کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
Photo
شهریری. عکس از خبرگزاری میراث فرهنگی.
کوبه
Photo
شهریری. عکس از خبرگزاری میراث فرهنگی.
کوبه
Photo
نشست امروز: دکتر علیرضا هژبری‌نوبری. ۱۳۹۵/۸/۴.
کوبه
Photo
نشست امروز: دکتر علیرضا هژبری‌نوبری. ۱۳۹۵/۸/۴.
کوبه
Photo
سخنرانی دکتر محمدعلی مرادی در نشست «نوشتن دربارهٔ معماری». ۲۷ مهر ۱۳۹۵؛ سالن نگارخانهٔ دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
محمود عبادیان
وقتی زبان فارسی از رسوب عناصر سنتی و صنایع ادبی رها گردید، به‌سرعت قابلیت انعکاس واقعیت‌های بی‌پردهٔ زندگی را یافت و تولیداتش در واقع دلیل‌هایی شدند که بیشتر بر مدلول‌های واقعی (و نه شاعرانه) دلالت می‌کردند. این دگرگونی درواقع یک انقلاب بود که جنبهٔ فرهنگی داشت. هرآینه بتوان زبان را کارافزار و وسیلهٔ بازتاب واقعیت‌های زندگی در ذهن انسان، و رسانهٔ ابلاغ آن به همنوعان دانست، در ادب فارسی این کارافزار آنچنان درگیر آرایه‌های فنی و صناعات گردیده بود که تأثیر و کارآیی آن به پایین‌ترین سطح خود رسیده بود. دگرگونی سخن فارسی در اثر آشنایی زبان فارسی با امکانات نثر اروپایی، همانا این کارافزار را پالایش داد، تأثیر آن را مضاعف نمود و آن را به سلاحی در دست نویسنده و شاعر عصر مبدل ساخت و زبان نثر فارسی توانست به سلاح انتقاد اعتلا یابد؛ بدین‌معنا که از آن پس، واقعیت توصیفی را به اقتضای ماهیت راستینش بازنمایی می‌کرد. از این پس واقعیت زندگی آدمی به حکم شأن انسانی‌اش به نوشتار در می‌آمد و این همان شکل کلّی و پُرمحتوایی بود که تحولات دورهٔ دوم حکومت قاجار و داد و ستد ایرانیان با اروپا به جامعهٔ فرهنگی ایران آن روز ارزانی داشت.
این نثر واقع‌گذار، که در اروپا بدیهی و از لوازم گفت‌وشنود روزانه بود، در ایران کارایی بسیار یافت. پرده‌های ابهام را از سر راه ارتباط قشرهای مختلف اجتماعی تا حدی پس زد، نقاش و افشاگر سیمای مردمان و چهرهٔ پوشیدهٔ حاکمان شد، پردهٔ ضخیم میان گفتار و کردار را درید و همانند نقاشی [دورهٔ] رنسانس اروپا، ماسک‌های اساطیری و قداست کاذبانه را برداشت و آن‌ها را آن‌چنانکه به‌راستی بودند در معرض قضاوت افکار قرار داد. مُهرها کم‌کم از لب‌ها برداشته شد و قلم به‌راستی «سفیر دل‌ها» شد.
صراحت نثر نو راه را بر افشاگری و انتقاد گشود. ادب و نثر سنتی فارسی که بسا برای پوشیده داشتن زشتی‌ها و زیور ضعف‌ها به کار می‌رفت، اینک رازگشای نهفته‌ها شد، سندیت یافت و مردم با استناد به جنبهٔ اطلاعاتی و صراحت بیان آن به داوری دربارهٔ دیگران، خاصه دولتمردان برمی‌خاستند.
نثر نوین فارسی از همان آغاز رنگ انتقادی به خود گرفت. و آنجا که پای توصیه و تجویز پیش می‌آمد، دیگر توصیهٔ زهد، مبارزه با نفس و وصف اخلاق ناکجاآبادی نمی‌کرد؛ اینک دیگر تجویز قانون و توصیهٔ مبارزه برای عدالت و آزادی را داشت و از مزیت دموکراسی سخن می‌راند. نوشته‌های میرزا ملکم خان، سید جمال‌الدین اسدآبادی، آقاخان کرمانی و بسیاری دیگر از نویسندگان منتقد چنین سرنوشتی داشت. بدین‌گونه نثر فارسی خصلت ابلاغ‌گری یافت و طبیعی است که نثر ادبی را، اعم از وصفی و صحنه‌ای، به‌شدت تحت تأثیر قرار داد. بر این بنیاد دیری نپایید نثر ادبی شکل غالب افادهٔ واقعیت شد و بدین وسیله ادبیات فارسی بار دیگر گرد عقب‌ماندگی‌های قرون را از خود زدود. (صص ۲۳-۲۵)

مأخذ:
عبادیان، محمود. (۱۳۸۷). درآمدی بر ادبیات معاصر ایران. تهران: مروارید.
@koubeh
کوبه
Photo
گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در ادامۀ نشست‌های هفتگی خود، روز سه شنبه یازدهم آبان ماه ۱۳۹۵، سمیناری را با موضوع «تداوم طراحی فضاهای حکومتی: از ایوان مدائن تا کاخ گلستان» در دانشکدۀ معماری دانشگاه تهران برگزار خواهدکرد.
