کوبه
Photo
این سه متن از سایت دکتر مرادی با نام «نگرشی بر فلسفه و فرهنگ» گزیده و بهمناسبت سخنرانی ایشان در دانشگاه تهران برای انتشار در «کوبه» بهاشتراک گذاشته میشود. 🔽
خاک بیقبیله و قبیلهٔ بیخاک؛ دربارهٔ بافت تاریخی و ایجاد تعلق خاطر جمعی
فراز طهماسبی
غالب نقدهای مرسوم روزگار ما از آنچه پس از ورود ابزار مدرنیته به معماری این سرزمین گذشته، مقارن با مفاهیم دوگانۀ «تداوم و گسست» است: تصویری یکنواخت از طبعی خوگر که در گذر زمان جریانی آرام و منطقی دارد و ناگاه دستی یاخته از ارادهای مغایر و مسلط، تقطیعی نابهنگام و ناساز را در آن رقم میزند و این تصویر آشنا را به موجودی ناشناخته و بیسرودُم مبدل میکند.
این روایت به مخاطب نقد، این باور را القا میکند که در همۀ ابعاد زندگیاش آشناییزدایی عظیمی رخ دادهاست و ناتوانی او در برقراری ارتباط عقلانی و عاطفی با بستر زیستی خویش، ماحصل ادامه نیافتن سنتی است که پیشتر درخورترین پاسخ برای مسائل زندگی او بوده و حالا چهرهای نوستالژیک نیز یافته است. شرایط امروزین ادامهٔ حیات بافت تاریخی، در حالی که مخاطبش نیز همزمان با چهرهٔ شهر در حال تغییر است، در کنار تصور بهحقی که از محفوظ نگهداشتن حق ادامهٔ حیات برای این بافت وجود دارد، این ظن را قوی میدارد که بافت تاریخی در خطر چهره باختن بهسبب از میان رفتن سنتها و تعلق خاطر جمعی است. تعلق خاطری که در این باور بهصورت پیشفرض در همهٔ روزگار تاریخ این سرزمین در دل مردمانش به بستر زیستیشان حضوری ثابت و مداوم داشته است و اکنون با رنگ باختنش پایهٔ این تکیهگاه اصلی، تداوم حیات بافت را لنگ میکند. این تعمیم، از آنجا که بعضاً فقدان امروزینش بهعنوان آسیبْ مبنای اقدام قرار میگیرد، مستلزم بازنگری و تدقیق است. سابقه و ماهیت آنچه تعلق خاطر جمعی به بستر زیستی مینامیم و از آن بهعنوان عنصری حیاتی برای حفاظت بافت یاد میکنیم چیست؟
میتوان پذیرفت که هر یک از ما بهعنوان نوع بشر، بنا به داشتن فهمی انحصاری از هستی خویش و جهتگیری و نحوهٔ بودمان در این هستی، دلبسته یا دلزده از چیزی باشیم که وجودمان را با آن تعریف میکنیم. امّا آیا عرصهٔ تحقق چنین مفهومی از بنیاد عرصهای صرفاً شخصی است یا امکان تسری به کلیت بدنهٔ اجتماعی را دارد؟
اگر بپذیریم که دگرگونی عمدهای در مرز تفرد و زندگی جمعی در روزگار حال رخ داده است، باید به تبع آن بپذیریم که ممکن است خوانش معاصرین ما از «تعلق خاطر جمعی» با ماهیت آنچه سابقهای تاریخی در روزگار گذشته دارد تفاوتی ماهوی در وجود و سرمنشأ داشته باشد. در صورت پذیرفتن امکان تحقق چنین مفهومی در کلیت اجتماع، چطور میتوان از مدخلیت آن در بافت کالبدی بستر زیستی مطمئن بود؟ اگر این تعلق خاطر کالبد همان چیزی است که ظاهراً امروزه ما را وادار میکند تا بستر کالبدی خاطرهای را تا نهایت امکانْ طولِ عمر دهیم، نمونههای پرشماری از متون تاریخی و ادبی در باب علاقه به ساختن عمارات سراسر نو به جای تعمیر عمارات کهنه و ناکارآمد وجود دارد که حاکی از سنتی دیگرگونه در رابطه با حفاظت معماری در بناهای عامه است و حضور این مفهوم را تحت سیطرهٔ معیشت آسودهتر قرار میدهد. مفاهیمی دیگر چون مذهب، نژاد، عشیره، قوم و قبیله، هر یک میتوانند در بُعد فردی و جمعی، سرچشمهٔ داشتن عِرقی بزرگ و شاکلهٔ اصلی حسّ تعلّقخاطر به خطهای که بستر تحقق این رویدادهای تاریخی بوده باشند که امروز هم در بسیاری از موارد بازتولید آنها جز به شکلی آیینی و نمایشی ممکن نخواهد بود حتی در صورت حضور قاطع، ضامن حفاظت از کلیّت بافت نیستند.
اینک این پرسش به قوت خود باقی میماند که آنچه توسعهٔ منطقی شهر تاریخی مینامیم بر چه پایهای استوار است؟ اگر تعلق خاطر جمعی به محیط پیرامونی را پایهٔ اصلی بدانیم به ورطهٔ تعمیم و سادهانگاری سقوط کردهایم. تعمیمی که نادیده انگاشتن تنوع ابزاری کمتر آن روزگار را در پی دارد. مواردی که سکنۀ بافت برای معیشت آسودهتر از مداخلات ممکن با همۀ شیوه های موجود اجتناب نکردهاند انگشت شمار نیستند.
بسیاری از بافتهای تاریخی شهرهای معاصر، از درون و بیرون دستخوش تغییراتی اساسی در بدنهٔ اجتماعی خود شدهاند. کالبدی که پیشتر بازنموده و بستر بسیاری از مفاهیم عِرقآور و تعصببرانگیز بود، معنایش را برای ساکنان جدیدش از دست داده است. حیات پویا از لازمههای حفاظت مستمر از بافتی تاریخی است و بهنظر میرسد معنا باختگی بافت بهعنوان بستر خاطره، مانعی برای برقراری مفاهمه میان جامعه و بستر زیستیاش ایجاد میکند. امّا هنوز این پیشفرض تاریخی که باید تعلق خاطری جمعی وجود داشته باشد تا تداوم حیات بافت را ضمانت کند، پایهٔ این استدلال است؛ پیشفرضی که از اثبات خود و اثبات این که اگر تعلق خاطر جمعی وجود داشته حتما متوجه بافت و کالبد بوده ناتوان است و با اینحال، دستمایهٔ مداخلاتی با سیاست «ایجاد» حس تعلق خاطر و مشارکت همگانی و یا حتی بالا بردن قیمت و هزینهٔ زندگی در بافت تاریخی به منظور تغییر بدنهٔ اجتماعی ساکنان قرار میگیرد. ⬇️
فراز طهماسبی
غالب نقدهای مرسوم روزگار ما از آنچه پس از ورود ابزار مدرنیته به معماری این سرزمین گذشته، مقارن با مفاهیم دوگانۀ «تداوم و گسست» است: تصویری یکنواخت از طبعی خوگر که در گذر زمان جریانی آرام و منطقی دارد و ناگاه دستی یاخته از ارادهای مغایر و مسلط، تقطیعی نابهنگام و ناساز را در آن رقم میزند و این تصویر آشنا را به موجودی ناشناخته و بیسرودُم مبدل میکند.
