Dead Letters
294 subscribers
658 photos
206 videos
26 links
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌Bangs framing thoughts no one knows.

A freak's playlist https://t.me/ParanoidAir

https://t.me/XBCHATBot?start=sec-fjaecaghge
Download Telegram
می ترسم که نتوانم زندگی کنم نتوانم معنی هرروز بیدار شدنم را لبخندهایم را گریه هایم را
پیدا کنم من هراس از پوچی دارم
چطور به کلیسا برم و به مسیح بگویم درست در اوج جوانی حس پیری را دارم که منتظر جام مرگ خود نشسته است
چگونه به مادرم بگویم که بجای کودک درد زاده است؟
چگونه خدارا قانع کنم روحم تناسبی با جسمم ندارد؟
در کدام کلیسارا بکوبمو صاحبش را بخوانم ؟
صاحب دنیا را در کجا پیدا کنم؟
چگونه بگویم من معنارا گم کرده‌ام و این خود به تنهایی سخت است
فکر کن انگار درون آدمی را خالی کرده بجایش پنبه بگذارند
او چه فرقی با عروسک دارد؟
در اینجا هیچ ناجی‌ای نیست از هرچه بترسیم درآن غرق خواهیم شد.
🍓4
هربار که روی صندلی های سالن جریان میشینم یه آدم جدیدم با یِ زندگی جدید.
Lover, You Should've Come Over
Jeff Buckley
I feel too young to hold on
I'm much too old to
break free and run
Forwarded from Ouille. (🥣)
گاهی سخت ترین سوال زندگی این نیست که چگونه زندگی کنیم
بلکه این است که چرا.
Forwarded from وارثان آپولو
انکار بلند ترین اعتراف است
برای فرار از خیابان به خانه بر می‌گشت ولی به محض ورود به چهار دیواریش باز دوست داشت به خیابان برگردد، رنج می‌برد که چرا به هیچ جا تعلق ندارد.
آنها هفتاد خط توهین برای من نوشتند.
تنها چیزی که اذیتم کرد ، غلط های املایی‌شان بود.

-فئودور داستایفسکی
🐳7🦄2💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💋8❤‍🔥4
کی میگه عشق یه تصمیمه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💘8❤‍🔥2💋1
When they said 2026
was the year of the Horse
they forgot to mention
the horse was
BoJack.
توی هر نمایش، یه عالمه دستورالعمل هست؛
دستورالعمل صحنه.
مثل اینکه این تخت باید اینجا باشه.
یکی بهت لباس می‌پوشونه
بهت دیالوگ رو می‌گه
بهت می‌گه که کی، کجا، صحنه باشی؛ چیکار کنی
چیکار نکنی
مثل اینجا
مثل همه‌جا.
ولی تو یه فرصتی داری؛
فرصت اینو داری که عمیق‌ترین و هیجان‌انگیزترین لحظات زندگی هر آدمی رو بارها و بارها تجربه کنی،
با حذف همه‌ی این جزئیات کسل‌کننده‌ش.
فرصت اینو داری که هر چیزی که دوست نداری رو بریزی دور.
فرصت اینو داری که براش تمرین کنی، آماده بشی، بعد اجرا بری، بعد برات کف بزنن.
لباستو عوض کنی
و از در سالن بری بیرون
بری بیرون
به دنیای واقعی
به خونه
به همه‌چیزایی که اونجا متظرته
ولو شدن روی کاناپه،
تماس‌های از دست‌رفته،
کار گیرت میاد یا نمیاد،
خوب هستی یا نیستی،
کافی هستی یا نیستی،
فکر، فکر، فکر، فکر،فکر،فکر...
سعی می‌کنی که چیزا رو به خودت نگیری؛
هیچ‌چیزیو به خودت نگیری و ادامه بدی.
ادامه بدی، چرا؟
چون که فکر می‌کنی که ممکنه خوش‌شانس باشی.
ممکنه که یه روزی روی صحنه وایستی یه چیزی بگی که واقعی باشه؛
خیلی واقعی‌تر از همه‌ی چیزهایی که توی زندگی خودت داری.

- آدم‌ها،مکان‌ها،چیز‌ها