کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)
امیر مصباحی
چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعیاقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه بهواقع میداند که مسئله در اصل چیست، ازاینرو نمیتواند راهحلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیهنشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آنها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش بهمنزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و بهراستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...
🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پیدیاف زیر یا در وبسایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم میتوانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافیاش را ببینید.
http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)
امیر مصباحی
چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعیاقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه بهواقع میداند که مسئله در اصل چیست، ازاینرو نمیتواند راهحلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیهنشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آنها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش بهمنزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و بهراستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...
🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پیدیاف زیر یا در وبسایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم میتوانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافیاش را ببینید.
http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh
کوبه
. علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی) امیر مصباحی چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن…
علیه_تفسیر_ایدئولوژیک_تاریخ_ایران.pdf
563.9 KB
کوبه
Photo
.
چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، میزبانِ «مهندس اردشیر اروجی»، فارغالتحصیل رشتهٔ معماری از دانشگاه شهیدبهشتی و طراحی شهری از دانشگاه تهران، «مدیرکل سابق دفتر اطلاعات، آمار و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور» و مشاور سه تن از رؤسای وقت سازمان خواهد بود. ایشان در سمینار «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» به نقد و تبیین تاریخچهٔ این سازمان و سیر تحولات آن در دهههای اخیر خواهند پرداخت.
اردشیر اروجی با بیش از ۳۵ سال سوابق اداری و اجرایی، سابقهٔ حضور در سازمانهای متعددی چون بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و وزارت جهاد سازندگی را در دههٔ اول انقلاب دارند و پس از این به صورت جدی در سازمان برنامه و بودجهٔ کشور مشغول به کار بودهاند. حضور یازدهسالهٔ ایشان در سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان «مدیرکل دفتر آمار و برنامهریزی» و مشاور رؤسای وقت سازمان، به انضمام مواضع مؤثر ایشان در آن مقطع در خصوص ارتباط این سازمان با سازمان گردشگری کشور، باعث آشنایی و تخصصشان در بازخوانی تحولات این سازمان میگردد. ایشان علاوه بر مسئولیتهای اداری و اجرایی، مدرس دانشگاه در دروس معماری اسلامی و باززندهسازی، مرمت و احیای بناهای تاریخی در مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و دانشگاه آزاد نیز بودهاند.
در ادامهٔ سلسله نشستهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، سمینارِ «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» ساعت ۱۰ چهارشنبه سوم آبان در نگارخانهٔ پردیس هنرهای زیبا برگزار خواهد شد. حضور در این سمینار برای عموم علاقهمندان آزاد خواهد بود.
چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، میزبانِ «مهندس اردشیر اروجی»، فارغالتحصیل رشتهٔ معماری از دانشگاه شهیدبهشتی و طراحی شهری از دانشگاه تهران، «مدیرکل سابق دفتر اطلاعات، آمار و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور» و مشاور سه تن از رؤسای وقت سازمان خواهد بود. ایشان در سمینار «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» به نقد و تبیین تاریخچهٔ این سازمان و سیر تحولات آن در دهههای اخیر خواهند پرداخت.
اردشیر اروجی با بیش از ۳۵ سال سوابق اداری و اجرایی، سابقهٔ حضور در سازمانهای متعددی چون بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و وزارت جهاد سازندگی را در دههٔ اول انقلاب دارند و پس از این به صورت جدی در سازمان برنامه و بودجهٔ کشور مشغول به کار بودهاند. حضور یازدهسالهٔ ایشان در سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان «مدیرکل دفتر آمار و برنامهریزی» و مشاور رؤسای وقت سازمان، به انضمام مواضع مؤثر ایشان در آن مقطع در خصوص ارتباط این سازمان با سازمان گردشگری کشور، باعث آشنایی و تخصصشان در بازخوانی تحولات این سازمان میگردد. ایشان علاوه بر مسئولیتهای اداری و اجرایی، مدرس دانشگاه در دروس معماری اسلامی و باززندهسازی، مرمت و احیای بناهای تاریخی در مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و دانشگاه آزاد نیز بودهاند.
در ادامهٔ سلسله نشستهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، سمینارِ «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» ساعت ۱۰ چهارشنبه سوم آبان در نگارخانهٔ پردیس هنرهای زیبا برگزار خواهد شد. حضور در این سمینار برای عموم علاقهمندان آزاد خواهد بود.
روایت رویهای نامیمون در رشتهٔ مطالعات معماری ایران: مسئله و مسئلهیابی
شهرام یاری
پیشاپیش از طرح این مسئله خجل و معذورم. بر هر دانشپژوهی مسلم است که در ابتدای هر تحقیقی «مسئله یا مسئلههای پژوهشی»ای باید باشد تا با تببین آن به پیشرفت علم و معرفت انسانی یاری برساند. این سادهٔ بسیار مهم، که مقدمه بر هر پژوهش است، را درگیران مطالعات معماری ایران جدی نمیگیرند. روندی که دانشجوی مطالعات معماری ایران برای دستیابی به مسئله طی میکند بیشتر شبیه شوخی است. این روند معمولاٌ بدین ترتیب طی میشود که در ابتدای هر کلاس استاد از دانشجو «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» طلب میکند! و در بیشتر مواقع هم مُصر است که دانشجو در همان جلسۀ اول «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی»اش را مشخص کند. اما آیا رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئله پژوهشی» به این سادگی و بیترتیبی است؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی پیشینهٔ موضوع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی استعداد منابع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
مسلماٌ خیر.
متأسفانه این رویه یعنی «کمتوجهی به منزلت مسئله» در بیشتر مواقع تا پایاننامه ادامه داشته و پنجشش ترم عُمرِ دانشجو صرفِ پُرپوچات میشود. در اینجا در وهلهٔ اول پیکانِ نقدم بهسمتِ کسانی است که ترتیباتِ این رشته را ناجور چیدهاند و از دانشجو غیرممکن را طلب میکنند. بهعنوانِمثال دانشجو در ترم یک، یعنی فردای روزی که لیسانس معماری گرفته است، با درس «پژوهش در تاریخ معماری ایران ۱» مواجه است که موضوع آن به «دورۀ پیش از تاریخ» مربوط میشود. دانشجوی بیخبر از همه جا با کدام سوادِ دورهٔ لیسانس و بدون بررسی پیشینه و استعداد منابع میتواند به مسئله برسد؟
بعد از آن نقدم به استادانی است که «منزلت مسئله» را به دانشجو تفهیم نکرده و ترتیباتِ رسیدن به آن را آموزش نمیدهند. (با عرض معذرت: البته اگر خودْ بداند.)
