«زنی که واقعاً عاشق باشد فراموشی در ذاتش نیست.»
کاپیتان هارویل لبخند زد و گفت: «در مورد هم جنس های تان چنین ادعایی می کنید؟» و ان با لبخند جواب داد: «بله. مسلماً ما زن ها به آن سرعتی که شما مردها فراموش مان می کنید شما را فراموش نمی کنیم. شاید بیشتر به قضا و قدر مربوط بشود تا به فضیلت و شایستگی. دست خودمان نیست. توی خانه هستیم، آرام و بی سرو صدا، محدود، و احساسات به ما هجوم می آورد. شماها مجبورید کار و تقلا بکنید. همیشه شغلی دارید، تفریحات و مشغله هایی دارید، کار و بار دارید، و همین ها شماها را زود به امور روزمره بر می گرداند. کار و مشغله و تغییر و تحول خیلی زود خاطرات را کمرنگ می کند.»
"ترغیب"
#جین_آستین
@life_ch
کاپیتان هارویل لبخند زد و گفت: «در مورد هم جنس های تان چنین ادعایی می کنید؟» و ان با لبخند جواب داد: «بله. مسلماً ما زن ها به آن سرعتی که شما مردها فراموش مان می کنید شما را فراموش نمی کنیم. شاید بیشتر به قضا و قدر مربوط بشود تا به فضیلت و شایستگی. دست خودمان نیست. توی خانه هستیم، آرام و بی سرو صدا، محدود، و احساسات به ما هجوم می آورد. شماها مجبورید کار و تقلا بکنید. همیشه شغلی دارید، تفریحات و مشغله هایی دارید، کار و بار دارید، و همین ها شماها را زود به امور روزمره بر می گرداند. کار و مشغله و تغییر و تحول خیلی زود خاطرات را کمرنگ می کند.»
"ترغیب"
#جین_آستین
@life_ch
تو را نمیدانم
اما این اردیبهشت دارم به داشتنت فکر میکنم.
بیگمان اولین بوسه، عجیب به اردیبهشت میآید.
دارم فکر میکنم به باران.
اینکه باید دستِ کم چند آغوش زیرِ بارانش کنارت قدم بزنم.
باید موهایم را پشتِ گوشم بدهم،
یک نفس عمیق بکشم و لبخند به لب هایم بنشانم
و با خیالِ راحت بیایم به تو.. به داشتنت...
تو را نمیدانم، اما این دل که من میشناسمش بند است به عشق...
به اردیبهشتهای دوست داشتنت...
#مریم_قهرمانلو
@life_ch
اما این اردیبهشت دارم به داشتنت فکر میکنم.
بیگمان اولین بوسه، عجیب به اردیبهشت میآید.
دارم فکر میکنم به باران.
اینکه باید دستِ کم چند آغوش زیرِ بارانش کنارت قدم بزنم.
باید موهایم را پشتِ گوشم بدهم،
یک نفس عمیق بکشم و لبخند به لب هایم بنشانم
و با خیالِ راحت بیایم به تو.. به داشتنت...
تو را نمیدانم، اما این دل که من میشناسمش بند است به عشق...
به اردیبهشتهای دوست داشتنت...
#مریم_قهرمانلو
@life_ch
بنظر من مهمترین آدم زندگیتان، قویترین کسی است که میتواند با یک حرف ساده بغضی در گلو و زخمی عمیق در دل بنشاند، چنانکه هیچ آدمی پس از او قدرت ترمیم نداشته باشد، یا چنان غرق در خوشبختی کند که هیچ حسرتی در دل نباشد.
در انتخاب آدمهای مهم زندگیتان نهایت دقت را بکار گیرید، که دنیایتان خاکستری نه، بلکه رنگینکمان باشد.
#مصى_لطفى
@life_ch
در انتخاب آدمهای مهم زندگیتان نهایت دقت را بکار گیرید، که دنیایتان خاکستری نه، بلکه رنگینکمان باشد.
