوجهی به خواست و اراده ملت است. در شرایطی که چنین مشکلات بزرگی کشور را تهدید میکند صفآرایی مقابل مردم به صلاح نیست.
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/t01/&rhash=e210c4be13c5d5
پیدا کردن بحران در کشور کار سختی نیست. بخش بزرگی از دانشجوهای علوم اجتماعی اصلا آموزش میبینند که بحرانهای تازه کشف و اختراع کنند. اما نمیتوان منکر شد که کشور با چالشهایی جدی مواجه است؛ از موضوع صندوقهای بازنشستگی گرفته تا مشکلات نظام بانکی و وضع فقر و معیشت مردم تا موضوع ارز و حراج ذخیره طلای کشور و توزیع رانت تا توفان تورمی که در راه است و تحریمهای داخلی و اکنون (دوباره) تحریمهای خارجی و قسعلیهذا. بسیاری از این چالشها قابل درمان هستند. تعدادی هم معلولند و تا درمان علت از آنها گریزی نیست. اما امالبحران کشور و علتِ عظمی فقدان و جدیگرفتهنشدن حاکمیت قانون است.
فیلترینگ تلگرام مثال خوبی برای نشان دادن وضعیت حاکمیت قانون در کشور است. اینکه هرکه دلش خواست، فارغ از کسوت و کرسی، بهخود اجازه داد حقوق ۸۰ میلیوننفر را هوا و هرکه توانست احکام ایشان را تکذیب کرد، گواهی است بر این مدعا که از برپایی مقدمات اجرای قانون درماندهایم.
سخن کوتاه اینکه هیچ نظامی نمیتواند بدون حمایت مردم بایستد. میدانیم که حل مشکلات پیش رو آسان نخواهد بود و مردم صبور کشور هم همیشه با کموزیاد و سردی و گرمی ساختهاند. از مسوولان انتظار میرود که دستکم بر این بار نیفزایند. اگر درمان رکود و کنترل تورم و اشتغالزایی همزمان سخت است حرفی نیست؛ مردم انتظار زیادی ندارند. کافی است مشاغل موجود را که به لطف کارآفرینی و تلاش مردم ایجاد شده آتش نزنند. در فقره تلگرام مردم هیچ ابهامی باقی نگذاشتند؛ اراده و خواست مردم مشخص است و نماینده قانونی ایشان، رئیسجمهور، هم صدای مردم را بهوضوح شنیده و به وظیفه خویش آگاه است. حالآنکه برخی وکلای ملت گوش شنوا ندارند موضوعی است که در انتخابات بعدی مجلس حل خواهد شد. باری، بزرگترین تهدید علیه امنیت ملی، بیتوجهی به خواست و اراده ملت است. در شرایطی که چنین مشکلات بزرگی کشور را تهدید میکند صفآرایی مقابل مردم به صلاح نیست.
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/t01/&rhash=e210c4be13c5d5
بورژوا
درسهایی از فیلترینگ تلگرام | بورژوا
پیدا کردن بحران در کشور کار سختی نیست. بخش بزرگی از دانشجوهای علوم اجتماعی اصلا آموزش میبینند که بحرانهای تازه کشف و اختراع کنند. اما نمیتوان منکر شد که کشور با چالشهایی جدی مواجه است؛ از موضوع صندوقهای بازنشستگی گرفته تا مشکلات نظام بانکی و وضع فقر…
Forwarded from بورژوا
قاچاقچی بودن نزد برخی از اقتصاددانان شغل شرافتمندانهای به حساب میآید. بله، البته که قاچاقچیها قانونشکن هستند ولی قوانین ناعادلانه و بیراهی که ارزش شکستن داشته باشند به اندازه کافی پیدا میشود. نکته این است که خیلی اوقات سیاستمداران قوانینی وضع میکنند که همه را فقیرتر میکند. با توجه به اینکه هدف هیچ نظام اقتصادی-اجتماعی فقیرتر کردن همه نیست، لذا برخی از اقتصاددانان معتقدند که شکستن این قوانین و اصلاح آن اشتباهات توسط مردم در واقع به نفع جامعه است.