و در آخر نیز نقدم به دانشجویی است که «نمیاندیشد».
با اینکه دربارهٔ این مسائل با بعضی از داوطلبان و دانشجویان مطالعات معماری ایران بسیار سخن گفتهام اما با توجه به اهمیت موضوع، بار دیگر و در جمعی بزرگتر ترتیباتِ رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» را طرح میکنم.
دانشجوی مطالعات معماری ایران باید بداند که برای تمامی دروس این رشته نمیشود «یک موضوع مستقلِ پژوهشی» داشت. یعنی اینکه نابخردانه است که بهفرض برای درسِ «تاریخ شهر» موضوعی مربوط به اصفهان سلجوقی کار شود و برای درس بعدی مدارس خراسان و برای درس بعدی باغهای تیموری سمرقند و برای درس بعدی تزئینات کاشیکاری مسجد عتیق شیراز و به همین ترتیب تا انتها. علت آن هم این است که برای بررسی پیشینهٔ و همچنین استعداد منابع موضوعِ مدنظر زمان کافی نخواهد داشت. اما عقل حکم میکند که دانشجو در ابتدای کار یعنی ابتدایِ ورود به رشته یا حتی قبلتر از آن* «حوزهٔ مورد علاقه» خود را مشخص و مطالعهٔ آن را سر بگیرد. با این ترتیب دانشجو میتواند آگاهانه و با رویکردی متقارب به انتخاب پروژههای دروس عملی دست بزند. بطور خلاصه اینکه «برای رسیدنِ به مسئله هیچ راهی جُز بررسی پیشینه و استعداد منابع وجود ندارد.»
* قبلتر از آن، به این دلیل که بیشتر داوطلبهای مطالعات معماری ایران با دانشجویان این رشته مرتبط بوده و بخشی از مخاطبان این نوشته را آنها فرض کردهام.
.
http://koubeh.com/sh6/
@Koubeh
شهرام یاری
پیشاپیش از طرح این مسئله خجل و معذورم. بر هر دانشپژوهی مسلم است که در ابتدای هر تحقیقی «مسئله یا مسئلههای پژوهشی»ای باید باشد تا با تببین آن به پیشرفت علم و معرفت انسانی یاری برساند. این سادهٔ بسیار مهم، که مقدمه بر هر پژوهش است، را درگیران مطالعات معماری ایران جدی نمیگیرند. روندی که دانشجوی مطالعات معماری ایران برای دستیابی به مسئله طی میکند بیشتر شبیه شوخی است. این روند معمولاٌ بدین ترتیب طی میشود که در ابتدای هر کلاس استاد از دانشجو «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» طلب میکند! و در بیشتر مواقع هم مُصر است که دانشجو در همان جلسۀ اول «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی»اش را مشخص کند. اما آیا رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئله پژوهشی» به این سادگی و بیترتیبی است؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی پیشینهٔ موضوع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی استعداد منابع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
مسلماٌ خیر.
متأسفانه این رویه یعنی «کمتوجهی به منزلت مسئله» در بیشتر مواقع تا پایاننامه ادامه داشته و پنجشش ترم عُمرِ دانشجو صرفِ پُرپوچات میشود. در اینجا در وهلهٔ اول پیکانِ نقدم بهسمتِ کسانی است که ترتیباتِ این رشته را ناجور چیدهاند و از دانشجو غیرممکن را طلب میکنند. بهعنوانِمثال دانشجو در ترم یک، یعنی فردای روزی که لیسانس معماری گرفته است، با درس «پژوهش در تاریخ معماری ایران ۱» مواجه است که موضوع آن به «دورۀ پیش از تاریخ» مربوط میشود. دانشجوی بیخبر از همه جا با کدام سوادِ دورهٔ لیسانس و بدون بررسی پیشینه و استعداد منابع میتواند به مسئله برسد؟
بعد از آن نقدم به استادانی است که «منزلت مسئله» را به دانشجو تفهیم نکرده و ترتیباتِ رسیدن به آن را آموزش نمیدهند. (با عرض معذرت: البته اگر خودْ بداند.)
و در آخر نیز نقدم به دانشجویی است که «نمیاندیشد».
با اینکه دربارهٔ این مسائل با بعضی از داوطلبان و دانشجویان مطالعات معماری ایران بسیار سخن گفتهام اما با توجه به اهمیت موضوع، بار دیگر و در جمعی بزرگتر ترتیباتِ رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» را طرح میکنم.
دانشجوی مطالعات معماری ایران باید بداند که برای تمامی دروس این رشته نمیشود «یک موضوع مستقلِ پژوهشی» داشت. یعنی اینکه نابخردانه است که بهفرض برای درسِ «تاریخ شهر» موضوعی مربوط به اصفهان سلجوقی کار شود و برای درس بعدی مدارس خراسان و برای درس بعدی باغهای تیموری سمرقند و برای درس بعدی تزئینات کاشیکاری مسجد عتیق شیراز و به همین ترتیب تا انتها. علت آن هم این است که برای بررسی پیشینهٔ و همچنین استعداد منابع موضوعِ مدنظر زمان کافی نخواهد داشت. اما عقل حکم میکند که دانشجو در ابتدای کار یعنی ابتدایِ ورود به رشته یا حتی قبلتر از آن* «حوزهٔ مورد علاقه» خود را مشخص و مطالعهٔ آن را سر بگیرد. با این ترتیب دانشجو میتواند آگاهانه و با رویکردی متقارب به انتخاب پروژههای دروس عملی دست بزند. بطور خلاصه اینکه «برای رسیدنِ به مسئله هیچ راهی جُز بررسی پیشینه و استعداد منابع وجود ندارد.»
