Lemon squeezy -آموزش زبان و مکالمه🍋
بعدش مانیکا و ریچل به فیبی میگن که تو هم flaky هستی. Flaky دیگه چیه؟ کسی که غیرقابلاعتماده و یا خیلی عجیبه و به اصطلاح flake out on you میکنه و به قولهاش عمل نمیکنه یا جایی که باید و قرار بوده باشه، نیست.
البته بچهها، برای کسی که اخلاقهای عجیبی داره یا علایقش خیلی برای عموم قابل درک نیست، یه صفت دیگه هم داریم: quirky
کسی که quirkyئه، quirkها/اخلاقهای عجیب داره که البته برای بقیه بیخطرن؛ مثلا جورابهاش رو تابهتا میپوشه یا از پلهها برعکس میره بالا. 😂
کسی که quirkyئه، quirkها/اخلاقهای عجیب داره که البته برای بقیه بیخطرن؛ مثلا جورابهاش رو تابهتا میپوشه یا از پلهها برعکس میره بالا. 😂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب...اینجا بحث سر چیه؟ بارنی به تد گفته که میخواد
Pick someone up at the airport کنه
در نگاه اول ممکنه اینجوری به نظر بیاد که میخواسته بره دنبال یه نفر. در کل برای اینکه بخوایم بریم دنبال کسی میتونیم از pick up استفاده کنیم. مثلا: I'll pick you up from school
اینکه یه نفر رو برسونید، از هرجایی به هرجای دیگه give somebody a ride میشه. مثلا؟
Did you say you're going to 6th Avenue? Let me give you a ride. I'm heading that way.
وقتی یه نفر رو پیاده میکنید:
You drop somebody off
مثلا؟
Jake dropped Nicole off at the airport.
Pick someone up at the airport کنه
در نگاه اول ممکنه اینجوری به نظر بیاد که میخواسته بره دنبال یه نفر. در کل برای اینکه بخوایم بریم دنبال کسی میتونیم از pick up استفاده کنیم. مثلا: I'll pick you up from school
اینکه یه نفر رو برسونید، از هرجایی به هرجای دیگه give somebody a ride میشه. مثلا؟
Did you say you're going to 6th Avenue? Let me give you a ride. I'm heading that way.
وقتی یه نفر رو پیاده میکنید:
You drop somebody off
مثلا؟
Jake dropped Nicole off at the airport.
❤1
حالا چرا بارنی رفته فرودگاه؟ در واقع دنبال کسی نرفته بلکه میخواد مُخ یه نفر رو بزنه. توی انگلیسی اینکه وارد یه فضا بشید و مُخ یکی رو بزنید و از اون فضای اولیه با هم فراتر برید و بیشتر آشنا بشید هم میشه pick somebody up
مثلا:
Nick picked up a gorgeous girl at the bar last night. He only used his pick-up lines.
حالا پیکآپلاین چیه؟ یه خط نیست، بلکه یه سری جمله (اغلب یهخطی) هست که آدمها برای مخ زدن استفاده میکنن که اغلب هم کارساز نیست :)))
مثلا این جملهی معروف که:
Did it hurt when you fell from sky?
که یعنی (چون تو فرشتهای) وقتی از آسمون افتادی درد نداشت؟
مثلا:
Nick picked up a gorgeous girl at the bar last night. He only used his pick-up lines.
حالا پیکآپلاین چیه؟ یه خط نیست، بلکه یه سری جمله (اغلب یهخطی) هست که آدمها برای مخ زدن استفاده میکنن که اغلب هم کارساز نیست :)))
مثلا این جملهی معروف که:
Did it hurt when you fell from sky?
که یعنی (چون تو فرشتهای) وقتی از آسمون افتادی درد نداشت؟
توی بیزنس، به استارتآپی که موفقیت سریع و چشمگیری پیدا میکنه و ارزشش از ۱ میلیارد دلار آمریکایی بیشتر میشه در عین اینکه یه شرکت خصوصیه، میگن یونیکورن استارتآپ. دلیلش هم اینه که خیلی سخت پیدا میشن و این سناریو کلا کم پیش میاد.
یه شکل دیگه از استارتآپها هستن که بهشون میگن شتری😂یا camel start-up🐪اینجور استارتآپها دیرتر به موفقیت میرسن و بیشتر از سرعت، به دوام، صبر و توانایی حل کردن چالشهای بازار اهمیت میدن.
