کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
نشست «نهضت‌های هنرهای مردمی در قرن چهاردهم ه.ق» یکشنبه 5 آذر ساعت 10-12 قطب علمی فناوری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران @koubeh
⭕️ یکشنبه ۵ آذرماه ۱۳۹۶:

سخنرانی استاد هادی سیف در قطب علمی فناوری، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران

با موضوع:

🔸نهضت‌های هنرهای مردمی در قرن چهاردهم ه.ق 🔸

حضور عموم علاقه‌مندان در این نشست آزاد است.

@Koubeh
سمینار «معماری و فرهنگ» به‌سخنرانی فرهاد احمدی؛ چهارشنبه ۸ آذرماه ۱۳۹۶، از ساعت از ۱۰ تا ۱۲

@Koubeh
چهارشنبه ۸ آذر از ساعت ۱۰ تا ۱۲ پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران میزبان مهندس فرهاد احمدی خواهد بود. این نشست با موضوع «معماری و فرهنگ» برگزار خواهد شد.

معماری به‌عنوان یک پدیدۀ اجتماعی از فرهنگ نشئت گرفته است و بر آن تأثیر می‌گذارد. سبک معماری هر دوره انعکاسی از فرهنگ و هنر آن محسوب می‌شود و با دگرگونی‌هایی که در سایر عرصه‌های زندگی و هنر به وقوع می‌پیوندد، متناسب است. آشنایی با حرکت و روند معماری متناسب با این تغییرات ما را در درک عمیق‌تر شرایط فرهنگی جامعه و هدایت آن یاری می‌رساند. در آثار فرهاد احمدی همواره فرم، چهره‌ای از تحقق عینی مبانی فکری او بوده است. نگاه مفهومی به فضا، متن گرایی، فروتنی، صداقت، ایجاز و ایهام اصولی بوده که در اغلب طرح‌هایش حضور دارند.

فرهاد احمدی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ معماری دانشگاه شهید‌بهشتی و فارغ‌التحصیل دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۶ است؛ تاکنون بیش از سی پروژۀ ملّی از جمله مراکز فرهنگی دزفول، تبریز، اصفهان، کرمان و تهران، و نیز ساختمان‌های نمایندگی ایران در کرۀجنوبی و سوئد و نیز چندین نمایشگاه بین‌المللی را طراحی کرده است. وی در مسابقات پراهمیتی چون کتابخانۀ ملی و ساختمان‌های مرکزی وزارت نفت شرکت داشته است و در دوسالانه‌های جهانی معماری «روروز» نروژ و «گلف» امارات مورد تقدیر قرار گرفته است.

نشست «معماری و فرهنگ» چهارشنبه ۸ آذرماه ۱۳۹۶ از ساعت ۱۰ صبح در نگارخانۀ دانشکدۀ هنرهای تجسمی پردیس هنرهای زیبا برگزار می‌شود. امکان حضور عموم علاقه‌مندان در این جلسه فراهم است.

@Koubeh
آرشیتکت بشردوست باشیم

خلیل راسخ راد

چندین سال پیش در حالیکه برای یکی از پروژه‌ها (دانشجویی یا حرفه‌ای) خط می‌کشیدم، پرسشی ذهنم را درگیر کرد: آیا معمارها به نوعی «دیکتاتور» نیستند؟

معماران با خط‌هایی که روی کاغذ می‌کشند سدّ راه آدم‌ها می‌شوند، به آن‌ها می‌گویند از کجا وارد از کجا خارج شوند، کجا مکث کنند و کجا بگذرند، کجا تماشا کنند و ...

البته معمارها با خوب خط کشیدن می‌توانند به «دیکتاتورهای مهربان» یا «دیکتاتورهای بشر دوست» تبدیل شوند. در هر صورت حرفه ما به نوعی آمرانه است. برای آدم‌ها تعیین تکلیف می‌کند بدون اینکه نظری از آن‌ها بگیرد. اگر به این موضوع ژرف‌تر بیندیشیم، متوجه آفتی در حرفه معماری می‌شویم. آفتی که امروزه اکثریت معماران به آن دچارند: نگاه از بالا به پایین!! خیلی از معماران روی هوا و در حال پرواز طراحی می‌کنند. دیدشان پرنده‌ای است. حتی روی بام هم اندکی نمی‌نشینند تا انسان‌ها را از نزدیک‌تر ببینند. هندسۀ آن‌ها خط و ربطی با زندگی مردم ندارد‌. سلیقه خود را پیش فرض گرفته و به عموم تعمیم می‌دهند‌. کاربران را به صورت سنگ تصور کرده و با آن‌ها یه قل دو قل بازی می‌کنند. این است که معماری امروزمان منجمد شده و نماهایمان سنگی است. شاید اگر بفهمیم و بپذیریم که دیکتاتوریم لااقل سعی کنیم مهربانتر و بشر دوست باشیم.

شاید تفاوت معماری امروز و دیروز ایران در تغییر نگاه آرشیتکت نسبت به مهراز است‌. نگاهی از بالا به پایین!
و به قول سهراب: شاید «چشم‌ها را باید شست و جور دیگر باید دید»
در پایان گفتنی است که این نگاه در دیگر حرفه‌ها و حتی زندگی عادی نیز رواج یافته است. نگاه پزشک به مریض، مکانیک به مشتری، مالک به مستاجر، نگاه از بالای منبر به پایین و...‌‌
مراقب این آفت باشیم.
@Koubeh
http://koubeh.com/khr1
کوبه
Photo
در سلسله نشست‌های تجارب مطالعات معماری و شهرسازی این بار میزبان دکتر سیدمحسن حبیبی خواهیم بود که در تاریخ دوشنبه ١٣ آذرماه ۱۳۹۶، از ساعت ۱۵ تا ۱۷، در سالن قطب علمی فناوری معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.