* قبلتر از آن، به این دلیل که بیشتر داوطلبهای مطالعات معماری ایران با دانشجویان این رشته مرتبط بوده و بخشی از مخاطبان این نوشته را آنها فرض کردهام.
.
http://koubeh.com/sh6/
@Koubeh
کوبه
Photo
⭕️ پخش زندهٔ سخنرانی مهندس اردشیر اروجی باعنوان «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور»
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
Instagram
كوبه (@koubehjournal) • Instagram photos and videos
40 Followers, 55 Following, 0 Posts - See Instagram photos and videos from كوبه (@koubehjournal)
کوبه
برگی از رسالهٔ سلیمیه؛ دایهزاده مصطفی
معرفی یک رسالهٔ تاریخی معماری در عثمانی: رسالهٔ سلیمیه
کامیار صلواتی
هرچند از نوشتههای برخی از محققان تاریخ معماری اینگونه برداشت میشود که غیر از دو رسالهٔ مربوط به معمار سنان و رسالهٔ معماریه منبع مکتوب دیگری دربارهٔ معماری در عثمانی وجود نداشته است، دستکم پنج منبع دیگر که مستقیماً دربارهٔ معماری هستند نیز در در قلمروی عثمانی باقی مانده که بدینقرارند: «تحفهالمعمارین»، «رسالةالمعماریه» (با اثر جعفر افندی متفاوت است)، «[رسالهٔ بینام]»، «تاریخ جامع شریف نورعثمانی» و بالاخره، رسالهای متفاوت از نظر درونمایه به نام «رسالهٔ سلیمیه». در نوشتهٔ حاضر به معرفی و ترجمهٔ بخشهای کوچکی از رسالهٔ سلیمیه میپردازم. مبنای بررسی من ترجمهٔ انگلیسی این رساله و نیز تصاویر اسکنشدهٔ یکی از نسخههای خطّی ترکی –با الفبای عربی- رساله است. «رسالهٔ سلیمیه» را سِلِن ب.مورکوچ به انگلیسی برگردانده است و متن خطّی اسکنشدهٔ ترکی آنان نیز در همان منبع آورده شده است.
نویسندهٔ این رساله، «دایهزاده مصطفی» نام دارد که در قرن دوازدهم هجریقمری میزیسته است. او –بنا به آنچه در رسالهاش آورده- با جستوجو و تحقیق در رسالات کتابخانهٔ سلطنتی و نیز بازدید از بنای مسجد سلیمیه، ماجرای ساخت و انگیزههای شکلگیری آن را بازگو کرده و در پیآیند بحثی که دربارهٔ معماری مسجد ایاصوفیه در خانهاش پا میگیرد، تلاش کرده تا تفسیری نمادپردازانه از ارتباط تعداد عناصر موجود در مسجد و باورها، آیات، احادیث و روایات مذهبی بیابد. فارغ از اینکه این تفسیرها را معتبر بدانیم یا نه، نفس وجود چنین متنی و چنین نگرشی دربارهٔ معماری در این رساله، خود قابل توجّه است و در مقایسه با رسالههای پیشین، این سند را وارد حیطهای جدید میکند.
⭕️ ادامهٔ این متن و ترجمهٔ بخشهایی از این رساله را در سایت کوبه بخوانید:
www.koubeh.com/ks3
@Koubeh
کامیار صلواتی
هرچند از نوشتههای برخی از محققان تاریخ معماری اینگونه برداشت میشود که غیر از دو رسالهٔ مربوط به معمار سنان و رسالهٔ معماریه منبع مکتوب دیگری دربارهٔ معماری در عثمانی وجود نداشته است، دستکم پنج منبع دیگر که مستقیماً دربارهٔ معماری هستند نیز در در قلمروی عثمانی باقی مانده که بدینقرارند: «تحفهالمعمارین»، «رسالةالمعماریه» (با اثر جعفر افندی متفاوت است)، «[رسالهٔ بینام]»، «تاریخ جامع شریف نورعثمانی» و بالاخره، رسالهای متفاوت از نظر درونمایه به نام «رسالهٔ سلیمیه». در نوشتهٔ حاضر به معرفی و ترجمهٔ بخشهای کوچکی از رسالهٔ سلیمیه میپردازم. مبنای بررسی من ترجمهٔ انگلیسی این رساله و نیز تصاویر اسکنشدهٔ یکی از نسخههای خطّی ترکی –با الفبای عربی- رساله است. «رسالهٔ سلیمیه» را سِلِن ب.مورکوچ به انگلیسی برگردانده است و متن خطّی اسکنشدهٔ ترکی آنان نیز در همان منبع آورده شده است.
نویسندهٔ این رساله، «دایهزاده مصطفی» نام دارد که در قرن دوازدهم هجریقمری میزیسته است. او –بنا به آنچه در رسالهاش آورده- با جستوجو و تحقیق در رسالات کتابخانهٔ سلطنتی و نیز بازدید از بنای مسجد سلیمیه، ماجرای ساخت و انگیزههای شکلگیری آن را بازگو کرده و در پیآیند بحثی که دربارهٔ معماری مسجد ایاصوفیه در خانهاش پا میگیرد، تلاش کرده تا تفسیری نمادپردازانه از ارتباط تعداد عناصر موجود در مسجد و باورها، آیات، احادیث و روایات مذهبی بیابد. فارغ از اینکه این تفسیرها را معتبر بدانیم یا نه، نفس وجود چنین متنی و چنین نگرشی دربارهٔ معماری در این رساله، خود قابل توجّه است و در مقایسه با رسالههای پیشین، این سند را وارد حیطهای جدید میکند.