یه شکل دیگه از استارتآپها هستن که بهشون میگن شتری😂یا camel start-up🐪اینجور استارتآپها دیرتر به موفقیت میرسن و بیشتر از سرعت، به دوام، صبر و توانایی حل کردن چالشهای بازار اهمیت میدن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
براتون مثال ِ native آوردم در طبیعیترین حالت😂 اینه که به مفهوم و پیام حرفاش خیلی توجه نکنید؛ کلاً راجع به روابط زیاد تولید محتوا میکنه.
ما اینجا میخوایم راجع به عباراتی که استفاده کرد صحبت کنیم💅
اولیاش اینکه دقت کردین با چی شروع کرد صحبتش رو؟
I'm very sorry to burst your bubble
چرا راجع به ترکوندن حباب صحبت میکنه؟
چون میخواد بهمون یه خبر بد بده که شاید موجب بشه تصورات خیالیامون به هم بخوره. اینجور موقعها میتونیم از ترکیب burst somebody's bubble شروع کنیم.
یه وقتهایی در حالت کلیتر، قبل خبر بد دادن میشه از break it to somebody هم استفاده کرد که break اینجا مفهوم شکستن نداره، بلکه خبررسانیه. مثلا؟
Sorry to break it to you but your book wasn't that well-written!
ما اینجا میخوایم راجع به عباراتی که استفاده کرد صحبت کنیم💅
اولیاش اینکه دقت کردین با چی شروع کرد صحبتش رو؟
I'm very sorry to burst your bubble
چرا راجع به ترکوندن حباب صحبت میکنه؟
چون میخواد بهمون یه خبر بد بده که شاید موجب بشه تصورات خیالیامون به هم بخوره. اینجور موقعها میتونیم از ترکیب burst somebody's bubble شروع کنیم.
یه وقتهایی در حالت کلیتر، قبل خبر بد دادن میشه از break it to somebody هم استفاده کرد که break اینجا مفهوم شکستن نداره، بلکه خبررسانیه. مثلا؟
Sorry to break it to you but your book wasn't that well-written!
دومی: اینجا داره میگه وقتی برای رابطه آماده باشن و مورد مناسبی ببینن، باهاش settle down میکنن. Settle down یه جوری به آرامش و سکون رسیدن معنی میده ولی اینجا و وقتی میگیم که کسی settle down کرده، خیلی وقتها هم معنی این رو میده که یه رابطه رو رسمی و نهایی کردن یا ازدواج کردن (یا به عبارتی tie the knotsکردن که رسماً به معنی ازدواجه. مثلا؟
Angelina and Brad finally tied the knots last week!)
Angelina and Brad finally tied the knots last week!)
سومی: اینجا میگه
When things do not work out
و آیا منظورش از work out ورزش کردنه؟ نه. Work out به معنی موفقیتآمیز بودن هم هست که اینجا همون معنی مدنظره.
چهارمی:
On one hand...
On the other hand...
این ترکیب خیلی کاربردیه واسه صحبت کردن راجع به ابعاد مختلف یه اتفاق. میبینید که اینجا هم ازش استفاده میکنه. معادل ِ 《از یه طرف...》و 《از طرف ِ دیگه...》 ی خودمون تو فارسیه.
مثلا:
I don't know how I feel about social media. On one hand, it makes communication easier. On the other hand, it makes us see each other less.
When things do not work out
و آیا منظورش از work out ورزش کردنه؟ نه. Work out به معنی موفقیتآمیز بودن هم هست که اینجا همون معنی مدنظره.
چهارمی:
On one hand...
On the other hand...
این ترکیب خیلی کاربردیه واسه صحبت کردن راجع به ابعاد مختلف یه اتفاق. میبینید که اینجا هم ازش استفاده میکنه. معادل ِ 《از یه طرف...》و 《از طرف ِ دیگه...》 ی خودمون تو فارسیه.
مثلا:
I don't know how I feel about social media. On one hand, it makes communication easier. On the other hand, it makes us see each other less.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب بیاین راجع به یه سری ترکیبهای این ویدیو صحبت کنیم.
Fusion (n.): bringing or mixing two or more things together to make one single thing.
مخلوط کردن دو یا چند چیز که منجر به ساخت یه محصول نهایی و جدید بشه. مثلا اینجا غذایی که دارن میخورن، عناصری از غذاهای چینی، کرهای و مکزیکی رو با هم داره. (شاید توی درس دوم کتاب ۴ Evolve با مفهوم fusion food آشنا شده باشین که دقیقا همچین چیزیه :) )
hodgepodge of ethnicity
بچهها میدونید که نژاد میشه race و یه طبقهبندی جزئیتر از نژاد برای دستهبندی انسانها، قومیت یا ethnicityئه که براساس ویژگیهای فرهنگی هم قضاوت میشه.
