عشق, آوای لطیفی است زدنیای دگر
که ندانم بجز او هیچ الفبای دگر
وای بر یوسف این عقل کهن پیرهنم
که سر راه دلش هست زلیخای دگر
چه ترنجی که اگر دست دلم را ببرند
نروم جای دگر بهر مداوای دگر
هر که یعقوب صفت ،دیده جانش را بست
ای خدا باز دهش، دیده بینای دگر
پدرم آدم، از آن باغ فقط سیبی چید
رانده شد زود از آن خانه به ماوای دگر
سیب می چینم از این گوشه وآن گوشه باغ
می شود باز برانید مرا جای دگر؟
من که در غفلت امروز اسیرم اینجا
از چه رو دل بدهم باز به فردای دگر
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
که ندانم بجز او هیچ الفبای دگر
وای بر یوسف این عقل کهن پیرهنم
که سر راه دلش هست زلیخای دگر
چه ترنجی که اگر دست دلم را ببرند
نروم جای دگر بهر مداوای دگر
هر که یعقوب صفت ،دیده جانش را بست
ای خدا باز دهش، دیده بینای دگر
پدرم آدم، از آن باغ فقط سیبی چید
رانده شد زود از آن خانه به ماوای دگر
سیب می چینم از این گوشه وآن گوشه باغ
می شود باز برانید مرا جای دگر؟
من که در غفلت امروز اسیرم اینجا
از چه رو دل بدهم باز به فردای دگر
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
هر کس به در خانه تقدیر بکوبد
بر دست ِ دل خود، غُلّ و زنجیر بکوبد
درد است امیری که ببیند ز سر جور
سرباز خودش بر تن او تیر بکوبد
یا آنکه جوانی که شده مست تکبُر
بانگ از ته دل ، برسر یک پیربکوبد
معیار شجاعت نبوَد چون که الاغی
پا بر قفس بسته یک شیربکوبد
بنیادِ کسی را که شود رانده تقدیر.
باید که فلک، از زبَر و زیر بکوبد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
بر دست ِ دل خود، غُلّ و زنجیر بکوبد
درد است امیری که ببیند ز سر جور
سرباز خودش بر تن او تیر بکوبد
یا آنکه جوانی که شده مست تکبُر
بانگ از ته دل ، برسر یک پیربکوبد
معیار شجاعت نبوَد چون که الاغی
پا بر قفس بسته یک شیربکوبد
بنیادِ کسی را که شود رانده تقدیر.
باید که فلک، از زبَر و زیر بکوبد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال نیلوفر در کویر
@lashkary
@lashkary
یک موج بلند سر به زیرم امشب
در خلوت سایه ها اسیرم امشب
می ترسم از این بغض فرونابرده
تا قبل سحرگاه بمیرم ،امشب
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
در خلوت سایه ها اسیرم امشب
می ترسم از این بغض فرونابرده
تا قبل سحرگاه بمیرم ،امشب
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
عمر بگذشت به بیهوده و پاییز رسید
وقت رفتن، زچنین شهر غم انگیز رسید
از گل و باغ دگر هیچ اثر نیست که نیست
ودر این باغ نشانی ز ثمر نیست که نیست
چه بهاری که در این خانه ویرانه گذشت
در تکاپوی پری، در دل افسانه گذشت
چه بهاری که به یکباره خزان پاکش کرد
برف ِآرام زمستان ، نم ونمناکش کرد
فصل دلگیر خزانی که در این خانه ماست
وقت بی حوصلگی کردن این آینه هاست
و بهاری که دلی از کف من دورش کرد
تشنه برق سرابی شده و کورش کرد
بی نوا در دل این هول و ولا گم شده بود
سادگی کرده وبازیچه مردم شده بود
سالها روی سرابی به تمنای حیات
رفت تا یکسره افتاد به چاه ظلمات
روی امواج بلا، وقت به بیهوده گذشت
دلخوش از تکیه به یک قایق فرسوده گذشت
#فاطمه_لشکری(راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
وقت رفتن، زچنین شهر غم انگیز رسید
از گل و باغ دگر هیچ اثر نیست که نیست