سید محسن حبیبی استاد رشتۀ شهرسازی دانشکدۀ شهرسازی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او یک کارشناسی‌ارشد در رشتۀ معماری و یکی در رشتۀ شهرسازی دارد؛ و در سال ۱۳۶۰ از رسالۀ دکتری‌اش با عنوان «ترکیب شهری از شهری سنتی به شهر نوین» در دانشگاه پاریس دفاع کرده است.
حبیبی عضو پیوستۀ ایکوموس و نیز عضو پیوستۀ دوکومومو ایران است. کتاب‌های بسیاری تألیف کرده، ازجمله «خاطرۀ شهر»، «قصۀ شهر»، «از شار تا شهر»، «شرح جریان‌های فکری معماری و شهرسازی در ایران معاصر»، «استخوان‌بندی شهر تهران». همچنین در همکاری با دکتر زهرا اهری چندین کتاب دربارۀ مکتب اصفهان در شهرسازی نوشته است.

هدف از این نشست، گفت‌وگویی با سیدمحسن حبیبی دربارۀ جنبه‌های مختلف حوزۀ شهرسازی خواهد بود. ازجمله مباحثی که دکتر حبیبی مطرح خواهند کرد، این‌هاست:
۱. شهرهای هندسی و دلیل شکل‌گیری آن‌ها (از هگمتانه تا بغداد و...)
۲. اثر شهرهای صدر اسلام بر معماری و شهرسازی ایران و نسبت این شهرسازی با دورۀ ساسانی و پیش‌ازساسانی
۳. شهرسازی معاصر و چالش‌ها و نقش سازمان‌ها و شوراهای ذی‌ربط در وضع کنونی
۴. تعامل شهر معاصر با بافت سنّتی و کهن.

«نشستی با دکتر سیدمحسن حبیبی در پاسخ به چند پرسش شهرسازی» از ساعت ۱۵ تا ۱۷ روز دوشنبه ۱۳ آذرماه ۱۳۹۶ در سالن قطب علمی فناوری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور عموم علاقه‌مندان در این نشست آزاد است.
.
.

⭕️⭕️ پی‌نوشت: پیش‌تر ساعت شروع این جلسه، ساعت ۱۴ اعلام شده بود؛ ضمن طلب پوزش، اصلاح می‌کنیم که این نشست از ساعت «۱۵» برقرار خواهد بود. ⭕️⭕️
سخنرانی‌ها به زبان انگلیسی است؛ در دانشگاه امام‌جواد (ع) شهر یزد برگزار می‌شود و شرکت در آن برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
کوبه
Photo
قرار است «دانشگاه تهران» بزرگ شود. مبتنی بر این طرح محدودۀ دانشگاه از سه جهت شرق (تا خیابان وصال) و غرب (تا خیابان امیرآباد) و شمال (تا بلوار کشاورز) گسترده‌تر خواهد شد.

از‌این‌رو نشست تخصصی «بررسی طرح گسترش دانشگاه تهران» با سخنرانی مهندس کامران صفامنش (مشاور طرح)، دکتر مهدی حجت (معاون معماری و شهرسازی شهردار تهران و استادیار دانشگاه تهران)، دکتر اصغر ساعد سمیعی (استاد دانشگاه تهران)، و هیئت‌رئیسۀ دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی‌و‌درمانی تهران و جمعی از استادان دانشگاه، مسئولان دولتی، مهندسان مشاور و دیگر صاحب‌نظران برگزار می‌شود.

زمان: سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶
ساعت: ۸:۳۰ تا ۱۳
مکان: پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران

در این‌ نشست طرح گسترش دانشگاه تهران بررسی خواهد شد. با توجه به اهمیت موضوع از همۀ معماران، معماران منظر، طراحان و برنامه‌ریزان شهر، متخصصان حفاظت بناها و بافت‌های تاریخی، متخصصان فضای سبز، جامعه‌شناسان، متخصصان علوم اجتماعی و... دعوت می‌شود با حضور و ارائۀ نظرات کارشناسی خود در جلسۀ پرسش‌و‌پاسخ، در پُربار شدن این نشست مؤثر واقع شوند.

@Koubeh
خداحافظ هنر زیبا!

بهنام سلطانی

۱. یک «معماری» را تصور کنید. در ذهنتان تا آنجا که می‌توانید آن را ساده کنید. آن ساده‌شده را تا جایی که می‌توانید ساده‌تر کنید. چه می‌ماند؟ یک محدوده؟ یا یک دیوار؟ به نظر می‌رسد بالاخره باید به یک «چیز» رسید. اینجا به اصل یا پارامتر اول می‌رسیم: به نظر می‌رسد هر چه هم که ساده‌سازی کنیم همچنان اثری از مادۀ فیزیکی در شکل‌دهی به آنچه فضای معماری می‌خوانیم خواهیم دید.

۲. یک «معماری» را تصور کنید. تا آنجا که می‌توانید آن را بدون عاملیت انسان در نظر بگیرید. بدون رفتار و عمل انسان در آن و یک مرتبه دشوارتر: بدون «حضور» انسان. شدنی است؟ اصل یا پارامتر دوم: درک و دریافت معماری و وجود یافتن آن، امری وابسته به حضور انسان است.

در یک نگاه کلی می‌توان تاریخ معماری را در نسبت میان «انسان» و «چیز» به سه دورۀ اساسی تقسیم کرد. (زین‌پس به تساهل نام آن «چیز» را فضا خواهم گذاشت.)
.
.