حالا hodgepodge چیه؟ a confused mixture یا مخلوط بیربط و اصطلاحاً شلمشوربا.
Fusion (n.): bringing or mixing two or more things together to make one single thing.
مخلوط کردن دو یا چند چیز که منجر به ساخت یه محصول نهایی و جدید بشه. مثلا اینجا غذایی که دارن میخورن، عناصری از غذاهای چینی، کرهای و مکزیکی رو با هم داره. (شاید توی درس دوم کتاب ۴ Evolve با مفهوم fusion food آشنا شده باشین که دقیقا همچین چیزیه :) )
hodgepodge of ethnicity
بچهها میدونید که نژاد میشه race و یه طبقهبندی جزئیتر از نژاد برای دستهبندی انسانها، قومیت یا ethnicityئه که براساس ویژگیهای فرهنگی هم قضاوت میشه.
حالا hodgepodge چیه؟ a confused mixture یا مخلوط بیربط و اصطلاحاً شلمشوربا.
در ادامه:
To be fair, when you talk most of it sounds like muah muh muah clothes...
اینجا شلدون میخواد بگه راستش رو بخوای، وقتی حرف میزنی، به چیزایی که میگی درست گوش نمیدم. :))) پس وقتی میخوایم یه توضیحی اضافه کنیم که حرف قبلیامون مشخصتر بشه و توش دروغی نگفته باشیم یا توضیحمون به منصفانهتر بودن حرف قبلیامون کمک میکنه، میتونیم ادامهی توضیحاتمون رو با to be fair شروع کنیم.
مثلا:
Their decision was a bit stupid, but to be fair, they didn't know the whole story.
تصمیمی که گرفتن یکم احمقانه بود ولی خب، حقیقت اینه که از کل ماجرا هم خبر نداشتن.
To be fair, when you talk most of it sounds like muah muh muah clothes...
اینجا شلدون میخواد بگه راستش رو بخوای، وقتی حرف میزنی، به چیزایی که میگی درست گوش نمیدم. :))) پس وقتی میخوایم یه توضیحی اضافه کنیم که حرف قبلیامون مشخصتر بشه و توش دروغی نگفته باشیم یا توضیحمون به منصفانهتر بودن حرف قبلیامون کمک میکنه، میتونیم ادامهی توضیحاتمون رو با to be fair شروع کنیم.
مثلا:
Their decision was a bit stupid, but to be fair, they didn't know the whole story.
تصمیمی که گرفتن یکم احمقانه بود ولی خب، حقیقت اینه که از کل ماجرا هم خبر نداشتن.
و بعد:
Aren't you mad at Amy?
I am. So much so that I'm gonna bring her here for dinner on our next date night.
اینجا چیزی توجهتون رو جلب نکرد؟
So much so that...
وقتی می خواید بگید 《اینقدر که...فلان》 میتونید از این ترکیب استفاده کنید. مثلا؟
-Are you happy now? -I am. So much so that I want to party all night.
Aren't you mad at Amy?
I am. So much so that I'm gonna bring her here for dinner on our next date night.
اینجا چیزی توجهتون رو جلب نکرد؟
So much so that...
وقتی می خواید بگید 《اینقدر که...فلان》 میتونید از این ترکیب استفاده کنید. مثلا؟
-Are you happy now? -I am. So much so that I want to party all night.
یکی از اتفاقات جالبی که موقع داد و ستد بین زبانها میفته، گرتهبرداری یا calqueئه. یعنی چی؟ یعنی یه کلمهای ترجمهی عنصر به عنصر ِ کلمهای در زبان دیگه است. مثلا آسمانخراش ترجمهی مستقیم و جزء به جزء ِ skyscraper ئه 🏬 یا میزگرد (در همون مفهوم میتینگ و جلسه) ترجمهی جزء به جزء roundtable ئه (an assembly for discussion, especially at a conference)
یا مثلا ما توی فارسی اصطلاح 《روی کسی حساب کردن》 رو داریم که ترجمهی counting on somebodyئه.
هرچند خیلیها معتقدن گرتهبرداری باعث میشه ترکیباتی در زبان مقصد به وجود بیاد که درست نیستن و نباید استفاده بشن چون از هویت واقعی زبان مقصد دورن.
یا مثلا ما توی فارسی اصطلاح 《روی کسی حساب کردن》 رو داریم که ترجمهی counting on somebodyئه.
