⬆️برنامهریزان شهری با ادعای ایجاد عدالت شهری راهبردهایی را پیشنهاد میدهند لیکن این راهبردها بیش از آنکه معطوف به ریشههای نابرابری، چرخههای سازنده فقر، تخصیص غلط بودجه بخشهای عمومی و امکانات شکوفایی استعداد اجتماعی باشد در حدود تغییرات پوستهای در معلولها باقی میمانند. تقلیلگرایی حاکم بر ماهیت برنامهریزی در جوامع سرمایهداری، علیرغم ادعاهای گزاف، از شهرسازی چیزی بیشتر از نقشههای کاربری زمین و بزک جدارههای عمومی باقی نمیگذارد.
با توجه به آنچه طرح شد، میتوان این پرسش را پیشروی دانشجویان و حرفهمندان فعال در تخصص شهرسازی و گرایشهای آن قرار داد:
«چگونه میتوان شهرسازی را از مخمصه تعدیل منفی علیه مردم نجات داده و در جهت منافع حقیقی جامعه صفبندی نمود؟»
@Koubeh
http://koubeh.com/ka1/
با توجه به آنچه طرح شد، میتوان این پرسش را پیشروی دانشجویان و حرفهمندان فعال در تخصص شهرسازی و گرایشهای آن قرار داد:
«چگونه میتوان شهرسازی را از مخمصه تعدیل منفی علیه مردم نجات داده و در جهت منافع حقیقی جامعه صفبندی نمود؟»
@Koubeh
http://koubeh.com/ka1/
کوبه
Photo
📕جلسهٔ دفاع پایاننامهٔ دورهٔ کارشناسی ارشد، مطالعات معماری ایران
«بررسی عناصر مؤثر در شکلگیری پایداری اجتماعی در معماری معاصر ایران»
دانشجو: علی امین
استاد راهنمای اوّل: دکتر حامد مظاهریان
استاد راهنمای دوم: دکتر ایرج اعتصام
استاد مشاور: دکتر سعید حقیر
یکشنیه ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا
ساختمان تحصیلات تکمیلی، طبقهٔ دوم
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
«بررسی عناصر مؤثر در شکلگیری پایداری اجتماعی در معماری معاصر ایران»
دانشجو: علی امین
استاد راهنمای اوّل: دکتر حامد مظاهریان
استاد راهنمای دوم: دکتر ایرج اعتصام
استاد مشاور: دکتر سعید حقیر
یکشنیه ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا
ساختمان تحصیلات تکمیلی، طبقهٔ دوم
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
Forwarded from سید محمد بهشتی
نسبت اندیشه و شهر.pdf
1.9 MB
👇 «برای جهانی شدن باید خودمان شویم».
نسبت اندیشه و شهر در گفتگو با روزنامۀ همشهری، ۱۱ مهر ۱۳۹۶. متن کامل.
@seyedmohammadbeheshti
نسبت اندیشه و شهر در گفتگو با روزنامۀ همشهری، ۱۱ مهر ۱۳۹۶. متن کامل.
@seyedmohammadbeheshti
سید محمد بهشتی
نسبت اندیشه و شهر.pdf
واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانهٔ اندیشهٔ بهشتی
امیر مصباحی
سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبهای که سهشنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز شویم و بررسیشان کنیم.
مصاحبه با این تیتر آغاز میشود که «تاریخ شهرنشینی در جهان با ایران شروع میشود.» نخست اینکه واژهٔ «شهر» به معنی محل سکونت پادشاه است و از مصدر «خشی» به معنای پادشاهی کردن برآمده است. پس شهر در ایران با اوربان، سیتی، تاون و بورگی که هوایش انسان را آزاد میکرد یکی نیست. درنتیجه نمیتوان «شوش»، «شهر سوخته» و «جیرفت» را شهر دانست بلکه آنها صرفاً سکونتگاهاند. اگر یک باستانشناس از سر ناآشنائی با مفهوم شهر هر «سکونتگاهِ» به نسبت پرجمعیتی را شهر بنامد و هیچ تفاوتی میان روستا و شهر قائل نشود حرجی بر وی نیست، اما از یک معمارِ مدعی انتظار میرود این «حداقلها» را بداند. دو اینکه نخستین شهرنشینیها (در معنای موردنظر آقای بهشتی) در بینالنهرین در کنار دجله و فرات شکل گرفت نه در شوش و شهر سوخته و جیرفت؛ وانگهی در آن هنگام ایرانی وجود نداشته و پیدایش ایران مربوط به دورانی بعدتر از تمدن بینالنهرین است و از قضا بهشدت هم از آن تأثیر گرفته است.
آقای بهشتی میگوید «کار فلسفه نور انداختن و روشن کردن فضای ذهن است»؛ سپس به حکمت اشاره میکند که در گذشته هیچچیز ایرانیان «بیحکمت نبود»؛ حکمتی که البته خودش اعتراف میکند «سرش در آسمان» است و درنتیجه نه از روی واقعیت عینی و بیرونی بلکه کاملاً ایدئالیستی و ذهنگرایانه است.
از عبارتپردازیها و واژهسازیهایی نظیر «ذوجنسیتین، ذومقیاس، ذومراتب، یکپارچه و منسجم» بودن نگاه حکمی میگذریم و فقط به این مسئله اشاره میکنیم که «انسان مدرن» درنتیجهٔ عصر روشنگری و ظهور فلاسفه و اندیشمندانی نظیر هیوم، ولتر و مارکس که با ترهات ایدئالیستی مانند حکمت مبارزه میکردند، آموخت چیزی که «سرش در آسمان است» به درد زمینیان و نیازهای آنان نمیخورد؛ نیاز زمینی را باید زمینی پاسخ داد و آسمان را باید به حال خود رها نمود. گفتن چنین سخنانی از آقای بهشتی امری مسبوق به سابقه است. ایشان حدود یک سال پیش در یادداشتی حاشیهنشینی را به «استقرار در تاریکی و ظلمت» تشبیه کرده بود، ولی این تاریکی را نه امری بیرونی و نتیجه مناسبات اجتماعی موجود بلکه «امری ساختگی» و ناشی از تصورات و ذهنیت فرد حاشیهنشین دانسته بود! و به خیال خود گمان میکرد با گفتن چنین سخنان بیپایهای فرد حاشیهنشین را از تاریکی خودساختهاش درمیآورد و لابد مسئله حاشیهنشینی اینگونه حل میشود. منطقی است که وقتی «کارشناسی» چنین تحلیلی از یک مسئله اجتماعی بهمانند حاشیهنشینی داشته باشد، مشکل شهر را رها کردن «نگاه حکمی» بداند.
مشکل شهر و بهطریق اولی مملکت «رها کردن نگاه حکمی» نیست، بلکه مشکل و ریشهٔ آن را باید در مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود دانست. بهتر است بدانیم که شهر عرصهای است سیاسی که طبقات مختلف اجتماعی در آن به نبرد بر سر منافع اقتصادی خود میپردازند، بهبیان دیگر شهر محلی است که در آن جنگ طبقاتی بین فرودست و فرادست، بین پرولتاریا و بورژوازی در جریان است. ازاینرو، همانگونه که مشکلْ «رها کردن نگاه حکمی» نیست، راهحل هم نمیتواند «نگاه ایرانی به مسائل»، «بازگشت به خویشتن» یا آن بهاصطلاح «اندیشه»ی ایرانشهری باشد.
مشکل آقای بهشتی و امثال وی (اگر فرض را بر صادق بودن ایشان بگذاریم) نداشتن نگاه درست به مسائل و کمبود اطلاعات دربارهٔ تاریخ و اوضاع احوال اجتماعی-اقتصادی ایران در طول تاریخ است؛ زیرا اگر وی دراینباره مطلع بود، باید میدانست که ایران در طول تاریخ خود (بهجز دوران کوروش هخامنشی و چند برههٔ زمانیِ کوتاه دیگر) فاقد ارتش دائمی بود و مثلاً ارتش صفوی یا افشاریه را خاندانهای ترک و لر تشکیل میداد که آنها نیز با فراخوان شاه در جنگها حضور مییافتند. دلیل وجود نداشتن ارتش دقیقاً به ساختار اقتصادی ایران یعنی شیوهٔ تولید آسیایی و کمبود آب و متعاقبش کمبود مواد غذائیِ لازم برای سیر کردن یک ارتش حرفهای بود. بدیهی است که وقتی ارتشی وجود نداشته صرف هزینه روی توپسازی منطقی نیست و دلیل عدم وجود توپسازی در ایران همین است نه عجایبی از این قبیل که «مقتدای توپسازان شیطان رجیم است!».⬇️
امیر مصباحی
سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبهای که سهشنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز شویم و بررسیشان کنیم.
