𝑙𝑖𝑛𝑔ℎ𝑒 ⛦ ྀ لینگ‌هه
1.62K subscribers
9.04K photos
6.4K videos
40 files
211 links
ㅤ *̣̩˚̣̣ ₍ i ₎ screaming palace for linghe🍦 ᩘ

💌ྀིྀི @niupengbot / @linghejournal
story archive : @linghescenery
Download Telegram
🤩🤩📖 归鸾 guiluan novel
وقتی چشمش به محتویات جعبه افتاد برای یک لحظه یخ کرد.
داخلش پر بود از کنده‌کاری‌های چوبی کوچیک بچه‌گربه، توله‌سگ، خرگوش‌ها و ببرها .... تکنیک‌های کنده‌کاری و بافتش به طرز عجیبی براش آشنا بود.
شیائولی این‌ها رو براش فرستاده بود؟
ولی چرا؟
مگه ازش متنفر نبود؟
روی نامه فقط چند کلمه‌ی کوتاه نوشته شده بود : ”برای فرزندت، هدیه‌ی یکسالگیش.”
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2521
با اینکه فقط شش کلمه بود، اما مثل سوزن‌های ظریفی به نرم‌ترین و حساس‌ترین جای قلبش فرو رفت.
از اون لحظه به بعد، هر نفسی که می‌کشید، با دردی مبهم و سنگین همراه بود.
2231
پس دادن اون حکاکی‌ها، آخرین تصمیمش بود برای اینکه آخرین بندِ بین خودشون رو هم پاره کنه.
حالا که اون این‌ها رو براش فرستاده بود، یعنی اون هم همین قصد رو داشت؟
فقط وقتی آدم از چیزی دست بکشه، می‌تونه به آرامش برسه.
و فقط وقتی به آرامش برسه، می‌تونه از ته دل برای طرف مقابلش آرزوی خیر کنه، مگه نه؟
ون‌یو می‌خواست بخنده، اما همون لحظه اشک از چشماش سرازیر شد.
با خودش گفت این‌طوری بهتره.
آدم‌هایی که توی گرداب قدرت گیر افتادن، نباید دل به کسی ببندن.
از این به بعد، دوباره همون نقشش رو ادامه می‌داد، شاهزاده‌ای که برای بازگردوندن سرزمینش تلاش می‌کنه.
وقتی دوباره همدیگه رو می‌دیدن، شاید اون موقع دیگه شیائولی، داماد وی شمالی شده بود...
پاک کردن گذشته، رها کردن همه‌چیز…
این راه درست بود.
3231
خیلی کم پیش میومد که ون‌یو تو رمان گریه کنه و هرباری هم که گریه کرد بخاطر شیائولی بود، اینجا هم با فکر به اینکه هرچیزی که بین خودش و شیائولی بوده تموم شده و دیگه هیچ رابطه ای ندارن کلی گریه کرد و قلبش درد گرفت :((
27321
امروز هم یک عدد پاپی کوچک سفید پوش بود 🐶
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
265