⭕️ ادامهٔ این متن و ترجمهٔ بخشهایی از این رساله را در سایت کوبه بخوانید:
www.koubeh.com/ks3
@Koubeh
پیشنهاد به دانشجویان مدافع پایاننامه
شهرام یاری
بیمقدمه از داورها بپرسید که پایاننامۀتان را «بهطور کامل» خواندهاند یا خیر. متأسفانه رویهٔ بسیار نامیمون دیگری که در دانشگاههای ما بسیار رواج دارد همین قضیه است. معمولاٌ در جلسات دفاع میشنویم که داورها خود اعتراف میکنند: «متأسفانه همین دیشب پایاننامه به دستم رسیده و نتوانستم آن را بخوانم». در این شکی نیست که داورانی که بدون مطالعۀ پایاننامه در جلسات دفاع حاضر میشوند، قصدشان توهین آشکار به دانشجو و ساحت معرفت است؛ اما باز هم شرف دارند به داورنماها که پایاننامه را مطالعه نکرده و اَدای داورانی را در میآورند که پایاننامه را خواندهاند. شاید بپرسید چطور و از کجا میشود متوجه شد که داوران پایاننامه را مطالعه نکردهاند. پاسخ آن ساده است؛ عمدۀ ایرادهایی که داورانی که پایاننامه را مطالعه نکردهاند بر پایاننامه میگیرند «صرفاً» این موارد است:
۱. ایراد بر املا و انشای رساله
۲. ایراد بر محل قرارگیری جدولها و فهرستها که در ابتدا یا انتهای رساله باشد
۳. ایراد بر تصویر نداشتن رسالههای مطالعات معماری ایران!
۴. ایراد بر چکیده (صرفاٌ چکیده و نه بیشتر)
۵. ایراد بر چینش منابع که براساس حروف الفبا باشد
۶. پرسشهای تو جیبی! (معمولاٌ از اَبرمفاهیم) مثلاٌ: «مدرن چیست؟ برایم تعریف کن!»
سرتان را درد نیاورم از این قبیل ایرادات. البته که دانشجو باید تمام موارد را رعایت کند؛ اما این ایرادات باید در کنار ایرادات اساسیتری چون ایراد بر عدم بررسی کافی پیشینهٔ موضوع، ایراد بر محو بودن مرز زمانی و مکانی رساله، ایراد بر ترتیبات فصول و بخشها، ایراد بر اعتبار منابع مورد استفاده در رساله، ایراد بر روش تحلیل، ایراد بر عصبیت نگارنده، ایراد بر عدم تطبیق مقدمات با نتیجهگیری و از این قبیل ایرادات که لازمهٔ آن مطالعه همهٔ رساله با دقت لازم است.
راست است که گفتن یا نوشتن از دردها باعث التیام آنها میشود. یک خاطرهٔ تلخ را شریکتان میشوم. در جلسهٔ دفاعی داورنمایی به مدافع گفت: «میرخواند» و «خواندمیر» را به یک صورت بنویس!
اینکه رشتۀ ما تاریخ معماری است و اکثر استادان و بهتبع داوران آن با «اصلِ مطالعه» و مخصوصاٌ «مطالعهٔ تاریخ» بیگانهاند بسیار درد دارد و باید گفت و گفت تا شاید شرم کنند، تا شاید مطالعهای کنند. البته گناه بر آن استاد نیست؛ چراکه در مطالعات معماری ایران قحط الرجال است و بیشتر استادان، آن معمارانی هستند که تقریباٌ هیچ کتاب نخواندهاند و بیشتر علمشان از طریق شنُفتن حاصل شده است. با این شرایط نگرانی اصلی که وجود دارد این است که آن استادان در پی زاییدن شبیه خودشان هستند.
@Koubeh
http://koubeh.com/shy4/
شهرام یاری
بیمقدمه از داورها بپرسید که پایاننامۀتان را «بهطور کامل» خواندهاند یا خیر. متأسفانه رویهٔ بسیار نامیمون دیگری که در دانشگاههای ما بسیار رواج دارد همین قضیه است. معمولاٌ در جلسات دفاع میشنویم که داورها خود اعتراف میکنند: «متأسفانه همین دیشب پایاننامه به دستم رسیده و نتوانستم آن را بخوانم». در این شکی نیست که داورانی که بدون مطالعۀ پایاننامه در جلسات دفاع حاضر میشوند، قصدشان توهین آشکار به دانشجو و ساحت معرفت است؛ اما باز هم شرف دارند به داورنماها که پایاننامه را مطالعه نکرده و اَدای داورانی را در میآورند که پایاننامه را خواندهاند. شاید بپرسید چطور و از کجا میشود متوجه شد که داوران پایاننامه را مطالعه نکردهاند. پاسخ آن ساده است؛ عمدۀ ایرادهایی که داورانی که پایاننامه را مطالعه نکردهاند بر پایاننامه میگیرند «صرفاً» این موارد است:
۱. ایراد بر املا و انشای رساله
۲. ایراد بر محل قرارگیری جدولها و فهرستها که در ابتدا یا انتهای رساله باشد
۳. ایراد بر تصویر نداشتن رسالههای مطالعات معماری ایران!
۴. ایراد بر چکیده (صرفاٌ چکیده و نه بیشتر)
۵. ایراد بر چینش منابع که براساس حروف الفبا باشد
۶. پرسشهای تو جیبی! (معمولاٌ از اَبرمفاهیم) مثلاٌ: «مدرن چیست؟ برایم تعریف کن!»
سرتان را درد نیاورم از این قبیل ایرادات. البته که دانشجو باید تمام موارد را رعایت کند؛ اما این ایرادات باید در کنار ایرادات اساسیتری چون ایراد بر عدم بررسی کافی پیشینهٔ موضوع، ایراد بر محو بودن مرز زمانی و مکانی رساله، ایراد بر ترتیبات فصول و بخشها، ایراد بر اعتبار منابع مورد استفاده در رساله، ایراد بر روش تحلیل، ایراد بر عصبیت نگارنده، ایراد بر عدم تطبیق مقدمات با نتیجهگیری و از این قبیل ایرادات که لازمهٔ آن مطالعه همهٔ رساله با دقت لازم است.
راست است که گفتن یا نوشتن از دردها باعث التیام آنها میشود. یک خاطرهٔ تلخ را شریکتان میشوم. در جلسهٔ دفاعی داورنمایی به مدافع گفت: «میرخواند» و «خواندمیر» را به یک صورت بنویس!
