قصه‌گردان | سوین درخشانی
118 subscribers
23 photos
1 file
4 links
می‌نویسم، چون تو حرف زدن با کاغذ بهترم.

🧬دانشجوی رشته‌ پزشکی
✍️علاقه‌مند به نوشتن و داستان
🔬🌙در جست‌وجوی تلاقی علم و خیال
Download Telegram
هذیان‌های بعد امتحان
گزارش نیک

سال‌واژه‌ام: نظم

امتحان خوب بود. یدونه غلط دارم. باید راضی باشم ولی آخه از همشون مطمئن بودم.

سریالی کره‌ای شروع کردم که کوتاهه و بازیگرهاش خیلی خوشگلن. این خودش برا ادامه دادن کافیه.(Perfect crown)

کم‌خواب بودم. گفتم از موقعیت استفاده کنم و هذیان نوشتم!

سوروایور ترکیه فینالش رو دیدم. بازیکن مورد علاقم برنده شد. شاید بگین این چرت‌وپرتا چیه ولی دا نینیم.

با دو نفر حرف زدم که خیلی کامل داستان‌های بیماری‌هاشونو توضیح دادن. تازه تصادفی انتخاب کرده بودم.

وبینار نویسنده‌ساز شرکت کردم.

سی صفحه از کتاب نه‌آدمی می‌خونم.
5
مادر پرگار است و پدر خط‌کش.

#کاریکلماتور
👌61
کوچ به سوی کتاب‌ها

سال‌واژه‌ام: نظم

۱.داستان کوتاهی از موراکامی خواندم. (چارلی پارکر باسانوا می‌زند) بیشتر درباره‌ی این بود که ایده‌ای خیالی از یک حوزه‌ مثل ادبیات، می‌تواند به حوزه‌ی دیگری، در این داستان موسیقی، کوچ کند. جالب بود.

۲.از کتاب نه‌آدمی خواندم. نویسنده‌های ژاپنی مثل مانگاکاهایشان خیلی خیلی خلاقند.

۳.تمرین‌های کاریکلماتور را فرستادم. فهمیدم نرسیده‌اند پس دوباره فرستادم. استاد خیلی لطف کردند و بازخورد دادند. بازخوردهایی خوب. خوشحالم که می‌توانم کتاب جدید را هم بخوانم.

۴.داوطلب شدم یکی‌دو جلسه از مقدمات قلب را از روی ویس بنویسم. چون هیچ جزوه‌ای نداریم.

۵.امروز هیچ درسی نخواندم.

۶.رفتیم بیرون و بلوز مجلسی صورتی قشنگی خریدیم.

۷.یک قسمت از سریال Perfect Crown دیدم. وایب خوبی دارد.

۸.بالاخره لاک زدم به رنگ یاسی.

۹.در تبلیغ‌های کوتاه سوروایور فینال دومش آزادنویسی کردم. بازیکن مورد علاقم حالا چیزی نمانده که برنده بشود. یادم نمی‌آید برای خودم انقدر اضطراب داشته باشم. طوری قلبم می‌تپد که انگار خودم مسابقه داده‌ام! عه همین الان جلو زد.

۱۰.وبینار نویسنده‌ساز شرکت کردم.

در کل به امروز ۷ از ۱۰ می‌دهم.
5
آه و افسوسی در کار نیست

سال‌واژه‌ام: نظم

۱.دو داستان کوتاه از چخوف خواندم. در داستان «عشق»، چخوف حتی یک بار هم نگفت که آن زن حال‌بهم‌زن است. فقط آن‌قدر خوب نشانش داد که خودم مدام از شوهرش می‌پرسیدم: آخه چرا این؟

۲.شعری خواندم و رونویسی کردم و چند کلمه هم برای خودم برداشتم. تروتازه.

۳.جلسه‌ی اول فارما قلب را خواندم و بخش اعصاب را از باربارا بیتز.

۴.وبینار نویسنده‌ساز را بودم.

۵. شوخ و شنگ به دوستی داستانی فرستادم.

