CHALLENGES`
1 subscriber
139 photos
18 videos
77 links
Chanel= @liminallll
Download Telegram
سلام عزیزک با ارزشِ مایکی

راستش رو بخوای من آدمی نیستم که زیاد اینطور نامه ها بنویسم چون اگه بلد بودم الان تو رو کنارم داشتم یا حداقل شاید داشتم!
شاید الان تعجب کنی که چی باعث شدِ که بخوام این نامه رو برای تو بنویسم
خب راستش رو بخوای نمیدونم،من فقط یاد گرفتم با کوچیک ترین چیز ها تو رو به خودم یاد اوری کنم با وجود اینکه این یاد اوری باعث میشه قلبی که فکر میکردی از یخ ساخته شده آتیش بگیره
ولی من از این آتیش نمیترسم عزیزکم،از اینکه توسط احساساتی به آتیش کشیده بشم که یه زمانی به تو داشتم و شاید هنوز هم در اعماق وجودم با وجود اینکه انکار میکنم بهت دارم هیچ دلهره ای ندارم
من برای همیشه این حس رو میپرستم حتی اگه خدایی که میپرستمش نیم نگاه هم به منی که ناتوان در برابرش زانو زدم نمیکنه
عزیزکم ای کاش میدونستی چقدر دلتنگت شدم ولی متاسفانه روحتم خبر نداره که چقدر دلم برات تنگ شده
و این حتی آتیش سوزناک قلبم رو شعله ور تر میکنه،من هیچوقت نمیخواستم راه ما از هم جدا بشه..‌هیچوقت نمیخواستم به جایی برسیم که از ما فقط یه آرزو بمونه
اما متاسفانه زندگی بی رحم تر از چیزی هستش که من بتونم جلوش به ایستم و مانعش بشم
بخاطر همین تلاش کردم برای اینکه دوباره چنین آسیبی نبینم دور قلبم سیم های خاردار بکشم تا کسی حتی به صد متری من نزدیک نشه اما میدونی چیه عزیزکم؟
آن سیم های خاردار قلبم را تیکه و پاره کردن انگار جای اینکه مرحم درد هایی که تو بهم هدیه دادی باشن بدتر نمکی شدن بر روی زخم های بسته نشده ام و هر دفعه درد نبودنت رو برای من بیشتر از قبل میکنن
انگار همه این درد ها مجازاتی شدن از سوی تو که چرا بهت نگفتم دوستت دارم
انگار بر سر من فریاد میزنن که مگر گفتن دو کلمه چقدر میتونسته برای تو سخت باشه که ترجیح دادی رفتن عزیزکت رو نگاه کنی و فقط سکوت کنی
چی میتونم بگم در مقابلشان؟معلومه که هیچ...معلومه که سکوت محض
ولی با وجود تمام این ها،این هم گذشت
با اینکه زودگذر بود اما ممنونم که ارزشت رو به من نشون دادی

ممنونم که گذاشتی قلب یخ زده من گرمای عشق رو حس کنه حتی اگر زودگذر بود
The Wisp Sings
Winter Aid
But they would take me from your hand
2:20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام خورشیدِ النا

