کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
Photo
در چهارمین سمینار از سلسله نشست‌های تجارب معماری و شهرسازی ایران با موضوع «دستاوردهای باستان‌شناسی تپه‌ی هگمتانه» گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران میزبان دکتر محمدرحیم صراف خواهد بود

دکتر محمدرحیم صراف، باستان‌شناس برجسته‌ی ایرانی و دارای دکترای باستان‌شناسی از دانشگاه مونیخ آلمان در مؤسسهٔ باستان‌شناسی آسیای نزدیک و استاد دانشگاه تهران است. ایشان در کاوش‌های باستان‌شناسی «بمپور»، «تل ابلیس»، «هفت تپه» و «بیشابور» شرکت داشته و سال‌ها سرپرستی کاوش‌های تپه هگمتانه بر عهده‌ی ایشان بوده است. همچنین دارنده‌ی نشان «عزت‌الله نگهبان»، پدر باستان‌شناسی ایران هستند.

گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، در ساعت۱۰ روز یکشنبه ۱۴ آبان‌ماه میزبان ایشان در نشست«دستاوردهای باستان‌شناسی تپه‌ی هگمتانه» خواهد بود. حضور برای علاقه‌مندان آزاد خواهد بود.

@Koubeh
بیچاره پورسینا

مصطفا مرادیان

چهار پهلوی اساسی در اطراف مهم‌ترین دانشگاه ایران قرار دارد، دانشگاه تهرانی که بی خیابان‌های اطرافش معنایی برای سیاست و اجتماع ایران ندارد. خیابانی که روزگاری شاه‌رضا بود، الان انقلاب است و نام مهم‌ترین کنش معاصر سیاسی کشور را به یدک می‌کشد. در پهلوی شرقی دانشگاه، قدس جا خوش کرده و نامش هم از جریانات پس از همان کنش معاصر می‌آید و سرتاسرش را با خطوط آبی نمازگزاران جمعه پُر کرده‌اند. آن دیگری ۱۶ آذر نازنین است که نامش را از دانشجویان قدم‌زده بر اتفاق‌های کم‌نظیر تاریخ معاصر به ارث برده است. و اما ضلع شمالی دانشگاه، بیچاره‌ای‌ است با نام پورسینا: داستان پورسینا داستان شهر و خیابان است و نه جنبش‌ها.

چهار پهلوی اصلی سه دسته‌اند ۱.خوشبخت؛ ۲. خوشبخت و نوستالژیک؛ ۳. بیچاره.

خوشبخت آن است که سردر دانشگاه دارد، پهن است و حسابی در چشم. همیشۀ خدا دوربین‌ها در آن سر کج می‌کنند و به رهگذران چشمک می‌زنند. همیشه بهترین‌های دنیای مدرن را اولین بار او تجربه کرده؛ اتومبیل را، فاضلاب را، تیرهای منظم برق را، مترو را و از همه مهم‌تر سِلفی را. خیابانی برای اول‌بودن در همه چیز نامش چیزی جز «خوشبخت» نخواهد بود.

آن دو دیگری، قدس و ۱۶آذر، یک صدا در دو سازند؛ صدای اول خوشبختی و صدای دوم نوستالژیک. هر دو بر نُت خوش‌خوان چنارها سوار می‌شوند و بهترین‌های آینده را گاه با تلخی و باتوم و گاه با جشن برگ‌ریزان خزان می‌سرایند. این دو خیابان خوشبخت برای هر دانشجو و جوانی که با عصر خود قدم می‌زند همراه و هم‌پا است و همیشه نوستالژیک. چه برازنده است اگر نام هر دو «خوشبخت نوستالژیک» باشد.

اما آن‌که این متن برایش نوشته شده است آن تنهای محجوب، پورسیناست. خفته در سایه‌های تاریک چنارهای پیر. نه بهترین‌ها را اول می‌بیند و نه خاطره‌ای می‌سازد. نه می‌خواند و نه می‌آموزد. افتاده بیخ گوش بهترین‌ها و کمترین مانده. نه بوده و نه خواهد شد همانند آن سه تای دیگر. پورسینا تنها خیابانی است برای عاشقان شکست‌خورده و غم‌دار که بی‌هدف پیاده‌راه‌ها را گز می‌کنند. او بیچاره است و هیچ چاره‌ای ندارد که پای بلند و دراز دوربین‌ها را به خود فرا بخواند. داستان او داستان شهر معاصر است. شهری که او را فرعی و آن سه را اصلی و اصلی‌تر کرده است. پورسینای بی‌چاره، هیچ‌کس با تو سلفی نمی‌گیرد.