اینکه رشتۀ ما تاریخ معماری است و اکثر استادان و بهتبع داوران آن با «اصلِ مطالعه» و مخصوصاٌ «مطالعهٔ تاریخ» بیگانهاند بسیار درد دارد و باید گفت و گفت تا شاید شرم کنند، تا شاید مطالعهای کنند. البته گناه بر آن استاد نیست؛ چراکه در مطالعات معماری ایران قحط الرجال است و بیشتر استادان، آن معمارانی هستند که تقریباٌ هیچ کتاب نخواندهاند و بیشتر علمشان از طریق شنُفتن حاصل شده است. با این شرایط نگرانی اصلی که وجود دارد این است که آن استادان در پی زاییدن شبیه خودشان هستند.
@Koubeh
http://koubeh.com/shy4/
Forwarded from انجمن علمی مرمت دانشگاه تهران
زبان را واسطهای برای فهم تجربههایی که در جهانِ پیرامون می گذرد دانستهاند. اما در مقابل میتوان در نظر داشت که همۀ آنچه تجربه و درک ما از دنیای پیرامون را میسازد، از اساس، ماهیتی زبانی دارد. دلالت زبانی، پایۀ تفسیر است و تفسیر، فرآیند محوری درک. تقلیل نقش زبان به مجموعهای از نشانهها که تنها در انتقالِ مفاهیم کارآمدند، باعث میشود فراموش کنیم آن مفاهیم از ساحت زبانی خویش جدایی ناپذیرند و شکلگیریشان را ناقص درک کنیم.
این امر آنجا بدل به بحران میشود که واژگانی را که از بستر زبانی دیگری به ادبیات ما راه یافتهاند، به عنوان معیاری برای اقدام بپذیریم. امروز به نظر میرسد مرمت شهری به عنوان تخصصی نوپا در ایران، با این مسئله به شدت دست به گریبان است. در ترجمه و تالیف واژگان تخصصی این رشته جدای از این که توافقی همگانی وجود ندارد، ترجمههای ابتر سبب شده است تا مفهوم این واژگان به شکل گمراهکنندهای مبهم بماند. غرض از برگزاری "سلسله نشستهای واژگان تخصصی مرمت شهری" برداشتن قدمی برای باز کردن گرۀ این سردرگمی است.
این امر آنجا بدل به بحران میشود که واژگانی را که از بستر زبانی دیگری به ادبیات ما راه یافتهاند، به عنوان معیاری برای اقدام بپذیریم. امروز به نظر میرسد مرمت شهری به عنوان تخصصی نوپا در ایران، با این مسئله به شدت دست به گریبان است. در ترجمه و تالیف واژگان تخصصی این رشته جدای از این که توافقی همگانی وجود ندارد، ترجمههای ابتر سبب شده است تا مفهوم این واژگان به شکل گمراهکنندهای مبهم بماند. غرض از برگزاری "سلسله نشستهای واژگان تخصصی مرمت شهری" برداشتن قدمی برای باز کردن گرۀ این سردرگمی است.
Forwarded from انجمن علمی مرمت دانشگاه تهران
انجمن علمی دانشگاه تهران، در اولین نشست از سلسله نشستهای واژگان مرمت شهری، در تاریخ 1396/8/8میزبانِ «دکتر ناصر بنیادی- مدیر دفتر مطالعات برنامهريزی و طراحی شهری در مرکز تحقيقات راه، مسکن و شهرسازی» خواهد بود.
دکتر ناصر بنیادی دانشآموختۀ کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران است و دکترای تخصصیاش را در رشتۀ فلسفۀ مرمت شهری از دانشگاه علم و صنعت دریافت کرده است. مقالاتی مثل: «سیر تحول در اندیشۀ مرمت شهری»، «رویکردهای نوسازی در واژههای تخصصی روشهای مداخله در بافتهای شهری: فرآیند و واژگان تخصصی آنها»، «تحول گرايشهاي فرهنگي در ضوابط معماري»، «تكوين شكل در معماري»، «نظام جامع (يکپارچه) پايش توسعۀ کالبدی» و تالیف کتاب «تأملی در روشهای مرمت شهری» از جملۀ تالیفات او هستند.
در سیاهۀ سوابق اجرایی و مدیریتیِ وی، میتوان سمتهایی از قبیل مدیر کل سابق دفاتر « کنترل ساختمان و ترويج معماری» و «معماری و طراحی شهری» در معاونت شهرسازی و معماری وزارت راه و شهرسازی، «سرپرست فعلی بخش مطالعات شهرسازی مرکز تحقيقات راه، مسکن و شهرسازی»، «مسئول تدوين دو مبحث ۴ و ۲۰ از مقررات ملی ساختمان»، «عضویت شورای علمی مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران»، «عضویت کميتۀ علمی کارگروه بهسازی مناطق نابهسامان شهری شرکت عمران و بهسازی شهری ايران» و «عضویت کميتۀ علمی دفتر ثبت آثار سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری» را مشاهده کرد.
این جلسه در ساعت 12-10 در سالن تماشاخانۀ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان 16 آذر برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقهمندان آزاد است.
دکتر ناصر بنیادی دانشآموختۀ کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران است و دکترای تخصصیاش را در رشتۀ فلسفۀ مرمت شهری از دانشگاه علم و صنعت دریافت کرده است. مقالاتی مثل: «سیر تحول در اندیشۀ مرمت شهری»، «رویکردهای نوسازی در واژههای تخصصی روشهای مداخله در بافتهای شهری: فرآیند و واژگان تخصصی آنها»، «تحول گرايشهاي فرهنگي در ضوابط معماري»، «تكوين شكل در معماري»، «نظام جامع (يکپارچه) پايش توسعۀ کالبدی» و تالیف کتاب «تأملی در روشهای مرمت شهری» از جملۀ تالیفات او هستند.
