Line of Exploration
41 subscribers
1 photo
خط اکتشاف

انسان به طبع میل به شناختن دارد. انسان پیرو خطی بی‌پایان است که بر دانش و قدرتش بیافزاید. درنهایت انسان از شناختن سود می‌برد و نیز سود میرساند؛ چرا که این خطی است که تا افقِ بی‌پایان ادامه دارد.
Download Telegram
Channel created
📝جهان ما همواره دارای پیچیدگی‌ها در ابعاد مختلف است و به طبع شناختن و آگاه شدن از تمام این مسائل بدین آسانی و از طرفی ممکن نیست، چرا که هر کس بر اساس علاقه، بینش و اندیشه خود یک یا چند مسئله را دنبال می‌کند. به همین سبب انسان همواره به دنبال این بوده است با توجه به محدودیت‌هایی که دارد الگوهایی را شناسایی بکند که در ارتباط با دیگر مسائل است و تلاش بکند از این الگوها برای بهتر شدن زندگی‌اش و زندگی افراد دیگر استفاده کند و بهره کافی را ببرد.
یعنی می‌توان گفت انسان یک موجود چند بعدی است و تک بعدی بودن انسان آنچنان مسئله جالب و قابل توجهی به شمار نمی‌رود چرا که میتوان اشاره کرد، انسانی که صرفا به یک مسئله یا یک بُعد بپردازد از دیگر مسائل غافل می‌شود و عقب می‌ماند. به همین سبب باید گفت که انسان برای تعالی و رشد خودش باید با چشم باز به مسائل نگاه بیاندازد.
همانگونه که ما می‌بینیم، بارش باران و از طرفی تبخیر آب، تاثیر بسزایی در پوشش گیاهی یک منطقه دارد. در نتیجه آبی که از زمین به آسمان می‌رود و آبی که از آسمان به زمین می‌آید در قالب یک الگو هستند و در گذشته، بشر را همین عوامل به سمت جغرافیاهای بهتر و مناسب برای زندگی و ایجاد تمدن سوق دادند. پس باید دوباره عنوان کرد که این‌ها همگی یک الگو هستند که بشر توانست به چنین الگوهای ساده‌ای در طول زمان دست پیدا بکند. اما مسائل هنگامی که وسعت بیشتری پیدا می‌کنند دیگر آنچنان ساده نیستند. هرچند با گذشت زمان مسائلی که برای نیاکان ما به شدت پیچیده و شاید حتی ماورایی بوده، برای ما یک موضوع علمی باشد. این نشان دهنده پیشرفت بشر است؛ خصوصا پس از انقلاب صنعتی و در همین روزگار پس از انقلاب تکنولوژی.
از طرفی انسان به دنبال کشف حقایق و حل کردن معما‌ها می‌باشد. فرقی نمیکند آن حقایق چه باشند بلکه پیوسته تلاش میکند خود را با مسئله ای سرگرم کند. انسان از منفعل بودن بیزار است، خصوصا نیاکان ما که حتی شده برای بقای خودشان به صورت گسترده‌تر فعالیت زیادی داشتند.
