اوریون نبولا
161 subscribers
88 photos
75 videos
2 files
2 links
🌒اوریون نبولا :🌘
اوریون نبولا زیباترین سحابی نزدیک به ماست...
جایی که ۴۶۰۰ میلیون سال پیش خورشید متولد شد...

برای خودم مینویسم نه شما !


👇فحشی سخنی
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MzAyMDI2MTI3
Download Telegram
بین پرونده ها برای خودم گشت میزنم .
یکی از پرونده ها که از حیث تعداد صفحات چیزی کم از یک رمان طولانی نداره رو دودستی برمیدارم !
پرونده رو ورق می زنم و وارد دنیای رسول.ش ۵۷ ساله میشم .
پرخاشگری های غیرقابل کنترل ، سابقه ۳۰ بار !! بستری توی بخش روانپزشکی ، یک نوبت اقدام به خودسوزی ، کتک کاری ها و دعواهای متعدد ، سربریدن دام ها و گوسفندهای خود بخاطر عصبانیت !!! ، توهم های شنیداری ، شنیدن صداهای عجیب و غریب ، هذیان گزند و آسیب ...
پرونده رو مثل یک کتاب ممنوعه و ترسناک می بندم !
باید این آدم رو ببینم .
از سرپرستار سراغش رو میگیرم .
تنهاست
این چند روز همش تنها بود .
با چشمهام تعقیبش میکنم .
با سایکوموتور کندی فقط راه میره و زمین آسایشگاه رو نگاه میکنه !
دم عمیقی از سیگار توی دستش رو نفس میکشه و با صدای آه مانندی دود غلیظی رو بازدم میکنه .
برای صحبت چند دقیقه ای دعوتش می کنم .
-
+ چی شد اومدی اینجا آقا رسول ؟
- اعصابم بهم ریخت خانوممو ۵ تا چاقو زدم.
+ اختلاف یا مشکلی داشتین باهم ؟
" نه " قاطعانه ای رو میشنوم !!

دست پر از خالکوبیش رو مشت میکنه !
چند تا چین بیشتر به پیشونی پر از چین و چروکش اضافه میشه و ابروهای بهم چسبیده اش بیشتر بهم نزدیک میشن !
ضربان قلبم تند میشه ولی سعی میکنم تن صدا و تماس چشمی رو حفظ کنم تا بیشتر تحریک نشه !
ادامه نمی دم و موضوع بحث رو عوض می کنم !
ولی اون انگار صدام رو نمی شنوه .
زیرچشمی نگاهش میکنم
چشم ها و ابروها دیگه درهم کشیده نیستن .
زل زده به دستهاش !
به ساعدی که پر از جای چاقو و زخمِ و خالکوبی هایی که هرکدوم داستانی رو یدک میکشن .
تا حالا هیچ وقت همچین نگاه نا امیدانه ای رو ندیده بودم .
سرش رو بالا میاره و برای چند ثانیه چشم توی چشم میشیم .
انگار میخواد حرف بزنه .
- بهش ۵ تا چاقو زدم ! داشتم میکشتمش ولی اینا همش به خاطر این مریضیه اعصابمه .
من مشکل دارم
من مریضم دست خودم نیست ...
از خودم‌ متنفرم
من زنمو دوستش دارم
من خیلی دوستش دارم ....
خجالت و بغض عجیبی رو از نگاه و حرف هاش احساس میکنم !

برای تو مینویسم آقا رسول :
مردِ ۵۷ ساله ی عجیبِ بخش روان پزشکی ؛
توی دلم موند که بهت بگم
تو یکی از بدترین رنج هایی رو میکشی که من توی زندگیم دیدم !
رنجی که با حواس ۵ گانه ملموس نیست ! برای هیچکس حتی برای خودت .
زخمی که وجود خارجی نداره اما به قول صادق هدایت مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد ....