@Koubeh
http://koubeh.com/mosmor4
کوبه
بیچاره پورسینا مصطفا مرادیان چهار پهلوی اساسی در اطراف مهم‌ترین دانشگاه ایران قرار دارد، دانشگاه تهرانی که بی خیابان‌های اطرافش معنایی برای سیاست و اجتماع ایران ندارد. خیابانی که روزگاری شاه‌رضا بود، الان انقلاب است و نام مهم‌ترین کنش معاصر سیاسی کشور را…
پورسینای بیچاره یا پورسینای آرام

ندا عباسی ملکی

با خواندن متن آقای مرادیان به فکر فرو رفتم. پورسینای بیچاره! آنچه به نظرم آمد، تعریف متفاوتی از این خیابان بود. با توجه به تجربیاتمان، تعاریف فضایی دگرگونه‌ای را می‌توانیم از فضاها داشته باشیم. به عقیدهٔ من، همین دور بودن از همهمهٔ اتفاقات سال‌های انقلاب، سرزمین قدس و اتفاقات روز ۱۶ آذر باعث تمایز آن شده و آن را به فضایی آرام و دنج تبدیل کرده که می‌توان به وقت فرار از شلوغی‌های کلافه کننده در آن قدم گذاشت.

در هر کدام از خیابان‌های ضلع جنوبی، شرقی و غربی دانشگاه، به وفور می‌توان کافه‌هایی را یافت که اکثر مواقع جای سوزن انداختن در آنها نیست. اما کافه کُراسه، تنها کافه موجود در این خیابان، ویژگی‌هایی را داراست که باعث تمایز آن می‌شود. این کافه حدوداً در میانۀ خیابان قرار گرفته است با حیاطی کوچک در جلوی خود.

کُراسه در فارسی باستان به معنای کتاب بوده، و ما در این فضا با کافه کتابی مواجه هستیم که تنها فضای جمعی خیابان حاشیه‌ای دانشگاه تهران است؛ خیابانی که کم‌تر کسی مسیرش برای کافه رفتن به آن می‌افتد. شاید بتوان گفت بازدیدکنندگان آن از قبل با آن آشنایی دارند یا دربارهٔ آن شنیده‌اند که برای دمی خلوت یا مطالعه و خرید کتاب آن‌جا را گزیده‌اند.

دومین ویژگی آن، حیاط جلوی کافه کتاب است که شامل فضای نشستنِ کافه و آبراهه‌ای کاشی کاری شده در مسیر فضای داخلی و فضای سبز آن است. در مجموع فضایی آرام به وجود آمده است که فضاهای داخلی آن نیز از این ویژگی مستثنی نیست. آرامش فضایی‌ای که کم‌تر در کافه های تاریک و کوچک امروزی می‌توان آن را یافت. شاید هم این ویژگی کافه تحت تأثیر بستر آرام آن است.

از ویژگی‌هایی که در این کافه کتاب باعث جذب مشتری می‌شود، برخورد کتاب‌فروش مجموعه است؛ کتاب‌فروشی که در اکثر اوقات مشغول به مطالعه است. با توجه به اینکه قریب به اکثریت کتاب‌های مجموعه را مطالعه کرده، راهنمای خوبی در معرفی کتاب است.

در فضای پشتی قفسه‌های کتاب نیز فضای کافه قرار دارد که به صورت هم‌زمان با کتاب‌فروشی در حال زیستن است و محلی آرام برای دیدارها و هم‌چنین مطالعه‌کنندگان را فراهم اورده است.

از طرفی همان‌گونه که مطلع هستیم، ورودی شمالی دانشگاه تهران در خیابان پورسینا به دانشکدهٔ پزشکی اختصاص دارد و ساختمان‌های اطراف این خیابان متعلق به فضاهای اداری- تحقیقاتی دانشکدهٔ پزشکی و طبّ سنتی است. به دلیل همین تخصیص عملکردی، این خیابان به فضایی با حسّ و حال متفاوت تبدیل شده است.

در کل، خیابان پورسینا و کافه کُراسه ( به عنوان تنها فضای جمعی – فرهنگی در این خیابان ) مأمنی خلوت برای افرادی هستند که به قصد فرار از هیاهوی خیابان‌های هم‌جوار در آن قدم گذاشته‌اند.

