This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جواب رفقایی که پیام میدن چرا انقدر دیر به دیر پست میزاری
@letshide⚜
@letshide⚜
درخانه والدینِ مبتلایانِ pku سفره غذا کابوس است ؛ نه رحمت !
میدانی وقتی نتوانی برای بچه سِرتقِ کلاس اولی ات یک بستنی قیفی بخری پیر می شوی ...
نه اینکه پولش را نداشته باشی ...
دکتر گفته است خوردن هرغذایی خارج از رژیم مخصوص مساوی است با تخریب سلول های مغزی و ناتوانی جسمی بیشتر ...
پیر میشوی تا به بچه ۷ ساله ات بفهمانی دخترم تو تا آخر عمر محکومی به مصرف رژیم مخصوصِ لعنتی و شیرخشک هایی که نه خوشمزه اند و نه ارزان !
تو محکومی به نگاه کردن به سفره های رنگارنگ مهمانی ها و تغذیه های خوش رنگ و لعاب همکلاسی هایت توی زنگ تفریح .
چطور میخواهی به بچه ۷ ساله بفهمانی ؟
ترجیح میدهی گرسنگی بکشی تا بچه مبتلا به pku ات خوابش ببرد و تو بعد برای خودت توی تاریکی سفره بیندازی و مرغ و گوشت را با بی میلی و خجالت به دندان بکشی و زهرت بشود ...
تا دخترت نبیند ...
تا دخترت دلش نخواهد ...
از خودت شرمنده می شوی وقتی میبینی دخترت بدون هیچ اعتراضی رژیم مخصوص را مصرف می کند و توی مغازه به هیچ خوراکی ای اشاره نمی کند ...
حسرت شندینِ "بابا امشب می بریم رستوران؟" به دلت می ماند ...
چطور پیر نشوی وقتی هرچند ماه یک بار توی اتاق انتظار آزمایشگاه منتظر جوابِ "فنیل آلانینِ" بچه ات خیره به پذیرش خشکت بزند وبعد با خنده تلخی ببینی دخترت با تمام پرسنل آزمایشگاه دوست شده است و همه را خاله و عمو صدا می کند !
آنقدر آزمایش داده ای که خودت برای خودت دکتر شده ای و با مهارت خاصی فورا توی ذهنت جوابِ میلی مولِ آزمایشگاه را به میلی گرم تبدیل کرده و بر اساس آن ، رژیم مخصوصِ لعنتی و شیرخشک بدمزه دخترت را تنظیم میکنی ...
تا خدایی نکرده دچار مشکل مغزی و هزار و یک مشکل دیگر نشود ...
تا بماند ...
اما محکوم به یک زندگی خاصِ ابدی
برای #فنیل_کتونوری ها کاری بکنید!
برای #آتنا💔
@letshide🧬
میدانی وقتی نتوانی برای بچه سِرتقِ کلاس اولی ات یک بستنی قیفی بخری پیر می شوی ...
نه اینکه پولش را نداشته باشی ...
دکتر گفته است خوردن هرغذایی خارج از رژیم مخصوص مساوی است با تخریب سلول های مغزی و ناتوانی جسمی بیشتر ...
پیر میشوی تا به بچه ۷ ساله ات بفهمانی دخترم تو تا آخر عمر محکومی به مصرف رژیم مخصوصِ لعنتی و شیرخشک هایی که نه خوشمزه اند و نه ارزان !
تو محکومی به نگاه کردن به سفره های رنگارنگ مهمانی ها و تغذیه های خوش رنگ و لعاب همکلاسی هایت توی زنگ تفریح .
چطور میخواهی به بچه ۷ ساله بفهمانی ؟
ترجیح میدهی گرسنگی بکشی تا بچه مبتلا به pku ات خوابش ببرد و تو بعد برای خودت توی تاریکی سفره بیندازی و مرغ و گوشت را با بی میلی و خجالت به دندان بکشی و زهرت بشود ...
تا دخترت نبیند ...
تا دخترت دلش نخواهد ...
از خودت شرمنده می شوی وقتی میبینی دخترت بدون هیچ اعتراضی رژیم مخصوص را مصرف می کند و توی مغازه به هیچ خوراکی ای اشاره نمی کند ...
حسرت شندینِ "بابا امشب می بریم رستوران؟" به دلت می ماند ...
