🚨🚨
دوستان و همراهان عزیز و گرامی ،
سایت شخصی اینجانب به روز شده است .
لطفا ملاحظه فرمایید و در گوگل هم سرج بفرمایید "مذاکره" با "محسن طباطبایی"
mtabataba.ir
دوستان و همراهان عزیز و گرامی ،
سایت شخصی اینجانب به روز شده است .
لطفا ملاحظه فرمایید و در گوگل هم سرج بفرمایید "مذاکره" با "محسن طباطبایی"
mtabataba.ir
❤12
✍🏻 چرا عصرِ جمعه اینجوریه ؟
عصرِ جمعه ، زمانِ بچگی ، بزرگترهایی که دوستشون داشتیم از روستای ما می رفتند که شنبه صبح سر کارشون باشند و این حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمانِ دانش آموزیم ، باید برای امتحانِ ریاضیِ شنبه صبح آماده می شدم و فکر کردن به معلمِ بداخلاق و خشکِ ریاضی ، فیزیک یا شیمی ، حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمان دانشجوییم ، باید کیفمو بر می داشتم و از جمعِ صمیمیِ خونه و پدر و مادر و داداش ها و خواهرم خداحافظی می کردم و با آخرین اتوبوسِ شهرِ کوچیکمون می رفتم اصفهان ، که به کلاسِ ۸ صبحِ ریاضی۲ برسم . فکر اون دانشگاهِ سخت گیر و سرد و بی روح حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمانِ خدمتِ سربازی ، دوباره باید کوله پشتیِ سربازی ام رو بر
می داشتم و می رفتم که به آخرین اتوبوسِ شهرِ کوچیکمون برسم ، که با کوله پشتیِ پرِ سنگ یا اضافه خدمت تنبیه نشم و این حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمانِ زندگیِ متاهلی ، هر دومون غمگین بودیم که چرا بیشتر خونه پدریمون نموندیم ،این حالمو بد می کرد.
حالا تازه بعد ۵۲ سال فهمیدم ، مشکل از عصرِ جمعه و اون اتفاقاتِ بیرونی نبوده ، بلکه ادراکِ من از اتفاقات وزمان هایِ خاص، یک الگو توی مغزم درست کرده که غم و اندوه بلافاصله با اون الگو ، تو مغزم لود میشه .
و این ادراک توسطِ معناهایِ آماده و کاشته شده یِ تو ذهنم ، درست میشه ، چقدر سخته معناهایِ جدید ، بکاری و معناهایِ قدیم را بکنی و دور کنی ....
محسن طباطبایی
@leanstrategy
عصرِ جمعه ، زمانِ بچگی ، بزرگترهایی که دوستشون داشتیم از روستای ما می رفتند که شنبه صبح سر کارشون باشند و این حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمانِ دانش آموزیم ، باید برای امتحانِ ریاضیِ شنبه صبح آماده می شدم و فکر کردن به معلمِ بداخلاق و خشکِ ریاضی ، فیزیک یا شیمی ، حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمان دانشجوییم ، باید کیفمو بر می داشتم و از جمعِ صمیمیِ خونه و پدر و مادر و داداش ها و خواهرم خداحافظی می کردم و با آخرین اتوبوسِ شهرِ کوچیکمون می رفتم اصفهان ، که به کلاسِ ۸ صبحِ ریاضی۲ برسم . فکر اون دانشگاهِ سخت گیر و سرد و بی روح حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمانِ خدمتِ سربازی ، دوباره باید کوله پشتیِ سربازی ام رو بر
می داشتم و می رفتم که به آخرین اتوبوسِ شهرِ کوچیکمون برسم ، که با کوله پشتیِ پرِ سنگ یا اضافه خدمت تنبیه نشم و این حالمو بد می کرد .
عصرِ جمعه ، زمانِ زندگیِ متاهلی ، هر دومون غمگین بودیم که چرا بیشتر خونه پدریمون نموندیم ،این حالمو بد می کرد.