اما حال ممکن است بشر به سمت انفعال نیز پیش برود. زمانی که دیگر سعی نکنیم درباره مسائل تفکر بکنیم، تجزیه بکنیم و در نهایت به جواب برسیم آن روز قطعا روز مرگ ذهن انسان است. فرقی نمیکند قرن ۷ میلادی باشیم و در دل شاهنشاهی ساسانی ، شاهی باشیم با انفعال، تنبلی و در ادامه با تصمیمات اشتباه و غیر راهبردی باعث ضعف و حتی فروپاشی کل تمدن شویم یا آنکه امروزه با تمام تکنولوژی لازم نتوانیم درباره مسئله‌ای بدون آنکه حرف و سخن کسی را طوطی‌وار بازگو کنیم از دیدگاه و اندیشه خودمان نسبت به آن موضوع سخن بگوییم. هدف ما باید این باشد از انفعال ذهن به دور باشیم. مرگ انسان زمانی فرا می‌رسد که نتواند درباره مسائل اندیشه کند، تحلیل کند و از زبان خودش، روزی در رابطه با آن مسئله صحبت بکند. حال می‌شود تاکید کرد انسان عاشق الگوها است و با توجه به آن‌ها زندگی خود را پیش می‌برد و سعی بر این دارد به نتیجه‌ای دست یابد. از طرفی باید گفت انسان نباید با قطعیت کامل به قضایا و الگوها نگاه بکند چرا که تجربه نشان داده هیچ چیز ثابت نیست و ممکن از برخلاف پیش‌بینی و تحلیل ما، قضایا به طور کل دستخوش تغییرات بزرگ و زیادی شود. منظور آن است که اینکه به قضایا به شکل صفر یا یک نگاه بکنیم یعنی آن را یا خوبِ خوب بدانیم یا بدِ بد یا حتی قطعی و غیر قطعی، این نشان میدهد ذهن ما دچار افراط، تعصب و خاموشی است. از دلایل پسرفت ما انسان‌ها و در ادامه جامعه‌ها و تمدن‌ها، همین افراط و تعصب درباره مسائل است. اینکه یک قضیه را تنها سودمند بدانیم و از ضررات آن چشم بپوشیم و یا برعکس آن را مضر بدانیم و از سودمندی‌هایش رویگردان باشیم، بی‌شک نتیجه آن خواهد شد که آن چیز علیه ما باشد.
همواره در گفتگوهایم با دوستان معتقد بوده‌ام که اگر با شخصی گفتگو میکنیم در رابطه به هر چیزی، میخواهد تاریخ، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر و... باشد بهتر است سخن یکدیگر را به خوبی بشنویم و بدون آنکه علیه هم موضع سفت و سخت بگیریم به شکلی منطقی به گفتگو ادامه بدهیم. تِزی مطرح کنیم و آنتی‌‌تِزی بگیریم تا آنکه به یک سَنتز دست یابیم و اینگونه میتوان یک دیالکتیک بدون حاشیه و ناراحتی ساخت. اما مهم آن است درباره حرفهای دیگران در وهله اول خوب تفکر بکنیم. اینکه صرفا حرفشان یا از سر نفرت رد بکنیم یا از سر علاقه قبول بکنیم آنچنان حرکت معقولی نیست. انسان باید تفکر بکند تا به نتیجه دلخواه دست یابد یا حتی اگر دست نیافت حداقل در آن راه تلاش کرده باشد تا راهی ساخته باشد برای آینده. در نهایت بایستی خدمت شما عرض کنم که در این کانال هدف این است با تفکر و اندیشه به مسائل مختلف بپردازیم و صرف نظر از نتیجه و آورده‌ای که دارد بتوانیم با پیشبرد یک گفتگوی خوب که شرط موفقیت هر جامعه است، به سمت جلو پیش برویم.

📝معرفی RR.Aminian
1
📝جغرافیا
1️⃣ماهیت جغرافیا

🟦 انسان و محیط همواره با یکدیگر تعامل دارند. گاهی شرایط به گونه‌ای پیش می‌رود که یکی از این دو بر دیگری غلبه می‌کند و در ادامه بستری ایجاد می‌شود تا دورانی تازه آغاز شود. اما نبرد میان انسان و محیط پیرامونش همواره بوده و خواهد بود. مسئله این است که کدام یک تاثیر بیشتری بر دیگری می‌گذارد؟ پاسخ را باید در نگاه به تاریخ جستجو کرد. تاریخ همان محیط داخلی است که دست پنهانی آن را احاطه کرده است و خیلی از رخدادها، سرگذشت‌ها، شکوفایی‌ها و سقوط‌ها و... در زیر سایه دست پنهانی است که محیط خارجی را شکل می‌دهد اما تاثیر شگرفی در محیط داخلی دارد؛ آن چیزی نیست جز جغرافیا.
