Lemon squeezy -آموزش زبان و مکالمه🍋
1.09K subscribers
139 photos
171 videos
10 files
54 links
Instagram: lemonsqueezy_English
https://youtube.com/@lemonsqueezy_english?si=Z4AQA6w2EuRw6Lag
کلاس‌های آنلاین‌
• General English (A1 تا C2)
• تقویت 4 مهارت + مکالمه کاربردی
• آمادگی IELTS & PTE
• زبان تخصصی کنکور
• کلاس مکالمه
@englishwith_uss
Download Telegram
Idioms about stories:

وقتی توی داستان، یه اتفاق غیرمنتظره میفته که معمولا برخلاف سرنخ‌های قبلی داستانه، می‌تونیم بهش بگیم:
Plot twist
مثلا:
There was a plot twist and it truns out the guy who was found covered in blood wasn't actually the killer. It was the detective himself!
(کسی که با لباس خونی دیده شده بود، قاتل نبوده و خود کارآگاه طرف رو کشته که این خودش نمونه‌ی یک پلات توییسته :))) )
یه وقتایی، خصوصا آخر قسمت‌های یه سریال، یه اتفاق خیلی بزرگ میفته و ما نمی‌دونیم ادامه‌ی فلان دیالوگ چیه و آیا کسی بعد فلان شلیک و دعوا قراره بمیره یا زنده بمونه و این باعث میشه بخوایم حتما قسمت بعد رو دنبال کنیم. به این میگن Cliff-hanger چون توی رسم قدیمی اینجور داستان‌ها، طرف واقعا همیشه از یه پرتگاه آویزون می‌مونده تا قسمت بعد معلوم بشه زنده‌اس یا نه. مثلا:
This episode truly ended in a cliff-hanger! I can't wait to see the next episode!
دیدین یه وقت‌هایی توی داستان، خصوصا توی داستان‌های آگاتا کریستی، یه سری نشانه‌ی گمراه‌کننده به خواننده میدن؟ اون‌ها red herringهایی هستن که نویسنده plant می‌کنه توی داستان. (مثالش رو در ویدیوهای ادامه می‌ذارم.)
و یه چیز دیگه. دیدید یه وقت‌هایی یه قسمت یا یه سریال و فیلم کامل تموم‌ میشه ولی یه سری سوال‌ها بی‌پاسخ‌ مونده؟ اون‌ها loose endهایی هستن که وقتی حل‌ میشن، tied up می‌شن. مثلا چجوری؟
This last episode had a lot of loose ends. Hope the writers tie them up sooner!
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I'm thinking about the one loose end I haven't tied up.
دارم به اون مسئله‌ای فکر می‌کنم که هنوز حل نکردم.
همونطور که می‌بینید، این دو اصطلاح فقط برای داستان فیلم‌ها نیستن و برای زندگی هم به کار می‌رن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I'm telling you; the dad is a red herring. It's Billy!
(باباهه فقط برای گمراه کردن اونجاست و مقصر، بیلیه.)
1
You can't just leave it on a cliffhanger.
(نمی‌شه که توی این نقطه‌ی حساس داستان ولش کنی!)
1
این‌ ماه کامل آخری که داشتیم و بهش می‌گفتیم ماه آبی، به خاطر رنگش نبود. به خاطر این بود که دومین ماه کامل توی یک ماه تقویمی و یا سومین ماه کامل یک فصل سه‌ماهه‌ بود که به‌جای سه‌بار، چهار بار ماه کامل داشت.
این اتفاق کمیابیه و هر دو، سه سال یک بار میفته.
اینه که از همین Blue moon یه اصطلاح توی انگلیسی داریم:
Once in a blue moon
که یعنی rarely یا به ندرت، چیزی که کم پیش میاد. مثال:
I saw her only once in a blue moon. She was always busy back then.
👍21
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینجا بحث رابین و تد سر چیه؟
Literally و figuratively
حالا چرا درست نیست اگه یه جاهایی از قید literally استفاده کنیم؟ رابین اینجا میگه:
It's literally driving me crazy
به معنای واقعی کلام داره دیوونه‌ام می‌کنه
و اگه واقعا در حال از دست دادن عقل و منطقتون نباشید، گفتن این جمله درست نیست😂
مثال‌های زیادی از این اشتباه رایج توی فیلم‌ها هست که توی یه عبارت ِ کنایی یا figurative که معنایی فراتر و متفاوت‌تر از لغات جمله داره، از literally استفاده می‌کنن. مثلا اینکه بگیم:
It has literally been ages since I last saw you!
به معنی واقعی کلام سال‌ها از آخرین باری که دیدمت‌ می‌گذره، درست نیست.

