◥ می خواهم با تو باشم ...
تویِ یک اتاقِ سادهی کاهگلی ،
با پنجره های کهنهی چوبی و وسایلی قدیمی.
می خواهم لابلایِ یک سادگیِ اصیل ، سهمِ دستانِ تو باشم.
لابلایِ سکوتِ سرد و کوهستانیِ یک روستایِ دورافتاده اما دنج.
تو زیرِ کرسی بنشینی ، من برایت چای بریزم و با نهایتِ شیطنت و دلبریام ، تعارفت کنم.
تو مدام ، مرا نگاه کنی و با شیرینیِ لبخندهایم ، چایت را بنوشی.
و من بمیرم برایِ نگاه هایِ هدف دارِ مردانه ات ...
و من بمیرم برایِ خنده هایِ ریز ریز و جانانه ات ...
آرام کنارِ تو بنشینم ، سرم را رویِ پاهایت بگذارم و برایت شعر بخوانم ، تو دست ، لایِ موهایم بکشی و محوِ طنینِ عاشقانه ی صدایم شوی ،
جوری نگاهم کنی که احساس کنم خوشبختترین آدمِ رویِ زمین ، منم !
می خواهم برایِ تو باشم ،
میانِ سادگیِ یک چهار دیواری ...
جایی که هر ثانیه ، بی محابا سر ، رویِ شانه هایت بگذارم ،
که وقتی مرا در آغوش می گیری ، در آغوشِ مردانه ات حل شوم ، که وقتی مرا میبوسی ، برایِ گرمیِ بوسه هایت بمیرم ... !🫶🏻🩵◤
⇠#نرگس_صرافیان_طوفان
تویِ یک اتاقِ سادهی کاهگلی ،
با پنجره های کهنهی چوبی و وسایلی قدیمی.
می خواهم لابلایِ یک سادگیِ اصیل ، سهمِ دستانِ تو باشم.
لابلایِ سکوتِ سرد و کوهستانیِ یک روستایِ دورافتاده اما دنج.
تو زیرِ کرسی بنشینی ، من برایت چای بریزم و با نهایتِ شیطنت و دلبریام ، تعارفت کنم.
تو مدام ، مرا نگاه کنی و با شیرینیِ لبخندهایم ، چایت را بنوشی.
و من بمیرم برایِ نگاه هایِ هدف دارِ مردانه ات ...
و من بمیرم برایِ خنده هایِ ریز ریز و جانانه ات ...
آرام کنارِ تو بنشینم ، سرم را رویِ پاهایت بگذارم و برایت شعر بخوانم ، تو دست ، لایِ موهایم بکشی و محوِ طنینِ عاشقانه ی صدایم شوی ،
جوری نگاهم کنی که احساس کنم خوشبختترین آدمِ رویِ زمین ، منم !
می خواهم برایِ تو باشم ،
میانِ سادگیِ یک چهار دیواری ...
جایی که هر ثانیه ، بی محابا سر ، رویِ شانه هایت بگذارم ،
که وقتی مرا در آغوش می گیری ، در آغوشِ مردانه ات حل شوم ، که وقتی مرا میبوسی ، برایِ گرمیِ بوسه هایت بمیرم ... !🫶🏻🩵◤
⇠#نرگس_صرافیان_طوفان
❤10😘3
﮼ وقتایی که تو کنارمی زندگی رو بیشتر دوست دارم ؛ صبحت بخیر امیدِ روزای تاریک من (: 💙🌱 . !
😘6❤2
﮼ مردی که عاشقش شدم ...
با اسب سفید قصهها نیامد ،
با قلبی پاک و چشمانی مهربان آمد
وقتی آمد سیاهی شب ترک خورد
و سفیدی روز چشمانم را نوازش کرد
قلبم به قلبش پیوند خورد
و آغوش امنش پناهگاهم شد
دیوانهی لبخندش شدم
و دستانم را به دستانش سپردم
دلگرم به گرمی دست هایش شدم
و روحم را نیز به او سپردم ؛
من عاشقش شدم و فهمیدم که عاشقی به اسب سفید قصه ها نیست هرجا که دلت گرم شد آنجا عاشق شدهای♥️.!
⇠#زینب_تاراس
با اسب سفید قصهها نیامد ،
با قلبی پاک و چشمانی مهربان آمد
وقتی آمد سیاهی شب ترک خورد
و سفیدی روز چشمانم را نوازش کرد
قلبم به قلبش پیوند خورد
و آغوش امنش پناهگاهم شد
دیوانهی لبخندش شدم
و دستانم را به دستانش سپردم
دلگرم به گرمی دست هایش شدم
و روحم را نیز به او سپردم ؛
من عاشقش شدم و فهمیدم که عاشقی به اسب سفید قصه ها نیست هرجا که دلت گرم شد آنجا عاشق شدهای♥️.!