چطور پیر نشوی وقتی هرچند ماه یک بار توی اتاق انتظار آزمایشگاه منتظر جوابِ "فنیل آلانینِ" بچه ات خیره به پذیرش خشکت بزند وبعد با خنده تلخی ببینی دخترت با تمام پرسنل آزمایشگاه دوست شده است و همه را خاله و عمو صدا می کند !
آنقدر آزمایش داده ای که خودت برای خودت دکتر شده ای و با مهارت خاصی فورا توی ذهنت جوابِ میلی مولِ آزمایشگاه را به میلی گرم تبدیل کرده و بر اساس آن ، رژیم مخصوصِ لعنتی و شیرخشک بدمزه دخترت را تنظیم میکنی ...
تا خدایی نکرده دچار مشکل مغزی و هزار و یک مشکل دیگر نشود ...
تا بماند ...
اما محکوم به یک زندگی خاصِ ابدی
برای #فنیل_کتونوری ها کاری بکنید!
برای #آتنا💔
@letshide🧬
قدیمی تر ها می گفتند فرزندان نوح نبی بعد از طوفان بزرگ آن را کاشته اند ...
موبدان زرتشتی تاریخ نگاره های مکتوب داشتند که زرتشت با دستان خودش بذر آن را به زمین نشانده است ...
تخمین زده می شود ۴۰ قرن عمر دارد !
۲۰ قرن قبل تر از میلاد مسیح !
۴ هزارسال سبز وسط کویر ایستاده و به قول مارکوپولو در خاطرات سفر به ایران " مثل فواره سبزی از زمین جوشیده و به سینه آسمان تنیده است !
خیلی عمر دارد این سرو
زمستان و تابستان و سیل و خشکسالی کم ندیده !
از شعله های آتش یونانی ها که به جان تخت جمشید افتاده تا نیشابور ویران شده به دست چنگیز همه را به خاطر سپرده و دم نزده است .
سرو ابرکوه اشک های رستم برای سهرابش را دیده و همراه با او گریسته
با هر زنی که در این ۴۰ قرن همسرش به رزم رفت و برنگشت گریسته
ولی سبز مانده
از مولانا و عطار تا کسمایی و اخوان را میشناسد .
تاج گزاری ها جشن ها شیون ها وحکومت ها بر او گذشته و او مانده
به جای خشکیدن تنه را ستبرتر و ریشه را قوی تر کرده است سرو ابرکوه .
تنها ایستاده به وسعت تاریخ و هرچه در این ۴۰ قرن بر این تکه زخم خورده از کره خاکی گذشته دیده و سبز مانده است !
راستی تو هم بی شباهت به سرو ابرکوه نیستی
هرچه بر این مغمومِ رنج دیده بگذرد و هربلایی بخواهد سرش بیاید این تویی که سبز و با شکوه وسط برهوتِ این تنِ خسته ی پر ازکویر می مانی
تو هم اندازه ی ۴۰ قرن ریشه دوانده ای در من ...
می مانی !
سبز و استوار تا ابدیت ...
بقول کسمایی
" تو قامتِ بلندِ تمنایی ای درخت
زیبایی ای درخت
بالایی ای درخت "
#تولدت_مبارک🌲❤️
@letshide
موبدان زرتشتی تاریخ نگاره های مکتوب داشتند که زرتشت با دستان خودش بذر آن را به زمین نشانده است ...
تخمین زده می شود ۴۰ قرن عمر دارد !
۲۰ قرن قبل تر از میلاد مسیح !
۴ هزارسال سبز وسط کویر ایستاده و به قول مارکوپولو در خاطرات سفر به ایران " مثل فواره سبزی از زمین جوشیده و به سینه آسمان تنیده است !
خیلی عمر دارد این سرو
زمستان و تابستان و سیل و خشکسالی کم ندیده !
از شعله های آتش یونانی ها که به جان تخت جمشید افتاده تا نیشابور ویران شده به دست چنگیز همه را به خاطر سپرده و دم نزده است .
سرو ابرکوه اشک های رستم برای سهرابش را دیده و همراه با او گریسته
با هر زنی که در این ۴۰ قرن همسرش به رزم رفت و برنگشت گریسته
ولی سبز مانده
از مولانا و عطار تا کسمایی و اخوان را میشناسد .
تاج گزاری ها جشن ها شیون ها وحکومت ها بر او گذشته و او مانده
به جای خشکیدن تنه را ستبرتر و ریشه را قوی تر کرده است سرو ابرکوه .
تنها ایستاده به وسعت تاریخ و هرچه در این ۴۰ قرن بر این تکه زخم خورده از کره خاکی گذشته دیده و سبز مانده است !