و یه سوال پرتکرار دیگه که زیاد می‌شنوم اینه که چجوری بگیم 《به نسبت ِ ...》 یا 《در مقایسه با...》. اینجا کاربردش رو می‌بینید. رابین میگه:
That's nothing compared to your thing of singing...
در مقایسه با عادت خوندن تو هیچی نیست
پس میشه از compared to استفاده کرد. یا اینکه اگه بخوایم به طور کلی بگیم یه چیزی کم‌و‌بیش/به نسبت وجود داره می‌تونیم از قید relatively استفاده کنیم. مثلا:
This book is relatively easy.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
To stick up for sb: to support sb (specially in an argument)
Coudn't care less:
اصلا اهمیت نمیدادم😂
Take sb's side: to defend them, to support them in a disagreement
Get sb's way: to get what sb wants
(She can get her way: she can get what she wants.)
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Kidnap (verb) : to take sb away without their consent/permission
آدم‌ربایی
Elope (verb): used when two people get married without telling anyone
Throw sb a party: planning and holding the event
Blindfold (n.): چشم‌بند
Ransom (n.): the money that is asked in exchange for setting sb free
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Elderly: an adjective to describe an old person
Break it to sb: to tell someone about something unpleasant that will affect or upset them
Example: Who's going to break the news to John? I don't have the heart to tell her.

Cracking jokes: telling jokes
Fingers crossed: a phrase to show that you're hoping for things to work out/get better
حالت ِ "گوش شیطون کر" خودمون رو داره😂
Rally (verb): gather strength, get stronger, get better
Rebel (in this video it's a verb): to rise against
شورش، مقاومت کردن
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Freak out (phrasal verb): to lose emotional control
Lose sb's mind: to get really angry and furious/really stressed/go crazy
(Example: Mary is losing her mind! She has so much to do!)
Blessing (n.): a good thing, like a gift from god and universe :)))
This wasn't suopposed to happen:
قرار نبود اینجوری بشه.
هرچند to be supposed to با مفهوم "باید" هم استفاده میشه.
Other examples: She's not supposed to tell us the news!
نباید بهمون خبرها رو بگه.
کلا از be supposed to به این معنی می‌تونید استفاده کنید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
We could use a pep talk right now.
دیدین قبل یه کار سخت یا اجرای مهم یا مصاحبه، با خودتون صحبت می‌کنین که ترستون بریزه؟ یا کاری که مربی‌ها قبل مسابقه می‌کنن و با ورزشکارها صحبت می‌کنن تا قوی‌تر و نترس‌تر حاضر شه؟
اون‌جور توصیه‌ها رو بهش میگن pep talk
(A speech to make sb more enthusiastic and courageous)

و یه کاربرد دیگه هم اینجا می‌بینید
We could use a...
یه وقت‌هایی به جای اینکه بگید یه چیزی ایده‌ی خوبیه یا از نیازهاتونه می‌تونید بگید
I could use + چیزی که مد نظرتونه

