Forwarded from s̴hiᥒᥱkᦅ
💭 این پک و این پک + کپشناشون و همین پیامرو فور کنین یک پست مشخص کنین فور کنم همینجا چندساعتی بمونه .
جوین باشین
خب اول از همه، من میتونستم اولین تستر این غذا باشم اگه نیم ساعت زودتر از کارن پنجم شانس بهم رو میکرد. اصلا میدونی چیه... نه ولش کن سهم لازانیام حذف میشه.(ولی همهچی تقصیر ماهانه اصلانم به من ربط نداره که ریحون نداشتم کلا)
anyway..
من هنوز درگیر اینم که چطور یک انسان با آرامش کامل از «هیچ اتفاقی نمیافتاد» رسید به «کارن پنجم پادشاه اسپانیا ۲۸ جد و آبادش رو جمع کرد آورد جنوب ایتالیا».
یعنی فاصلهی منطقی بین این دوتا جمله دقیقاً کجای تاریخ گم شده؟ من پیداش نکردم.
بابابزرگ فکر میکنه نوه هاش گشنه های ابدی ان ولی درواقع گشنه ابدی جد ث آباد کارن پنجمه.. اخه هزار تا تخم مرغ؟
نه ده تا، نه بیست تا، هزار تا.
عزیزم با این حجم تخممرغ ما دیگه غذا درست نمیکنیم، صنعت راه میندازیم رسما.
و اون یک روز اروم؟ همون چیزیه که بابتش باید گریه کرد همین آرامش نشون میده قراره عصای بابابزرگ بره تو پاچت خصوصا اسنوپی..(و احتمالا الان من چون حرف ممنوعه زدم)
من مطمئنم نوه های بابابزرگ مصاحبه گر های عالی میشن چون از همین الان دارن با شکمشون مصاحبه میکنن.. حالا شاید منم باید مصاحبه کنم؟ چون بابابزرگ میخواد لیموهای منو با چاقوی تیزش سر بزنه این بزرگ ترین نا عدالتی در حق قلبیه منهه!!!!!
«من دلیل خوشبختی توام الهی که نمیرم» رسماً بعد از این حجم آشوب، تنها چیزی بود که میتونست پرونده رو ببنده.الهی که نمیری من گشنمه سهم لازانیای ما چیشد.
من از عصای بابابزرگ نمیترسم پس جرعت میکنم بپرسم میشه با رب هم درستش کنیم؟:(
anyway..
من هنوز درگیر اینم که چطور یک انسان با آرامش کامل از «هیچ اتفاقی نمیافتاد» رسید به «کارن پنجم پادشاه اسپانیا ۲۸ جد و آبادش رو جمع کرد آورد جنوب ایتالیا».
یعنی فاصلهی منطقی بین این دوتا جمله دقیقاً کجای تاریخ گم شده؟ من پیداش نکردم.
بابابزرگ فکر میکنه نوه هاش گشنه های ابدی ان ولی درواقع گشنه ابدی جد ث آباد کارن پنجمه.. اخه هزار تا تخم مرغ؟
نه ده تا، نه بیست تا، هزار تا.
عزیزم با این حجم تخممرغ ما دیگه غذا درست نمیکنیم، صنعت راه میندازیم رسما.
و اون یک روز اروم؟ همون چیزیه که بابتش باید گریه کرد همین آرامش نشون میده قراره عصای بابابزرگ بره تو پاچت خصوصا اسنوپی..(و احتمالا الان من چون حرف ممنوعه زدم)
من مطمئنم نوه های بابابزرگ مصاحبه گر های عالی میشن چون از همین الان دارن با شکمشون مصاحبه میکنن.. حالا شاید منم باید مصاحبه کنم؟ چون بابابزرگ میخواد لیموهای منو با چاقوی تیزش سر بزنه این بزرگ ترین نا عدالتی در حق قلبیه منهه!!!!!
«من دلیل خوشبختی توام الهی که نمیرم» رسماً بعد از این حجم آشوب، تنها چیزی بود که میتونست پرونده رو ببنده.الهی که نمیری من گشنمه سهم لازانیای ما چیشد.