بیتفاوت نگذرید، به اشتراک بگذارید.
مطالعه متن کامل مقاله:
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/180515-2/&rhash=e210c4be13c5d5
بیتفاوت نگذرید، به اشتراک بگذارید.
مطالعه متن کامل مقاله:
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/180515-2/&rhash=e210c4be13c5d5
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
جسد مومیایی و ناکارآمدی میراث فرهنگی
امیر هاشمی مقدم: فرارو
جسد مومیاییای که حدس زده میشد متعلق به رضاشاه باشد، دچار سرنوشتی نامعلوم شده است. هیچ یک از مسئولین هم پاسخی درخور نمیدهند؛ در عین حال که همیشه از بازار شایعات، شاکیاند.
آزاردهندهتر، سکوت و بیتفاوتی مسئولان میراث فرهنگی است. آنچنانکه رحیمزاده، رئیس اداره میراث فرهنگی شهر ری از همان ابتدای پیدا شدن جسد، یا اظهار بیخبری میکرد و یا موضوع را به میراث فرهنگی تهران مرتبط میدانست نه شهر ری (در حالیکه جسد در شهر ری پیدا شده بود).
بزرگنیا، مدیرکل میراث فرهنگی استان تهران هم اظهار بیاطلاعی کرده و گفته این موضوع در حیطه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است. جدا از اینکه بر چه پایهای اطلاعرسانی و پاسداشت یک جسد مومیایی بر عهده اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است؛ باید از جناب بزرگنیا پرسید آیا ایشان در روز چهارم اردیبهشت ماه و در جمع نزدیکان نگفته بودند که آقای مونسان دارد نامهای خطاب به ریاست جمهوری تنظیم میکند تا رسما هویت جسد تعیین و به کارشناسان میراث فرهنگی تحویل داده شود؟
از همه جالبتر، سیدمحمد بهشتی، ریاست پژوهشگاه سازمان میراث که درباره هر چیزی که به ایشان مربوط نیست، اظهار نظر غیرکارشناسی و جنجالی میکند (همچون جنگهای ایران و روس بهعنوان یکی از آخرین موارد)، نه تنها صدایش تاکنون در این زمینه در نیامده، بلکه تماسها و پیگیریهای خبرنگاران رسانههایی همچون ایلنا را هم پاسخ نمیدهد. ایشان حتی پاسخ بیانیه «جامعه باستانشناسی ایران» درباره لزوم پیگیری موضوع این مومیایی (که آنان هم احتمال تعلقش به رضاشاه را میدهند) را هم ندادند.
اما پس از دو هفته، بالاخره آقای مونسان در جایگاه رئیس سازمان میراث فرهنگی و در پاسخ به پیگیری خبرنگار ایسنا، لب به سخن گشود و گفت ماهیت سازمان میراث، حوزه کارشناسی است و باید از ایشان خواسته شود تا به موضوع ورود پیدا کنند و بنابراین به سادگی از زیر بار مسئولیت، شانه خالی کرد. این سخن ایشان، زیر سوال بردن ماهیت سازمان میراث فرهنگی است. به نظر میآید مونسان حتی اساسنامه سازمان میراث فرهنگی را هم نخوانده که در ماده سوم آن، وظایف این سازمان به روشنی بیان شده است؛ از جمله:
«شناسايي و در اختيار گرفتن کليه اموالي که داراي ارزشهاي فرهنگي- تاريخي بوده و جزء ميراث فرهنگي محسوب میگردد و توسط دستگاههاي مسئول ضبط شده است».
همچنانکه معاونت پر طمطراق حقوقی سازمان میراث هم، یکی از وظایفش همین طرح دعاوی است. همه این فریبکاریها و ناکارآمدیها نشان میدهد که میراث فرهنگی در ایران از دو سو زیر فشار است: نخست اینکه نه این میراث پاس داشته میشود و نه کسی نسبت به نابودی عمدی و غیرعمدیاش پاسخگو است (همچون همین جسد مومیایی)؛ دوم اینکه سازمان عریض و طویل میراث فرهنگی تبدیل به حیاط خلوت دولتمردان شده تا نزدیکترین افرادشان را بدون توجه به توانایی و تخصص، بر جایگاهی بنشانند که به کسی پاسخگو نیست. در این زمینه هیچ فرقی بین اصولگرا و اصلاحطلب دیده نمیشود.
