کوبه
دیوار الزاماً امنیت نمی آورد: چه کسی پاسخگوی رفتارهای شهری مجلس است؟ امیر سلمانی ساختمان مجلس با «بلعیدن» خیابان مردم به چند متری خانهٔ شهید رجایی رسید که چه بسا در گام بعدی جزوی از «شهرک مجلس» شود؛ خانهٔ سادهای که نماد «مردمی» بودن رجایی و زندگی عادی…
دور کردن مجلس از دسترس مردم با تخریب و انتقال مکانهای تجمع
کوبه
دیوار الزاماً امنیت نمی آورد: چه کسی پاسخگوی رفتارهای شهری مجلس است؟ امیر سلمانی ساختمان مجلس با «بلعیدن» خیابان مردم به چند متری خانهٔ شهید رجایی رسید که چه بسا در گام بعدی جزوی از «شهرک مجلس» شود؛ خانهٔ سادهای که نماد «مردمی» بودن رجایی و زندگی عادی…
دیوارکشی و نیمستونهای بتنی پرهزینهٔ ناکارآمد
این قصه دربارهٔ ماست
سیدمجید میرنظامی
هنگام مطالعۀ مقالهای از اندرو لیچ دریافتم که تافوری خاستگاه ایدئولوژی معماری را تا سدۀ پانزدهم میلادی به عقب میبرد. یعنی نقطهای از تاریخ که ابژۀ معماری از شهر مستقل شد و به گفتمان معماری تعلق یافت.(Leach, 2006) نزد من آنچه در متن لیچ بیشتر جلب توجه میکرد، نه جایگاه ایدئولوژی در اندیشۀ تافوری، بلکه نسبت این متن با مسئلۀ قدیمیام بود. آنچنان که پیداست، آن مورخ ایتالیایی برای فهم مشکلی که در زمانهاش با آن دستوپنجه نرم میکرد لاجرم به سراغ گذشتههای دور سرزمینش رفت؛ چراکه در این مورد خاص واقعاً پیوندی میان آن گذشته و اکنونش وجود داشت. اما آیا این رابطه همیشه به جغرافیای مورخ محدود میماند؟ برای مثال، اگر مورخ معماری ایران هم بخواهد معماری معاصرش را بشناسد، سر از دورۀ صفوی یا تیموری در میآورد؟ آیا اصلاً آن مورخ، «تبار» این «اکنون» تاریخی را در گذشتۀ کشور خودش مییابد؟
پاسخ به این پرسشها شاید به میانجی آزمونی کوچک ممکن شود:اتاقی که پیرامونم را فرا گرفته، بخشی از «اکنون» تاریخی من است. میبینم که روی «کاناپهای» نشستهام، «لوستری» بالای سرم، «تلویزیونی» در طرف چپم و «فرشی» زیر پایم قرار دارد. فرض میکنم که قصد نگارش تاریخ مادی (۱) هرکدام از این اشیاء مؤثر در زندگیام را دارم. ممکن است بتوانم با چشمپوشی از سایر نقاط عالم و بیشتر با تکیه بر اسناد و مدارک موجود در همین جغرافیا، تاریخ مادی فرش را بنویسم. ولی اگر بخواهم تاریخچۀ تلویزیون را پی بگیرم، در نقطهای از پژوهش مجبور خواهم شد از حدود جغرافیایی ایران فراتر بروم. ظاهراً تا اینجا کاری نکردهام جز توضیح واضحات. بله؛ اما همین نکتۀ بدیهی در تاریخنگاری معماری ایران بهسادگی کتمان میشود:اگر تبار تاریخی ابژههای بهظاهر پیشپاافتادهای چون سقف بتنی بالای سرم کاملاً وطنی نیست و برای فهم پیشینۀ آن نیازمند پژوهش در تاریخ جهانی هستم، چگونه میتوانم ادعا کنم که برای درک معضلات پیچیدۀ معماری امروز کشورم از پژوهش در تاریخ جهان بینیازم؟ چرا عدهای اصرار دارند که راهحل معضلات معاصر «ما» حتماً جایی در گذشتۀ همین جغرافیاست؟ این «ما» که مدعیان از آن دم میزنند، شامل چه کسانی میشود؟ اگر تاروپود حال مردم سراسر جهان از الیافی شکل گرفته که سررشتۀ هرکدامش به نقاط مختلفی از عالم متصل میشود، چطور میشود برای فهم حال بهشکلی خطی فقط در گذشتۀ یک کشور عقب رفت؟ نگارش «تاریخ ملی» تنها بر پایۀ یک پیشفرض نادرست امکانپذیر است:فلان ملت تافتۀ جدابافته است. اینگونه روشن میشود که چرا تاریخنگاری ملی همواره دوشادوش برساختن دولت-ملتهای مدرن پیش رفته است.
بهمنظور تحلیل درست بحرانهای معماری معاصر ایران باید آن را در افق گستردهتری قرار داد. برای نمونه، اگر امروزه مناسبات «سرمایهداری جهانی» بر اقتصاد آن سایه افکنده است، فهم این معضل و ارائۀ راهحلی برای آن نیازمند مطالعۀ تاریخ تکوین این پدیدۀ جهانی است. بنابراین، قصۀ گیلد اروپایی و بورگها به ما ربط دارد، چراکه بخشی از داستان پیدایش سرمایهداری را روشن میکنند. با اینکه بسیاری از پدیدههای معماری معاصر ایران ابتدا در نقاط دیگری از جهان ظهور کردند، هیچ بعید نیست که بهمراتب بیشتر از نظام صنفی معماران در دورۀ صفوی و فتوتنامههایشان در رقم زدن اکنون ما نقش داشته باشند. بنابراین اگر کسانی به داستان جهانی «ما» خندیدند و گفتند که این قصهها و اسامی فرنگی به ما چه ربطی دارند، باید از قول هوراس (۲) به آنان یادآوری کرد که «این قصه دربارۀ خود شماست. (۳)»
*این نوشته ادامه دارد.
