Lemon squeezy -آموزش زبان و مکالمه🍋
1.09K subscribers
139 photos
171 videos
10 files
54 links
Instagram: lemonsqueezy_English
https://youtube.com/@lemonsqueezy_english?si=Z4AQA6w2EuRw6Lag
کلاس‌های آنلاین‌
• General English (A1 تا C2)
• تقویت 4 مهارت + مکالمه کاربردی
• آمادگی IELTS & PTE
• زبان تخصصی کنکور
• کلاس مکالمه
@englishwith_uss
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
براتون مثال ِ native آوردم در طبیعی‌ترین حالت😂 اینه که به مفهوم و پیام حرفاش خیلی توجه نکنید؛ کلاً راجع به روابط زیاد تولید محتوا می‌کنه.
ما اینجا می‌خوایم راجع به عباراتی که استفاده کرد صحبت کنیم💅
اولی‌اش اینکه دقت کردین با چی شروع کرد صحبتش رو؟
I'm very sorry to burst your bubble
چرا راجع به ترکوندن حباب صحبت می‌کنه؟
چون می‌خواد بهمون یه خبر بد بده که شاید موجب بشه تصورات خیالی‌امون به هم بخوره. اینجور موقع‌ها می‌تونیم از ترکیب burst somebody's bubble شروع کنیم.
یه وقت‌هایی در حالت‌ کلی‌تر، قبل خبر بد دادن میشه از break it to somebody هم استفاده کرد که break اینجا مفهوم شکستن نداره، بلکه خبررسانیه. مثلا؟
Sorry to break it to you but your book wasn't that well-written!
دومی: اینجا داره میگه وقتی برای رابطه آماده باشن و مورد مناسبی ببینن، باهاش settle down می‌کنن. Settle down یه جوری به آرامش و سکون رسیدن معنی میده ولی اینجا و وقتی می‌گیم که کسی settle down کرده، خیلی وقت‌ها هم معنی این رو میده که یه رابطه رو رسمی و نهایی کردن یا ازدواج کردن (یا به عبارتی tie the knotsکردن که رسماً به معنی ازدواجه. مثلا؟
Angelina and Brad finally tied the knots last week!)
سومی: اینجا میگه
When things do not work out
و آیا منظورش از work out ورزش کردنه؟ نه. Work out به معنی موفقیت‌آمیز بودن هم هست که اینجا همون معنی مدنظره.
چهارمی:
On one hand...
On the other hand...
این ترکیب خیلی کاربردیه واسه صحبت کردن راجع به ابعاد مختلف یه اتفاق. می‌بینید که اینجا هم‌ ازش استفاده می‌کنه. معادل ِ 《از یه طرف...》و 《از طرف ِ دیگه...》 ی خودمون تو فارسیه.
مثلا:
I don't know how I feel about social media. On one hand, it makes communication easier. On the other hand, it makes us see each other less.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب بیاین راجع به یه سری ترکیب‌های این ویدیو صحبت کنیم.
Fusion (n.): bringing or mixing two or more things together to make one single thing.
مخلوط کردن دو یا چند چیز که منجر به ساخت یه محصول نهایی و جدید بشه. مثلا اینجا غذایی که دارن میخورن، عناصری از غذاهای چینی، کره‌ای و مکزیکی رو با هم داره. (شاید توی درس دوم کتاب ۴ Evolve با مفهوم fusion food آشنا شده باشین که دقیقا همچین چیزیه :) )
hodgepodge of ethnicity
بچه‌ها می‌دونید که نژاد میشه race و یه طبقه‌بندی جزئی‌تر از نژاد برای دسته‌بندی انسان‌ها، قومیت یا ethnicityئه که براساس ویژگی‌های فرهنگی هم قضاوت می‌شه.
حالا hodgepodge چیه؟ a confused mixture یا مخلوط بی‌ربط و اصطلاحاً شلم‌شوربا.
در ادامه:
To be fair, when you talk most of it sounds like muah muh muah clothes...
اینجا شلدون می‌خواد بگه راستش رو بخوای، وقتی حرف می‌زنی، به چیزایی که میگی درست گوش نمیدم. :))) پس وقتی می‌خوایم یه توضیحی اضافه کنیم که حرف قبلی‌امون مشخص‌تر بشه و توش دروغی نگفته باشیم یا توضیحمون به منصفانه‌تر بودن حرف قبلی‌امون کمک می‌کنه، می‌تونیم ادامه‌ی توضیحاتمون رو با to be fair شروع کنیم.
مثلا:
Their decision was a bit stupid, but to be fair, they didn't know the whole story.
تصمیمی که گرفتن یکم احمقانه بود ولی خب، حقیقت اینه که از کل ماجرا هم خبر نداشتن‌.
و بعد:
Aren't you mad at Amy?
I am. So much so that I'm gonna bring her here for dinner on our next date night.
اینجا چیزی توجهتون رو جلب نکرد؟
So much so that...
وقتی می خواید بگید 《اینقدر که‌‌‌.‌..فلان》 می‌تونید از این ترکیب استفاده کنید. مثلا؟
-Are you happy now? -I am. So much so that I want to party all night.
