ای تا به ارتفاعِ شرف سر فراخته
با دست و پای بسته در این عرصه تاخته
با داغهای دیده صبورانه زیسته
از سنگ های خورده یکی خانه ساخته
جانی که کارگاه زمان صیقلش زده
جسمی که کارخانهٔ عمرش گداخته
باری، حکایتیست به هر موی ریخته
آری، روایتیست به هر رنگِ باخته
شاید گریستهست بر احوالِ عصرِ خویش
مردی که خوب مردم خود را شناخته!
@letshide✨
با دست و پای بسته در این عرصه تاخته
با داغهای دیده صبورانه زیسته
از سنگ های خورده یکی خانه ساخته
جانی که کارگاه زمان صیقلش زده
جسمی که کارخانهٔ عمرش گداخته
باری، حکایتیست به هر موی ریخته
آری، روایتیست به هر رنگِ باخته
شاید گریستهست بر احوالِ عصرِ خویش
مردی که خوب مردم خود را شناخته!
@letshide✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه داستان نهیلیستی از خضر نبی هست که میگه وارد یه آبادی شد و پرسید قبل ازینکه اینجا یه شهر باشه چی بود؟ بهش میگن کسی قبلشو ندیده، تا آدم بوده فقط شهر بوده....
میره هزار سال بعد (خضر کاراکتری مافوق زمانه)، میبینه اون شهر به یک برهوت تبدیل شده. یک نفرو پیدا میکنه و میپرسه قبل ازینکه اینجا بیابان باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط بیابان بوده....
هزارسال بعد دوباره میاد میبینه دریا شده. از یه ماهیگیر میپرسه قبل ازینکه دریا باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط دریا بوده!
این داستان تاریک ترین و پوچ گرا ترین داستانی بود که تا الان خوندم و بنظرم هیچ نابغهای تو ادبیات نتونسته یک داستان کوتاه بنویسه که انقدر تاریک باشه
امیدوارم این اتفاق برای ما نیفته. امیدوارم هزارسال بعد وقتی خضر اومد و پرسید آیندگان بدونند و یادشون باشه که چه گذشت بر ما...
درصورتی که امید واهی ای بیش نیست و مارو هم تقویم ها خواهند بلعید !
جوری که انگار اصلا نبوده ایم
@letshide✨
میره هزار سال بعد (خضر کاراکتری مافوق زمانه)، میبینه اون شهر به یک برهوت تبدیل شده. یک نفرو پیدا میکنه و میپرسه قبل ازینکه اینجا بیابان باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط بیابان بوده....
هزارسال بعد دوباره میاد میبینه دریا شده. از یه ماهیگیر میپرسه قبل ازینکه دریا باشه چی بود؟ میگه کسی ندیده، اینجا تا آدم بوده فقط دریا بوده!
این داستان تاریک ترین و پوچ گرا ترین داستانی بود که تا الان خوندم و بنظرم هیچ نابغهای تو ادبیات نتونسته یک داستان کوتاه بنویسه که انقدر تاریک باشه
امیدوارم این اتفاق برای ما نیفته. امیدوارم هزارسال بعد وقتی خضر اومد و پرسید آیندگان بدونند و یادشون باشه که چه گذشت بر ما...
درصورتی که امید واهی ای بیش نیست و مارو هم تقویم ها خواهند بلعید !
جوری که انگار اصلا نبوده ایم
@letshide✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از اون خوباست !
بنظرم ابزارهایی مثل تلویزیون همونقدر که به آگاهی و سرعت ارتباطات کمک کرد
ابزارِ اعمالِ قدرتی شد برای حکومت ها
که مردم رو بدون هیچ ردپایی و در معصومیتِ ظاهریِ کامل، تبدیل کنن به همونی که میخوان
تو دنیای امروز ...
دیگه لازم نیست روی مردم اسلحه بکشی تا عوض بشن
لازم نیست تهدیدشون کنی
فقط کافیه از این جعبه ذهنشونو مسموم کنی!
کلی گشتم تا پیداش کنم
این کلیپ رو ببینید لطفا
@letshide✨
بنظرم ابزارهایی مثل تلویزیون همونقدر که به آگاهی و سرعت ارتباطات کمک کرد
ابزارِ اعمالِ قدرتی شد برای حکومت ها
که مردم رو بدون هیچ ردپایی و در معصومیتِ ظاهریِ کامل، تبدیل کنن به همونی که میخوان
تو دنیای امروز ...
دیگه لازم نیست روی مردم اسلحه بکشی تا عوض بشن
لازم نیست تهدیدشون کنی
فقط کافیه از این جعبه ذهنشونو مسموم کنی!
کلی گشتم تا پیداش کنم
این کلیپ رو ببینید لطفا
@letshide✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا فراموشش کردین ؟💔
@letshide
@letshide
یه داستانی بود تو کتابای عربی نمیدونم هنوزم هست یا نه ولی خب باید باشه. خیلی نگذشته از اون موقع
داستان اینطوری بود که یه بنده خدایی داشته با اسبش میرفته وسط بیابون، میبینه یکی افتاده زمین.دلش میسوزه و کمکش میکنه ولی اون طرف دزد بوده و جیبش رو میزنه و اسبش رو بر میداره.
نقطه اوج داستان اونجاست که وقتی دزده داشته میرفته این بنده خدا صداش میزنه و میگه فقط ازت میخوام هرجا رفتی برای بقیه تعریف نکن چیکار کردی و چی شده.
دزده تعجب میکنه و دلیلش رو می پرسه که طرف میگه : برای اینکه بازم اگه سواره ای یه پیاده رو توی راه دید بهش کمک کنه و کسی از کمک کردن دست برنداره !
خلاصه که حواستون هست دارید دنیا رو به جای بدتری برای زندگی تبدیل میکنید؟
کاش نکنید.
@letshide✨
داستان اینطوری بود که یه بنده خدایی داشته با اسبش میرفته وسط بیابون، میبینه یکی افتاده زمین.دلش میسوزه و کمکش میکنه ولی اون طرف دزد بوده و جیبش رو میزنه و اسبش رو بر میداره.
نقطه اوج داستان اونجاست که وقتی دزده داشته میرفته این بنده خدا صداش میزنه و میگه فقط ازت میخوام هرجا رفتی برای بقیه تعریف نکن چیکار کردی و چی شده.
دزده تعجب میکنه و دلیلش رو می پرسه که طرف میگه : برای اینکه بازم اگه سواره ای یه پیاده رو توی راه دید بهش کمک کنه و کسی از کمک کردن دست برنداره !
خلاصه که حواستون هست دارید دنیا رو به جای بدتری برای زندگی تبدیل میکنید؟
کاش نکنید.
@letshide✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم آن شکسته سازی...
که تو ام نمی نوازی ...
که فغان کنم زدستی که گسسته تار ما را
چو نسیمِ آشنایی ...
زکدام سو وزیدی...
تو که بی قرار کردی همه لاله زار ما را
#استادلطفی🎶
@letshide✨
که تو ام نمی نوازی ...
که فغان کنم زدستی که گسسته تار ما را
چو نسیمِ آشنایی ...
زکدام سو وزیدی...
تو که بی قرار کردی همه لاله زار ما را
#استادلطفی🎶
@letshide✨