@Koubeh

لینک این نوشته در سایت کوبه:‌
www.koubeh.com/nam1
Forwarded from کوبه
کوبه
Photo
⭕️ یکشنبه ۱۴ آبان‌ماه ساعت ده

سمینار دستاوردهای باستان‌شناسی تپه‌ی هگمتانه

سخنران: دکتر محمدرحیم صراف

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن نگارخانه
دیوار الزاماً امنیت نمی آورد: چه کسی پاسخ‌گوی رفتارهای شهری مجلس است؟

امیر سلمانی

ساختمان مجلس با «بلعیدن» خیابان مردم به چند متری خانهٔ شهید رجایی رسید که چه بسا در گام بعدی جزوی از «شهرک مجلس» شود؛ خانهٔ ساده‌ای که نماد «مردمی» بودن رجایی و زندگی عادی او در مرکز شهر تهران است. از قضا مردمی‌ترین نهادِ کشور، همسایهٔ این خانه می‌شود و خیابان مردم را نیز -احتمالا از شدت مردم‌دوستی‌اش- از دست مردم نجات می‌دهد!

جالب‌تر آنکه پایان تلخ شهید رجایی آغاز مهم‌ترین استدلال برای دیوار‌کشی‌های متعدد مجلس است: امنیت (مقابل ترور). دیوارکشی سنگی پیرامون مجلس، نیم‌ستون‌های بتنی، حذف محدودهٔ تجمعات مردمی، دیوارکشی دوبارهٔ اخیر در میدان بهارستان و تسخیر خیابان مردم. این همه درکنار تخریب ساختمان ملاقات مردمی، ساخت بنای بلندمرتبه و مخدوش کردنِ نمای میدان و مسجد سپهسالار و ساخت کتابخانهٔ عظیم مجاور مجموعهٔ سپهسالار از مداخلات شهری مجلس در تاریخی‌ترین محدوده تهران است. چه کسی پاسخگوست؟

امنیت پشت دیوار نیست

در واقع وجه مضحک دیوار سازی های تودرتوی مجلس ناکارآمدی آنهاست. خرداد امسال حملهٔ تروریستی مجلس با وجود همین دیوار ها چندین قربانی گرفت و عملاً بی‌نتیجگی دیوارها را اعلام کرد. اما به جای تجدید نظر در این طرح پر هزینهٔ کم‌فایده، دور جدید مانع‌سازی شروع شد! حال آنکه تروریست ها نه از دیوار بلکه از «در» آمدند!

نکتهٔ ظریف آنکه حادثهٔ ترور شهیدان رجایی و باهنر نیز اساساً توسط یک نفوذی و ضعف اطلاعاتی انجام شد نه حفرهٔ استحکامات. درواقع هنگامی که دیوارها تنها جلوی مردم را گرفته بودند، تروریست از در وارد شد و بمب را زیر میز گذاشت! دیوارها فقط حجم آوار را بیشتر کردند.

دیوارها در حادثهٔ تروریستی مجلس نیز نقش چندانی جز مانع نیروهای خودی ایفا نکرد! به بیان دیگر، راهکار مجلس مناسبِ شرایط امنیتی بغداد، دمشق، لیبی و یمن که در آن‌ها احتمال حملهٔ خودروی انتحاری وجود دارد. بهتر است برای تأمین امنیت شیوه‌های بهتری پیدا کرد و برای اشغال شهر نیز دلایل بهتر.

تأمین امنیت مجلس لازم است اما مردمی بودن مجلس حیاتی است. مردمی بودن مقابل امنیت نیست و نباید به بهانهٔ ناامنی با مردم فاصله ایجاد کرد یا مداخلات شهری را توجیه کرد. پاسخ‌گویی و قانون‌مداری مجلس می‌تواند اولین گام برای نزدیکی به مردم باشد. آزادسازی خیابان مردم، مسئولیت داشتن در مقابل دست‌کاری‌های شهری - تاریخی، عقب‌نشینی و بازکردن عرصهٔ شهری، تسهیل حضور شهروندان در مجلس، تأمین امنیت مردم و مجلس توأم با شیوه‌های نوین موجب آشتی ملت با خانهٔ ملت خواهد بود. در غیر این صورت با شیوهٔ دژسازی و تصرف علاوه بر امنیت، اعتماد را نیز از دست خواهند داد.

