🔻بیشتر مشکلات زندگی به دو دلیل پیش میاد:
👇👇👇
یا بدون فکر عمل میکنیم
یا اینکه فقط فکر میکنیم، بدون اینکه کاری انجام بدهیم.
👇👇👇
@Language
👇👇👇
یا بدون فکر عمل میکنیم
یا اینکه فقط فکر میکنیم، بدون اینکه کاری انجام بدهیم.
👇👇👇
@Language
🔻اینطور نیست که به ما زندگی خوب یا بد داده شده باشد.
به ما یک زندگی داده شده و به خود ما بستگی دارد که تبدیل به زندگی خوب یا بد کنیمش.
👇👇👇
@Language
به ما یک زندگی داده شده و به خود ما بستگی دارد که تبدیل به زندگی خوب یا بد کنیمش.
👇👇👇
@Language
🔻ᵂᴴᴱᴺ ˢᴼᴹᴱᴼᴺᴱ ᴰᴼᴱˢ ˢᴼᴹᴱᵀᴴᴵᴺᴳ ᵂᴿᴼᴺᴳ , ᴰᴼᴺ'ᵀ ᶠᴼᴿᴳᴱᵀ ᴬᴸᴸ ᵀᴴᴱ ᵀᴴᴵᴺᴳˢ ᵀᴴᴱᵞ ᴰᴵᴰ ᴿᴵᴳᴴᵀ .
وقتی کسی کار اشتباهی انجام داد،
کارهای خوبش رو فراموش نکن... .
👇👇👇
@Language
وقتی کسی کار اشتباهی انجام داد،
کارهای خوبش رو فراموش نکن... .
👇👇👇
@Language
🔻It doesn't matter if the glass is half empty or half full...be grateful that you have a glass and there is something in it.
مهم نيست نيمۀ ليوان پره يا خاليه،
شکر کنيد که يه ليوان داريد و یه چيزی توشه... .
👇👇👇
@Language
مهم نيست نيمۀ ليوان پره يا خاليه،
شکر کنيد که يه ليوان داريد و یه چيزی توشه... .
👇👇👇
@Language
🚨خبرفوری بیبیسی: دولت ترامپ همۀ تحریمهای ایران را برمیگرداند که طی توافق هستهای در سال ۲۰۱۵ لغو شده بود... .
👇👇👇
@Language
👇👇👇
@Language
English Language
🚨خبرفوری بیبیسی: دولت ترامپ همۀ تحریمهای ایران را برمیگرداند که طی توافق هستهای در سال ۲۰۱۵ لغو شده بود... . 👇👇👇 @Language
🔻 پرزیدنت «ترامپ»، ساعتی قبل بازگشت تحریمهای رژیم ایران از روز ۵نوامبر (۱۴آبان) را اعلام کرد. نوشتۀ روی تصویر، یادآور عنوان اولین قسمت از سریال «بازی تاجوتخت» است «زمستان در راه است».
👇👇👇
@Language
👇👇👇
@Language
🔻ما انسانها مثل مدادرنگی هستیم،
شاید رنگ مطلوبِ یکدیگر نباشیم!
اما روزی برای کاملکردن نقاشیهایمان دنبال هم خواهیم گشت!
به شرطی که همدیگر را تاحد نابودی نتراشیم... .
👇👇👇
@Language
شاید رنگ مطلوبِ یکدیگر نباشیم!
اما روزی برای کاملکردن نقاشیهایمان دنبال هم خواهیم گشت!
به شرطی که همدیگر را تاحد نابودی نتراشیم... .
👇👇👇
@Language
🔻They told me i'd never get this far. They were right, i got further.
بهم گفتن هيچوقت نمیتونى تا اونجا برسى.
درست گفتن! من خيلى جلوتر رفتم... .
👇👇👇
@Language
بهم گفتن هيچوقت نمیتونى تا اونجا برسى.
درست گفتن! من خيلى جلوتر رفتم... .