شوربختانه در این میان، پیگیری هر موضوع مرتبط با میراث فرهنگی، میتواند با انگ مخالف سیاسی یا مذهبی بودن، ناکام گردد. آنچنانکه اعتراض و انتقاد به تخریب بافت تاریخی شیراز، با انگ ضد مذهبی و مخالف توسعه حرم شاهچراغ؛ انتقاد به خاکسپاری پیکر شهدای گمنام در میدان امیرچخماق یزد، با انگ مخالفت با خون شهدا؛ انتقاد به شیوه برخورد با جسد مومیایی، با انگ سلطنتطلب و... روبرو میگردد. تا آنجا که فرماندار شهر ری درباره جسد مومیایی، به خبرنگار ایلنا اعتراض میکند که چرا از بین این همه موضوع، به سراغ این جسد رفته است. بعد هم با خاطری آسوده میگوید نمیداند جسد کجا دفن شده و اصلا مهم هم نیست برایش؛ چرا که روزانه هزاران نفر در این کشور میمیرند و به خاک سپرده میشوند.
به جز ایران، هیچ کشوری را نمیتوان یافت که پاسخ به نگرانیهای میهندوستان درباره نابودی میراث فرهنگی کشورشان، اینگونه توهینآمیز باشد. به نظر میآید فرماندار تنها با عینک نفرت و ایدئولوژیک است که چنین پاسخی میدهد. وگرنه تفاوت بین ارزش یک جسد مومیایی (آن هم وقتی به نظر میآید متعلق به یکی از پادشاهان این سرزمین باشد) با جسد یک فرد عادی از کجاست تا به کجا؟
سکوت مسئولین و پاسخهای سربالا این پرسش را طرح میکند که اصلا آیا باید باور کنیم واقعا این جسد دفن شده است؟ این ابهامات و تاریکیها در آینده بالاخره روشن خواهد شد؛ حتی اگر ما نخواهیم یا به خیال خودمان نگذاریم. آنگاه آینده دربارهمان قضاوت خواهد کرد. اگر زنده باشیم، خطاب به رویمان، وگرنه خطاب به روحمان.
«دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
جسد مومیاییای که حدس زده میشد متعلق به رضاشاه باشد، دچار سرنوشتی نامعلوم شده است. هیچ یک از مسئولین هم پاسخی درخور نمیدهند؛ در عین حال که همیشه از بازار شایعات، شاکیاند.
آزاردهندهتر، سکوت و بیتفاوتی مسئولان میراث فرهنگی است. آنچنانکه رحیمزاده، رئیس اداره میراث فرهنگی شهر ری از همان ابتدای پیدا شدن جسد، یا اظهار بیخبری میکرد و یا موضوع را به میراث فرهنگی تهران مرتبط میدانست نه شهر ری (در حالیکه جسد در شهر ری پیدا شده بود).
بزرگنیا، مدیرکل میراث فرهنگی استان تهران هم اظهار بیاطلاعی کرده و گفته این موضوع در حیطه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است. جدا از اینکه بر چه پایهای اطلاعرسانی و پاسداشت یک جسد مومیایی بر عهده اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است؛ باید از جناب بزرگنیا پرسید آیا ایشان در روز چهارم اردیبهشت ماه و در جمع نزدیکان نگفته بودند که آقای مونسان دارد نامهای خطاب به ریاست جمهوری تنظیم میکند تا رسما هویت جسد تعیین و به کارشناسان میراث فرهنگی تحویل داده شود؟
از همه جالبتر، سیدمحمد بهشتی، ریاست پژوهشگاه سازمان میراث که درباره هر چیزی که به ایشان مربوط نیست، اظهار نظر غیرکارشناسی و جنجالی میکند (همچون جنگهای ایران و روس بهعنوان یکی از آخرین موارد)، نه تنها صدایش تاکنون در این زمینه در نیامده، بلکه تماسها و پیگیریهای خبرنگاران رسانههایی همچون ایلنا را هم پاسخ نمیدهد. ایشان حتی پاسخ بیانیه «جامعه باستانشناسی ایران» درباره لزوم پیگیری موضوع این مومیایی (که آنان هم احتمال تعلقش به رضاشاه را میدهند) را هم ندادند.