۶. شسته و رفته آزادنویسی کردم.

۷.امروز زیاد مهم نیست برنده‌ی نهایی چه کسی بشود. آه و افسوسی در کار نیست. انقدر از سوروایور گفتم مامان‌بزرگم زنگ زد گفت برو ببین تو تی‌وی هشت جشن گرفتن برا نادره.(به Nagihan نادره می‌‌گه)

۸.با خواهرم گیم‌های لوس بازی کردیم. عیش و عشرت.

امتیاز امروز: ۸
6
تقاطع

سال‌واژه‌ام: نظم

نصف داستان کوتاه تقاطع را خواندم. تا اینجا دوستش داشتم.

آزادنویسی کردم.

کمی از کتاب این راهش نیست خواندم. ایده‌ی جالبی داشت.

بیست صفحه از نه‌آدمی خواندم. دارم کم‌کم می‌فهممش.

جلسه‌ای که قولش را داده بودم گوش دادم و تایپ کردم.

یک‌ونیم جلسه فارما قلب خواندم.

با خواهرم غیرلوس‌ترین گیم لوس دنیا را بازی کردیم.

بیشتر زبان یادگرفتم. کانال E2 ielts را در یوتیوب جدی‌تر گرفتم.

با خواهرم نودل درست کردیم.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم.

آهنگ راک خیلی خفنی یافتم.

طالبی خوردم. چون دوست دارم. هم خودش هم بستنی‌اش.

تکلیف شرح‌حال را می‌روم بنویسم. با چندین سناریوی من‌درآوردی و حذفیات. زودتر باید باربارا می‌خواندم.

امتیاز امروز: ۷
🔥4
کاغذدیواری را از دیوار که بکنند، کاغذ بی‌دیواری می‌شود. (منبع: سال‌ها تحقیق بی‌وقفه.)

#کاریکلماتور
🤣5
دوندگی

سال‌واژه‌ام: نظم

امروز تو کلاس انتقام گرفتیم. وقتی بچه‌ها می‌رن شرح‌حالشونو بخونن استاد ازمون می‌خواد نقدش کنیم. یکی از بچه‌ها همیشه ایرادهای الکی می‌گرفت.
تا که خودش رفت. ما هم یکصدا برا هر جمله‌اش ایرادی پیدا کردیم.

داستان اول مجموعه داستان تقاطع رو کامل کردم. خیلی خوب بود. آخرشم درست حدس زده بودم.

به پادکست‌های ۶ دقیقه‌ای بی‌‌بی‌سی گوش دادم.

متاسفانه کلاس سمیوعملی دقیقا رو تایم وبینار بود. ولی اونم دوست دارم. چندتا معاینه یادگرفتیم و سوال‌هاشم بلد شدم.

نه‌آدمی رو تموم کردم. تازه فهمیدم یک‌جور خودزندگی‌نامه‌ست.چیزی که بیشتردرموردش دوست داشتم صداقت زیادی راوی بود. خیلی از حقایقی رو که از خودمون پنهان می‌کنیم می‌گفت. تو صفحه‌های آخر بازی تقسیم‌بندی کلمات به خنده‌دار و تراژیکم جالب بود. تو یه بازی دیگه خیلی دنبال متضاد کلمه‌ی جنایت بود. در نهایت به اینجا رسید که شاید مکافات باشه.

آزادنویسی کردم.

تو چهارمین روز فرجه‌ام و هنوز شروع خاصی نداشتم برا امتحان. عجیبه برا منی که نسبی خرخونم.

در کل زیر آفتاب سوزان دوندگی زیاد کردم. از کلاس‌های یهویی و دیرکردن بگیر تا زنگ‌های اسنپ.‌ تازه یه دور رفتم تبریز و برگشتم. به‌هرحال ورزشیه.