نور درخشان زندگی من،گرما بخش قلب من،این نامه با تمام دلتنگی برای تو نوشته شده،دلتنگی که نتونستم هیچوقت بهت ابراز کنم و نشونت بدم،دلتنگی که حالا انقدر زیاد شده که نمیتونم حتی حد و مرز آن را تعیین کنم ولی میدونم از تعداد ستاره ها و وسعت دریاها و اقیانوس ها هم بیشتر شده و حالا انقدر زیاد شده که دستانم دیگر به نوشتن از تو روی آوردن
میدونم این نامه به تو نمیرسه خورشیدم اما امیدوارم روزی کلماتم مانند نسیمی به گوش های تو برسن و مانند موسیقی غمگین که از قلبم به تو میرسه در گوش های تو نوازش بشن
آه خورشیدم،آه دلیل نفس کشیدنم،حرف های زیادی دارم که میتونم به تویی که حالا باهام مثل یه غریبه رفتار میکنی بزنم اما کلماتم محدود هستن و همچنین وصف ناپذیر تر از چیزی هستن که حتی بتونم در کلماتم جا بدم، درست مثل احساساتی که بهت دارم به همان اندازه وصف ناپذیرن
اما میدونی چیه نورِ قلبم؟
من میخواستم پیشت باشم،میخواستم کنارت باشم،میخواستم دلیل حال خوب تو باشم میخواستم من کسی باشم که لبخند رو لب های زیبات میاره اما انگار از پسش برنیومدم
چون انقدر غرق در خواسته های خودم از جانب تو شده بودم که نفهمیدم خودخواه شدم،نفهمیدم خواسته هایم اذیتت میکنن،نفهمیدم که جای آوردن لبخند رو لب های زیبات باعث خیس شدن چشمات میشم
نمیدونم واقعا چرا اینطوری شدم،شاید چون تو رو فقط مال خودم میخواستم
میدونم نور چشمام،میدونم خودخواه بودم اما اگه تو هم خودت از چشم من میدیدی تمام این کار ها رو میکردی مثل من خودخواه میشدی یا شاید هم از همان ابتدا اشتباه از من بوده
حرف زدن درمورد خودخواهی دیگر فایده نداره چون حالا من از این به بعد باید بدون تو پرواز کنم
لبته من خیلی وقته بدون تابش نور خورشیدم و حس گرماش دارم ادامه میدم
دیگه فهمیدم که باید بدون تابیدن نور تو در دنیام و حس نکردن گرمات در وجودم باید به پرواز کردن ادامه بدم و در اعماق سرما برم و از خورشیدم دور بشم
Good Looking
Suki
The skyline falls as I try to make sense of it all
I thought I'd uncovered your secrets, but turns out there's more
You adored me before
Oh, my good looking boy
My good looking boy
My good looking boy
My good looking boy
1:23
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دخترکِ دیانا