سخنران این نشست دکتر حسین سلطان‌زاده، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و نویسندۀ کتاب‌هایی چون «تاریخ مدارس در ایران»، «مقدمه‌ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران»، «فضاهای ورودی خانه‌های تهران قدیم»، «فضاهای ورودی در خانه‌های سنتی ایران»، و «نائین، شهر هزاره‌های تاریخی» است. در این نشست دکتر سلطان‌زاده به بحث دربارۀ تداوم الگوهای دیوانی و حکومتی خواهد پرداخت. در این رابطه، دکتر سلطان‌زاده متن زیر را در اختیار کوبه قرار داده‌اند:
«معماری ایران در طول تاریخ چند هزار سالۀ خود در ساختارهای کالبدی،کارکردی، تزیینات و نقش‌ها دگرگونی‌ها و تحولاتی داشته است. افزون بر این تنوع و گوناگونی قابل توجهی در انواع بناهای بومی، به ویژه بناهای سکونت‍گاهی دیده می‌شود، اما در چگونگی طراحی و ساخت فضاهای عمومی و به ویژه فضاهای دیوانی و حکومتی، نوعی تداوم و پیوستگی دقیق در مفاهیم و مصداق‌ها وجود داشته است که در جهان کم‌نظیر است؛ چنان‌که می‌توان الگوی واحدی را در برخی از جنبه‌های بناهای حکومتی یافت، که شواهد تداوم این الگوها را می‌توان از ایوان مداین تا چهل ستون در اصفهان یافت و البته تداوم این الگوها تا کاخ گلستان نیز قابل پیگیری است.»

این جلسه از ساعت ۱۰ صبح در سالن نگارخانۀ دانشکدۀ معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقه‌مندان در این نشست آزاد است.
@koubeh
کوبه
Photo
نشست «تداوم طراحی فضاهای حکومتی در ایران» با سخنرانی دکتر حسین سلطان‌زاده، ۱۱ آبان ۱۳۹۵، دانشگاه تهران.
از انگریز تا جلفا
اولین آوازهٔ تجددخواهی در ساختار شهرهای ایران

محمد شیخی
متن زیر، اقدامی نوین در تاریخ ایران را نشان می‌دهد که عباس میرزا نائب السلطنه فتحعلی شاه قاجار، به موازات اعزام محصلین -میرزا جعفر خان مهندس باشی برای تحصیل هندسه ریاضی و مهندسی نوین، میرزا صالح شیرازی برای آموختن زبان انگلیسی و مترجمی دولت، میرزا جعفر طبیب برای تحصیل شیمی و طب، میرزا رضا صوبه‌دار توپخانه برای تحصیل توپخانه و محمدعلی چماق‌ساز برای کلیدسازی- به اروپا، خواستار جذب مهاجرین اروپایی به خاک ایران می‌شود.
عباس‌میرزا نایب‌السلطنه، میرزا صالح را که نماینده وی در لندن بوده ماموریت داده است که در (۱۸۲۳م/۱۲۳۸ه.ق) مطالبی را که ترجمهٔ آن به قرار زیر است، در روزنامه‌های فرنگ انتشار دهد. این مطلب به احتمال زیاد در روزنامه «اخبار لندن»(London News) چاپ شده است.
«ترجمهٔ فقراتی که عالیجناب میرزا صالح حسب‌الامر در خصوص دعوت نمودن اهل فرنگ به محال ساوجبلاق در کاغذ اخبار نوشته، کارگزار دولت ایران میرزا محمد صالح خدمت خود را تمام نموده مشغول تدارکات اسباب مراجعت خود است. فقرهٔ آخری که از مشارالیه موافق حکم نواب مستطاب ولیعهد دولت ایران در کاغذ اخبار ظاهر شده، بدین تفصیل است : "چون در این اوان خانه کوچه‌های بسیاری از قرال‌های (KOROL: پادشاه) فرنگ به خواهش خودشان متفرق به سایر ممالک شده‌اند، از قبیل آمریکا و نیوهالند و گرجستان و داغستان (لهذا معظم له به توسط کارگزار مسطور که در شهر لندن است) به مجموع اهل انگلستان و سایر قرال‌های فرنگ اظهار و اقرار می‌نماید که هرکس به خواهش خود از اهل فرنگ اراده نماید در آذربایجان که تبریز پایتخت آن‌جاست ساکن شود و یا در ساوجبلاغ از توابع کردستان زمین و مکان آن برای سکنی و زراعت ایشان کفایت نماید، مرحمت خواهیم نمود و مکان مزبور بسیار پرمحصول و غله‌خیز است و اقسام میوه و حبوب در آنجا به هوای آفتاب به عمل می‌آید. علاوه‌براین که زمین و مکان به آنها مرحمت می‌شود، از راه توجیه و مالیات و تحمیلات دیوانی از ایشان مطالبه نخواهد شد. جان و مال ایشان در حفظ و حمایت نواب ولیعهد ایران خواهد گشت و همچنین سایر رعایای اهل ایران و آذربایجان با حرمت و عزت با ایشان رفتار خواهند کرد و اگرچه عادت اهل ایران بر این نیست که هر کس به هر وضع که خدا را شناخته است عبادت می‌نمایند با همه این باز شرط خواهد شد که هر کدام ایشان به هر وضع که خواهش نمایند، خدا را عبادت کنند و کلیسا و معبد برای خودشان بنا گذارند و هیچ‌کس از اهل ایران دخل و تصرّف در دین و مذهب و نوع عبادت ایشان نکند. مجموع سیاحان که در ایران سیاحت نموده‌اند قائل به این هستند که ایران اعدل بقاع امکنه است و کسانی که در هند ناخوش می‌شوند برای تغییر آب‌وهوا و صحت به ایران و آذربایجان پناه می‌آورند و همچنین نواب ولیعهد ایران در ضمن این مطالب اظهار می‌فرمایند که به قدر مقدور سعی در راحتی و آرام و ترقی شهر و همچنان غربا که در خاک آذربایجان ساکن می‌شوند خواهد شد و یقین دارد که اهل ایران به سبب شدت و کثرت معاشرت با اهل فرنگستان در علوم و صنایع که در این اوقات فی‌الجمله متروک شده‌اند ترقی زیاد خواهند کرد."»