یکی از اتفاقات جالبی که موقع داد و ستد بین زبان‌ها میفته، گرته‌برداری یا calqueئه. یعنی چی؟ یعنی یه کلمه‌ای ترجمه‌ی عنصر به عنصر ِ کلمه‌ای در زبان دیگه است. مثلا آسمان‌خراش ترجمه‌ی مستقیم و جزء به جزء ِ skyscraper ئه 🏬 یا میزگرد (در همون مفهوم میتینگ و جلسه) ترجمه‌ی جزء به جزء roundtable ئه (an assembly for discussion, especially at a conference)

یا مثلا ما توی فارسی اصطلاح 《روی کسی حساب کردن》 رو داریم که ترجمه‌ی counting on somebodyئه.
هرچند خیلی‌ها معتقدن گرته‌برداری باعث میشه ترکیباتی در زبان مقصد به وجود بیاد که درست نیستن و نباید استفاده بشن چون از هویت واقعی زبان مقصد دورن.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ColloquialEnglish
توی این هشتگ قراره یه سری اصطلاحاتی رو بررسی کنیم که توی میم‌ها و محتوای native زیاد می‌بینیم. اولی‌اش، کلمه‌ایه که تا حدی وارد زبان فارسی هم شده: Cringy
توی عنوان عکس بالا هم ازش استفاده شده. کلمه‌ی دقیقی نداریم توی فارسی که معنی‌اش رو اونجور که باید و شاید منتقل کنه اما cringe وقتی اتفاق میفته که شما حس می‌کنید یه چیزی خیلی چندش و یا حتی خزه :))) یا اینکه با استانداردهای رفتاری جامعه نمی‌خونه.
مثلا؟ ویدیوی بالا پنج‌تا از cringy ترین سکانس‌های کانال دیزنیه. احساس معذب شدنی که بهتون دست میده و باعث میشه بخواین چشم‌هاتون رو دربیارید رو با فعل cringe توضیح میشه داد. 😂
مثلا:
I cringed at the sight of him dancing.
یا
It made me cringe.
و صفتی که برای این‌طور محتواها استفاده میشه: cringyئه :)))
چرا یه نفر باید پای خودش رو توی دهنش بذاره؟
چون put one's foot in one's mouth (که به جای one's با توجه به فاعل جمله‌اتون، صفت ملکی (her, his, your, my)) میاد، یعنی کاری کردن یا چیزی گفتن که باعث خجالت خودمون یا بقیه بشه، سوتی بزرگ دادن.
مثال:
I really put my foot in my mouth! I congratulated my friend on her pregnancy, but she said she was not pregnant; she had gained weight.
اینجا سوتی بزرگ طرف اینه که بابت بارداری دوستش بهش تبریک گفته اما متوجه شده که اون خانم فقط چند کیلو اضافه کرده و بچه‌ای در کار نیست. :))
#ColloquialEnglish
مثال از ریل‌های اینستا اومده و بین نسل جوان‌تر خیلی رایجه💅
شاید این عبارت زیاد به چشمتون خورده باشه
Give somebody the ick
دیدین وقتی یکی یه کاری می‌کنه و بدون دلیل خاصی -و شاید حتی با دلیل خاصی😂- از کارش بدتون میاد و شاید حتی حستون به اون آدم تغییر کنه؟ این میشه the ick، یه حسی که شباهت به حس چندش داره. مثلا:
Staining your shirt while eating is such an ick
که توی این مثال طرف از اینکه کسی موقع غذا خوردن روی لباسش لکه‌ی غذا بریزه بدش میاد. حالا این حس رو گرفتن، میشه get the ick و این حس رو به کسی دادن میشه give the ick
یا:
I once got the ick when a guy I was dating used an emoji that annoyed me.
که این‌جا گوینده از اینکه طرف مقابلش یه ایموجی رو استفاده کرده، اینقدر بدش اومده😂
به طور خلاصه، getting the ick و این حس رو گرفتن، هیچ منطق و دسته‌بندی خاصی نداره و می‌تونه همینقدر رندوم باشه.
مثلا:
Last night, his voice cracked when he was talking and I got the ick/it gave me the ick.
(تو این مثال مسئله صرفا این بوده که صدای طرف مقابل موقع صحبت گرفته و یکم خروسی شده🐓)
👍1🤩1
When do we say this?
وقتی یه نفر دقیقا چیزی رو میگه که ما داشتیم بهش فکر می‌کردیم، می‌تونیم بگیم you took the words right out of my mouth!
مثلا:
James: What a rude and obnoxious man!
Anthony: Exactly! You took the words right out of my mouth!
حالا اینجا یه چیزی می‌شنویم که تقریبا برعکس عبارت بالاست و معنی‌اش چیه؟ :)))
وقتی کسی put words in your mouth می‌کنه، برداشتی از حرفتون داره که خیلی از منظور اصلی شما دوره. برحسب اتفاق این عبارت خیلی شبیه چیزیه که ما تو فارسی می‌گیم: حرف تو دهن کسی گذاشتن.