👇👇👇
@Language
🔻A real friend is one who walks in when the rest of the world walks out.
دوست واقعی اونیه که وقتی بقیۀ دنیا ترکتون میکنند، میاد کنارتون.
👇👇👇
@Language
دوست واقعی اونیه که وقتی بقیۀ دنیا ترکتون میکنند، میاد کنارتون.
👇👇👇
@Language
Forwarded from اتچ بات
🔻در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا بودم. دانشجوی دختری با موهای قرمز و زیبا که از چهرهاش پیدا بود اروپایی است، سینیِ غذایش را تحویل گرفت و سر میز نشست؛ سپس یادش افتاد که کارد و چنگال برنداشته است. بلند شد تا آنها را بیاورد. وقتی برگشت، با شگفتی مشاهده کرد که مردی سیاهپوست، احتمالاً اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافهاش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
دختر بلافاصله پس از دیدن این صحنه «زن جوان سرگشته و عصبانی» را در وجود خود احساس کرد؛ اما بهسرعت مدیریتِ بحران کرده، افکارش را تغییر داد و فرض را بر این گرفت که مرد آفریقایی با آداب اروپا درزمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصیِ افراد آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر گرفت که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذاییاش ندارد.
درهرحال، تصمیم گرفت جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ داد.
دختر اروپایی سعی کرد کاری کند، اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. بهاینترتیب، مرد سالاد را خورد، زن سوپ را. هرکدام بخشی از تاسکباب را برداشتند و یکی از آنها ماست را خورد و دیگری میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهایی دوستانه بود. مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند زد.
ناهارشان را تمام کردند. زن اروپایی بلند شد تا قهوه بیاورد. اینجا بود که ناگهان پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن آویزان از صندلیِ خود و ظرف غذای دستنخوردهاش را روی میز دید.
.
این داستان زیبا را به تمام کسانی تقدیم میکنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار میکنند و آنها را افرادی پایینمرتبه نمیدانند. داستان را به همۀ این انسانها تقدیم میکنم که با وجود نیتهای خوبشان، دیگران را از بالا نگاه میکنند و به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیشداوریها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر میکرد در بالاترین «نقطۀ تمدن» است، در حالی که آفریقاییِ دانشآموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد و همزمان میاندیشید: «این اروپاییها عجب خُلهایی هستند!»
پائولو کوئلیو.
👇👇👇
@Language
دختر بلافاصله پس از دیدن این صحنه «زن جوان سرگشته و عصبانی» را در وجود خود احساس کرد؛ اما بهسرعت مدیریتِ بحران کرده، افکارش را تغییر داد و فرض را بر این گرفت که مرد آفریقایی با آداب اروپا درزمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصیِ افراد آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر گرفت که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذاییاش ندارد.
درهرحال، تصمیم گرفت جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ داد.
دختر اروپایی سعی کرد کاری کند، اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. بهاینترتیب، مرد سالاد را خورد، زن سوپ را. هرکدام بخشی از تاسکباب را برداشتند و یکی از آنها ماست را خورد و دیگری میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهایی دوستانه بود. مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند زد.
ناهارشان را تمام کردند. زن اروپایی بلند شد تا قهوه بیاورد. اینجا بود که ناگهان پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن آویزان از صندلیِ خود و ظرف غذای دستنخوردهاش را روی میز دید.
.
این داستان زیبا را به تمام کسانی تقدیم میکنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار میکنند و آنها را افرادی پایینمرتبه نمیدانند. داستان را به همۀ این انسانها تقدیم میکنم که با وجود نیتهای خوبشان، دیگران را از بالا نگاه میکنند و به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیشداوریها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر میکرد در بالاترین «نقطۀ تمدن» است، در حالی که آفریقاییِ دانشآموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد و همزمان میاندیشید: «این اروپاییها عجب خُلهایی هستند!»
پائولو کوئلیو.
👇👇👇
@Language
Telegram
attach 📎