🔸متن کامل این یادداشت را یا در وب‌سایت کوبه بخوانید یا، اگر با موبایل یا تبلت به کوبه آمده‌اید، در «instant view».

http://telegra.ph/BS3-12-05

www.koubeh.com/bs3
چالش دسته‌بندی و گونه‌بندی در تاریخ‌نگاری معماری

حامد محمدپور

دسته‌بندی روشی است برای خوانش و بیان پدیده‌هایی که دارای ویژگی‌ها و نشانه‎های درخور هستند. این روش، پژوهش و جست‌وجو در تاریخ‌نگاری معماری را نیز در بر می‌گیرد. پدیده‌های در پیوند با معماری، گزاره‌ای پایا و بی‌زمان نیستند و در گذر تاریخ دگرگون می‌شوند. پژوهشگران این دگرگونی‌ها را در دسته‌بندی‌های گوناگون جای داده‌اند و بازشناسی می‌کنند. در این جستار کوتاه به برخی از پرسمان‌های گوناگون دربارۀ چالش دسته‌بندی و گونه‌بندی در تاریخ‌نگاری معماری می‌پردازیم.

از رایج‌ترین گونه‎های دسته‌بندی، بازۀ زمانی روزگار ماد تا پایان پهلوی را در بر می‌گیرد. در این دسته‌بندی، از چند هزار سال تاریخ پیش از ورود آریایی‌ها نشانی یافت نمی‌شود و گویا این برهه از تاریخ نادیده انگاشته شده است. افزون‌بر‌این چنین روشی سبب شده است تا از پژوهشی مناسب دربارۀ معماری پس از دوره انقلاب اسلامی بی‌بهره بمانیم.

روش دیگری از دسته‌بندی، به معماری پیش و پس از اسلام یا معماری سنتی و مدرن و... وابسته است. از پیامدهای این روش ناآگاهی از معماری در گذار از این دوران است که سبب شده است تا چنین برهۀ ویژه‌ای از گاه‌شماری ایران، در خاموشی و تاریدگی تاریخ پنهان شود.

دسته‌بندی دیگری نیز برپایۀ روش‌هایی مانند پارتی، پارسی، خراسانی، رازی و... به کار گرفته شده است. ولیکن این پرسش بنیادین پیش می‌آید که چگونه می‌توان این دسته‌بندی را، که ریشه در یک گسترۀ کوچک از پهنۀ گستردۀ سرزمین ایران دارد، پذیرفت و آن را شناسه‌ای برای سراسر گسترۀ ایران قلمداد کرد. برای نمونه اگر به ساختمان شیوۀ آذری بپردازیم، خواهیم دید که دو گونۀ کمابیش ناهمسان در این شیوه وجود دارد که یکی در پهنۀ میانی و آذربایجان و دیگری در فرارود و به‌ویژه سمرقند آرایش یافته است.

گونۀ دیگری از دسته‌بندی، در فرمانروایی‌ها و نژادها گزیده شده‌اند؛ مانند هخامنشی، ساسانی، غزنوی، مغولی، تیموری، صفوی، قاجاری و... . ناتوانی این گونه دسته‌بندی در این است که هیچ‌گاه فرمانروا یا نژاد به‌تنهایی نمی‌تواند شیوه یا سیاقی از معماری را بیافریند. چنان‌که آشکار است معماری ایران در درازای چندین هزار سال، دانسته‌ها و بنیان‌های خود را نگهداری کرده و از فرایند ماندگاری آن، این معماری پدیدار شده است. بنابراین معماری فراتر از خواست فرمانروا یا نژادی ویژه است و پدید آمدن آن به زمینه‌هایی همچون اقتصاد، فرهنگ، بوم، آیین، بستر و... بستگی دارد.

روش دیگری از دسته‌بندی، تنها به مرزهای کنونی ایران می‌پردازد. آشکار است که این سرزمین در گذشته بسیار گسترده‌تر بوده است و نمی‌توان گستره‌ای مانند خراسان‌بزرگ یا فرارود با شهرهایی مانند مرو، هرات، بخارا یا سمرقند را در خوانش معماری آن نادیده گرفت.

دسته‌بندی دیگری هم به‌دست خاورشناسان انجام گرفته است. این شیوه نیز به‌خاطر ناآشنایی بسیاری از آنان با جامعۀ ایران و برابرسنجی آن با انگاره‌های سرزمین خود، دچار سستی‌هایی است که از بازشناسی درست و مناسب معماری جای‌گرفته در این دسته‌بندی‌ها می‌کاهد.⬇️
⬆️ افزون بر دسته‌بندی، یکی از روش‌های دیگر در بازشناسی ساختمان‌ها، گزینش برپایۀ گونه‌بندی می‌باشد. گونه‌بندی ساختمان‌ها بر پایۀ درون‌گرایی و برون‌گرایی در معماری از رایج‌ترین شیوه‌هاست. اما این روش را نیز نمی‌توان یک ویژگی برجسته برای دسته‌بندی‌های معماری شناخت؛ زیرا گونه‌های دیگری از ساختمان‌ در ایران جای دارند که درون‌گرایی یا برون‌گرایی را در بر نمی‌گیرند. همچنین درون‌گرایی در گسترۀ گرم‌و‌خشک ایران مانند طبس با گسترۀ گرم‌و‌مرطوب مانند شوشتر، یا سرد‌و‌خشک مانند مراغه ناهمگون است.