راستی تو هم بی شباهت به سرو ابرکوه نیستی
هرچه بر این مغمومِ رنج دیده بگذرد و هربلایی بخواهد سرش بیاید این تویی که سبز و با شکوه وسط برهوتِ این تنِ خسته ی پر ازکویر می مانی
تو هم اندازه ی ۴۰ قرن ریشه دوانده ای در من ...
می مانی !
سبز و استوار تا ابدیت ...
بقول کسمایی
" تو قامتِ بلندِ تمنایی ای درخت
زیبایی ای درخت
بالایی ای درخت "
#تولدت_مبارک🌲❤️
@letshide
اوریون نبولا
Photo
من حیث المجموع محتواهای صوتی همراه با تصاویر ضمیمه فوروارد گردد پسندیده تر است .
تصاویر ضمیمه شده برای هر محتوا نقش مکملی مهمی در انتقال مفهوم آن محتوا دارد .
تصاویر ضمیمه شده برای هر محتوا نقش مکملی مهمی در انتقال مفهوم آن محتوا دارد .
بین پرونده ها برای خودم گشت میزنم .
یکی از پرونده ها که از حیث تعداد صفحات چیزی کم از یک رمان طولانی نداره رو دودستی برمیدارم !
پرونده رو ورق می زنم و وارد دنیای رسول.ش ۵۷ ساله میشم .
پرخاشگری های غیرقابل کنترل ، سابقه ۳۰ بار !! بستری توی بخش روانپزشکی ، یک نوبت اقدام به خودسوزی ، کتک کاری ها و دعواهای متعدد ، سربریدن دام ها و گوسفندهای خود بخاطر عصبانیت !!! ، توهم های شنیداری ، شنیدن صداهای عجیب و غریب ، هذیان گزند و آسیب ...
پرونده رو مثل یک کتاب ممنوعه و ترسناک می بندم !
باید این آدم رو ببینم .
از سرپرستار سراغش رو میگیرم .
تنهاست
این چند روز همش تنها بود .
با چشمهام تعقیبش میکنم .
با سایکوموتور کندی فقط راه میره و زمین آسایشگاه رو نگاه میکنه !
دم عمیقی از سیگار توی دستش رو نفس میکشه و با صدای آه مانندی دود غلیظی رو بازدم میکنه .
برای صحبت چند دقیقه ای دعوتش می کنم .
-
+ چی شد اومدی اینجا آقا رسول ؟
- اعصابم بهم ریخت خانوممو ۵ تا چاقو زدم.
+ اختلاف یا مشکلی داشتین باهم ؟
" نه " قاطعانه ای رو میشنوم !!
دست پر از خالکوبیش رو مشت میکنه !
چند تا چین بیشتر به پیشونی پر از چین و چروکش اضافه میشه و ابروهای بهم چسبیده اش بیشتر بهم نزدیک میشن !
ضربان قلبم تند میشه ولی سعی میکنم تن صدا و تماس چشمی رو حفظ کنم تا بیشتر تحریک نشه !
ادامه نمی دم و موضوع بحث رو عوض می کنم !
ولی اون انگار صدام رو نمی شنوه .
زیرچشمی نگاهش میکنم
چشم ها و ابروها دیگه درهم کشیده نیستن .
زل زده به دستهاش !
به ساعدی که پر از جای چاقو و زخمِ و خالکوبی هایی که هرکدوم داستانی رو یدک میکشن .
تا حالا هیچ وقت همچین نگاه نا امیدانه ای رو ندیده بودم .
سرش رو بالا میاره و برای چند ثانیه چشم توی چشم میشیم .
انگار میخواد حرف بزنه .
- بهش ۵ تا چاقو زدم ! داشتم میکشتمش ولی اینا همش به خاطر این مریضیه اعصابمه .
من مشکل دارم
من مریضم دست خودم نیست ...
از خودم متنفرم
من زنمو دوستش دارم
من خیلی دوستش دارم ....
خجالت و بغض عجیبی رو از نگاه و حرف هاش احساس میکنم !
برای تو مینویسم آقا رسول :
مردِ ۵۷ ساله ی عجیبِ بخش روان پزشکی ؛
توی دلم موند که بهت بگم
تو یکی از بدترین رنج هایی رو میکشی که من توی زندگیم دیدم !
رنجی که با حواس ۵ گانه ملموس نیست ! برای هیچکس حتی برای خودت .