هرچند خیلیها معتقدن گرتهبرداری باعث میشه ترکیباتی در زبان مقصد به وجود بیاد که درست نیستن و نباید استفاده بشن چون از هویت واقعی زبان مقصد دورن.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ColloquialEnglish
توی این هشتگ قراره یه سری اصطلاحاتی رو بررسی کنیم که توی میمها و محتوای native زیاد میبینیم. اولیاش، کلمهایه که تا حدی وارد زبان فارسی هم شده: Cringy
توی عنوان عکس بالا هم ازش استفاده شده. کلمهی دقیقی نداریم توی فارسی که معنیاش رو اونجور که باید و شاید منتقل کنه اما cringe وقتی اتفاق میفته که شما حس میکنید یه چیزی خیلی چندش و یا حتی خزه :))) یا اینکه با استانداردهای رفتاری جامعه نمیخونه.
مثلا؟ ویدیوی بالا پنجتا از cringy ترین سکانسهای کانال دیزنیه. احساس معذب شدنی که بهتون دست میده و باعث میشه بخواین چشمهاتون رو دربیارید رو با فعل cringe توضیح میشه داد. 😂
مثلا:
I cringed at the sight of him dancing.
یا
It made me cringe.
و صفتی که برای اینطور محتواها استفاده میشه: cringyئه :)))
توی این هشتگ قراره یه سری اصطلاحاتی رو بررسی کنیم که توی میمها و محتوای native زیاد میبینیم. اولیاش، کلمهایه که تا حدی وارد زبان فارسی هم شده: Cringy
توی عنوان عکس بالا هم ازش استفاده شده. کلمهی دقیقی نداریم توی فارسی که معنیاش رو اونجور که باید و شاید منتقل کنه اما cringe وقتی اتفاق میفته که شما حس میکنید یه چیزی خیلی چندش و یا حتی خزه :))) یا اینکه با استانداردهای رفتاری جامعه نمیخونه.
مثلا؟ ویدیوی بالا پنجتا از cringy ترین سکانسهای کانال دیزنیه. احساس معذب شدنی که بهتون دست میده و باعث میشه بخواین چشمهاتون رو دربیارید رو با فعل cringe توضیح میشه داد. 😂
مثلا:
I cringed at the sight of him dancing.
یا
It made me cringe.
و صفتی که برای اینطور محتواها استفاده میشه: cringyئه :)))
Lemon squeezy -آموزش زبان و مکالمه🍋
#ColloquialEnglish توی این هشتگ قراره یه سری اصطلاحاتی رو بررسی کنیم که توی میمها و محتوای native زیاد میبینیم. اولیاش، کلمهایه که تا حدی وارد زبان فارسی هم شده: Cringy توی عنوان عکس بالا هم ازش استفاده شده. کلمهی دقیقی نداریم توی فارسی که معنیاش رو…
یه اصطلاح دیگه هم داریم برای وقتی که یه موقعیت خجالتآور که برای کسی دیگه اتفاق میفته، باعث میشه شما هم خجالت بکشید :)))
به اون حس خجالت که نتیجهی کار خودتون نیست، میگن:
second-hand embarrassment
به اون حس خجالت که نتیجهی کار خودتون نیست، میگن:
second-hand embarrassment
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I really have put my foot in my mouth, haven't I?
چرا یه نفر باید پای خودش رو توی دهنش بذاره؟
چون put one's foot in one's mouth (که به جای one's با توجه به فاعل جملهاتون، صفت ملکی (her, his, your, my)) میاد، یعنی کاری کردن یا چیزی گفتن که باعث خجالت خودمون یا بقیه بشه، سوتی بزرگ دادن.
مثال:
I really put my foot in my mouth! I congratulated my friend on her pregnancy, but she said she was not pregnant; she had gained weight.
اینجا سوتی بزرگ طرف اینه که بابت بارداری دوستش بهش تبریک گفته اما متوجه شده که اون خانم فقط چند کیلو اضافه کرده و بچهای در کار نیست. :))
چون put one's foot in one's mouth (که به جای one's با توجه به فاعل جملهاتون، صفت ملکی (her, his, your, my)) میاد، یعنی کاری کردن یا چیزی گفتن که باعث خجالت خودمون یا بقیه بشه، سوتی بزرگ دادن.
مثال:
I really put my foot in my mouth! I congratulated my friend on her pregnancy, but she said she was not pregnant; she had gained weight.