در سیاهۀ سوابق اجرایی و مدیریتیِ وی، میتوان سمتهایی از قبیل مدیر کل سابق دفاتر « کنترل ساختمان و ترويج معماری» و «معماری و طراحی شهری» در معاونت شهرسازی و معماری وزارت راه و شهرسازی، «سرپرست فعلی بخش مطالعات شهرسازی مرکز تحقيقات راه، مسکن و شهرسازی»، «مسئول تدوين دو مبحث ۴ و ۲۰ از مقررات ملی ساختمان»، «عضویت شورای علمی مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران»، «عضویت کميتۀ علمی کارگروه بهسازی مناطق نابهسامان شهری شرکت عمران و بهسازی شهری ايران» و «عضویت کميتۀ علمی دفتر ثبت آثار سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری» را مشاهده کرد.
این جلسه در ساعت 12-10 در سالن تماشاخانۀ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان 16 آذر برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقهمندان آزاد است.
پیکری که تراشیدیم و برایش زانو زدیم
محمد مشایخی
پیکری که تراشیدیم و برایش زانو زدیم، آنگاه سرمان را به زیر کشید. مرحوم امیرکبیر در سالهای افول فرهنگی ایران دست به اصلاحاتی زد که میتوانست سرنوشتمان را دگرگون کند. کمی پس از آن میجی امپراتور ژاپن نیز که کشور خود را بسیار عقبافتاده و جامانده از دنیای پیشرفته میدید دست به اصلاحاتی مشابه زد. از او بهعنوان رهبر مدرنیزهکردن ژاپن و پدر ژاپن مدرن یاد میشود. امیرکبیر چندی پس از آغاز اصلاحاتش و زمانی که داشت میوۀ زحماتش را میچید در یک توطئه کنار گذاشته و کشته شد. اما تفاوت این دو در چه بود و چرا ژاپن و ایران سرنوشت مشابهی نیافتند؟ خودِ امیرکبیر در سالهای پایانی عمر در نامهای به چنین مضمونی اشاره میکند که گمان میکردم مملکت وزیر دانا میخواهد؛ و مدتی بعد به این نتیجه رسیدم كه مملكت، شاهِ دانا میخواهد، اما اكنون میفهمم كه مملكت، ملتِ دانا میخواهد و این اصل مسئله است.
تفاوت مهمی که میان میجی و امیرکبیر بود نه جایگاه و نه اطرافیان، بلکه مردمی بود که مدرنکردن کشور را در راستای ارتقاء و تبلور شخصیت ژاپن میدیدند و نه غیرژاپنی دن یا چهرۀ بیگانه گرفتن. این شد که کموبیش یکصد سال بعد که نخستین کارخانهها در ژاپن به رقابت با تجارت در آن سوی زمین پرداختند و در جنگ جهانی سهمخواهی ژاپن معنادار بود؛ در مقابل ایران که در هر دو، حاشیهای بیطرف بود. ژاپنیها هنوز در خانههای تاتامی زندگی میکردند و زیر کرسی گرم میشدند، کیمونو زنانشان را ماشینهای ریسندگی ژاپنی تولید میکرد و کفش گِتا را کارخانهای ژاپنی تبدیل به کفشی مدرن و راحت کرده بود؛ درحالیکه در ایران رضاخان بافت تاریخی را بهسرعت تخریب میکرد تا اثری از کالبد زندگی سنتی ایرانی باقی نماند، چادر را از سر زنان میکشید تا مردم را مدرن کند و تجهیزات صنعتی و راهآهن را از غرب وارد میکرد تا شکل غربی به زندگی ایرانیان بدهد.
با نابودی امیرکبیر، میرزا آقاخان نوری صدراعظم شد که هم مترقیتر و مدرنتر بود و هم بنده و جیرهخوار انگلیسیها و آنقدر در این پابوسی غرب سماجت کرد تا هرات و افغانستان از ایران جدا شد و تا توانست آثار اصلاحات امیرکبیر را از میان برد. و پس از او هم به تدریج نفوذ فرهنگ و منش فرنگی در ایران بیشتر و بیشتر شد. درواقع ایرانیان سرخورده از هویت خویش اجازه دادند از مشروطه تا دهۀ پنجاه همۀ مظاهر زندگی آنان غربی شود، مگر این غربیشدن اکسیر حیاتی شود و درد عقبماندگی ما را جبران کند. و ژاپنی ها هویت خود را که ابتدا عاشقانه دوست داشتند احیا کردند و هر چیز را در جایگاه خود امروزی کردند و امروز پاناسونیک، کرسیهای مدل ۲۰۱۷ تولید میکند و کتانیهای ژاپنی نه در ژاپن که در همۀ دنیا طرفدار دارد و زنان ما پارچۀ کیمونو را برای لباس میهمانی میخرند و بافت تاریخی شهرهای شلوغ ژاپن با اینکه چوبی است، بسیار سالمتر و زندهتر از مرکز شهرهای پوسیدۀ ماست که دیگر نه هویت تاریخی دارند و نه هویت غربی.