حالا تازه بعد ۵۲ سال فهمیدم ، مشکل از عصرِ جمعه و اون اتفاقاتِ بیرونی نبوده ، بلکه ادراکِ من از اتفاقات وزمان هایِ خاص، یک الگو توی مغزم درست کرده که غم و اندوه بلافاصله با اون الگو ، تو مغزم لود میشه .
و این ادراک توسطِ معناهایِ آماده و کاشته شده یِ تو ذهنم ، درست میشه ، چقدر سخته معناهایِ جدید ، بکاری و معناهایِ قدیم را بکنی و دور کنی ....
محسن طباطبایی
@leanstrategy
❤23
♦️ اثر کوکی مانستر
➕اثر کوکی مانستر (Cookie Monster Effect) به حالتی گفته میشود که آدمها وقتی حس قدرت پیدا میکنند، خودکنترلی و فروتنیشان را از دست میدهند؛ درست مثل هیولای کلوچه که وقتی کلوچه میبیند، نمیتواند جلوی خودش را بگیرد!
➕داچر کلتنر (Dacher Keltner) و همکارانش در سال ۱۹۹۰ آزمایشی طراحی کردند که در آن گروهی سهنفره دور یک میز مینشستند تا دربارهی مسئلهای همکاری کنند. یکی از افراد بهصورت تصادفی (با تاس انداختن) بهعنوان "رهبر" گروه یا "فرد قدرتمند" انتخاب میشد. وسط میز، ظرفی از کوکیها (کلوچهها) گذاشته میشد؛ چهار عدد برای سه نفر. در پایان جلسه، آنها مشاهده کردند که افراد عادی معمولا مؤدبانه از آخرین کوکی صرفنظر میکردند. ولی فردی که در موقعیت قدرت یا رهبری قرار داشت، خیلی بیشتر از بقیه کوکی خورد و معمولا هم با سر و صدا، دهان باز یا پخش کردن خردهها؛ یعنی نوعی بیتوجهی به هنجارهای اجتماعی.
➕این رفتار ظاهرا ساده نشان داد که وقتی انسان احساس قدرت میکند، حتی در رفتارهای کوچک مثل غذا خوردن هم خودکنترلی، ادب و ملاحظهاش نسبت به دیگران کاهش پیدا میکند. به تعبیر کلتنر "قدرت باعث میشود ما مثل کوکی مانستر بشویم؛ در لحظه، بدون کنترل و بیتوجه به اطراف."
➕قدرت باعث کاهش فعالیت بخشهایی از مغز میشود که با همدلی و درک احساسات دیگران در ارتباطند (بهویژه قشر پیشپیشانی میانی). در نتیجه، فرد قدرتمند دیگران را کمتر بهعنوان انسانهای مستقل با نیازها و احساسات واقعی میبیند و بیشتر بهعنوان وسیله یا ابزار هدف خودش میبیند.
➕قدرت باعث میشود فرد احساس کند که سزاوار امتیازهاست. او به خودش میگوید من زحمت کشیدم، من تصمیمگیرندهام، پس من حق دارم. این حس استحقاق باعث میشود قانون را برای خود استثنا بداند، منابع را به نفع خود خرج کند و رفتارهایی را که برای دیگران غلط میداند، برای خودش موجه بداند.
➕قدرت حس کنترل را افزایش و ترس از پیامد را کاهش میدهد. در زندگی روزمره، اخلاق معمولا با "ترس از پیامد" (قانون، قضاوت، از دست دادن اعتبار) محافظت میشود. اما افراد قدرتمند معمولا دسترسی بیشتری به منابع دارند، کمتر پاسخگو هستند و احتمال مجازاتشان کمتر است. بنابراین، "ترمز اخلاقی" آنها ضعیفتر عمل میکند چون فرد احساس میکند میتواند بدون هزینه تخطی کند.
➕هرچه فرد در سلسلهمراتب بالاتر میرود، اطرافیانش کمتر جرات مخالفت دارند و بیشتر برای خوشآیند او رفتار میکنند. در نتیجه بازخورد واقعی از بین میرود، واقعیت تحریف میشود و فرد تصور میکند همیشه حق دارد. این "حباب قدرت" زمینهساز سقوط اخلاقی است.