در ادامه میرزاصالح این نکته را خاطر نشان می‌کند که اخلاق نیکو و اوصاف پسندیده شاهزاده عباس میرزا در سیاحت‌نامه‌ها و مطالبی که در روزنامه‌های انگلیس و سایر ممالک غرب چاپ شده موجود است و به خاطر این‌که شاید برخی نتوانسته‌اند از قبل به این منابع دسترسی داشته باشند، خود به توصیف ویژگی‌های او می‌پردازد و نکات جالب توجهی را ذکر می‌کند.
« [عباس‌میرزا] صاحب طبع بلند و ذهن سلیم و دراکهٔ مستقیم است.... از جان و دل دوست و خواهان تقوی و پرهیزگاری و مروج دین است و در اعتقادات خود وسواس و تعصب ندارد و کمال گشاده‌دلی و شرح صدری در این ماده دارد. با همهٔ آن اختیار و اقتدار که در گذراندن کارها دائم با عدالت و انصاف بلکه با کرم رفتار می‌نماید، از ته قلب طالب و شایق است که رعیت خود را در علوم و صنایع و حسن سلوک به قدر قوه و مداحل خود تربیت نماید. حقیقتاً با صداقت و انصاف می‌توان گفت که نواب معظم‌الیه الی غیرالنهایه جمیع صفات حسنه را که برای پادشاهی لازم است دارد.»
روزنامه‌های انگلیسی در پاسخ به این نامه، دو نامه به عباس‌میرزا نوشتند. یکی از نامه‌ها که از جیمز آجیلای نوشته است به صورت مختصر به این موارد اشاره دارد:
«اخلاق پسندیده و عدالت بی‌عدیل و همت بی‌نظیر و آوازهٔ ذهن روشن و قلب سلیم شما که در کل قرال اقلیم اروپا به مرتبهٔ اعلی رسانیده‌اند مرا واداشت که نه تنها خود را پیشکش خدمت وکالت و کارگزاری جناب شما نموده، کسان خواهشمند را از اخلاق حسنه و کیفیت مملکت خبردار نمایم، بلکه همچنین اگر ضرور و مناسب باشد از رعایا و اهل کسبه این ولایت روانه ایران نموده که در آنجا تحت حمایت شما به صنعت و کسب مشغول شوند.»⬇️
همچنین وی مناطق ساحلی ایران به خصوص سواحل خلیج فارس را مناسب سکنی گزیدن مهاجران انگلیسی می‌داند، چرا که با کشتی مهاجرت خواهند نمود و می‌توانند از این راه به راحتی با انگلستان تجارت داشته باشند. همچنین وی پیشنهاد می‌دهد که همان کشتی اگر به جای اجاره گرفتن، خریده شود می‌تواند با اسلحه تجهیز شده و افسرهای ایرانی انگلیسی در آن ساکن شوند و از این پس متاع ایرانی را به انگلیس و متاع انگلیسی را به ایران حمل نمایند و اسباب تجارت و روابط دایمی دو کشور و راحتی مهاجرین ساکن در آنجا شود.