نوع دیگر این گونه‌بندی برپایۀ ویژگی‌های آب‌و‌هوایی و سرزمینی است. این شیوه را نیز نمی‌توان برای گسترۀ ناهمسان ایران یکسان دانست؛ برای نمونه همۀ ساختمان‌های گسترۀ کویری و گرم‌و‌خشک، درون‌گرا نبودند و گاهی به‌صورت نیمه‌درون‌گرا یا برون‌گرا ساخته می‌شدند. چنان‌که کوشک‌های درون برخی از باغ‌ها یا برخی از آرامگاه‌ها به‌سبب ویژگی کارکردی و زیستگاهی، برون‌گرا ساخته شده‌اند؛ مانند کوشک هشت‌بهشت، جهان‌نما و... .

روش دیگری برپایۀ گونه‌شناسی ساختمان‌ها مانند مسجد، مدرسه، کاروانسرا، بازار، خانه و... است. در این شیوه، چیستی معماری بیشتر با برابرسنجی دیگر گونه‌های همسان خود یا به شیوۀ تک‌نگاری انجام می‌گیرد. در چنین روشی، نشان‌های دوسویه این گونه‌ها بر دسته‌های دیگر نادیده انگاشته می‌شود. برای نمونه از تأثیر مسجد بر مدرسه یا مدرسه بر خانقاه و... آگاهی چندانی به دست نمی‌آید.

درنهایت هیچ یک از این دسته‌بندی‌ها را نمی‌توان بر دیگری برتری داد؛ زیرا در عین سادگی و آسودگی در تاریخ‌نگاری معماری، در هر کدام، خوبی‌ها و بدی‌هایی یافت می‌شود. با پدیدارشناسی این دسته‌بندی‌ها، باید گواهی داد بخش‌بندی ویژه‌ای که سراسر شرایط و جوانب سیر تحول و تطور معماری را در بر گیرد، بسیار سخت است؛ زیرا گسترش دانش انسانی و اسناد و تحلیل‌ها، با گذر زمان به دگرگونی در گزاره‌ها می‌انجامد و برخی از کاستی‌های دسته‌بندی و گونه‌بندی را به چالش می‌کشد که تا پیش از این نهفته بود. شناسه و ویژگی برگزیده در تاریخ‌نگاری معماری باید به‌گونه‌ای باشد که برآمده از زمانه و زمینه و گسترۀ پژوهش باشد و با روی‌آوری به پیوستگی‌ها و گسستگی‌های پیش یا پس از خود انجام پذیرد.

@Koubeh
http://koubeh.com/hm1/
به استقبال یادگارنوشته‌های احمد حسین‌زاده و سلیمان صالحی بر روی سنگ قبر حافظ

کامیار صلواتی

۱-«در سال ۱۱۵۳ به دستور کریم‌خان این سنگ مرمر برای حضرت حافظ تهیه شد تا احمد حسین‌زاده و سلیمان صالحی بیان و اسمشون رو با چاقو یا میله روش حک کنن...». چندی پیش علی اوجی، «تهیه‌کنندهٔ موسیقی»، «استندآپ کمدین»، «بازیگر» و «سفیر اوتیسم» این توضیح را زیر تصویری از سنگ قبر حافظ در صفحهٔ اینستاگرامش منتشر کرد. این توضیح، که با چند ناله و فغان در رثای از کف رفتن تمدن دیرین ایرانی همراه شده بود، دست‌به‌دست در تلگرام چرخید و در بعضی گروه‌های فعالین میراث فرهنگی هم بازنشر شد که «وای از فرهنگ والای ما که دود شد و به هوا رفت».

۲-لابه‌لای حجره‌های غیاثیهٔ خرگرد، روی در و دیوار مسجد جامع ساوه، روی دیوارهای زیر گنبدخانهٔ مزار ابوبکر تایبادی، بر دیوارهای داخلی سلطانیه و چند بنای تاریخی نقش دست‌هایی کشیده شده بود. روی بعضی‌هایشان نقشی شبیه به بودای در حال مراقبه به چشم می‌خورد، بر دیوارهای برخی دیگر قوچ و بز کشیده شده بود و بر کتبیهٔ ثلث خوش‌تراش فلان مسجد، علی‌اکبر نامی با ذغال و خطّ لرزانش بیت شعری نوشته بود به تاریخ سنهٔ ۱۱۷۴. دست‌کم برای من، این یادگاری‌ها بسیار مستندتر، واقعی‌تر و جذاب‌تر از آن کتیبهٔ ثلث جلوه می‌کردند. فاصله‌ٔ خودم و نویسندهٔ آن یادگاری‌ها را کم‌تر می‌دیدم و تاریخ را می‌توانستم بسیار زنده‌تر تصور کنم. این فاصلهٔ کم نه به این خاطر بود که من هم به یادگاری نوشتن علاقه داشته باشم، بلکه به این دلیل بود که روبه‌رویم شاهکاری ظریف جلوه‌گر نشده نبود که چند هزار درهم و دینار پایش ریخته شده باشد تا صنعت‌گری بسیار ماهر آن را پدید آورد. گذشته از این نکته، از آن یادگاری می‌توانستم اطلاعات جالب‌تری کسب کنم:‌ خطّ روزمرهٔ آن قلیل مردم باسواد –اگر به کتابت و خوشنویسی مشغول نمی‌شدند- چگونه بوده، چه دغدغه‌های روزمره‌ای داشته‌اند، چه باورهایی داشته‌اند، و اگر قرار بود بدون صرف وقت چندانی یک جملهٔ ساده حک کنند چه می‌کردند. اگر روان‌کاو بودم درک شخصیت نویسندهٔ یادگاری‌ها برایم بسیار راحت‌تر از آن کتیبه‌های آن‌چنانی می‌بود. در یک کلام، دست‌کم در بسیاری از این موارد، یادگاری‌های ساده‌ٔ روی دیوارها نه تنها جذاب‌تر، که احتمالاً از بعضی جنبه‌ها مفیدتر از آن کتیبه‌ها می‌نمودند.