⇠#زینب_تاراس
❤10😘3
- ممنون که مراقبمی، حتی وقتی خودم مراقب خودم نیستم :) 🤍✨!
❤5😘3
⦇ یک نفر هست که ...
جز حال خوب من ، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. بیهوا از راه میرسد و یک تنه مقابل سپاه دردها میایستد
و با تمام توانش ابر اندوه و ماتمِ جهانم را پس میزند.
یک نفر هست که برایش اهمیت دارم و برای تماشای لبخند های دوبارهی من هرکار میکند.
یک نفر هست که حضورش جهانم را پرنورتر کرده و از هر فاصلهای، نزدیکترین آدم دنیای من است.
یک نفر هست که بالا و پایین و اندوه و شادی دنیای بلاتکلیف من برایش فرق چندانی ندارد و هرجور که باشم او مرا مثل روزهای اول و با همان تصورات نخستین دوست دارد.
یک نفر هست هنوز که در سختترین شرایط و اوضاع ممکن هم میتوان به حضورش امیدوار بود و به اشتیاق چشمهای روشن و وجود نازنین او لبخند زد و به ادامهی دنیا و بقای خوبیها امید داشت...
± یک نفر هست هنوز که من به یمن حضورش از جهان فاصله نگیرم و از معاشرت گهگــاهم با آدم ها ناامیـد نباشم🤍💍.! ⦈
⇠#نرگس_صرافیان_طوفان
جز حال خوب من ، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. بیهوا از راه میرسد و یک تنه مقابل سپاه دردها میایستد
و با تمام توانش ابر اندوه و ماتمِ جهانم را پس میزند.
یک نفر هست که برایش اهمیت دارم و برای تماشای لبخند های دوبارهی من هرکار میکند.
یک نفر هست که حضورش جهانم را پرنورتر کرده و از هر فاصلهای، نزدیکترین آدم دنیای من است.
یک نفر هست که بالا و پایین و اندوه و شادی دنیای بلاتکلیف من برایش فرق چندانی ندارد و هرجور که باشم او مرا مثل روزهای اول و با همان تصورات نخستین دوست دارد.
یک نفر هست هنوز که در سختترین شرایط و اوضاع ممکن هم میتوان به حضورش امیدوار بود و به اشتیاق چشمهای روشن و وجود نازنین او لبخند زد و به ادامهی دنیا و بقای خوبیها امید داشت...
± یک نفر هست هنوز که من به یمن حضورش از جهان فاصله نگیرم و از معاشرت گهگــاهم با آدم ها ناامیـد نباشم🤍💍.! ⦈
⇠#نرگس_صرافیان_طوفان
😘5❤2
﮼ یه نشونه از عاشق شدن بگم ؟
کنارش انقدر آرومی دلت میخواد بگیری بخوابی و خوابت میگیره، چون عشق باعث میشه تموم هورمونهای آرامش بخش توی ما ترشح بشه.❤7😁4😘2👍1
﮼ مشترک گرامی ...
صبح شد و اینجانب مثل روزهای گذشته صددل عاشق شمام، با قلبی که هر تپشش به نام شماست.
امید که امروزتان به گرمای همین دلدادگی، روشن و لبریز از لبخند باشد :) !
| از طرف اونی که دلباخته شماست ♥️|
صبح شد و اینجانب مثل روزهای گذشته صددل عاشق شمام، با قلبی که هر تپشش به نام شماست.
امید که امروزتان به گرمای همین دلدادگی، روشن و لبریز از لبخند باشد :) !
| از طرف اونی که دلباخته شماست ♥️|
💘6😘4
گاری کوپر خیلی قشنگ حس من به تورو توصیف کرده :
«
«
میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان میتوانند بدون تو زندگی کنند؛ آخر چرا من نمیتوانم بی تو زندگی کنم؟ کاری که هر کسی میتواند بکند، حتی از یک بچهی پنج ساله هم ساخته است.🩷🥹 »😘8❤1
صبح بخیر ؛ تمومِ ذوق و خیال دیشبِ من♥️🌱.!
❤3💘2😘1
﮼ تهش خودم و خودتی ؛ پس بیا از رابطمون مراقبت کنیم قوی تر بسازیمش :) !
❤9😘7
❤6😘4
وقتی تو قدم زدی توی دنیای من، انگار پنجرهای که سالها بسته بود یهدفعه رو به آفتاب باز شد.