#مصى_لطفى
@life_ch
کاش ناشناخته میماندند
آدمهایی که
فکر میکردیم بهتریناند
آنهایی که رویِ معرفتشان
حساب کرده بودیم.
کاش سر از کارشان در نمیآوردیم
آن رویِ سکه شان را نمیدیدیم
نقابشان را کنار نمیزدیمـ
کاش تصوراتمان را ،
اعتمادمان را ،
آرامشمان را ؛
خراب نمیکردیم!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
آدمهایی که
فکر میکردیم بهتریناند
آنهایی که رویِ معرفتشان
حساب کرده بودیم.
کاش سر از کارشان در نمیآوردیم
آن رویِ سکه شان را نمیدیدیم
نقابشان را کنار نمیزدیمـ
کاش تصوراتمان را ،
اعتمادمان را ،
آرامشمان را ؛
خراب نمیکردیم!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
❤1
.
چند سالی از ازدواجشان میگذشت اما چیزی بینِشان عوض نشده بود. هنوز هم توی مهمانی ها کنار هم می نشستند و همدیگر را با اسم های خاص صدا میزدند. رنگِ لباس هایشان را باهم سِت میکردند و جوری بِهَم احترام میگذاشتند که فکر میکردیم دارند فیلمِ "ما خیلی خوشبختیم" را بازی میکنند.
اوایل ازدواجشان این چیزها توی خانواده عادی نبود، یعنی همین عزیزم و جانم گفتن ها یکجوری غیرمعمول جلوه میکرد که وقتی همدیگر را صدا میزدند بزرگترها و کوچکترها چند لحظه ای به کٌما میرفتند انگار!
البته بماند که جوان ترها عشق میکردند و ازین زوج برای خودشان الگویی می ساختند اساطیری.
روزی که برای اولین بار آمده بودند خانه ی مادربزرگ خوب یادم هست، چند باری که توی جمع حرف از عشق و دوست داشتن شد همه سرخ و سفید شدند اما آنها معتقد بودند عاشق بودن را باید فریاد زد و از عشق ورزیدن خجالت نکشید، بعد هم با تحمل تمام چشم غره ها و پِچ پِچ ها تویِ یک بشقاب غذا خوردند و مهربانانه به همه مان یاد دادند باید آنقدر عاشق باشیم که چشممان به دیدنِ خوشبختی و عشق عادت کند، که یادمان بماند جشنِ سالگرد ازدواج گرفتن کار بی معنی و لوسی نیست و میشود گاهی توی جمع به عاشق بودن اعتراف کرد و اسم زن ذلیل و مرد ذلیل را یَدک نکشید و محکوم به تظاهر کردن نشد.
حالا که خیلی ها بخاطر دیدن ازدواج های ناموفقِ آدم هایِ اطرافشان از تشکیل زندگی میترسند دارم فکر میکنم بودنِ زوج های خوشبختی که باعث تغییر نگرِش آدم میشود، چقدر تویِ هر خانواده ای لازم است..!
باید چالش تازه ای
به چالش هایِ دنیا اضافه کنیم
و اسمش را بگذاریم
"ما زوج خوشبختی هستیم"
آنوقت شاید
یک چیزهایی تویِ این دنیا عوض شَوَد!
#نازنين_عابدين_پور
@life_ch
چند سالی از ازدواجشان میگذشت اما چیزی بینِشان عوض نشده بود. هنوز هم توی مهمانی ها کنار هم می نشستند و همدیگر را با اسم های خاص صدا میزدند. رنگِ لباس هایشان را باهم سِت میکردند و جوری بِهَم احترام میگذاشتند که فکر میکردیم دارند فیلمِ "ما خیلی خوشبختیم" را بازی میکنند.
اوایل ازدواجشان این چیزها توی خانواده عادی نبود، یعنی همین عزیزم و جانم گفتن ها یکجوری غیرمعمول جلوه میکرد که وقتی همدیگر را صدا میزدند بزرگترها و کوچکترها چند لحظه ای به کٌما میرفتند انگار!