نامهٔ دومی که به ولیعهد ایران نوشته شد، نامهٔ کلونول دوبر نژار بود:
«ترجمهٔ عریضهٔ دوم که دوبر نژار در باب بنای آبادی تازه در ممالک ایران که به خدمت بندگان نواب نایب‌السلطنه نوشته به این قرار است: اولاً باید که ساکنین آنجا از اهل قرال‌های فرنگ بلکه بیشتر آنها از اهل انگلیس و آلمان باشند زیرا که قسم آبادی بسیار و انفع و معظم خواهد شد، به علت اینکه در زراعت و تجارت و صنایع باعث ترقی عظیم و آداب و علم نظام دو دولت بزرگوار و صاحب اقتدار و رزم پیشه در ممالک محروسهٔ ایران و برقرار و مستدام خواهد شد». وی اشاره می‌کند که با این اقدام دولت و ملت ایران ترقی می‌کنند چراکه «سرچشمهٔ علوم و صنایع که بالفعل در ایران پوشیده است ظاهر شده و اختراعات جدید فرنگستان در ایران منتشر خواهد شد.» علاوه بر این جمعیت ایران در هم‌چشمی با آن‌ها شروع به کسب مهارت و پیشرفت خواهند کرد. دوبر نژار که کولونل بود مدعی می‌شود در صورت تمایل شاهزاده و در صورت قبول شرایط هفت‌گانهٔ وی، می‌تواند آبادی جدید را از شروع تا پایان به انجام برساند. برخی از شروط وی به این شرح است:
اختصاص دو قطعه زمین یکی در استان گیلان و در کناره رود قزل اوزن در نزدیکی پل رودبار و قطعهٔ دوم در سر حد ولایت آذربایجان و گیلان و در غرب و جنوب قزل اوزن، به آبادی جدید و قولنامه‌ای که شاهزاده در آن قید کند که این زمین‌ها و قصبه و شهرهای آن متعلق به کولونل و وارثین اوست. درعوضِ ایجاد امنیت ساکنین و محافظت آبادی تازه از تاخت و تاز و آشوب و انقلابات مردم و معافیت از باج و خراج و سرانه، اهل ایران از علوم و هنرها و فنون فرنگستان بهره بگیرند. اهالی آبادی هفت نفر را صاحب اختیار خودشان تعیین نمایند. یک کرسی نشین و یک نایب او و پنج نفر کارگزار دیگر که یکی برای امور نظام و لشکر باشد. صدر نشین دوم به امور مدرسه‌های علوم متفرقه برسد. یکی زراعت، یکی مباشر امور صنایع و یکی داروغگی و دیگری مباشر امور مهندسی و معماری باشد.
وی در آخرین شرط از شروط خود چنین خواسته‌ای دارد: «چون به جهت تعمیر عمارات و دکاکین و غیره سنگ و گچ و آجر و آهک و چوب جنگل بسیار لازم است، که اهل آبادی تازه در کار بنایی و نجاری و غیره معطل نمانند، اگر چنان‌چه در حدود زمین مزبور بهم رسید فبها و الّا سفارش در این باب به اهالی حوالی و حواشی لازم است. بنابراین ملاحظات محافظت چنین آبادی برای اهل ایران واجب و لازم خواهد بود.»
مدرسه علوم و صنایع و متعلقاتش به قرار زیر است:
منزل نائب رئیس، اتاق درس و کتابخانهٔ بزرگ و اتاقی برای جمع کردن اسباب حکمت طبیعی و معدنیات برای نمونه. جمع‌خانهٔ نمونهٔ صنایع و سایر چیزها که در فرنگ اختراع می‌شود. باسمه و صحاف‌خانه برای جلد نمودن کتب. تشریح‌خانه. جراح‌خانه. دستگاه چرم‌سازی. مکتب‌خانه برای اطفال فقرا. باغ برای تربیت گل و گیاه و حبوبات پر مصرف. جا برای تعلیم جوانان ایرانی و آبادی تازه.
مدرسهٔ نظام و متعلقاتش:
اتاق رئیس و مدرس. اتاق استدلال درس اهل نظام. مکتب نقاشی و تصویر. قراول خانه. دستگاه شمشیر و تپانچه سازی. کتابخانه نظام. اسلحه خانه. زمین برای مشق نظام. مکتب تعلیم علم نظام و جعاقروفی (جغرافی). زمین که جوانان مهندس در آنجا باید علم را با عمل مطابق نموده و نمونه قلعه و سنگر و وضع یورش را به مقیاس کوچک یاد بگیرند.
از جمله بناهای مهم دیگر که در آبادی قرار است باشد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
- (نشان‌گاه) یگانه علامت دولت ایران و انگلیس
- باغ بزرگ برای جمهور که نشاط به اسم نایب السلطنه در آنجا باشد.
- دکان و حجرات
-بازار تبدیل و بازار برای هر قبیله
- انبار تجار
-گمرک‌خانه و کاروانسرا
-خانه‌های تجار ، اصناف، اهل صنایع، خانه مباشرین اموال ایرانی و مباشرین اموال فرنگی
-خانه‌های نصاری، هندها، کویکر و ارامنه.
-قنادی و شکر صاف نمودن.
- میوه و سبزیجات خانه.
- کلیسای پراتصتنت (پروتستان)، کلیسای کثالک (کاتولیک) و کلیسای دیصنتر. معبد یونانی، معبد و خانه یهودیها، مسجد برای اهل اسلام.

منزل مباشرین (زراعت، تجارت، صنایع و مهندسی و غیره)
(نفیسی، سعید. تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، صص ۶۹۴، ۷۱۰)⬇️
در اکثر مباحثی که در جامعهٔ معماری ما اشاره‌ای به معماری مدرن در ایران دارد، بدون استثنا پای مشروطه و دورهٔ ناصرالدین شاه در میان است. ناصرالدین شاهِ پدرمرده‌ای که گویی نه ۵۰ سال، بلکه کل دوره قاجاری را او به سرکرده و ایران را به یغما داده است. ماحصل این مباحث «معماری کارت پستالی»، «معماری التقاطی» و یا نقاشی کمال‌الملک از تکیه دولت است که جای گنبدهایمان را در خطّ آسمان شهرها گرفته است. نباید انتظار داشت که با گفتن این رویهٔ داستان، بتوان پاسخی به سنت‌گرایانی داد که دنبال قطعات پازل‌های گم‌شدهٔ فرهنگ و معماری ایرانند تا این تابلو پازل ها را به در و دیوار این شهر نصب کنند.