این پیکرهای که ما از خویش تراشیدهایم، پیکرهای است به رنگ زندگی بیگانهای در اروپا و مهمترین علتش این است که خود را دوست نداشتیم. درواقع به قول مرحوم شریعتی احساس تهیبودن و عربانی کردیم، آنگاه هر لباسی به ما دادند، هر چند برازنده نبود و اندازه نبود و زیبا نبود، پوشیدیم. ماشدیم مصرفکنندۀ هر چه برای غرب تولید شده بود و زیاد آمده بود و انصافاً این فرایند را به نحو احسن انجام دادیم تا آنجا که نه فقط خانه و حمام و کفش و لباس ما غربی شد، که دانشگاههای ما محل نشخوار دیدگاههای اضافهماندۀ غربی شد و از مارکس و ماکس وبر که هرگز شرق را ندیده بودند تا نومارکسیست - سوسیالهای درمانده از سرمایهداری شرق و بهویژه آسیا را تفسیرهای غیبگویانه کنند؛ و از چیزی که نه دیدهاند و نهچندان دربارۀ آن خواندهاند بر اساس نظریاتی که شکستخوردهتر از آن در غرب هم پیدا نمیشود و تنها از جهت نوگویی و بدیعگویی مطرح شدهاند، در سرزمینهای غربزده برای تحقیر و تعمقبخشیدن به غربزدگی و بتسازی از این پیکرۀ بیجان هویت متلاشی و بیهویت آنها کاربردی پیدا کنند. بماند که چقدر تمسخر و بدنامی برای دانشجویی باقی بگذارند که جلو این بت زانو نزند و سرخم نکند. ⬇️
محمد مشایخی
پیکری که تراشیدیم و برایش زانو زدیم، آنگاه سرمان را به زیر کشید. مرحوم امیرکبیر در سالهای افول فرهنگی ایران دست به اصلاحاتی زد که میتوانست سرنوشتمان را دگرگون کند. کمی پس از آن میجی امپراتور ژاپن نیز که کشور خود را بسیار عقبافتاده و جامانده از دنیای پیشرفته میدید دست به اصلاحاتی مشابه زد. از او بهعنوان رهبر مدرنیزهکردن ژاپن و پدر ژاپن مدرن یاد میشود. امیرکبیر چندی پس از آغاز اصلاحاتش و زمانی که داشت میوۀ زحماتش را میچید در یک توطئه کنار گذاشته و کشته شد. اما تفاوت این دو در چه بود و چرا ژاپن و ایران سرنوشت مشابهی نیافتند؟ خودِ امیرکبیر در سالهای پایانی عمر در نامهای به چنین مضمونی اشاره میکند که گمان میکردم مملکت وزیر دانا میخواهد؛ و مدتی بعد به این نتیجه رسیدم كه مملكت، شاهِ دانا میخواهد، اما اكنون میفهمم كه مملكت، ملتِ دانا میخواهد و این اصل مسئله است.
تفاوت مهمی که میان میجی و امیرکبیر بود نه جایگاه و نه اطرافیان، بلکه مردمی بود که مدرنکردن کشور را در راستای ارتقاء و تبلور شخصیت ژاپن میدیدند و نه غیرژاپنی دن یا چهرۀ بیگانه گرفتن. این شد که کموبیش یکصد سال بعد که نخستین کارخانهها در ژاپن به رقابت با تجارت در آن سوی زمین پرداختند و در جنگ جهانی سهمخواهی ژاپن معنادار بود؛ در مقابل ایران که در هر دو، حاشیهای بیطرف بود. ژاپنیها هنوز در خانههای تاتامی زندگی میکردند و زیر کرسی گرم میشدند، کیمونو زنانشان را ماشینهای ریسندگی ژاپنی تولید میکرد و کفش گِتا را کارخانهای ژاپنی تبدیل به کفشی مدرن و راحت کرده بود؛ درحالیکه در ایران رضاخان بافت تاریخی را بهسرعت تخریب میکرد تا اثری از کالبد زندگی سنتی ایرانی باقی نماند، چادر را از سر زنان میکشید تا مردم را مدرن کند و تجهیزات صنعتی و راهآهن را از غرب وارد میکرد تا شکل غربی به زندگی ایرانیان بدهد.
با نابودی امیرکبیر، میرزا آقاخان نوری صدراعظم شد که هم مترقیتر و مدرنتر بود و هم بنده و جیرهخوار انگلیسیها و آنقدر در این پابوسی غرب سماجت کرد تا هرات و افغانستان از ایران جدا شد و تا توانست آثار اصلاحات امیرکبیر را از میان برد. و پس از او هم به تدریج نفوذ فرهنگ و منش فرنگی در ایران بیشتر و بیشتر شد. درواقع ایرانیان سرخورده از هویت خویش اجازه دادند از مشروطه تا دهۀ پنجاه همۀ مظاهر زندگی آنان غربی شود، مگر این غربیشدن اکسیر حیاتی شود و درد عقبماندگی ما را جبران کند. و ژاپنی ها هویت خود را که ابتدا عاشقانه دوست داشتند احیا کردند و هر چیز را در جایگاه خود امروزی کردند و امروز پاناسونیک، کرسیهای مدل ۲۰۱۷ تولید میکند و کتانیهای ژاپنی نه در ژاپن که در همۀ دنیا طرفدار دارد و زنان ما پارچۀ کیمونو را برای لباس میهمانی میخرند و بافت تاریخی شهرهای شلوغ ژاپن با اینکه چوبی است، بسیار سالمتر و زندهتر از مرکز شهرهای پوسیدۀ ماست که دیگر نه هویت تاریخی دارند و نه هویت غربی.
این پیکرهای که ما از خویش تراشیدهایم، پیکرهای است به رنگ زندگی بیگانهای در اروپا و مهمترین علتش این است که خود را دوست نداشتیم. درواقع به قول مرحوم شریعتی احساس تهیبودن و عربانی کردیم، آنگاه هر لباسی به ما دادند، هر چند برازنده نبود و اندازه نبود و زیبا نبود، پوشیدیم. ماشدیم مصرفکنندۀ هر چه برای غرب تولید شده بود و زیاد آمده بود و انصافاً این فرایند را به نحو احسن انجام دادیم تا آنجا که نه فقط خانه و حمام و کفش و لباس ما غربی شد، که دانشگاههای ما محل نشخوار دیدگاههای اضافهماندۀ غربی شد و از مارکس و ماکس وبر که هرگز شرق را ندیده بودند تا نومارکسیست - سوسیالهای درمانده از سرمایهداری شرق و بهویژه آسیا را تفسیرهای غیبگویانه کنند؛ و از چیزی که نه دیدهاند و نهچندان دربارۀ آن خواندهاند بر اساس نظریاتی که شکستخوردهتر از آن در غرب هم پیدا نمیشود و تنها از جهت نوگویی و بدیعگویی مطرح شدهاند، در سرزمینهای غربزده برای تحقیر و تعمقبخشیدن به غربزدگی و بتسازی از این پیکرۀ بیجان هویت متلاشی و بیهویت آنها کاربردی پیدا کنند. بماند که چقدر تمسخر و بدنامی برای دانشجویی باقی بگذارند که جلو این بت زانو نزند و سرخم نکند. ⬇️
⬆️ برگردیم به امیرکبیر، با دقت در اینکه اقتصاد ایران همواره از تجارت بیشتر نفع برده تا کشاورزی، چرا که ایران موقعیت تجاری بینظیری در دنیا داشته و دارد، توجه ویژه به بازاریان داشت. در دورۀ او سماور و بخاریهای روسی بهعنوان یک نمونه از ابزار وارداتی مطرح بود و یکی از صنعتگران هم قول ساخت نمونۀ ایرانی آن را به امیرکبیر داد و همین قول نخستین تأمین اعتبار دولتی برای پیشبرد صنعت در دورۀ او به حساب میآید؛ ولی زمانی که سماور را برای عرضه به دربار برد، خبر تبعید امیر را شنید؛ یا هیئت اتریشی که برای تدریس در دارالفنون عازم ایران بودند زمانی رسیدند که شاهرگ امیر زده شده بود. و بسیاری از جرقهها برای جبران عقبماندگی که در فضای مسموم پس از او خاموش شد.