لینک این نوشته در سایت کوبه:‌

http://koubeh.com/as2/

@Koubeh
این قصه دربارهٔ ماست

سیدمجید میرنظامی

هنگام مطالعۀ مقاله‌ای از اندرو لیچ دریافتم که تافوری خاستگاه ایدئولوژی معماری را تا سدۀ پانزدهم میلادی به عقب می‌برد. یعنی نقطه‌ای از تاریخ که ابژۀ معماری از شهر مستقل شد و به گفتمان معماری تعلق یافت.(Leach, 2006) نزد من آنچه در متن لیچ بیشتر جلب توجه می‌کرد، نه جایگاه ایدئولوژی در اندیشۀ تافوری، بلکه نسبت این متن با مسئلۀ قدیمی‌ام بود. آنچنان که پیداست، آن مورخ ایتالیایی برای فهم مشکلی که در زمانه‌اش با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد لاجرم به سراغ گذشته‌های دور سرزمینش رفت؛ چراکه در این مورد خاص واقعاً پیوندی میان آن گذشته و اکنونش وجود داشت. اما آیا این رابطه همیشه به جغرافیای مورخ محدود می‌ماند؟ برای مثال، اگر مورخ معماری ایران هم بخواهد معماری معاصرش را بشناسد، سر از دورۀ صفوی یا تیموری در می‌آورد؟ آیا اصلاً آن مورخ، «تبار» این «اکنون» تاریخی را در گذشتۀ کشور خودش می‌یابد؟

پاسخ به این پرسش‌ها شاید به میانجی آزمونی کوچک ممکن شود:اتاقی که پیرامونم را فرا گرفته، بخشی از «اکنون» تاریخی من است. می‌بینم که روی «کاناپه‌ای» نشسته‌ام، «لوستری» بالای سرم، «تلویزیونی» در طرف چپم و «فرشی» زیر پایم قرار دارد. فرض می‌کنم که قصد نگارش تاریخ مادی (۱) هرکدام از این اشیاء مؤثر در زندگی‌ام را دارم. ممکن است بتوانم با چشم‌پوشی از سایر نقاط عالم و بیشتر با تکیه بر اسناد و مدارک موجود در همین جغرافیا، تاریخ مادی فرش را بنویسم. ولی اگر بخواهم تاریخچۀ تلویزیون را پی بگیرم، در نقطه‌ای از پژوهش مجبور خواهم شد از حدود جغرافیایی ایران فراتر بروم. ظاهراً تا اینجا کاری نکرده‌ام جز توضیح واضحات. بله؛ اما همین نکتۀ بدیهی در تاریخ‌نگاری معماری ایران به‌سادگی کتمان می‌شود:اگر تبار تاریخی ابژه‌های به‌ظاهر پیش‌پاافتاده‌ای چون سقف بتنی بالای سرم کاملاً وطنی نیست و برای فهم پیشینۀ آن نیازمند پژوهش در تاریخ جهانی هستم، چگونه می‌توانم ادعا کنم که برای درک معضلات پیچیدۀ معماری امروز کشورم از پژوهش در تاریخ جهان بی‌نیازم؟ چرا عده‌ای اصرار دارند که راه‌حل معضلات معاصر «ما» حتماً جایی در گذشتۀ همین جغرافیاست؟ این «ما» که مدعیان از آن دم می‌زنند، شامل چه کسانی می‌شود؟ اگر تاروپود حال مردم سراسر جهان از الیافی شکل گرفته که سررشتۀ هرکدامش به نقاط مختلفی از عالم متصل می‌شود، چطور می‌شود برای فهم حال به‌شکلی خطی فقط در گذشتۀ یک کشور عقب رفت؟ نگارش «تاریخ ملی» تنها بر پایۀ یک پیش‌فرض نادرست امکان‌پذیر است:فلان ملت تافتۀ جدابافته‌ است. این‌گونه روشن می‌شود که چرا تاریخ‌نگاری ملی همواره دوشادوش برساختن دولت-ملت‌های مدرن پیش رفته است.

به‌منظور تحلیل درست بحران‌های‌ معماری معاصر ایران باید آن را در افق گسترده‌تری قرار داد. برای نمونه، اگر امروزه مناسبات «سرمایه‌داری جهانی» بر اقتصاد آن سایه افکنده است، فهم این معضل و ارائۀ راه‌حلی برای آن نیازمند مطالعۀ تاریخ تکوین این پدیدۀ جهانی است. بنابراین، قصۀ گیلد اروپایی و بورگ‌ها به ما ربط دارد، چراکه بخشی از داستان پیدایش سرمایه‌داری را روشن می‌کنند. با اینکه بسیاری از پدیده‌های معماری معاصر ایران ابتدا در نقاط دیگری از جهان ظهور کردند، هیچ بعید نیست که به‌مراتب بیشتر از نظام صنفی معماران در دورۀ صفوی و فتوت‌نامه‌هایشان در رقم زدن اکنون ما نقش داشته باشند. بنابراین اگر کسانی به داستان جهانی «ما» خندیدند و گفتند که این قصه‌ها و اسامی فرنگی به ما چه ربطی دارند، باید از قول هوراس (۲) به آنان یادآوری کرد که «این قصه دربارۀ خود شماست. (۳)»

*این نوشته ادامه دارد.