مثلا؟
I never said you should leave – don't put words in my mouth.
اینجا گوینده میگه من هیچ‌وقت ازت نخواستم بری و این برداشتت اصلا به منظور من نزدیک نیست/حرف تو دهنم نذار‌.
بچه‌ها من اخیراً یه پادکست پیدا کردم که از لحاظ محتوا جالبه اما راوی‌های پادکست -bless their hearts💫- با اینکه زاده‌ی کشور انگلیسی زبان هستن و تمام عمرشون انگلیسی صحبت کردن، خیلی وقت‌ها کلمات رو در معنی اشتباهی استفاده می‌کنن یا گرامر ِ ۱۰۰ درصد بی‌غلطی ندارن و بقیه، توی قسمت کامنت‌ها اشتباهشون رو براشون می‌نویسن.
این رو نگفتم که به راوی پادکست خُرده بگیرم؛ گفتم که بدونیم یادگیری یه زبان حتی برای کسایی که با اون زبان زاده شدن، انتها نداره و بیش‌تر از اینکه یه مقصد باشه، یه مسیر و journeyئه‌. جدا از اون، حتی افراد native هم امکان خطا و اشتباه دارن
And that's okay.🪼🪸🦑
نکته‌ی مهم، تمایل به یادگیری و زنده نگه‌داشتن حس کنجکاویه🌠
👍21🥰1
چرا درست نیست اگه بگیم I cut my hair وقتی می‌ریم آرایشگاه و موهامون رو -طبق اصطلاحات زبان فارسی- کوتاه می‌کنیم؟
یا چرا وقتی ماشین رو می‌بریم تعمیرگاه، نمی‌تونیم بگیم I fixed the car؟ چرا وقتی از نقاش ساختمون می‌خوایم خونه رو رنگ کنه، نمی‌گیم I painted the house؟

چون ما کسی نیستیم که عمل رو انجام داده، بلکه از کسی خواستیم تا برامون انجامش بده. به همین دلیل از ساختاری تحت عنوان causative استفاده می‌کنیم. مثال؟
I got my hair cut.
We got the house painted.
Ginny had the car fixed last night.

پس می‌تونیم از انواع زمان‌های افعال get, have استفاده کنیم و بعدش چیزی رو ذکر می‌کنیم که دچار تغییر شده (توی مثال‌های بالا:
the car, the house, my hair)
و بعد اتفاقی که براشون افتاده رو در قالب شکل past participle یا شکل سوم ِ فعلمون میاریم.
Have/get + the thing you're talking about +past participle of the verb
مثلا، ماشین لباس‌شویی خراب شده و قراره به یکی بگیم بیاد درستش کنه:
My washing machine is broken; I'm going to have it repaired.
حالا چجوری می‌تونیم بگیم فردا قراره موهام رو کوتاه کنم و ناخن‌هام رو مانیکور کنم؟

I'm going to get my hair cut and (get) my nails done tomorrow.
👍1🔥1
1996 - Make, Have or Get How to Use Causative Verbs in English
1996 - Make, Have or Get How to Use Causative Verbs in English
اینم یه قسمت از پادکست All Ears English که راجع به همین ساختار و چند تا فعل دیگه‌ای که باهاش استفاده میشه، صحبت می‌کنن و می‌تونید توی طول روز و هرکاری که می‌کنید، گوشش بدید و دوره کنید🪼
اگه هم می‌خواستید متن پادکست رو ببینید، برید اینجا و گزینه‌ی cc رو روشن کنید💫
حالا یه چیز دیگه
توی این موارد بالا به این اشاره نکردیم که از چه کسی خواسته شده این کارها رو انجام بدن اما بعضی وقت‌ها می‌خوایم این‌ نکته رو هم ذکر کنیم. پس چی می‌گیم؟
برای این کاربرد می‌تونیم از make, have, get استفاده کنیم. وقتی طرف رو به انجام کار موردنظر مجبور کرده باشیم، از make استفاده می‌کنیم، مثلا:
I was so tired, so I made him do the dishes last night.
(دقت کنید که بعد از فعل make، ضمیر یا اسم کسی میاد که مسئولیتی رو بهش سپردید و بعدش بدون استفاده از to، فعلی که راجع به کار انجام شده‌اس)
وقتی طرف رو یه جوری قانع به انجام کاری کردید، مثلا با رشوه و این‌ها، از get استفاده می‌کنید و می‌گید:
I finally got him to do the dishes last night.
(اینجا بعد از فعل get و شخصی که کار رو بهش سپردید، از to هم استفاده میشه و بعد از to، فعلی که راجع به اون مسئولیته)
👍2
و اگر بدون اشاره به زور و اجبار یا قانع کردن طرف مقابل بخوایم بگیم یه کاری رو برای ما انجام داده، از have استفاده می‌کنیم:
I had him do the dishes last night.
(دوباره اینجا بعد از ذکر شخصی که مسئولیت رو پذیرفته، از to استفاده نمی‌کنیم.)
🍓2