پانوشتها:
(۱) Material History
(۲) Horace
(۳) De te fabula narratur
منبع:
Leach, A. (2006). The Conditional Autonomy of Tafuri's Historian. Positions. Shared Territories in Historiography & Practice, OASE, (69), 14–22. Retrieved from https://www.oasejournal.nl/en/Issues/69/TheConditionalAutonomyOfTafurisHistorian
@Koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/smm9/
سیدمجید میرنظامی
هنگام مطالعۀ مقالهای از اندرو لیچ دریافتم که تافوری خاستگاه ایدئولوژی معماری را تا سدۀ پانزدهم میلادی به عقب میبرد. یعنی نقطهای از تاریخ که ابژۀ معماری از شهر مستقل شد و به گفتمان معماری تعلق یافت.(Leach, 2006) نزد من آنچه در متن لیچ بیشتر جلب توجه میکرد، نه جایگاه ایدئولوژی در اندیشۀ تافوری، بلکه نسبت این متن با مسئلۀ قدیمیام بود. آنچنان که پیداست، آن مورخ ایتالیایی برای فهم مشکلی که در زمانهاش با آن دستوپنجه نرم میکرد لاجرم به سراغ گذشتههای دور سرزمینش رفت؛ چراکه در این مورد خاص واقعاً پیوندی میان آن گذشته و اکنونش وجود داشت. اما آیا این رابطه همیشه به جغرافیای مورخ محدود میماند؟ برای مثال، اگر مورخ معماری ایران هم بخواهد معماری معاصرش را بشناسد، سر از دورۀ صفوی یا تیموری در میآورد؟ آیا اصلاً آن مورخ، «تبار» این «اکنون» تاریخی را در گذشتۀ کشور خودش مییابد؟
پاسخ به این پرسشها شاید به میانجی آزمونی کوچک ممکن شود:اتاقی که پیرامونم را فرا گرفته، بخشی از «اکنون» تاریخی من است. میبینم که روی «کاناپهای» نشستهام، «لوستری» بالای سرم، «تلویزیونی» در طرف چپم و «فرشی» زیر پایم قرار دارد. فرض میکنم که قصد نگارش تاریخ مادی (۱) هرکدام از این اشیاء مؤثر در زندگیام را دارم. ممکن است بتوانم با چشمپوشی از سایر نقاط عالم و بیشتر با تکیه بر اسناد و مدارک موجود در همین جغرافیا، تاریخ مادی فرش را بنویسم. ولی اگر بخواهم تاریخچۀ تلویزیون را پی بگیرم، در نقطهای از پژوهش مجبور خواهم شد از حدود جغرافیایی ایران فراتر بروم. ظاهراً تا اینجا کاری نکردهام جز توضیح واضحات. بله؛ اما همین نکتۀ بدیهی در تاریخنگاری معماری ایران بهسادگی کتمان میشود:اگر تبار تاریخی ابژههای بهظاهر پیشپاافتادهای چون سقف بتنی بالای سرم کاملاً وطنی نیست و برای فهم پیشینۀ آن نیازمند پژوهش در تاریخ جهانی هستم، چگونه میتوانم ادعا کنم که برای درک معضلات پیچیدۀ معماری امروز کشورم از پژوهش در تاریخ جهان بینیازم؟ چرا عدهای اصرار دارند که راهحل معضلات معاصر «ما» حتماً جایی در گذشتۀ همین جغرافیاست؟ این «ما» که مدعیان از آن دم میزنند، شامل چه کسانی میشود؟ اگر تاروپود حال مردم سراسر جهان از الیافی شکل گرفته که سررشتۀ هرکدامش به نقاط مختلفی از عالم متصل میشود، چطور میشود برای فهم حال بهشکلی خطی فقط در گذشتۀ یک کشور عقب رفت؟ نگارش «تاریخ ملی» تنها بر پایۀ یک پیشفرض نادرست امکانپذیر است:فلان ملت تافتۀ جدابافته است. اینگونه روشن میشود که چرا تاریخنگاری ملی همواره دوشادوش برساختن دولت-ملتهای مدرن پیش رفته است.
بهمنظور تحلیل درست بحرانهای معماری معاصر ایران باید آن را در افق گستردهتری قرار داد. برای نمونه، اگر امروزه مناسبات «سرمایهداری جهانی» بر اقتصاد آن سایه افکنده است، فهم این معضل و ارائۀ راهحلی برای آن نیازمند مطالعۀ تاریخ تکوین این پدیدۀ جهانی است. بنابراین، قصۀ گیلد اروپایی و بورگها به ما ربط دارد، چراکه بخشی از داستان پیدایش سرمایهداری را روشن میکنند. با اینکه بسیاری از پدیدههای معماری معاصر ایران ابتدا در نقاط دیگری از جهان ظهور کردند، هیچ بعید نیست که بهمراتب بیشتر از نظام صنفی معماران در دورۀ صفوی و فتوتنامههایشان در رقم زدن اکنون ما نقش داشته باشند. بنابراین اگر کسانی به داستان جهانی «ما» خندیدند و گفتند که این قصهها و اسامی فرنگی به ما چه ربطی دارند، باید از قول هوراس (۲) به آنان یادآوری کرد که «این قصه دربارۀ خود شماست. (۳)»
*این نوشته ادامه دارد.
پانوشتها:
(۱) Material History
(۲) Horace
(۳) De te fabula narratur
منبع:
Leach, A. (2006). The Conditional Autonomy of Tafuri's Historian. Positions. Shared Territories in Historiography & Practice, OASE, (69), 14–22. Retrieved from https://www.oasejournal.nl/en/Issues/69/TheConditionalAutonomyOfTafurisHistorian
@Koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/smm9/
کوبه
این قصه دربارهٔ ماست (بخش اوّل)
دربارۀ طلسمهای شهری
محمدمهدی طاهری
گیرم که این روزها «علوم غریبه» را نشود (یا نباید) به چشمی جز خرافات و یاوه دید؛ اما بیاعتنایی به جادوباوری پیشینیان راه به چشمپوشی بر یکی از مهمترین وجوه فرهنگ آنها میبرد و ناگزیر به خوانشهای ناکامل و برداشتهای نادقیق ختم خواهد شد. نیز نباید (و نمیشود) عینک یک قاضی را بر چشم زد و به نقد اخلاقیشان نشست؛ هزارتوی تاریخ و هفتخوان زندگی گذشتگان را آنقدر گیروگور بوده و هست که نشستن بر عاجبرج و کوباندن هر چه سازگار با مزاج ما نبود، نه امری رواست و نه امری علمی. میل ساختاری انسان به کشف و درک جهانش، نیاز انسان به اثرگذاری (یا لااقل وهم اثرگذاری) در اوضاع پیرامونش، با کمدانشی او درمیآمیزد و انسان را باورمند به اموری میکند که اکنون زیر ردای «اوهام»، «جادو» و البته «علوم غریبه» خوش مینشینند [...]
«طلسمهای شهری» وامدار علم حروفاند؛ ازاینمنظر که حروف را، با همان اعتقاد به کارکردهای ماورایی و با بهرهوری از همان ابزارهای خاص و شکلهای مشخص، بر چیزی مینویسند و توقع جلوهگری آن در ساحت جهان انضمامی را دارند. طلسمهای شهری را در مقابل «طلسمهای فردی» قرار دادهام و مُرادم از عبارت طلسمهای شهری، آن دسته از طلسمهایی است که:
• در مقیاس یک شهر نوشته میشوند؛
• زمانمند نیستند، ابدیاند؛
• بانی نگارش آنها حاکم یا فرمانروای شهر است؛
• عامۀ مردم نگارندۀ آنها را یکی از جادوگران اسطورهای میدانند؛
• ناظر بر کیفیتهایی همچون امنیت عمومی و تأمین و مدیریت منابع زیستی هستند؛
• غالباً بر سنگ و مناره و مجسمه نگاشته میشوند.
تعریف مزبور محصول بررسی حدوداً چهل طلسم شهری در شش کتاب تاریخی (از سدۀ سوم تا هفتم هجریقمری) است.
اکنون با ذکر مثالی حدود طلسمهای شهری را مشخصتر و مرز آن را با طلسمهای فردی بارزتر میکنم...