زخمی که وجود خارجی نداره اما به قول صادق هدایت مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و میتراشد ....
@letshide⚜
یکی از پرونده ها که از حیث تعداد صفحات چیزی کم از یک رمان طولانی نداره رو دودستی برمیدارم !
پرونده رو ورق می زنم و وارد دنیای رسول.ش ۵۷ ساله میشم .
پرخاشگری های غیرقابل کنترل ، سابقه ۳۰ بار !! بستری توی بخش روانپزشکی ، یک نوبت اقدام به خودسوزی ، کتک کاری ها و دعواهای متعدد ، سربریدن دام ها و گوسفندهای خود بخاطر عصبانیت !!! ، توهم های شنیداری ، شنیدن صداهای عجیب و غریب ، هذیان گزند و آسیب ...
پرونده رو مثل یک کتاب ممنوعه و ترسناک می بندم !
باید این آدم رو ببینم .
از سرپرستار سراغش رو میگیرم .
تنهاست
این چند روز همش تنها بود .
با چشمهام تعقیبش میکنم .
با سایکوموتور کندی فقط راه میره و زمین آسایشگاه رو نگاه میکنه !
دم عمیقی از سیگار توی دستش رو نفس میکشه و با صدای آه مانندی دود غلیظی رو بازدم میکنه .
برای صحبت چند دقیقه ای دعوتش می کنم .
-
+ چی شد اومدی اینجا آقا رسول ؟
- اعصابم بهم ریخت خانوممو ۵ تا چاقو زدم.
+ اختلاف یا مشکلی داشتین باهم ؟
" نه " قاطعانه ای رو میشنوم !!
دست پر از خالکوبیش رو مشت میکنه !
چند تا چین بیشتر به پیشونی پر از چین و چروکش اضافه میشه و ابروهای بهم چسبیده اش بیشتر بهم نزدیک میشن !
ضربان قلبم تند میشه ولی سعی میکنم تن صدا و تماس چشمی رو حفظ کنم تا بیشتر تحریک نشه !
ادامه نمی دم و موضوع بحث رو عوض می کنم !
ولی اون انگار صدام رو نمی شنوه .
زیرچشمی نگاهش میکنم
چشم ها و ابروها دیگه درهم کشیده نیستن .
زل زده به دستهاش !
به ساعدی که پر از جای چاقو و زخمِ و خالکوبی هایی که هرکدوم داستانی رو یدک میکشن .
تا حالا هیچ وقت همچین نگاه نا امیدانه ای رو ندیده بودم .
سرش رو بالا میاره و برای چند ثانیه چشم توی چشم میشیم .
انگار میخواد حرف بزنه .
- بهش ۵ تا چاقو زدم ! داشتم میکشتمش ولی اینا همش به خاطر این مریضیه اعصابمه .
من مشکل دارم
من مریضم دست خودم نیست ...
از خودم متنفرم
من زنمو دوستش دارم
من خیلی دوستش دارم ....
خجالت و بغض عجیبی رو از نگاه و حرف هاش احساس میکنم !
برای تو مینویسم آقا رسول :
مردِ ۵۷ ساله ی عجیبِ بخش روان پزشکی ؛
توی دلم موند که بهت بگم
تو یکی از بدترین رنج هایی رو میکشی که من توی زندگیم دیدم !
رنجی که با حواس ۵ گانه ملموس نیست ! برای هیچکس حتی برای خودت .
زخمی که وجود خارجی نداره اما به قول صادق هدایت مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و میتراشد ....
@letshide⚜
درک نمی کنم که چرا باید توجه و هزینه ویژه ای به پیرمرد روستایی ای معطوف کنیم که تعدادی از احشامش که طویله و سرپناه درست و حسابی ای نداشتن به خاطر حمله گرگ تلف شدن !
گروه های سازندگی مجهز ارسال کنیم .سیلی از سلبریتی های مشمئز کننده رو به منطقه بفرستیم تا با سروضع لاکچری کنار پیرمرد گریانی که داره از خسارتش صحبت میکنه بایستن و برامون سلفی بگیرن و n تعداد حساب بانکی توسط افراد نامعلوم دست به کار بشن تا خدایی نکرده اون پیرمرد عزیز دچار خسران نشه !
باز اون چیزهایی داشت که از دست بده.