مصاحبه با این تیتر آغاز میشود که «تاریخ شهرنشینی در جهان با ایران شروع میشود.» نخست اینکه واژهٔ «شهر» به معنی محل سکونت پادشاه است و از مصدر «خشی» به معنای پادشاهی کردن برآمده است. پس شهر در ایران با اوربان، سیتی، تاون و بورگی که هوایش انسان را آزاد میکرد یکی نیست. درنتیجه نمیتوان «شوش»، «شهر سوخته» و «جیرفت» را شهر دانست بلکه آنها صرفاً سکونتگاهاند. اگر یک باستانشناس از سر ناآشنائی با مفهوم شهر هر «سکونتگاهِ» به نسبت پرجمعیتی را شهر بنامد و هیچ تفاوتی میان روستا و شهر قائل نشود حرجی بر وی نیست، اما از یک معمارِ مدعی انتظار میرود این «حداقلها» را بداند. دو اینکه نخستین شهرنشینیها (در معنای موردنظر آقای بهشتی) در بینالنهرین در کنار دجله و فرات شکل گرفت نه در شوش و شهر سوخته و جیرفت؛ وانگهی در آن هنگام ایرانی وجود نداشته و پیدایش ایران مربوط به دورانی بعدتر از تمدن بینالنهرین است و از قضا بهشدت هم از آن تأثیر گرفته است.
آقای بهشتی میگوید «کار فلسفه نور انداختن و روشن کردن فضای ذهن است»؛ سپس به حکمت اشاره میکند که در گذشته هیچچیز ایرانیان «بیحکمت نبود»؛ حکمتی که البته خودش اعتراف میکند «سرش در آسمان» است و درنتیجه نه از روی واقعیت عینی و بیرونی بلکه کاملاً ایدئالیستی و ذهنگرایانه است.
از عبارتپردازیها و واژهسازیهایی نظیر «ذوجنسیتین، ذومقیاس، ذومراتب، یکپارچه و منسجم» بودن نگاه حکمی میگذریم و فقط به این مسئله اشاره میکنیم که «انسان مدرن» درنتیجهٔ عصر روشنگری و ظهور فلاسفه و اندیشمندانی نظیر هیوم، ولتر و مارکس که با ترهات ایدئالیستی مانند حکمت مبارزه میکردند، آموخت چیزی که «سرش در آسمان است» به درد زمینیان و نیازهای آنان نمیخورد؛ نیاز زمینی را باید زمینی پاسخ داد و آسمان را باید به حال خود رها نمود. گفتن چنین سخنانی از آقای بهشتی امری مسبوق به سابقه است. ایشان حدود یک سال پیش در یادداشتی حاشیهنشینی را به «استقرار در تاریکی و ظلمت» تشبیه کرده بود، ولی این تاریکی را نه امری بیرونی و نتیجه مناسبات اجتماعی موجود بلکه «امری ساختگی» و ناشی از تصورات و ذهنیت فرد حاشیهنشین دانسته بود! و به خیال خود گمان میکرد با گفتن چنین سخنان بیپایهای فرد حاشیهنشین را از تاریکی خودساختهاش درمیآورد و لابد مسئله حاشیهنشینی اینگونه حل میشود. منطقی است که وقتی «کارشناسی» چنین تحلیلی از یک مسئله اجتماعی بهمانند حاشیهنشینی داشته باشد، مشکل شهر را رها کردن «نگاه حکمی» بداند.
مشکل شهر و بهطریق اولی مملکت «رها کردن نگاه حکمی» نیست، بلکه مشکل و ریشهٔ آن را باید در مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود دانست. بهتر است بدانیم که شهر عرصهای است سیاسی که طبقات مختلف اجتماعی در آن به نبرد بر سر منافع اقتصادی خود میپردازند، بهبیان دیگر شهر محلی است که در آن جنگ طبقاتی بین فرودست و فرادست، بین پرولتاریا و بورژوازی در جریان است. ازاینرو، همانگونه که مشکلْ «رها کردن نگاه حکمی» نیست، راهحل هم نمیتواند «نگاه ایرانی به مسائل»، «بازگشت به خویشتن» یا آن بهاصطلاح «اندیشه»ی ایرانشهری باشد.
مشکل آقای بهشتی و امثال وی (اگر فرض را بر صادق بودن ایشان بگذاریم) نداشتن نگاه درست به مسائل و کمبود اطلاعات دربارهٔ تاریخ و اوضاع احوال اجتماعی-اقتصادی ایران در طول تاریخ است؛ زیرا اگر وی دراینباره مطلع بود، باید میدانست که ایران در طول تاریخ خود (بهجز دوران کوروش هخامنشی و چند برههٔ زمانیِ کوتاه دیگر) فاقد ارتش دائمی بود و مثلاً ارتش صفوی یا افشاریه را خاندانهای ترک و لر تشکیل میداد که آنها نیز با فراخوان شاه در جنگها حضور مییافتند. دلیل وجود نداشتن ارتش دقیقاً به ساختار اقتصادی ایران یعنی شیوهٔ تولید آسیایی و کمبود آب و متعاقبش کمبود مواد غذائیِ لازم برای سیر کردن یک ارتش حرفهای بود. بدیهی است که وقتی ارتشی وجود نداشته صرف هزینه روی توپسازی منطقی نیست و دلیل عدم وجود توپسازی در ایران همین است نه عجایبی از این قبیل که «مقتدای توپسازان شیطان رجیم است!».⬇️
⬆️ نکتهٔ خندهدار دیگری که آقای بهشتی در مصاحبهٔ خود عنوان کرده است، صنعتی بودن ایران پیش از پیدایش مناسبات تولید سرمایهداری است! این حرف مانند آن است که بگوییم معلول پیش از علت وجود داشته است. آقای بهشتی بهتر است بداند که مفاهیم مختلف اقتصادی ازجمله صنعت دارای معنی و مفهوم مختص خود هستند و اگر فردی معنای صنعت و صنعتی شدن و تاریخ انقلاب صنعتی را نمیداند بهتر است دراینباره سکوت کند و با اظهارنظرهای اینچنینی، خلق را به خنده واندارد! بهسادگی میتوان نشان داد این اظهارات نیز ناشی از نداشتن اطلاعات کافی در باب تاریخ اقتصادی-اجتماعی ایران است؛ زیرا اگر چنین اطلاعی در آقای بهشتی بود، میدانست که در ایران نه صنعت بلکه «صنف» وجود داشت که آنهم کاملاً با گیلْدهای اروپائی متفاوت است. اصنافی که در ایران وجود داشتند به دلیل سلطهٔ همهجانبهٔ دولتهای مقتدر و مستبد که نمیتوانستند اصناف مستقل از خود را تحمل کند، هرگز نتوانستند بهمانند گیلدهای اروپا رشد کنند و از قضا همین نبود اصناف مستقل، از دلایل عقبماندگی اقتصادی ایران است.
گام نخست برای حل یک مسئله، شناخت دقیق و همهجانبهٔ آن است. کسی که مسئله را بهدرستی نشناسد و تشخیص ندهد، نمیتواند راهحلی ارائه دهد و اگر هم بدهد، راهحل ارائهشده بیارزش است. تا اینجا سعی کردیم نشان دهیم که آقای بهشتی نه مسئله را فهمیده و نه اساساً میداند که مسئله چیست و درست به همین دلیل سخنان بیپایهای را در مصاحبه با روزنامهٔ همشهری بیان کرده که هر فرد مطلعی با سرسری خواندن هم به سستیاش پی میبرد. بهتر است آقای بهشتی ابتدا مسئله را که دقیقاً ناشی از مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود است درک کند و بعد به ارائهٔ راهحلهایی بپردازد، در این صورت مطمئناً خودش هم به عبارتی نظیر «پیدا کردن منظر اصیل خود» قهقهه خواهد زد.
@Koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
www.Koubeh.com/am1
گام نخست برای حل یک مسئله، شناخت دقیق و همهجانبهٔ آن است. کسی که مسئله را بهدرستی نشناسد و تشخیص ندهد، نمیتواند راهحلی ارائه دهد و اگر هم بدهد، راهحل ارائهشده بیارزش است. تا اینجا سعی کردیم نشان دهیم که آقای بهشتی نه مسئله را فهمیده و نه اساساً میداند که مسئله چیست و درست به همین دلیل سخنان بیپایهای را در مصاحبه با روزنامهٔ همشهری بیان کرده که هر فرد مطلعی با سرسری خواندن هم به سستیاش پی میبرد. بهتر است آقای بهشتی ابتدا مسئله را که دقیقاً ناشی از مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود است درک کند و بعد به ارائهٔ راهحلهایی بپردازد، در این صورت مطمئناً خودش هم به عبارتی نظیر «پیدا کردن منظر اصیل خود» قهقهه خواهد زد.
@Koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
www.Koubeh.com/am1
کوبه
Photo
دکتر علیرضا انیسی پژوهشگر حوزهٔ تاریخ معماری و فرهنگ ایران است. وی فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران (۱۳۶۴-۱۳۷۲)، مقطع دکتری معماری از دانشگاه ادینبورگ انگلستان (۱۳۸۱-۱۳۸۷) و دورهٔ تحقیقاتی فوق دکتری (Post-Doctoral) از دانشکدهٔ مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد (۱۳۸۸-۱۳۸۹) است. تخصص ایشان معماری قرون اولیهٔ اسلامی در ایران است و موضوع رسالهٔ دکتری او «معماری اسلامی متقدم در ایران» (۲۰۰۷ م.) بوده است.
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به قائممقامی معاونت حفظ و احیاء سازمان میراث فرهنگی ، مدیریت کاخ گلستان و مدیر کلّی سازمان میراث فرهنگی استان کرمان اشاره کرد. دکتر انیسی در راستای درس «مطالعات تطبیقی معماری ایران و جهان اسلام» که از دروس رشتهٔ مطالعات معماری ایران در دانشگاه تهران است به ارائهٔ سخنرانی خود دربارهٔ معماری سلجوقیان آناتولی خواهند پرداخت. این جلسه از ساعت ۱۴:۰۰ روز یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ در آتلیهٔ شمارهٔ ۲ ساختمان تحصیلات تکمیلی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به قائممقامی معاونت حفظ و احیاء سازمان میراث فرهنگی ، مدیریت کاخ گلستان و مدیر کلّی سازمان میراث فرهنگی استان کرمان اشاره کرد. دکتر انیسی در راستای درس «مطالعات تطبیقی معماری ایران و جهان اسلام» که از دروس رشتهٔ مطالعات معماری ایران در دانشگاه تهران است به ارائهٔ سخنرانی خود دربارهٔ معماری سلجوقیان آناتولی خواهند پرداخت. این جلسه از ساعت ۱۴:۰۰ روز یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ در آتلیهٔ شمارهٔ ۲ ساختمان تحصیلات تکمیلی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
کوبه
واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانهٔ اندیشهٔ بهشتی امیر مصباحی سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبهای که سهشنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز…
.
نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی»
محمد مشایخی
نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی نیست و انتقادهای دیگری را نسبتبه مصاحبۀ ایشان روا میدانم؛ ولی از آنجایی که فقط قصد پاسخ به برخی نکات متن را دارم و نه پاسخ مفصل به آن، پارهای از نکات را طرح میکنم.
۱. دربارۀ تعریفی که از «شهر» بر اساس وجه تسمیه ارائه شده است، باید بگویم با این تعریف نیویورک و پاریس هم الان شهر نیستند؛ زیرا شاه ندارند! بهعلاوه «یخچال» هم یخچال نیست؛ چون نه چاله است و نه در آن یخ پیدا میشود! هرچند وجه تسمیۀ واژگان در فهم ابتدایی نقش دارد؛ ولی بههیچوجه مفهوم آن را نشان نمیدهد. وجهِ تولیدِ واژه، ریشۀ زبانی آن را روشن میکند و نه هویت و مقصود از آن را. انگشت اشاره هم چیزی را نشان نمیدهد و درازکردنِ آن اشاره به چیزهای دیگر است نه خود آن.
۲. کشفیات جدید در جیرفت، تل یحیی و برخی پهنههای باستانشناسیِ دیگر در مرکز و جنوب ایران بهتازگی نشان داده است که سابقۀ شهرنشینی در ایران بهمراتب کهنتر از «میانرودان» و شهرهای «سومری» است. چنانکه پیشتر تمدن ایلامی در «زاگرس جنوبی»، «انشان» و «خوزستان» نیز همدوره با سومر قلمداد میشده است.
۳. دربارۀ ذهنگرایی و نگرشِ انتزاعی در فلسفه، بدون شک حکمتِ کهنِ ایرانی بسیار زمینیتر و کاربردیتر در زندگیِ روزمره بوده است تا فلسفۀ یونان باستان. روشنترین شاهد برای این ماجرا انتشار گستردۀ آن در میان عموم مردم بوده است در مقابل انتشار محدودِ فلسفۀ یونان در میان نخبگان تا امروز.
۴. تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مُرده است. کسی دیگر چنین نگاهی در تحلیلهای شهری ندارد؛ ولی نویسنده که محو چند متن روشنفکرانۀ غربزده شده است، چنین تحلیلهایی را برای سرزمینی که تاریخ و هویتی جداگانه دارد مجاز میداند و بومیسازی یا منطقهگرایی که مدنظر «مهندس بهشتی» است و حرفِ روزِ دنیا نیز هست را اندیشهای ناکارآمد و ازمدافتاده میداند.
۵. دربارۀ ارتِش ایران هم ذکر این نکته کافی است که مهمترین دورۀ باستانیِ ارتشهای دائمی در اروپا در دورۀ روم باستان بوده است که معادل آن در دورۀ ساسانی ایران همواره ارتش دائمی داشته است. گستردگی و تنوع «اسپیددژها» در سراسر ایران مانند اسپیددژ ورامین (معروف به قلعهایرج یا قلعهفیلستان) که در آن فیلهایی که از هندوستان آورده شده بود تعلیم و برای جنگ آماده میشدند و سلسلهمراتب نظامی دقیق که در منابع غربی هم منشا سلسلهمراتب نظامیِ کنونی است، شاهدِ خوبی برای این ادعا است. همچنین براساس «کارنامۀ اردشیر بابکان» تقسیمات ارتش و محل استقرار تمام یگانها مشخص بوده است. فقط در جوار دیوار دفاعی سرخ (دیوار گرگان) یکصد پادگان برای محافظت طراحی شده بود که بیش از چهل پادگان اکنون یافته شده است. پس از این دوره، «امپراتوریِ روم مقدس» ارتش دائمی خود را از دست داد تا در سدۀ هفتم و هشتم برای نخستین جنگهای صلیبی مجبور به فراخوانهای گسترده در تمام اروپا شد؛ درحالیکه تا سدۀ هفتم و حملۀ اعراب، ارتش دائمی ایران با قدرت حضور داشته است.
بهعلاوه شیوۀ تولید آسیایی (عبارتی از نوشتههای مارکسیستی سوسیالیستی) ایران تا دورۀ انقلاب صنعتی بسیار پیشرفتهتر از اروپا بوده است و کمبود آب در ایران هم از دورۀ پهلوی و رشد سریع جمعیت موضوعیت پیدا کرد؛ وگرنه برای ایران با جمعیت ده تا بیست میلیونی و سالهای بسیار پرآبتر از اکنون، آب پاک و خاک حاصلخیز برای تولید فراوان در دسترس بوده است.⬇️
نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی»
محمد مشایخی
نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی نیست و انتقادهای دیگری را نسبتبه مصاحبۀ ایشان روا میدانم؛ ولی از آنجایی که فقط قصد پاسخ به برخی نکات متن را دارم و نه پاسخ مفصل به آن، پارهای از نکات را طرح میکنم.
۱. دربارۀ تعریفی که از «شهر» بر اساس وجه تسمیه ارائه شده است، باید بگویم با این تعریف نیویورک و پاریس هم الان شهر نیستند؛ زیرا شاه ندارند! بهعلاوه «یخچال» هم یخچال نیست؛ چون نه چاله است و نه در آن یخ پیدا میشود! هرچند وجه تسمیۀ واژگان در فهم ابتدایی نقش دارد؛ ولی بههیچوجه مفهوم آن را نشان نمیدهد. وجهِ تولیدِ واژه، ریشۀ زبانی آن را روشن میکند و نه هویت و مقصود از آن را. انگشت اشاره هم چیزی را نشان نمیدهد و درازکردنِ آن اشاره به چیزهای دیگر است نه خود آن.
۲. کشفیات جدید در جیرفت، تل یحیی و برخی پهنههای باستانشناسیِ دیگر در مرکز و جنوب ایران بهتازگی نشان داده است که سابقۀ شهرنشینی در ایران بهمراتب کهنتر از «میانرودان» و شهرهای «سومری» است. چنانکه پیشتر تمدن ایلامی در «زاگرس جنوبی»، «انشان» و «خوزستان» نیز همدوره با سومر قلمداد میشده است.
۳. دربارۀ ذهنگرایی و نگرشِ انتزاعی در فلسفه، بدون شک حکمتِ کهنِ ایرانی بسیار زمینیتر و کاربردیتر در زندگیِ روزمره بوده است تا فلسفۀ یونان باستان. روشنترین شاهد برای این ماجرا انتشار گستردۀ آن در میان عموم مردم بوده است در مقابل انتشار محدودِ فلسفۀ یونان در میان نخبگان تا امروز.
۴. تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مُرده است. کسی دیگر چنین نگاهی در تحلیلهای شهری ندارد؛ ولی نویسنده که محو چند متن روشنفکرانۀ غربزده شده است، چنین تحلیلهایی را برای سرزمینی که تاریخ و هویتی جداگانه دارد مجاز میداند و بومیسازی یا منطقهگرایی که مدنظر «مهندس بهشتی» است و حرفِ روزِ دنیا نیز هست را اندیشهای ناکارآمد و ازمدافتاده میداند.