Examples:
-Do you want any help?
+I guess so. I could really use some advice now.
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا گلوریا از یه کلمه‌ای استفاده می‌کنه، Shallow
همونطور که deep برای دریا به معنی ِ با عمق زیاد استفاده می‌شه، برای شخصیت و افکار عمیق هم کاربرد داره و به همون ترتیب، shallow که به معنای کم‌عمقه برای انسان‌های سطحی هم به کار می‌ره.
البته superficial هم کلمه‌ای با معنای مشابهه که میشه استفاده کرد.
Superficial (adj.): existing or occurring at or on the surface.
2
مثل این مقاله‌:
Telltale (adj.): significant, meaningful
چیزی که نشان مشخصی از یه مسئله باشه
و اون پایین‌تر توی مقاله می‌بینید که نوشته:
A superficial person is quick to pick others apart.

Pick sb apart: to judge harshly, to criticize them
قضاوت جزء به جزء افراد
1
آنچه در تصویر می‌بینید، زمین یا ground ئه😂 ولی خب این تنها معنی ممکن براش نیست. خیلی اصطلاحات و کاربردهای دیگه‌ای هم داره که قراره چندتاش رو با هم بررسی کنیم.
مثلا وقتی والدین یه بچه بهش میگن:
You're grounded
اینجا اتفاقی که داره میفته خیلی به زمین ارتباطی نداره و یه جور تنبیهه که به طرف اجازه نمیده به جز مدرسه و خونه جایی بره و فعالیت اجتماعی‌ای برای مدتی داشته باشه.
مثلا:
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا هیلی داره راجع به همین قضیه و این تنبیه از سمت پدر و مادرش صحبت می‌کنه:
2
ولی اینجا grounding techniques راجع به تکنیک‌های تنبیه نیست :)))
اینجا به معنی آروم شدنه. مثلا وقتی توی ذهنتون پر سر و صدا و فکر همزمانه و انگار توی مکان و زمان گم شدید، این تکنیک‌ها باعث میشن به لحظه‌ی حال برگردین، مثل meditation.
1
یه سری اصطلاح دیگه هم با ground داریم. مثلاً می‌تونیم به جای 《به دلیلِ》 یا 《on account of...》از عبارت 《on the ground of》یا 《on the grounds that...》 استفاده کنیم.
مثلا:
Many critics have objected to the project on the grounds that it would be too costly.

(Note: اینجا
object
مفهوم شیء و یا مفعول نداره و هم‌معنی complain و اعتراضه)

یا یه عبارتی هست cut the ground from under که یعنی to suddenly stop supporting somebody یا اینکه یهویی دست از حمایت از کسی بردارید یا یه‌جوری زیر پاش رو خالی کنید.
مثال:
Congress cut the ground from under the President

که با همین معنی، اصطلاح
pull the rug out from under
هم استفاده می‌شه.
کلی عبارت و اصطلاح دیگه هم هست :))
5) Ground rules: basic rules
قوانین اولیه
6) Common ground: shared interests, beliefs or opinions
منافع و عقاید مشترک
مثلا:
The Whigs and the Tories rarely found any common ground.

7) gain (verb) ground: become more accepted or popular
پیشرفت کردن، مقبول شدن
مثلا:
This new technology has been gaining ground all over the world.

8) middle ground: somewhere in between
منطقه‌ی 《نه این و نه آن》😂، جبهه‌ی وسط دو جبهه‌ی مخالف
Example:
I'm trying to find a middle ground between the two political parties.

9) the high ground/the moral high ground: to be morally superior
این رو وقتی استفاده می‌کنیم که حس می‌کنیم/کسی حس میکنه از لحاظ اخلاقی و با معیارهای انسانی در وضعیت بهتریه. مثلا:
She believes she has the moral high ground on this issue
اون فکر می‌کنه که راجع به این مسئله اخلاقی‌تر عمل کرده.
2
Roses
Jenna Raine
0:15
Don't go rain on my parade

To rain on sb's parade: to do sth to ruin or spoil sb's plans, specially if these plans are important to them
حال کسی رو گرفتن

Lyrics
1