🔸 متن کامل این یادداشت را در وبسایت کوبه بخوانید، یا لینک تلگرافیاش را لمس کنید:
www.koubeh.com/mmt11
http://telegra.ph/mm11-11-07
محمدمهدی طاهری
گیرم که این روزها «علوم غریبه» را نشود (یا نباید) به چشمی جز خرافات و یاوه دید؛ اما بیاعتنایی به جادوباوری پیشینیان راه به چشمپوشی بر یکی از مهمترین وجوه فرهنگ آنها میبرد و ناگزیر به خوانشهای ناکامل و برداشتهای نادقیق ختم خواهد شد. نیز نباید (و نمیشود) عینک یک قاضی را بر چشم زد و به نقد اخلاقیشان نشست؛ هزارتوی تاریخ و هفتخوان زندگی گذشتگان را آنقدر گیروگور بوده و هست که نشستن بر عاجبرج و کوباندن هر چه سازگار با مزاج ما نبود، نه امری رواست و نه امری علمی. میل ساختاری انسان به کشف و درک جهانش، نیاز انسان به اثرگذاری (یا لااقل وهم اثرگذاری) در اوضاع پیرامونش، با کمدانشی او درمیآمیزد و انسان را باورمند به اموری میکند که اکنون زیر ردای «اوهام»، «جادو» و البته «علوم غریبه» خوش مینشینند [...]
«طلسمهای شهری» وامدار علم حروفاند؛ ازاینمنظر که حروف را، با همان اعتقاد به کارکردهای ماورایی و با بهرهوری از همان ابزارهای خاص و شکلهای مشخص، بر چیزی مینویسند و توقع جلوهگری آن در ساحت جهان انضمامی را دارند. طلسمهای شهری را در مقابل «طلسمهای فردی» قرار دادهام و مُرادم از عبارت طلسمهای شهری، آن دسته از طلسمهایی است که:
• در مقیاس یک شهر نوشته میشوند؛
• زمانمند نیستند، ابدیاند؛
• بانی نگارش آنها حاکم یا فرمانروای شهر است؛
• عامۀ مردم نگارندۀ آنها را یکی از جادوگران اسطورهای میدانند؛
• ناظر بر کیفیتهایی همچون امنیت عمومی و تأمین و مدیریت منابع زیستی هستند؛
• غالباً بر سنگ و مناره و مجسمه نگاشته میشوند.
تعریف مزبور محصول بررسی حدوداً چهل طلسم شهری در شش کتاب تاریخی (از سدۀ سوم تا هفتم هجریقمری) است.
اکنون با ذکر مثالی حدود طلسمهای شهری را مشخصتر و مرز آن را با طلسمهای فردی بارزتر میکنم...
🔸 متن کامل این یادداشت را در وبسایت کوبه بخوانید، یا لینک تلگرافیاش را لمس کنید:
www.koubeh.com/mmt11
http://telegra.ph/mm11-11-07
Telegraph
mm11
دربارۀ طلسمهای شهری محمدمهدی طاهری گیرم که این روزها «علوم غریبه» را نشود (یا نباید) به چشمی جز خرافات و یاوه دید؛ اما بیاعتنایی به جادوباوری پیشینیان راه به چشمپوشی بر یکی از مهمترین وجوه فرهنگ آنها میبرد و ناگزیر به خوانشهای ناکامل و برداشتهای…
کوبه
Photo
یکشنبه ساعت ۱۰ تا ۱۲ در سالن قطب فناوری معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران، میزبان دکتر سعید اسدی خواهیم بود تا با موضوع «تبار زیباییشناسی مدرن» برای ما سخنرانی کنند.
دکتر سعید اسدی، از استادان هنرهای نمایشی و هیئتعلمی دانشگاه تهران است؛ تاکنون بارها عضویت در هیئت داوران و دبیری جشنوارههای تئاتر فجر و کتاب سال جمهوری اسلامی را بر عهده داشتهاند و مدیر امور بینالملل ادارهٔ کلّ هنرهای نمایشی هستند.
در پنجمین سمینار از سری جدید سلسله نشستهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، روز یکشنبه ۲۱ آبان در سالن قطب فناوری معماری پای سخنان دکتر سعید اسدی خواهیم نشست تا از «تبار زیباییشناسی مدرن» برایمان بگویند.
حضور عموم در این جلسه آزاد است.
@Koubeh
دکتر سعید اسدی، از استادان هنرهای نمایشی و هیئتعلمی دانشگاه تهران است؛ تاکنون بارها عضویت در هیئت داوران و دبیری جشنوارههای تئاتر فجر و کتاب سال جمهوری اسلامی را بر عهده داشتهاند و مدیر امور بینالملل ادارهٔ کلّ هنرهای نمایشی هستند.
در پنجمین سمینار از سری جدید سلسله نشستهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، روز یکشنبه ۲۱ آبان در سالن قطب فناوری معماری پای سخنان دکتر سعید اسدی خواهیم نشست تا از «تبار زیباییشناسی مدرن» برایمان بگویند.
حضور عموم در این جلسه آزاد است.
@Koubeh
کوبه
Photo
اینقدر نکوب کوبه!
سعید خاقانی
به نظر من همیشه صدایی پنهان در پس نوشتهها هست که حرفی جز حرف متن میزند. متنها یک موضوع دارند، یک موضع دارند و یک مضمون. گاهی مضمون حکایت دیگری میکند، اینکه «اوضاع بد است اما درست میشود»، «تا بوده همین بوده و کاری هم نمیتوان کرد»، «قدم اول خوبی برداشتیم»، «همه سروته یک کرباسید» یا «تقلا نکن ما همه نابود خواهیم شد». و به نظر من به اندازهٔ گفتهٔ صریح متن، این زمزمهٔ پنهان در جان و تن نوشته که از زبان او سخن میگوید مهم است. نقد برملا کنندهٔ بازیهای پنهان متنها و باز کنندهٔ میدان در میان فشارهاست، که کار کمی نیست، اما این تنها یک سوی کارکرد نقد به عنوان ابزار است. بی بازیگران بهتری که بتوانند در فضایی که نقد ایجاد کرده بازی کنند و ساخت قاعدههای بازیهای جوانمردانهتر، نقد اعتراضی بدون خواسته میشود یا زمزمهاش ناله و فریاد ناامیدی خواهد بود.