امتیاز امروز: ۶
5
از چوبک تا دومان

سال‌واژه‌ام: نظم

از کتاب این راهش نیست خواندم. این بخش آدم‌ها را به دو دسته‌‌ی قاصدک‌ها و ارکیده‌ها تقسیم کرده بود. آن‌هایی که در هر شرایطی رشد می‌کنند، و آن‌هایی که برای رشد نیاز به محیط مناسب دارند. اما اگر رشد کنند تبدیل به رهبران فکری می‌شوند. به فکرم انداخت که من بیشتر جزو کدام دسته‌ام؟ یا، آن آرامش قاصدکی را می‌خواهم؟ شاید در ادامه بفهمم.

داستان کوتاهی از صادق چوبک خواندم و بعد کمی آزادنویسی کردم.

از اینیستا استفاده‌ی مفید کردم. البته چون فضایش به طور ذاتی تمرکززداست احتمالا چندان هم مفید نبوده.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم. جلسه‌ی اول نوشت‌تمرین هم بودم. خیلی خوش گذشت. سعی می‌کنم در طول هفته برای همه‌ی تمرین‌ها زمان باز کنم.

درس خواندم. تایپ جلسه‌ای را تمام کردم.

و در آخر، چیزی کشف کردم. آهنگ خفن دیگری از دومان.

امتیاز امروز: ۸
👌4
وقتی کم‌حرف‌ها زیاد حرف می‌زنند

سال‌واژه‌ام: نظم

با دوستی به کم‌حرفی خودم رفتیم بیرون. خوبی‌اش این بود که هیچ فشاری برای پیدا کردن موضوعی برای حرف زدن حس نمی‌کردم. با این حال، برخلاف انتظارم، از کتاب‌ها گفتیم، از فیلم‌ها و سریال‌ها، از مردم، و حتی از گیتار.

دو کتاب خریدم. «ناطور دشت» و «عامه‌پسند». دومی تقریبا اتفاقی انتخاب شد.

یک قسمت از سریال I will find you دیدم.

وبینارنویسنده‌ساز را بودم.

به برنامه‌ی درسی‌ام تقریبا رسیدم.

کتابی را پس دادم، چند کتاب قرض دادم و یکی هم قرض گرفتم. حتی سعی کردم دوستم را به خواندن «بارون درخت‌نشین» ترغیب کنم و فکر می‌کنم موفق شدم.

اتاقم را مرتب کردم و برنامه‌ی فردا را چیدم. آسان‌تر بیدار شوم صبح.

امتیاز امروز: ۶
9
اول اختراع کن، بعد کشف کن

کلمه‌ی سال: نظم

امروز داستان کوتاه «مامان و معنی زندگی» از یالوم را خواندم. بخشی از آن ذهنم را درگیر کرد. این ایده که انسان ابتدا پروژه‌ای معنادار برای زندگی خود می‌سازد و بعد تلاش می‌کند آن را نه یک اختراع شخصی، بلکه حقیقتی کشف‌شده ببیند. به نظرم اکثر ما، چه دین‌دار و چه بی‌دین، همین مسیر را طی می‌کنیم.

درس اول ریاضی دهم را یاد دادم. در آغاز، می‌گفتند بلدیم از نهم و چی‌چی. اما با چند سوال کمی سخت اثبات شد که چندان هم تسلط نداشتند.

آزادنویسی کردم.

در وبینار نویسنده‌ساز بودم.

بخشی از وقتم هم به تماشای سریال‌های I Will Find You و Perfect Crown گذشت.

برای زبان انگلیسی روشی شادتر را امتحان کردم. چند آهنگ انگلیسی گوش دادم، معنی آن‌ها را بررسی کردم و همراهشان خواندم. این روش از مطالعه‌ی معمولی برایم خیلی لذت‌بخش‌تر بود.

کمی از کتاب «حرف‌های گنده‌گنده» بهمن فرسی خواندم و بعضی جمله‌ها را یادداشت کردم.

درس هم خواندم و توانستم کمی، خیلی کم، درس نچسبی مثل فارما را دوست داشته باشم.

امتیاز امروز: ۷.۵
5
نیمه‌راه ناهار است و مقصد شام.