@letshide⚜
درک نمی کنم که چرا باید توجه و هزینه ویژه ای به پیرمرد روستایی ای معطوف کنیم که تعدادی از احشامش که طویله و سرپناه درست و حسابی ای نداشتن به خاطر حمله گرگ تلف شدن !
گروه های سازندگی مجهز ارسال کنیم .سیلی از سلبریتی های مشمئز کننده رو به منطقه بفرستیم تا با سروضع لاکچری کنار پیرمرد گریانی که داره از خسارتش صحبت میکنه بایستن و برامون سلفی بگیرن و n تعداد حساب بانکی توسط افراد نامعلوم دست به کار بشن تا خدایی نکرده اون پیرمرد عزیز دچار خسران نشه !
باز اون چیزهایی داشت که از دست بده.
در داخل شهرهای بزرگ آدم‌هایی هستند که با ماشینی مسافرکشی می‌کنند که مال خودشون نیست ! و شب میرن تو خونه‌ای میخوابن که اجاره‌ست . هراتفاقی که بخواد بیوفته دارایی‌شون رو از دست نمیدن ! چون اصلا دارایی ای از خودشون ندارن که از دست بدن‌! و تازه برخلاف اون پیرمرد از آرامش محیط هم محروم هستند، و هوایی تنفس می‌کنند که سرطانزاست و شیر و ماستی میخورن که از روغن پالم بدست اومده. تازه اگه بتونن بخورن‌.
اگه اون پیرمرد در تمام عمر نسبتا طولانی که از خدا گرفته هرماه معادل چندهزارتومن کنار میذاشت می‌تونست در هرزمانی که اراده کنه طویله محکم‌تری بسازه برخلاف شهرنشین هایی که اگر بخوان هم نمی تونند توی شهری که هزینه هاش مثل اژدهای هفت سر میمونه پولی رو کنار بزارند ! اینطور نیست که اون پیرمرد ندونه این گوسفند ها بدون طویله تلف خواهند شد. کسی که در روستاهای آذربایجان هفتاد سال زندگی کرده حداقل ده بار گرگ رو دیده یا از آبادی‌های اطراف شنیده . این‌ها همون‌هایی هستند که وقتی پای صحبت‌ شون می‌نشینی آثار «خدا کریمه» رو در تمام لایه‌های فکری‌شون می‌بینی. برای این افراد ، ایمان به مذهب، صبر و مسئولیت پذیری با خودش نیاورد، بی‌قیدی به حساب و کتاب دنیا رو به ارمغان آورد . بی مسئولیتی آورد. برداشتشون از توکل این بود که " خداکریمه " ! برداشتشون از ایمان و توکل بی قیدی و عدم مسئولیت پذیری بود ! از آموزه های مذهبی یاد نگرفتند که در عین متوکل بودن ، متفکر ، تلاشگر و مسئولیت پذیر باشند . بهشون گفتند به خدا توکل کنید این ها هم فکر کردند منظور اینه که "خداکریمه " ولش کن توکل برخدا درست میشه خودش ! معلم های مذهبی نتونستند بهشون بفهمونن که خودش درست نمیشه و خودت باید درستش کنی !
البته جای نگرانی نیست. به زودی با پول مردم شهر یک مکان به‌روز و محکم و تقریبا استاندارد، و بسیار ایمن‌تر رو براش میسازند.
همونطور که قبلا حتی پول لوله‌کشی گاز به خونه‌ش رو از مصرف‌کنندگان شهر گرفتند.
حتی شهری‌هایی که ازون روستایی فقیرتر بودند. دولت و سلبریتی‌هایی که ککشون نمی‌گزه در شهر چندنفر بی‌خانمان وجود داره که حتی چادر ندارند، خیلی مصمم هستند که کسی در روستا یک شب زیر آسمان پرستاره وزیبا نخوابه.

از اونجا که متخصص سوء برداشت هستیم باید بگم که من با رسیدگی به پیرمرد فرضیِ عزیز توی متن هیچ مشکلی ندارم و این امر رو کاملا درست و پسندیده میدونم .
نقد من به طرز فکر اون پیرمرده که مذهبی بودن رو با بی قیدی و بی مسئولیتی اشتباه میگیره که متاسفانه این افراد در بین قشر مذهبیون ازحیث کثرت از شمارش فراترند و نقد دیگر این متن هم به طرز فکر مرسوم در جامعه است که روستا رو محیطی فقیر ، بدبخت ، ضعیف میدونه و شهر رو محیطی کاملا عادلانه و بدون نقص .خواستم با این متن به همه شهرنشین ها بگم لعنتی ها برید فکر خودتون رو بردارید ! شمایی که هیچکسی به فکرتون نیست !
@letshide
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- پس هنوز به تغییر جهان امید دارید؟
+ به هیچ وجه. نه چنین امیدی دارم و نه چنین ادعایی. جهان همین است که هست و من جز تماشاگرِ کنارگرفته‌ای نیستم.