اما پس از دو هفته، بالاخره آقای مونسان در جایگاه رئیس سازمان میراث فرهنگی و در پاسخ به پیگیری خبرنگار ایسنا، لب به سخن گشود و گفت ماهیت سازمان میراث، حوزه کارشناسی است و باید از ایشان خواسته شود تا به موضوع ورود پیدا کنند و بنابراین به سادگی از زیر بار مسئولیت، شانه خالی کرد. این سخن ایشان، زیر سوال بردن ماهیت سازمان میراث فرهنگی است. به نظر میآید مونسان حتی اساسنامه سازمان میراث فرهنگی را هم نخوانده که در ماده سوم آن، وظایف این سازمان به روشنی بیان شده است؛ از جمله:
«شناسايي و در اختيار گرفتن کليه اموالي که داراي ارزشهاي فرهنگي- تاريخي بوده و جزء ميراث فرهنگي محسوب میگردد و توسط دستگاههاي مسئول ضبط شده است».
همچنانکه معاونت پر طمطراق حقوقی سازمان میراث هم، یکی از وظایفش همین طرح دعاوی است. همه این فریبکاریها و ناکارآمدیها نشان میدهد که میراث فرهنگی در ایران از دو سو زیر فشار است: نخست اینکه نه این میراث پاس داشته میشود و نه کسی نسبت به نابودی عمدی و غیرعمدیاش پاسخگو است (همچون همین جسد مومیایی)؛ دوم اینکه سازمان عریض و طویل میراث فرهنگی تبدیل به حیاط خلوت دولتمردان شده تا نزدیکترین افرادشان را بدون توجه به توانایی و تخصص، بر جایگاهی بنشانند که به کسی پاسخگو نیست. در این زمینه هیچ فرقی بین اصولگرا و اصلاحطلب دیده نمیشود.
شوربختانه در این میان، پیگیری هر موضوع مرتبط با میراث فرهنگی، میتواند با انگ مخالف سیاسی یا مذهبی بودن، ناکام گردد. آنچنانکه اعتراض و انتقاد به تخریب بافت تاریخی شیراز، با انگ ضد مذهبی و مخالف توسعه حرم شاهچراغ؛ انتقاد به خاکسپاری پیکر شهدای گمنام در میدان امیرچخماق یزد، با انگ مخالفت با خون شهدا؛ انتقاد به شیوه برخورد با جسد مومیایی، با انگ سلطنتطلب و... روبرو میگردد. تا آنجا که فرماندار شهر ری درباره جسد مومیایی، به خبرنگار ایلنا اعتراض میکند که چرا از بین این همه موضوع، به سراغ این جسد رفته است. بعد هم با خاطری آسوده میگوید نمیداند جسد کجا دفن شده و اصلا مهم هم نیست برایش؛ چرا که روزانه هزاران نفر در این کشور میمیرند و به خاک سپرده میشوند.
به جز ایران، هیچ کشوری را نمیتوان یافت که پاسخ به نگرانیهای میهندوستان درباره نابودی میراث فرهنگی کشورشان، اینگونه توهینآمیز باشد. به نظر میآید فرماندار تنها با عینک نفرت و ایدئولوژیک است که چنین پاسخی میدهد. وگرنه تفاوت بین ارزش یک جسد مومیایی (آن هم وقتی به نظر میآید متعلق به یکی از پادشاهان این سرزمین باشد) با جسد یک فرد عادی از کجاست تا به کجا؟
سکوت مسئولین و پاسخهای سربالا این پرسش را طرح میکند که اصلا آیا باید باور کنیم واقعا این جسد دفن شده است؟ این ابهامات و تاریکیها در آینده بالاخره روشن خواهد شد؛ حتی اگر ما نخواهیم یا به خیال خودمان نگذاریم. آنگاه آینده دربارهمان قضاوت خواهد کرد. اگر زنده باشیم، خطاب به رویمان، وگرنه خطاب به روحمان.
«دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
کوروش بزرگ ما و چنگیزخان مغول آنها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چندی پیش سفری به مغولستان داشتم. در این چند هفته، مغولستان و مردمانش را غوطهور در شخصیت چنگیزخان یافتم.
شخصیت مقدس همهی مغولها، چنگیزخان است. سفرم به این کشور با ورود به فرودگاه چنگیزخان آغاز شد. میدان مرکزی و خیابان اصلی پایتختش به نام چنگیرخان شناخته میشود. روی اسکناسها تصویر چنگیزخان است. صدها کتاب و هزاران مقاله دربارهی بزرگی چنگیزخان نوشتهاند. روی بیشتر سوغاتیهایشان تصویر چنگیزخان دیده میشود. همچنانکه تصویرش را در بسیاری از خانهها، فروشگاهها و حتی دانشگاهها و ادارات هم میتوان دید. مجسمهی چهل متریاش را در نزدیکی پایتخت ساختهاند و از جاذبههای گردشگریشان است. همهی کتابهای تاریخی و حتی یافتههای موزههایشان به دو دورهی پیش از چنگیز و پس از وی تقسیم میشود. اصلیترین نقشه در موزههایشان، نقشهی کشورگشاییهای چنگیزخان است؛ بدون اشاره به اینکه چگونه و با چه بهایی این کشورها را گشود. جهان هنوز با یاد حملات چنگیزخان به خود میلرزد و مورخان بسیاری حملات وی را در همان دوره به گونهای مستند ثبت کردهاند. اما روشنفکران این کشور تلاش دارند این تاریخ را به چالش بکشند.
یادم میآید چند سال پیش با یک مورخ مغول گفتگو میکردم. به شدت نسبت به تاریخنگاری ایرانی در دورهی مغول و پس از آن با دیدهی تردید مینگریست و تلاش داشت همه چیز را زیر سؤال ببرد. کاری به درستی یا نادرستی ادعاهایش ندارم. اتفاقا خود بارها در یادداشتهایم اشاره کردهام که ما در تاریخنگاریمان به ریشههای حملهی چنگیزخان که رفتار غیراخلاقی خوارزمشاهیان بود اشارهای نمیکنیم و یکباره به حمله و جنایاتش میپردازیم (این مشکل را برای سرنگونی صفویان به دست افغانها هم داریم). اما آنچه در اینجا بر آن تاکید دارم، تلاش مورخان و روشنفکران مغول برای پیراستن شخصیت وی از آن چیزی است که جهانیان از وی دیدهاند.
اندوهبارتر در نقطهی مقابل است. کیش شخصیت چنگیزخان در مغولستان را مقایسه کنیم با شخصیت کوروش هخامنشی که مورخان و جهانیان از او بهعنوان پادشاهی یاد میکنند که به نسبت دورهی خودش بیش از دیگران به حقوق بشر احترام میگذاشت و برای نمونه بابل را پس از گشودن، در آرامش و بدون خونریزی نگه داشت. اما روشنفکران و بسیاری از مسوولین فرهنگیمان تلاش دارند شخصیت او را تحریف کرده و بد جلوه دهند. یاد گفتههای رمضانپور، از معاونان پیشین کتاب وزارت ارشاد افتادم که شخصا برایم شرح میداد چگونه کتابهای ضد کوروش و ضد ایرانی ناصر پورپیرار را در تیراژ چندهزار نسخه میخریدند و به کتابخانههای عمومی سراسر کشور هدیه میدادند. اکنون در بسیاری از کتابخانههای عمومی روستاهای دورافتاده هم میتوان کتابهای یادشده را یافت.