جغرافیا را نباید صرفا دریا، رود، کوه، دشت، جنگل و صحرا و... دانست، چرا که این‌ها همگی یک سطح کوچکی از جغرافیا هستند و سطوح دیگرش آنچنان گسترده است که صحبت درباره آنها نیازمند ساعت‌ها زمان است. اما بدین پرسش بپردازیم که قدرت جغرافیا در چیست؟ قدرت جغرافیا در تاثیر گذاری‌اش بدون دیده شدن است. گاه در کتاب‌های تاریخ ده‌ها یا صدها خط راجع به سقوط یک امپراتوری می‌نویسند و هیچ اشاره‌ای حتی ساده به جغرافیا نمی‌کنند. تصور کنید شبه جزیره عربستان سراسر دریا بود و خشکی وجود نداشت. در این صورت آیا اعرابی بودند که باعث سقوط شاهنشاهی ساسانی شوند؟ مثالی دیگر آنکه، اگر رشته کوه زاگرس در نواحی غرب ایران وجود نداشت، آیا حمله کردن به ایران خصوصا در گذشته آسان‌تر نمیشد؟ جغرافیا تاثیر میگذارد اما به آن سادگی که باید دیده شود، دیده نمی‌شود و در سکوت تاثیر خود را می‌گذارد و در ادامه این ما انسان‌ها هستیم که بایستی با شرایط مبارزه کنیم، گاه شکست حاصل می‌شود و گاه با بهره‌گیری از امکانات پیروزی به دست می‌آید. در ادامه باید اشاره کرد جغرافیا گاه چنان بی‌رحم است که قوی‌ترین و باشکوه‌ترین امپراتوری‌ها یا ملت‌ها را به دست نابودی کشانده و گاه چنان مهربان است که چنان قدرت و ثروتی به امپراتوری و ملتی می‌بخشد که تا سال‌های سال رقیبی نداشته باشند. اما جغرافیا همواره در حال تغییر است، در آن واحد تمدنی را به عرش می‌رساند و در یک چشم بهم زدنی تمدنی را از عرش به فرش می‌کشاند. به همین علت، جغرافیا عامل بسیار تأثیرگذاری در تعیین شرایط و ضوابط زندگی است. یکی در سرما توانسته بقای خود را حفظ کند و حتی پیشرفت کند و دیگری در گرمای طاقت‌فرسا معجزه‌ها می‌آفریند. برای دیگری دریا چون فرش زیر پایش است و حاکم دریاهاست و یکی دیگر، زمین هنگام راه رفتنش می‌لرزد. به همین علت انسان‌ها در گذشته سعی داشتند از مزایای جغرافیایی محل زندگی خود بهره ببرند و آنچنان این مسئله پیش رفت تا به جایی رسید که مزایای جغرافیایی مانند، مسیرهای تجاری، زمین‌های کشاورزی، دستیابی به منابع و... عامل مهمی در رشد و پیشرفت یک تمدن بودند به گونه‌ای که حکومت‌های کوچک و بزرگ برای دستیابی به منابع بهتر و بیشتر و نیز تامین منافع‌شان به جنگ با دیگری بروند تا علاوه بر ثروت، قدرت نیز به دست آورند. اما جغرافیا همواره نکته مهمی را گوشزد می‌کند و آن این است که، اگر قدرت میخواهید باید توانایی دفاع از خود را در برابر بلاهای طبیعی و انسانی داشته باشید در غیر این صورت هر موجودی که ضعیف باشد محکوم به نابودی است.
ادامه دارد...🟦
🔥3
📝جغرافیا
2️⃣تله توسیدید

🟦 در پست قبلی کمی درمورد ماهیت جغرافیا صحبت کردیم. اما خب به دلیل محدودیت‌ها نمی‌توان به تمام ابعاد و جزییات چنین ماهیت گسترده‌ای اشاره کرد.