این روایت به مخاطب نقد، این باور را القا میکند که در همۀ ابعاد زندگیاش آشناییزدایی عظیمی رخ دادهاست و ناتوانی او در برقراری ارتباط عقلانی و عاطفی با بستر زیستی خویش، ماحصل ادامه نیافتن سنتی است که پیشتر درخورترین پاسخ برای مسائل زندگی او بوده و حالا چهرهای نوستالژیک نیز یافته است. شرایط امروزین ادامهٔ حیات بافت تاریخی، در حالی که مخاطبش نیز همزمان با چهرهٔ شهر در حال تغییر است، در کنار تصور بهحقی که از محفوظ نگهداشتن حق ادامهٔ حیات برای این بافت وجود دارد، این ظن را قوی میدارد که بافت تاریخی در خطر چهره باختن بهسبب از میان رفتن سنتها و تعلق خاطر جمعی است. تعلق خاطری که در این باور بهصورت پیشفرض در همهٔ روزگار تاریخ این سرزمین در دل مردمانش به بستر زیستیشان حضوری ثابت و مداوم داشته است و اکنون با رنگ باختنش پایهٔ این تکیهگاه اصلی، تداوم حیات بافت را لنگ میکند. این تعمیم، از آنجا که بعضاً فقدان امروزینش بهعنوان آسیبْ مبنای اقدام قرار میگیرد، مستلزم بازنگری و تدقیق است. سابقه و ماهیت آنچه تعلق خاطر جمعی به بستر زیستی مینامیم و از آن بهعنوان عنصری حیاتی برای حفاظت بافت یاد میکنیم چیست؟
میتوان پذیرفت که هر یک از ما بهعنوان نوع بشر، بنا به داشتن فهمی انحصاری از هستی خویش و جهتگیری و نحوهٔ بودمان در این هستی، دلبسته یا دلزده از چیزی باشیم که وجودمان را با آن تعریف میکنیم. امّا آیا عرصهٔ تحقق چنین مفهومی از بنیاد عرصهای صرفاً شخصی است یا امکان تسری به کلیت بدنهٔ اجتماعی را دارد؟
اگر بپذیریم که دگرگونی عمدهای در مرز تفرد و زندگی جمعی در روزگار حال رخ داده است، باید به تبع آن بپذیریم که ممکن است خوانش معاصرین ما از «تعلق خاطر جمعی» با ماهیت آنچه سابقهای تاریخی در روزگار گذشته دارد تفاوتی ماهوی در وجود و سرمنشأ داشته باشد. در صورت پذیرفتن امکان تحقق چنین مفهومی در کلیت اجتماع، چطور میتوان از مدخلیت آن در بافت کالبدی بستر زیستی مطمئن بود؟ اگر این تعلق خاطر کالبد همان چیزی است که ظاهراً امروزه ما را وادار میکند تا بستر کالبدی خاطرهای را تا نهایت امکانْ طولِ عمر دهیم، نمونههای پرشماری از متون تاریخی و ادبی در باب علاقه به ساختن عمارات سراسر نو به جای تعمیر عمارات کهنه و ناکارآمد وجود دارد که حاکی از سنتی دیگرگونه در رابطه با حفاظت معماری در بناهای عامه است و حضور این مفهوم را تحت سیطرهٔ معیشت آسودهتر قرار میدهد. مفاهیمی دیگر چون مذهب، نژاد، عشیره، قوم و قبیله، هر یک میتوانند در بُعد فردی و جمعی، سرچشمهٔ داشتن عِرقی بزرگ و شاکلهٔ اصلی حسّ تعلّقخاطر به خطهای که بستر تحقق این رویدادهای تاریخی بوده باشند که امروز هم در بسیاری از موارد بازتولید آنها جز به شکلی آیینی و نمایشی ممکن نخواهد بود حتی در صورت حضور قاطع، ضامن حفاظت از کلیّت بافت نیستند.
اینک این پرسش به قوت خود باقی میماند که آنچه توسعهٔ منطقی شهر تاریخی مینامیم بر چه پایهای استوار است؟ اگر تعلق خاطر جمعی به محیط پیرامونی را پایهٔ اصلی بدانیم به ورطهٔ تعمیم و سادهانگاری سقوط کردهایم. تعمیمی که نادیده انگاشتن تنوع ابزاری کمتر آن روزگار را در پی دارد. مواردی که سکنۀ بافت برای معیشت آسودهتر از مداخلات ممکن با همۀ شیوه های موجود اجتناب نکردهاند انگشت شمار نیستند.
بسیاری از بافتهای تاریخی شهرهای معاصر، از درون و بیرون دستخوش تغییراتی اساسی در بدنهٔ اجتماعی خود شدهاند. کالبدی که پیشتر بازنموده و بستر بسیاری از مفاهیم عِرقآور و تعصببرانگیز بود، معنایش را برای ساکنان جدیدش از دست داده است. حیات پویا از لازمههای حفاظت مستمر از بافتی تاریخی است و بهنظر میرسد معنا باختگی بافت بهعنوان بستر خاطره، مانعی برای برقراری مفاهمه میان جامعه و بستر زیستیاش ایجاد میکند. امّا هنوز این پیشفرض تاریخی که باید تعلق خاطری جمعی وجود داشته باشد تا تداوم حیات بافت را ضمانت کند، پایهٔ این استدلال است؛ پیشفرضی که از اثبات خود و اثبات این که اگر تعلق خاطر جمعی وجود داشته حتما متوجه بافت و کالبد بوده ناتوان است و با اینحال، دستمایهٔ مداخلاتی با سیاست «ایجاد» حس تعلق خاطر و مشارکت همگانی و یا حتی بالا بردن قیمت و هزینهٔ زندگی در بافت تاریخی به منظور تغییر بدنهٔ اجتماعی ساکنان قرار میگیرد. ⬇️
تلاش برای ایجاد و بازتولید نمایشیِ رویداد تاریخی برای تبدیل حسی فردی به باوری جمعی غیر از آن که سیاستی سراسر تمامیتخواهانه است، مستلزم تولید صوری نشانههاست. برخلاف ارائهٔ ارزش عملکردی که حق مسلم همهٔ شهروندان است، ساخت ارزش نشانهای و نمادینی که بافت در زمینهٔ امروزینش واجد آن نیست نمیتواند در برابر همهٔ کسانی که با آنان در ارتباط است یکسان عمل کند و تماماً از مطرح کردن خود به عنوان ارزشی همگانی ناتوان است. این امر ممکن است تا آن جا پیش رود که سبب نادیده گرفتن یا ناچیز شمردن حقوق بنیادی جامعهٔ جدید ساکنین اعم از مهاجرین یا نسلهای تازه شود. افزون بر آن، بافت برای آنکه در خاطر جامعهٔ ساکنین متحول شدهٔ امروزینش و نیازهای مصرفی آنان جای گیرد ناگزیر از قلب ماهیت به موجودی متلوّن و مجعول است و در برابر حقیقت گذشتهاش تغییر صورت و ماهیت میدهد. درنتیجه، آنچه از به کار بستن تعلق خاطر برای حفاظت بهتر مراد میشود، نتیجه ای ذاتاً معکوس به بار میآورد.
@koubeh
@koubeh
کوبه
خاک بیقبیله و قبیلهٔ بیخاک؛ دربارهٔ بافت تاریخی و ایجاد تعلق خاطر جمعی فراز طهماسبی غالب نقدهای مرسوم روزگار ما از آنچه پس از ورود ابزار مدرنیته به معماری این سرزمین گذشته، مقارن با مفاهیم دوگانۀ «تداوم و گسست» است: تصویری یکنواخت از طبعی خوگر که در گذر…
بافت تاریخی شهر یزد. مأخذ: آرشیو سازمان میراث فرهنگی.
کوبه
Photo
در ادامهٔ سلسلهنشستهای هفتگی «تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران»، سمیناری با موضوع «نگاهی کوتاه به مطالعات باستانشناختی محوطهٔ شهریری» در تاریخ چهارم آبان ۱۳۹۵ با حضور دکتر علیرضا هژبری نوبری در دانشکدهٔ معماری دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. شهریری محوطهای باستانی در شهرستان مشگینشهر استان اردبیل است. وسعت این منطقه تاریخی ۴۰۰ هکتار است و از سه قسمت دژ نظامی، معبد و قوشا تپه تشکیل شده است. قدمت قلعه و معبد به ۱۴۵۰ سال پیش از میلاد و قوشا تپه به ۷ هزار سال پیش از میلاد میرسد.