بیگمان نه آن خوب است که کوروش را تقدیس کرده و هر سخن نغزی را به او نسبت دهیم، و نه اینکه شخصیت وی را با تحریف تاریخ، بد جلوه دهیم. کوروش یک واقعیت تاریخی است که حتی اگر نخواهیم او را از پشتوانههای هویتی برای ایرانیان بدانیم، خوب یا بدش باید در چارچوب دانش تاریخ مورد بررسی بگیرد. اما جایی که ایدئولوژی وارد شود، سخن گفتن از دانش بیمعنا است. آنگونه که مثلاً آیتالله خلخالی در کتابش دربارهی کوروش، واژهی «راهزنی» دربارهی وی را که از منابع تاریخی گرفته بود، ابتدا از هم جدا کرده و به صورت «راهِ زنی» نوشته و آنگاه نتیجه گرفته که کوروش تنفروش بوده و از این راه گذران زندگی میکرده است. جالب آنکه آیتالله خلخالی حاکم شرع بود و باید عدالت را برقرار میکرد؛ عدالتی که البته همگان دیدیم.
اینکه کوروش پیش از برآمدن اسلام میزیسته و فرمانروایی میکرده، نه گناه وی است و نه بهانهی خوبی برای حمله به وی و نادیده گرفتن نیکیهایش. مخالفت با داشتههای فرهنگی و تمدنی ایران پیش از اسلام، تنها تداوم آرمانگراییهایی است که هیچ پشتوانهی منطقی و حتی اخلاقی ندارد. در سدهی بیست و یکم، قدرت در دست کسی است که توان فرهنگی گسترده داشته باشد.
برخی از مسوولین ما به بسیاری از پایههای بنیادین فرهنگ ایرانی بیتوجهاند. در هیچ کشور دیگری برای تخریب هویت و مفاخر تاریخیشان که مورد ستایش جهانیان است، این همه انرژی صرف نمیکنند. بسیاری از متخصصان حوزه هویت، ملیت و قومگرایی (همچون آنتونی اسمیت) یادآور شدهاند که انسان معاصر دیگر تنها به هویت دینی راضی نیست و هویتهای تاریخی و اساطیری را نمیتوان نادیده گرفت. خلأیی که ما داریم در این زمینه ایجاد میکنیم، دیگران بیگمان پر خواهند کرد. آنچنانکه برخی جریانهای قومگرا که با استناد به کتابهای خلخالیها و پورپیرارها، شخصیت کوروش را نفی و نفرین میکنند، به تقدیس شخصیت چنگیزخان بهعنوان همتبارشان روی آوردهاند.
«دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چندی پیش سفری به مغولستان داشتم. در این چند هفته، مغولستان و مردمانش را غوطهور در شخصیت چنگیزخان یافتم.
شخصیت مقدس همهی مغولها، چنگیزخان است. سفرم به این کشور با ورود به فرودگاه چنگیزخان آغاز شد. میدان مرکزی و خیابان اصلی پایتختش به نام چنگیرخان شناخته میشود. روی اسکناسها تصویر چنگیزخان است. صدها کتاب و هزاران مقاله دربارهی بزرگی چنگیزخان نوشتهاند. روی بیشتر سوغاتیهایشان تصویر چنگیزخان دیده میشود. همچنانکه تصویرش را در بسیاری از خانهها، فروشگاهها و حتی دانشگاهها و ادارات هم میتوان دید. مجسمهی چهل متریاش را در نزدیکی پایتخت ساختهاند و از جاذبههای گردشگریشان است. همهی کتابهای تاریخی و حتی یافتههای موزههایشان به دو دورهی پیش از چنگیز و پس از وی تقسیم میشود. اصلیترین نقشه در موزههایشان، نقشهی کشورگشاییهای چنگیزخان است؛ بدون اشاره به اینکه چگونه و با چه بهایی این کشورها را گشود. جهان هنوز با یاد حملات چنگیزخان به خود میلرزد و مورخان بسیاری حملات وی را در همان دوره به گونهای مستند ثبت کردهاند. اما روشنفکران این کشور تلاش دارند این تاریخ را به چالش بکشند.
یادم میآید چند سال پیش با یک مورخ مغول گفتگو میکردم. به شدت نسبت به تاریخنگاری ایرانی در دورهی مغول و پس از آن با دیدهی تردید مینگریست و تلاش داشت همه چیز را زیر سؤال ببرد. کاری به درستی یا نادرستی ادعاهایش ندارم. اتفاقا خود بارها در یادداشتهایم اشاره کردهام که ما در تاریخنگاریمان به ریشههای حملهی چنگیزخان که رفتار غیراخلاقی خوارزمشاهیان بود اشارهای نمیکنیم و یکباره به حمله و جنایاتش میپردازیم (این مشکل را برای سرنگونی صفویان به دست افغانها هم داریم). اما آنچه در اینجا بر آن تاکید دارم، تلاش مورخان و روشنفکران مغول برای پیراستن شخصیت وی از آن چیزی است که جهانیان از وی دیدهاند.