#کاریکلماتور
6
Forwarded from دلآرام | سـمـانه داوطلب
«ای نام تو بهترین سرآغاز
بی‌نام تو نامه کی کنم باز»


•سلسله وبینارهای «دل‌سپرده»
•خانش گروهی متون کهن عاشقانه
آغاز: لیلی و مجنون

| بعضی کتاب‌ها را نمی‌خانیم تا تمامشان را بفهمیم، می‌خانیم تا مدتی در جهانشان زندگی کنیم.

در این وبینار قرار نیست درس ادبیات بدهیم یا برای ابیات معنایی قطعی پیدا کنیم.
می‌خانیم تا ببینیم عشق، انتظار، دلتنگی و رنج، قرن‌ها پیش چگونه روایت شدند. و کشف کنیم ردّ آن روایتِ عاشقانه را در زندگی امروز.

اگر دوست داری، در این خوانش آرام و صمیمی، همراه شوی، خوشحال می‌شوم همسفرمان در این مسیر باشی.

✓ راستی در کنار خوندن، تمرینِ جذابِ ترکیب‌سازی و نوشتن آزادانه هم داریم، پس کاغذ و قلم فراموشت نشه.

برگزار کننده: سمانه داوطلب
زمان: شنبه‌ها ساعت ۲۰:۲۰
اولین جلسه: ۰۵/۰۴/۰۶

مکان: https://skyroom.online/ch/madresenevisandegi/samanehdavtalab

.
❤‍🔥6
یک آغوش کوچک

سال‌واژه‌ام: نظم

فصل اول کتاب این راهش نیست را تمام کردم. درباره‌ی این بود که ویژگی‌های بد در سطوح پایین نرمال، اما همچنان نرمال، و جنون خفیف در انسان موفق ویژگی خوب حساب می‌شوند. مثل وسواس یا کمالگرایی.

آزادنویسی کردم. از کتاب حرف‌های گنده‌گنده‌ی بهمن فرسی خواندم و از روی چندتایشان نوشتم.

در وبینار نویسنده‌ساز بودم.

قسمت سوم سریال I Will Find You را دیدم.

پادکست به زبان انگلیسی گوش کردم.

بعدظهر یک ساعتی خوابیدم. مامانم خیلی ترسیده بود.

درس خواندم.

دخترخاله‌ی کوچکم را بغل کردم چون واقعا دلم برایش تنگ شده بود.

امتیاز امروز: ۸
7
سبزِ سبز

_نگاه کن، چه قشنگه. سبزِ سبز.
_آره... منم دوستش دارم.

همیشه از ماینکرافت خوشش نمی‌آمد. آزادیِ ساختن دنیای ایده‌آلش را دوست داشت، اما هیچ‌وقت با آن گرافیک مکعبی کنار نیامده بود. کاش این دنیا کمی واقعی‌تر بود.

صدا از پشت سرش بود. برنگشت. فقط به آن منظره‌ی سبز، در قالب پرده‌های قهوه‌ای اتوبوس خیره ماند. ماندند. با چشم‌هایی به بزرگی استکان.

چشم‌هایش را باز کرد.
ساعت ۹ صبح بود.

گوشی را برداشت. یک عکس برایش فرستاده بودند. چند لحظه طول کشید تا باز شود. دایره چرخید و چرخید... عکس، سبزِ سبز بود.

خیلی زیباتر از آنچه در خواب دیده بود.
لبخند زد. لایکش کرد.

#داستانک
6
یک روز معمولی

سال‌واژه‌ام: نظم

امتحان را خوب دادم، بهترین نمره‌ای که تا حالا تو فارما گرفتم. اما ۱۴ دقیقه برای ۲۱ سوال خیلی کم بود.

نیمه‌ی اول کتاب فرهنگواره‌ی فارسی خلاق را خواندم و چند کلمه‌ای برداشتم برای کاریکلماتورسازی.

سریال I Will Find You را تمام کردم. باز گول شخصیت‌های زیادی خوب را خوردم وگرنه که الگوی خیلی‌هایشان همین بوده‌.

داستانکی نوشتم که برگرفته از واقعیت بود. شاید برای همین دوستش نداشتم. اما حداقل نوشتمش.