دکتر علیرضا هژبری نوبری، باستانشناس، استاد دانشگاه تربیت مدرس و فارغالتحصیل مقطع دکتری از دانشگاه پاریس ۱ (سوربن) در رشتهٔ باستانشناسی است. از تجارب او میتوان به سرپرستی هیأتهای حفاری در مسجد کبود تبریز، گنبد کبود مراغه، تپهٔ شتربان هریس و قلاع باستانی شهر اهر اشاره کرد.
این جلسه از ساعت ۱۰:۰۰ روز سهشنبه چهارم آبان در ساختمان تحصیلات تکمیلی دانشکدهٔ معماری دانشگاه تهران آغاز خواهد شد.
برای کسب اطلاعات بیشتر دربارهٔ محوطهٔ شهریری نگاه کنید به:
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B1%DB%8C
دکتر علیرضا هژبری نوبری، باستانشناس، استاد دانشگاه تربیت مدرس و فارغالتحصیل مقطع دکتری از دانشگاه پاریس ۱ (سوربن) در رشتهٔ باستانشناسی است. از تجارب او میتوان به سرپرستی هیأتهای حفاری در مسجد کبود تبریز، گنبد کبود مراغه، تپهٔ شتربان هریس و قلاع باستانی شهر اهر اشاره کرد.
این جلسه از ساعت ۱۰:۰۰ روز سهشنبه چهارم آبان در ساختمان تحصیلات تکمیلی دانشکدهٔ معماری دانشگاه تهران آغاز خواهد شد.
برای کسب اطلاعات بیشتر دربارهٔ محوطهٔ شهریری نگاه کنید به:
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B1%DB%8C
Wikipedia
شهریری
شهریئری یک محوطه باستانی در شهرستان مشگینشهر و از توابع روستای ارجق است.
کوبه
Photo
در این نشست، دکتر هژبری نوبری، در ابتدا به مرور تاریخچهٔ مطالعات و حفاریهای انجام شده روی محوطهٔ شهریری خواهد پرداخت. در ادامه، ایشان به مطالعات و حفاریهای خود بر روی این محوطه اشاره خواهند کرد و بخشهای مختلف این محوطه از جمله قلعه، گورستان و معبد و همچنین دورهٔ تاریخی محوطه تشریح میشود. در کنار این موارد، اشیاء یافتشده در این محوطه مقایسه و بررسی شده و سپس مباحثی دربارهٔ نمادشناسی محوطهٔ معبد و نیایشگاه محوطهٔ شهریری ارائه میگردد. علاوهبراین، در این سخنرانی استلهای موجود در محوطه و نحوهٔ انتقال آنها به محوطه مورد بحث قرار میگیرد.
کوبه
Photo
سخنرانی دکتر محمدعلی مرادی در نشست «نوشتن دربارهٔ معماری». ۲۷ مهر ۱۳۹۵؛ سالن نگارخانهٔ دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
محمود عبادیان
وقتی زبان فارسی از رسوب عناصر سنتی و صنایع ادبی رها گردید، بهسرعت قابلیت انعکاس واقعیتهای بیپردهٔ زندگی را یافت و تولیداتش در واقع دلیلهایی شدند که بیشتر بر مدلولهای واقعی (و نه شاعرانه) دلالت میکردند. این دگرگونی درواقع یک انقلاب بود که جنبهٔ فرهنگی داشت. هرآینه بتوان زبان را کارافزار و وسیلهٔ بازتاب واقعیتهای زندگی در ذهن انسان، و رسانهٔ ابلاغ آن به همنوعان دانست، در ادب فارسی این کارافزار آنچنان درگیر آرایههای فنی و صناعات گردیده بود که تأثیر و کارآیی آن به پایینترین سطح خود رسیده بود. دگرگونی سخن فارسی در اثر آشنایی زبان فارسی با امکانات نثر اروپایی، همانا این کارافزار را پالایش داد، تأثیر آن را مضاعف نمود و آن را به سلاحی در دست نویسنده و شاعر عصر مبدل ساخت و زبان نثر فارسی توانست به سلاح انتقاد اعتلا یابد؛ بدینمعنا که از آن پس، واقعیت توصیفی را به اقتضای ماهیت راستینش بازنمایی میکرد. از این پس واقعیت زندگی آدمی به حکم شأن انسانیاش به نوشتار در میآمد و این همان شکل کلّی و پُرمحتوایی بود که تحولات دورهٔ دوم حکومت قاجار و داد و ستد ایرانیان با اروپا به جامعهٔ فرهنگی ایران آن روز ارزانی داشت.
این نثر واقعگذار، که در اروپا بدیهی و از لوازم گفتوشنود روزانه بود، در ایران کارایی بسیار یافت. پردههای ابهام را از سر راه ارتباط قشرهای مختلف اجتماعی تا حدی پس زد، نقاش و افشاگر سیمای مردمان و چهرهٔ پوشیدهٔ حاکمان شد، پردهٔ ضخیم میان گفتار و کردار را درید و همانند نقاشی [دورهٔ] رنسانس اروپا، ماسکهای اساطیری و قداست کاذبانه را برداشت و آنها را آنچنانکه بهراستی بودند در معرض قضاوت افکار قرار داد. مُهرها کمکم از لبها برداشته شد و قلم بهراستی «سفیر دلها» شد.
صراحت نثر نو راه را بر افشاگری و انتقاد گشود. ادب و نثر سنتی فارسی که بسا برای پوشیده داشتن زشتیها و زیور ضعفها به کار میرفت، اینک رازگشای نهفتهها شد، سندیت یافت و مردم با استناد به جنبهٔ اطلاعاتی و صراحت بیان آن به داوری دربارهٔ دیگران، خاصه دولتمردان برمیخاستند.
نثر نوین فارسی از همان آغاز رنگ انتقادی به خود گرفت. و آنجا که پای توصیه و تجویز پیش میآمد، دیگر توصیهٔ زهد، مبارزه با نفس و وصف اخلاق ناکجاآبادی نمیکرد؛ اینک دیگر تجویز قانون و توصیهٔ مبارزه برای عدالت و آزادی را داشت و از مزیت دموکراسی سخن میراند. نوشتههای میرزا ملکم خان، سید جمالالدین اسدآبادی، آقاخان کرمانی و بسیاری دیگر از نویسندگان منتقد چنین سرنوشتی داشت. بدینگونه نثر فارسی خصلت ابلاغگری یافت و طبیعی است که نثر ادبی را، اعم از وصفی و صحنهای، بهشدت تحت تأثیر قرار داد. بر این بنیاد دیری نپایید نثر ادبی شکل غالب افادهٔ واقعیت شد و بدین وسیله ادبیات فارسی بار دیگر گرد عقبماندگیهای قرون را از خود زدود. (صص ۲۳-۲۵)
مأخذ:
عبادیان، محمود. (۱۳۸۷). درآمدی بر ادبیات معاصر ایران. تهران: مروارید.
