جدی هروقت میرم شمال چنان اتفاقات عجیبی میوفته که نه تنها پشمای خودم بلکه پشمای دیگران هم میریزه.
زمانی که مامانبزرگم فوت شد شبش پسر عمهم گفت این اولین باره همه هستیم ولی مامانبزرگ نیست احتمالا هم آخرین باریه خونه مامانبزرگ هممون دور هم جمع میشم
راست میگفت ۵ سال گذشت و اون آخرین بار بود.
راست میگفت ۵ سال گذشت و اون آخرین بار بود.
هرکیو توی اینستا میبینی یدونه تخم مرغ گرفته دستش میگه بیاین از شدت گرما روی آسفالت نیمرو درست کنیم داداش خودمون دیگه میدونیم مثل سگ گرمه آلاسکا که زندگی نمیکنیم بسه.
آقا یکی بگه تکلیف ما با موتوریا چیه؟ به هیچ قانونی که پایبند نیستن چون توی پیاده رو میرن توی خط ویژه میرن توی لاین مخالف و ورود ممنوع ها میرن واقعا قانون راهنمایی و رانندگی براشون پشمه تهشم بهت میزنن یا بهشون میزنی ازت طلبکارن و دنبال دعوا، واقعا با اینا باید چیکار کرد؟
امروز بیبرقی رو با خودم حمل کردم. سه نقطه مختلف شهر کار داشتم هیچکدوم برق نداشتن.
از وقتی یاد گرفتم خودم ریشامو فید کنم حس میکنم به موفقیت خیلی بزرگی دست پیدا کردم. باور کنین اندازه خط چشم کشیدن سخته دوستان.
از ۸۴ مقاله ارسال شده فقط ۱ مقاله پذیرش گرفت که اونم مال من بود واقعا حس خوبی داره میخواستم به اشتراک بذارمش.
جدی این فحشی که با ۲۶ شروع میشه خودش میتونه یک نوعی از احساس در بشر بشه مثلا بگن چطوری بگی: ۲۶ هستم.