البته بماند که جوان ترها عشق میکردند و ازین زوج برای خودشان الگویی می ساختند اساطیری.
روزی که برای اولین بار آمده بودند خانه ی مادربزرگ خوب یادم هست، چند باری که توی جمع حرف از عشق و دوست داشتن شد همه سرخ و سفید شدند اما آنها معتقد بودند عاشق بودن را باید فریاد زد و از عشق ورزیدن خجالت نکشید، بعد هم با تحمل تمام چشم غره ها و پِچ پِچ ها تویِ یک بشقاب غذا خوردند و مهربانانه به همه مان یاد دادند باید آنقدر عاشق باشیم که چشممان به دیدنِ خوشبختی و عشق عادت کند، که یادمان بماند جشنِ سالگرد ازدواج گرفتن کار بی معنی و لوسی نیست و میشود گاهی توی جمع به عاشق بودن اعتراف کرد و اسم زن ذلیل و مرد ذلیل را یَدک نکشید و محکوم به تظاهر کردن نشد.
حالا که خیلی ها بخاطر دیدن ازدواج های ناموفقِ آدم هایِ اطرافشان از تشکیل زندگی میترسند دارم فکر میکنم بودنِ زوج های خوشبختی که باعث تغییر نگرِش آدم میشود، چقدر تویِ هر خانواده ای لازم است..!
باید چالش تازه ای
به چالش هایِ دنیا اضافه کنیم
و اسمش را بگذاریم
"ما زوج خوشبختی هستیم"
آنوقت شاید
یک چیزهایی تویِ این دنیا عوض شَوَد!
#نازنين_عابدين_پور
@life_ch
❤1
روزی که به مردی برخوردی...
که یاخته های تنت را به شعر بدل کند
و با پیچش موهایت شعر بسازد...
روزی که به مردی برخوردی
که قادرت کندمثل من...
با شعر حمام کنی
سرمه بکشی...
و موهایت را شانه کنی...
آن روز می گویم، تردید نکن!
با او برو ....
مهم نیست مال من باشی یا او
مهم این است مال شعر باشی...
#نزار_قبانى
@life_ch
که یاخته های تنت را به شعر بدل کند
و با پیچش موهایت شعر بسازد...
روزی که به مردی برخوردی
که قادرت کندمثل من...
با شعر حمام کنی
سرمه بکشی...
و موهایت را شانه کنی...
آن روز می گویم، تردید نکن!
با او برو ....
مهم نیست مال من باشی یا او
مهم این است مال شعر باشی...
#نزار_قبانى
@life_ch
❤1
دلم میخواست بیام بزنم توو دهنت و بهت بگم یه ذره محکم نیستی
و من دلم نمیخواست به دیواری تکیه بدم که سست بودنش یه روزی اوار شه
رو سرم ،به هرحال همیشه دستی برای نجات دادن از زیراوار به سمت ادمی دراز میشه
اما من خیلی وقته به پشتی صندلی هم تکیه نمیدم
گرنه سنگ و ادم که شبیه هم ان،
من ساحل رو دوست داشتم اما خالی شدن زیر پام رو نه:)
#پردیس_صفاری
@life_ch
و من دلم نمیخواست به دیواری تکیه بدم که سست بودنش یه روزی اوار شه
رو سرم ،به هرحال همیشه دستی برای نجات دادن از زیراوار به سمت ادمی دراز میشه
اما من خیلی وقته به پشتی صندلی هم تکیه نمیدم
گرنه سنگ و ادم که شبیه هم ان،
من ساحل رو دوست داشتم اما خالی شدن زیر پام رو نه:)
#پردیس_صفاری
@life_ch
از رابطههایی که انتظار کشیدن رو براتون دردناک میکنه بترسید.
