Forwarded from نیلوفر در کویر
صبح آمده وسرزده خورشید دوباره
خورشید در این خانه درخشید دوباره
یک بار نمک را به تمنای تو امروز
بر زخم دل آینه پاشید دوباره
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
به دستخط زیبای استاد علی ارجمندی
کانال اشعار 👇👇👇
@lashkary
خورشید در این خانه درخشید دوباره
یک بار نمک را به تمنای تو امروز
بر زخم دل آینه پاشید دوباره
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
به دستخط زیبای استاد علی ارجمندی
کانال اشعار 👇👇👇
@lashkary
Forwarded from نیلوفر در کویر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک بسته مداد زرد زیبا آورد
یک مهر دگر به خانه ما آورد
هی برگبه برگ کند و بر دفتر ریخت
پاییز قشنگ را به اینجا آورد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
یک مهر دگر به خانه ما آورد
هی برگبه برگ کند و بر دفتر ریخت
پاییز قشنگ را به اینجا آورد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
باید که دل ازسایه اطراف بترسد
از معرکه وسوسه و لاف بترسد
دل را به زمام خودتان سخت ببندید
شایدکه از این مردم علاف بترسد
یک مرغ که سی مرغ به او لطمه رساندند
باید زهمه دسته واصناف بترسد
هدهد همه شب کرده به کوری خود اقرار
سیمرغ تر است آن که از این قاف بترسد
آنکس که بهارش دل بارانی خویش است
باید زهوا چون که شود صاف بترسد
در خلوت آرام خودش امن و امان است
هر کس که ز یک یار دغل باف بترسد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
از معرکه وسوسه و لاف بترسد
دل را به زمام خودتان سخت ببندید
شایدکه از این مردم علاف بترسد
یک مرغ که سی مرغ به او لطمه رساندند
باید زهمه دسته واصناف بترسد
هدهد همه شب کرده به کوری خود اقرار
سیمرغ تر است آن که از این قاف بترسد
آنکس که بهارش دل بارانی خویش است
باید زهوا چون که شود صاف بترسد
در خلوت آرام خودش امن و امان است
هر کس که ز یک یار دغل باف بترسد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
Forwarded from نیلوفر در کویر
مثل یک باغ که پاییز قشنگی دارد
هر کسی در دل خود جلوه ورنگی دارد
شهره شهر جنون است دلم در این شهر
کودک عقل کمین کرده وسنگی دارد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
هر کسی در دل خود جلوه ورنگی دارد
شهره شهر جنون است دلم در این شهر
کودک عقل کمین کرده وسنگی دارد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
به دستخط زیبای استاد علی ارجمندی
مدرس فوق ممتاز انجمن خوشنویسان ایران
صبح است وهوا ونفس دلکش پاییز
من هستم ویک سینه از مهر تو لبریز
زیباست ،تو را دیدن از این پنجره صبح
زیباست، هوای تو در این صبح دل انگیز
#فاطمه_لشکری (راحیل)
کانال اشعار
@lashkary
مدرس فوق ممتاز انجمن خوشنویسان ایران
صبح است وهوا ونفس دلکش پاییز
من هستم ویک سینه از مهر تو لبریز
زیباست ،تو را دیدن از این پنجره صبح
زیباست، هوای تو در این صبح دل انگیز
#فاطمه_لشکری (راحیل)
کانال اشعار
@lashkary
Forwarded from نیلوفر در کویر
صبح است ومن از عطر تو لبریز تر از پبش
از شوق تو امروز سحر خیز تر از پیش
من مثل بهارم ز گل روی تو سرمست
هر چند که پاییزم وپاییزتر از پیش
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
از شوق تو امروز سحر خیز تر از پیش
من مثل بهارم ز گل روی تو سرمست
هر چند که پاییزم وپاییزتر از پیش
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
شب بسته گیسوی تو شد، آه دوباره
من ماندم و این فاصله و راه دوباره
مثل همه شب در سفر خواب، از اینجا
من با تو شدم همدم و همراه دوباره
#فاطمه_لشکری (راحیل)
کانال اشعار
@lashkary
من ماندم و این فاصله و راه دوباره
مثل همه شب در سفر خواب، از اینجا
من با تو شدم همدم و همراه دوباره
#فاطمه_لشکری (راحیل)
کانال اشعار
@lashkary
عشق, آوای لطیفی است زدنیای دگر
که ندانم بجز او هیچ الفبای دگر
وای بر یوسف این عقل کهن پیرهنم