۵. دربارۀ ارتِش ایران هم ذکر این نکته کافی است که مهمترین دورۀ باستانیِ ارتشهای دائمی در اروپا در دورۀ روم باستان بوده است که معادل آن در دورۀ ساسانی ایران همواره ارتش دائمی داشته است. گستردگی و تنوع «اسپیددژها» در سراسر ایران مانند اسپیددژ ورامین (معروف به قلعهایرج یا قلعهفیلستان) که در آن فیلهایی که از هندوستان آورده شده بود تعلیم و برای جنگ آماده میشدند و سلسلهمراتب نظامی دقیق که در منابع غربی هم منشا سلسلهمراتب نظامیِ کنونی است، شاهدِ خوبی برای این ادعا است. همچنین براساس «کارنامۀ اردشیر بابکان» تقسیمات ارتش و محل استقرار تمام یگانها مشخص بوده است. فقط در جوار دیوار دفاعی سرخ (دیوار گرگان) یکصد پادگان برای محافظت طراحی شده بود که بیش از چهل پادگان اکنون یافته شده است. پس از این دوره، «امپراتوریِ روم مقدس» ارتش دائمی خود را از دست داد تا در سدۀ هفتم و هشتم برای نخستین جنگهای صلیبی مجبور به فراخوانهای گسترده در تمام اروپا شد؛ درحالیکه تا سدۀ هفتم و حملۀ اعراب، ارتش دائمی ایران با قدرت حضور داشته است.
بهعلاوه شیوۀ تولید آسیایی (عبارتی از نوشتههای مارکسیستی سوسیالیستی) ایران تا دورۀ انقلاب صنعتی بسیار پیشرفتهتر از اروپا بوده است و کمبود آب در ایران هم از دورۀ پهلوی و رشد سریع جمعیت موضوعیت پیدا کرد؛ وگرنه برای ایران با جمعیت ده تا بیست میلیونی و سالهای بسیار پرآبتر از اکنون، آب پاک و خاک حاصلخیز برای تولید فراوان در دسترس بوده است.⬇️
⬆️۶. هرچند موضوع مناسبات سرمایهداری خود معلولِ صنعتیشدن است نه برعکس، زیرا مناسبات سرمایهداری در زمان ایجاد تولید انبوه و انباشت سرمایه ممکن است (بدون کالبد، روابط شکل معنا ندارد). اما از آنجایی که این حوزه خارج از حوزۀ معماری و تاریخ است ترجیح میدهم در این حوزه بیشتر صحبتی نکنم.
۷. عقبماندگیِ ایران از رشدِ صنعتی در دنیا به گواهِ قریببهاتفاقِ اندیشمندان، متعلق به دورۀ پس از انقلاب صنعتی یا دستِکم عصرِ روشنگری است و پیش از آن مسافران و جهانگردانِ اروپایی در حیرت و گزافهگویی از تمدنِ پیشرفتۀ ایرانی و فرهنگِ مردمان ایراناند و حتی تا دورۀ صفویه، سفیرانِ اروپایی، اصفهان و قزوین و تبریز را همسنگ یا برتر از پایتختهای اروپاییِ آن زمان تعبیر کردهاند.
۸. در پایان بهنظر میرسد این متن بهعنوانِ یک نمونۀ خوب از نقدهای حاصل از ناآشنایی با تاریخ و فرهنگِ بومی و اتکا به منابعِ نهچندان بهروزِ غربی برای شناخت ایران و شرق، دیدگاهی غیرمنصفانه و غیرواقعی ارائه کرده است که در بین عوامِ جامعه هم شایع است و از روشنفکرِ جامعه انتظار چنین رویکردی نمیرود.
@koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/mm1/
۷. عقبماندگیِ ایران از رشدِ صنعتی در دنیا به گواهِ قریببهاتفاقِ اندیشمندان، متعلق به دورۀ پس از انقلاب صنعتی یا دستِکم عصرِ روشنگری است و پیش از آن مسافران و جهانگردانِ اروپایی در حیرت و گزافهگویی از تمدنِ پیشرفتۀ ایرانی و فرهنگِ مردمان ایراناند و حتی تا دورۀ صفویه، سفیرانِ اروپایی، اصفهان و قزوین و تبریز را همسنگ یا برتر از پایتختهای اروپاییِ آن زمان تعبیر کردهاند.
۸. در پایان بهنظر میرسد این متن بهعنوانِ یک نمونۀ خوب از نقدهای حاصل از ناآشنایی با تاریخ و فرهنگِ بومی و اتکا به منابعِ نهچندان بهروزِ غربی برای شناخت ایران و شرق، دیدگاهی غیرمنصفانه و غیرواقعی ارائه کرده است که در بین عوامِ جامعه هم شایع است و از روشنفکرِ جامعه انتظار چنین رویکردی نمیرود.
@koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/mm1/
کوبه
Photo
.
«دکتر پیروز حناچی» عضو هیئت علمی با درجۀ استادی در دانشگاه تهران است. وی فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران و دارای دکتری تخصصی در زمینۀ مرمت شهری و باززندهسازی شهرهای تاریخی است.
ترجمۀ کتابهای «تئوری مرمت» (اثر چزاره برندی)، «راهنمای مدیریت در محوطههای میراث جهانی» (اثر برنارد فیلدن و یوکا یوکیلتو)؛ تالیف کتابهایی چون «باز آفرینی شهری میراثی برای آینده»، «مرمت شهری در شهرهای تاریخی ایران»، «مرمت در بافتهای تاریخی با رویکرد مشارکت»، «تجارب مرمت شهری در ایران وجهان» و «حفاظت و توسعه در بافتهای باارزش روستایی» از جمله سوابق پژوهشی ایشان است.
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به «معاونت وزرات راه وشهرسازی در سالهای ۱۳۷۹- ۱۳۸۴ و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «ریاست موسسۀ پژوهشی فرهنگ و هنر دانشگاه تهران در سالهای ۱۳۸۶- ۱۳۹۱»، «عضو و رئیس شورای تدوین مقررات ملی»، « دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری کشور ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «عضو اصلی و فرعی کمیسیون زیر بنایی دولت ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و۹۲-۹۶»،«معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران ۱۳۷۸- ۱۳۷۹»، «عضو شورای عالی فنی سازمان میراث فرهنگی» و «ریاست مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی کشور ۱۳۷۴- ۱۳۷۶» اشاره کرد.
گروه «مطالعات معماری دانشگاه تهران» با همکاری «انجمن علمی مطالعات معماری ایران» روز چهارشنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ تا ۱۲ میزبانِ «دکتر پیروز حناچی» خواهد بود. این جلسه در «نگارخانۀ پردیس هنرهای زیبا» با موضوع « تجارب دبیرخانۀ شورای عالی شهرسازی و معماری ایران؛ جایگاه حقوقی، ماموریتها و عملکردها» برگزار میشود. حضور در این جلسه برای عموم آزاد است.
«دکتر پیروز حناچی» عضو هیئت علمی با درجۀ استادی در دانشگاه تهران است. وی فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران و دارای دکتری تخصصی در زمینۀ مرمت شهری و باززندهسازی شهرهای تاریخی است.
ترجمۀ کتابهای «تئوری مرمت» (اثر چزاره برندی)، «راهنمای مدیریت در محوطههای میراث جهانی» (اثر برنارد فیلدن و یوکا یوکیلتو)؛ تالیف کتابهایی چون «باز آفرینی شهری میراثی برای آینده»، «مرمت شهری در شهرهای تاریخی ایران»، «مرمت در بافتهای تاریخی با رویکرد مشارکت»، «تجارب مرمت شهری در ایران وجهان» و «حفاظت و توسعه در بافتهای باارزش روستایی» از جمله سوابق پژوهشی ایشان است.
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به «معاونت وزرات راه وشهرسازی در سالهای ۱۳۷۹- ۱۳۸۴ و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «ریاست موسسۀ پژوهشی فرهنگ و هنر دانشگاه تهران در سالهای ۱۳۸۶- ۱۳۹۱»، «عضو و رئیس شورای تدوین مقررات ملی»، « دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری کشور ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «عضو اصلی و فرعی کمیسیون زیر بنایی دولت ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و۹۲-۹۶»،«معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران ۱۳۷۸- ۱۳۷۹»، «عضو شورای عالی فنی سازمان میراث فرهنگی» و «ریاست مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی کشور ۱۳۷۴- ۱۳۷۶» اشاره کرد.