پس منتقد یک موضع انتقادی دارد ولی به یک برآیند هم فکر میکند یا حداقل باید فکر کند. گاهی موضع منتقد یک منفیت تام است (total negation) که یا به دنبال تخریب است یا انقلاب یا کاشت بذر جهانی دیگر. یکی هم منتقدی درونی است که موضعی خاص از یک کل را میگیرد و بر یک بستر، سنتز یا تکامل میجوید. گاهی هم منتقد بازتولیدکنندهٔ وضع موجود است، وزنهای که تعادل را برای آن طرفی که نقد میشود حفظ میکند. بله، گاهی منتقد خود عامل تداوم وضعیتی انتقادی است؛ مثل طبیبی که در عین اینکه به دنبال شفاست، طالب مریض و مریضی است تا موقعیت بالادست و بیرونی طبابت را تداوم ببخشد و نگه دارد. منتقد بدون اینکه تصویری از برآیند کار خود داشته باشد، گفتهاش یا بیخاصیت میشود، یا تخریبکننده یا بازتولیدکنندهٔ وضع موجود. گاهی خود نقد باعث میشود که وضعیت منفی به خودآگاهی از موضع خود برسد و چیزهایی را که بدون فهم بلغور میکرد مزمزه کند و به تجهیز قوا بپردازد. پس گاهی به جای کندن لباسهای کهنه، باید در خفا به دنبال دوختن لباس نوی زیباتر بود؛ اینجا کهنه خود رخت بر میبندد. اشتباه برداشت نکنید: نقد را بیخاصیت نمیخوانیم، بلکه فقط نقاد باید در افق دیدش نتیجه را ببیند. نه هر خردهای به وضعیت بهتر میانجامد.
موضع انتقادی گاهی تنها واکنشی روانی است. رانندهای که در بلبشوی خیابانهای ما از رانندگی ایرانیان حرف میزند، نه برای اصلاح که برای مبرا کردن خود از این وضعیت نامیمون خرده میگیرد: «ما ایرانیها فرهنگ رانندگی نداریم». گاهی استاد از وضعیت آموزشی گله میکند؛ نه اینکه قصد صلاح داشته باشد، بلکه این غُر زدن نوعی تخلیهٔ روانی برای اوست. هر از گاهی دوستی نه چندان مودّی به آداب میگفت «بیایید کمی زر سیاسی بزنیم». میگفتیم «این چه صیغهای است دیگر؟» میگفت ما که نه میتوانیم و نه میخواهیم چیزی را عوض کنیم، کمی زر میزنیم تا دلمان خنک شود. نه همهٔ منتقدان دنبال صلاحاند و نه همه راه صلاح را بلدند: گاهی بیرون میایستند، گاهی خود را بیرون میدانند و گاهی با این وضعیتْ ناخواسته معاشقه میکنند.
برای اینکه نقد مخالفخوان حیاتبخش وضع موجود نشود یا خرده ای نگیرد که پس پشتش بخواند که همین است که هست، باید فرآیندی ساختطلب باشد. در انتقاد باید سه چیز را در نظر داشت: یک انباشت است و دیگر فرآیند و در آخر ساخت دستگاه. بهترین نمونهٔ این فکر فرآیندی انباشتشوندهٔ ساختارساز، تفکر ساده و بیطنطنهٔ پوپری است. منتقد باید بداند دنبال چیست و به مصاف انتقاد از چه و کجا رفته است. از نقش بد فلان کاخ خرده میگیرد یا به جان پایبست ویران خرابهای افتاده است. عمارتها آجر به آجر ساخته میشوند و در حوزهٔ فرهنگ پدر پیر فلک درمیآید تا کسی تاریخی بنویسد یا نظریهای بسازد. بدون حیث التفاتی نقد که برای ساخت جهانی بهتر است، نقد بیفایده و در شکل بد آن تخریبکننده میشود. نمیخواهم به اسم «نقد سازنده» زبان ببندیم ولی نقد هم راه و رسم و آداب میخواهد.
نوشتههای این روزهای کوبه مشتهای مردانهای است که میکوبد. من اگر قلم لرزانی داشتم که دوست داشتم فکر و زبانم محک بخورد از این کوبه میترسیدم، چون پتک میزند. همه را با یک چوب میراند، حکمهای بزرگ میدهد و طنطنه دارد. تاریخ را و فضا و زمان را رنگ یکدست میزند. از این زبان رجزخوان کوبندهای که در میدان گردوخاک میکند، عمارتی سر بر نمیکند. یکی فاتحهٔ آموزش را میخواند، یکی جعفرخانهای از فرنگ برگشته را انگشتنما میکند و بقیه هم که به جان هم افتادهاند. از نهالهای تازه سربرکرده نباید آناً انتظار میوه داشت، اما امید آزادگی سرو و ثمر شیرین داریم؛ نکند که درخت عرعر همهجا سربرکند. ⬇️
سعید خاقانی
به نظر من همیشه صدایی پنهان در پس نوشتهها هست که حرفی جز حرف متن میزند. متنها یک موضوع دارند، یک موضع دارند و یک مضمون. گاهی مضمون حکایت دیگری میکند، اینکه «اوضاع بد است اما درست میشود»، «تا بوده همین بوده و کاری هم نمیتوان کرد»، «قدم اول خوبی برداشتیم»، «همه سروته یک کرباسید» یا «تقلا نکن ما همه نابود خواهیم شد». و به نظر من به اندازهٔ گفتهٔ صریح متن، این زمزمهٔ پنهان در جان و تن نوشته که از زبان او سخن میگوید مهم است. نقد برملا کنندهٔ بازیهای پنهان متنها و باز کنندهٔ میدان در میان فشارهاست، که کار کمی نیست، اما این تنها یک سوی کارکرد نقد به عنوان ابزار است. بی بازیگران بهتری که بتوانند در فضایی که نقد ایجاد کرده بازی کنند و ساخت قاعدههای بازیهای جوانمردانهتر، نقد اعتراضی بدون خواسته میشود یا زمزمهاش ناله و فریاد ناامیدی خواهد بود.
پس منتقد یک موضع انتقادی دارد ولی به یک برآیند هم فکر میکند یا حداقل باید فکر کند. گاهی موضع منتقد یک منفیت تام است (total negation) که یا به دنبال تخریب است یا انقلاب یا کاشت بذر جهانی دیگر. یکی هم منتقدی درونی است که موضعی خاص از یک کل را میگیرد و بر یک بستر، سنتز یا تکامل میجوید. گاهی هم منتقد بازتولیدکنندهٔ وضع موجود است، وزنهای که تعادل را برای آن طرفی که نقد میشود حفظ میکند. بله، گاهی منتقد خود عامل تداوم وضعیتی انتقادی است؛ مثل طبیبی که در عین اینکه به دنبال شفاست، طالب مریض و مریضی است تا موقعیت بالادست و بیرونی طبابت را تداوم ببخشد و نگه دارد. منتقد بدون اینکه تصویری از برآیند کار خود داشته باشد، گفتهاش یا بیخاصیت میشود، یا تخریبکننده یا بازتولیدکنندهٔ وضع موجود. گاهی خود نقد باعث میشود که وضعیت منفی به خودآگاهی از موضع خود برسد و چیزهایی را که بدون فهم بلغور میکرد مزمزه کند و به تجهیز قوا بپردازد. پس گاهی به جای کندن لباسهای کهنه، باید در خفا به دنبال دوختن لباس نوی زیباتر بود؛ اینجا کهنه خود رخت بر میبندد. اشتباه برداشت نکنید: نقد را بیخاصیت نمیخوانیم، بلکه فقط نقاد باید در افق دیدش نتیجه را ببیند. نه هر خردهای به وضعیت بهتر میانجامد.
