قصه‌گردان | سوین درخشانی
118 subscribers
23 photos
1 file
4 links
می‌نویسم، چون تو حرف زدن با کاغذ بهترم.

🧬دانشجوی رشته‌ پزشکی
✍️علاقه‌مند به نوشتن و داستان
🔬🌙در جست‌وجوی تلاقی علم و خیال
Download Telegram
قیچی خیال‌ ندارد، چون بافتن بلد نیست.

#کاریکلماتور
🔥2🕊2
خواند‌ه‌هایم
گزارش نیک

دو داستان‌کوتاه از چخوف خواندم.

کمی از کتاب نه آدمی از اوسامو دازای خواندم.

آزادنویسی کردم. یک صفحه‌اش فحش‌هایی از ته دل بود.

کاریکلماتورهای سیخونک را هم دیدم. چندتایی‌شان به نظرم خوب آمد.

وبینار نویسنده‌ساز بودم.

بیشتر درس خواندم. نقشه‌های ذهنی هم برایشان کشیدم.

پیاده‌رویدم.

اشکالاتش در تست‌های سهمی و معادله‌ی درجه‌ی دو را رفع کردم. خوب یاد دادم چون کم بودند.
6
آرامش را باید بخش‌بخش کرد، چون آرامش‌بخش است.

#کاریکلماتور
👌51
یک روز قبل امتحان
گزارش نیک

ازش تعریف کردم.

امتحان فردا را خوب خوانده‌ام. تا حد زیادی طبق برنامه پیش رفتم.

تغذیه‌ی سالم‌تری داشتم.

وبینار نویسنده‌ساز بودم.

تکلیف شرح‌حال را آخرسر بعد مرور می‌نویسم تا به‌خاطرش نتوانم بخوابم.

موقع گرفتن شام ظرف یکبارمصرف نخریدم‌.

آهنگ رپ باحالی پیدا کردم و هزاربار تا حالا گوش دادم.
8
پولیپ بینی انتخابم‌‌ست
گزارش نیک

از کتاب نه‌آدمی سی صفحه خواندم. شخصیت یوزو انسان‌هراس‌ است. چون خود را لایق زندگی با انسان‌ها نمی‌بیند. پس ماسک دلقک می‌زند.

به داستان‌هایشان درباره‌ی گیر کردن دو استخوان در گلو، پولیپ بینی و ام‌اس گوش دادم و در نهایت مشق‌هایم را با مورد دوم انجام دادم.

مستند ‌The New Yorker at 100 را دیدم.

امتحان خوب بود.

بیشتر آزادنویسی کردم. حین انجامش راه‌‌هایی برای رسیدن به هدف‌هایم یافتم‌.

وبینار نویسنده‌ساز بودم. ایستادگی با منطق را یاد گرفتم.

به اشکال‌هایش جواب دادم و با رمزهایی که ساختم کمکش کردم یادش بماند.
5
یک روز عادی دیگر
گزارش نیک

کلمه‌ی سال: نظم

۱.وبینار نویسنده‌ساز را بودم. یادم افتاد کلمه‌ی سالی انتخاب کرده بودم. بعدش که فکر کردم تا حالا تقریبا بهش عمل کردم. نه آنقدر که آگاهانه مدام حواسم بهش باشد، ولی چرا. حواسم بود‌.

۲.از چیزهایی که خوردم: کیک و چای و میوه و آبمیوه و بستنی و... . ناهاری نخوردم. ولی شام رفتیم بیرون رستوران ژاپنی. سوشی دوست دارم.

۳.یک روز دیگر بدون لاک دوام آوردم.

۴. پانزده صفحه از کتاب نه‌آدمی خواندم. درباره‌ی صداقت نقاش‌ها بود.

۵.آزادنویسی کردم.

۶.جلسه‌ی اول پاتوقلب تمام و جلسه‌ی دوم نصف شد. جلسه‌ی اول حتی مرور هم داشتم.

۷.به ابرها نگاه کردم و پف‌پفی بودن‌شان در زمینه‌ی آسمان پاستیلی را دوباره دوست داشتم.

۸.توانستم بدون توجه به ظاهرش دوستش داشته باشم.

۹.تو کانال‌هایی ری‌اکت دادم.
5
از کنارش گذشت، چون محل گربه بود.