گروه «مطالعات معماری دانشگاه تهران» با همکاری «انجمن علمی مطالعات معماری ایران» روز چهارشنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ تا ۱۲ میزبانِ «دکتر پیروز حناچی» خواهد بود. این جلسه در «نگارخانۀ پردیس هنرهای زیبا» با موضوع « تجارب دبیرخانۀ شورای عالی شهرسازی و معماری ایران؛ جایگاه حقوقی، ماموریتها و عملکردها» برگزار میشود. حضور در این جلسه برای عموم آزاد است.
سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟
شهرام یاری
عنوان نوشته، پرسش برخی از دوستان جویای حقی است که این روزها گفته یا ادعای برخی استادانشان را هضم نکرده و از حقیر دربارهٔ کمّوکیف قضیه پرسیدهاند. حقیر نیز چون مطلب را خالیازفایده، برای عموم تازهوارد به عرصۀ مطالعات معماری ایران، ندیدم ذکر برخی نکات را به قدر فهم بر خود واجب شمردم:
اول نکته اینکه «خوب» یا «بد» در گزارشها، چه سفرنامههای خارجی و چه منابع داخلی، یعنی چه؟ خوب یا بد آیا غیر از «گزارشِ صحیح» یا «گزارشِ غلط» است؟ همۀمان بعد از بازیهای فوتبال تیم ملی دیدهایم که میهمانان چشمبادامی چطور محلِ تماشای خود و حتی بیشتر را از زباله پاک کردهاند و ایرانیها... . حال اگر احیاناٌ یکی از آن چشمبادامیها سفرنامهای نوشت و از آن رفتار ایرانیها در ورزشگاه نکوهش کرد، آن گزارش خوب است یا بد؟ مسلماٌ گزارش «گزارشِ صحیحی» است اما خبر «خبر ناامید کننده یا بد». بنابراین همواره «گزارشِ صحیح» مساوی با «خبر خوب» نیست که در عدم مشاهدهٔ آن برچسبِ «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند» را به گزارشها زد.
مطلب بعدی اینکه بهطورِ طبیعی «همواره از گذشتگان خود "خبر خوب" شنیدن» میلِ هر فرد است که در ایرانی این میل بهطور افراطی نهادینه شده است. شواهد تاریخی بسیاری نیز بر این مدعا وجود دارد که در اینجا به یک شاهد اکتفا میکنیم:
«آنها (ایرانیها) توقع داشتند که من فقط دربارۀ ایران حرف بزنم و از همه جا و همه چیزِ آن به خوبی و نیکی یاد کنم و بههمینترتیب هم یادداشت بردارم و بنویسم.» (برد،۱۳۷۶، ۱۴۹)
«تعریف و تمجید و توصیفِ همه چیز، که میان مردم مشرق متداول شده، پدیدۀ تخیّل و تصوارتِ آنها است. آن هم به صورت بدی که مملؤ از تملّق و چاپلوسی و توصیفهای غیرواقعی است. به همین دلیل است که در این منطقه هر کس که قدرت خیالپردازیِ بیشتری داشته باشد، در میان مردم معروفتر خواهد شد.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۴۹)
«با این مقدمه باید توجه داشته باشید که توصیف خود من هم از ایران به گونهای شاعرانه است و در این خلاصه می شود که: کوشش خواهم کرد گلبرگهای خشک و پژمرده را از گوشه و کنار جمعآوری کنم و در اختیار شما بگذارم تا با استفاده از تخیلاتِ خودتان آنها را در آبِ زلال خیال بریزید و عطری هم در صورت لزوم به آن بیفزایید و آن گاه گلاب بگیرید و از بوی خوشش بهره ببرید.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۵۰)
نکتۀ سوم مربوط به دورانی میشود که سفرنامهها در آن دوران نوشته شده است. به غیر از چند مورد انگشتشمار، تمامی سفرنامههای مربوط به ایران از دورهٔ صفویان به بعد است. حال شُمای خواننده در منابعِ دورهٔ قاجار که بیشترین این سفرنامهها را به خود اختصاص داده است در پی کدام «خبر خوب» هستید؟! ممکن است نگارنده را به داشتن «نگاه سیاه و سفید» متهم کنید اما چه اقرار کنیم و چه کتمان، دورهٔ قاجار با ارفاق «قهوهای» است.
سخن را با دو پیشنهاد به آخر میرسانم:
اول پیشنهاد به شیوعدهندگانِ چنین اخباری: با اینکه با طرز فکرتان آشنا هستم و خوب میدانم تمام تلاشتان بر این است تا دانشجو را از چنین منبع سودمندی برحذر کنید و ضمیر آنها را با توهمات و اخبار دروغ و تلقینات خود پُر کنید اما بدانید که هر روایتی دورهای دارد و دورهٔ چنین پُرپوچاتی به سر رسیده است و به جای این مهملات «روش صحیح تنقیح اخبار» را به دانشجویان بیاموزید.
و دوم پیشنهاد به دانشجویان: بعید میدانم آن استادان از رویهٔ خود دست بردارند، خودتان دست به کار شوید و در این باره تحقیق کنید. حقیر برای شروع کتابِ «مقدمهٔ ابن خلدون» را پیشنهاد میدهم.
.
مأخذ: برد، اف.ال و استون، هارولد.اف. ۱۳۷۶. گشتوگذاری در ایران بعد از انقلابِ مشروطیت. ترجمۀ علی اصغر مظهری کرمانی. تهران: جانان.
.
.
🔹 این نوشتار پاسخی است به نوشتۀ سیدمحمد بهشتی باعنوان «چرا ما ایرانیان نسبتبه خود عیبجوییم». نوشتار مهندس بهشتی را در کانال تلگرامیاش بخوانید: https://t.me/SEYEDMOHAMMADBEHESHTI/407
@Koubeh
🔹لینک نوشتار «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟» در وبسایت کوبه:
http://koubeh.com/shy5/
شهرام یاری
عنوان نوشته، پرسش برخی از دوستان جویای حقی است که این روزها گفته یا ادعای برخی استادانشان را هضم نکرده و از حقیر دربارهٔ کمّوکیف قضیه پرسیدهاند. حقیر نیز چون مطلب را خالیازفایده، برای عموم تازهوارد به عرصۀ مطالعات معماری ایران، ندیدم ذکر برخی نکات را به قدر فهم بر خود واجب شمردم:
اول نکته اینکه «خوب» یا «بد» در گزارشها، چه سفرنامههای خارجی و چه منابع داخلی، یعنی چه؟ خوب یا بد آیا غیر از «گزارشِ صحیح» یا «گزارشِ غلط» است؟ همۀمان بعد از بازیهای فوتبال تیم ملی دیدهایم که میهمانان چشمبادامی چطور محلِ تماشای خود و حتی بیشتر را از زباله پاک کردهاند و ایرانیها... . حال اگر احیاناٌ یکی از آن چشمبادامیها سفرنامهای نوشت و از آن رفتار ایرانیها در ورزشگاه نکوهش کرد، آن گزارش خوب است یا بد؟ مسلماٌ گزارش «گزارشِ صحیحی» است اما خبر «خبر ناامید کننده یا بد». بنابراین همواره «گزارشِ صحیح» مساوی با «خبر خوب» نیست که در عدم مشاهدهٔ آن برچسبِ «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند» را به گزارشها زد.
مطلب بعدی اینکه بهطورِ طبیعی «همواره از گذشتگان خود "خبر خوب" شنیدن» میلِ هر فرد است که در ایرانی این میل بهطور افراطی نهادینه شده است. شواهد تاریخی بسیاری نیز بر این مدعا وجود دارد که در اینجا به یک شاهد اکتفا میکنیم:
«آنها (ایرانیها) توقع داشتند که من فقط دربارۀ ایران حرف بزنم و از همه جا و همه چیزِ آن به خوبی و نیکی یاد کنم و بههمینترتیب هم یادداشت بردارم و بنویسم.» (برد،۱۳۷۶، ۱۴۹)
«تعریف و تمجید و توصیفِ همه چیز، که میان مردم مشرق متداول شده، پدیدۀ تخیّل و تصوارتِ آنها است. آن هم به صورت بدی که مملؤ از تملّق و چاپلوسی و توصیفهای غیرواقعی است. به همین دلیل است که در این منطقه هر کس که قدرت خیالپردازیِ بیشتری داشته باشد، در میان مردم معروفتر خواهد شد.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۴۹)
«با این مقدمه باید توجه داشته باشید که توصیف خود من هم از ایران به گونهای شاعرانه است و در این خلاصه می شود که: کوشش خواهم کرد گلبرگهای خشک و پژمرده را از گوشه و کنار جمعآوری کنم و در اختیار شما بگذارم تا با استفاده از تخیلاتِ خودتان آنها را در آبِ زلال خیال بریزید و عطری هم در صورت لزوم به آن بیفزایید و آن گاه گلاب بگیرید و از بوی خوشش بهره ببرید.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۵۰)
نکتۀ سوم مربوط به دورانی میشود که سفرنامهها در آن دوران نوشته شده است. به غیر از چند مورد انگشتشمار، تمامی سفرنامههای مربوط به ایران از دورهٔ صفویان به بعد است. حال شُمای خواننده در منابعِ دورهٔ قاجار که بیشترین این سفرنامهها را به خود اختصاص داده است در پی کدام «خبر خوب» هستید؟! ممکن است نگارنده را به داشتن «نگاه سیاه و سفید» متهم کنید اما چه اقرار کنیم و چه کتمان، دورهٔ قاجار با ارفاق «قهوهای» است.