از دو نفر شرح‌حال گرفتم. تکلیف‌هایش را موکول کردم به فردا صبح. ولی برای دوستم را خواندم و چندتا ایراد کوچولویی که به نظرم رسید را بهش گفتم.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم. جلسه‌ی اول کتابنقد را هم بودم که عالی بود. ساعت ۱۲ خودم کلاس داشتم ولی شانس آوردم که موکول شد به شب.

ویس جلسه‌ی قبلی کاریکلماتور را گوش دادم.

امتیازم به امروز: ۷
8
عشق داستانی است که با نقطه‌ی اوج شروع می‌شود، زمان آن را روایت می‌کند و فاصله ویرایشش.

#گزین‌گویه
❤‍🔥6
داستان امروز

سال‌واژه‌ام: نظم

امروز صفحات صبحگاهی نوشتم.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم. بعدش کمی درباره‌ی نوع داستانی که عشق می‌تواند باشد آزادنویسی کردم. آخرش رسید به اینجا: عشق داستانی است که با نقطه‌ی اوج شروع می‌شود، زمان آن را روایت می‌کند و فاصله ویرایشش.

کنسرتی حسابی برگزار کردم در حمام.

تکلیف شرح‌حال را نوشتم. این‌بار با خیال‌پردازی و سناریوی من‌درآوردی کمتر. تو کلاسش هم گوش دادم.

کمی درس خواندم. نیم‌ جلسه صرفا.

عصر با دوستی رفتیم آبرسان‌گردی. دفترچه‌‌ای کاربردی خریدم. کتابی از اوسامو دازایی هم گرفتم. البته هدف اصلی خرید شلواری برای دوستم بود که به آن هم رسیدیم. تو راه چندتا کافه‌کتاب جدید کشف کردیم و در آخر به یک کافه‌رستوران رفتیم و پیتزایی ایتالیایی امتحان کردیم.

امتیاز امروز: ۶.۵
🔥4👌4
سه‌شنبه‌ی بعد دوشنبه

سال‌واژه‌ام: نظم

صفحات‌ صبحگاهی نوشتم.

به‌موقع رسیدم به کلاس. استاد راس ساعت ۸ با پا درو بست. تو کلاس گوش دادم. چون از اون استادایی بود که از اول تا آخر کلاسو رژه می‌رن تا کسی گوشی دستش نباشه.

تو کلاس عملی معاینه‌های جدید یاد گرفتیم. و بعد برگشتن رو هم امتحان‌شون کردیم.

بالاخره صاحب کمد شدم تو دانشگاه. جای خوبی گیرم اومد.

وبینار بودم. دوباره تمرین صدجمله داشتیم.

نیمه‌‌ی دوم کتابنقد و نوشت‌تمرین جلسه‌ی دومش رو هم بودم که هردوشون عالی بودن.

تکلیف شرح‌حال نوشتم و درس خواندم.

پادکستی به انگلیسی گوش دادم و لغات جدیدش را یادداشت کردم.

امتیاز امروز: ۷
7
کندتر

سال‌واژه‌ام: نظم

صفحات صبحگاهی نوشتم. چون دیروز به معجزه‌اش پی بردم.

شش صفحه از نسخه‌ی قدیمی و نسخه‌ی جدید «جاده» را کنار هم خواندم و مقایسه کردم. خیلی طول کشید، اما کیفیت خواندنم بهتر شد.

کمی از کتاب این راهش نیست خواندم. فهمیدم دزدهای دریایی درواقع به دنبال عدالت بوده‌اند.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم. بعدش سعی کردم جمله‌ای را به چند شکل بنویسم.

درس خواندم و تو کلاس‌ها گوش دادم. تو کلاس عملی اضطراب کمتری داشتم.

چندتا آهنگ شاهکار یافتم.

امتیاز امروز: ۸
5
در موجاموج دلم بیابانی غرق شده.

#کاریکلماتور
4
زودجو یابنده‌ایست کند.

#کاریکلماتور
👌5