📚زیرآسمانهای جهان

@letshide
دوست داشتن تو عین یک کارمند ژاپنی ...
مثل خط تولید بنزهای آلمانی ...
عین شعرهای اخوان ...
مثل نقش و نگار قالی های کرمان ...
کارش را با دقت و ظرافت دارد انجام میدهد...

@letshide❣♾
‏جورج واتس در اوج مشکلات اقتصادی قرن نوزدهم بریتانیا نقاشی ای کشید با عنوان امید .
در این اثر نماد امید برخلاف سنت آن دوره به صورت زنی نابینا کشیده شده که بر گویی نشسته و با دقت مینوازد و به نوای چنگش گوش میدهد . فقط یک تار از تار های چنگ باقی مانده است.
در پس زمینه کورسوی ستاره ای بی رمق دیده میشود.
اساسا به عقیده من امید همینست.
همینقدر سیاه و حزن انگیز .
من امید را آنطور که این خوش خیال های رنگی رنگیِ مثبت اندیش می بینند ، نمی بینم .
امید برای من خودِ همین تابلواست ، مفهومی آمیخته از انتظار ، سردرگمی ، تحمل عذاب .

@letshide
چند سال دیگه احتمالا خودتم نمیدونی وقتی به دنیا اومدی بدون هیچ هویتی سر راه پیدات کردن و آوردنت nicu . شاید منم اون موقع یادم رفته باشه که هر ۴ ساعت یکی از ما میومد بالاسرت و بهت سرمیزد و چک میکرد که دارو لازم داری یا نه .
ولی الان که یادمه میخوام اینجا واست بنویسم .
باتوام بچه ی لاغر مردنیِ نارسِ مجهول الهویه !
امروز که ترخیص شدی دلم گرفت .
اخه کسی منتظرت نبود .
چی بگم ...
همینه دیگه .
نمیخوام بهت بگم زندگی هنوزم قشنگه و از این چرت پرتا .
من آدم این حرفا نیستم بچه جون .
هیچ وقت نبودم
باید بدونی ...
یکی باید بهت بگه .
نه عادلانه است نه قشنگ ...
تاریکه ...
برای تو تاریک ترم هست ...
داستان تو یکی از همین اولش سخت شروع شده بچه !
قول بده از پسش بر بیای نیم وجبی...
یه روزی دوباره از کنارهم رد خواهیم شد
بدون اینکه همدیگه رو بشناسیم !
@Letshide🌪
تو آخرین چوب کبریتی هستی که می باید به آتشی عظیم مبدل شوی و از زندگی من ، در برابر سرمای مرگ ، در این بیابان پر از وحشت دفاع کنی ...
اگر این چوب کبریت نگیرد ، مرگ در این برهوت حتمی است....

@letshide ♾❣
"می توانیم هر قدر دوست داریم بر این نکته تاکید کنیم که عقل بشر ضعیف تر از غرایز اوست و حق نیز با ماست
عقل همواره ضعیف تر از غرایز بوده است ...
ولی این ضعف ویژگی عجیبی دارد.‌.‌.
صدای عقل ملایم و تدریجی است ...
عقل تا گوش شنوایی نیابد آرام نمی گیرد و درنهایت بعد از تکرار بی پایان، موفق می شود.
در نهایتِ آدمی این عقل است که غریزه را شکست می دهد !
این یکی از نکات معدودی است که ما را به آینده انسان امیدوار می کند".

@letshide
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می‌خواهم همیشه کنارم باشی
تا اگر اندوه زمین
روی شانه‌هایم افتاد
به سمت تو کج شوم...
تولدت مبارک❣
@letshide
Eshghe Do Harfi
Mohsen Chavoshi
عشق دو حرفی بی شک سر سبد تمام کارهای چاوشی است...
شاهکاری که با صدای قدمهای یک شخص روی برف آغاز می شود و بعد روح شنونده را تا پایان قطعه ، اسیر می کند...
@letshide