۳-چرا روی آن آثار بلندمرتبه، آن‌قدر بلندمرتبه که دست‌نایافتنی و ترسناک، یادگاری می‌نوشتند؟ نمی‌دانیم. شاید بهتر باشد خودمان را جای آن‌ها، یا جای احمد حسین‌زاده و سلیمان صالحی بگذاریم. چیزی بر این دیوارهای استوار باشکوه ثبت کردن انگار تقلایی‌ست برای هم‌سنگ با آن‌ها شدن؛ خود را «در داخل بازی» و «بااهمیت» احساس کردن و دلخوش بودن به اینکه «من»، با تمام هیچ بودنم، با تمام فقر و بی‌اهمیت شمرده شدنم، نامم به یادگار می‌ماند چون کنار کتیبهٔ نستعلیق آرامگاه حافظ حک شده. من هم برای خودم کسی شده‌ام؛ به این خاطر که خود را بر دیواری نشانده‌ام که علیرضا عباسی بزرگ دست‌نایافتنی آن را چنین فریبا آراسته. من و دست‌خطّم به یادگار می‌مانیم، چون دیوار سلطانیه از گزند در امان است، امّا من در امان نیستم چون هیچم؛ چون کسی به پای دیوارهای خانهٔ من زر و درهم و دینار نریخته که صنعت‌گری شاهکاری بر آن نقش کند. یادگاری فریاد «وجود داشتن» است، سودای در «یاد» ماندن است، در سرزمینی که هر دم بیم نابودی بر ذهن و جان و مال هراس می‌افکنده؛ اینکه «ما را هم ببینید»، واقعیت ما فقط آن نقش و رنگ و لعاب نیست؛ اینکه روایت باشکوه و کامل کتیبهٔ ایوان جامع ساوه را باور نکنید. وزوز ما را هم روی دیوارهایش بشنوید. اگر دیوار خانه‌های ما خراب می‌شوند، اگر از ما صدایی به گوش شما نرسیده، باکی نیست. ما خود را بر دیوارهای مزار فلان امیر ثبت می‌کنیم و شما جز نگاه داشتن ما و جز شنیدن ما چاره‌ای ندارید. ما می‌مانیم و صدای گوش‌خراش ما خواب کتیبهٔ باشکوه آن‌جهانی شما را برهم می‌زند.

@Koubeh
www.koubeh.com/ks4
انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
باور به نحوست تربیع در آثار معماری چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ #سمینار #تربیع #معماری_ایرانی #عمادالدین_شیخ‌الحکمایی @Anjoman_Motaleat
در دهمین سمینار از سلسه نشست‌های تجارب مطالعات معماری ایران میزبان «عمادالدین شیخ الحکمایی» خواهیم بود.

«عمادالدین شیخ الحکمایی» کارشناس ادبیات فارسی و کارشناس ارشد خطوط، کتیبه‌ها و اسناد دورۀ اسلامی است. ایشان مسئول کتابخانه و بخش کتیبه‌ها و اسناد مؤسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران، عضو هیئت علمی همایش آیین‌های ایرانی، نیایش و آب دانشگاه تهران، عضو هیئت تحریریۀ مجلۀ گلستان هنر فرهنگستان هنر، عضو کمیتۀ پژوهش فرهنگستان هنر، مدیر انتشارات کازرونیه، عضو کمیتۀ کارشناسی خرید کتب خطی کتابخانۀ ملی ایران و در حال حاضر در موسسۀ باستان‌شناسی دانشگاه تهران فعالیت می‌کنند.
ایشان سابقۀ تدریس در دانشگاه‌های فیلیپس آلمان و سوربن فرانسه در زمینه‌های خط و کتیبه‌شناسی دارند. مقالهٔ ایشان، «نحوست تربیع و تجلی این باور در اسناد دورۀ اسلامی ایران»، مرتبط به این نشست است. در این مقاله به بررسی یکی از آداب کتابت در اسناد دوره اسلامی ایران پرداخته شده است: جدا کردن بخش کوچکی از گوشۀ سمت راست پایین اسناد و یا ایجاد انحراف در اضلاع چهار گوش سند به منظور باطل کردن شکل مربع و دفع نحوست تربیع مربع نجومی سنتی کهن در اسناد دوره اسلامی.

این نشست، چهارشنبه، مورخ ۲۲ آذر ۱۳۹۶ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در آتلیۀ ۳ ساختمان تحصیلات تکمیلی «پردیس هنرهای زیبا» دانشگاه تهران، برگزار خواهد شد.
حضور عموم علاقه‌مندان در این نشست آزاد است.

@Anjoman_Motaleat
کوبه
Photo
در جست‌وجوی قاتل بروسلی

شهاب‌الدین تصدیقی

1️⃣ روزی از زیر یکی از پل‌های تهران می‌گذشتم. روی پل آرم نهاد عمرانی خاصی، درشت زده شده بود. به دوستم گفتم: «این نهاد خاص که تقریباً هر پروژه‌ای از پالایشگاه تا این پل معمولی را تقبّل می‌کند و مالیات هم نمی‌دهد، چرا حداقل مُلزم به مهارت‌آموزیِ دانشجویان مهندسی نمی‌شود؟» دوستم یادآور شد که عملاً این اتفاق در امریه رخ می‌دهد. (گرچه جذب نیرو در امریه را شاید نتوان به‌مثابهٔ مهارت‌آموزی دانست!)

