ساعت دروغ میگوید - زمان دور یک دایره نمیچرخد! زمان بر روی خطی مستقیم میدود و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعتِ خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد. و بهیادمان میآورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين!
فریبی که ما را خرسند میکند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
تمشک تیغدار
#آنتوان_چخوف
@life_ch
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعتِ خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد. و بهیادمان میآورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين!
فریبی که ما را خرسند میکند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
تمشک تیغدار
#آنتوان_چخوف
@life_ch
همه چیز تکراری بود
آینه، سقف، پرده، دیوارها...
از پنجره، پرندههایی را میدید که حوصلهی هیچ چیز و هیچکس را نداشتند و درختانی که دلشان گرفتهبود و بغل میخواستند...
برای خودش چای ریخت، به بخار روی لیوان خیرهماند و ردی از خوشحالی در وجود خودش حس کرد، فرمانده برخلاف چیزی که به نظر میرسید به دختر، دروغ نگفتهبود، او به کشورش خیانت کردهبود تا به دختر وفادار باشد،
چایاش را سر کشید، توی فکر رفت، لبخندی عمیق زد و با خودش گفت:《چه خوب!》
تمام دلخوشیِ اینروزهاش را لابلای صفحات کتابها مییافت. خوشحال بود که لابلای کتابها لااقل میتوان جهان تازهای یافت، که لابلای کتابها لااقل میتوان عشق را پیدا کرد، که لابلای کتابها لااقل میتوان خوشبخت بود.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
آینه، سقف، پرده، دیوارها...
از پنجره، پرندههایی را میدید که حوصلهی هیچ چیز و هیچکس را نداشتند و درختانی که دلشان گرفتهبود و بغل میخواستند...
برای خودش چای ریخت، به بخار روی لیوان خیرهماند و ردی از خوشحالی در وجود خودش حس کرد، فرمانده برخلاف چیزی که به نظر میرسید به دختر، دروغ نگفتهبود، او به کشورش خیانت کردهبود تا به دختر وفادار باشد،
چایاش را سر کشید، توی فکر رفت، لبخندی عمیق زد و با خودش گفت:《چه خوب!》
تمام دلخوشیِ اینروزهاش را لابلای صفحات کتابها مییافت. خوشحال بود که لابلای کتابها لااقل میتوان جهان تازهای یافت، که لابلای کتابها لااقل میتوان عشق را پیدا کرد، که لابلای کتابها لااقل میتوان خوشبخت بود.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
❤1
و بعد از اين همه
هنوز بر اين گمانی
كه ناشناسی و پنهان؟
از بوی لباسهايم میفهمند محبوب منی،
از عطر تنم میفهمند بامن بودهای،
از دستِ خواب رفتهام،
میفهمند كه تو برآن خواب رفتهای.
از امروز ديگر نمیتوانم پنهانت كنم
از دستخطم،
میفهمند
برای تو مینويسم..
#نزار_قبانی
@life_ch
هنوز بر اين گمانی
كه ناشناسی و پنهان؟
از بوی لباسهايم میفهمند محبوب منی،
از عطر تنم میفهمند بامن بودهای،
از دستِ خواب رفتهام،
میفهمند كه تو برآن خواب رفتهای.
از امروز ديگر نمیتوانم پنهانت كنم
از دستخطم،
میفهمند
برای تو مینويسم..
#نزار_قبانی
@life_ch
تو را دوست دارم.
قبل از هر رویدادی!
مثلا انقلاب سال ۵۷.
شاید قبلتر از اینکه مجلسی به توپ بسته شود!
یا شاید بهانهای برای شروع جنگ جهانی...
قبلتر از تصمیم نادر برای فتح هندوستان.
قبل از حمله مغول.
یا هر انفجاری که حاصلش جهانمان باشد.
بگذار سادهتر بگویم.
تو خودِ دوست داشتنی...
#مهران_رمضانیان
@life_ch
قبل از هر رویدادی!
مثلا انقلاب سال ۵۷.
شاید قبلتر از اینکه مجلسی به توپ بسته شود!
یا شاید بهانهای برای شروع جنگ جهانی...
قبلتر از تصمیم نادر برای فتح هندوستان.
قبل از حمله مغول.
یا هر انفجاری که حاصلش جهانمان باشد.
بگذار سادهتر بگویم.
تو خودِ دوست داشتنی...
#مهران_رمضانیان
@life_ch
هیچ ایرادی ندارد اگر گاهی کم بیاوریم، گاهی گیج شویم و پاهامان توان رفتن نداشته باشند و اگر زمانی غم در آغوشمان گرفت، خوب نگاهش کنیم و به حال خودش بگذاریم.
بادی اگر به آتش وجودمان زد، هیچ ایرادی ندارد اگر بگذاریم خرمنهامان را بسوزاند، حتمن شعلهاش جهانی را گرم خواهد کرد.
و اگر به کوچههای بنبست رسیدیم، چشمهامان را ببندیم و بچرخیم، باد ما را با خود خواهد برد به خیابانهای باز. به جایی که خانههایش آباد است.
هیچ ایرادی ندارد اگر گاهی غصه را به حال خودش بگذاریم.
غصه هم راه خودش را پیدا خواهد کرد و دور خواهد شد.
فقط کافیست تماشاگر خوبی باشیم.
#شیما_سبحانی
@life_ch
بادی اگر به آتش وجودمان زد، هیچ ایرادی ندارد اگر بگذاریم خرمنهامان را بسوزاند، حتمن شعلهاش جهانی را گرم خواهد کرد.
و اگر به کوچههای بنبست رسیدیم، چشمهامان را ببندیم و بچرخیم، باد ما را با خود خواهد برد به خیابانهای باز. به جایی که خانههایش آباد است.
هیچ ایرادی ندارد اگر گاهی غصه را به حال خودش بگذاریم.
غصه هم راه خودش را پیدا خواهد کرد و دور خواهد شد.
فقط کافیست تماشاگر خوبی باشیم.
#شیما_سبحانی
@life_ch
باید قبول کنیم بعضی آدمها را کمتر دیده ایم،
مثل مداد رنگی قهوهای گم شده میانِ آنهمه رنگ، مثل خودکارِ مشکی، مثل همانهایی که بیشتر از بقیه کنارمان بودند و ما هیچ ندیدیمشان...
همان هایی که به قولِ معروف دستشان نمک ندارد.
#مهسا_فخری
@life_ch
مثل مداد رنگی قهوهای گم شده میانِ آنهمه رنگ، مثل خودکارِ مشکی، مثل همانهایی که بیشتر از بقیه کنارمان بودند و ما هیچ ندیدیمشان...
همان هایی که به قولِ معروف دستشان نمک ندارد.
#مهسا_فخری
@life_ch
امان از آدمها که نمیشود شناختشان،
که با ابهاماتشان گیج و خستهات میکنند و به همات میریزند.
امان از آدمها که سرِ ناسازگاری دارند با ثبات و سکون و به چشم به همزدنی تغییر میکنند.
امان از آدمها که تا یاد میگیری به ساز دلشان برقصی، ساز جدید کوک میکنند و تو را به ادامهی دوستداشتنشان مشکوک...
آخ... امان از آدمها... امان از آنها که با رفتارشان کاری با تو میکنند که ترجیح میدهی دوست داشتنت را خاک کنی، احساست را بالا بیاوری و دیگر اسمی از آنها نیاوری.
درست گفتهاند:
بعضیها از دور خواستنیترند!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
که با ابهاماتشان گیج و خستهات میکنند و به همات میریزند.
امان از آدمها که سرِ ناسازگاری دارند با ثبات و سکون و به چشم به همزدنی تغییر میکنند.
امان از آدمها که تا یاد میگیری به ساز دلشان برقصی، ساز جدید کوک میکنند و تو را به ادامهی دوستداشتنشان مشکوک...
آخ... امان از آدمها... امان از آنها که با رفتارشان کاری با تو میکنند که ترجیح میدهی دوست داشتنت را خاک کنی، احساست را بالا بیاوری و دیگر اسمی از آنها نیاوری.
درست گفتهاند:
بعضیها از دور خواستنیترند!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
ساعتی بعدِ رفتنات
به کوچه میروم
در شهر پرسه میزنم
به عاشقانِ بازو به بازو تکیه داده مینگرم
به خانه بازمیگردم
برای کبوترها دانه میریزم
پردهها را میکشم
خودم را در خودم جمع میکنم
به دلم چنگ میاندازم
و تو را مییابم که در سلولهای تن بیقرار من آرام لمیدهای
#شیما_سبحانی
@life_ch
به کوچه میروم
در شهر پرسه میزنم
به عاشقانِ بازو به بازو تکیه داده مینگرم
به خانه بازمیگردم
برای کبوترها دانه میریزم
پردهها را میکشم
خودم را در خودم جمع میکنم
به دلم چنگ میاندازم
و تو را مییابم که در سلولهای تن بیقرار من آرام لمیدهای
#شیما_سبحانی
@life_ch
سالها پیش با پدرم راجع به پسری که باهاش دوست شده بودم حرف زدم!
ازم پرسید: دوستت داره؟ گفتم نمیدونم!
گفت باهات راجع به آینده حرف میزنه؟ برات لباس شیکهاشو میپوشه؟ دلش میخواد تورو به همه نشون بده؟
اینا چنتا از معیارهای مردیه که دوستت داره!
الکی خودمونو درگیر آدم اشتباه نکنیم.
@life_ch
ازم پرسید: دوستت داره؟ گفتم نمیدونم!
گفت باهات راجع به آینده حرف میزنه؟ برات لباس شیکهاشو میپوشه؟ دلش میخواد تورو به همه نشون بده؟
اینا چنتا از معیارهای مردیه که دوستت داره!
الکی خودمونو درگیر آدم اشتباه نکنیم.
@life_ch
ميدانی جانم!
صبح ها همين كه صدایِ سوت کشیدن کتری روی اجاق را بشنوی، بوی نان سنگک تازهی صبح زود پدر به مشامت برسد، و صدای صبحانه حاضر کردن مادر از آشپزخانه بیاید...
يا وقتی عطر قرمه سبزی هايی ظهر جمعهاش توی خانه میپيچد و هوش از سَرت ميبرد، همين كه چشمت ببينتشانو گوشَت نفس هايشان را بشنود، همین که آغوشِ گرمشان را لمس كنیو بگویی "چقدر دوستشان داری"
يعنی "صبحت بخير" شده است...
جمعه و شنبهاش فرقی نمیکند، صبح های بودنشان همیشه بخیر میشود ...
#منیره_بشیری
@life_ch
صبح ها همين كه صدایِ سوت کشیدن کتری روی اجاق را بشنوی، بوی نان سنگک تازهی صبح زود پدر به مشامت برسد، و صدای صبحانه حاضر کردن مادر از آشپزخانه بیاید...
يا وقتی عطر قرمه سبزی هايی ظهر جمعهاش توی خانه میپيچد و هوش از سَرت ميبرد، همين كه چشمت ببينتشانو گوشَت نفس هايشان را بشنود، همین که آغوشِ گرمشان را لمس كنیو بگویی "چقدر دوستشان داری"
يعنی "صبحت بخير" شده است...
جمعه و شنبهاش فرقی نمیکند، صبح های بودنشان همیشه بخیر میشود ...
#منیره_بشیری
@life_ch
بیشتر ما آدمهای دقیقه نودیم!
قدر خوبیِ کسی که عاشقمان بود
را وقتی میفهمیم که چمدان به دست میرود.
دقیقه نود یاد کارهایی که میتوانستیم بکنیم و نکردیم میافتیم.
دقیقه نود یاد حرفها و کارهایی میافتیم که حالا بخاطر گفتن و انجام دادنشان پشیمان هستیم.
امّا زندگی بازی فوتبال نیست
که در وقتهای اضافی از روی شانس گل بکاریم. زندگی در همین لحظه دوست داشتن است.
بخشیدن و دل کندن و مرهمِ روی زخم بودن را به لحظه بعد نگذاریم.
دل خوش نکنیم به دقیقه نود،
دل خوش نکنیم به وقتهای اضافه!
دلِ شکسته، عشقِ دیده نشده یک عمر هم کم است که مثل روز اولش شود.
#صفا_سلدوزی
@life_ch
قدر خوبیِ کسی که عاشقمان بود
را وقتی میفهمیم که چمدان به دست میرود.
دقیقه نود یاد کارهایی که میتوانستیم بکنیم و نکردیم میافتیم.
دقیقه نود یاد حرفها و کارهایی میافتیم که حالا بخاطر گفتن و انجام دادنشان پشیمان هستیم.
امّا زندگی بازی فوتبال نیست
که در وقتهای اضافی از روی شانس گل بکاریم. زندگی در همین لحظه دوست داشتن است.
بخشیدن و دل کندن و مرهمِ روی زخم بودن را به لحظه بعد نگذاریم.
دل خوش نکنیم به دقیقه نود،
دل خوش نکنیم به وقتهای اضافه!
دلِ شکسته، عشقِ دیده نشده یک عمر هم کم است که مثل روز اولش شود.
#صفا_سلدوزی
@life_ch
❤1
دوست داشتنِ مادرم را وقتی دیدم که در حالِ درست کردنِ کتلت بود و برای من سه تا برشته شده کنار گذاشت.
یا وقتی که ادکلنام را سمتِ چپِ آینه گذاشت میدانست که دوست دارم آنجا باشد. یا آلبالو پلوهایش برای پسری که از راهِ دور رسیده و بوی غذا مستش می کند. یا صدای پدرم که وقتی به خانه میآید و میگوید: باباجان از آن آلوها که دوست داری خریدم. این هم بیسکوئیتهای چای عصرت. چون تو که قند نمیخوری.
یا اصلا همان وسطِ هندوانه که مال من است. حتی سهمِ ته دیگِ سیب زمینیاش!بی آنکه بخواهم بی آنکه بر زبان آورم
میدانی که چه میخواهم بگویم؟!
دوست داشتن همین ریزه کاریهاست
همین کتلتها و هندوانهها
همین بیسکوئیت چای عصر.
دوست داشتن همین عمل کردنهاست
همین "حواسم هستها"...
حرف را که همه بلدند بزنند...
@life_ch
یا وقتی که ادکلنام را سمتِ چپِ آینه گذاشت میدانست که دوست دارم آنجا باشد. یا آلبالو پلوهایش برای پسری که از راهِ دور رسیده و بوی غذا مستش می کند. یا صدای پدرم که وقتی به خانه میآید و میگوید: باباجان از آن آلوها که دوست داری خریدم. این هم بیسکوئیتهای چای عصرت. چون تو که قند نمیخوری.
یا اصلا همان وسطِ هندوانه که مال من است. حتی سهمِ ته دیگِ سیب زمینیاش!بی آنکه بخواهم بی آنکه بر زبان آورم
میدانی که چه میخواهم بگویم؟!
دوست داشتن همین ریزه کاریهاست
همین کتلتها و هندوانهها
همین بیسکوئیت چای عصر.
دوست داشتن همین عمل کردنهاست
همین "حواسم هستها"...
حرف را که همه بلدند بزنند...
@life_ch
👍1
این عاشقانه برای توست
آری برای تمام جانم گفتنهای بیانتهایت
برای تمام دوستتدارم هایی که به دلم نشست
این عاشقانه را برای تو مینویسم
در گوشهای دنج بنشین
و به صدای قلب من گوش کن
میشنوی اش؟
هر تپش برای توست
میگفتی برای من بنویس
و من حالا برای تو مینویسم:
« دوستت دارم » ♥️
#شیما_سبحانی
@life_ch
آری برای تمام جانم گفتنهای بیانتهایت
برای تمام دوستتدارم هایی که به دلم نشست
این عاشقانه را برای تو مینویسم
در گوشهای دنج بنشین
و به صدای قلب من گوش کن
میشنوی اش؟
هر تپش برای توست
میگفتی برای من بنویس
و من حالا برای تو مینویسم:
« دوستت دارم » ♥️
#شیما_سبحانی
@life_ch
آیا شک داری که تو،
شیرینترین و مهمترین زنِ دُنیایی؟!
آیا شک داری که وقتی یافتمت،
کلیدِ تمامیِ درهایِ جهان از آنِ من شُد؟
آیا شک داری وقتی دستات را گرفتم،
جهان دگرگون شُد؟
آیا شک داری بزرگترین روزِ تاریخ
و زیباترین خبرِ دُنیا
لحظهٔ ورودِت به قلب من بود؟
#نزار_قبانی
@life_ch
شیرینترین و مهمترین زنِ دُنیایی؟!
آیا شک داری که وقتی یافتمت،
کلیدِ تمامیِ درهایِ جهان از آنِ من شُد؟
آیا شک داری وقتی دستات را گرفتم،
جهان دگرگون شُد؟
آیا شک داری بزرگترین روزِ تاریخ
و زیباترین خبرِ دُنیا
لحظهٔ ورودِت به قلب من بود؟
#نزار_قبانی
@life_ch
👍1
بهم گفت: خیلی دوسش دارم
گفتم: آخه رابطه ای ندارین که مگه میشه
گفت: همینه دیگه دردم!
رفتیم بیرون تمام اون دوسه ساعتی که بیرون بودیم من از زندگی و پیشرفت تو کار و تصمیم واسه آینده و نوشتن کتاب گفتم
و اون همه ی جمله هاش با اون شروع میشد: اون اینجوری، اون اونجوری، یا تو گوشی نشونم میداد که ببین تو استوری فلان دوستش چه بانمک افتاده!
موقع برگشت بهش گفتم: اگه تا این حد ازش خوشت اومده بهش بگو
گفت: اگه بگه نه چی؟
گفتم: خب بگه مگه همه ی پسرایی که به دخترها پیشنهاد میدن جواب آره میشنون؟
گفت: آره راست میگی اینجوری تکلیفم معلوم میشه
گفتم: آره بابا علاقهی یه طرفه فقط عذابه!
گفت..
این دفعه به من نگفت، به کراشش گفت که من از تو خوشم اومده
اونم گفت: (لطف دارید ولی من دوست دختر دارم و از رابطه ام راضی ام)
دوست منم نه غرورش شکست نه افسرده شد،
کسی رو دوست داشت و برای ارتباط باهاش تلاش خودش رو کرد ، درست مثل وقتی که یه چیزی یا کاری رو میخواهیم و برای بدست آوردنش تلاش میکنیم.
من به دوستم گفتم خودش پیش قدم شه چون میشناختمش، میدونستم تفکرش این نیست: (من بگم؟ پسره بگه نه ضایع میشم بگه آره هم بعدا میکوبه تو سرم).
اما نمیتونم به همه این پیشنهاد رو بدم، چون همه رو نمیشناسم که بدونم ظرفیت نه شنیدن دارن یا نه یا اینکه فکر میکنن اگر پیشنهاد شروع رابطه از سمت دختر باشه کوچیک شده یا نه؟
شما چه نظری دارین در این مورد؟
خودتون یا اطرافیانتون خواستین که شروع کننده ی یه رابطه باشید؟
@life_ch
گفتم: آخه رابطه ای ندارین که مگه میشه
گفت: همینه دیگه دردم!
رفتیم بیرون تمام اون دوسه ساعتی که بیرون بودیم من از زندگی و پیشرفت تو کار و تصمیم واسه آینده و نوشتن کتاب گفتم
و اون همه ی جمله هاش با اون شروع میشد: اون اینجوری، اون اونجوری، یا تو گوشی نشونم میداد که ببین تو استوری فلان دوستش چه بانمک افتاده!
موقع برگشت بهش گفتم: اگه تا این حد ازش خوشت اومده بهش بگو
گفت: اگه بگه نه چی؟
گفتم: خب بگه مگه همه ی پسرایی که به دخترها پیشنهاد میدن جواب آره میشنون؟
گفت: آره راست میگی اینجوری تکلیفم معلوم میشه
گفتم: آره بابا علاقهی یه طرفه فقط عذابه!
گفت..
این دفعه به من نگفت، به کراشش گفت که من از تو خوشم اومده
اونم گفت: (لطف دارید ولی من دوست دختر دارم و از رابطه ام راضی ام)
دوست منم نه غرورش شکست نه افسرده شد،
کسی رو دوست داشت و برای ارتباط باهاش تلاش خودش رو کرد ، درست مثل وقتی که یه چیزی یا کاری رو میخواهیم و برای بدست آوردنش تلاش میکنیم.
من به دوستم گفتم خودش پیش قدم شه چون میشناختمش، میدونستم تفکرش این نیست: (من بگم؟ پسره بگه نه ضایع میشم بگه آره هم بعدا میکوبه تو سرم).
اما نمیتونم به همه این پیشنهاد رو بدم، چون همه رو نمیشناسم که بدونم ظرفیت نه شنیدن دارن یا نه یا اینکه فکر میکنن اگر پیشنهاد شروع رابطه از سمت دختر باشه کوچیک شده یا نه؟
شما چه نظری دارین در این مورد؟
خودتون یا اطرافیانتون خواستین که شروع کننده ی یه رابطه باشید؟
@life_ch
👍1