@koubeh
وقتی زبان فارسی از رسوب عناصر سنتی و صنایع ادبی رها گردید، بهسرعت قابلیت انعکاس واقعیتهای بیپردهٔ زندگی را یافت و تولیداتش در واقع دلیلهایی شدند که بیشتر بر مدلولهای واقعی (و نه شاعرانه) دلالت میکردند. این دگرگونی درواقع یک انقلاب بود که جنبهٔ فرهنگی داشت. هرآینه بتوان زبان را کارافزار و وسیلهٔ بازتاب واقعیتهای زندگی در ذهن انسان، و رسانهٔ ابلاغ آن به همنوعان دانست، در ادب فارسی این کارافزار آنچنان درگیر آرایههای فنی و صناعات گردیده بود که تأثیر و کارآیی آن به پایینترین سطح خود رسیده بود. دگرگونی سخن فارسی در اثر آشنایی زبان فارسی با امکانات نثر اروپایی، همانا این کارافزار را پالایش داد، تأثیر آن را مضاعف نمود و آن را به سلاحی در دست نویسنده و شاعر عصر مبدل ساخت و زبان نثر فارسی توانست به سلاح انتقاد اعتلا یابد؛ بدینمعنا که از آن پس، واقعیت توصیفی را به اقتضای ماهیت راستینش بازنمایی میکرد. از این پس واقعیت زندگی آدمی به حکم شأن انسانیاش به نوشتار در میآمد و این همان شکل کلّی و پُرمحتوایی بود که تحولات دورهٔ دوم حکومت قاجار و داد و ستد ایرانیان با اروپا به جامعهٔ فرهنگی ایران آن روز ارزانی داشت.
این نثر واقعگذار، که در اروپا بدیهی و از لوازم گفتوشنود روزانه بود، در ایران کارایی بسیار یافت. پردههای ابهام را از سر راه ارتباط قشرهای مختلف اجتماعی تا حدی پس زد، نقاش و افشاگر سیمای مردمان و چهرهٔ پوشیدهٔ حاکمان شد، پردهٔ ضخیم میان گفتار و کردار را درید و همانند نقاشی [دورهٔ] رنسانس اروپا، ماسکهای اساطیری و قداست کاذبانه را برداشت و آنها را آنچنانکه بهراستی بودند در معرض قضاوت افکار قرار داد. مُهرها کمکم از لبها برداشته شد و قلم بهراستی «سفیر دلها» شد.
صراحت نثر نو راه را بر افشاگری و انتقاد گشود. ادب و نثر سنتی فارسی که بسا برای پوشیده داشتن زشتیها و زیور ضعفها به کار میرفت، اینک رازگشای نهفتهها شد، سندیت یافت و مردم با استناد به جنبهٔ اطلاعاتی و صراحت بیان آن به داوری دربارهٔ دیگران، خاصه دولتمردان برمیخاستند.
نثر نوین فارسی از همان آغاز رنگ انتقادی به خود گرفت. و آنجا که پای توصیه و تجویز پیش میآمد، دیگر توصیهٔ زهد، مبارزه با نفس و وصف اخلاق ناکجاآبادی نمیکرد؛ اینک دیگر تجویز قانون و توصیهٔ مبارزه برای عدالت و آزادی را داشت و از مزیت دموکراسی سخن میراند. نوشتههای میرزا ملکم خان، سید جمالالدین اسدآبادی، آقاخان کرمانی و بسیاری دیگر از نویسندگان منتقد چنین سرنوشتی داشت. بدینگونه نثر فارسی خصلت ابلاغگری یافت و طبیعی است که نثر ادبی را، اعم از وصفی و صحنهای، بهشدت تحت تأثیر قرار داد. بر این بنیاد دیری نپایید نثر ادبی شکل غالب افادهٔ واقعیت شد و بدین وسیله ادبیات فارسی بار دیگر گرد عقبماندگیهای قرون را از خود زدود. (صص ۲۳-۲۵)
مأخذ:
عبادیان، محمود. (۱۳۸۷). درآمدی بر ادبیات معاصر ایران. تهران: مروارید.
@koubeh
کوبه
Photo
گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در ادامۀ نشستهای هفتگی خود، روز سه شنبه یازدهم آبان ماه ۱۳۹۵، سمیناری را با موضوع «تداوم طراحی فضاهای حکومتی: از ایوان مدائن تا کاخ گلستان» در دانشکدۀ معماری دانشگاه تهران برگزار خواهدکرد.
سخنران این نشست دکتر حسین سلطانزاده، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و نویسندۀ کتابهایی چون «تاریخ مدارس در ایران»، «مقدمهای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران»، «فضاهای ورودی خانههای تهران قدیم»، «فضاهای ورودی در خانههای سنتی ایران»، و «نائین، شهر هزارههای تاریخی» است. در این نشست دکتر سلطانزاده به بحث دربارۀ تداوم الگوهای دیوانی و حکومتی خواهد پرداخت. در این رابطه، دکتر سلطانزاده متن زیر را در اختیار کوبه قرار دادهاند:
«معماری ایران در طول تاریخ چند هزار سالۀ خود در ساختارهای کالبدی،کارکردی، تزیینات و نقشها دگرگونیها و تحولاتی داشته است. افزون بر این تنوع و گوناگونی قابل توجهی در انواع بناهای بومی، به ویژه بناهای سکونتگاهی دیده میشود، اما در چگونگی طراحی و ساخت فضاهای عمومی و به ویژه فضاهای دیوانی و حکومتی، نوعی تداوم و پیوستگی دقیق در مفاهیم و مصداقها وجود داشته است که در جهان کمنظیر است؛ چنانکه میتوان الگوی واحدی را در برخی از جنبههای بناهای حکومتی یافت، که شواهد تداوم این الگوها را میتوان از ایوان مداین تا چهل ستون در اصفهان یافت و البته تداوم این الگوها تا کاخ گلستان نیز قابل پیگیری است.»
این جلسه از ساعت ۱۰ صبح در سالن نگارخانۀ دانشکدۀ معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقهمندان در این نشست آزاد است.
@koubeh
سخنران این نشست دکتر حسین سلطانزاده، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و نویسندۀ کتابهایی چون «تاریخ مدارس در ایران»، «مقدمهای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران»، «فضاهای ورودی خانههای تهران قدیم»، «فضاهای ورودی در خانههای سنتی ایران»، و «نائین، شهر هزارههای تاریخی» است. در این نشست دکتر سلطانزاده به بحث دربارۀ تداوم الگوهای دیوانی و حکومتی خواهد پرداخت. در این رابطه، دکتر سلطانزاده متن زیر را در اختیار کوبه قرار دادهاند:
«معماری ایران در طول تاریخ چند هزار سالۀ خود در ساختارهای کالبدی،کارکردی، تزیینات و نقشها دگرگونیها و تحولاتی داشته است. افزون بر این تنوع و گوناگونی قابل توجهی در انواع بناهای بومی، به ویژه بناهای سکونتگاهی دیده میشود، اما در چگونگی طراحی و ساخت فضاهای عمومی و به ویژه فضاهای دیوانی و حکومتی، نوعی تداوم و پیوستگی دقیق در مفاهیم و مصداقها وجود داشته است که در جهان کمنظیر است؛ چنانکه میتوان الگوی واحدی را در برخی از جنبههای بناهای حکومتی یافت، که شواهد تداوم این الگوها را میتوان از ایوان مداین تا چهل ستون در اصفهان یافت و البته تداوم این الگوها تا کاخ گلستان نیز قابل پیگیری است.»
این جلسه از ساعت ۱۰ صبح در سالن نگارخانۀ دانشکدۀ معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقهمندان در این نشست آزاد است.
@koubeh
کوبه
Photo
نشست «تداوم طراحی فضاهای حکومتی در ایران» با سخنرانی دکتر حسین سلطانزاده، ۱۱ آبان ۱۳۹۵، دانشگاه تهران.