سخن را با دو پیشنهاد به آخر میرسانم:
اول پیشنهاد به شیوعدهندگانِ چنین اخباری: با اینکه با طرز فکرتان آشنا هستم و خوب میدانم تمام تلاشتان بر این است تا دانشجو را از چنین منبع سودمندی برحذر کنید و ضمیر آنها را با توهمات و اخبار دروغ و تلقینات خود پُر کنید اما بدانید که هر روایتی دورهای دارد و دورهٔ چنین پُرپوچاتی به سر رسیده است و به جای این مهملات «روش صحیح تنقیح اخبار» را به دانشجویان بیاموزید.
و دوم پیشنهاد به دانشجویان: بعید میدانم آن استادان از رویهٔ خود دست بردارند، خودتان دست به کار شوید و در این باره تحقیق کنید. حقیر برای شروع کتابِ «مقدمهٔ ابن خلدون» را پیشنهاد میدهم.
.
مأخذ: برد، اف.ال و استون، هارولد.اف. ۱۳۷۶. گشتوگذاری در ایران بعد از انقلابِ مشروطیت. ترجمۀ علی اصغر مظهری کرمانی. تهران: جانان.
.
.
🔹 این نوشتار پاسخی است به نوشتۀ سیدمحمد بهشتی باعنوان «چرا ما ایرانیان نسبتبه خود عیبجوییم». نوشتار مهندس بهشتی را در کانال تلگرامیاش بخوانید: https://t.me/SEYEDMOHAMMADBEHESHTI/407
@Koubeh
🔹لینک نوشتار «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟» در وبسایت کوبه:
http://koubeh.com/shy5/
کوبه
Photo
⭕️ پخش زندهی سخنرانی دکتر پیروز حناچی باعنوان «تجارب دبیرخانهی شورای معماری و شهرسازی ایران؛ جایگاه حقوقی، مأموریتها و عملکردها»
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
Instagram
كوبه (@koubehjournal) • Instagram photos and videos
40 Followers, 55 Following, 0 Posts - See Instagram photos and videos from كوبه (@koubehjournal)
کوبه
Photo
⭕️ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۰
سخنرانی «اسناد معماری در یافتههای باستانشناسی»؛ دکتر محمدرضا ریاضی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۵
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
سخنرانی «اسناد معماری در یافتههای باستانشناسی»؛ دکتر محمدرضا ریاضی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۵
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
ردیهای بر دفاع از تاریکخانۀ بهشتی
کاوه اسدپور
مقدمه
نه قصد واژهآرایی دارم و نه نیازی به پیچیدهگویی میبینم. نه نقد (این آخرین ابزار باقیمانده در دستان دانش) را محتاج به تعارف و ملاحظات نامهنگاری قاجاری میدانم و نه وامی بر شانه حس میکنم که سنگینیاش قلم را منحرف کند.
از یادداشت امیر مصباحی بسیار لذت بردم. مصباحی ساده سخن گفته بود. هموزن با متنی که بر آن تاخته بود (و حتی بیشتر) از ارجاع و منابع در گفتارش استفاده کرده بود. بدیهیات را دیده بود که نقض شده و احتمالاً مثل من بسیار رنجیده بود. رنجی که ما میبریم بخشیاش به کلام برمیگردد بخشی دیگر به گویندۀ کلام.
اول به سراغ خشم و قهر نوشتار بروم. انکار نمیکنم که هنگام خوانش متن مصباحی گاهی از شدت قهر نوشتار متعجب شدم، گاهی در دل گفتم تندروی میکند، گاهی گفتم نکند حرمتی بشکند این قلم...
ادامه دادم اما و بعد با خودم فکر کردم دلیل این قهر چیست؟
۱. مصباحی به مصاف چه رفته است؟
مهندس بهشتی سالهاست به یکی از پایههای سخن در حوزۀ معماری و شهرنشینی ایران بدل شده است. بیتعارف سالهاست مقامات دارد و مناصب. مداوم در حال سخنرانی در سازمانها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است و انتشار یادداشت به نام او در دستور کار مجلات و روزنامههای ایران است. خبرنگاران او را بِرَند میراث فرهنگی ایران میدانند و برای دانشجویان به یک سلبریتی کمنظیر تبدیل شده است.
همۀ اینها هیچ ایرادی ندارد. اتفاقاً پیشبرد گفتارهای صحیح در جوامع اسطورهدوستی مانند ایران، و در عصری که جامعه در التهاب سلبریتی و میانمایگی کمحوصله از کنار دانشگاه میگذرد، با چنین موقعیتی تسهیل میشود.
وضعیت وقتی پروبلماتیک میشود که فردی برآمده از دانشگاه، اساس دانش جاری در دانشگاه را به سخره گیرد و نقض غرض کند. جمعی نیز مریدوار بر هر خطای او چشم پوشند و در تکریمش بکوشند.
ریشۀ خشم و قهر مصباحی از نظر من این است. خشمی که اگر همگان اینقدر صادقانه آن را بروز میدادند وضعیت این نبود.
۲. تاریکخانه به دفاع برمیخیزد!
به نقد «محمد مشایخی» بر یادداشت امیر مصباحی بازگردیم.
یکبار برای همیشه باید گفت که پدیدهها تاریخمندند. اگر با این گزاره موافق نیستید میتوانید ادامۀ یادداشت را نخوانید.
معنای قبول این تاریخمندی فهم اثر زمان، پیشینههای منحصربهفرد و بسترهای برسازندۀ این پیشینههاست. اخلاق واژهای یکتا و در عین حال حامل مفاهیم متنوع است. لذا آنچه در منظر ارسطو اخلاق است با آنچه نوام چامسکی در نظر دارد برابر نیست. تفاوتهای «شهر اروپایی» و «آبادی ایرانی» نیز چنین است و موضوع ناهمزمانی تکامل مفهوم «شهر» در تاریخ اسکان ایران با همتای اروپاییاش نه از سر تحقیر است، نه غربگرایی و نه برچسبهایی ازایندست. قدمت اسکان در جیرفت یا هر نقطۀ دیگر واقع در مرزهای ایران فعلی نشاندهندۀ یکجانشینی در این خطه است نه برخورداری از مرحلهای خاص از تکامل تاریخی. فهم نادرست مشایخی ازآنچه مصباحی گفته است نیز از همینجا مشخص میشود. ملاک شهرنشینی در «بورگ» اروپائی به گریز سرفها از محدودههای اربابی و بهتبع آن تشکیل بازارهای مکاره، سطحی از تولید منوفاکتور و نهایتاً ایجاد نظام خودکفای دفاعیتجاری بازمیگردد. بدیهی است که چنین وضعیتی در همان مقطع زمانی در ایران قابل ردگیری نیست. مثالهایی همانند انگشت و ماه نیز راهگشا نیست. وقتی از سرمایهداری صحبت میکنیم منظور ما یک مرحلۀ تاریخی خاص با ویژگیهایی معیّن است. اینکه برخی ویژگیهای ظاهری سرمایهداری را در سرزمینی با مناسبات اقتصادی و اجتماعی فئودالی پیاده کنیم و مثلاً در کنار عمارت اربابی، بانکی احداث کنیم تا رعایا سکههای خود را در آن پسانداز کنند باعث نخواهد شد تا آن سرزمین را دیگر فئودالی ندانیم. به همین سیاق، بر خلاف تصور مشایخی، که فکر میکند مناسبات سرمایهداری محصول «تولید انبوه» و انباشت سرمایه است، نمیتوان فکر کرد که حتی اگر در آن دوره، در «ایران مشعشع» آقایان، اگر ذوب آهن و مجتمع پارس جنوبیای هم وجود داشت، حتماً به مناسبات سرمایهداری منجر میشد. مسیر تاریخ، معادلۀ یکمجهولی و خط نیست و بر خلاف نظر بهشتی و هوادارانش، نمیتوان به این سادگیها از یک نقطه، نقطۀ بعد را پیشبینی کرد.
اثبات زمینیتر بودن «حکمت کهن ایرانی» (اگر چنین ماهیتی وجود یکتا و مدون قابل ارجاع داشته باشد) نسبت به فلسفۀ یونان باستان بخشی دیگر از نقد مشایخی را شکل داده است. البته آن هم با ارجاع به تودهایبودن فلسفه در ایران در مقابل نخبهگرایی فلسفه یونان! (۱) ⬇️
ردیهای بر دفاع از تاریکخانۀ بهشتی
کاوه اسدپور
مقدمه
نه قصد واژهآرایی دارم و نه نیازی به پیچیدهگویی میبینم. نه نقد (این آخرین ابزار باقیمانده در دستان دانش) را محتاج به تعارف و ملاحظات نامهنگاری قاجاری میدانم و نه وامی بر شانه حس میکنم که سنگینیاش قلم را منحرف کند.