در داخل شهرهای بزرگ آدمهایی هستند که با ماشینی مسافرکشی میکنند که مال خودشون نیست ! و شب میرن تو خونهای میخوابن که اجارهست . هراتفاقی که بخواد بیوفته داراییشون رو از دست نمیدن ! چون اصلا دارایی ای از خودشون ندارن که از دست بدن! و تازه برخلاف اون پیرمرد از آرامش محیط هم محروم هستند، و هوایی تنفس میکنند که سرطانزاست و شیر و ماستی میخورن که از روغن پالم بدست اومده. تازه اگه بتونن بخورن.
اگه اون پیرمرد در تمام عمر نسبتا طولانی که از خدا گرفته هرماه معادل چندهزارتومن کنار میذاشت میتونست در هرزمانی که اراده کنه طویله محکمتری بسازه برخلاف شهرنشین هایی که اگر بخوان هم نمی تونند توی شهری که هزینه هاش مثل اژدهای هفت سر میمونه پولی رو کنار بزارند ! اینطور نیست که اون پیرمرد ندونه این گوسفند ها بدون طویله تلف خواهند شد. کسی که در روستاهای آذربایجان هفتاد سال زندگی کرده حداقل ده بار گرگ رو دیده یا از آبادیهای اطراف شنیده . اینها همونهایی هستند که وقتی پای صحبت شون مینشینی آثار «خدا کریمه» رو در تمام لایههای فکریشون میبینی. برای این افراد ، ایمان به مذهب، صبر و مسئولیت پذیری با خودش نیاورد، بیقیدی به حساب و کتاب دنیا رو به ارمغان آورد . بی مسئولیتی آورد. برداشتشون از توکل این بود که " خداکریمه " ! برداشتشون از ایمان و توکل بی قیدی و عدم مسئولیت پذیری بود ! از آموزه های مذهبی یاد نگرفتند که در عین متوکل بودن ، متفکر ، تلاشگر و مسئولیت پذیر باشند . بهشون گفتند به خدا توکل کنید این ها هم فکر کردند منظور اینه که "خداکریمه " ولش کن توکل برخدا درست میشه خودش ! معلم های مذهبی نتونستند بهشون بفهمونن که خودش درست نمیشه و خودت باید درستش کنی !
البته جای نگرانی نیست. به زودی با پول مردم شهر یک مکان بهروز و محکم و تقریبا استاندارد، و بسیار ایمنتر رو براش میسازند.
همونطور که قبلا حتی پول لولهکشی گاز به خونهش رو از مصرفکنندگان شهر گرفتند.
حتی شهریهایی که ازون روستایی فقیرتر بودند. دولت و سلبریتیهایی که ککشون نمیگزه در شهر چندنفر بیخانمان وجود داره که حتی چادر ندارند، خیلی مصمم هستند که کسی در روستا یک شب زیر آسمان پرستاره وزیبا نخوابه.
از اونجا که متخصص سوء برداشت هستیم باید بگم که من با رسیدگی به پیرمرد فرضیِ عزیز توی متن هیچ مشکلی ندارم و این امر رو کاملا درست و پسندیده میدونم .
نقد من به طرز فکر اون پیرمرده که مذهبی بودن رو با بی قیدی و بی مسئولیتی اشتباه میگیره که متاسفانه این افراد در بین قشر مذهبیون ازحیث کثرت از شمارش فراترند و نقد دیگر این متن هم به طرز فکر مرسوم در جامعه است که روستا رو محیطی فقیر ، بدبخت ، ضعیف میدونه و شهر رو محیطی کاملا عادلانه و بدون نقص .خواستم با این متن به همه شهرنشین ها بگم لعنتی ها برید فکر خودتون رو بردارید ! شمایی که هیچکسی به فکرتون نیست !
@letshide
گروه های سازندگی مجهز ارسال کنیم .سیلی از سلبریتی های مشمئز کننده رو به منطقه بفرستیم تا با سروضع لاکچری کنار پیرمرد گریانی که داره از خسارتش صحبت میکنه بایستن و برامون سلفی بگیرن و n تعداد حساب بانکی توسط افراد نامعلوم دست به کار بشن تا خدایی نکرده اون پیرمرد عزیز دچار خسران نشه !
باز اون چیزهایی داشت که از دست بده.
در داخل شهرهای بزرگ آدمهایی هستند که با ماشینی مسافرکشی میکنند که مال خودشون نیست ! و شب میرن تو خونهای میخوابن که اجارهست . هراتفاقی که بخواد بیوفته داراییشون رو از دست نمیدن ! چون اصلا دارایی ای از خودشون ندارن که از دست بدن! و تازه برخلاف اون پیرمرد از آرامش محیط هم محروم هستند، و هوایی تنفس میکنند که سرطانزاست و شیر و ماستی میخورن که از روغن پالم بدست اومده. تازه اگه بتونن بخورن.
اگه اون پیرمرد در تمام عمر نسبتا طولانی که از خدا گرفته هرماه معادل چندهزارتومن کنار میذاشت میتونست در هرزمانی که اراده کنه طویله محکمتری بسازه برخلاف شهرنشین هایی که اگر بخوان هم نمی تونند توی شهری که هزینه هاش مثل اژدهای هفت سر میمونه پولی رو کنار بزارند ! اینطور نیست که اون پیرمرد ندونه این گوسفند ها بدون طویله تلف خواهند شد. کسی که در روستاهای آذربایجان هفتاد سال زندگی کرده حداقل ده بار گرگ رو دیده یا از آبادیهای اطراف شنیده . اینها همونهایی هستند که وقتی پای صحبت شون مینشینی آثار «خدا کریمه» رو در تمام لایههای فکریشون میبینی. برای این افراد ، ایمان به مذهب، صبر و مسئولیت پذیری با خودش نیاورد، بیقیدی به حساب و کتاب دنیا رو به ارمغان آورد . بی مسئولیتی آورد. برداشتشون از توکل این بود که " خداکریمه " ! برداشتشون از ایمان و توکل بی قیدی و عدم مسئولیت پذیری بود ! از آموزه های مذهبی یاد نگرفتند که در عین متوکل بودن ، متفکر ، تلاشگر و مسئولیت پذیر باشند . بهشون گفتند به خدا توکل کنید این ها هم فکر کردند منظور اینه که "خداکریمه " ولش کن توکل برخدا درست میشه خودش ! معلم های مذهبی نتونستند بهشون بفهمونن که خودش درست نمیشه و خودت باید درستش کنی !
البته جای نگرانی نیست. به زودی با پول مردم شهر یک مکان بهروز و محکم و تقریبا استاندارد، و بسیار ایمنتر رو براش میسازند.
همونطور که قبلا حتی پول لولهکشی گاز به خونهش رو از مصرفکنندگان شهر گرفتند.
حتی شهریهایی که ازون روستایی فقیرتر بودند. دولت و سلبریتیهایی که ککشون نمیگزه در شهر چندنفر بیخانمان وجود داره که حتی چادر ندارند، خیلی مصمم هستند که کسی در روستا یک شب زیر آسمان پرستاره وزیبا نخوابه.
از اونجا که متخصص سوء برداشت هستیم باید بگم که من با رسیدگی به پیرمرد فرضیِ عزیز توی متن هیچ مشکلی ندارم و این امر رو کاملا درست و پسندیده میدونم .
نقد من به طرز فکر اون پیرمرده که مذهبی بودن رو با بی قیدی و بی مسئولیتی اشتباه میگیره که متاسفانه این افراد در بین قشر مذهبیون ازحیث کثرت از شمارش فراترند و نقد دیگر این متن هم به طرز فکر مرسوم در جامعه است که روستا رو محیطی فقیر ، بدبخت ، ضعیف میدونه و شهر رو محیطی کاملا عادلانه و بدون نقص .خواستم با این متن به همه شهرنشین ها بگم لعنتی ها برید فکر خودتون رو بردارید ! شمایی که هیچکسی به فکرتون نیست !
@letshide
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- پس هنوز به تغییر جهان امید دارید؟
+ به هیچ وجه. نه چنین امیدی دارم و نه چنین ادعایی. جهان همین است که هست و من جز تماشاگرِ کنارگرفتهای نیستم.
📚زیرآسمانهای جهان
@letshide
+ به هیچ وجه. نه چنین امیدی دارم و نه چنین ادعایی. جهان همین است که هست و من جز تماشاگرِ کنارگرفتهای نیستم.
📚زیرآسمانهای جهان
@letshide
دوست داشتن تو عین یک کارمند ژاپنی ...
مثل خط تولید بنزهای آلمانی ...
عین شعرهای اخوان ...
مثل نقش و نگار قالی های کرمان ...
کارش را با دقت و ظرافت دارد انجام میدهد...
@letshide❣♾
مثل خط تولید بنزهای آلمانی ...
عین شعرهای اخوان ...
مثل نقش و نگار قالی های کرمان ...
کارش را با دقت و ظرافت دارد انجام میدهد...
@letshide❣♾