از انگریز تا جلفا
اولین آوازهٔ تجددخواهی در ساختار شهرهای ایران
محمد شیخی
متن زیر، اقدامی نوین در تاریخ ایران را نشان میدهد که عباس میرزا نائب السلطنه فتحعلی شاه قاجار، به موازات اعزام محصلین -میرزا جعفر خان مهندس باشی برای تحصیل هندسه ریاضی و مهندسی نوین، میرزا صالح شیرازی برای آموختن زبان انگلیسی و مترجمی دولت، میرزا جعفر طبیب برای تحصیل شیمی و طب، میرزا رضا صوبهدار توپخانه برای تحصیل توپخانه و محمدعلی چماقساز برای کلیدسازی- به اروپا، خواستار جذب مهاجرین اروپایی به خاک ایران میشود.
عباسمیرزا نایبالسلطنه، میرزا صالح را که نماینده وی در لندن بوده ماموریت داده است که در (۱۸۲۳م/۱۲۳۸ه.ق) مطالبی را که ترجمهٔ آن به قرار زیر است، در روزنامههای فرنگ انتشار دهد. این مطلب به احتمال زیاد در روزنامه «اخبار لندن»(London News) چاپ شده است.
«ترجمهٔ فقراتی که عالیجناب میرزا صالح حسبالامر در خصوص دعوت نمودن اهل فرنگ به محال ساوجبلاق در کاغذ اخبار نوشته، کارگزار دولت ایران میرزا محمد صالح خدمت خود را تمام نموده مشغول تدارکات اسباب مراجعت خود است. فقرهٔ آخری که از مشارالیه موافق حکم نواب مستطاب ولیعهد دولت ایران در کاغذ اخبار ظاهر شده، بدین تفصیل است : "چون در این اوان خانه کوچههای بسیاری از قرالهای (KOROL: پادشاه) فرنگ به خواهش خودشان متفرق به سایر ممالک شدهاند، از قبیل آمریکا و نیوهالند و گرجستان و داغستان (لهذا معظم له به توسط کارگزار مسطور که در شهر لندن است) به مجموع اهل انگلستان و سایر قرالهای فرنگ اظهار و اقرار مینماید که هرکس به خواهش خود از اهل فرنگ اراده نماید در آذربایجان که تبریز پایتخت آنجاست ساکن شود و یا در ساوجبلاغ از توابع کردستان زمین و مکان آن برای سکنی و زراعت ایشان کفایت نماید، مرحمت خواهیم نمود و مکان مزبور بسیار پرمحصول و غلهخیز است و اقسام میوه و حبوب در آنجا به هوای آفتاب به عمل میآید. علاوهبراین که زمین و مکان به آنها مرحمت میشود، از راه توجیه و مالیات و تحمیلات دیوانی از ایشان مطالبه نخواهد شد. جان و مال ایشان در حفظ و حمایت نواب ولیعهد ایران خواهد گشت و همچنین سایر رعایای اهل ایران و آذربایجان با حرمت و عزت با ایشان رفتار خواهند کرد و اگرچه عادت اهل ایران بر این نیست که هر کس به هر وضع که خدا را شناخته است عبادت مینمایند با همه این باز شرط خواهد شد که هر کدام ایشان به هر وضع که خواهش نمایند، خدا را عبادت کنند و کلیسا و معبد برای خودشان بنا گذارند و هیچکس از اهل ایران دخل و تصرّف در دین و مذهب و نوع عبادت ایشان نکند. مجموع سیاحان که در ایران سیاحت نمودهاند قائل به این هستند که ایران اعدل بقاع امکنه است و کسانی که در هند ناخوش میشوند برای تغییر آبوهوا و صحت به ایران و آذربایجان پناه میآورند و همچنین نواب ولیعهد ایران در ضمن این مطالب اظهار میفرمایند که به قدر مقدور سعی در راحتی و آرام و ترقی شهر و همچنان غربا که در خاک آذربایجان ساکن میشوند خواهد شد و یقین دارد که اهل ایران به سبب شدت و کثرت معاشرت با اهل فرنگستان در علوم و صنایع که در این اوقات فیالجمله متروک شدهاند ترقی زیاد خواهند کرد."»
در ادامه میرزاصالح این نکته را خاطر نشان میکند که اخلاق نیکو و اوصاف پسندیده شاهزاده عباس میرزا در سیاحتنامهها و مطالبی که در روزنامههای انگلیس و سایر ممالک غرب چاپ شده موجود است و به خاطر اینکه شاید برخی نتوانستهاند از قبل به این منابع دسترسی داشته باشند، خود به توصیف ویژگیهای او میپردازد و نکات جالب توجهی را ذکر میکند.
« [عباسمیرزا] صاحب طبع بلند و ذهن سلیم و دراکهٔ مستقیم است.... از جان و دل دوست و خواهان تقوی و پرهیزگاری و مروج دین است و در اعتقادات خود وسواس و تعصب ندارد و کمال گشادهدلی و شرح صدری در این ماده دارد. با همهٔ آن اختیار و اقتدار که در گذراندن کارها دائم با عدالت و انصاف بلکه با کرم رفتار مینماید، از ته قلب طالب و شایق است که رعیت خود را در علوم و صنایع و حسن سلوک به قدر قوه و مداحل خود تربیت نماید. حقیقتاً با صداقت و انصاف میتوان گفت که نواب معظمالیه الی غیرالنهایه جمیع صفات حسنه را که برای پادشاهی لازم است دارد.»
روزنامههای انگلیسی در پاسخ به این نامه، دو نامه به عباسمیرزا نوشتند. یکی از نامهها که از جیمز آجیلای نوشته است به صورت مختصر به این موارد اشاره دارد:
«اخلاق پسندیده و عدالت بیعدیل و همت بینظیر و آوازهٔ ذهن روشن و قلب سلیم شما که در کل قرال اقلیم اروپا به مرتبهٔ اعلی رسانیدهاند مرا واداشت که نه تنها خود را پیشکش خدمت وکالت و کارگزاری جناب شما نموده، کسان خواهشمند را از اخلاق حسنه و کیفیت مملکت خبردار نمایم، بلکه همچنین اگر ضرور و مناسب باشد از رعایا و اهل کسبه این ولایت روانه ایران نموده که در آنجا تحت حمایت شما به صنعت و کسب مشغول شوند.»⬇️
اولین آوازهٔ تجددخواهی در ساختار شهرهای ایران
محمد شیخی
متن زیر، اقدامی نوین در تاریخ ایران را نشان میدهد که عباس میرزا نائب السلطنه فتحعلی شاه قاجار، به موازات اعزام محصلین -میرزا جعفر خان مهندس باشی برای تحصیل هندسه ریاضی و مهندسی نوین، میرزا صالح شیرازی برای آموختن زبان انگلیسی و مترجمی دولت، میرزا جعفر طبیب برای تحصیل شیمی و طب، میرزا رضا صوبهدار توپخانه برای تحصیل توپخانه و محمدعلی چماقساز برای کلیدسازی- به اروپا، خواستار جذب مهاجرین اروپایی به خاک ایران میشود.
عباسمیرزا نایبالسلطنه، میرزا صالح را که نماینده وی در لندن بوده ماموریت داده است که در (۱۸۲۳م/۱۲۳۸ه.ق) مطالبی را که ترجمهٔ آن به قرار زیر است، در روزنامههای فرنگ انتشار دهد. این مطلب به احتمال زیاد در روزنامه «اخبار لندن»(London News) چاپ شده است.