که سر راه دلش هست زلیخای دگر
چه ترنجی که اگر دست دلم را ببرند
نروم جای دگر بهر مداوای دگر
هر که یعقوب صفت ،دیده جانش را بست
ای خدا باز دهش، دیده بینای دگر
پدرم آدم، از آن باغ فقط سیبی چید
رانده شد زود از آن خانه به ماوای دگر
سیب می چینم از این گوشه وآن گوشه باغ
می شود باز برانید مرا جای دگر؟
من که در غفلت امروز اسیرم اینجا
از چه رو دل بدهم باز به فردای دگر
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
که ندانم بجز او هیچ الفبای دگر
وای بر یوسف این عقل کهن پیرهنم
که سر راه دلش هست زلیخای دگر
چه ترنجی که اگر دست دلم را ببرند
نروم جای دگر بهر مداوای دگر
هر که یعقوب صفت ،دیده جانش را بست
ای خدا باز دهش، دیده بینای دگر
پدرم آدم، از آن باغ فقط سیبی چید
رانده شد زود از آن خانه به ماوای دگر
سیب می چینم از این گوشه وآن گوشه باغ
می شود باز برانید مرا جای دگر؟
من که در غفلت امروز اسیرم اینجا
از چه رو دل بدهم باز به فردای دگر
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار👇
@lashkary
هر کس به در خانه تقدیر بکوبد
بر دست ِ دل خود، غُلّ و زنجیر بکوبد
درد است امیری که ببیند ز سر جور
سرباز خودش بر تن او تیر بکوبد
یا آنکه جوانی که شده مست تکبُر
بانگ از ته دل ، برسر یک پیربکوبد
معیار شجاعت نبوَد چون که الاغی
پا بر قفس بسته یک شیربکوبد
بنیادِ کسی را که شود رانده تقدیر.
باید که فلک، از زبَر و زیر بکوبد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
بر دست ِ دل خود، غُلّ و زنجیر بکوبد
درد است امیری که ببیند ز سر جور
سرباز خودش بر تن او تیر بکوبد
یا آنکه جوانی که شده مست تکبُر
بانگ از ته دل ، برسر یک پیربکوبد
معیار شجاعت نبوَد چون که الاغی
پا بر قفس بسته یک شیربکوبد
بنیادِ کسی را که شود رانده تقدیر.
باید که فلک، از زبَر و زیر بکوبد
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال نیلوفر در کویر
@lashkary
@lashkary
یک موج بلند سر به زیرم امشب
در خلوت سایه ها اسیرم امشب
می ترسم از این بغض فرونابرده
تا قبل سحرگاه بمیرم ،امشب
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
در خلوت سایه ها اسیرم امشب
می ترسم از این بغض فرونابرده
تا قبل سحرگاه بمیرم ،امشب
#فاطمه_لشکری (راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
عمر بگذشت به بیهوده و پاییز رسید
وقت رفتن، زچنین شهر غم انگیز رسید
از گل و باغ دگر هیچ اثر نیست که نیست
ودر این باغ نشانی ز ثمر نیست که نیست
چه بهاری که در این خانه ویرانه گذشت
در تکاپوی پری، در دل افسانه گذشت
چه بهاری که به یکباره خزان پاکش کرد
برف ِآرام زمستان ، نم ونمناکش کرد
فصل دلگیر خزانی که در این خانه ماست
وقت بی حوصلگی کردن این آینه هاست
و بهاری که دلی از کف من دورش کرد
تشنه برق سرابی شده و کورش کرد
بی نوا در دل این هول و ولا گم شده بود
سادگی کرده وبازیچه مردم شده بود
سالها روی سرابی به تمنای حیات
رفت تا یکسره افتاد به چاه ظلمات
روی امواج بلا، وقت به بیهوده گذشت
دلخوش از تکیه به یک قایق فرسوده گذشت
#فاطمه_لشکری(راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary
وقت رفتن، زچنین شهر غم انگیز رسید
از گل و باغ دگر هیچ اثر نیست که نیست
ودر این باغ نشانی ز ثمر نیست که نیست
چه بهاری که در این خانه ویرانه گذشت
در تکاپوی پری، در دل افسانه گذشت
چه بهاری که به یکباره خزان پاکش کرد
برف ِآرام زمستان ، نم ونمناکش کرد
فصل دلگیر خزانی که در این خانه ماست
وقت بی حوصلگی کردن این آینه هاست
و بهاری که دلی از کف من دورش کرد
تشنه برق سرابی شده و کورش کرد
بی نوا در دل این هول و ولا گم شده بود
سادگی کرده وبازیچه مردم شده بود
سالها روی سرابی به تمنای حیات
رفت تا یکسره افتاد به چاه ظلمات
روی امواج بلا، وقت به بیهوده گذشت
دلخوش از تکیه به یک قایق فرسوده گذشت
#فاطمه_لشکری(راحیل کرمانی)
کانال اشعار
@lashkary