من از عصای بابابزرگ نمیترسم پس جرعت میکنم بپرسم میشه با رب هم درستش کنیم؟:(
Forwarded from لـازانیا
پست ریپلای + این پیام رو فوروارد کنید ازتون فور کنم
جوین باشید
الو نیو
🗯͏ :: ͏ ͏ ͏ ͏ ͏پـاکـســـازیـ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Ŝ𝗼𝗵𝗲𝗲 𝖼𝗅𝗎𝖻 🍁
پس این پیامو فور بزنین ببینم که چقدر
چنل و اونر میخوان با اینجا اینتراکشن داشته باشن
موضوع چنلتون هم اصلا اهمیتی نداره
چنل و اونر میخوان با اینجا اینتراکشن داشته باشن
اینجا دیلی هان سوهی هست
موضوع چنلتون هم اصلا اهمیتی نداره
Forwarded from ᅠهتل دلونا
ᅠ ᅠᅠᅠ 𝖳𝗁𝖾 𝗆𝖺𝗇 𝗐𝗁𝗈 𝗆𝖺𝖽𝖾
ᅠᅠᅠᅠ 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 𝗌𝗎𝗋𝗀𝖾𝗋𝗒 𝗉𝗈𝗌𝗌𝗂𝖻𝗅𝖾
ㅤㅤ ⎯⎯⎯⎯ ི⏝ ིྀ⎯⎯⎯⎯
ᅠᅠᅠᅠ 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 𝗌𝗎𝗋𝗀𝖾𝗋𝗒 𝗉𝗈𝗌𝗌𝗂𝖻𝗅𝖾
ㅤㅤ ⎯⎯⎯⎯ ི⏝ ིྀ⎯⎯⎯⎯
ویویَن توماس مردی بود که در دههای که تبعیض نژادی حتی ورود بسیاری از سیاهپوستان به دانشگاهها و بیمارستانها رو محدود میکرد، به یکی از مهمترین چهرههای پشت شکلگیری جراحی قلب مدرن تبدیل شد. او در کنار جراح آلفرد بلالاک روی درمان «نوزادان آبی» کار کرد و مهارتهای جراحی و آزمایشگاهیش در توسعهی عملی روشی که بعدها زندگی هزاران کودک رو نجات داد، نقشی اساسی داشت. با این حال، سالها نام او در حاشیهی این دستاورد قرار گرفت؛ داستان مردی که کارش در اتاق عمل و آزمایشگاه، پیش از آنکه اعتبارش به رسمیت شناخته شود، مسیر پزشکی رو تغییر داد.
Forwarded from ᅠهتل دلونا
ㅤㅤㅤدࢪ موࢪد ویویان توماس
در دههی ۱۹۴۰، نوزادانی که با نوعی نقص مادرزادی قلب به نام 𝖳𝖾𝗍𝗋𝖺𝗅𝗈𝗀𝗒 𝗈𝖿 𝖥𝖺𝗅𝗅𝗈𝗍 متولد میشدن، اغلب شانس زیادی برای زنده ماندن نداشتن. بهدلیل کمبود اکسیژن، پوستشان به رنگ آبی میشد و به همین دلیل به اون نوزادان «𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖡𝖺𝖻𝗂𝖾𝗌» میگفتند.
در بیمارستان جانز هاپکینز، متخصص قلب کودکان 𝖧𝖾𝗅𝖾𝗇 𝖳𝖺𝗎𝗌𝗌𝗂𝗀 متوجه شد که در بعضی از این کودکان، وجود جریان خون بیشتر به ریهها با وضعیت بهتر آنها ارتباط دارد. او این ایده را با جراح 𝖠𝗅𝖿𝗋𝖾𝖽 𝖡𝗅𝖺𝗅𝗈𝖼𝗄 مطرح کرد.
اما برای تبدیل این ایده به یک عمل واقعی، یک نفر نقش حیاتی داشت و اون شخص «𝖵𝗂𝗏𝗂𝖾𝗇 𝖳𝗁𝗈𝗆𝖺𝗌»
توماس یک تکنسین آزمایشگاه سیاهپوست بود که به دلیل بحران اقتصادی حتی نتونسته بود تحصیلات دانشگاهیش رو ادامه بده.
او سالها در کنار بللاک روی آزمایشهای جراحی کار کرده بود؛ اما در محیطی که تبعیض نژادی عمیقا در ساختار پزشکی وجود داشت، موقعیت شغلی و حقوقش با سطح واقعی مهارت و مسئولیتش تناسب نداشت.
توماس در آزمایشگاه، تکنیک ایجاد یک مسیر جدید برای رساندن خون به ریهها را روی حیوانات توسعه داد و با انجام صدها آزمایش، روش جراحی را اونقدر اصلاح کرد تا قابل استفاده روی انسان بشه. حتی بسیاری از ابزارهای موردنیاز برای این جراحی رو خودش طراحی و تطبیق داد.