2️⃣ روزی که داشتم قرارداد کار می‌بستم، قائم مقام شرکت صراحتاً گفت: «اگر قصد کارآموزی داری برو به یک شرکت نوپای کوچک. برای شرکت‌های معتبر، دردسر کارآموزها به‌مراتب بیشتر از فایده‌شان است». سرآخر قرار شد کارمندی خُرد باشم و نه کارورزی مفت!

3️⃣ پدرم با یک کاغذساز شمالی صحبت می‌کرد. او از ظرفیتِ کمِ تولیدش شاکی بود. علّت را پرسیدیم؛ گفت: «نیروی متخصص برای کار پیدا نمی‌شود». تعجب کردم! پس این همه مهندس بیکار چه هستند؟ گفت: «این‌ها که کار بلد نیستند. چندبار وقتمان را گرفتند و جایی از کار را خراب کردند و رفتند. مجبوریم از افراد سفارش‌شده استفاده کنیم...»

4️⃣ طبق دستورالعمل طرح کارورزی، بابت ۴-۶ ماه پذیرفتن کارورز، کارفرما با انواع امتیازات مالی (من‌جمله تخفیف حق بیمه از سوی دولت) مواجه می‌شود. کمتر شرکت ذی‌صلاحی به پذیرش کارورز علاقه دارد و دولت برای پذیرفته شدن این کارورزان حاضر به پرداخت هزینه بیمه و کمک-آموزشی است. اگر هم بیگارورزی‌ای در کار باشد، ظاهرا هیچ کس علاقه‌ای به بیگاری کشیدن ندارد!

گاهی مشکلات یا عواملشان بزرگتر از آن هستند که دیده شوند. گاهی هم ترس، چنان ما را می‌بلعد که نمی‌خواهیم مشکل‌ساز اصلی را ببینیم. شبیه همان پسری که از پدرش کتک می‌خورد و بر سر مادرش داد می‌کشد. وقتی بحث از «کارورزی» است، خیلی‌ها ناراحتند و می‌گویند «بیگارورزی»! ولی از دست که؟ از دولت و کارآفرینان خصوصی؟ از همان‌هایی که چندان علاقه‌ای به مدیریت این سیل دانشجوی نابَلَد را ندارند؟

چرا انگشت اتّهام به سمت دانشگاه نمی‌رود که با ناکارآمدی و تنبل‌پروری خود، زمینهٔ این پدیده را مهیا کرد؟ دانشگاهی که امید واهی آیندهٔ بهتر را به هزاران نفر داد بدون آنکه به راستی ابزار ساختن این آینده را هم به آنها بدهد. چرا کسی رانت‌خواران ساختار اقتصادی را رسوا نمی‌کند؟ همان‌ها که بدون نظارت صحیح، از ولع تحصیل مردم چاق می‌شوند. چرا به سراغ آن نهادی نمی‌رویم که بدون پرداخت مالیات، جای کارآفرینان خصوصی را تنگ کرده است و سال‌هاست که بدون هیچ الزامِ مهارت‌آموزی، به استفاده از نیروی کار ارزان به مدت ۲۱ ماه (و نه ۶ماه!) می‌پردازد؟

شهامت روبه‌رو شدن با بعضی مسائل در ما نیست. نقد بعضی نهادها خطرناک است! انگار برای اثبات شهامت، فحش به دولت هم کفایت می‌کند! شاید هم کوبیدن دولت و کارآفرینان خصوصی خیلی بیشتر کِیف می‌دهد تا انتقاد از ساختار ناکارآمد آموزشی؛ ساختاری که در سایهٔ غفلت ما لمیده و فقط می‌خواهد دانشجویش با زباله کانسپتی بسازد و پاسش کند، تا بتواند راحت‌تر زیر سایه‌ٔ غفلتمان چرت بزند.

@Koubeh

www.Koubeh.com/sht8
چون غرض آمد هنر پوشیده شد

سیده‌شیرین حجازی

کتاب نگرۀ هنر انقلاب اسلامی، نوشتۀ دکتر حبیب‌الله آیت‌الهی، صفحۀ ۱۲: اگر انقلاب اسلامی ریشه در وجود رهبر بزرگش، امام خمینی رحمة‌الله‌علیه دارد و با رهنمودهای او تداوم می‌یابد، باید که هنرش هم ریشه در اندیشۀ خمینی رحمة‌الله‌علیه داشته باشد و از رهنمودهای او سیراب شود.

کتاب هنرهای تصویری و تجسمی از دیدگاه امام خمینی (س)، نوشتۀ احمد مهدی‌زاده، صفحۀ ۲۹ به نقل از صحیفۀ امام: حضرت امام خمینی رحمة‌الله‌علیه ... معتقدند که در مورد مسائل هنری، همچون بسیاری از مسائل ضروری دیگر باتوجه‌به مسألۀ زمان و مکان، باب اجتهاد باید باز باشد.

اجتهاد: اصطلاحی در فقه اسلامی به معنای «استنباط احکام شرعی با شروطی خاص از منابع فقه» یا «استنباط احکام و وظایف عملی شرعی از ادله و اصول».

امام خمینی هنر اسلامی را که درخور شرایط ویژۀ انقلابی باشد استخراج‌شده از مفاهیم قرآنی و احادیث و با تفسیر آنها دانسته و چنانکه نقل شد خود ایشان راه را برای تجدید نظر در مسائل مربوط به هنر از دیدگاه فقهی باز گذاشته‌اند. بر همین اساس و با همین تعریف و از آنجا که از نگاه دینی هیچ‌چیزی بالاتر از دین نیست، و شرایط امروز جامعه با سال‌های آغازین استقرار دولت انقلاب قابل قیاس، هنر امروز ایران هم می‌تواند ارزش‌های مغایر با زمان انقلاب داشته باشد. به‌این‌ترتیب مقید کردن هنر به «باید» و «باید در اندیشۀ راهبر انقلاب ریشه داشتن»، در واقع بستن دست‌وپای هنر و به بند کشیدن آن است.