اینجا سوتی بزرگ طرف اینه که بابت بارداری دوستش بهش تبریک گفته اما متوجه شده که اون خانم فقط چند کیلو اضافه کرده و بچهای در کار نیست. :))
#ColloquialEnglish
مثال از ریلهای اینستا اومده و بین نسل جوانتر خیلی رایجه💅
شاید این عبارت زیاد به چشمتون خورده باشه
Give somebody the ick
دیدین وقتی یکی یه کاری میکنه و بدون دلیل خاصی -و شاید حتی با دلیل خاصی😂- از کارش بدتون میاد و شاید حتی حستون به اون آدم تغییر کنه؟ این میشه the ick، یه حسی که شباهت به حس چندش داره. مثلا:
Staining your shirt while eating is such an ick
که توی این مثال طرف از اینکه کسی موقع غذا خوردن روی لباسش لکهی غذا بریزه بدش میاد. حالا این حس رو گرفتن، میشه get the ick و این حس رو به کسی دادن میشه give the ick
یا:
I once got the ick when a guy I was dating used an emoji that annoyed me.
که اینجا گوینده از اینکه طرف مقابلش یه ایموجی رو استفاده کرده، اینقدر بدش اومده😂
به طور خلاصه، getting the ick و این حس رو گرفتن، هیچ منطق و دستهبندی خاصی نداره و میتونه همینقدر رندوم باشه.
مثلا:
Last night, his voice cracked when he was talking and I got the ick/it gave me the ick.
(تو این مثال مسئله صرفا این بوده که صدای طرف مقابل موقع صحبت گرفته و یکم خروسی شده🐓)
مثال از ریلهای اینستا اومده و بین نسل جوانتر خیلی رایجه💅
شاید این عبارت زیاد به چشمتون خورده باشه
Give somebody the ick
دیدین وقتی یکی یه کاری میکنه و بدون دلیل خاصی -و شاید حتی با دلیل خاصی😂- از کارش بدتون میاد و شاید حتی حستون به اون آدم تغییر کنه؟ این میشه the ick، یه حسی که شباهت به حس چندش داره. مثلا:
Staining your shirt while eating is such an ick
که توی این مثال طرف از اینکه کسی موقع غذا خوردن روی لباسش لکهی غذا بریزه بدش میاد. حالا این حس رو گرفتن، میشه get the ick و این حس رو به کسی دادن میشه give the ick
یا:
I once got the ick when a guy I was dating used an emoji that annoyed me.
که اینجا گوینده از اینکه طرف مقابلش یه ایموجی رو استفاده کرده، اینقدر بدش اومده😂
به طور خلاصه، getting the ick و این حس رو گرفتن، هیچ منطق و دستهبندی خاصی نداره و میتونه همینقدر رندوم باشه.
مثلا:
Last night, his voice cracked when he was talking and I got the ick/it gave me the ick.
(تو این مثال مسئله صرفا این بوده که صدای طرف مقابل موقع صحبت گرفته و یکم خروسی شده🐓)
👍1🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
You took the words (right) out of my mouth!
🔥1
When do we say this?
وقتی یه نفر دقیقا چیزی رو میگه که ما داشتیم بهش فکر میکردیم، میتونیم بگیم you took the words right out of my mouth!
مثلا:
James: What a rude and obnoxious man!
Anthony: Exactly! You took the words right out of my mouth!
وقتی یه نفر دقیقا چیزی رو میگه که ما داشتیم بهش فکر میکردیم، میتونیم بگیم you took the words right out of my mouth!
مثلا:
James: What a rude and obnoxious man!
Anthony: Exactly! You took the words right out of my mouth!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Just don't put words in my mouth, all right?
حالا اینجا یه چیزی میشنویم که تقریبا برعکس عبارت بالاست و معنیاش چیه؟ :)))
وقتی کسی put words in your mouth میکنه، برداشتی از حرفتون داره که خیلی از منظور اصلی شما دوره. برحسب اتفاق این عبارت خیلی شبیه چیزیه که ما تو فارسی میگیم: حرف تو دهن کسی گذاشتن.
مثلا؟
I never said you should leave – don't put words in my mouth.
اینجا گوینده میگه من هیچوقت ازت نخواستم بری و این برداشتت اصلا به منظور من نزدیک نیست/حرف تو دهنم نذار.
وقتی کسی put words in your mouth میکنه، برداشتی از حرفتون داره که خیلی از منظور اصلی شما دوره. برحسب اتفاق این عبارت خیلی شبیه چیزیه که ما تو فارسی میگیم: حرف تو دهن کسی گذاشتن.
مثلا؟
I never said you should leave – don't put words in my mouth.
اینجا گوینده میگه من هیچوقت ازت نخواستم بری و این برداشتت اصلا به منظور من نزدیک نیست/حرف تو دهنم نذار.