اندوهبارتر در نقطهی مقابل است. کیش شخصیت چنگیزخان در مغولستان را مقایسه کنیم با شخصیت کوروش هخامنشی که مورخان و جهانیان از او بهعنوان پادشاهی یاد میکنند که به نسبت دورهی خودش بیش از دیگران به حقوق بشر احترام میگذاشت و برای نمونه بابل را پس از گشودن، در آرامش و بدون خونریزی نگه داشت. اما روشنفکران و بسیاری از مسوولین فرهنگیمان تلاش دارند شخصیت او را تحریف کرده و بد جلوه دهند. یاد گفتههای رمضانپور، از معاونان پیشین کتاب وزارت ارشاد افتادم که شخصا برایم شرح میداد چگونه کتابهای ضد کوروش و ضد ایرانی ناصر پورپیرار را در تیراژ چندهزار نسخه میخریدند و به کتابخانههای عمومی سراسر کشور هدیه میدادند. اکنون در بسیاری از کتابخانههای عمومی روستاهای دورافتاده هم میتوان کتابهای یادشده را یافت.
بیگمان نه آن خوب است که کوروش را تقدیس کرده و هر سخن نغزی را به او نسبت دهیم، و نه اینکه شخصیت وی را با تحریف تاریخ، بد جلوه دهیم. کوروش یک واقعیت تاریخی است که حتی اگر نخواهیم او را از پشتوانههای هویتی برای ایرانیان بدانیم، خوب یا بدش باید در چارچوب دانش تاریخ مورد بررسی بگیرد. اما جایی که ایدئولوژی وارد شود، سخن گفتن از دانش بیمعنا است. آنگونه که مثلاً آیتالله خلخالی در کتابش دربارهی کوروش، واژهی «راهزنی» دربارهی وی را که از منابع تاریخی گرفته بود، ابتدا از هم جدا کرده و به صورت «راهِ زنی» نوشته و آنگاه نتیجه گرفته که کوروش تنفروش بوده و از این راه گذران زندگی میکرده است. جالب آنکه آیتالله خلخالی حاکم شرع بود و باید عدالت را برقرار میکرد؛ عدالتی که البته همگان دیدیم.
اینکه کوروش پیش از برآمدن اسلام میزیسته و فرمانروایی میکرده، نه گناه وی است و نه بهانهی خوبی برای حمله به وی و نادیده گرفتن نیکیهایش. مخالفت با داشتههای فرهنگی و تمدنی ایران پیش از اسلام، تنها تداوم آرمانگراییهایی است که هیچ پشتوانهی منطقی و حتی اخلاقی ندارد. در سدهی بیست و یکم، قدرت در دست کسی است که توان فرهنگی گسترده داشته باشد.
برخی از مسوولین ما به بسیاری از پایههای بنیادین فرهنگ ایرانی بیتوجهاند. در هیچ کشور دیگری برای تخریب هویت و مفاخر تاریخیشان که مورد ستایش جهانیان است، این همه انرژی صرف نمیکنند. بسیاری از متخصصان حوزه هویت، ملیت و قومگرایی (همچون آنتونی اسمیت) یادآور شدهاند که انسان معاصر دیگر تنها به هویت دینی راضی نیست و هویتهای تاریخی و اساطیری را نمیتوان نادیده گرفت. خلأیی که ما داریم در این زمینه ایجاد میکنیم، دیگران بیگمان پر خواهند کرد. آنچنانکه برخی جریانهای قومگرا که با استناد به کتابهای خلخالیها و پورپیرارها، شخصیت کوروش را نفی و نفرین میکنند، به تقدیس شخصیت چنگیزخان بهعنوان همتبارشان روی آوردهاند.
«دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com