➕قدرت ذاتاً بد نیست. اما اگر بدون خودآگاهی، نظارت و مسئولیتپذیری باشد، تبدیل به ابزار خودخواهی میشود. افرادی که آگاهانه بازخورد میگیرند، فروتنی را تمرین میکنند و محیط خود را شفاف نگه میدارند، میتوانند قدرت را اخلاقی بهکار ببرند.
📌سازوکار تبدیل قدرت به فساد اخلاقی
➖ کاهش همدلی و درک دیگران
➖ تکانهگرایی (رفتارهای سریع و بدون فکر قبلی) و رفتارهای خودمحور
➖ بیادبی و کاهش احترام به دیگران
➖ روایت استثناپذیری؛ "من منم و فراتر از قوانینم"
📌چگونه از پارادوکس قدرت عبور کنیم؟
✔️ آگاهی از احساس قدرت؛ وقتی حس میکنید در موقعیتی قدرتمند هستید، به خودتان یادآوری کنید که ممکن است تغییراتی در ادراک و رفتار شما شروع شده باشد.
✔️ تمرین فروتنی و بازخورد گرفتن؛ باید فعالانه بازخورد منفی بپذیرید و مانند گذشته به دیگران گوش بدهید.
✔️ تمرکز بر دیگران و بهبود این تمرکز؛ یکی از راههای کلیدی ماندگاری قدرت، استفاده از آن در خدمت به دیگران است، نه صرفا برا تأمین منافع شخصی.
✔️ اعطاء قدرت؛ دادن فرصت، تشویق، گوش دادن و ایجاد شرایط مشارکت برای دیگران، به پایداری نفوذ کمک میکند.
✔️ شکرگزاری و روایتگری وحدتبخش؛ بیان سپاس و تعریف داستانهایی که افراد را به هم پیوند میدهند، میتواند به بازسازی ارتباطات و کاهش اثرات منفی قدرت کمک کند.
🪧از کتاب "پارادوکس قدرت"، اثر داچر کلتنر
📌جامعه ای بهتر بسازیم
➕اثر کوکی مانستر (Cookie Monster Effect) به حالتی گفته میشود که آدمها وقتی حس قدرت پیدا میکنند، خودکنترلی و فروتنیشان را از دست میدهند؛ درست مثل هیولای کلوچه که وقتی کلوچه میبیند، نمیتواند جلوی خودش را بگیرد!
➕داچر کلتنر (Dacher Keltner) و همکارانش در سال ۱۹۹۰ آزمایشی طراحی کردند که در آن گروهی سهنفره دور یک میز مینشستند تا دربارهی مسئلهای همکاری کنند. یکی از افراد بهصورت تصادفی (با تاس انداختن) بهعنوان "رهبر" گروه یا "فرد قدرتمند" انتخاب میشد. وسط میز، ظرفی از کوکیها (کلوچهها) گذاشته میشد؛ چهار عدد برای سه نفر. در پایان جلسه، آنها مشاهده کردند که افراد عادی معمولا مؤدبانه از آخرین کوکی صرفنظر میکردند. ولی فردی که در موقعیت قدرت یا رهبری قرار داشت، خیلی بیشتر از بقیه کوکی خورد و معمولا هم با سر و صدا، دهان باز یا پخش کردن خردهها؛ یعنی نوعی بیتوجهی به هنجارهای اجتماعی.
➕این رفتار ظاهرا ساده نشان داد که وقتی انسان احساس قدرت میکند، حتی در رفتارهای کوچک مثل غذا خوردن هم خودکنترلی، ادب و ملاحظهاش نسبت به دیگران کاهش پیدا میکند. به تعبیر کلتنر "قدرت باعث میشود ما مثل کوکی مانستر بشویم؛ در لحظه، بدون کنترل و بیتوجه به اطراف."