همه ما می‌دانیم به چه اندازه دسترسی به مزیت‌های جغرافیایی به یک کشور برتری می‌دهد تا بتواند مسیرهای تجاریِ دریایی و زمینی، داشتن زمین‌های حاصلخیز برای تامین مواد غذایی، دسترسی به مواد طبیعی و منابع برای ساخت و ساز و صنایع را کنترل و مدیریت کند تا به طور کلی به رشد و پیشرفت در زمینه‌های مختلف برسد. اما همانطور که عرض شد جهان ما همواره دارای تنش است و شرایط آرام و با ثبات همیشگی نیست تا بتوان با خیالی آسوده از چنین برتری‌هایی بهره کافی را برد. حال تنش‌ها ممکن از بین دو یا چند همسایه رخ دهد یا ممکن است بین کشورهایی رخ دهد که هزاران کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند و هر یک برای به دست آوردن برتری بیشتر حاضر به دست زدن به هر کاری در وقت معین هستند و گاه حتی دیوانه‌وار علیه دیگری اقدام می‌کنند.
🟦برتری یا قدرت مسئله‌ای بسیار مهم است. چه یک انسان و چه یک کشور همگی به دنبال دستیابی به هر چه بیشتر قدرت و ابزارهایش هستند. قدرت یعنی داشتن توانایی تغییر؛ حتی توانایی تغییر مسائلی که به مزاج شما خوش نیاید یا منفعت شما را به خاطر بیاندازد و شما زمانی میتوانید تمام این مسائل را تغییر دهید که به سود شما باشد که قدرت داشته باشید یا به طور ساده‌تر؛ شما قادر به تاثیرگذاری بر دیگری باشید.
🟦حال زمانی که یک کشور مانند آمریکا که قدرت مطلق جهان کنونی ما هست با رقیبی چون چین که قدرتی در حال ظهور است رو در رو شود، قطعا به مقابله با چین برمی‌خیزد تا هِژِمونی خود را حفظ کند و نیز اجازه ندهد که چین جایگاهش را تصاحب کند و به قدرت مطلق تبدیل شود. اما چرا؟ آمریکا پس از جنگ‌ جهانی دوم به یک قدرت شناخته شده تبدیل شد با آنکه رقیب قدرتمند آن یعنی شوروی نیز کشوری با قدرت روز افزون بود(داستان آمریکا و شوروی در این مقال نمی‌گنجد). در ادامه شوروی سقوط کرد و آمریکا به قدرت برتر و یکه‌تاز جهان تبدیل شد. اما دیری نپایید که چین به عنوان یک کشور در حال توسعه، آمریکا را به چالش کشید. آمریکا نیز با دیدن چین و رشد و پیشرفت با سرعتش، تهدید را احساس کرد. در نتیجه رقابت و به چالش کشیدن دیگری در دو سمت افزایش یافت و با این اوصاف هر حرکتی از طرف دیگری برای دفاع از منافع و قدرت خویش در دیدگاه دیگری تهدید آمیز تلقی میشود و اگر بحران بین دو کشور مدیریت نشود، جنگ حتمی خواهد بود تا یکی در نهایت به پیروزی برسد.
