می ترسم که نتوانم زندگی کنم نتوانم معنی هرروز بیدار شدنم را لبخندهایم را گریه هایم را
پیدا کنم من هراس از پوچی دارم
چطور به کلیسا برم و به مسیح بگویم درست در اوج جوانی حس پیری را دارم که منتظر جام مرگ خود نشسته است
چگونه به مادرم بگویم که بجای کودک درد زاده است؟
چگونه خدارا قانع کنم روحم تناسبی با جسمم ندارد؟
در کدام کلیسارا بکوبمو صاحبش را بخوانم ؟
صاحب دنیا را در کجا پیدا کنم؟
چگونه بگویم من معنارا گم کردهام و این خود به تنهایی سخت است
فکر کن انگار درون آدمی را خالی کرده بجایش پنبه بگذارند
او چه فرقی با عروسک دارد؟
در اینجا هیچ ناجیای نیست از هرچه بترسیم درآن غرق خواهیم شد.
پیدا کنم من هراس از پوچی دارم
چطور به کلیسا برم و به مسیح بگویم درست در اوج جوانی حس پیری را دارم که منتظر جام مرگ خود نشسته است
چگونه به مادرم بگویم که بجای کودک درد زاده است؟
چگونه خدارا قانع کنم روحم تناسبی با جسمم ندارد؟
در کدام کلیسارا بکوبمو صاحبش را بخوانم ؟
صاحب دنیا را در کجا پیدا کنم؟
چگونه بگویم من معنارا گم کردهام و این خود به تنهایی سخت است
فکر کن انگار درون آدمی را خالی کرده بجایش پنبه بگذارند
او چه فرقی با عروسک دارد؟
در اینجا هیچ ناجیای نیست از هرچه بترسیم درآن غرق خواهیم شد.
🍓4
هربار که روی صندلی های سالن جریان میشینم یه آدم جدیدم با یِ زندگی جدید.
Lover, You Should've Come Over
Jeff Buckley
I feel too young to hold on
I'm much too old to
break free and run
گاهی سخت ترین سوال زندگی این نیست که چگونه زندگی کنیم
بلکه این است که چرا.
بلکه این است که چرا.
Forwarded from Dialogues teach the greatest lessons
برای فرار از خیابان به خانه بر میگشت ولی به محض ورود به چهار دیواریش باز دوست داشت به خیابان برگردد، رنج میبرد که چرا به هیچ جا تعلق ندارد.
آنها هفتاد خط توهین برای من نوشتند.
تنها چیزی که اذیتم کرد ، غلط های املاییشان بود.
-فئودور داستایفسکی
تنها چیزی که اذیتم کرد ، غلط های املاییشان بود.
-فئودور داستایفسکی
When they said 2026
was the year of the Horse
they forgot to mention
the horse was
BoJack.
was the year of the Horse
they forgot to mention
the horse was
BoJack.
توی هر نمایش، یه عالمه دستورالعمل هست؛
دستورالعمل صحنه.
مثل اینکه این تخت باید اینجا باشه.
یکی بهت لباس میپوشونه
بهت دیالوگ رو میگه
بهت میگه که کی، کجا، صحنه باشی؛ چیکار کنی
چیکار نکنی
مثل اینجا
مثل همهجا.
ولی تو یه فرصتی داری؛
فرصت اینو داری که عمیقترین و هیجانانگیزترین لحظات زندگی هر آدمی رو بارها و بارها تجربه کنی،
با حذف همهی این جزئیات کسلکنندهش.
فرصت اینو داری که هر چیزی که دوست نداری رو بریزی دور.
فرصت اینو داری که براش تمرین کنی، آماده بشی، بعد اجرا بری، بعد برات کف بزنن.
لباستو عوض کنی
و از در سالن بری بیرون
بری بیرون
به دنیای واقعی
به خونه
به همهچیزایی که اونجا متظرته
ولو شدن روی کاناپه،
تماسهای از دسترفته،
کار گیرت میاد یا نمیاد،
خوب هستی یا نیستی،
کافی هستی یا نیستی،
فکر، فکر، فکر، فکر،فکر،فکر...
سعی میکنی که چیزا رو به خودت نگیری؛
هیچچیزیو به خودت نگیری و ادامه بدی.
ادامه بدی، چرا؟
چون که فکر میکنی که ممکنه خوششانس باشی.
ممکنه که یه روزی روی صحنه وایستی یه چیزی بگی که واقعی باشه؛
خیلی واقعیتر از همهی چیزهایی که توی زندگی خودت داری.
- آدمها،مکانها،چیزها
دستورالعمل صحنه.
مثل اینکه این تخت باید اینجا باشه.
یکی بهت لباس میپوشونه
بهت دیالوگ رو میگه
بهت میگه که کی، کجا، صحنه باشی؛ چیکار کنی
چیکار نکنی
مثل اینجا
مثل همهجا.
ولی تو یه فرصتی داری؛
فرصت اینو داری که عمیقترین و هیجانانگیزترین لحظات زندگی هر آدمی رو بارها و بارها تجربه کنی،
با حذف همهی این جزئیات کسلکنندهش.
فرصت اینو داری که هر چیزی که دوست نداری رو بریزی دور.
فرصت اینو داری که براش تمرین کنی، آماده بشی، بعد اجرا بری، بعد برات کف بزنن.
لباستو عوض کنی
و از در سالن بری بیرون
بری بیرون
به دنیای واقعی
به خونه
به همهچیزایی که اونجا متظرته
ولو شدن روی کاناپه،
تماسهای از دسترفته،
کار گیرت میاد یا نمیاد،
خوب هستی یا نیستی،
کافی هستی یا نیستی،
فکر، فکر، فکر، فکر،فکر،فکر...
سعی میکنی که چیزا رو به خودت نگیری؛
هیچچیزیو به خودت نگیری و ادامه بدی.
ادامه بدی، چرا؟
چون که فکر میکنی که ممکنه خوششانس باشی.
ممکنه که یه روزی روی صحنه وایستی یه چیزی بگی که واقعی باشه؛
خیلی واقعیتر از همهی چیزهایی که توی زندگی خودت داری.
- آدمها،مکانها،چیزها