چنین برخوردی البته نزد اندیشمندان هنر انقلاب هم که همواره بر هنر متعهد صحه می‌گذاشتند، مذموم است. برای مثال «شهید اهل قلم» مرتضی آوینی در شمارۀ ۳ از دورۀ چهارم نشریۀ «سوره» از آزادی هنرمند برای بیان هنر یاد می‌کند و سیاست‌زدگی هنر را (با ذکر این مسأله که هنر همواره از سیاست خالی نیست) از سر جهل نسبت به ماهیت هنر می‌داند. شهید آوینی در کتاب «آیینۀ جادو» هم بر این مسأله تأکید دارد. او در این کتاب ذکر می‌کند «که اگر هم توصیه و سفارش و شعار، از برون وجود هنرمند بخواهد بر او تحمیل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند باید از باطن چشمه‌سار هنر او بجوشد، نه آن که از بیرون چون لعابی نازک از رنگ بر هنر او بنشیند. غلیان درد است که باید پیمانۀ وقت هنرمند را پر کند و سرریز شود در هنر او، نه آن ‌که هنرمند بی‌آنکه دردمند باشد بخواهد ذوق خویش را در خدمت سیاست قرار دهد». چه خود او و چه دیگر متفکران و اثرگذاران هنر پس از انقلاب، هنر را درحالی‌که پیامی برای انتقال و یا دغدغه‌ای برای ابراز نداشته باشد نه فقط از دایرۀ هنر خارج که حاصل بی‌مسئولیتی هنرمند و دوری هنرمند از جامعه‌اش خوانده‌اند. این نوع نگاه بیشتر در سال‌های پایانی دهۀ ۶۰ شمسی و بعد از فراغت از انقلاب و جنگ موضوعیت داشت. در جایی که کشور درگیر تغییر و جنگ بود تفکیک موضوعات مختلف از ارزش‌های مورد بحث، برای همه میسر نبود. به همین دلیل است که در این سال‌ها رویکردهای مبتنی بر تعالیم غیرداخلی هنر به‌ویژه از کشورهای غیرمسلمان، به شدت رد می‌شد و جدایی هنر و سیاست از هم ممکن نبود؛ همان شد که آوینی خواسته و البته نخواسته بود.

علامه محمدتقی جعفری هم در کتاب «زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام» دربارۀ استقلال هنر اظهارنظر کرده‌اند و گفته‌اند «از دیدگاه اسلامی چون اصالت با حیات معقول است و این حیات باید از همه جهات و با هرگونه وسایل مورد حمایت قرار گیرد، لذا هرگونه نبوغ علمی و هنری را برای فعالیت آزاد می‌گذارند». علامه جعفری هم به آزادی هنر در کنار کنترل آن و سنجش جوانب مفید هنر برای بشر مقید است. برای مثال ایشان از درِ انصاف اشعار و نوشته‌های ابوالعلای معری، رباعیات منسوب به عمر خیام و بعضی از آثار صادق هدایت را دارای جنبه‌های هنری و از این لحاظ «جالب» دانسته‌اند و در کنار آن البته به ارجعیت جان‌های مخاطبان این آثار که تدریجاً رو به پوچی می‌روند بر خود آثار اشاره کرده‌اند.⬇️
⬆️آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی افتتاحیۀ تالار حوزۀ اندیشه و هنر در اسفند ۶۳، استعدادهای مردم را گنجی پایان‌ناپذیر و معدنی بی‌انتها و قیمتی دانستند و در این باره گفتند: «کسانی مایل بودند از آن [استعدادها] استفاده‌های سوء بشود. امروز این معدن قیمتی در اختیار انقلاب است، در اختیار اسلام است. این معدن قیمتی، ذوق و استعداد و خلاقیت و هنر انسان است: «الناس معادن کَمعادن الذهب و الفضه»... هرچه ممکن است بهتر و خالص‌تر و بی‌غش‌تر آن را استخراج کنید، بسازید و تولید کنید». بنابراین ایشان هم بر استخراج بی‌غش استعداد انسانی برای بیان ایدئولوژی انقلاب اصرار داشتند تا جایی که در جایی هنر هر انقلاب را به دلیل بداعت ریشه‌هایش، لاجرم حامل مفاهیمی «قهراً ناآشنا» دانسته‌اند.

با این تفاسیر و با عنایت به این نکته که حتی مجهتدین هم احکام فقهی را در گذر زمان قابل تغییر می‌دانند و از حادث شدن افراط و تفریط در فتوی حذر می‌کنند، حکم قاطعانه دادن و بیرون راندن هرچه در یک تعریف خاص نگنجد، از دایرۀ بسیط یک مفهوم، نه چندان درست نیست، که اصلاً نادرست است.

اختلاط مفاهیم دینی با ارزش‌های انقلاب، به‌ نقد کشیدن هرچه را که با این دو تعریف، توجیه شده باشد پرهزینه و دشوار کرده است. اما در همین اختلاط هم تضادهایی هست نظیر موضوع اجتهاد که در دین مطرح و گویا در هنر دینی اساساً مطرح نیست. این نه به این معنی که در اینجا هنر انقلاب ایران نادانسته با هنر دینی هم‌ارز دانسته شده بلکه اتفاقاً آگاهانه از این واژه استفاده شده است. در این موضوع خاص که مورد بحث ما هست این اختلاط بیش از هر جای دیگری وجود دارد و مفاهیم ملی و میهنی در کنار تداعی‌ مؤلفه‌های اسلامی برای هنر معنادار می‌شوند و تقریباً در همۀ دوره‌های پس از انقلاب اسلامی، هنر ایرانی با هنر اسلامی همراه و هم‌قدم بوده است و انقلاب و اسلام از ابتدا در این باره در کنار هم ایستاده بودند. در همان ماه‌های ابتدایی پیروزی انقلاب، تأسیس حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی در فروردین ماه ۱۳۵۸ با الویت تقویت و ترویج فرهنگ انقلاب و اسلام از اولین بزنگاه‌های این همسایگی در هنر بود.

