روشن ترین خاکستری
23 subscribers
در جهانی که صدایم از جنس ممنوع و خواندن برای زن خاکستری تعیین شده، تنها روزنه شب تاریک زندگی فریاد خاموشیست که در اعماق قلبم ساکت میشود
خواندن برای من آخرین نفس های مقاومت در تاریک ترین نقطه شب است، خواندن روشن ترین خاکستری من است...♪
Download Telegram
Audio
6
Wanna leave everything behind,but do I even have anything?
Maybe all I've got is me, and I can't leave the one who's been with me through all the difficulties. That'd be cruel...
2🍓2🌚1
Audio
🍓32
There are times you get something really special in life, that you're willing to surrender everything for it, and deep down you know you would...
3
Audio
4🍓1
گاهی ماندن یک امید صد امید دیگر را زنده میکند و دریایی برای کویر تاریکی ها میشود، اما رفتنش هزاران نومیدی را جان می‌بخشد و دل را در قعر سیاهی رها می‌کند.
گاهی فاصله ما با زندگی یک نخ است، یک نخ از جنس امید...
😭1
Nights are dangerous, they bring back the memories that you've been trying so hard to bury under the dusts of hope
...
🤝2
oh simple thing...
<unknown>
😢3😭3❤‍🔥1🍓1
And maybe the purest happiness was hidden in the simplest things, in that ice cream you ate on a summer day when you were a child,in the time your mom took your hand to help you cross the street and the fact that your hand hurt because you were short. Or maybe it was hidden in the hide and seek game and we forgot to seek it, so, simple thing, where have you gone?...
1👍1
و آتشی که با شمشیر کلمات به دیواره های قلبم زبانه می‌کشد دریغ از ذره ای خاموشی و فردایی که خاکستر سوخته در حرارت درد وجودم را سیاه تر خواهد کرد، پس آن پایان خوبی که میگفتند کجاست؟ شاید گمشده در میان خنده هایی که نداشتم و خاطرات شیرینی که هرگز ثبت نشدند. شاید آن پایان هم تنها سرابی دیگر برای زنده ماندن بود، سرابی که خود ساختم و فراموشش کردم. شاید هرگز پایان خوبی برای داستانم نبود. کتاب من با درد آغاز شد و با زجر ادامه پیدا کرد، شاید از همان درد آغاز، پایانش را می‌دانستم و فقط جرئت پذیرشش را نداشتم. شاید این درد همان پایانش باشد، شاید...
😭3
Audio
😭3
ندیدن عزیزان درداور است و از دست دادنشان زجری که کلمه ای برای بیان شدنش ساخته نشده، اما رنج تمام ندیدن ها و دلتنگی ها در مقایسه با حسی به نام باختن عزیزترینت هیچ است. همچون مقایسه باران و سیل، تفاوت نسیم و طوفان و شاید به اندازه فاصله دو خط موازی. همان‌قدر نزدیک و همان‌قدر دور.
شاید اگر میخواستم برای یک دوست ارزویی بزرگ و خالصانه داشته باشم، آرزو میکردم کسی را نبازد، مخصوصا عزیزترینش را!...
😢3
Audio
🍓42
어두운 밤 조명 하나 없이
در یک اتاق تاریک بدون هیچ نوری

익숙해지면 안 되는데
من نباید به این عادت کنم

그게 또 익숙해
ولی خیلی آشناست

나지막이 들리는 이 에어컨 소리
صدای تقریبا آروم تهویه ی هوا

이거라도 없으면
اگه حتی این رو هم نداشتم

나 정말 무너질 것 같아
فکر کنم از هم کاملا می پاشیدم

함께 웃고 함께 울고
با هم می خندیدیم، با هم گریه می کردیم

이 단순한 감정들이 내겐 전부였나 봐
حدس میزنم این احساسات ساده همه چیز من بودن
언제쯤일까
کی زمانش میرسه؟

다시 그댈 마주한다면?
که بتونم دوباره تو رو ملاقات کنم؟

눈을 보고 말할래요
به چشمات نگاه کنم

보고 싶었어요
و بگم، دلم برات تنگ شده

Still with you:))
5🕊2
Said that I was fine, said from the coffin:)
But did anyone wonder why my voice was so low?...
🕊2
از چه بگویم وقتی زبانم همراه مردمم لال شد و چشمانم با بی رحمی ها کور.
از چه بگویم وقتی لحظه به لحظه ای که میگذرد جانی از ما گرفته میشود و حقی از ما سلب.
چه داریم که بگوییم وقتی از جهان کنار گذاشته میشویم و صدایمان به گوش کسی نمیرسد، وقتی دادمان ساکت تر از سکوتمان است و سکوتمان دردناک تر از مرگمان...
دیگر نور و جانی نمانده، تنها تاریکی است و ظلم و ظلماتی که گردنمان را میان انگشتان بی عدالتش فشرده، حالا تنها ماییم و جهان ارتباطاتی که با گذشت دقایق رو به خاموشی میرود. ماییم و بی‌خبری از حال خودمان، ماییم و بی‌خبری از مرگ آخرین رنگ امید درونمان، باز ماییم و رنجی که رنگ ابدیت به خود گرفته...
7🕊1
Sometimes what you want isn't what you get, but it's what you unexpectedly needed...
4🤝1