از یادداشت امیر مصباحی بسیار لذت بردم. مصباحی ساده سخن گفته بود. هموزن با متنی که بر آن تاخته بود (و حتی بیشتر) از ارجاع و منابع در گفتارش استفاده کرده بود. بدیهیات را دیده بود که نقض شده و احتمالاً مثل من بسیار رنجیده بود. رنجی که ما میبریم بخشیاش به کلام برمیگردد بخشی دیگر به گویندۀ کلام.
اول به سراغ خشم و قهر نوشتار بروم. انکار نمیکنم که هنگام خوانش متن مصباحی گاهی از شدت قهر نوشتار متعجب شدم، گاهی در دل گفتم تندروی میکند، گاهی گفتم نکند حرمتی بشکند این قلم...
ادامه دادم اما و بعد با خودم فکر کردم دلیل این قهر چیست؟
۱. مصباحی به مصاف چه رفته است؟
مهندس بهشتی سالهاست به یکی از پایههای سخن در حوزۀ معماری و شهرنشینی ایران بدل شده است. بیتعارف سالهاست مقامات دارد و مناصب. مداوم در حال سخنرانی در سازمانها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است و انتشار یادداشت به نام او در دستور کار مجلات و روزنامههای ایران است. خبرنگاران او را بِرَند میراث فرهنگی ایران میدانند و برای دانشجویان به یک سلبریتی کمنظیر تبدیل شده است.
همۀ اینها هیچ ایرادی ندارد. اتفاقاً پیشبرد گفتارهای صحیح در جوامع اسطورهدوستی مانند ایران، و در عصری که جامعه در التهاب سلبریتی و میانمایگی کمحوصله از کنار دانشگاه میگذرد، با چنین موقعیتی تسهیل میشود.
وضعیت وقتی پروبلماتیک میشود که فردی برآمده از دانشگاه، اساس دانش جاری در دانشگاه را به سخره گیرد و نقض غرض کند. جمعی نیز مریدوار بر هر خطای او چشم پوشند و در تکریمش بکوشند.
ریشۀ خشم و قهر مصباحی از نظر من این است. خشمی که اگر همگان اینقدر صادقانه آن را بروز میدادند وضعیت این نبود.
۲. تاریکخانه به دفاع برمیخیزد!
به نقد «محمد مشایخی» بر یادداشت امیر مصباحی بازگردیم.
یکبار برای همیشه باید گفت که پدیدهها تاریخمندند. اگر با این گزاره موافق نیستید میتوانید ادامۀ یادداشت را نخوانید.
معنای قبول این تاریخمندی فهم اثر زمان، پیشینههای منحصربهفرد و بسترهای برسازندۀ این پیشینههاست. اخلاق واژهای یکتا و در عین حال حامل مفاهیم متنوع است. لذا آنچه در منظر ارسطو اخلاق است با آنچه نوام چامسکی در نظر دارد برابر نیست. تفاوتهای «شهر اروپایی» و «آبادی ایرانی» نیز چنین است و موضوع ناهمزمانی تکامل مفهوم «شهر» در تاریخ اسکان ایران با همتای اروپاییاش نه از سر تحقیر است، نه غربگرایی و نه برچسبهایی ازایندست. قدمت اسکان در جیرفت یا هر نقطۀ دیگر واقع در مرزهای ایران فعلی نشاندهندۀ یکجانشینی در این خطه است نه برخورداری از مرحلهای خاص از تکامل تاریخی. فهم نادرست مشایخی ازآنچه مصباحی گفته است نیز از همینجا مشخص میشود. ملاک شهرنشینی در «بورگ» اروپائی به گریز سرفها از محدودههای اربابی و بهتبع آن تشکیل بازارهای مکاره، سطحی از تولید منوفاکتور و نهایتاً ایجاد نظام خودکفای دفاعیتجاری بازمیگردد. بدیهی است که چنین وضعیتی در همان مقطع زمانی در ایران قابل ردگیری نیست. مثالهایی همانند انگشت و ماه نیز راهگشا نیست. وقتی از سرمایهداری صحبت میکنیم منظور ما یک مرحلۀ تاریخی خاص با ویژگیهایی معیّن است. اینکه برخی ویژگیهای ظاهری سرمایهداری را در سرزمینی با مناسبات اقتصادی و اجتماعی فئودالی پیاده کنیم و مثلاً در کنار عمارت اربابی، بانکی احداث کنیم تا رعایا سکههای خود را در آن پسانداز کنند باعث نخواهد شد تا آن سرزمین را دیگر فئودالی ندانیم. به همین سیاق، بر خلاف تصور مشایخی، که فکر میکند مناسبات سرمایهداری محصول «تولید انبوه» و انباشت سرمایه است، نمیتوان فکر کرد که حتی اگر در آن دوره، در «ایران مشعشع» آقایان، اگر ذوب آهن و مجتمع پارس جنوبیای هم وجود داشت، حتماً به مناسبات سرمایهداری منجر میشد. مسیر تاریخ، معادلۀ یکمجهولی و خط نیست و بر خلاف نظر بهشتی و هوادارانش، نمیتوان به این سادگیها از یک نقطه، نقطۀ بعد را پیشبینی کرد.
اثبات زمینیتر بودن «حکمت کهن ایرانی» (اگر چنین ماهیتی وجود یکتا و مدون قابل ارجاع داشته باشد) نسبت به فلسفۀ یونان باستان بخشی دیگر از نقد مشایخی را شکل داده است. البته آن هم با ارجاع به تودهایبودن فلسفه در ایران در مقابل نخبهگرایی فلسفه یونان! (۱) ⬇️
⬆️ اولاً که در این دوگانه پیروزی از آن هرکدام باشد به متن مصباحی دخلی ندارد. مصباحی از امر روزمره و مشکلاتی همچون حاشیهنشینی شهری میگوید و از اینکه بهشتی بهجای مواجهه با این مشکلات از طریق ابزار دانش معاصر (هیوم، مارکس، هاروی و ...) به دامن موهوم حکمت میآویزد(۲). من برعکس مصباحی این طریقۀ مواجهه را خندهدار نمیدانم و جز خشم و تأسف کلمهای مناسب بیان نمیبینم.
مشایخی گفته است که «تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مرده است.» گویندۀ چنین کلامی اگر برای جایگاه علمی خود ارزشی قائل نیست لااقل به فکر آبروی آکادمیکش باشد، نکند فردا دانشجویی بر او خرده بگیرد که گیرم شما کتاب نمیخوانید استاد، تلویزیون هم نگاه نمیکنید؟! مگر میشود لباس تولید چین بر تن داشت و از طبقۀ کارگر چینی تحت استثمار خبردار نشد؟ مگر میشود مزۀ شور این آش را متوجه نشد وقتی در بهشت رؤیایی سرمایهداری هم فراگیری شبح جنبش والاستریت و ۹۹درصد عیان است؟ میشود سمیرامینها، دیویدهارویها، فریبرز رئیسداناها و بسیارانی دیگر (که هر روز در تلاش برای افشای چهرۀ سیاه بورژوازی در خزیدن به کالبد شهرها و به افلاس کشیدن و پرولتریزهکردن طبقات متوسط شهری هستند) را ندید؟ اگر تکرار این کلمات گوشها را آزار میدهند از هراس تغییر رادیکالی است که در پس خود نوید میدهند. و الا چون صوفیانِ در پوستین خزیده میتوان قرنها از اوراد بیخطر گفت و به ارضای کلامی مشغول بود.
بسیار متأسفم که هنوز هم هستند کسانی که از دانشگاه اعتبار میگیرند (نه از کوچهبازار) اما عبارت «متن روشنفکرانۀ غربزده» را در هجو یک تفکر به کار میبرند.
مشایخی در بند هفتم نقدش از حیرت و شگفتزدگی غربیان و سیاحان در بازدید از اصفهان و قزوین میگوید. همسنگی اصفهان و تبریز با پایتختهای اروپایی چه ربطی دارد به انقلاب صنعتی؟ انقلاب صنعتی را که دیگر میشناسید؟ ماهیتی دارد وابسته به تغییر فرایند تولید و ساخت که از اروپا آغاز شد و دورهای مابین ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی را به خود اختصاص داد. مثالی بگویم و به ذکر یک نتیجۀ انقلاب صنعتی قناعت کنم، چیزی است تحت عنوان «فوردیسم» که به تولید سرعت بخشید و ماشین و تقسیمکار، در آن مفاهیم مبنایی بودند. حالا اینکه در زمان شاه عباس کبیر در فلان شَعربافی، غیاثالدین یزدی میتوانست روزی (فرض بفرمایید) ۵۰ مترمربع پارچه ببافد نه از جنس فوردیسم است نه در رابطه با انقلاب صنعتی! تغییر دورههای تاریخی صرفاً در نتیجۀ تغییر ابزار تولید نیست و تغییر مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در کنار تغییرات تکنیکی طلب میکند. تغییری تا بدان حد بنیادین و انقلابی که امکان گنجیدن در پوستۀ فرسوده دورۀ تاریخی پیشین را نداشته باشد (۳).