قلبتون تا یه جایی توانِ تپیدن داره و مطمئن باشید کسی که شمارو منتظر میذاره نه تنها برای بدست آوردنتون تلاشی نکرده برای نگه داشتنتون هم تلاشی نمیکنه.
از آدمایی که انتظار کشیدنِ شما رو درک نمیکنن دوری کنید، این آدما شما و احساساتتون رو متلاشی میکنن.
#سیران_هیراف
@life_ch
قلبتون تا یه جایی توانِ تپیدن داره و مطمئن باشید کسی که شمارو منتظر میذاره نه تنها برای بدست آوردنتون تلاشی نکرده برای نگه داشتنتون هم تلاشی نمیکنه.
از آدمایی که انتظار کشیدنِ شما رو درک نمیکنن دوری کنید، این آدما شما و احساساتتون رو متلاشی میکنن.
#سیران_هیراف
@life_ch
میگن: "گاهی اوقات کسی که بهت صدمه زده رو نگه میداری، چون شادیای که بهت میده بیشتر از دردیه که بهت میده!"
امّا من هیچ وقت اینطوری نبودم،
من ... هیچ وقت نتونستم لباسِ سفید محبوبم رو که یه لک بزرگ روش نشسته، بپوشم و باور کنم اون فقط یه لک کوچیکه و اون لباس هنوز قشنگه و بهم میاد ...
من ترکت کردم، چون غم و دردی که بهم میدادی بیشتر از توان و تحملم بود.
من فکر میکردم میشه با دلیلِ عشق، همهٔ بدیها و اشتباهات یک نفرو پذیرفت و کنار اومد ،
اما نتونستم .
باشه ...
شاید من عاشق نبودم !
#ساینا_سلمانی
@life_ch
امّا من هیچ وقت اینطوری نبودم،
من ... هیچ وقت نتونستم لباسِ سفید محبوبم رو که یه لک بزرگ روش نشسته، بپوشم و باور کنم اون فقط یه لک کوچیکه و اون لباس هنوز قشنگه و بهم میاد ...
من ترکت کردم، چون غم و دردی که بهم میدادی بیشتر از توان و تحملم بود.
من فکر میکردم میشه با دلیلِ عشق، همهٔ بدیها و اشتباهات یک نفرو پذیرفت و کنار اومد ،
اما نتونستم .
باشه ...
شاید من عاشق نبودم !
#ساینا_سلمانی
@life_ch
محکمتر و سختتر از آنَم که برای تنها نبودنم در این روزگارِ وانفسا
آنچه را که در خودم غرور نامیدهام
برایِ دلت؛ و اگر و امّایِ داشتنت؛
به زمین بکوبم.
دوست داشتنِ من قیمتی داشت بهوسعتِ یک زندگی؛ که تو برایِ پرداختِ آن خیلی فقیر بودی.
#فرگل_مشتاقی
@life_ch
آنچه را که در خودم غرور نامیدهام
برایِ دلت؛ و اگر و امّایِ داشتنت؛
به زمین بکوبم.
دوست داشتنِ من قیمتی داشت بهوسعتِ یک زندگی؛ که تو برایِ پرداختِ آن خیلی فقیر بودی.
#فرگل_مشتاقی
@life_ch
گاهی آدم نیاز دارد نفهمد...
نیاز دارد میانِ کوچه های علی چپ
لِی لِی بازی کند...
نیاز دارد بستنی قیفی بخرد، و بدون مراعات و ترس از قضاوتها ، لیس بزند...
یا گاهی روی جدول های خیابان راه برود..
آدم نیاز دارد گاهی سر به هوا باشد و بلند بلند بخندد... تابغضش گرفت، بزند زیر گریه و با مشتهایش پلکهای خیسش را پاک کند.. درست شبیه کودکی اش...!
آدم است دیگر... آمده تا برای خودش زندگی کند... نه مردم!
من نمیدانم کی میخواهیم یاد بگیریم آرمان هایمان را به این و آن تحمیل نکنیم.. هرکس باید خودش باشد..!
دست از سرِ دیگران و زندگیشان برداریم.. آنقدر حواسمان به رفتارهای این و آن بود که یادمان رفت خودمان زندگی کنیم...!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
نیاز دارد میانِ کوچه های علی چپ
لِی لِی بازی کند...
نیاز دارد بستنی قیفی بخرد، و بدون مراعات و ترس از قضاوتها ، لیس بزند...
یا گاهی روی جدول های خیابان راه برود..
آدم نیاز دارد گاهی سر به هوا باشد و بلند بلند بخندد... تابغضش گرفت، بزند زیر گریه و با مشتهایش پلکهای خیسش را پاک کند.. درست شبیه کودکی اش...!
آدم است دیگر... آمده تا برای خودش زندگی کند... نه مردم!
من نمیدانم کی میخواهیم یاد بگیریم آرمان هایمان را به این و آن تحمیل نکنیم.. هرکس باید خودش باشد..!
دست از سرِ دیگران و زندگیشان برداریم.. آنقدر حواسمان به رفتارهای این و آن بود که یادمان رفت خودمان زندگی کنیم...!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
👍1
چشمانش
بیشتر از لبانش لبخند داشت
لبخند بر روی لب
میتواند دلایل زیادی داشته باشد
ولی چشمها نه
وقتی چشمها لبخند میزنند
یعنی "عاشق" شدهاند
چشمها همیشه پر رمز و راز اَند
در عمق چشمان هر کس که بنگری
روزهایی را میبینی
لحظاتی ، مکانهایی و اشخاصی...
چشمها
پنجره ی درون هر کس
به دنیای بیرون او هستند.
#مبینا_جعفری
@life_ch
بیشتر از لبانش لبخند داشت
لبخند بر روی لب
میتواند دلایل زیادی داشته باشد
ولی چشمها نه
وقتی چشمها لبخند میزنند
یعنی "عاشق" شدهاند
چشمها همیشه پر رمز و راز اَند
در عمق چشمان هر کس که بنگری
روزهایی را میبینی
لحظاتی ، مکانهایی و اشخاصی...
چشمها
پنجره ی درون هر کس
به دنیای بیرون او هستند.
#مبینا_جعفری
@life_ch
مسافر دلبر ترین ماه سال که باشی همقدم شکوفه ها می شوی و شانه به شانه ی باران!
هم احساس گلبرگ ها می شوی و دلباخته ی آسمان!
باور نمی کنی،ببین چه کرده محبوبه ی ماه ها با من؛
شکوفه و گل
عطر دلبرانه و نسیم
اشک ریزان شوق و باران
تو و عشق ...
اصلا اجتماع مترادفات زیباست این اردیبهشت
اعجوبه ی بهار!!!
#سپیده_پرکسب_کار
@life_ch
هم احساس گلبرگ ها می شوی و دلباخته ی آسمان!
باور نمی کنی،ببین چه کرده محبوبه ی ماه ها با من؛
شکوفه و گل
عطر دلبرانه و نسیم
اشک ریزان شوق و باران
تو و عشق ...
اصلا اجتماع مترادفات زیباست این اردیبهشت
اعجوبه ی بهار!!!
#سپیده_پرکسب_کار
@life_ch
اصلا دلم نمي خواهداز تلخي هاي رفتنت بنويسم، شيريني همان حضور كوتاهت را بيشتر دوست دارم،همانقدر دلچسب ،همان قدر مهربان،همان قدرخواستني كه بودي.
هنوز دوستت دارم،همان طور خودخواهانه،همانقدردست وپاچلفتي وهمانقدر مخفيانه،
هنوز با شنيدن اسمت دست و پايم را گم ميكنم و هول مي شوم و نفسم تنگ مي شود...
منتظرم روزي در خيابان ببينمت،پشت يك چراغ قرمز طولاني،يك دل سير نگاهت كنم،دلم براي آن كس كه بودي تنگ شده،شيرين،مهربان،رها،
سالهاست كه تورا نديده ام و چهره آن روزهايت را از خاطر برده ام،اما گاهي توي خوابهايم سَرَكي مي كشي،با همان لباس ها با همان مدل راه رفتن كه مخصوص خودت بود و باز ويرانم مي كني و من مي مانم يك كوه از خاطرات شيرين با تو بودن كه ديگر دارند مي پوسند و به خاك تبديل مي شوند
#مادام_اسپرسو
@life_ch
هنوز دوستت دارم،همان طور خودخواهانه،همانقدردست وپاچلفتي وهمانقدر مخفيانه،
هنوز با شنيدن اسمت دست و پايم را گم ميكنم و هول مي شوم و نفسم تنگ مي شود...
منتظرم روزي در خيابان ببينمت،پشت يك چراغ قرمز طولاني،يك دل سير نگاهت كنم،دلم براي آن كس كه بودي تنگ شده،شيرين،مهربان،رها،
سالهاست كه تورا نديده ام و چهره آن روزهايت را از خاطر برده ام،اما گاهي توي خوابهايم سَرَكي مي كشي،با همان لباس ها با همان مدل راه رفتن كه مخصوص خودت بود و باز ويرانم مي كني و من مي مانم يك كوه از خاطرات شيرين با تو بودن كه ديگر دارند مي پوسند و به خاك تبديل مي شوند
#مادام_اسپرسو
@life_ch
فقط زخمها نیستند
که ماندگارند ...
گاهی کسی چنان بر احساست
دست میکشد که جایش
تا ابد در قلبت میماند ...
#علی_قاضی_نظام
@life_ch
که ماندگارند ...
گاهی کسی چنان بر احساست
دست میکشد که جایش
تا ابد در قلبت میماند ...
#علی_قاضی_نظام
@life_ch
ساعت دروغ میگوید - زمان دور یک دایره نمیچرخد! زمان بر روی خطی مستقیم میدود و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعتِ خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد. و بهیادمان میآورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين!
فریبی که ما را خرسند میکند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
تمشک تیغدار
#آنتوان_چخوف
@life_ch
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعتِ خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد. و بهیادمان میآورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين!
فریبی که ما را خرسند میکند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
تمشک تیغدار
#آنتوان_چخوف
@life_ch
همه چیز تکراری بود
آینه، سقف، پرده، دیوارها...
از پنجره، پرندههایی را میدید که حوصلهی هیچ چیز و هیچکس را نداشتند و درختانی که دلشان گرفتهبود و بغل میخواستند...
برای خودش چای ریخت، به بخار روی لیوان خیرهماند و ردی از خوشحالی در وجود خودش حس کرد، فرمانده برخلاف چیزی که به نظر میرسید به دختر، دروغ نگفتهبود، او به کشورش خیانت کردهبود تا به دختر وفادار باشد،
چایاش را سر کشید، توی فکر رفت، لبخندی عمیق زد و با خودش گفت:《چه خوب!》
تمام دلخوشیِ اینروزهاش را لابلای صفحات کتابها مییافت. خوشحال بود که لابلای کتابها لااقل میتوان جهان تازهای یافت، که لابلای کتابها لااقل میتوان عشق را پیدا کرد، که لابلای کتابها لااقل میتوان خوشبخت بود.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
آینه، سقف، پرده، دیوارها...
از پنجره، پرندههایی را میدید که حوصلهی هیچ چیز و هیچکس را نداشتند و درختانی که دلشان گرفتهبود و بغل میخواستند...
برای خودش چای ریخت، به بخار روی لیوان خیرهماند و ردی از خوشحالی در وجود خودش حس کرد، فرمانده برخلاف چیزی که به نظر میرسید به دختر، دروغ نگفتهبود، او به کشورش خیانت کردهبود تا به دختر وفادار باشد،
چایاش را سر کشید، توی فکر رفت، لبخندی عمیق زد و با خودش گفت:《چه خوب!》
تمام دلخوشیِ اینروزهاش را لابلای صفحات کتابها مییافت. خوشحال بود که لابلای کتابها لااقل میتوان جهان تازهای یافت، که لابلای کتابها لااقل میتوان عشق را پیدا کرد، که لابلای کتابها لااقل میتوان خوشبخت بود.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@life_ch
❤1
و بعد از اين همه
هنوز بر اين گمانی
كه ناشناسی و پنهان؟
از بوی لباسهايم میفهمند محبوب منی،
از عطر تنم میفهمند بامن بودهای،
از دستِ خواب رفتهام،
میفهمند كه تو برآن خواب رفتهای.
از امروز ديگر نمیتوانم پنهانت كنم
از دستخطم،
میفهمند
برای تو مینويسم..
#نزار_قبانی
@life_ch
هنوز بر اين گمانی
كه ناشناسی و پنهان؟
از بوی لباسهايم میفهمند محبوب منی،
از عطر تنم میفهمند بامن بودهای،
از دستِ خواب رفتهام،
میفهمند كه تو برآن خواب رفتهای.
از امروز ديگر نمیتوانم پنهانت كنم
از دستخطم،
میفهمند
برای تو مینويسم..
#نزار_قبانی
@life_ch
تو را دوست دارم.
قبل از هر رویدادی!
مثلا انقلاب سال ۵۷.
شاید قبلتر از اینکه مجلسی به توپ بسته شود!
یا شاید بهانهای برای شروع جنگ جهانی...
قبلتر از تصمیم نادر برای فتح هندوستان.
قبل از حمله مغول.
یا هر انفجاری که حاصلش جهانمان باشد.
بگذار سادهتر بگویم.
تو خودِ دوست داشتنی...
#مهران_رمضانیان
@life_ch
قبل از هر رویدادی!
مثلا انقلاب سال ۵۷.
شاید قبلتر از اینکه مجلسی به توپ بسته شود!
یا شاید بهانهای برای شروع جنگ جهانی...
قبلتر از تصمیم نادر برای فتح هندوستان.
قبل از حمله مغول.
یا هر انفجاری که حاصلش جهانمان باشد.
بگذار سادهتر بگویم.
تو خودِ دوست داشتنی...
#مهران_رمضانیان
@life_ch
هیچ ایرادی ندارد اگر گاهی کم بیاوریم، گاهی گیج شویم و پاهامان توان رفتن نداشته باشند و اگر زمانی غم در آغوشمان گرفت، خوب نگاهش کنیم و به حال خودش بگذاریم.
بادی اگر به آتش وجودمان زد، هیچ ایرادی ندارد اگر بگذاریم خرمنهامان را بسوزاند، حتمن شعلهاش جهانی را گرم خواهد کرد.
و اگر به کوچههای بنبست رسیدیم، چشمهامان را ببندیم و بچرخیم، باد ما را با خود خواهد برد به خیابانهای باز. به جایی که خانههایش آباد است.
هیچ ایرادی ندارد اگر گاهی غصه را به حال خودش بگذاریم.
غصه هم راه خودش را پیدا خواهد کرد و دور خواهد شد.
فقط کافیست تماشاگر خوبی باشیم.
#شیما_سبحانی
@life_ch
بادی اگر به آتش وجودمان زد، هیچ ایرادی ندارد اگر بگذاریم خرمنهامان را بسوزاند، حتمن شعلهاش جهانی را گرم خواهد کرد.
و اگر به کوچههای بنبست رسیدیم، چشمهامان را ببندیم و بچرخیم، باد ما را با خود خواهد برد به خیابانهای باز. به جایی که خانههایش آباد است.
هیچ ایرادی ندارد اگر گاهی غصه را به حال خودش بگذاریم.
غصه هم راه خودش را پیدا خواهد کرد و دور خواهد شد.
فقط کافیست تماشاگر خوبی باشیم.
#شیما_سبحانی
@life_ch