در مقابل در بیست یا سی سال قبل از آن، پدر انقلاب صنعتی با یک تسمه، یک مخزن و کورهای کوچک موفق شده بود نخستین پروانه را با نیروی بخار به گردش در آورد و با اینکه جامعۀ طبقاتی انگلستان، به دلیل مسائل مالی او را از دانشگاه بیرون انداخته بود و مأموران بهدنبال زندانیکردن این رعیتزادۀ فقیر بودند، حمایت یک ثروتمند از طبقۀ اشراف انگلستان ساخت نخستین ماشین بخار را برای او به همراه آورد و طبقۀ تجار انگلستان بهشدت علاقمند به اختراع او شد. جالب است زمانی که «وات» مُرد، امیرکبیر بنیانهای اصلاحات خود را ایجاد میکرد و میجی هنوز ولیعهد هم نشده بود. و جالب اینجاست که در صنعتگری ساخت دیگ سماور و دیگ بخار روشهای مشابهی دارد. و البته نیم قرن تا تأسیس شرکت فورد و پس از آن ایجاد خط تولید و فوردیسم مانده بود.
از امیرکبیر و سماور و دیگ بخار که بگذریم، در همین معماری خودمان هم ازفرنگبرگشتههای بیفرهنگ پس از امیرکبیر، که معماری کارتپستالی را به معماری ریشهدار و ارزندۀ ایرانی ترجیح دادند و بهجای کشیدن یک لولهگاز به خانه یا ساخت یک چراغبرقی برای کرسی، همه را به خانههای بیکیفیت آپارتمانی حراج دادند، همان ادبیاتی را میبینیم که در خیابانکشی رضاخانی. همین اخلاق است که هر چیزِ خودی را بیاعتبار و بیارزش میپندارد و هر بیسروپای فرنگرفته را الگو و میزان دانش و پژوهش. همین ادبیات است که حرف از بارقههای انقلاب صنعتی و همترازی و برتری ایران بر اروپا را تا پیش از یکی دو سدۀ اخیر را باور نمیکند. بلکه از چشمی به دنیا نگاه میکند که وارداتی است و بر پیکرهای زانو زده است که جز غربپرستی و غربزدگی را نمیپذیرد.
@Koubeh
http://koubeh.com/mm3/
در مقابل در بیست یا سی سال قبل از آن، پدر انقلاب صنعتی با یک تسمه، یک مخزن و کورهای کوچک موفق شده بود نخستین پروانه را با نیروی بخار به گردش در آورد و با اینکه جامعۀ طبقاتی انگلستان، به دلیل مسائل مالی او را از دانشگاه بیرون انداخته بود و مأموران بهدنبال زندانیکردن این رعیتزادۀ فقیر بودند، حمایت یک ثروتمند از طبقۀ اشراف انگلستان ساخت نخستین ماشین بخار را برای او به همراه آورد و طبقۀ تجار انگلستان بهشدت علاقمند به اختراع او شد. جالب است زمانی که «وات» مُرد، امیرکبیر بنیانهای اصلاحات خود را ایجاد میکرد و میجی هنوز ولیعهد هم نشده بود. و جالب اینجاست که در صنعتگری ساخت دیگ سماور و دیگ بخار روشهای مشابهی دارد. و البته نیم قرن تا تأسیس شرکت فورد و پس از آن ایجاد خط تولید و فوردیسم مانده بود.
از امیرکبیر و سماور و دیگ بخار که بگذریم، در همین معماری خودمان هم ازفرنگبرگشتههای بیفرهنگ پس از امیرکبیر، که معماری کارتپستالی را به معماری ریشهدار و ارزندۀ ایرانی ترجیح دادند و بهجای کشیدن یک لولهگاز به خانه یا ساخت یک چراغبرقی برای کرسی، همه را به خانههای بیکیفیت آپارتمانی حراج دادند، همان ادبیاتی را میبینیم که در خیابانکشی رضاخانی. همین اخلاق است که هر چیزِ خودی را بیاعتبار و بیارزش میپندارد و هر بیسروپای فرنگرفته را الگو و میزان دانش و پژوهش. همین ادبیات است که حرف از بارقههای انقلاب صنعتی و همترازی و برتری ایران بر اروپا را تا پیش از یکی دو سدۀ اخیر را باور نمیکند. بلکه از چشمی به دنیا نگاه میکند که وارداتی است و بر پیکرهای زانو زده است که جز غربپرستی و غربزدگی را نمیپذیرد.
@Koubeh
http://koubeh.com/mm3/
چرخههای واهی
سعیده قرشی
نوشتارهای «از سری چرخههای واهی» با دغدغۀ بیان معضلات معماری معاصر کشور به سه عنوان «آموزش و معماری» ، «اقشار و معماری» و «تکرار و معماری» میپردازند که در قالب یادداشتهایی پرسشمحور در کوبه منتشر میشوند.
سعیده قرشی
نوشتارهای «از سری چرخههای واهی» با دغدغۀ بیان معضلات معماری معاصر کشور به سه عنوان «آموزش و معماری» ، «اقشار و معماری» و «تکرار و معماری» میپردازند که در قالب یادداشتهایی پرسشمحور در کوبه منتشر میشوند.