«ترجمهٔ فقراتی که عالیجناب میرزا صالح حسبالامر در خصوص دعوت نمودن اهل فرنگ به محال ساوجبلاق در کاغذ اخبار نوشته، کارگزار دولت ایران میرزا محمد صالح خدمت خود را تمام نموده مشغول تدارکات اسباب مراجعت خود است. فقرهٔ آخری که از مشارالیه موافق حکم نواب مستطاب ولیعهد دولت ایران در کاغذ اخبار ظاهر شده، بدین تفصیل است : "چون در این اوان خانه کوچههای بسیاری از قرالهای (KOROL: پادشاه) فرنگ به خواهش خودشان متفرق به سایر ممالک شدهاند، از قبیل آمریکا و نیوهالند و گرجستان و داغستان (لهذا معظم له به توسط کارگزار مسطور که در شهر لندن است) به مجموع اهل انگلستان و سایر قرالهای فرنگ اظهار و اقرار مینماید که هرکس به خواهش خود از اهل فرنگ اراده نماید در آذربایجان که تبریز پایتخت آنجاست ساکن شود و یا در ساوجبلاغ از توابع کردستان زمین و مکان آن برای سکنی و زراعت ایشان کفایت نماید، مرحمت خواهیم نمود و مکان مزبور بسیار پرمحصول و غلهخیز است و اقسام میوه و حبوب در آنجا به هوای آفتاب به عمل میآید. علاوهبراین که زمین و مکان به آنها مرحمت میشود، از راه توجیه و مالیات و تحمیلات دیوانی از ایشان مطالبه نخواهد شد. جان و مال ایشان در حفظ و حمایت نواب ولیعهد ایران خواهد گشت و همچنین سایر رعایای اهل ایران و آذربایجان با حرمت و عزت با ایشان رفتار خواهند کرد و اگرچه عادت اهل ایران بر این نیست که هر کس به هر وضع که خدا را شناخته است عبادت مینمایند با همه این باز شرط خواهد شد که هر کدام ایشان به هر وضع که خواهش نمایند، خدا را عبادت کنند و کلیسا و معبد برای خودشان بنا گذارند و هیچکس از اهل ایران دخل و تصرّف در دین و مذهب و نوع عبادت ایشان نکند. مجموع سیاحان که در ایران سیاحت نمودهاند قائل به این هستند که ایران اعدل بقاع امکنه است و کسانی که در هند ناخوش میشوند برای تغییر آبوهوا و صحت به ایران و آذربایجان پناه میآورند و همچنین نواب ولیعهد ایران در ضمن این مطالب اظهار میفرمایند که به قدر مقدور سعی در راحتی و آرام و ترقی شهر و همچنان غربا که در خاک آذربایجان ساکن میشوند خواهد شد و یقین دارد که اهل ایران به سبب شدت و کثرت معاشرت با اهل فرنگستان در علوم و صنایع که در این اوقات فیالجمله متروک شدهاند ترقی زیاد خواهند کرد."»
در ادامه میرزاصالح این نکته را خاطر نشان میکند که اخلاق نیکو و اوصاف پسندیده شاهزاده عباس میرزا در سیاحتنامهها و مطالبی که در روزنامههای انگلیس و سایر ممالک غرب چاپ شده موجود است و به خاطر اینکه شاید برخی نتوانستهاند از قبل به این منابع دسترسی داشته باشند، خود به توصیف ویژگیهای او میپردازد و نکات جالب توجهی را ذکر میکند.
« [عباسمیرزا] صاحب طبع بلند و ذهن سلیم و دراکهٔ مستقیم است.... از جان و دل دوست و خواهان تقوی و پرهیزگاری و مروج دین است و در اعتقادات خود وسواس و تعصب ندارد و کمال گشادهدلی و شرح صدری در این ماده دارد. با همهٔ آن اختیار و اقتدار که در گذراندن کارها دائم با عدالت و انصاف بلکه با کرم رفتار مینماید، از ته قلب طالب و شایق است که رعیت خود را در علوم و صنایع و حسن سلوک به قدر قوه و مداحل خود تربیت نماید. حقیقتاً با صداقت و انصاف میتوان گفت که نواب معظمالیه الی غیرالنهایه جمیع صفات حسنه را که برای پادشاهی لازم است دارد.»
روزنامههای انگلیسی در پاسخ به این نامه، دو نامه به عباسمیرزا نوشتند. یکی از نامهها که از جیمز آجیلای نوشته است به صورت مختصر به این موارد اشاره دارد:
«اخلاق پسندیده و عدالت بیعدیل و همت بینظیر و آوازهٔ ذهن روشن و قلب سلیم شما که در کل قرال اقلیم اروپا به مرتبهٔ اعلی رسانیدهاند مرا واداشت که نه تنها خود را پیشکش خدمت وکالت و کارگزاری جناب شما نموده، کسان خواهشمند را از اخلاق حسنه و کیفیت مملکت خبردار نمایم، بلکه همچنین اگر ضرور و مناسب باشد از رعایا و اهل کسبه این ولایت روانه ایران نموده که در آنجا تحت حمایت شما به صنعت و کسب مشغول شوند.»⬇️
همچنین وی مناطق ساحلی ایران به خصوص سواحل خلیج فارس را مناسب سکنی گزیدن مهاجران انگلیسی میداند، چرا که با کشتی مهاجرت خواهند نمود و میتوانند از این راه به راحتی با انگلستان تجارت داشته باشند. همچنین وی پیشنهاد میدهد که همان کشتی اگر به جای اجاره گرفتن، خریده شود میتواند با اسلحه تجهیز شده و افسرهای ایرانی انگلیسی در آن ساکن شوند و از این پس متاع ایرانی را به انگلیس و متاع انگلیسی را به ایران حمل نمایند و اسباب تجارت و روابط دایمی دو کشور و راحتی مهاجرین ساکن در آنجا شود.
نامهٔ دومی که به ولیعهد ایران نوشته شد، نامهٔ کلونول دوبر نژار بود:
«ترجمهٔ عریضهٔ دوم که دوبر نژار در باب بنای آبادی تازه در ممالک ایران که به خدمت بندگان نواب نایبالسلطنه نوشته به این قرار است: اولاً باید که ساکنین آنجا از اهل قرالهای فرنگ بلکه بیشتر آنها از اهل انگلیس و آلمان باشند زیرا که قسم آبادی بسیار و انفع و معظم خواهد شد، به علت اینکه در زراعت و تجارت و صنایع باعث ترقی عظیم و آداب و علم نظام دو دولت بزرگوار و صاحب اقتدار و رزم پیشه در ممالک محروسهٔ ایران و برقرار و مستدام خواهد شد». وی اشاره میکند که با این اقدام دولت و ملت ایران ترقی میکنند چراکه «سرچشمهٔ علوم و صنایع که بالفعل در ایران پوشیده است ظاهر شده و اختراعات جدید فرنگستان در ایران منتشر خواهد شد.» علاوه بر این جمعیت ایران در همچشمی با آنها شروع به کسب مهارت و پیشرفت خواهند کرد. دوبر نژار که کولونل بود مدعی میشود در صورت تمایل شاهزاده و در صورت قبول شرایط هفتگانهٔ وی، میتواند آبادی جدید را از شروع تا پایان به انجام برساند. برخی از شروط وی به این شرح است:
اختصاص دو قطعه زمین یکی در استان گیلان و در کناره رود قزل اوزن در نزدیکی پل رودبار و قطعهٔ دوم در سر حد ولایت آذربایجان و گیلان و در غرب و جنوب قزل اوزن، به آبادی جدید و قولنامهای که شاهزاده در آن قید کند که این زمینها و قصبه و شهرهای آن متعلق به کولونل و وارثین اوست. درعوضِ ایجاد امنیت ساکنین و محافظت آبادی تازه از تاخت و تاز و آشوب و انقلابات مردم و معافیت از باج و خراج و سرانه، اهل ایران از علوم و هنرها و فنون فرنگستان بهره بگیرند. اهالی آبادی هفت نفر را صاحب اختیار خودشان تعیین نمایند. یک کرسی نشین و یک نایب او و پنج نفر کارگزار دیگر که یکی برای امور نظام و لشکر باشد. صدر نشین دوم به امور مدرسههای علوم متفرقه برسد. یکی زراعت، یکی مباشر امور صنایع و یکی داروغگی و دیگری مباشر امور مهندسی و معماری باشد.