بر بکارگرفتن هنر برای چنین مقصودهایی ارزشی خاص و اغلب قاطع گذارده می‌شود، هنر به سود طبقه‌ای عمل می‌کند که انحصار واقعیش را در دست دارد و از این راه برای خود و خالق خود، جایگاهی نسبتاً ایمن فراهم می‌کند. به این دلیل ساده که هنرِ هنرمند در این جهت، در واقع بازنمایی ارزش‌هایی است که یک نهاد خاص به دنبال دستیابی به آن است. به‌این‌ترتیب به تعبیر هاوزر، هنرمند در یک جامعۀ انقلابی، نادانسته و ناآگاهانه سخنگو، وسیله‌ای برای پیشبرد هدف‌های آن و پشتیبان نظامی می‌شود که بقایش را تضمین می‌کند.

آنچه از تطبیق این گزاره‌ها با هم به دست می‌آید، تمایل نسبی سخنگویان نظام در لفظ، به آزادی تولید هنر و در عمل به وابستگی خودخواستۀ هنرمند به ارزش‌ها است.

@Koubeh
http://koubeh.com/sshh8/
آهسته بکوب که مشایخ خواب‌اند!

سیدمجید میرنظامی

چندی پیش استاد کلاس روش‌شناسی‌‌ام با استناد به کتاب «روش‌های تحقیق در معماری» ترجمۀ دکتر علیرضا عینی‌فر مشغول معرفی پارادایم‌های سه‌گانۀ تحقیق بودند. ایشان پس از معرفی پارادایم‌های پسااثبات‌گرایی و طبیعت‌گرایی گفتند که پارادایم سوم «آزادپژوهی» است. بعد از شنیدن اصطلاح نامأنوس «آزادپژوهی» کنجکاو شدم که بدانم کدام سامانه‌های جست‌وجو در این پارادایم قرار می‌گیرند. استاد ادامه دادند که «نظریۀ انتقادی» و «فمینیسم» در این دسته می‌گنجند. بلافاصله به کلمۀ «آزادپژوهی» مظنون شدم. زیرا این معادل هیچ رابطۀ معقولی با رویکردهای مذکور ندارد. با مراجعه به نسخۀ انگلیسی ویرایش اول کتاب (۱) متوجه شدم که مترجم این کلمه را معادل «emancipatory» قرار داده است. کلمۀ emancipation در علوم انسانی مصطلح است و به کوشش برای تحقق برابری و «رهاندن» گروه‌های سرکوب‌شده از قید محدودیت‌های حقوقی، اقتصادی و سیاسی اطلاق می‌شود. احتمالاً وجه اشتراک نظریۀ انتقادی و فمینیسم در نظر نویسندگان آن کتاب نیز همین ویژگی است. بنابراین emancipatory پارادایمی است «رهایی‌بخش» یا «معطوف به رهایی». کلمۀ «آزادپژوهی» فقط موجب گمراهی دانشجویان می‌شود.

گرچه نقد ترجمۀ کتاب «روش‌های تحقیق در معماری» بسیار ضروری است، این نوشته هدف دیگری دارد. (۲) غرض از ذکر این مثال تمهید مقدمه برای کلنجار رفتن با معضل مهم‌تری است. کتاب «روش‌های تحقیق در معماری» از سال ۱۳۸۴ تا کنون ۹ بار تجدید چاپ شده و در این فاصله هنوز ایرادهای ترجمۀ آن برطرف نشده است. واقعیت اسف‌باری که من را به نوشتن متن حاضر ترغیب کرد این است که استادانی سال‌ها پیش از من به نواقص ترجمۀ این کتاب پی برده‌اند، اما تاکنون دست به قلم نبرده‌اند و نقدی بر ترجمۀ آن ننوشته‌اند. (۳) آن بزرگواران معمولاً ترجیح می‌دهند که به‌جای نقد ترجمه‌های همکارانشان، متن اصلی را دوباره ترجمه کنند. ولی ترجمۀ دوبارۀ یک کتاب نمی‌تواند خلا‌ء نقد ترجمه را پر ‌کند. زیرا عموم دانشجویان معماری فقط به یاری نقد از درستی یا نادرستی ترجمه‌ها آگاه می‌شوند. اگر دانشجویی بخواهد بین دو ترجمۀ مختلف از یک کتاب دست به انتخاب بزند، مرجعی برای گزینش ندارد. از سوی دیگر، ممکن است اشتباه ترجمه‌های پرمخاطب به ده‌ها متن دیگر تسری یابد. چند روز پیش داشتم مقالۀ یکی از فارغ‌التحصیلان دورۀ دکتری دانشگاه تهران را می‌خواندم. نویسندۀ مقاله با استناد به ترجمۀ دکتر عینی‌فر کلمۀ «آزادپژوهی» را در جای‌جای مقاله‌اش به کار برده بود. وقتی کلمۀ «آزادپژوهی» را در اینترنت جست‌وجو کردم، متوجه شدم که این اشتباه به مقالات دیگری هم سرایت کرده است.

⭕️ ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:

@Koubeh
http://telegra.ph/mm7-12-21
http://koubeh.com/mm7/