قرن نوزدهم میلادی، بی‌شک اولین برخورد ما با غربیان نبوده، چرا که ما هنوز سنگ‌نگارهٔ شاپور ساسانی را که در ادسا بر والرین رومی پیروز شد، به یادگار داریم و خوانده‌ایم که دربار حسن‌پادشاه نزهتگاه ونیزیان بود و صفویان فرشتهٔ نجات بیزانس در برابر عثمانی یاغی. این اقدام عباس‌میرزا در خصوص دعوت مهاجرین اروپایی در خاک ایران، یاد آور کوچاندن ارمنیان جلفا به اصفهان به دستور شاه‌عباس است، اما ثروت دربار صفوی کجا و دارایی دستگاه عباس میرزا کجا! نکتهٔ مهم در اینجا خودآگاهی است که برای اولین بار در یک حاکم ایرانی شکل گرفته است.
میرزا سعیدخان انصاری در قانون ناصری به نقش حملهٔ روس‌ها در ایجاد این خودآگاهی اشاره داشته و می‌نویسد: «پیشینیان ما همین خواب راحت را بر خود پسندیدند و همه‌عمر سر از این خمار مستی برنداشتند و بسی برآمد که یکی از آنها عبرت از دیگری نگرفت تا این که خیول بیداران و جنود هشیاران بر آنها تاختن آورد.» این خودآگاهی است که عباس میرزا را وادار می‌کند به غیر از خنجر زینتی خود (که البته آن را نیز پس از مدتی کوتاه به فروش می‌رساند) تمامی جواهرات و دارایی خود را در راه پیشرفت نظامی و علمی مملکت به فروش برساند و از تهدید پیش آمده به دنبال باریکه‌های فرصت از سوی انگریز و جرمن و فرانسه بگردد.
یکی از لازمه‌های مطالعات تاریخ معماری، برخورد ریشه‌ای با اتفاقات انقلابی این چنینی است که شهر و فرهنگ و معماری یک مملکت را دگرگون می‌سازد و این ریشه‌یابی به معنی تأیید تئوری (نکته نظر) موجود در رابطه با چگونگی مواجهه ما با معماری غرب، که از آن با نام معماری کارت پستالی نام برده و حاصل آن را معماری التقاطی ایرانی فرنگی می‌نامند، نیست. متنی که در بالا آمد و پاسخ کلونول انگلیسی به عباس میرزا در خصوص فضاهای مورد نیاز در آبادی جدید، بی‌شک سران حکومتی را با چندین فضای جدید شهری که لازمهٔ تشکیل آبادی‌های نو است، آشنا می‌کند. در اینجا یادآوری این نکته ضرورت دارد که اولین مشاوره‌هایی که عباس‌میرزا از فرانسوی‌ها می‌گیرد درخصوص ساخت قلعه‌های نظامی به شیوهٔ غربیان است. او از نمایندهٔ انگلیسی‌ها در دربار قاجار می‌خواهد تا پلان یک قلعه نظامی در تبریز بکشد. بسیاری از افسران نظامی انگلیسی قلعه‌های ساخته شده به دست عباس‌میرزا را مشابه قلعه‌های انگلیسی می‌دانسته‌اند و پس از آن بود که مشاوره‌خواهی از غربیان در دیگر ساختار شهری همچون کارخانه‌های باروت‌سازی و اسلحه‌سازی و باغ و خانه و حمام و... شروع شد.
@Koubeh
کوبه
نوشتن دربارۀ معماری ؛ دکتر مرادی.pdf
متن سخنرانی دکتر محمدعلی مرادی در نشست تجارب مطالعات معماری و شهرسازی در ایران ⬆️
کوبه
نوشتن دربارۀ معماری ؛ دکتر مرادی.pdf
«تئوری به چه کار ما می‌آید؟ به کمک تئوری می‌توانیم جهان پراکنده و پرآشوب را نظم دهیم. همان‌طورکه در متافیزیک نظم اشیا را می‌نویسیم. شما هر روز این نظم را به‌صورت متافیزیکی و تئوریک، در خانه‌هایتان انجام می‌دهید؛ به این صورت که لباس‌ها و قلم‌هایتان هرکدام جای مشخصی دارد. اگر به‌صورت ریخته و پاشیده باشد، نمی‌دانید هرچیزی کجاست. پس شما مجبورید برای این جهان بیرونی بی‌سامان و پرآشوب، حداقل در حوزۀ ذهنتان نظریه‌ای بسازید. حالا ما از زندگی بر می‌گردیم به معماری. جهان پرآشوب ساختمان‌ها را مجبوریم در یک تئوری بیاوریم تا بتوانیم آن را خوب بفهمیم. وقتی ما می‌خواهیم کار مطالعات معماری بکنیم، مجبوریم تئوری درست بکنیم. چرا می‌خواهیم تئوری درست کنیم؟ چون می‌خواهیم آنچه گذشتگان ما انجام داده‌اند و آنچه خودمان انجام داده‌ایم، تثبیت بشود. [...] اگر در این شهر این همه پراکندگی هست، از این روست که این پراکندگی در روح و روان و ذهن ما وجود دارد و ما نتوانستیم در حوزۀ دانشگاه نظریه‌ای برای حیات و زندگی‌مان درست کنیم. پس دعوای بین خلاقیت و تئوری این‌گونه می‌شود که من خلاقیت نشان می‌دهم و تئورسین این خلاقیت مرا در مفهوم می‌نشاند. تئوری در دانشگاه، و خلاقیت در دفترهای معماری اتفاق می‌افتد. [...] یعنی تئورسین معماری باید پشه بجنبد عیان در نظرش باشد. تئوریسین معماری باید بایستد و بگوید که کسی نمی‌تواند در این کشور گرته‌برداری کند. چه کسی متولی‌ وضعیت معماری ایران است که امروز همه در حال گرته‌برداری هستند؟ مطالعات معماری. مطالعات معماری می‌ایستد و هوشیارانه مواظب است که اینجا کسی حق گرته‌برداری ندارد.»