قبل از تو، روزهام خاکستری بودن؛ میگذشتن بیاینکه ردّی از ذوق یا شوقی توشون بمونه. شبهام طولانی و ساکت، پر از فکرای درهم و آهنگهایی که فقط دلتنگی رو بلندتر فریاد میزدن.
اما تو که اومدی، انگار یکی آروم دست کشید روی قلبم و گفت: « دیگه تنها نیستی. »
با خندههات یادم دادی دنیا فقط یه اتاق تاریک نیست؛ میتونه یه عصر بارونی باشه با عطر نفسهای تو، میتونه یه خیابون شلوغ باشه که من و تو دست تو دست هم ازش رد میشیم و هیچچیز جز با هم بودن مهم نیست.
تو اومدی و حالِ من عوض شد ؛
روزام پر شد از پیامهای یواشکی، از ذوق دیدنت، از شمردن دقیقهها تا وقتی که دوباره بغلت کنم.
بغلی که امنترین جای دنیاست برای من، جایی که همهی خستگیهام آب میشه و دلم آروم میگیره.
کنار تو یاد گرفتم زندگی فقط نفس کشیدن نیست ؛
زندگی یعنی خندیدن وسط گریهها، یعنی بوسههای بیهوا، یعنی آرزو کردن برای فردایی که توش باز هم «ما» باشه.
حالا هر وقت به خودم نگاه میکنم، میبینم دیگه اون آدمِ خاموشِ گوشهگیر نیستم.
تو توی قلبم یه بهار کاشتی که هر روز شکوفه میده.
- و هر بار که بهت فکر میکنم، با خودم میگم :
اگه قرار بود دوباره به دنیا بیام، فقط یه آرزو داشتم …
اینکه باز هم تو،
باز هم همین لبخند،
باز هم همین عشق،
بیای و دنیامو از نو بسازی 🤍💍.!
⇠#ثریا_میم
قبل از تو، روزهام خاکستری بودن؛ میگذشتن بیاینکه ردّی از ذوق یا شوقی توشون بمونه. شبهام طولانی و ساکت، پر از فکرای درهم و آهنگهایی که فقط دلتنگی رو بلندتر فریاد میزدن.
اما تو که اومدی، انگار یکی آروم دست کشید روی قلبم و گفت: « دیگه تنها نیستی. »
با خندههات یادم دادی دنیا فقط یه اتاق تاریک نیست؛ میتونه یه عصر بارونی باشه با عطر نفسهای تو، میتونه یه خیابون شلوغ باشه که من و تو دست تو دست هم ازش رد میشیم و هیچچیز جز با هم بودن مهم نیست.
تو اومدی و حالِ من عوض شد ؛
روزام پر شد از پیامهای یواشکی، از ذوق دیدنت، از شمردن دقیقهها تا وقتی که دوباره بغلت کنم.
بغلی که امنترین جای دنیاست برای من، جایی که همهی خستگیهام آب میشه و دلم آروم میگیره.
کنار تو یاد گرفتم زندگی فقط نفس کشیدن نیست ؛
زندگی یعنی خندیدن وسط گریهها، یعنی بوسههای بیهوا، یعنی آرزو کردن برای فردایی که توش باز هم «ما» باشه.
حالا هر وقت به خودم نگاه میکنم، میبینم دیگه اون آدمِ خاموشِ گوشهگیر نیستم.
تو توی قلبم یه بهار کاشتی که هر روز شکوفه میده.
- و هر بار که بهت فکر میکنم، با خودم میگم :
اگه قرار بود دوباره به دنیا بیام، فقط یه آرزو داشتم …
اینکه باز هم تو،
باز هم همین لبخند،
باز هم همین عشق،
بیای و دنیامو از نو بسازی 🤍💍.!
⇠#ثریا_میم
😘4❤2
↓
- مولانا نمیگه « دوست دارم » میگه:
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم!
داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم🫀️
⇚◝#قاب_عشق | #شعر_گرافی ◟
𑑛 𝐽𝑜𝑖𝑛 : @layan_graph┆🪷 ָ֪֢ ٬٬
- مولانا نمیگه « دوست دارم » میگه:
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم!
داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم🫀️
⇚◝#قاب_عشق | #شعر_گرافی ◟
𑑛 𝐽𝑜𝑖𝑛 : @layan_graph┆🪷 ָ֪֢ ٬٬
😘10❤5
اما عزیزِدلم من از تمام جهان به تو پناه آورده ام.🧡
😘9❤2
😘6❤4
❤4😘3🐳1