وی در آخرین شرط از شروط خود چنین خواستهای دارد: «چون به جهت تعمیر عمارات و دکاکین و غیره سنگ و گچ و آجر و آهک و چوب جنگل بسیار لازم است، که اهل آبادی تازه در کار بنایی و نجاری و غیره معطل نمانند، اگر چنانچه در حدود زمین مزبور بهم رسید فبها و الّا سفارش در این باب به اهالی حوالی و حواشی لازم است. بنابراین ملاحظات محافظت چنین آبادی برای اهل ایران واجب و لازم خواهد بود.»
مدرسه علوم و صنایع و متعلقاتش به قرار زیر است:
منزل نائب رئیس، اتاق درس و کتابخانهٔ بزرگ و اتاقی برای جمع کردن اسباب حکمت طبیعی و معدنیات برای نمونه. جمعخانهٔ نمونهٔ صنایع و سایر چیزها که در فرنگ اختراع میشود. باسمه و صحافخانه برای جلد نمودن کتب. تشریحخانه. جراحخانه. دستگاه چرمسازی. مکتبخانه برای اطفال فقرا. باغ برای تربیت گل و گیاه و حبوبات پر مصرف. جا برای تعلیم جوانان ایرانی و آبادی تازه.
مدرسهٔ نظام و متعلقاتش:
اتاق رئیس و مدرس. اتاق استدلال درس اهل نظام. مکتب نقاشی و تصویر. قراول خانه. دستگاه شمشیر و تپانچه سازی. کتابخانه نظام. اسلحه خانه. زمین برای مشق نظام. مکتب تعلیم علم نظام و جعاقروفی (جغرافی). زمین که جوانان مهندس در آنجا باید علم را با عمل مطابق نموده و نمونه قلعه و سنگر و وضع یورش را به مقیاس کوچک یاد بگیرند.
از جمله بناهای مهم دیگر که در آبادی قرار است باشد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- (نشانگاه) یگانه علامت دولت ایران و انگلیس
- باغ بزرگ برای جمهور که نشاط به اسم نایب السلطنه در آنجا باشد.
- دکان و حجرات
-بازار تبدیل و بازار برای هر قبیله
- انبار تجار
-گمرکخانه و کاروانسرا
-خانههای تجار ، اصناف، اهل صنایع، خانه مباشرین اموال ایرانی و مباشرین اموال فرنگی
-خانههای نصاری، هندها، کویکر و ارامنه.
-قنادی و شکر صاف نمودن.
- میوه و سبزیجات خانه.
- کلیسای پراتصتنت (پروتستان)، کلیسای کثالک (کاتولیک) و کلیسای دیصنتر. معبد یونانی، معبد و خانه یهودیها، مسجد برای اهل اسلام.
منزل مباشرین (زراعت، تجارت، صنایع و مهندسی و غیره)
(نفیسی، سعید. تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، صص ۶۹۴، ۷۱۰)⬇️
نامهٔ دومی که به ولیعهد ایران نوشته شد، نامهٔ کلونول دوبر نژار بود:
«ترجمهٔ عریضهٔ دوم که دوبر نژار در باب بنای آبادی تازه در ممالک ایران که به خدمت بندگان نواب نایبالسلطنه نوشته به این قرار است: اولاً باید که ساکنین آنجا از اهل قرالهای فرنگ بلکه بیشتر آنها از اهل انگلیس و آلمان باشند زیرا که قسم آبادی بسیار و انفع و معظم خواهد شد، به علت اینکه در زراعت و تجارت و صنایع باعث ترقی عظیم و آداب و علم نظام دو دولت بزرگوار و صاحب اقتدار و رزم پیشه در ممالک محروسهٔ ایران و برقرار و مستدام خواهد شد». وی اشاره میکند که با این اقدام دولت و ملت ایران ترقی میکنند چراکه «سرچشمهٔ علوم و صنایع که بالفعل در ایران پوشیده است ظاهر شده و اختراعات جدید فرنگستان در ایران منتشر خواهد شد.» علاوه بر این جمعیت ایران در همچشمی با آنها شروع به کسب مهارت و پیشرفت خواهند کرد. دوبر نژار که کولونل بود مدعی میشود در صورت تمایل شاهزاده و در صورت قبول شرایط هفتگانهٔ وی، میتواند آبادی جدید را از شروع تا پایان به انجام برساند. برخی از شروط وی به این شرح است:
اختصاص دو قطعه زمین یکی در استان گیلان و در کناره رود قزل اوزن در نزدیکی پل رودبار و قطعهٔ دوم در سر حد ولایت آذربایجان و گیلان و در غرب و جنوب قزل اوزن، به آبادی جدید و قولنامهای که شاهزاده در آن قید کند که این زمینها و قصبه و شهرهای آن متعلق به کولونل و وارثین اوست. درعوضِ ایجاد امنیت ساکنین و محافظت آبادی تازه از تاخت و تاز و آشوب و انقلابات مردم و معافیت از باج و خراج و سرانه، اهل ایران از علوم و هنرها و فنون فرنگستان بهره بگیرند. اهالی آبادی هفت نفر را صاحب اختیار خودشان تعیین نمایند. یک کرسی نشین و یک نایب او و پنج نفر کارگزار دیگر که یکی برای امور نظام و لشکر باشد. صدر نشین دوم به امور مدرسههای علوم متفرقه برسد. یکی زراعت، یکی مباشر امور صنایع و یکی داروغگی و دیگری مباشر امور مهندسی و معماری باشد.
وی در آخرین شرط از شروط خود چنین خواستهای دارد: «چون به جهت تعمیر عمارات و دکاکین و غیره سنگ و گچ و آجر و آهک و چوب جنگل بسیار لازم است، که اهل آبادی تازه در کار بنایی و نجاری و غیره معطل نمانند، اگر چنانچه در حدود زمین مزبور بهم رسید فبها و الّا سفارش در این باب به اهالی حوالی و حواشی لازم است. بنابراین ملاحظات محافظت چنین آبادی برای اهل ایران واجب و لازم خواهد بود.»
مدرسه علوم و صنایع و متعلقاتش به قرار زیر است:
منزل نائب رئیس، اتاق درس و کتابخانهٔ بزرگ و اتاقی برای جمع کردن اسباب حکمت طبیعی و معدنیات برای نمونه. جمعخانهٔ نمونهٔ صنایع و سایر چیزها که در فرنگ اختراع میشود. باسمه و صحافخانه برای جلد نمودن کتب. تشریحخانه. جراحخانه. دستگاه چرمسازی. مکتبخانه برای اطفال فقرا. باغ برای تربیت گل و گیاه و حبوبات پر مصرف. جا برای تعلیم جوانان ایرانی و آبادی تازه.
مدرسهٔ نظام و متعلقاتش:
اتاق رئیس و مدرس. اتاق استدلال درس اهل نظام. مکتب نقاشی و تصویر. قراول خانه. دستگاه شمشیر و تپانچه سازی. کتابخانه نظام. اسلحه خانه. زمین برای مشق نظام. مکتب تعلیم علم نظام و جعاقروفی (جغرافی). زمین که جوانان مهندس در آنجا باید علم را با عمل مطابق نموده و نمونه قلعه و سنگر و وضع یورش را به مقیاس کوچک یاد بگیرند.
از جمله بناهای مهم دیگر که در آبادی قرار است باشد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- (نشانگاه) یگانه علامت دولت ایران و انگلیس
- باغ بزرگ برای جمهور که نشاط به اسم نایب السلطنه در آنجا باشد.
- دکان و حجرات
-بازار تبدیل و بازار برای هر قبیله
- انبار تجار
-گمرکخانه و کاروانسرا
-خانههای تجار ، اصناف، اهل صنایع، خانه مباشرین اموال ایرانی و مباشرین اموال فرنگی
-خانههای نصاری، هندها، کویکر و ارامنه.