بخشی از سخنرانی دکتر مرادی در دانشگاه تهران با موضوع «نوشتن دربارهٔ معماری»، مهر ۱۳۹۵
معماری اینستاگرامی

محمدمهدی طاهری

آورده‌اند که دانایی بر یکی از سلبریتی‌های اینستاگرام، نقدی در صفحۀ او نوشته بود و از آن سلبریتی فرزانه چنین پاسخ شنیده بود: «تو که لایک‌های پُست‌هایت، یک‌هزارم لایک‌های پُست‌های من هم نیست، حق نقد کردن مرا نداری». البته که می‌شود نشست و در ابطال چنین گزاره‌هایی، رساله‌ها نوشت؛ باری دست‌کم از یک منظر، گمان می‌کنم نادرست پنداشتن استدلال او آن‌قدرها هم آسان نیست: اگر بپذیریم که اعتبار استدلال‌ها و کنش‌های هر فضایی، برآمده از همان فضاست. مثلاً چنان‌که در فوتبال، زدنِ توپ با دست خطاست و کسی هم توقعی جز این ندارد؛ یا در مباحثه‌ها، اقامۀ استدلال می‌کنند و با مشت به هم نمی‌پرند؛ در اینستاگرام هم قانون کلی این است که باید دید و دیده شد. معیار حق یا ناحق، زیبایی یا زشتی و نیز مبتذل بودن یا نبودن همۀ حرف‌هایی که آن جا می‌زنند، این است که چه قدر دیده شود. البته که می‌شود اوضاع هر فضایی را از هر منظری نقد و بررسی کرد، امّا جای انتشار چنان متن‌هایی چه‌بسا اینستاگرام نباشد.

در اینستاگرام آنچه بیشتر دیده شود، بهتر است؛ در جای دیگری، مخاطب‌پسند بودن اصلاً اهمیّتی ندارد. اگر در اینستاگرام آنچه چند ‌ده ‌هزار لایک می‌گیرد امری سودمند و ستودنی لحاظ می‌شود، در فضای دیگری سودمند و ستودنی تعریف دیگری دارد. اگر اینستاگرام‌نشین خوب سعی می‌کند پُستی در غایت جلوه‌گری را همرسانی کند و کَپشِنی بگذارد که بیشتر به چشم بیاید، ایران‌نشین دغدغه‌مند در پی بهبود اوضاع جامعه می‌رود، حتّی اگر به هیچ چشمی هم نیاید. همچنین اگر در این متن، مناسب دیده‌ام که اغراق و تساهل را روا دارم، در جای دیگر درست این است که بگردند و تمام پست‌های اینستاگرام را بشمارند و آمار بگیرند و نمودار بکشند تا مبادا خاطر کسی رنجیده شود. طبعاً خدمات و نتیجه‌های هر کدام از این فضاها هم متفاوت از یکدیگر است.

به‌گمانم باید جایگاه کنش‌هایمان را به‌خوبی بشناسیم و هر کار را در آن جایی بکنیم که خوشایند معیارهای برآمده از همان فضاست. مثلاً نیاییم در فلسفه کتابی بنویسیم که خوب فروش می‌کند؛ چون فروش خوب، معیار ارزیابی محتوای کتاب نیست. از سوی دیگر متن خوبِ فلسفی را در اینستاگرام نگذاریم، چون آنجا دیگر فروشِ خوب معیار متن است. یا اگر قصدمان تعالی دانش جامعه است، به جای سالی چهار کتاب بد و تکراری، گاهی یک کتاب خوب بنویسیم و منتشر کنیم؛ چون کمّیت آثار، معیار مناسبی برای ارتقای پایۀ استادی مدرسان دانشگاه‌هایمان نیست. همچنین تعهد به معماری و مخاطبان معماری، میل استاد و خوشایند ایدئولوژی و نشستن در کنج مصلحت‌اندیشی بر نمی‌دارد؛ معیارهای معماری‌نویسی از انسان و زیست‌محیط او می‌آید، باید گاهی از لزوم نظارت بیشتر بر انبوه‌سازان، در نقد سیاست‌های نادرست شهرداری‌ها، در ابطال میل به درآمدزایی از میراث فرهنگی، در مطالبۀ حق بناهای تاریخی، در اعتراض به دستگیری معماری‌نویسان و در نقد فرهنگ معطوف به معماری قلم بزنیم.