➕قدرت باعث کاهش فعالیت بخشهایی از مغز میشود که با همدلی و درک احساسات دیگران در ارتباطند (بهویژه قشر پیشپیشانی میانی). در نتیجه، فرد قدرتمند دیگران را کمتر بهعنوان انسانهای مستقل با نیازها و احساسات واقعی میبیند و بیشتر بهعنوان وسیله یا ابزار هدف خودش میبیند.
➕قدرت باعث میشود فرد احساس کند که سزاوار امتیازهاست. او به خودش میگوید من زحمت کشیدم، من تصمیمگیرندهام، پس من حق دارم. این حس استحقاق باعث میشود قانون را برای خود استثنا بداند، منابع را به نفع خود خرج کند و رفتارهایی را که برای دیگران غلط میداند، برای خودش موجه بداند.
➕قدرت حس کنترل را افزایش و ترس از پیامد را کاهش میدهد. در زندگی روزمره، اخلاق معمولا با "ترس از پیامد" (قانون، قضاوت، از دست دادن اعتبار) محافظت میشود. اما افراد قدرتمند معمولا دسترسی بیشتری به منابع دارند، کمتر پاسخگو هستند و احتمال مجازاتشان کمتر است. بنابراین، "ترمز اخلاقی" آنها ضعیفتر عمل میکند چون فرد احساس میکند میتواند بدون هزینه تخطی کند.
➕هرچه فرد در سلسلهمراتب بالاتر میرود، اطرافیانش کمتر جرات مخالفت دارند و بیشتر برای خوشآیند او رفتار میکنند. در نتیجه بازخورد واقعی از بین میرود، واقعیت تحریف میشود و فرد تصور میکند همیشه حق دارد. این "حباب قدرت" زمینهساز سقوط اخلاقی است.
➕قدرت ذاتاً بد نیست. اما اگر بدون خودآگاهی، نظارت و مسئولیتپذیری باشد، تبدیل به ابزار خودخواهی میشود. افرادی که آگاهانه بازخورد میگیرند، فروتنی را تمرین میکنند و محیط خود را شفاف نگه میدارند، میتوانند قدرت را اخلاقی بهکار ببرند.
📌سازوکار تبدیل قدرت به فساد اخلاقی
➖ کاهش همدلی و درک دیگران
➖ تکانهگرایی (رفتارهای سریع و بدون فکر قبلی) و رفتارهای خودمحور
➖ بیادبی و کاهش احترام به دیگران
➖ روایت استثناپذیری؛ "من منم و فراتر از قوانینم"
📌چگونه از پارادوکس قدرت عبور کنیم؟
✔️ آگاهی از احساس قدرت؛ وقتی حس میکنید در موقعیتی قدرتمند هستید، به خودتان یادآوری کنید که ممکن است تغییراتی در ادراک و رفتار شما شروع شده باشد.
✔️ تمرین فروتنی و بازخورد گرفتن؛ باید فعالانه بازخورد منفی بپذیرید و مانند گذشته به دیگران گوش بدهید.
✔️ تمرکز بر دیگران و بهبود این تمرکز؛ یکی از راههای کلیدی ماندگاری قدرت، استفاده از آن در خدمت به دیگران است، نه صرفا برا تأمین منافع شخصی.
✔️ اعطاء قدرت؛ دادن فرصت، تشویق، گوش دادن و ایجاد شرایط مشارکت برای دیگران، به پایداری نفوذ کمک میکند.
✔️ شکرگزاری و روایتگری وحدتبخش؛ بیان سپاس و تعریف داستانهایی که افراد را به هم پیوند میدهند، میتواند به بازسازی ارتباطات و کاهش اثرات منفی قدرت کمک کند.
🪧از کتاب "پارادوکس قدرت"، اثر داچر کلتنر
📌جامعه ای بهتر بسازیم
❤15
♦️لطفا دوستانی که در کلاس های مذاکره و کاریزما شرکت کرده اند
دایرکت بدهند برای ارسال جزوه .
دایرکت بدهند برای ارسال جزوه .
❤3