موضع انتقادی گاهی تنها واکنشی روانی است. رانندهای که در بلبشوی خیابانهای ما از رانندگی ایرانیان حرف میزند، نه برای اصلاح که برای مبرا کردن خود از این وضعیت نامیمون خرده میگیرد: «ما ایرانیها فرهنگ رانندگی نداریم». گاهی استاد از وضعیت آموزشی گله میکند؛ نه اینکه قصد صلاح داشته باشد، بلکه این غُر زدن نوعی تخلیهٔ روانی برای اوست. هر از گاهی دوستی نه چندان مودّی به آداب میگفت «بیایید کمی زر سیاسی بزنیم». میگفتیم «این چه صیغهای است دیگر؟» میگفت ما که نه میتوانیم و نه میخواهیم چیزی را عوض کنیم، کمی زر میزنیم تا دلمان خنک شود. نه همهٔ منتقدان دنبال صلاحاند و نه همه راه صلاح را بلدند: گاهی بیرون میایستند، گاهی خود را بیرون میدانند و گاهی با این وضعیتْ ناخواسته معاشقه میکنند.
برای اینکه نقد مخالفخوان حیاتبخش وضع موجود نشود یا خرده ای نگیرد که پس پشتش بخواند که همین است که هست، باید فرآیندی ساختطلب باشد. در انتقاد باید سه چیز را در نظر داشت: یک انباشت است و دیگر فرآیند و در آخر ساخت دستگاه. بهترین نمونهٔ این فکر فرآیندی انباشتشوندهٔ ساختارساز، تفکر ساده و بیطنطنهٔ پوپری است. منتقد باید بداند دنبال چیست و به مصاف انتقاد از چه و کجا رفته است. از نقش بد فلان کاخ خرده میگیرد یا به جان پایبست ویران خرابهای افتاده است. عمارتها آجر به آجر ساخته میشوند و در حوزهٔ فرهنگ پدر پیر فلک درمیآید تا کسی تاریخی بنویسد یا نظریهای بسازد. بدون حیث التفاتی نقد که برای ساخت جهانی بهتر است، نقد بیفایده و در شکل بد آن تخریبکننده میشود. نمیخواهم به اسم «نقد سازنده» زبان ببندیم ولی نقد هم راه و رسم و آداب میخواهد.
نوشتههای این روزهای کوبه مشتهای مردانهای است که میکوبد. من اگر قلم لرزانی داشتم که دوست داشتم فکر و زبانم محک بخورد از این کوبه میترسیدم، چون پتک میزند. همه را با یک چوب میراند، حکمهای بزرگ میدهد و طنطنه دارد. تاریخ را و فضا و زمان را رنگ یکدست میزند. از این زبان رجزخوان کوبندهای که در میدان گردوخاک میکند، عمارتی سر بر نمیکند. یکی فاتحهٔ آموزش را میخواند، یکی جعفرخانهای از فرنگ برگشته را انگشتنما میکند و بقیه هم که به جان هم افتادهاند. از نهالهای تازه سربرکرده نباید آناً انتظار میوه داشت، اما امید آزادگی سرو و ثمر شیرین داریم؛ نکند که درخت عرعر همهجا سربرکند. ⬇️
کوبه
Photo
⬆️در این وضعیتی که کلاف سعادت سرگم کرده است و خرابهنشین شدهایم، چکش به دست گرفتن دردی دوا نمیکند. از زبانها خنجری نسازیم و به جان هم نیفتیم. گوش باشیم و در سکوت به دنبال ساختن باشیم. قدیمیها میگفتند زندگی مثل بادپیچکی میماند که در کوچهٔ زندگی میافتد و ذرهذره خاشاکی جمع میکند. این حکمت مردمان پاییندست جامعه است و گاهی این حکمتهای خُرد، پیروز واقعی در مصاف با شمشیرهای گُرد است. در برابر شاهان بزرگ که شمشیر به دست دارند، ما چاقوبهدستان قالیبافی هم داریم که گرهگره میبافند تا جهانی زیبا سر بر کند. همه برندهاند، یکی شمشیر است، یکی چاقوی جراحی و دیگری چاقوی قالیبافی. به فکر بافتن باشیم تا تاختن. کوبه به جای در برابر بهتر است در مورد بنویسد.
این هم آرزویی برای کوبه از زبان مسعود سعد سلمان:
ای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح بگشاده چپ و راست فلک بر تو در فتح
گردی که همه تلخ کند کام تو امروز فردا نهد اندر دهن تو شکر فتح
فتح و ظفرت کم نبود زانکه به حمله در دست تو تیغ ظفرست و سپر فتح
از باغ نشاط تو بروید گل رامش وز شاخ مراد تو برآید ثمر فتح
@Koubeh
http://koubeh.com/s11/
این هم آرزویی برای کوبه از زبان مسعود سعد سلمان:
ای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح بگشاده چپ و راست فلک بر تو در فتح
گردی که همه تلخ کند کام تو امروز فردا نهد اندر دهن تو شکر فتح
فتح و ظفرت کم نبود زانکه به حمله در دست تو تیغ ظفرست و سپر فتح
از باغ نشاط تو بروید گل رامش وز شاخ مراد تو برآید ثمر فتح
@Koubeh
http://koubeh.com/s11/
Forwarded from انجمن علمی مرمت دانشگاه تهران
دومین جلسه از سلسله سمینارهای بررسی تجارب مرمت ابنیه وبافتهای تاریخی:
دکتر گیتی اعتماد، دانشآموخته کارشناسی ارشد معماری و دکترای شهرسازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دارای درجه فوق تخصصی شهرسازی در کشورهای جهان سوم از دانشگاه لندن هستند.
دکتر اعتماد تدریس در دانشگاههای شیراز و شهید بهشتی و مدیریت گروه شهرسازی دانشگاه ملی را در فاصله سالهای۱۳۵۱-۱۳۵۹ در کارنامه فعالیتهای دانشگاهی خود دارند.
از سوابق مدیریتی ایشان،میتوان به ریاست هیأت مدیرهی مهندسان مشاور طرح و معماری،نیابت ریاست انجمن صنفی مهندسان مشاور معماری و شهرسازی و عضویت در هیأت امنا انجمن مفاخر معماری ایران اشاره داشت.
از آثار و تألیفات ایشان میتوان به ترجمه کتاب «جغرافیای شهری»و «توسعه و توسعهنیافتگی» و تالیف کتب «شهرنشینی در ایران» و ترجمه مقالات متعددی در زمینه معماری و شهرسازی اشاره داشت. کتاب «ارزیابی پروژه نواب و پیامدهای آن» از تالیفات دیگر دکتر است که در ارتباط با عنوان این نشست است.
در جلسه یکشنبه، مورخ ۲۱/۸/۱۳۹۶ در خدمت دکتر گیتی اعتماد خواهیم بود. اینجلسه ساعت۱۴-۱۶ در سالن تماشاخانه، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان شانزده آذر برگزار خواهد شد. شرکت در این جلسه برای عموم علاقهمندان آزاد است.
دکتر گیتی اعتماد، دانشآموخته کارشناسی ارشد معماری و دکترای شهرسازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دارای درجه فوق تخصصی شهرسازی در کشورهای جهان سوم از دانشگاه لندن هستند.