🟦ما در حال صحبت درمورد مبحثی در سیاست به نام تله توسیدید هستیم. تله توسیدید همانطور که عرض شد بین یک قدرت مطلق و یک قدرت در حال ظهور رخ می‌دهد. پیشینه آن برای نخستین بار به دولت-شهرهای آتن و اسپارت در یونان می‌رسد. اسپارت در آن زمان (تقریبا ۴۰۰-۵۰۰ پ.م) قدرت مطلق و آتن یک قدرت در حال ظهور بود و آرام آرام یک تهدید محسوب می‌گردید. در نهایت بین این دو دولت-شهر جنگی به نام پلوپونز رخ داد که شهرت زیادی در دوران پیش از میلاد دارد. اما این تنها نمونه تله توسیدید در جهان ما نیست، بلکه همانطور که گفته شد، نخستین مورد است. تله توسیدید بارها در طول تاریخ در زمان‌های مختلف رخ داده است. اما نکته این است که نباید تصور کرد، نهایت هر تله توسیدید به یک جنگ ختم می‌شود. بارها پیش آمده که تله توسیدید بدون نبرد مستقیم و جنگ به اتمام رسیده است. مانند آمریکا و شوروی و حتی آمریکا و بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم. اما تله توسیدید امروزه جهان ما چطور پیش خواهد رفت؟ در نهایت مسئله آمریکا و چین چه خواهد شد؟ آیا جهان ما در انتظار یک جنگ بزرگ است یا آنکه بدون درگیری و تکیه بر دیپلماسی قضیه ختم به خیر می‌شود؟
🟦اگر نظر مرا بخواهید خواهم گفت:
«عقاب بزرگ سر سفید آمریکا و اژدهای سرخ چین در آسمان به یکدیگر خواهند تاخت و یکی از آن دو سقوط خواهد کرد در حالی که بیدار است و می‌داند که سقوط می‌کند و آن کس که پیروز شده و خود را به بلندای آسمان می‌رساند، حاکم جدید جهان خواهد بود».
عقاب یا اژدها؟ شما چه فکری می‌کنید؟
در اینجا شاید برای شما سوال باشد سرنوشت کشور ما ایران چه خواهد شد؟ باید گفت:
«ادامه دارد»...🟦
3
Line of Exploration
Photo
📝جغرافیا
3️⃣هارتلند و ریملند

🟦به نقشه جهان نگاه کنید. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا کشور ما ایران، ارزش بسیاری نزد دیگر کشورها دارد؟ برخی خواهان فتح و کنترل ایران بوده‌اند و برخی دیگر روابط دوجانبه خوب را ترجیح میدهند. ایران پلی میان سه قاره پیوسته و اصلی جهان است. اگر کسی بخواهد از آسیا به اروپا یا آفریقا برود(یا بالعکس)، یکی از مسیرهایش قطعا از ایران می‌گذرد. ایران در نقطه‌ای قرار دارد که میتواند همزمان به مسیرهای زمینی و دریایی دسترسی داشته باشد. این یک امتیاز محسوب میشود. دیگر کشورها نیز چنین امتیازاتی را در اختیار دارند، اما سوال اینجاست که آیا آنها نیز مانند ایران پلی بین سه قاره محسوب میشوند؟
🟦زمانی آمریکا در جنگ سرد، توانست شوروی را به طور نامرئی محاصره کند. شوروی در قلب جهان قرار داشت و اوراسیا را تحت سیطره خود داشت. مسیرهای زمینی این منطقه وسیع تا حد زیادی تحت نظر شوروی بود. اما، آیا صرفا نظارت بر مناطق زمینی کافی است؟ اینجا ما با مفهومی(نظریه) رو به رو می‌شویم که هارتلند نام دارد. شوروی(روسیه) در قلب زمین قرار دارد. میتواند اوراسیا را کنترل کند و هیچ قوای دریایی یا زمینی به راحتی توانایی نفوذ به این منطقه را ندارد. اما پاشنه آشیل هارتلند، نداشتن دسترسی به مسیرهای دریایی جهانی و تجارت آزاد به شکل مستقیم است.