خوبی دختر بی معرفت من؟یا شاید هم باید بگم غریبه‌ی بی معرفت من؟
اره غریبه ای چون تو حتی به عنوان دوست هم برای من نبودی چه برسه به دخترم...
دختری که فقط یه رهگذر زودگذر اما با رد پای همیشگی که رو قلبم گذاشت من رو تنها گذاشت و رفت
خیلی دردناکه،دردناکه چون تو کسی بودی که فقط تو خلوتم دخترم بودی ،دختری که دوست داشتم تا زمانی که نفس میکشم و زندگی می‌کنم تو زندگیم کنارم داشته باشم اما انگاری خیلی زیاده خواه بودم
زیاده خواه بودم چون من حتی نتونستم لقبی که بهت داده بودم رو بهت بگم...دیگه چه انتظاری میتونستم داشته باشم که کنارم نگهت دارم؟
میدونی چیه دخترم؟این مدت در خلوتم زیاد باهات حرف زدم ،زیاد ازت شکایت کردم و در اخر هم بخاطر اینکه نمیتونم این حرف ها رو هیچوقت بهت بزنم گریه کردم و اشک ریختم
ای کاش میدونستی که تو تنها دلخوشی من میون این همه دلمردگی بودی.
ای کاش میدونستی،میدونستی که چقدر دوست دارم...
عزیزکم کاش میدونستی وقتی تو ناراحت بودی یا اشک میریختی من چقدر رنج میکشیدم کاش میدونستی که چقدر با درد تو من هم درد می‌کشیدم
اما میدونی بخش دردناکترش چیه عزیزکم؟
من اونی نبودم که ناراحتیاتو بهش میگفتی، من بغل امن و بزرگ تو نبودم، من فقط یه هیچکس برای تو بودم
،هیچکسی که حتی رد پاهاش رو خاطراتی که در ذهنت پرسه میزنن هم نداره
ولی من هم دیگه مثل تو شدم،تو هم دیگه هیچکس من هستی،هیچکسی که دیگه براش گریه نمیکنم،هیچکسی که دیگه بهش فکر نمی‌کنم
هیچکسی که دیگه به عکساش نگاه نمی‌کنم و با عکساش حرف نمیزنم و بوسه رو صفحه گوشی با دیدن عکساش نمیزنم ،هیچکسی شدی که دیگه خوابهاش رو نمیبینم و دیگه بخاطر اینکه تو در زندگی اش نیستی ساعت ها در اتاقش مثل مجسمه ای در گوشه ای از تختش کِز نمیکنه و بخاطرت حسرت نمیخوره،دیگه...دیگه قلبش دوست ندار-
نه...
گفتنش سختِ،خیلی سخت تر از اینکه بتونم حتی بنویسمش
نمیتونم حتی زمانی که تو حتی متوجه نمیشی این نامه برای تو نوشته شده هم دروغ بگم
متاسفانه انگار تو هنوز هم هیچکس برای من نشدی چون من هنوز هم به تو فکر میکنم،هنوز هم برات گریه میکنم
تو هنوز هم همون دختری هستی که قلب من شیفته اش شده،هنوز هم همون دختری هستی که تو رویا هایم به دنبالت میدوم تا دستانت رو بگیرم ولی قبل از اینکه دستات بگیرم تو درست جلو چشمانم محو میشی درست مثل الان،مثل الان که فقط یه هاله از تو در ذهن من هستش
هاله ای که محکم در اغوشش گرفتم تا نکند ناگهان از دستانم فرار کند و مثل خودت که من رو با انبوهی از التماس های ناگفته در چشمانم تنها گذاشتی بروند
ولی دخترکم،ای کاش حداقل به دوستی که بینمون داشتیم رحم میکردی ای کاش آن خاطرات شادی که داشتیم هرچند که کوچک بودن رو همانطور شاد نگه میداشتی ولی تو حتی به دوستی که داشتیم به خاطراتی که داشتیم هم‌رحم نکردی و اون رو هم با نگاهی از نفرت به من نابود کردی و با آتیش نفرتت آن را به خاکستر کشیدی و تنهام گذاشتی
ای کاش میدونستی،میدونستی که چقدر میخوام برگردی با وجود اینکه هیچوقت مناسبم نبودی،با وجود اینکه استخونای روحم رو شکستی و من رو با جسمی پر از درد عشق یه طرفه تنها گذاشتی
ولی باز هم میخوام برگردی...میخوام برگردی به اینجا،به جایی که آغوش به خون نشسته ام منتظر دلیل زخماشه...
Bargard
Sijal & Sami Beigi & Behzad Leito
کوشی آخه؟
حالا عشق نشد بزار لااقل دوستی باشه
بیا فیکسش کنیم نگو دوری راهشه
توام خوب نی حالت
بشیم دوست معمولی
مثه اون موقع که فقط زیرِ پوست هم بودیم
مگه بود چه کمبودی؟
زدیم خنجرو عمودی

2:29
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام فرفری سوین

این نامه برای تو نوشته شده، نامه‌ای که قراره از تویی که تنها درد من بودی و هستی بگه
تویی که تنها سهم نداشته‌‌ی من از این دنیا بودی که بیشترین حق رو برای داشتنت،داشتم
راستش این روزا زندگی کردن سخت تر از قبل شده،نبودن تو هر روز وقتی چشمام باز میکنم سیلی محکمی به صورت سرخ شده‌ام میزنه و بهم میگه که امروز هم از اون روز هایی هستش که بختک دلتنگی محکم تر از قبل گلوی من فشار میده تا نشون بده چقدر وجودت از من دورِ و چقدر چشمات نسبت به من سرد و بی روح شده
ولی میدونی چیه فرفری من؟
من از اینکه دوست داشتم هیچوقت پشیمون نیستم،هیچوقت از اینکه سمتت اومدم و باهات حرف زدم و اجازه دادم وارد قلب متروکه من بشی پشیمون نیستم
از اولم میدونستم که یه روزی میرسه که من رو تنها میزاری و با انبوهی از خاطرات و عکس ها تنهام میزاری

اما نمیدونستم که قراره اینطور تموم بشه،فکر نمیکردم که بخوام انقدر دردناک ازت دور بشم
درد زیادی داره دخترم...خیلی درد داره
حس درد حرف های زده شده ای که فکر نمیکردم از سمت تو بشنوم،حرف هایی که باعث شدن ریشه وجودم رو از عشق آتیش بزنه
میدونی چی دیگه باعث شد وجودم آتیش بگیره؟دوری که هیچوقت قرار نیست دوباره به نزدیکی ختم بشه
اره...من همه اینها رو با تو تجربه کردم،با تویی که فکر میکردم قرار نیست حتی رفتن رو تجربه کنم اما نگاه کن؟نگاه به کجا رسیدیم ببعی کوچولوی من؟
ای کاش میتونستم بگم بدون تو ادامه دادن آسونه،ای کاش میتونستم بگم دیگه دوست ندارم اما گفتن این حرف ها از سمت سوینِ تو بر نمیاد،سوینِ تو هنوز به اون قدرتی نرسیده که بتونه این کلمات سنگین و دردناک رو از دهنش خارج کنه
حتی اگه این کلمات از دهن سوینِ‌ت شنیدی باور نکن چون این حرف های من نیست،این حرف های روح شکست‌ای هستش که تو با حرفات نابودش کردی و همونطور شکسته رهاش کردی و تنهاش گذاشتی
دیگه غمگین نیستم از اینکه نیستی،حتی خنثی هم نیستم بلکه خسته ام، به تمام معنا خسته‌...
خسته‌ام چون نتونستم تو رو کنار خودم نگه دارم،خسته‌ام چون فهمیدم همیشه یا دیره یا دور...
و این خستگی هربار بیشتر میشه وقتی که میبینم تو برای من،همیشه اون کلمه دور و دیر بودی
ولی بیشتر از همه خسته ام از اینکه تو رو،نیمه گم شده ام رو دوباره گم کردم
1
من نمی‌دانستم معنی هرگز را.
ابتهاج
آری، آن روز چو می‌رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی‌دانستم
معنی «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟

0:54
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دلیِ سحر

شاید الان کنجکاو باشی و بپرسی که حالم چطوره یا حتی زندگی چطور با من تا کرده ولی ای کاش نپرسی و به جاش محکم بغلم کنی چون این روزا سحرِت بیشترین نیاز به بغل های مورفینی تو داره
به بغلی که هر زمان حسش میکردم انگار زندگي دوباره بهم بخشیده میشد زندگي که حتی زیباتر از بهشت برام بود
نمیدونی که چقدر پشیمونم،پشیمون از اینکه نتونستم رفتاری که باید رو باهات داشته باشم،اینکه نتونستم بهت بگم چقدر برام مهمی و چقدر برام ارزش داشتی و هنوز داری‌...
دلیِ من،آغوش تو برای من وسیع ترین مکانِ کوچکِ دنیای من بود،بهم بگو اون مکان کوچک من الان کجاست؟مکانی که الان نیاز دارم دوباره باشه تا حسش کنم تا دوباره برگردم بهش،نگو،لطفا نگو که دیگه اون مکان وجود نداره،نگو که دیگه نمیتونم به اون مکان امنی که داشتم برگردم
دلی بهم بگو چی‌ساختیم‌ از چیزی‌ که ‌بودیم،چی ساختیم از رویا هایی که باهم داشتیم؟بگو که یادت نرفته‌
بگو که تو هم هنوز به من و خاطراتی که داریم فکر میکنی چون تو،هنوز هم تو خاطرات من قدم میزنی هر روز و هرشب...
حتی زمانی که فکر میکنم تو ذهنم نیستی،حتی زمانی که آن خاطره به تو تعلق نداره ولی با هر نگاه یا با هر کورسویی نور از تو دوباره همه چی به تو برمیگرده طوری که انگار از اول هم هیچ خاطره ای بدون تو نمیتونه جلو بره یا حتی ادامه پیدا کنه
زندگي من به جایی رسیده که هر روزش رو با تو و خاطرات تکرار نشدنی تو سپری میکنه تا زنده بمونه،خاطراتی که دلم پر میزنه تا دوباره تجربشون کنم یا حتی بتونم کلمه ای با تو صحبت کنم
اما سرنوشتی که ما رو به اینجا رسونده باعث شده حتی نتونم این نامه رو برای تو بفرستم...نامه ای که با تمام دلتنگی و ناامیدی نوشته شده قراره تا ابد تو همین قلب دلتنگ و ناامید بمونه و توسط موریانه ها خورده بشه و بپوسه ولی قرار نیست هیچوقت کلماتی که در ان نوشته شده فراموش بشه چون تمام این کلمات هزاران بار تو مغز سحرِ تو تکرار شده طوری که اگه ادامه پیدا کنه میتونه از گوش های سحرِت بیرون بزنه و مثل روحی مرده در دنیای قبرستونی وجودم به دنبال روزنه ای از نور تو بگرده
Your Side
`
Who was the girl that was on your side?
I was the girl who was on your side
2:04
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام عزیزک لینا

مدتی میشه که باهم حرف نزدیم روباه دوست داشتنی من،شاید میشه گفت زمان زیادی از آخرین باری که حتی همدیگه رو دیدیم میگذره،درسته؟
تقریبا شده ۲ سال و خورده ای که دیگه نیستی
دوسالی که باعث شد دلتنگی من کمتر نه،بلکه حتی بیشتر از قبل هم بشه شدت این دلتنگی انقدر زیاد شد که در اخر من رو تبدیل کرد به روحی سرگردان که در گوشه به گوشه‌ی این شهر به دنبال تو میگرده
تویی که خیلی وقته من رو به باد فراموشی سپردی و خاکستر خاطراتی که باهم داشتیم رو در اقیانوس بی رحم زندگی ریختی و من رو به موج های بی رحم دریا سپردی
دریایی که من رو در خودش غرق کرد و در اعماق تاریکی خودش برد تا دیگر اثری از من در زندگی تو نمونه
و تو بدون هیچ رحمی،بدون اینکه دستت رو سمت من دراز کنی تا من رو از این تاریکی نجات بدی من رو به حال این موج های خشن سرنوشت تنها گذاشتی تا من رو از تو دور بکنه
ای کاش میدونستی که هرشب به عکسات نگاه میکنم و با عکسات درد و دل میکنم،ای کاش میدونستی که چندبار برات نوشتم و پاک کردم ،چندبار به سرم زد تا فقط بیام بهت پیام بدم که چقدر دلتنگت شدم یا حتی بگم که من نمیتونم مثل تو بی رحم باشم که فقط به جلو نگاه کنم و حتی ذره ای به عقب برنگردم
اما هردفعه به خودم یاداوری کردم که چطور من رو ول کردی و چطور قلبی که فقط متعلق به تو بود رو شکوندی
روباه مکارِ من،تو جوری تنهام گذاشتی که انگار من ساده‌ترین اتفاق زندگیت بودم
طوری من رو بین اتفاقات روزمره زندگی ات گم کردی که انگار از اول هم منی تو زندگی تو وجود نداشته طوری که انگار هیچوقت نبودم
ولی برای من،تو اصلا اینطور نیستی عزیزکم چون برای من مهم نیست چقدر ازت دور باشم یا حتی مهم نیست که چقدر قلبم رو شکونده باشی تو در هر شرایطی و در هر لحظه از زندگی همیشه در ذهن و قلب شکسته لینات به یادگار میمونی
🍓1