#کاریکلماتور
5
آنچه باید به من بدهید

به من صدا بدهید، تا بال‌هایم را ببندید.
به من تاریکی بدهید، تا ستاره‌ای را کشف کنم.
به من خاطره بدهید، تا برایتان دلتنگی بکنم.
به من رویا بدهید، تا برایش بیدار بمانم.
به من نفرت بدهید، تا عشق را باور کنم.
به من در بدهید، تا به پنجره عادت نکنم.
این‌ها را که دادید،
به من اما ندهید، و بگذارید خیال کنم.
🔥4👏21
غرق شدم
گزارش نیک

سال‌واژه‌ی من: نظم

۱.چندتا کاریکلماتور نوشتم که یکی دوتاشون بد نبود به نظرم.

۲.وبینار نویسنده‌ساز بودم.

۳.چندتا هفت دقیقه آزادنویسی کردم چون امروز بیشتر نیاز داشتم هی عملکردم رو ارزیابی کنم و تو مسیر بمونم.

۴.هرچی درس خوندم فهمیدم. این درسی بود که میتونستم توش غرق بشم. پر داستان بود.

۵.کتابی که گم کرده بودم پیدا کردم.

۶.حرف‌های شب امتحانی زدیم!

۷.امتیاز کلی ۶.۵ میدم به امروز طبق معیارهای شب امتحان.
3
دلش فرفری است و عقلش صاف.

#کاریکلماتور
👌51
هذیان‌های بعد امتحان
گزارش نیک

سال‌واژه‌ام: نظم

امتحان خوب بود. یدونه غلط دارم. باید راضی باشم ولی آخه از همشون مطمئن بودم.

سریالی کره‌ای شروع کردم که کوتاهه و بازیگرهاش خیلی خوشگلن. این خودش برا ادامه دادن کافیه.(Perfect crown)

کم‌خواب بودم. گفتم از موقعیت استفاده کنم و هذیان نوشتم!

سوروایور ترکیه فینالش رو دیدم. بازیکن مورد علاقم برنده شد. شاید بگین این چرت‌وپرتا چیه ولی دا نینیم.

با دو نفر حرف زدم که خیلی کامل داستان‌های بیماری‌هاشونو توضیح دادن. تازه تصادفی انتخاب کرده بودم.

وبینار نویسنده‌ساز شرکت کردم.

سی صفحه از کتاب نه‌آدمی می‌خونم.
5
مادر پرگار است و پدر خط‌کش.

#کاریکلماتور
👌61
کوچ به سوی کتاب‌ها

سال‌واژه‌ام: نظم

۱.داستان کوتاهی از موراکامی خواندم. (چارلی پارکر باسانوا می‌زند) بیشتر درباره‌ی این بود که ایده‌ای خیالی از یک حوزه‌ مثل ادبیات، می‌تواند به حوزه‌ی دیگری، در این داستان موسیقی، کوچ کند. جالب بود.

۲.از کتاب نه‌آدمی خواندم. نویسنده‌های ژاپنی مثل مانگاکاهایشان خیلی خیلی خلاقند.

۳.تمرین‌های کاریکلماتور را فرستادم. فهمیدم نرسیده‌اند پس دوباره فرستادم. استاد خیلی لطف کردند و بازخورد دادند. بازخوردهایی خوب. خوشحالم که می‌توانم کتاب جدید را هم بخوانم.

۴.داوطلب شدم یکی‌دو جلسه از مقدمات قلب را از روی ویس بنویسم. چون هیچ جزوه‌ای نداریم.

۵.امروز هیچ درسی نخواندم.

۶.رفتیم بیرون و بلوز مجلسی صورتی قشنگی خریدیم.

۷.یک قسمت از سریال Perfect Crown دیدم. وایب خوبی دارد.

۸.بالاخره لاک زدم به رنگ یاسی.

۹.در تبلیغ‌های کوتاه سوروایور فینال دومش آزادنویسی کردم. بازیکن مورد علاقم حالا چیزی نمانده که برنده بشود. یادم نمی‌آید برای خودم انقدر اضطراب داشته باشم. طوری قلبم می‌تپد که انگار خودم مسابقه داده‌ام! عه همین الان جلو زد.

۱۰.وبینار نویسنده‌ساز شرکت کردم.

در کل به امروز ۷ از ۱۰ می‌دهم.
5
آه و افسوسی در کار نیست

سال‌واژه‌ام: نظم

۱.دو داستان کوتاه از چخوف خواندم. در داستان «عشق»، چخوف حتی یک بار هم نگفت که آن زن حال‌بهم‌زن است. فقط آن‌قدر خوب نشانش داد که خودم مدام از شوهرش می‌پرسیدم: آخه چرا این؟

۲.شعری خواندم و رونویسی کردم و چند کلمه هم برای خودم برداشتم. تروتازه.

۳.جلسه‌ی اول فارما قلب را خواندم و بخش اعصاب را از باربارا بیتز.

۴.وبینار نویسنده‌ساز را بودم.

۵. شوخ و شنگ به دوستی داستانی فرستادم.

۶. شسته و رفته آزادنویسی کردم.

۷.امروز زیاد مهم نیست برنده‌ی نهایی چه کسی بشود. آه و افسوسی در کار نیست. انقدر از سوروایور گفتم مامان‌بزرگم زنگ زد گفت برو ببین تو تی‌وی هشت جشن گرفتن برا نادره.(به Nagihan نادره می‌‌گه)

۸.با خواهرم گیم‌های لوس بازی کردیم. عیش و عشرت.

امتیاز امروز: ۸
6
تقاطع

سال‌واژه‌ام: نظم

نصف داستان کوتاه تقاطع را خواندم. تا اینجا دوستش داشتم.

آزادنویسی کردم.

کمی از کتاب این راهش نیست خواندم. ایده‌ی جالبی داشت.

بیست صفحه از نه‌آدمی خواندم. دارم کم‌کم می‌فهممش.

جلسه‌ای که قولش را داده بودم گوش دادم و تایپ کردم.

یک‌ونیم جلسه فارما قلب خواندم.

با خواهرم غیرلوس‌ترین گیم لوس دنیا را بازی کردیم.

بیشتر زبان یادگرفتم. کانال E2 ielts را در یوتیوب جدی‌تر گرفتم.

با خواهرم نودل درست کردیم.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم.

آهنگ راک خیلی خفنی یافتم.

طالبی خوردم. چون دوست دارم. هم خودش هم بستنی‌اش.

تکلیف شرح‌حال را می‌روم بنویسم. با چندین سناریوی من‌درآوردی و حذفیات. زودتر باید باربارا می‌خواندم.

امتیاز امروز: ۷
🔥4
کاغذدیواری را از دیوار که بکنند، کاغذ بی‌دیواری می‌شود. (منبع: سال‌ها تحقیق بی‌وقفه.)

#کاریکلماتور
🤣5
دوندگی

سال‌واژه‌ام: نظم

امروز تو کلاس انتقام گرفتیم. وقتی بچه‌ها می‌رن شرح‌حالشونو بخونن استاد ازمون می‌خواد نقدش کنیم. یکی از بچه‌ها همیشه ایرادهای الکی می‌گرفت.
تا که خودش رفت. ما هم یکصدا برا هر جمله‌اش ایرادی پیدا کردیم.

داستان اول مجموعه داستان تقاطع رو کامل کردم. خیلی خوب بود. آخرشم درست حدس زده بودم.

به پادکست‌های ۶ دقیقه‌ای بی‌‌بی‌سی گوش دادم.

متاسفانه کلاس سمیوعملی دقیقا رو تایم وبینار بود. ولی اونم دوست دارم. چندتا معاینه یادگرفتیم و سوال‌هاشم بلد شدم.

نه‌آدمی رو تموم کردم. تازه فهمیدم یک‌جور خودزندگی‌نامه‌ست.چیزی که بیشتردرموردش دوست داشتم صداقت زیادی راوی بود. خیلی از حقایقی رو که از خودمون پنهان می‌کنیم می‌گفت. تو صفحه‌های آخر بازی تقسیم‌بندی کلمات به خنده‌دار و تراژیکم جالب بود. تو یه بازی دیگه خیلی دنبال متضاد کلمه‌ی جنایت بود. در نهایت به اینجا رسید که شاید مکافات باشه.

آزادنویسی کردم.

تو چهارمین روز فرجه‌ام و هنوز شروع خاصی نداشتم برا امتحان. عجیبه برا منی که نسبی خرخونم.

در کل زیر آفتاب سوزان دوندگی زیاد کردم. از کلاس‌های یهویی و دیرکردن بگیر تا زنگ‌های اسنپ.‌ تازه یه دور رفتم تبریز و برگشتم. به‌هرحال ورزشیه.

امتیاز امروز: ۶
5
از چوبک تا دومان

سال‌واژه‌ام: نظم

از کتاب این راهش نیست خواندم. این بخش آدم‌ها را به دو دسته‌‌ی قاصدک‌ها و ارکیده‌ها تقسیم کرده بود. آن‌هایی که در هر شرایطی رشد می‌کنند، و آن‌هایی که برای رشد نیاز به محیط مناسب دارند. اما اگر رشد کنند تبدیل به رهبران فکری می‌شوند. به فکرم انداخت که من بیشتر جزو کدام دسته‌ام؟ یا، آن آرامش قاصدکی را می‌خواهم؟ شاید در ادامه بفهمم.

داستان کوتاهی از صادق چوبک خواندم و بعد کمی آزادنویسی کردم.

از اینیستا استفاده‌ی مفید کردم. البته چون فضایش به طور ذاتی تمرکززداست احتمالا چندان هم مفید نبوده.

وبینار نویسنده‌ساز را بودم. جلسه‌ی اول نوشت‌تمرین هم بودم. خیلی خوش گذشت. سعی می‌کنم در طول هفته برای همه‌ی تمرین‌ها زمان باز کنم.

درس خواندم. تایپ جلسه‌ای را تمام کردم.

و در آخر، چیزی کشف کردم. آهنگ خفن دیگری از دومان.

امتیاز امروز: ۸
👌4
وقتی کم‌حرف‌ها زیاد حرف می‌زنند

سال‌واژه‌ام: نظم

با دوستی به کم‌حرفی خودم رفتیم بیرون. خوبی‌اش این بود که هیچ فشاری برای پیدا کردن موضوعی برای حرف زدن حس نمی‌کردم. با این حال، برخلاف انتظارم، از کتاب‌ها گفتیم، از فیلم‌ها و سریال‌ها، از مردم، و حتی از گیتار.

دو کتاب خریدم. «ناطور دشت» و «عامه‌پسند». دومی تقریبا اتفاقی انتخاب شد.

یک قسمت از سریال I will find you دیدم.

وبینارنویسنده‌ساز را بودم.

به برنامه‌ی درسی‌ام تقریبا رسیدم.

کتابی را پس دادم، چند کتاب قرض دادم و یکی هم قرض گرفتم. حتی سعی کردم دوستم را به خواندن «بارون درخت‌نشین» ترغیب کنم و فکر می‌کنم موفق شدم.

اتاقم را مرتب کردم و برنامه‌ی فردا را چیدم. آسان‌تر بیدار شوم صبح.

امتیاز امروز: ۶
9
اول اختراع کن، بعد کشف کن

کلمه‌ی سال: نظم

امروز داستان کوتاه «مامان و معنی زندگی» از یالوم را خواندم. بخشی از آن ذهنم را درگیر کرد. این ایده که انسان ابتدا پروژه‌ای معنادار برای زندگی خود می‌سازد و بعد تلاش می‌کند آن را نه یک اختراع شخصی، بلکه حقیقتی کشف‌شده ببیند. به نظرم اکثر ما، چه دین‌دار و چه بی‌دین، همین مسیر را طی می‌کنیم.

درس اول ریاضی دهم را یاد دادم. در آغاز، می‌گفتند بلدیم از نهم و چی‌چی. اما با چند سوال کمی سخت اثبات شد که چندان هم تسلط نداشتند.

آزادنویسی کردم.

در وبینار نویسنده‌ساز بودم.

بخشی از وقتم هم به تماشای سریال‌های I Will Find You و Perfect Crown گذشت.

برای زبان انگلیسی روشی شادتر را امتحان کردم. چند آهنگ انگلیسی گوش دادم، معنی آن‌ها را بررسی کردم و همراهشان خواندم. این روش از مطالعه‌ی معمولی برایم خیلی لذت‌بخش‌تر بود.

کمی از کتاب «حرف‌های گنده‌گنده» بهمن فرسی خواندم و بعضی جمله‌ها را یادداشت کردم.

درس هم خواندم و توانستم کمی، خیلی کم، درس نچسبی مثل فارما را دوست داشته باشم.

امتیاز امروز: ۷.۵
5
نیمه‌راه ناهار است و مقصد شام.

#کاریکلماتور
6