🟦اما آمریکا، دور از خشکی اصلی جهان و دور از هر هیاهویی، سعی بر نظارت بر دیگر نقاط جهان دارد. امتحان اصلی آمریکا، جنگ سرد بود. حقیقت این است، شوروی همه چیز داشت. مواد طبیعی و کمیاب، دسترسی زمینی، قدرت نظامی و... اما کافی نبود. این یک حقیقت دیگری است. شوروی دسترسی آزاد به مسیرهای دریایی نداشت. کنترلی بر حاشیه جهان نداشت. درست است که قلب زمین را به دست داشت اما حاشیه جهان جایی که به آن ریملند می‌گویند، با شوروی غریبه بود. آمریکا نیز بسیار باهوش و سیاس بود. دقیقا دست بر جایی گذاشت که نقطه ضعف شوروی بود. آمریکا با آنکه کنترلی بر قلب زمین نداشت، اما تا توانست ریملند را به کنترل خود درآورد. از کره و ژاپن گرفته تا خلیج فارس، مدیترانه و قلب اروپا، همگی تحت کنترل آمریکا درآمدند. آمریکا بازی را به زیبایی هر چه تمام‌تر به نفع خود کرد. تمام مسیرهای دریایی به دست نیرو دریایی آمریکا بود و شوروی آرام آرام در زمین‌های خود غرق شد. کار به جایی کشید که شوروی متوجه شد دور تا دور کشورش پایگاه‌های آمریکایی قرار دارد. نفوذ آمریکا در اطراف شوروی به بالاترین حد خود رسید و درنهایت، شوروی سقوط کرد. روندی که هیچ صدایی نداشت اما نتیجه کار، چنان صدایش بلند بود که گوش جهان را پر کرد. اما بازی امروزه در حال تغییر است. ایران همان نقطه‌ای است که ریملند و هارتلند به یکدیگر می‌رسند.
🟦چین نیز در نقطه قابل توجهی از جهان قرار دارد. سیاست‌های آمریکا بر روی چین جواب نمی‌دهد و چین در زمین‌های خود غرق نمی‌شود؛ ولی ممکن است آمریکا در آب‌های خود غرق شود. اگر بگوییم تمام دریا‌ها تحت حاکمیت آمریکا هستند دروغ نگفته‌ایم. اما این قضیه پابرجا خواهد ماند؟ یا آنکه آمریکا، دقیقا همان کاری را که شوروی انجام داد، انجام میدهد. شوروی در زمین‌های خود غرق شد و آمریکا ممکن است در دریاهای خود غرق شود. چین، با راه اندازی جاده ابریشم دقیقا دست بر روی نقطه قوت آمریکا گذاشت.
🟦حال ایران همان شاهراهی است که میتواند کلید رسیدن قدرت‌های زمینی به دریا باشد و هم میتواند با برتری جغرافیایی خود محاصره‌های دریایی را خنثی کند، فقط کافی است مسیری که جاده ابریشم نام دارد به کارایی برسد و ثابت بکند که توانایی مقابله با محاصره‌های دریایی را دارد. آن وقت نقش ایران می‌شود مدیریت دریا و زمین در جایی که هر دو به یکدیگر می‌رسند. اینجا میشود نتیجه گرفت که چرا هم چین و هم آمریکا آنقدر اهمیت زیادی برای ایران قائل هستند. هر دو میدانند که داشتن رابطه خوب و یا کنترل ایران چه قدر به سودشان است. اما مهم این است که این ایران باشد که تعیین بکند که چه بشود و چه نشود. حال ایران که توانایی ایجادِ توازنِ قدرت، در جهان را دارد بهتر است به نحوه احسن از آن بهره ببرد.
🟦نباید فراموش کرد که نه چین و نه آمریکا دوست ما نخواهند بود؛ ممکن است شریک استراتژیک باشند اما درنهایت هر یک به منفعت خود و مردمانشان فکر میکنند که البته طبیعی است. حال که چین میخواهد تجارت خود را از دست ناوگان دریایی آمریکا دور کند و به قلب خشکی‌های زمینی و اطرافش خصوصا ایران ببرد، آیا حاضر است هزینه‌های آن را بپردازد؟ و آیا آمریکا به هر شکل ممکنی به جاده ابریشم ضربه می‌زند؟
شاید برخی گمان کنند که سرنوشت صد سال آینده جهان در رقابت آمریکا و چین مشخص خواهد شد، اما سرنوشت جهان به دست ایران مشخص خواهد شد. همان مرکزِ زمینی که درنهایت باید مشخص کند که چه چیزی باید از آسیا به اروپا برود و چه چیزی نباید برود.
«پایان»...🟦
1
«من از همه مردم شهر داناتر هستم، چرا که من یک چیز می‌دانم که آنها نمی‌دانند و آن این است که من هیچ نمی‌دانم».
-سقراط-
1