-قنادی و شکر صاف نمودن.
- میوه و سبزیجات خانه.
- کلیسای پراتصتنت (پروتستان)، کلیسای کثالک (کاتولیک) و کلیسای دیصنتر. معبد یونانی، معبد و خانه یهودیها، مسجد برای اهل اسلام.
منزل مباشرین (زراعت، تجارت، صنایع و مهندسی و غیره)
(نفیسی، سعید. تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، صص ۶۹۴، ۷۱۰)⬇️
در اکثر مباحثی که در جامعهٔ معماری ما اشارهای به معماری مدرن در ایران دارد، بدون استثنا پای مشروطه و دورهٔ ناصرالدین شاه در میان است. ناصرالدین شاهِ پدرمردهای که گویی نه ۵۰ سال، بلکه کل دوره قاجاری را او به سرکرده و ایران را به یغما داده است. ماحصل این مباحث «معماری کارت پستالی»، «معماری التقاطی» و یا نقاشی کمالالملک از تکیه دولت است که جای گنبدهایمان را در خطّ آسمان شهرها گرفته است. نباید انتظار داشت که با گفتن این رویهٔ داستان، بتوان پاسخی به سنتگرایانی داد که دنبال قطعات پازلهای گمشدهٔ فرهنگ و معماری ایرانند تا این تابلو پازل ها را به در و دیوار این شهر نصب کنند.
قرن نوزدهم میلادی، بیشک اولین برخورد ما با غربیان نبوده، چرا که ما هنوز سنگنگارهٔ شاپور ساسانی را که در ادسا بر والرین رومی پیروز شد، به یادگار داریم و خواندهایم که دربار حسنپادشاه نزهتگاه ونیزیان بود و صفویان فرشتهٔ نجات بیزانس در برابر عثمانی یاغی. این اقدام عباسمیرزا در خصوص دعوت مهاجرین اروپایی در خاک ایران، یاد آور کوچاندن ارمنیان جلفا به اصفهان به دستور شاهعباس است، اما ثروت دربار صفوی کجا و دارایی دستگاه عباس میرزا کجا! نکتهٔ مهم در اینجا خودآگاهی است که برای اولین بار در یک حاکم ایرانی شکل گرفته است.
میرزا سعیدخان انصاری در قانون ناصری به نقش حملهٔ روسها در ایجاد این خودآگاهی اشاره داشته و مینویسد: «پیشینیان ما همین خواب راحت را بر خود پسندیدند و همهعمر سر از این خمار مستی برنداشتند و بسی برآمد که یکی از آنها عبرت از دیگری نگرفت تا این که خیول بیداران و جنود هشیاران بر آنها تاختن آورد.» این خودآگاهی است که عباس میرزا را وادار میکند به غیر از خنجر زینتی خود (که البته آن را نیز پس از مدتی کوتاه به فروش میرساند) تمامی جواهرات و دارایی خود را در راه پیشرفت نظامی و علمی مملکت به فروش برساند و از تهدید پیش آمده به دنبال باریکههای فرصت از سوی انگریز و جرمن و فرانسه بگردد.
یکی از لازمههای مطالعات تاریخ معماری، برخورد ریشهای با اتفاقات انقلابی این چنینی است که شهر و فرهنگ و معماری یک مملکت را دگرگون میسازد و این ریشهیابی به معنی تأیید تئوری (نکته نظر) موجود در رابطه با چگونگی مواجهه ما با معماری غرب، که از آن با نام معماری کارت پستالی نام برده و حاصل آن را معماری التقاطی ایرانی فرنگی مینامند، نیست. متنی که در بالا آمد و پاسخ کلونول انگلیسی به عباس میرزا در خصوص فضاهای مورد نیاز در آبادی جدید، بیشک سران حکومتی را با چندین فضای جدید شهری که لازمهٔ تشکیل آبادیهای نو است، آشنا میکند. در اینجا یادآوری این نکته ضرورت دارد که اولین مشاورههایی که عباسمیرزا از فرانسویها میگیرد درخصوص ساخت قلعههای نظامی به شیوهٔ غربیان است. او از نمایندهٔ انگلیسیها در دربار قاجار میخواهد تا پلان یک قلعه نظامی در تبریز بکشد. بسیاری از افسران نظامی انگلیسی قلعههای ساخته شده به دست عباسمیرزا را مشابه قلعههای انگلیسی میدانستهاند و پس از آن بود که مشاورهخواهی از غربیان در دیگر ساختار شهری همچون کارخانههای باروتسازی و اسلحهسازی و باغ و خانه و حمام و... شروع شد.
@Koubeh
قرن نوزدهم میلادی، بیشک اولین برخورد ما با غربیان نبوده، چرا که ما هنوز سنگنگارهٔ شاپور ساسانی را که در ادسا بر والرین رومی پیروز شد، به یادگار داریم و خواندهایم که دربار حسنپادشاه نزهتگاه ونیزیان بود و صفویان فرشتهٔ نجات بیزانس در برابر عثمانی یاغی. این اقدام عباسمیرزا در خصوص دعوت مهاجرین اروپایی در خاک ایران، یاد آور کوچاندن ارمنیان جلفا به اصفهان به دستور شاهعباس است، اما ثروت دربار صفوی کجا و دارایی دستگاه عباس میرزا کجا! نکتهٔ مهم در اینجا خودآگاهی است که برای اولین بار در یک حاکم ایرانی شکل گرفته است.
میرزا سعیدخان انصاری در قانون ناصری به نقش حملهٔ روسها در ایجاد این خودآگاهی اشاره داشته و مینویسد: «پیشینیان ما همین خواب راحت را بر خود پسندیدند و همهعمر سر از این خمار مستی برنداشتند و بسی برآمد که یکی از آنها عبرت از دیگری نگرفت تا این که خیول بیداران و جنود هشیاران بر آنها تاختن آورد.» این خودآگاهی است که عباس میرزا را وادار میکند به غیر از خنجر زینتی خود (که البته آن را نیز پس از مدتی کوتاه به فروش میرساند) تمامی جواهرات و دارایی خود را در راه پیشرفت نظامی و علمی مملکت به فروش برساند و از تهدید پیش آمده به دنبال باریکههای فرصت از سوی انگریز و جرمن و فرانسه بگردد.
یکی از لازمههای مطالعات تاریخ معماری، برخورد ریشهای با اتفاقات انقلابی این چنینی است که شهر و فرهنگ و معماری یک مملکت را دگرگون میسازد و این ریشهیابی به معنی تأیید تئوری (نکته نظر) موجود در رابطه با چگونگی مواجهه ما با معماری غرب، که از آن با نام معماری کارت پستالی نام برده و حاصل آن را معماری التقاطی ایرانی فرنگی مینامند، نیست. متنی که در بالا آمد و پاسخ کلونول انگلیسی به عباس میرزا در خصوص فضاهای مورد نیاز در آبادی جدید، بیشک سران حکومتی را با چندین فضای جدید شهری که لازمهٔ تشکیل آبادیهای نو است، آشنا میکند. در اینجا یادآوری این نکته ضرورت دارد که اولین مشاورههایی که عباسمیرزا از فرانسویها میگیرد درخصوص ساخت قلعههای نظامی به شیوهٔ غربیان است. او از نمایندهٔ انگلیسیها در دربار قاجار میخواهد تا پلان یک قلعه نظامی در تبریز بکشد. بسیاری از افسران نظامی انگلیسی قلعههای ساخته شده به دست عباسمیرزا را مشابه قلعههای انگلیسی میدانستهاند و پس از آن بود که مشاورهخواهی از غربیان در دیگر ساختار شهری همچون کارخانههای باروتسازی و اسلحهسازی و باغ و خانه و حمام و... شروع شد.
@Koubeh