دکتر اعتماد تدریس در دانشگاههای شیراز و شهید بهشتی و مدیریت گروه شهرسازی دانشگاه ملی را در فاصله سالهای۱۳۵۱-۱۳۵۹ در کارنامه فعالیتهای دانشگاهی خود دارند.
از سوابق مدیریتی ایشان،میتوان به ریاست هیأت مدیرهی مهندسان مشاور طرح و معماری،نیابت ریاست انجمن صنفی مهندسان مشاور معماری و شهرسازی و عضویت در هیأت امنا انجمن مفاخر معماری ایران اشاره داشت.
از آثار و تألیفات ایشان میتوان به ترجمه کتاب «جغرافیای شهری»و «توسعه و توسعهنیافتگی» و تالیف کتب «شهرنشینی در ایران» و ترجمه مقالات متعددی در زمینه معماری و شهرسازی اشاره داشت. کتاب «ارزیابی پروژه نواب و پیامدهای آن» از تالیفات دیگر دکتر است که در ارتباط با عنوان این نشست است.
در جلسه یکشنبه، مورخ ۲۱/۸/۱۳۹۶ در خدمت دکتر گیتی اعتماد خواهیم بود. اینجلسه ساعت۱۴-۱۶ در سالن تماشاخانه، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان شانزده آذر برگزار خواهد شد. شرکت در این جلسه برای عموم علاقهمندان آزاد است.
کوبه
Photo
⭕️ فراخوان گرداوری متنهایی دربارۀ تجربۀ کارورزی دانشجویان معماری ⭕️
کوبه
این روزها بحث دربارۀ طرح «کارورزی» (یا به قول مخالفانش، «بیگارورزی») در رسانهها داغ است. رشتۀ معماری یکی از رشتههایی است که پیش از این طرح نیز کارآموزی در آن بهطور غیررسمی مرسوم بوده است. فارغ از تحلیلها و نقدهای اقتصادی چنین طرحی، میتوان آن را از منظر تجربۀ شخصی دانشجویان نیز بررسید. در محافل معماری عدهای از این کار بیمزد دفاع میکنند و آن را نردبانی برای بالارفتن از مدارج ترقی میدانند؛ اما عدۀ دیگری آن را ابزاری برای استثمار میدانند و معتقدند که دانشجو در این دفاتر صرفاً به نقشهکشی و مدلسازی «طرح» معماران بالادستیاش مشغول است و سرآخر نه طراحی یاد میگیرد و نه پیشرفت میکند.
با عنایت به این اختلاف دیدگاهها در جامعۀ معماری، کوبه قصد دارد تا پروندهای دربارۀ «تجربۀ دانشجویان در شرکتهای معماری» گرداوری کند. به این منظور از مخاطبانی که چنین تجربهای دارند و تاکنون مجالی برای بیان آن نداشتهاند میخواهیم تا متنهایشان را به کوبه بفرستند. در صورت تمایل میتوانید نام خود یا دفتری را که در آن کار کردهاید، نزد کوبه محفوظ نگه دارید یا از نام مستعار استفاده کنید.
شما میتوانید از دو راه زیر متنهایتان را به دست کوبه برسانید:
⭕️ از طریق تلگرام: @Koubeh1
⭕️ از طریق ایمیل: contact.koubeh@gmail.com
@Koubeh
کوبه
این روزها بحث دربارۀ طرح «کارورزی» (یا به قول مخالفانش، «بیگارورزی») در رسانهها داغ است. رشتۀ معماری یکی از رشتههایی است که پیش از این طرح نیز کارآموزی در آن بهطور غیررسمی مرسوم بوده است. فارغ از تحلیلها و نقدهای اقتصادی چنین طرحی، میتوان آن را از منظر تجربۀ شخصی دانشجویان نیز بررسید. در محافل معماری عدهای از این کار بیمزد دفاع میکنند و آن را نردبانی برای بالارفتن از مدارج ترقی میدانند؛ اما عدۀ دیگری آن را ابزاری برای استثمار میدانند و معتقدند که دانشجو در این دفاتر صرفاً به نقشهکشی و مدلسازی «طرح» معماران بالادستیاش مشغول است و سرآخر نه طراحی یاد میگیرد و نه پیشرفت میکند.
با عنایت به این اختلاف دیدگاهها در جامعۀ معماری، کوبه قصد دارد تا پروندهای دربارۀ «تجربۀ دانشجویان در شرکتهای معماری» گرداوری کند. به این منظور از مخاطبانی که چنین تجربهای دارند و تاکنون مجالی برای بیان آن نداشتهاند میخواهیم تا متنهایشان را به کوبه بفرستند. در صورت تمایل میتوانید نام خود یا دفتری را که در آن کار کردهاید، نزد کوبه محفوظ نگه دارید یا از نام مستعار استفاده کنید.
شما میتوانید از دو راه زیر متنهایتان را به دست کوبه برسانید:
⭕️ از طریق تلگرام: @Koubeh1
⭕️ از طریق ایمیل: contact.koubeh@gmail.com
@Koubeh
کوبه
Photo
⭕️یکشنبه، ۲۱ آبان ماه، ساعت ده
سمینار «تبار زیباییشناسی مدرن»
سخنران: سعید اسدی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب فناوری معماری
سمینار «تبار زیباییشناسی مدرن»
سخنران: سعید اسدی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب فناوری معماری
بايگانى ديجيتالى اسناد فارسى
بانک اطلاعاتى - تصويرى اسناد تاريخى ايران و آسياى مرکزى
هدف از اين طرح دستيابى به اسناد و مدارک تاريخى فارسى انتشاريافته و منتشرنشده است که روزبهروز بر شمار آنها افزوده مىشود. بديهى است که توسط اين بانک ديجيتالى با امکان استفاده از تصاوير و امکانات وسيع جستوجو، نيازى به محل انتشار يا مکان نگهدارى از اسناد اصلى نيست و بهاينترتيب پژوهش در منابع دست اول تاريخى، آسانتر مىشود.
اين بانک اطلاعاتى شامل اسناد خصوصى و دولتى از قبيل فرمانها و رقمها، مکاتبات رسمى و منشآت شخصى، و اسناد شرعى حقوقى مانند قبالجات خريدوفروش، اجاره و واگذارى، وقفنامهها، عقدنامهها، و احکام قضايى خواهد شد. نظر به اينکه بانک اطلاعاتى به طور پيوسته اسناد تاريخى منتشرشده را بايگانى مینمايد، نقش مرکز جمعآورى فهرست اسناد را نيز ايفا مىکند.
http://www.asnad.org/fa/
@koubeh
http://koubeh.com/asnad/
بانک اطلاعاتى - تصويرى اسناد تاريخى ايران و آسياى مرکزى
هدف از اين طرح دستيابى به اسناد و مدارک تاريخى فارسى انتشاريافته و منتشرنشده است که روزبهروز بر شمار آنها افزوده مىشود. بديهى است که توسط اين بانک ديجيتالى با امکان استفاده از تصاوير و امکانات وسيع جستوجو، نيازى به محل انتشار يا مکان نگهدارى از اسناد اصلى نيست و بهاينترتيب پژوهش در منابع دست اول تاريخى، آسانتر مىشود.