بعد، در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۴، زمانی که بللاک برای نخستین بار این روش رو روی یک نوزاد انسان اجرا کرد، توماس پشت سر او ایستاده بود و مرحلهبهمرحله اونو در انجام تکنیک راهنمایی میکرد.
عمل با موفقیت انجام شد.
این جراحی بعدها به 𝖡𝗅𝖺𝗅𝗈𝖼𝗄–𝖳𝖺𝗎𝗌𝗌𝗂𝗀 𝗌𝗁𝗎𝗇𝗍 معروف شدن و هزاران کودک رو نجات داد و به یکی از نقاط عطف تاریخ جراحی قلب تبدیل شد.
اما بخش تلخ ماجرا اینجاست که وقتی نتایج سه عمل اول در سال ۱۹۴۵ در 𝖩𝗈𝗎𝗋𝗇𝖺𝗅 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖠𝗆𝖾𝗋𝗂𝖼𝖺𝗇 𝖬𝖾𝖽𝗂𝖼𝖺𝗅 𝖠𝗌𝗌𝗈𝖼𝗂𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇 منتشر شد، نام 𝖠𝗅𝖿𝗋𝖾𝖽 𝖡𝗅𝖺𝗅𝗈𝖼𝗄 و 𝖧𝖾𝗅𝖾𝗇 𝖳𝖺𝗎𝗌𝗌𝗂𝗀 در مقاله اومد؛ اما نام 𝖵𝗂𝗏𝗂𝖾𝗇 𝖳𝗁𝗈𝗆𝖺𝗌 اصلا ذکر نشده بود.
این در حالی بود که کسی که تکنیک جراحی رو در آزمایشگاه توسعه داده و اونو روی حیوانات بارها آزمایش کرده بود، همان کسی بود که در نخستین عمل انسانی کنار دست جراح ایستاده و او رو در اجرای تکنیک راهنمایی کرده بود.
توماس نه پزشک بود و نه مدرک دانشگاهی پزشکی داشت؛ اما این واقعیت نباید نقش علمی و فنی او رو نادیده بگیرد. حتی امروزه منابع جانز هاپکینز او رو یکی از افراد کلیدی در توسعهی این جراحی میدانند.
او به جراحان آیندهی قلب آموزش میداد، اما خودش با عنوان یک تکنسین کار میکرد. برای تأمین زندگیش حتی مدتی مجبور شد در کنار کار پزشکی، بهعنوان متصدی بار کار کند؛ در حالی که بعضی از افرادی که در طول روز از او تکنیکهای جراحی یاد میگرفتند، شبها در مهمانیهای محل کارش حضور داشتند.
بللاک از توانایی توماس آگاه بود و برای ماندنش در آزمایشگاه تلاش کرد؛ اما این احترام شخصی هیچوقت به معنای دریافت اعتبار علمی متناسب با نقش توماس نشد.
سالها بعد، در ۱۹۷۶، جانز هاپکینز سرانجام به او یک دکترای افتخاری اعطا کرد و او به عنوان عضو هیئت علمی دانشکده پزشکی پذیرفته شد؛ یعنی حدود سه دهه بعد از آن جراحی تاریخی.
امروز خود جانز هاپکینز از این جراحی با نام 𝖡𝗅𝖺𝗅𝗈𝖼𝗄–𝖳𝖺𝗎𝗌𝗌𝗂𝗀–𝖳𝗁𝗈𝗆𝖺𝗌 نیز یاد میکند و مرکز تخصصی قلب کودکان این دانشگاه نام هر سه نفر را بر خود دارد.
داستان 𝖵𝗂𝗏𝗂𝖾𝗇 𝖳𝗁𝗈𝗆𝖺𝗌 فقط داستان مردی نیست که «نامش از یک عمل حذف شد».
داستان پزشکی است که بدون داشتن مدرک پزشکی، به توسعهی تکنیکی کمک کرد که مسیر جراحی قلب کودکان رو تغییر داد؛ و داستان اینکه در یک نظام پزشکی نابرابر، دانش یک انسان میتوانست ضروری باشد، در حالی که نامش ضروری تلقی نشود.
از داستان ویویان یه فیلم هم ساخته شده که اسمش «𝒮𝗈𝗆𝖾𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝖫𝗈𝗋𝖽 𝖬𝖺𝖽𝖾» هست و جالبه که ببینید
Forwarded from ㅤㅤ swaggerina
ružová ٫ 0°3 nasty
dirtygross - 💱 sozzled
dirtygross - 💱 sozzled