و اگر جای این معیارها را با هم عوض کنیم، کار به هم می‌ریزد. خانه‌سازی نباید عرصۀ پوپولیسم باشد، جای این‌ها را که اشتباه بگیریم، مسکن مهر می‌شود. آثار تاریخی، هویت یک ملّت است؛ اگر به چشم بنگاه اقتصادی نگاهش کردیم، بر هویتمان چوب حراج زده‌ایم. سازمان میراث فرهنگی متولی آثار تاریخی است و رئیس و کارمندش، باید کارآزموده و آگاه باشند؛ ریاست این سازمان که جایگاه «نمایش» اعتقادمان به تساوی حقوق زن و مرد نیست که اگر دمِ انتخاباتی در کابینه‌مان زن کم داریم، به‌یکباره یکی را بر این مسند بنشانیم. همچنین «تجربیات ارزشمند [آن] سرکار عالی» که رئیس میراث شده، در جغرافیای سیاسی ارزشمند است نه در عرصۀ میراث فرهنگی، جای این دو حوزۀ سربه‌سر نامرتبط را با هم اشتباه گرفته‌ایم. نیز معماری‌پژوهی هم، جای سند و دلیل و تطابق با امر واقع است، و شعر گفتن و داستان نوشتن درخور عرصۀ شاعرانگی و خیال‌پردازی؛ معماری‌پژوهی که عرصۀ شاعرانگی شد، چه‌بسا گمراه بکند. ⬇️
⬆️ باری به‌گمانم، جای معماری و اینستاگرام را با هم اشتباه گرفته‌ایم و معیارهای اینستاگرام را برای معماری به کار می‌بریم. معمار خودش را همچون شعبده‌بازی می‌داند بر روی صحنۀ نمایش، که باید چشم‌ها را خیره کند و اداهای جدید از خودش در بیاورد و کارهای عجیب‌وغریب بکند. احساس می‌کند باید آن تصویری را از خودش و محصول معماری‌اش ارائه کند که در طبع عموم، زیباتر جلوه می‌کند. معتقد به ضرورت بداعت و جلوه‌گری و طنازی در معماری است. به هنگام طراحی، اقلیم و نیاز کاربران و فرهنگ و بستر و هویت را در ذهن ندارد، بلکه رویای مصاحبه با رسانه‌ها و چشم‌های متحیر بینندگان را در سر می‌پروراند. می‌رود مسجد می‌سازد و آن‌های کارهای کذا را می‌کند؛ می‌شود سوژۀ اول رسانه‌های معماری. هر چه هم دست به دست هم بدهند بساط رسوایی‌ای که به بار آورده جمع نمی‌شود. می‌رود خانه می‌سازد و سنجه‌های معماری‌اش، صرفاً چشمان هرزه‌گرد بازار است، تصویر شاهکارش را هم یا می‌آورد یا می‌آورند روی جلد مجله‌های معماری. حواسمان نیست که معمار خوب آن کسی است که آسایش انسان، تطابق با نیازها و خواسته‌های انسان، سازگاری بنا با اقلیم، مصرف بهینۀ انرژی، سازۀ معقول، تعالی فرهنگ و زندگی کاربر و احساس او را مدنظر قرار می‌دهد. حواسمان نیست که به آن کارهایی جایزه بدهیم که سلامت ساکن و کاربرش را به مُد، به میل سرمایه، به شوق جلب نظر نفروخته باشد. آن کارهایی را خوب می‌دانیم که بیشتر دیده می‌شوند! معمارهای مشهورمان هم همان‌هایند که گاهی روسری و ریش را با هم بر تن بنا می‌کنند، ساختمانشان آرایش‌های غلیظ می‌کند و جوک می‌گوید، تصویر خانه‌‌هایشان صدای کارخانه می‌دهد، و نیز مسجدشان هم لباس‌های مارک می‌پوشد و با لامبورگینی سلفی می‌گیرد.

خب چرا هر که کارِ خودش را نکند؟ بهتر این نیست که در معماری به دنبال دیده شدن نباشیم و این فضیلت را برای اینستاگرام بگذاریم!؟
جنبش مشروطه و موضوع حفظ آثار معماری
شهرام یاری

میان اهل تاریخ معمول است که «قدیم» را به پیش از عصر روشنگری و جنبش مشروطه، و «جدید» را از آن زمان به بعد می‌گویند. در این نوشته قصد داریم به‌طور مختصر، نگاه ایرانیان قدیم و جدید را به حفظ آثار معماری نشان دهیم.
آنچه غالب و مسلط بر افکار ایرانیان قدیم بوده نگاه اعتقادی و گاه توأم با خرافه به هستی بوده است. نگاه گذرا به دنیا، بی‌ارزش جلوه دادن و تقدیری بودن آنْ مهم‌ترین بارزۀ نگاه ایرانیان قدیم به هستی و زندگی فردی و اجتماعی بوده است. این نگاه در حفظ آثار معماری نیز بی‌تأثیر نبوده است. با توجه به این نوع اندیشه، در نگاه ایرانیان قدیمْ آثار معماری به دو دستۀ دینی و غیر دینی تقسیم می‌شده که برخورد با هر کدام از آن دسته‌ها نیز متفاوت بوده است.