ودر این باغ نشانی ز ثمر نیست که نیست
چه بهاری که در این خانه ویرانه گذشت
در تکاپوی پری، در دل افسانه گذشت
چه بهاری که به یکباره خزان پاکش کرد
برف ِآرام زمستان ، نم ونمناکش کرد
فصل دلگیر خزانی که در این خانه ماست
وقت بی حوصلگی کردن این آینه هاست
و بهاری که دلی از کف من دورش کرد
تشنه برق سرابی شده و کورش کرد
بی نوا در دل این هول و ولا گم شده بود
سادگی کرده وبازیچه مردم شده بود
سالها روی سرابی به تمنای حیات
رفت تا یکسره افتاد به چاه ظلمات
روی امواج بلا، وقت به بیهوده گذشت
دلخوش از تکیه به یک قایق فرسوده گذشت
#فاطمه_لشکری(راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
صبح است ومن وخیال یک نقاشی
تصویر دو نان سنگک خشخاشی
نان است وپنیر وعسل وچایی که
تو با غزلت شکر به آن می پاشی
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
تصویر دو نان سنگک خشخاشی
نان است وپنیر وعسل وچایی که
تو با غزلت شکر به آن می پاشی
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
من نغمه عاشقانه ام ،اما نه
یا کهنه شراب خانه ام، اما نه
یک روز مرا ندیم صحرا کردند
گفتند که من جوانه ام، اما نه
یکروز ز آینه نگاهم رد شد
دیدم ضربان شانه ام، اما نه
یک لحظه مرا به موج عادت دادند
گفتند که بیکرانه ام، اما نه
یک لحظه پراندند مرا از بامی
شاید به هوای دانه ام، اما نه
یک باربه چنگ باد افتاد دلم
گفتند که من ترانه ام ،اما نه
هر لحظه که تار وپود من می لرزید
دیدم که چه بی نشانه ام، اما نه
دلخوش به نوای باد می رقصیدم
دیدم که فقط بهانه ام ،اما نه
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
یا کهنه شراب خانه ام، اما نه
یک روز مرا ندیم صحرا کردند
گفتند که من جوانه ام، اما نه
یکروز ز آینه نگاهم رد شد
دیدم ضربان شانه ام، اما نه
یک لحظه مرا به موج عادت دادند
گفتند که بیکرانه ام، اما نه
یک لحظه پراندند مرا از بامی
شاید به هوای دانه ام، اما نه
یک باربه چنگ باد افتاد دلم
گفتند که من ترانه ام ،اما نه
هر لحظه که تار وپود من می لرزید
دیدم که چه بی نشانه ام، اما نه
دلخوش به نوای باد می رقصیدم
دیدم که فقط بهانه ام ،اما نه
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهم دوسه روزی است هلالی شده است
جامی که مرا سرشت خالی شده است
از پینه پای مادرم فهمیدم
در باغ بهشت خشکسالی شده است
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
روزمادر بر همه فرشتگان عشق که به ما هستی بخشیدند مبارک باد🌷🌷🌷
جامی که مرا سرشت خالی شده است
از پینه پای مادرم فهمیدم
در باغ بهشت خشکسالی شده است
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
روزمادر بر همه فرشتگان عشق که به ما هستی بخشیدند مبارک باد🌷🌷🌷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یلدا شده، با مهر غزلخوان باشی
مانند انار ساوه خندان باشی
امشب که زمین دست ودلش می لرزد
باید که برای مردمان جان باشی
#فاطمه_لشکری (راحیل)
یلدایتان مبارک
با آرزوی بهترینها
کانال اشعار 👇
@lashkary
یلدا یتان مبارک باد
🌹 با آرزوی یهترینها
مانند انار ساوه خندان باشی
امشب که زمین دست ودلش می لرزد
باید که برای مردمان جان باشی
#فاطمه_لشکری (راحیل)
یلدایتان مبارک
با آرزوی بهترینها
کانال اشعار 👇
@lashkary
یلدا یتان مبارک باد
🌹 با آرزوی یهترینها