اين بانک اطلاعاتى شامل اسناد خصوصى و دولتى از قبيل فرمانها و رقمها، مکاتبات رسمى و منشآت شخصى، و اسناد شرعى حقوقى مانند قبالجات خريدوفروش، اجاره و واگذارى، وقفنامهها، عقدنامهها، و احکام قضايى خواهد شد. نظر به اينکه بانک اطلاعاتى به طور پيوسته اسناد تاريخى منتشرشده را بايگانى مینمايد، نقش مرکز جمعآورى فهرست اسناد را نيز ايفا مىکند.
http://www.asnad.org/fa/
@koubeh
http://koubeh.com/asnad/
کوبه
بایگانی دیجیتالی اسناد فارسی، بانک اطلاعاتی-تصویری اسناد تاریخی ایران و آسیای مرکزی
«این پیکر از آنِ ...»[1]
سیدهشیرین حجازی
«این نقش برجسته آسیب بسیار دیده است. در این نقش برجسته دو نفر در جامۀ پارتی دیده میشوند. در سمت چپ یک سواره است که بازوی راست او خم شده و دست دیگر دهنۀ اسب را گرفته است. او تاجی بر سر دارد و رو به بیننده در حال نگریستن است. روبروی این سوار، یک نفر پیاده ایستاده... و در حال گرفتن یک حلقه یا یک تاج گل از سواره است»
بنا به نظر برخی محققان، این حلقه نشان وفاداری به پیمان و نشانۀ راستی و پاکخویی است. برخی نیز آن را سمبل قدرت آسمانی میدانند که به پادشاه داده میشود و به منزلۀ مشروعیت قدرت است.
سرپل ذهاب و قصر شیرین، برای گرفتن تاج پادشاهی در جریان ایستادگی در آنچه ۸ سال دفاع «مقدس» است، دست دراز کردند و همواره برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود تلاش کردند. اما نرسیدند. امکانات شهری در این مناطق در دوران جنگ ۸ سالۀ ایران و عراق و بهویژه در ابتدای جنگ، به طرز قابل توجهی از بین رفته و آسیب دیده بودند. در سالهای بعد هم درگیرهای گروهکها در سرپل ذهاب با دولت مستقر ادامه داشت. این دست همچنان دراز بود و قدرت مشروع به مردم مرزی ایران داده نشد. بر طبق آمار منتشر شده توسط پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سرپل ذهاب در طول جنگ بیش از ۵۰ بار هدف آتش توپخانه و بمباران هواپیماهای ارتش عراق قرار گرفت و ۱۱۲تن شهید و صدها جانباز برای ایران داد. در اثر جنگ تحمیلی ۶۵۰۰ واحد شهری، ۲۱۲روستا با ۸۰۰۰ واحد روستائی تخریب و ۷۹۷۶ فقره خسارت كشاورزی به این شهر وارد شد. گویا به نسبت وسعت خود، بهای چندانی نپرداخته بود.
روزنامۀ کیهان در تاریخ سوم مهر ماه ۱۳۵۹ نوشت: «قوای ایران مزدوران عراقی را در مرزهای سرپل ذهاب محاصره كرد. مقاومت دلیرانۀ نیروهای ایران در سرپل ذهاب و قصر شیرین ادامه دارد. مواضع ازدسترفته یكی پس از دیگری به تصرف در میآید. مهاجمان عراقی ۲۰ تانک و ۵ خودرو نظامی را در سرپل ذهاب از دست دادند». با فاصلۀ زیادی از این خبر ظاهراً امیدبخش، در نقاط آغازین و پایانی جنگ، مردم غرب ایران، سرپل ذهاب، قصر شیرین، گیلانغرب، مهران و ... باز روی آرامش ندیدند. درست زمانی که باز برای گرفتن تاج دستشان را بلند کرده بودند و به پایان جنگ امید داشتند، پس از پذیرش رسمی قطعنامۀ ۵۹۸ توسط ایران در ۳۱ تیر ۱۳۶۷، درگیر بمبارانهای شیمیایی و جنگ در منطقهشان در جریان عملیات مرصاد شدند.
دیروز در زلزلۀ ۲۱ آبان ۱۳۹۶، در مرز ایران و عراق، باز از مرزنشینی ضربه خوردند. تنها عدالت مقرر در این حادثه برای مردم غرب کشور، مساوات در وقوع زلزله و خرابی مساکن «مهر» در آن بود. هر کجای ایران باشی، امکان وقوع زلزله و ریزش مهر بر اثر آن برایت به قدر مرزنشینان زلزلهزده فراهم است. تصاویر منتشرشده از مسکن مهر در سرپل ذهاب، «ترسناک» است. فرهاد گوران نویسندۀ «نفس تنگی» و سردبیر اسبق مجلۀ معماری و ساختمان که زادۀ دالاهوی کرمانشاه است در این باره در صفحۀ شخصی خود در فیسبوک نوشت: «اگر زلزله یک حادثه و فاجعۀ بشری باشد، طراحی و ساخت چنین ساختمانهایی جنایت علیه بشریت است. این ساختوساز چیزی جز پمپاژ پول و تمهید مرگ نیست. مردم هزینۀ هرکدام این خانههای سستبنیاد را با خون دل پرداختهاند. یکی از بستگانم که کارگر است زیر اقساط مسکن مهرش مینالید و حالا زیر آوار مرده. کارفرمایان مرگ دیگر چه میخواهند از جان مردم؟ آیا تصویر این ساختمان نماد قساوت و منطق انتزاعی و پولپرستیشان نیست؟».
جنگ شروع شد، صدمه دیدند، جنگ تمام شد، در روز عید قربان بمباران شدند، روستاییان جانباز شیمیایی درمانگاه هم ندارند، هنوز از مین، خالی نشدهاند، همواره برای مشروعیت دادن به زبان و قومیت خود جنگیدند، از بیکاری، فقر امکانات و نبود حداقلها صدمه دیدند، هر روز «ژیانی ئه مروم ئه فروشم بو کرینی نانی سبه ی»[2]خواندند و به قاچاق کالا از مرز و کولبری روی آوردند، به شلیک گلولۀ مرزبانان جان سپردند یا از سرما یخ زدند؛ حالا که هر جور اتفاقی در مناطق کردنشین مرزی ایران طبیعی شده و حوادث طبیعی هم از همیشه شدیدتر اتفاق میافتد و مسکن اصطلاحاً اجتماعی هم با هزینههای حداقلی به پشتوانۀ جان مردم ساخته شده، دست کم نامش، چیزی جز «مهر» باشد لطفاً!
پانوشت:
۱. عنوان این نوشته بخشی از کتیبۀ اشکانی سرپلذهاب است و عبارت عنوان همان بخشی از نوشته است که نخستین بار هرتسفلد موفق به رمزگشایی آن شده است. (نصراللهزاده، ۱۳۹۰).
۲. بخشی از ترانۀ کردی «نان»: جان امروزم را برای پیدا کردن نان فردایم میفروشم.
منابع:
نصراللهزاده،سیروس، «ادبیات کتیبهای: بازنگری بر کتیبۀ اشکانی سرپل ذهاب: گودرز گیو یا گودرز اردوان»، نشریۀ پژوهشهای زبانی، شمارۀ ۱، دورۀ ۲، ۱۳۹۰.
پایگاه اینترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، dsrc.ir.
@koubeh
http://koubeh.com/sshh7/
سیدهشیرین حجازی
«این نقش برجسته آسیب بسیار دیده است. در این نقش برجسته دو نفر در جامۀ پارتی دیده میشوند. در سمت چپ یک سواره است که بازوی راست او خم شده و دست دیگر دهنۀ اسب را گرفته است. او تاجی بر سر دارد و رو به بیننده در حال نگریستن است. روبروی این سوار، یک نفر پیاده ایستاده... و در حال گرفتن یک حلقه یا یک تاج گل از سواره است»
بنا به نظر برخی محققان، این حلقه نشان وفاداری به پیمان و نشانۀ راستی و پاکخویی است. برخی نیز آن را سمبل قدرت آسمانی میدانند که به پادشاه داده میشود و به منزلۀ مشروعیت قدرت است.
سرپل ذهاب و قصر شیرین، برای گرفتن تاج پادشاهی در جریان ایستادگی در آنچه ۸ سال دفاع «مقدس» است، دست دراز کردند و همواره برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود تلاش کردند. اما نرسیدند. امکانات شهری در این مناطق در دوران جنگ ۸ سالۀ ایران و عراق و بهویژه در ابتدای جنگ، به طرز قابل توجهی از بین رفته و آسیب دیده بودند. در سالهای بعد هم درگیرهای گروهکها در سرپل ذهاب با دولت مستقر ادامه داشت. این دست همچنان دراز بود و قدرت مشروع به مردم مرزی ایران داده نشد. بر طبق آمار منتشر شده توسط پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سرپل ذهاب در طول جنگ بیش از ۵۰ بار هدف آتش توپخانه و بمباران هواپیماهای ارتش عراق قرار گرفت و ۱۱۲تن شهید و صدها جانباز برای ایران داد. در اثر جنگ تحمیلی ۶۵۰۰ واحد شهری، ۲۱۲روستا با ۸۰۰۰ واحد روستائی تخریب و ۷۹۷۶ فقره خسارت كشاورزی به این شهر وارد شد. گویا به نسبت وسعت خود، بهای چندانی نپرداخته بود.
روزنامۀ کیهان در تاریخ سوم مهر ماه ۱۳۵۹ نوشت: «قوای ایران مزدوران عراقی را در مرزهای سرپل ذهاب محاصره كرد. مقاومت دلیرانۀ نیروهای ایران در سرپل ذهاب و قصر شیرین ادامه دارد. مواضع ازدسترفته یكی پس از دیگری به تصرف در میآید. مهاجمان عراقی ۲۰ تانک و ۵ خودرو نظامی را در سرپل ذهاب از دست دادند». با فاصلۀ زیادی از این خبر ظاهراً امیدبخش، در نقاط آغازین و پایانی جنگ، مردم غرب ایران، سرپل ذهاب، قصر شیرین، گیلانغرب، مهران و ... باز روی آرامش ندیدند. درست زمانی که باز برای گرفتن تاج دستشان را بلند کرده بودند و به پایان جنگ امید داشتند، پس از پذیرش رسمی قطعنامۀ ۵۹۸ توسط ایران در ۳۱ تیر ۱۳۶۷، درگیر بمبارانهای شیمیایی و جنگ در منطقهشان در جریان عملیات مرصاد شدند.
دیروز در زلزلۀ ۲۱ آبان ۱۳۹۶، در مرز ایران و عراق، باز از مرزنشینی ضربه خوردند. تنها عدالت مقرر در این حادثه برای مردم غرب کشور، مساوات در وقوع زلزله و خرابی مساکن «مهر» در آن بود. هر کجای ایران باشی، امکان وقوع زلزله و ریزش مهر بر اثر آن برایت به قدر مرزنشینان زلزلهزده فراهم است. تصاویر منتشرشده از مسکن مهر در سرپل ذهاب، «ترسناک» است. فرهاد گوران نویسندۀ «نفس تنگی» و سردبیر اسبق مجلۀ معماری و ساختمان که زادۀ دالاهوی کرمانشاه است در این باره در صفحۀ شخصی خود در فیسبوک نوشت: «اگر زلزله یک حادثه و فاجعۀ بشری باشد، طراحی و ساخت چنین ساختمانهایی جنایت علیه بشریت است. این ساختوساز چیزی جز پمپاژ پول و تمهید مرگ نیست. مردم هزینۀ هرکدام این خانههای سستبنیاد را با خون دل پرداختهاند. یکی از بستگانم که کارگر است زیر اقساط مسکن مهرش مینالید و حالا زیر آوار مرده. کارفرمایان مرگ دیگر چه میخواهند از جان مردم؟ آیا تصویر این ساختمان نماد قساوت و منطق انتزاعی و پولپرستیشان نیست؟».
جنگ شروع شد، صدمه دیدند، جنگ تمام شد، در روز عید قربان بمباران شدند، روستاییان جانباز شیمیایی درمانگاه هم ندارند، هنوز از مین، خالی نشدهاند، همواره برای مشروعیت دادن به زبان و قومیت خود جنگیدند، از بیکاری، فقر امکانات و نبود حداقلها صدمه دیدند، هر روز «ژیانی ئه مروم ئه فروشم بو کرینی نانی سبه ی»[2]خواندند و به قاچاق کالا از مرز و کولبری روی آوردند، به شلیک گلولۀ مرزبانان جان سپردند یا از سرما یخ زدند؛ حالا که هر جور اتفاقی در مناطق کردنشین مرزی ایران طبیعی شده و حوادث طبیعی هم از همیشه شدیدتر اتفاق میافتد و مسکن اصطلاحاً اجتماعی هم با هزینههای حداقلی به پشتوانۀ جان مردم ساخته شده، دست کم نامش، چیزی جز «مهر» باشد لطفاً!
پانوشت:
۱. عنوان این نوشته بخشی از کتیبۀ اشکانی سرپلذهاب است و عبارت عنوان همان بخشی از نوشته است که نخستین بار هرتسفلد موفق به رمزگشایی آن شده است. (نصراللهزاده، ۱۳۹۰).
۲. بخشی از ترانۀ کردی «نان»: جان امروزم را برای پیدا کردن نان فردایم میفروشم.
منابع:
نصراللهزاده،سیروس، «ادبیات کتیبهای: بازنگری بر کتیبۀ اشکانی سرپل ذهاب: گودرز گیو یا گودرز اردوان»، نشریۀ پژوهشهای زبانی، شمارۀ ۱، دورۀ ۲، ۱۳۹۰.
پایگاه اینترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، dsrc.ir.
@koubeh
http://koubeh.com/sshh7/
کوبه
«این پیکر از آنِ…»