در این نوع اندیشه آثار معماری دینی، ارزشمند و مقبول برای حفظ و نگهداری و آثار غیر دینی فاقد آن ویژگی ها بوده است. نه تنها در حفظ آثار غیر دینی تلاشی صورت نمی‌گرفت، بلکه گاه در تخریب آن نیز می‌کوشیدند. به طور مثال بسیاری از آثار قبل از اسلامْ بنا بر آنکه متعلق به مجوسین بوده، باید از میان برداشته می شدند؛ بسیاری از آنها با توجه به مصالح سنگی و بادوامی که داشتند همسو با اندیشۀ اعتقادی زمانه (ساختن برای ویران شدن) نبوده و همین جاودانگی عاملی برای تخریب آنها می‌شده است. هم‌چنین بسیاری از آن‌ها دارای سنگ‌نبشته‌های غیر از خط عربی بوده که چون مردم عاجز از خواندن آن بودند، به عنوان بنای سحر شده تلقی و مورد تخریب قرار می‌گرفتند. بی‌توجهی به آثار غیردینی تنها مختص به نگاه اعتقادی ایرانیان قدیم نبوده و حتی حاکمین و متمولین نیز در حمایت آنها برنمی‌آمدند. در بسیاری از کتب تاریخی می‌خوانیم که «ایرانی تکمیل کردن را دوست ندارد و همواره در پی ایجاد چیز نو است». این طرز فکر باعث می‌شد در بیشتر مواقع پسر به کاخ پدر وقعی نگذاشته و مقدمات از میان رفتن آن را فراهم می‌کرد. این رفتار در استفاده از عمارات سلسله‌های پیشین با شدّت بیشتری جریان داشته است.
ساختن و ویران شدن های مکرر بسیاری از عمارات، ایرانیان قدیم را به باور این اندیشه سوق می‌داد که عمارات نیز چون موجود زنده تولد و میرایی دارد و این جزو قانون طبیعت است.
این نگاه بسیار به آنچه از دین به ایشان تلقین می‌شد نزدیک بود. قضیۀ فوق تا اوایل قرن سیزدهم ه.ق دوام داشت، تا اینکه در این دوره باب انتقاد از جهان ایرانی آغاز می‌شود. محصول این انتقادات منجر به دگرگونی اندیشۀ ایرانیان قدیم و ایجاد تعاریف جدید بوده است. یکی از آن تعاریفْ تعریف جدیدی بود که برای دولت و ملت پدید آوردند. در تعریف جدید «دولت» نه دستگاه حاکم مستبد بلکه حکومت قانون، و «ملت» نه گروهی از هم‌کیشان بلکه دگراندیشان را نیز در بر می‌گرفت.
در نظم جدیدی که منورالفکران آن دوره تعریف و تلقین می‌کردند آثار معماری نیز بی‌بهره نماند. در این دوره همان‌گونه که در تعریف جدید «ملت» تمام ایرانیان فارغ از هر کیشْ داخل در ملت بودند، آثار معماری نیز چنین حالتی پیدا کرده و دیگر قیدی اعتقادی در تعیین ارزشمندی آثار در کار نبود.
با تمام تلاش‌ها، منورالفکران تقریباٌ به هیچ نتیجۀ عملی‌ای نرسیده و روزبه‌روز به واگذاری امتیاز استخراج محوطه های تاریخی افزوده و بر ویرانی آثار معماری اضافه می‌شد. اما تلاش آنها مقدمه‌ای بود برای ایرانیان جدید تا رفته رفته بنیادهایی برای «حفظ آثار ملی» ایجاد کنند.
@koubeh
گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در ادامۀ نشست‌های هفتگی خود، روز سه‌شنبه ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۵، سمیناری را با موضوع «بررسی یافته‌های معماری قلعه الموت به عنوان نمونه‌ای از الگوی قلعه‌شهر» در دانشکدۀ معماری دانشگاه تهران برگزار خواهد کرد.
سخنران این نشست دکتر حمیده چوبک، رییس پژوهشکدهٔ باستان‌شناسی و مترجم کتاب «سفال ایران در دوران اشکانی» است. از تجارب او می‌توان به شرکت در کاوش‌های محوطه‌هایی چون ری باستان، تپه‌حصار، قلعهٔ پرتغالی‌های جزیره هرمز و ربع رشیدی تبریز اشاره کرد. ایشان همچنین سرپرست هیأت‌های حفاری در جازموریان کرمان و مسئول هيأت ايراني پروژهٔ مشترك با كشور ايتاليا در مسجد جامع اصفهان بوده و مدیریت پروژهٔ آثار فرهنگي-تاريخي الموت را نیز برعهده داشته است.
در این نشست، منظر فرهنگی الموت معرفی و سپس جایگاه آن به لحاظ تاریخی بررسی خواهد شد. در ادامه، به یافته‌های معماری قلعه‌شهر و کاخ-دژ الموت پرداخته خواهد شد.
این جلسه از ساعت ۱۰ صبح در ساختمان تحصیلات تکمیلی دانشکدۀ معماریِ پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقه‌مندان در این نشست آزاد است.