جمع بندی: در ابتدای یک راه!
مسئلۀ اصلی در این بدهبستانهای قلمی «اندیشۀ ایرانشهری» است. سید جواد طباطبایی و همدستان او، هستۀ گفتمانی را گذاشتهاند که در همهجا بازوهای آن را میتوان ردگیری کرد. پروژهای مبتنی بر هویتطلبی «ملت ایران». کلیدواژههایی را میگویم و بسط آنها و نسبتشان با سید جواد طباطبایی را به فضای گفتوگوی مناسبتری واگذار میکنم. ناسیونالیسم، کشور ایران، ملت ایران، بورژوازی ملی، نوسنتگرایی، حکمت، فلسفۀ ایرانی، شروین وکیلی، عباس آخوندی، وزارت راه و شهرسازی و... .
جریان نقد اندیشۀ ایرانشهری در ابتدای کار است. سرعتبخشیدن به صفآرایی در مقابل بلوک متحد لیبرالیسم و سنت از وظایف فضاهای آموزشی و رسانههای مرتبط با معماری و شهرسازی خواهد بود چراکه «اندیشۀ ایرانشهری» از مسیر دانشگاهها و نهادهای مرتبط با وزارت راه و شهرسازی در حال پیشروی است و منافع حمایت از آن بهزودی بسیارانی را بسیج خواهد کرد.
پینوشتها:
(۱) من اشتباه میکنم یا حقیقتاً منظور مشایخی این است که مردم کوچهبازار ما «فلسفه»، آنهم از نوع ایرانی آن، میدانند؟
(۲) تا نتیجهای اینچنین رقم زند: «حاشیهنشینی امری ذهنی است»! و لابد در پاسخ به آن باید خودشناسی و مدیتیشن کرد.
(۳) البته این خاص بودگی به هیچ عنوان منافاتی با پیوند یافتن هر مرحله (مثلاً سرمایهداری پیشرفته) با هر بوم و اقلیم و دین و حکومت و فلسفهای ندارد.
@Koubeh
🔸پیشتر امیر مصباحی متنی با عنوان «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» نوشته بود که در کوبه منتشر شد: http://koubeh.com/am1
محمد مشایخی پاسخی به این متن داد که عنوانش «نقدی بر یادداشت "واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی"» بود: http://koubeh.com/mm1
متن حاضر پاسخ کاوۀ اسدپور است به نوشتار محمد مشایخی: http://koubeh.com/ka2
مشایخی گفته است که «تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مرده است.» گویندۀ چنین کلامی اگر برای جایگاه علمی خود ارزشی قائل نیست لااقل به فکر آبروی آکادمیکش باشد، نکند فردا دانشجویی بر او خرده بگیرد که گیرم شما کتاب نمیخوانید استاد، تلویزیون هم نگاه نمیکنید؟! مگر میشود لباس تولید چین بر تن داشت و از طبقۀ کارگر چینی تحت استثمار خبردار نشد؟ مگر میشود مزۀ شور این آش را متوجه نشد وقتی در بهشت رؤیایی سرمایهداری هم فراگیری شبح جنبش والاستریت و ۹۹درصد عیان است؟ میشود سمیرامینها، دیویدهارویها، فریبرز رئیسداناها و بسیارانی دیگر (که هر روز در تلاش برای افشای چهرۀ سیاه بورژوازی در خزیدن به کالبد شهرها و به افلاس کشیدن و پرولتریزهکردن طبقات متوسط شهری هستند) را ندید؟ اگر تکرار این کلمات گوشها را آزار میدهند از هراس تغییر رادیکالی است که در پس خود نوید میدهند. و الا چون صوفیانِ در پوستین خزیده میتوان قرنها از اوراد بیخطر گفت و به ارضای کلامی مشغول بود.
بسیار متأسفم که هنوز هم هستند کسانی که از دانشگاه اعتبار میگیرند (نه از کوچهبازار) اما عبارت «متن روشنفکرانۀ غربزده» را در هجو یک تفکر به کار میبرند.
مشایخی در بند هفتم نقدش از حیرت و شگفتزدگی غربیان و سیاحان در بازدید از اصفهان و قزوین میگوید. همسنگی اصفهان و تبریز با پایتختهای اروپایی چه ربطی دارد به انقلاب صنعتی؟ انقلاب صنعتی را که دیگر میشناسید؟ ماهیتی دارد وابسته به تغییر فرایند تولید و ساخت که از اروپا آغاز شد و دورهای مابین ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی را به خود اختصاص داد. مثالی بگویم و به ذکر یک نتیجۀ انقلاب صنعتی قناعت کنم، چیزی است تحت عنوان «فوردیسم» که به تولید سرعت بخشید و ماشین و تقسیمکار، در آن مفاهیم مبنایی بودند. حالا اینکه در زمان شاه عباس کبیر در فلان شَعربافی، غیاثالدین یزدی میتوانست روزی (فرض بفرمایید) ۵۰ مترمربع پارچه ببافد نه از جنس فوردیسم است نه در رابطه با انقلاب صنعتی! تغییر دورههای تاریخی صرفاً در نتیجۀ تغییر ابزار تولید نیست و تغییر مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در کنار تغییرات تکنیکی طلب میکند. تغییری تا بدان حد بنیادین و انقلابی که امکان گنجیدن در پوستۀ فرسوده دورۀ تاریخی پیشین را نداشته باشد (۳).
جمع بندی: در ابتدای یک راه!
مسئلۀ اصلی در این بدهبستانهای قلمی «اندیشۀ ایرانشهری» است. سید جواد طباطبایی و همدستان او، هستۀ گفتمانی را گذاشتهاند که در همهجا بازوهای آن را میتوان ردگیری کرد. پروژهای مبتنی بر هویتطلبی «ملت ایران». کلیدواژههایی را میگویم و بسط آنها و نسبتشان با سید جواد طباطبایی را به فضای گفتوگوی مناسبتری واگذار میکنم. ناسیونالیسم، کشور ایران، ملت ایران، بورژوازی ملی، نوسنتگرایی، حکمت، فلسفۀ ایرانی، شروین وکیلی، عباس آخوندی، وزارت راه و شهرسازی و... .
جریان نقد اندیشۀ ایرانشهری در ابتدای کار است. سرعتبخشیدن به صفآرایی در مقابل بلوک متحد لیبرالیسم و سنت از وظایف فضاهای آموزشی و رسانههای مرتبط با معماری و شهرسازی خواهد بود چراکه «اندیشۀ ایرانشهری» از مسیر دانشگاهها و نهادهای مرتبط با وزارت راه و شهرسازی در حال پیشروی است و منافع حمایت از آن بهزودی بسیارانی را بسیج خواهد کرد.
پینوشتها:
(۱) من اشتباه میکنم یا حقیقتاً منظور مشایخی این است که مردم کوچهبازار ما «فلسفه»، آنهم از نوع ایرانی آن، میدانند؟
(۲) تا نتیجهای اینچنین رقم زند: «حاشیهنشینی امری ذهنی است»! و لابد در پاسخ به آن باید خودشناسی و مدیتیشن کرد.
(۳) البته این خاص بودگی به هیچ عنوان منافاتی با پیوند یافتن هر مرحله (مثلاً سرمایهداری پیشرفته) با هر بوم و اقلیم و دین و حکومت و فلسفهای ندارد.
@Koubeh
🔸پیشتر امیر مصباحی متنی با عنوان «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» نوشته بود که در کوبه منتشر شد: http://koubeh.com/am1
محمد مشایخی پاسخی به این متن داد که عنوانش «نقدی بر یادداشت "واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی"» بود: http://koubeh.com/mm1
متن حاضر پاسخ کاوۀ اسدپور است به نوشتار محمد مشایخی: http://koubeh.com/ka2
کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)
امیر مصباحی
چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعیاقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه بهواقع میداند که مسئله در اصل چیست، ازاینرو نمیتواند راهحلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیهنشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آنها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش بهمنزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و بهراستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...
🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پیدیاف زیر یا در وبسایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم میتوانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافیاش را ببینید.
http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)
امیر مصباحی
چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعیاقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه بهواقع میداند که مسئله در اصل چیست، ازاینرو نمیتواند راهحلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیهنشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آنها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش بهمنزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و بهراستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...
🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پیدیاف زیر یا در وبسایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم میتوانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافیاش را ببینید.
http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh