اوریون نبولا
161 subscribers
88 photos
75 videos
2 files
2 links
🌒اوریون نبولا :🌘
اوریون نبولا زیباترین سحابی نزدیک به ماست...
جایی که ۴۶۰۰ میلیون سال پیش خورشید متولد شد...

برای خودم مینویسم نه شما !


👇فحشی سخنی
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MzAyMDI2MTI3
Download Telegram
فیلم منطقه ۹ یا district9 توی ژانر علمی تخیلی واقعا فیلم منحصر به فردیه.
منطقه ۹ با اکثر فیلمای دیگه ای که راجب بیگانه ها ساخته شده تفاوت داره.
خبری از ابرقهرمان های ماورایی برای فتح نژاد بیگانگان نیست .
برعکس بقیه فیلمای این سبک، بیگانه ها موجوداتی خون خوار و شیطانی نشان داده نمی شن بلکه درست مثل خود انسان ها ماهیتی خاکستری دارن و توی منطقه ۹ حتی این انسانه که تاریک تره.
روایت جذابی داره حوصله سر نمی بره پرحرفی نمی کنه .
از همون نقطه شروع قوی و جذابه .
برخلاف خیلی از فیلمای مشابه لازم نیست مخاطب صبر کنه تا فیلم وارد داستان اصلی بشه .
پشت ظاهر علمی تخیلی فیلم نکته های سیاسی انتقادی مهمی مثل ماجرای جداسازی نژادی و آپارتاید افریقا گنجونده شده که فیلم رو با ارزش تر میکنه.
چهارتا نامزدی اسکار هم داره فیلم
ببینیدش ضرر نمی کنید👽
@letshide📽
اوریون نبولا
گویند پریان جرعه ای از آب چشمه ی حیات نزد سلیمان آوردند ... سلیمان را تردید بود در نوشیدنش . خارپشت گفت " اگر دانی خویشان و عزیزانت ماندگارند و سلطنتت جاوید است و گرد سپید پیری بر موهایت نمی نشیند بنوش ... و اگر نمی دانی منوش که پشیمان خواهی شد ... سلیمان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارل چاپک، نویسنده‌ی صاحب نام چک در نمایشنامه‌ ای ماجرای الینا ماکروپولوس را نقل می‌کند که در ۴۲ سالگی اکسیر جاودانگی را می‌نوشد و عمری طولانی می‌یابد. الینا در ۳۴۲ سالگی فرسوده و ویران است. او در طول این سال‌های بلند هر آنچه را که آزمودنی‌ست آزموده است، زندگی چیز تازه‌ای برای او ندارد، همه چیز در فرآیندی تکراری غبار ملال گرفته است. و هنگامی که دوباره اکسیر را به او عرضه می‌کنند تا با نوشیدن آن به عمرش تداوم ببخشد، از نوشیدن آن سرباز می‌زند. و سرانجام باقی‌مانده اکسیر را نابود می‌کند تا انسان‌ها از نعمت مرگ محروم نمانند.
#ملال_جاودانگی
@letshide✨
و نور مرگِ سیاهی است !؟
نه باور نمی کنم !
من رابطه نور و سیاهی را جور دیگری می بینم !
نور هرگز سیاهی را نمی کُشد ..
و سیاهی هرگز از نور متنفر نیست
وگرنه اجازه نمی داد لکه ای از نور در دریایی از سیاهی جولان بدهد !
کدام شبِ ظلمانی است که جلوی تابش ستارگان خُرد را بگیرد ؟
مگر ظلمانی ترین شب ها نیستند که بیشترین جولان را به ستاره ها می دهند ؟ که برقصند که بدرخشند ...
کدام آسمانِ آبی با ستاره مهربان بوده است ؟
کدام خورشید؟
نه باور نمیکنم !
تاریکی عاشق نور است ...
که غرق شود ...
لکه ای از نور را جلوه دهد
اجازه بدهد آن لکه تمامش را فرا بگیرد .. نابود شود !
هرگز سیاهی از این نابودی غمناک نیست .
سیاهی در نور فنا می شود .
همانگونه که عطار آخرین مرحله عشق را فنا می داند
سیاهی خوب عاشقی کردن بلد است .
چرا می گویید سیاهی مرگ نور است؟
شب کدام ستاره را پنهان کرده است ؟
شب کدام ستاره را کشته است؟
کاش می دانستید ..
خورشید قاتلِ محض ستاره است !
سیاهی عاشق نور است ...
میدانی
من خود سیاهی محض بوده ام
ظلمانی ترین شب!
قیرگون ترین انسان !
من می دانم که شب عاشق ستاره است
من بهتر از هرکسی می فهمم که تاریکی جان می دهد برای نور !
منی که تاریک ترین بوده ام ...
حالا دیگر چیزی از آن تاریکی محض نمانده است ...
حالا تو لکه نورِ زیبا تمام آن سیاهی را درنوردیده ای !
چگونه می شود تورا دوست نداشت؟
تویی که ظلمانی ترین را روشن ساختی !
و آن را نابود کردی !
من این نابودی و فنا را دوست دارم
اگر به دست تو باشد
اگر تو تمامم را فرابگیری !
@letshide❣♾
اوریون نبولا
و نور مرگِ سیاهی است !؟ نه باور نمی کنم ! من رابطه نور و سیاهی را جور دیگری می بینم ! نور هرگز سیاهی را نمی کُشد .. و سیاهی هرگز از نور متنفر نیست وگرنه اجازه نمی داد لکه ای از نور در دریایی از سیاهی جولان بدهد ! کدام شبِ ظلمانی است که جلوی تابش ستارگان خُرد…
تو برای من مثال نقضی هستی بر اینکه انسان ها هم می توانند دوست داشتنی باشند !
مثل آن قانون فیزیکی که برای همه صدق میکند ولی برای یکی استثنا دارد .
هرچقدر هم علم بخواهد پیشرفت بکند
هرچقدر هم انسان پیشرفت کند
تو مثال نقضی
تو استثنائی
تولدت مبارک دوست داشتنی ترین موجود از ناخوشایند ترین گونه خلقت❤️
این شاهکار دانمارکیو از دست ندین !
ببینین چجوری فقط با یه کاراکتر و یه اتاق و یه تلفن چه محتوای کامل و هیجان انگیزی میشه خلق کرد !
یه فیلم تقریبا جنایی ناب که توش نه خبری از انفجار و پرده سبزه نه هیچی !
فقط یه آدمه و تلفنش !
کاری که خیلی از کارگردان های بودجه محور و اسمیه هالیوود شاید هیچ وقت نتونن بسازن !
@letshide📽
🎬پرده اول
📄سناریوی اول :
طناز پشت تلفن درحالی که بغض صدایش را فرا گرفته از ترسش نسبت به رعایت نکردن مردم به صدرا می گوید و اینکه کرونا وسواسی اش کرده و دارد دیوانه می شود.
📄سناریو دوم :
ایرج شوهر طناز که عاشق برنامه های شبکه جم و بفرمایید شام است در مهمانیِ خانه ی پدرِ صدرا جامعه مدنی ایران را برای همه نقد می کند و راجب عدم محدودیت سرعت در بعضی از بزرگراه های آلمان که در ماهواره شنیده است سخنرانی کرده و فرهنگ رانندگی آلمانی هارا با مردم خودش مقایسه می کند !
صدرا خودش را با گوشیش سرگرم می کند تا بیشتر از این چرت و پرت نشنود!
ایرج بارها هنگام پخش گزارشات مسافرت مردم در قرنطینه به مردم فحاشی کرده است.
ایرج حتی سواد آکادمیک ندارد !
📄سناریوی سوم
فرزاد عموی صدرا ویدیوی کذبی را که در گروه دوستان قدیمی راجب اعترافات یک پزشک به زیرمیزی هایش می بیند در تمام گروه هایش فوروارد میکند ! فرزاد حتی بلد نیست پیام را دوباره در گروه دوستان قدیمی فوروارد نکند !
فرزاد هم مثل ایرج جهان بینی چندش آوری را از ماهواره و کانال های تلگرامی کسب کرده است.
او هم شاکی همیشگی فرهنگ پایین مردم در بحران کروناست!
ترکیب فرزاد و ایرج در مجالس خانوادگی برای صدرا تهوع آور است !
📄سناریوی چهارم
مرتضی دوستِ صدرا وقتی اورا می بیند از او گله می کنند که اصلا نیستی و چقدر تو بی معرفتی ! او هرجا می رود از صدرا به عنوان ادمی عجیب که علاقه ای ندارد در کارش دخالت کنی  و دوست دارد تنها باشد یاد می کند.
مرتضی پشت ماشینش جملات قشنگی راجب رفاقت نوشته است!
🎬پرده دوم :
📄سناریو اول
اینستا را که باز می کنی عکس های طناز و ایرج که قرنطینه را دور زده و مسافرت کرده اند می بینی ! آخر طناز به این سفر نیاز داشته است ! بیوی اینستاگرام طناز جمله ای راجب کتابخوانی است !
اوحتی دوران تحصیل کتاب های درسی اش را هم کامل نخوانده است.
📄سناریو دوم :
ساعت دو صبح ایرج بعد اتمام عروسی دستی روی شانه صدرا می زند و می گوید دکتر بیا بریم عروس کشون یه شب هزار شب نمی شه . بوی گندِ الکلِ دهان ایرج خفه اش می کند ! صدای بوق ممتد ایرج آن هم نصف شب صدرا را یاد مردم آلمان و فرهنگ رانندگیشان می اندازد !
📄سناریوی سوم
صدرا پدرش را می بیند که پشت تلفن حالش خراب شده است ! گوشی را از پدرش می گیرد و می بیند عمو فرزادش است !با فرزاد بحث می کند و چشمانش را روی همه چیز می بیند .عمو فرزاد بخاطر فقط چند صد هزار تومان سر پدر صدرا کلاه گذاشته بود !صدرا پشت تلفن یاد کلیپ زیرمیزیِ پزشکان می افتد .
کارت عروسی عموفرزاد به خانه پدر صدرا هم می رسد . پدر صدرا کارت را ضدعفونی می کند و آن را می خواند ...
مکان : تالارِ ....
مجلس؟الان؟
منظره سورئالی شکل می گیرد !صدرا خنده تلخی می زند.یاد نقد های اجتماعی فرزاد از رعایت نکردن پروتکل های بهداشتی توسط مردم می افتد !
📄سناریوی چهارم
مرتضی حافظه بلندمدت خوبی ندارد و یادش نمی آید که خودش باعث فاصله گرفتن صدرا شده و هیچ واکنشی به شادی ها و غصه های صدرا نداده است.
صدرا می داند که مرتضی چند ماه قبل از همه چیز آگاه بوده و چه حرف هایی پشت سرش زده است.
تابش آفتاب داغ وسط خیابان باعث می شود صدرا چشمان مرتضی را که به او زل زده است از دور ببیند.
مرتضی برای اینکه به صدرا تبریک نگوید سرش را پایین می اندازد و راهش را کج می کند .
صدرا در دلش به اینکه همه اورا عجیب می دانند خنده اش می گیرد!
#اسامی_فرضیست
ولی در فلسفه هر فرضی احتمال واقعی بودن دارد !
@letshide
بقول دوست روان شناس عزیزی برای جامعه گریزها یه مرحله فراتر از جامعه گریزی هست که دیگه از جامعه متنفر نیستن
بلکه از خودشون متنفرن که داخل این جامعه زندگی می کنن !
بد مرحله ایه !
یه چیزی مث سیامک انصاری تو برره
هیچی نمیفهمی
فقط وامیسی نیگا میکنی
ملتم می خندن
یه کمدیه سیاه سیاه سیاه !!!
#سیامک_انصاری_ترین
@letshide
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوا پسه بچه
تا می تونی بزرگ نشو ...
@Letshide
دومین شماره فصلنامه ادبی مجمر منتشر شد !
توزیع در مطبوعاتی های سراسر کشور
📰مطالب این شماره :
🖌مقالات ادبی از جمله :
سفری به جهان افسانه ها
کتاب شناسی زنده یاد نادر ابراهیمی
جشن تیرگان
ایران دوستی و ایرانی گریزی در آثار صادق هدایت
سعدی و شریعت نتیجه گرا
📝و داستان هایی از جمله :
آن شب زمستان بود !
آیا جنگ تمام می شود؟
چشمان زیبای رودکی
قبرستان قدیمی
📌در بخش ادبیات ملل :
پرداختن به الیف شافاک
@letshide🖌
اوریون نبولا
دومین شماره فصلنامه ادبی مجمر منتشر شد ! توزیع در مطبوعاتی های سراسر کشور 📰مطالب این شماره : 🖌مقالات ادبی از جمله : سفری به جهان افسانه ها کتاب شناسی زنده یاد نادر ابراهیمی جشن تیرگان ایران دوستی و ایرانی گریزی در آثار صادق هدایت سعدی و شریعت نتیجه گرا…
مقاله سفری به جهان افسانه هارو چون یکم طولانیه و تو کانال هم زیاد به افسانه ها پرداختم اینجا نمیزارمش کسی خواست بگه براش بفرستم .
داستان "آن شب زمستان بود" رو داخل فایل پی دی اف ارسال می کنم اینجا ‌‌‌...
فصلنامه رو میتونین از مطبوعاتی ها تهیه کنید .
ممنون میشم راجب مقاله "سفری به جهان افسانه ها" و داستان "آن شب زمستان بود" نظر بدین
فی الواقع ما آنقدر که سزاوارش بودیم زیست درخوری نکردیم
حق آنست کش دار تر باشد برای ما !
بقول وودی آلن حالا که غذایش انقدر بدمزه و مزخرف است
کاش پُرسش بزرگ تر بود ...
که خب بزرگ تر نیست !
@letshide🌱
وقتی به اسکلت مردگان چندهزار ساله نگاه میکنیم خواهیم دید که سوای استخوان و اسکلتی تقریبا تجزیه شده چیزی که پابرجا و سالم مانده "دندان" است.
دندان ها از آخرین اجزای یک کالبد هستند که تا مدت ها پس از مرگ هم فرونمی پاشند و فاسد نمی شوند.
اما همین دندان در زمان حیات تنها عضوی است که همواره در معرض فساد و تباهی است.
تنها عضوی که پس از هر جراحت و آسیبی هرگز بازسازی نمی شود ...
و برخلاف ذاتِ بهبود پذیرِ کالبد انسان هرگز بدون دخالت بهبود نخواهد یافت !
انگار دندان ها روایتی از یک جریان معکوس زندگی را در خود دارند !
عضوی که در حیات همواره در معرض فساد و تعفن و مرگ است ،
در ممات تنها عضوی است که فساد و تباهی را تجربه نمی کتد !
انگار هیچ جزئی اندازه دندان ها از مرگ ما شاد نخواهند شد.
چرا که در حقیقت پس از مرگ ما زندگی ابدی دندان ها آغاز می شود
زندگی ای بدون فساد و تعفن !
دندان که خود از حیاتی ترین ابزار غرایز زیستی است ( خوردن ) چرا باید تا این اندازه تمایل به مرگ و جاودانگی را در خود داشته باشد؟
اولین دشمن ما دندان است !
اولین دردی که هر نوزادی تجربه می کند درد بیرون آمدن دندان هاست ...
ابزارِ بدوی ترین و اولین لذتِ بشر.‌‌..
انگار نبردی ازلی بین ما و دندان هایمان جاریست
یا ما دندان هایمان را قبل از مرگ می کشیم ...
یا دندان هایمان با مرگ ما جاودانه خواهند شد !
بنظرشما دندان در عالم مَعنا نماد چه چیزیست؟
این ویژگی ها به چه مفهومی اشاره دارد؟
#اینجا_تعطیل_نیست

@letshide🦷
اگه بخوایم از دید اکوسیستمی دنیا رو نگاه کنیم
انسان تا همین چند صدهزار سال پیش در مرکز زنجیره غذایی بود. در طول هزاران سال، انسان مخلوقات کوچک‌تر رو شکار می کرد و خودش هم طعمه شکارگران بزرگ تر می شد.
به مرور زمان انسان به طور منظم شروع کرد به شکار طعمه‌های بزرگ‌تر و همین ۱۰۰ هزار سال پیش، با ظهور انسان خردمند، بشر خودش رو به راس زنجیره غذایی رساند!
این جهش چشمگیر از میانه به راس عواقب سنگینی داشت.
چرا؟
جانداران دیگری که راس هرم بودند مثل شیر و کوسه، این جایگاه رو به تدریج طی میلیون‌ها سال به دست آورده بودند و این به اکوسیستم اجازه می‌داد تا با ایجاد موازنه مانع اختلال جدی در طبیعت بشه. یعنی به زبان ساده هر چه شیرها درنده‌تر می‌شدند غزالها هم چابک‌تر می‌شدند !
اما انسان با چنان سرعتی به راس هرم صعود کرد که اکوسیستم حتی فرصت پیدا نکرد خودش رو با این تغییرات تطبیق بده و انسان هم همینطور !
انبوه فجایع تاریخی، از جنگ‌های خونین گرفته تا فجایع زیست‌بومی، پیامدهای این جهش پرشتاب بود.
شاید روزی طبیعت علیه ما قیام خواهد کرد !
مایی که موازنه اش رو برهم زدیم و همه چی رو نابود کردیم

@Letshide🦧