پانوشت‌ها:

(۱) Material History
(۲) Horace
(۳) De te fabula narratur

منبع:
Leach, A. (2006). The Conditional Autonomy of Tafuri's Historian. Positions. Shared Territories in Historiography & Practice, OASE, (69), 14–22. Retrieved from https://www.oasejournal.nl/en/Issues/69/TheConditionalAutonomyOfTafurisHistorian

@Koubeh

لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/smm9/
دربارۀ طلسم‌های شهری

محمدمهدی طاهری

گیرم که این روزها «علوم غریبه» را نشود (یا نباید) به چشمی جز خرافات و یاوه دید؛ اما بی‌اعتنایی به جادوباوری پیشینیان راه به چشم‌پوشی بر یکی از مهم‌ترین وجوه فرهنگ آن‌ها می‌برد و ناگزیر به خوانش‌های ناکامل و برداشت‌های نادقیق ختم خواهد شد. نیز نباید (و نمی‌شود) عینک یک قاضی را بر چشم زد و به نقد اخلاقی‌شان نشست؛ هزارتوی تاریخ و هفت‌خوان زندگی گذشتگان را آن‌قدر گیروگور بوده و هست که نشستن بر عاج‌برج و کوباندن هر چه سازگار با مزاج ما نبود، نه امری رواست و نه امری علمی. میل ساختاری انسان به کشف و درک جهانش، نیاز انسان به اثرگذاری (یا لااقل وهم اثرگذاری) در اوضاع پیرامونش، با کم‌دانشی او درمی‌آمیزد و انسان را باورمند به اموری می‌کند که اکنون زیر ردای «اوهام»، «جادو» و البته «علوم غریبه» خوش می‌نشینند [...]

«طلسم‌های شهری» وام‌دار علم حروف‌اند؛ ازاین‌منظر که حروف را، با همان اعتقاد به کارکردهای ماورایی و با بهره‌وری از همان ابزارهای خاص و شکل‌های مشخص، بر چیزی می‌نویسند و توقع جلوه‌گری آن در ساحت جهان انضمامی را دارند. طلسم‌های شهری را در مقابل «طلسم‌های فردی» قرار داده‌ام و مُرادم از عبارت طلسم‌های شهری، آن دسته از طلسم‌هایی است که:

• در مقیاس یک شهر نوشته می‌شوند؛
• زمان‌مند نیستند، ابدی‌اند؛
• بانی نگارش آن‌ها حاکم یا فرمانروای شهر است؛
• عامۀ مردم نگارندۀ آن‌ها را یکی از جادوگران اسطوره‌ای می‌دانند؛
• ناظر بر کیفیت‌هایی همچون امنیت عمومی و تأمین و مدیریت منابع زیستی هستند؛
• غالباً بر سنگ و مناره و مجسمه نگاشته می‌شوند.

تعریف مزبور محصول بررسی حدوداً چهل طلسم شهری در شش کتاب تاریخی (از سدۀ سوم تا هفتم هجری‌قمری) است.
اکنون با ذکر مثالی حدود طلسم‌های شهری را مشخص‌تر و مرز آن را با طلسم‌های فردی بارزتر می‌کنم...



🔸 متن کامل این یادداشت را در وب‌سایت کوبه بخوانید، یا لینک تلگرافی‌اش را لمس کنید:

www.koubeh.com/mmt11

http://telegra.ph/mm11-11-07
کوبه
Photo
یکشنبه ساعت ۱۰ تا ۱۲ در سالن قطب فناوری معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران، میزبان دکتر سعید اسدی خواهیم بود تا با موضوع «تبار زیبایی‌شناسی مدرن» برای ما سخنرانی کنند.

دکتر سعید اسدی، از استادان هنرهای نمایشی و هیئت‌علمی دانشگاه تهران است؛ تاکنون بارها عضویت در هیئت داوران و دبیری جشنواره‌های تئاتر فجر و کتاب سال جمهوری اسلامی را بر عهده داشته‌اند و مدیر امور بین‌الملل ادارهٔ ‌کلّ هنرهای نمایشی هستند.

در پنجمین سمینار از سری جدید سلسله ‌نشست‌های تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، روز یکشنبه ۲۱ آبان در سالن قطب فناوری معماری پای سخنان دکتر سعید اسدی خواهیم نشست تا از «تبار زیبایی‌شناسی مدرن» برایمان بگویند.

حضور عموم در این جلسه آزاد است.

@Koubeh